چکیده گفت‌وگو

·         تحول یعنی حوزه­ای با جوهره­ای نسبتاً ثابت وجود دارد و ما می­خواهیم این جوهره­ را با «مدیریت تحول» به سمتی ببریم که اعراضش اصلاح شود.

·         تا وقتی در مسیر برنامه­ریزی مبتنی بر آینده تحول نیافتیم، متوجه عدم استقرار مفهومی در مبادی و پیش‌فرض­ها نمی­شویم.

·         چشم­انداز حوزه­های علمیه، شروع برنامه­ریزی نیست، بلکه مأموریت و رسالت است.

·         روحانیت در این بیست و پنج سال، از اغلب جایگاه­های مرجع‌گونه‌اش فاصله گرفته است.

·         اگر الان حوزه و روحانیت سرپاست و کاری ازش برمی­آید، به خاطر مجموعه­های مکمل است.

·         اگر شخص رهبری در میدان نبود، حوزه از جهت مالی و امکانات آن‌قدر ضعیف می­شد که شاید در برخی بخش­ها توان اداره‌ی خودش را هم نداشت.

·         ما داشته‌هایمان را نابود کردیم و حالا روی ویرانه­هایش ایستاده‌ایم و بر اساس تجربه­های سه دهه پیش اروپا و آمریکا می­خواهیم تغییر کنیم. ما به جای این که متون حوزه را درست کنیم، برایشان حاشیه‌های ناچسب درست کرده‌ایم.

·         مهم­ترین لازمه­ی مدیریت تحول، برنامه­ریزی است.

·         تفرق، عِده و عُده‌ی اهل تحول را کم کرده است. همه رفتند و حاشیه­نشین شدند.

·         رشد و تعالی انسان­ها از منظر ما یعنی حرکت مبتنی بر دین اسلام و قرائت اهل‌ بیت(ع). روحانیت باید این بستر لازم را فراهم کند.

·         نیروهایی که الان وارد حوزه می­شوند، باید برای دهه­ی بعد تربیت شوند در حالی که ما اقتضائات حال را در برنامه­هایمان اعمال نمی­کنیم.

·         اقتضای تغییر باید در درون حوزه شکل بگیرد و رشد کند، اما تا عزم تغییر از بیرون به حوزه تحمیل نشود، حرکتی شکل نمی‌گیرد.

·         تفاوت حوزه با دیگر نهادها در جهت­گیری خاص حوزه است و در رویکرد به‌شدت تربیتیش.

·         ابعاد تحول بستگی دارد به عمق و وسعت مأموریت­های کنونی حوزه و روحانیت و فاصله­ی وضع موجود با وضعیتی که باید به سمتش حرکت کرد.

·         حوزه آن‌قدر هنر داشته که یک انقلاب بکند و یک حکومت را سرنگون کند. حالا ما دست حوزه را بسته‌ایم، دیگران هم آزادند و هرچه می­خواهند می­گویند و می­نویسند.

·         تحول فقط در خود حوزه نیست؛ در تعاملات حوزه با حاکمیت و در نگاه دولت به حوزه و در نگاه حوزویان به دولت هم هست.