|
· مثل آیینه
قرآن؛ از اندیشه به زندگی
دکتر مهدی مطیع *
پیشدرآمد
قرآن خود را کتابی «مثانی» معرف میکند؛ کتابی که دو جنبه و دو بُعد از هر امر و مسألهی انسانی را لحاظ میکند و برای همین «أحسنالحدیث» است.(زمر23) از نظر قرآن هم تزکیه و هم تعلیم، دارای اهمیتاند.(بقره129،151؛ آلعمران 164؛ جمعه 2) برای حصول این دو بعد مهم، هم «عصمت» لازم است و هم «طهارت». کسی نمیتواند بدون این دو به حقیقت معنوی کتاب دست یابد؛ «لایَمَسُّهُ إلا الْمُطَهّرُونَ.»(واقعه79) همچنان که بدون معرفت و آگاهی نمیتوان به معنی گزارههای کتاب پیبرد.
پیامبر اسلام(ص) در دعوت خود آشکارا اعلام میکند که تبعیت از او و همراهی با وی جز با بصیرت و بینش روا نیست؛ «أدْعُو إلَی اللهِ عَلی بَصیرَةٍ أنَا وَ مَنْ اتّبَعَنی.»(یوسف108). این سیرهی همهی پیامبران عظام الهی بوده است. در حالی که شیوهی طاغوت در مقابل این اکرام شخصیت انسانی و درنظرگرفتن کرامت وجودی مخاطب، سخیف کردن و گوسفندصفت کردن مخاطب برای اطاعت و تبعیت محض است. «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأطاعُوه.» (زخرف54)
توصیهی قرآن و اهلبیت علیهمالسلام، جمع هر دو ویژگی «پاکی» و «معرفت» است. میتوان پاکی و عصمت را به آبی زلال دانست که باعث زلالی وجود آدمی است و معرفت و آگاهی را به ظرفی بزرگ که باعث امتداد وجودی و پهنای حرکت آدمی میشود و فقدان هر کدام، بعدی از وجود را به مخاطره میاندازد. ظرف کوچک، هرچند پاک باشد، بیش از آب قلیلی را در خود نمیگیرد که در معرض از دست دادن طهارت است. ولی ظرف بزرگ اگر پاک نباشد، مردابی عفن و بد بو بیش نیست.
در ادبیات دینی ما -به تعبیر امام صادق(ع)- هم جاهل متنسّک و هم عالم متهتّک حضوری زیانبار دارند. رضای خداوند و ایدهآل برنامهی تربیتی قرآن و سنت، عالمی متنسّک است که هم بندگی کند و هم معرفت داشته باشد؛ هم پاک باشد و هم آگاه.( مجلسی،1/ 208).
متأسفانه در طول قرون اسلامی- شاید به خاطر ترس از جسارتهای لازم برای آگاهی- حوزهی اندیشه محدود شده و وسعت وجودی جامعهی اسلامی به تنگنا رفته است. حاصل چنین مسألهای ایجاد جو قشریگری و تنسّک بدون علم در فضای تربیتی جامعه بوده است. گاه نیز به بهانهی اندیشه و تطورهای ذهنی و عقلی، حدود الهی و التزام به بندگی حق شکسته میشده و جامعه را از طهارت خارج میساخته که حاصل آن بیانضباطی دینی و اخلاقی در جامعه است.
تلاش انبیاء الهی و ائمهی هدی و اولیاء الهی همواره بر ایجاد تعادل و تناسب میان این دو بال پرواز به نقاط کمال و قرب الهی است. در این نوشتار، با همین انگیزه و به تناسب موضوع، فقط بعد اندیشه و آگاهی را در تلاشی معنیشناختی در سیمای قرآن کریم به نظاره مینشینیم و سعی در یافتن سیر تکامل معنوی اندیشه در کتاب هدایت الهی داریم.
پند یگانه
موعظهی قرآن کریم و پندی که پیامآور الهی، مأمور اعلام آن به بندگان خدا شده، یک چیز است: «قُلْ إنّما أعِظُکُم بِواحِدَةٍ أنْ تَقُومُوا لِللّهِ مَثنی وَ فُرادی ثُمَّ تَتَفَکّرُوا.»(سباء46) برخیزید و بیاندیشید.
کافی است کسی برخیزد و از خواب غفلت چشم باز کند؛ آنگاه دیگر نمیتواند بماند و برگردد؛ زیرا درمییابد که چه سیر سخت، چه راه طولانی و چه کار مهمی در پیش دارد.
در این برخواستن سه ویژگی لحاظ شده است؛ نخست آن که «لِللّه» باشد و هدف و کانون توجهش رسیدن به حق و رضایت الهی باشد.
دیگر «مَثْنی وَ فُرادی» باشد؛ یعنی میتواند جمعی یا فردی باشد. روحیهی انسانها متفاوت است و اکثراً احتیاج به همراه در سیر الهی دارند. با هم بودن، نیروها را تشدید و امکان و سطح بیداری را بالا میبرد. اما اگر کسی نتوانست همراهی بیابد، بهانهای برای خوابیدن نیست و باید به تنهایی برخیزد که «قُوا أنْفُسَکُم و أهلیکُم ناراً»(تحریم6) و « لا یَضُرّکُم مَنْ ضَلّ إذَا اهْتَدَیْتُم» (مائده 105) اگر کسی بهراستی برخیزد، حتی اگر تنهای تنها باشد، خدا او را یاری میکند.
دیگر ویژگی آیه، القاء هدفمندی بیدار شدن است؛ «ثُمّ تَتَفَکّرُوا» برخیزید تا بیاندیشید.
معلوم میشود تا کسی به تفکر نرسد، اصلاً بیدار نشده و برنخاسته است و تفکر تنها عامل و نشان بیداری است و هدف قرآن از موعظه و پند به بیدار شدن و برخاستن، تفکر است.
همانگونه که پیامبر اکرم(ص) فرمودهاند: «النّاسُ نِیامٌ فَإذا مَاتوا إنْتَبَهُوا» (نوری 4/43) بیداری واقعی خروج از عالم دنیا و چشم بازکردن در عالم معنیست. گذر مفهومی از پل مرگ و پا گذاشتن به عالم تفکر نیز باعث این اتفاق بزرگ میشود و تحقق امر مولا علی(ع) است که «مُوتُوا قَبْلَ أنْ تَمُوتُوا. بمیرید پیش از آن که بمیرانندتان.»

تفکر در سیر معنوی و رشد وجودی آدمی –آنچه هدف اصلی تربیت قرآنی است- نقش بسیار پیشبرندهای دارد. از این روست که یک لحظه تفکر، معادل کاربری و اثربخشی عبادت هفتادساله دانسته شده؛ «تَفَکّرُ ساعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَبعینَ سَنَةٍ.» اثر درونی و خاصیت پیشبرندگی تفکر، قابل مقایسه با عبادات ظاهری نیست. زیرا هر امری درونیتر و عمیقتر باشد، مؤثرتر و پیشبرندهتر است.
از همین روست که قرآن مجید دعوت به تفکر در خویشتن خویش میکند. «أوَلَمْیَتَفَکّرُوا فی أنْفُسِهِمْ.»(روم8) همچنان که دعوت به تفکر در هستی، خلقت و آفاق مینماید؛ «وَ یَتَفَکّرُونَ فی خَلْقِ السّمواتِ وَ الأرْضِ.» (آلعمران191) بنابراین گسترهی تفکر در قرآن کریم بسیار وسیع است.
آیههای اندیشه
یکی از کلیدواژههایی که در بسیاری از موارد با مفهوم تفکر همراه است، واژهی «آیه» است که یا به صورت جمع -در بیشتر آیات- و یا به طور مفرد -در دو مورد- (نحل11و 69) با واژهی تفکر همراه گشته است. آیه نشانهی آن است که ما را به مقصد و مدلول خود میرساند. آیات الهی نشانهی رسیدن به خداوندند. تفکر در آیات، خواندن و کشف بُعد نشانهای و پیدا کردن جهت و سیری است که آنها برای رسیدن به مقصود نشان میدهند. بدون تفکر در آیات، با گسترهی وسیعی که قرآن مطرح میکند، امکان دستیابی به هدف و جهتی که نشان میدهند، ممکن نیست.
علاوه بر این که از نظر قرآن، تفصیل آیات هدایت کتب آسمانی دیگر (یونس24)، قصهها و عبرتها (اعراف176) و امثال قرآن (حشر21) برای تفکر است؛ یعنی وسعت موضوعی و همهجانبه و چندسطحی و لایه لایه بودن موضوعات، هم در کتاب تکوین و هم در کتاب تدوین.
نشانهها و آیات قرآن نیز جز با تفکر به مقصد مطلوب نمیرسد و فهم نمیشود. پس ارزش انسانها به همین تفکر است که باعث خارج نمودن انسان از کوری و خواب به بیداری و بینایی میشود. «قُلْ هَلْ یَسْتَوی الأعْمی وَ الْبَصیر أفَلا تَتَفَکّرونَ» (انعام50) و تنها بیداردلانی که توان تفکر دارند، میتوانند در هرچیز، نشانهی الهی را یافته و او را جستوجو کنند. «إنّ فی ذَلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکّرُونَ» (نحل69؛ زمر42؛ جاثیه13؛ رعد3 و ...) یعنی نکته و رمز و راز آیات، جز با تفکر کشف نمیشود.
همنشینی اندیشه و یاد
همنشینی «ذکر» با «فکر» در آیات قرآن کریم (آلعمران191؛نحل44) بیش از هرچیز، به مفهومِ معنیدار کردن تفکر در سیر معرفت الهی است. ذکر باعث پاکی و عصمت و نیز باعث فهم و معرفت میشود و همراهی این دو با هم، رسیدن به نتیجهای است که در مقدمه بدان پرداختیم. از سوی دیگر فکری میتواند نورانی و رشدآفرین باشد که در فضای «ذکر و یاد خدا» باشد. ذکر، حضور خدا در زندگی و قلب آدمی است و اگر با فکر همراه شود، عمیق و وسیع میشود. مفهوم فکر و جریان ذکر از دیدگاه قرآن باعث رشد وجودی و درونی آدمی میشود. علاوه بر آن، تفکر خود یکی از اهداف والا در زندگی انسان است.
در آیهی 21 سوره روم، هدف از آرامشی که به واسطهی مودّت و رحمت بین همسران قرار داده شده، تفکر معرفی میشود. چرا که ناآرامی و اضطراب، مانع تفکر و اندیشیدن است. مودّت و رحمتی که خداوند در ازدواج قرار داده، باعث «سکونت» میشود و سکونت مقدمهی تفکر است. اگر کسی نتواند در آرامش ازدواج تفکر را دریابد، نتوانسته است نشانهی الهی را که در ازدواج است، دریابد.
معلومات و دانشهای بشری و حتی الهی مانند غذایی هستند که اگر هضم نشوند، نه تنها نیروبخش نیستند، بلکه باعث تورم در پشت دیوار گوارش معنوی میشوند. نقش فکر، هضم این معلومات و دانشهاست و باعث تبدیل دانش به دانایی میشود. یعنی امر بیرونی را به امر درونی تبدیل میکند.
تفکر
دانش ------------ دانایی
تعقل
بر خلاف تفکر که امری تکبعدی و جزئی است و تنها به یک امر متعلق میشود، تعقل امری چند بعدی و سیستمی و نظاممند است و به چند چیز مربوط میشود. قرآن کریم در آیات 11 تا 13 سورهی نحل در انتخابی معنادار، همراه با «فکر» و «ذکر»، از واژهی «آیه» استفاده میکند،اما در آیهی 12 از واژهی «آیات» همراه با «عقل» استفاده میکند. علامهی طباطبایی تفاوت ذکر و فکر با عقل را همین تکبعدی بودن در مقابل چندبعدی بودن میدانند. گویی مجموعه و حاصل فکرها در کنار هم قرار میگیرند و در یک نظام و سیستم معنیدار، تعقل حاصل میشود.
تفکر، مقدمهی تعقل است و تعقل، نظاممند کردن و کنار هم چیدنِ معنیدار بروندادهای تفکر و نگرش نظاممند به هستی و آیات الهی است که در جای خود بهدست آوردن قانونمندیهای حاکم بر هستی را در پی دارد. فهم و معرفت و بهدست آوردن این قانونمندیها در گامهای بعد، باعث کنترل عمل و تصحیح حرکت آدمی میشود. وقتی کسی آگاه به قانونمندیها باشد، بر اساس آنها عمل میکند و همواره نگران است که مبادا با حرکتی اشتباه، بازخورد یا نتیجهای نامطلوب در سیر کمال بهدست آورد. از این رو این نوع عقل و فهم منجر به «خشیت» میشود.
کنار هم نهادن آیات شریفهی «إنّما یَخْشَی اللهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ» (فاطر28) و «مایَعْقِلُها إلا الْعامِلونَ»(عنکبوت43) نشان میدهد که اولاً کسانی به تعقل میرسند که به دانایی رسیده باشند. ثانیاً فقط این دانایانند که از خداوند خشیت دارند. زیرا به قانونمندیهای هستی آگاهند و با این حساب، همواره نگران و مراقب درست عمل کردن خویش هستند. بنابراین آنچه به واقع خشیت و مراقبت همیشگی را ایجاد میکند، «تعقل» است.
تعقل همچنین باعث تبدیل داناییِ حاصل از تفکر، به «حکمت» و خِرَد است؛ یعنی هر چیزی را در جایی خود دیدن. از نظر قرآن حکمت خیر کثیر است؛ «وَ مَنْ یُؤْتی الْحِکْمَة فَقَد اوتِیَ خَیْراً کَثیراً»(بقره269)
از نگاه اسلامی، دانش به تنهایی نمیتواند انسان را از جهل برهاند، بلکه اگر دانش در سیر تفکر و تعقل خویش درآید، روشنیبخش و نجات دهنده است. امام علی(ع) میفرماید: «رُبَّ عَالمٍ قَد قَتَلُهُ جَهْلُهُ» (مجلسی2/110) و جالب است بدانیم که در ادبیات روایی اسلامی، عقل است که در مقابل جهل قرار میگیرد و نه علم. یعنی درونی شدن و در سیستم آمدن دانشهاست که منجر به خروج از جهل و نادانی میشود. (نک: کلینی،ج1)

جایگاه تعقل
از نظر قرآن، جایگاه تعقل در وجود آدمی «قلب» است که مرکز همهی اتفاقات معنوی آدمی و کنترل کنندهی اصل وجود است؛ «فَتَکُونَ لَهُم قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها.»(حج46) همچنین کنار هم نشینی «سمع» و «عقل» در قرآن کریم قابل توجه است. (ملک10؛ یونس 42؛ فرقان44) قرآن مجید، سمع و عقل را راه هدایت میداند. سمع راهی باواسطه و عقل راهی بیواسطه است. سمع بیرونی و عقل درونی است. برای همین کسانی که به عقل و تعقل برسند، به دلیل اشتراکهای درونی، احساس همرنگی و همدلی و همراهی میکنند و پیوندی عمیق میانشان برقرار میشود. اما دلیل تشتت قلوب و تفرقه، بیعقلی است؛ «تَحْسَبُهُمْ جَمیعاً وَ قُلُوبُهُم شَتّی ذَلِکَ بِأنَّهُم قَوْمٌ لایَعْقِلُونَ.»(حشر،14) بنابراین، از دیدگاه قرآن تنها عاقلان میتوانند با هم پیوند و جمعیت و اتحاد و انسجام پیدا کنند؛ با هم بودن دیگران، اعتباری و خیالی است.
بدترین بندگان، بلکه جنبندگان در نزد خدا آنانند که تعقل نمیکنند؛ «إنّ شَرّ الدّوابِّ عِنْدَ اللهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الّذینَ لایَعْقِلُونَ.»(یونس42) گوش و چشم و زبان، راههای دریافت دادههایی برای تعقل هستند. کسانی که تعقل نمیکنند، درونشان از نور فهم و معرفت و آگاهی تازه نمیشود و همواره ناپاک و زشت است. فرمود: «یجْعَل الرِّجْس عَلی الّذینَ لایَعْقِلُونَ»(یونس100) پاکیِ تعقل باعث ادب و رفتاری شایسته در محضر پیامبر(ص) و سایر اولیاء الهی است. آنان که اینگونه رفتار شایستهای ندارند، بیعقلان و بیادبانند؛ «إنّ الّذینَ یُنادونَکَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أکْثَرُهُم لایَعْقِلُونَ»(حجرات14)
آغاز بیشتر آیاتی که در پایان خود مفهوم دعوت به تعقل را دارند، مشحون از نمونههای متنوعی است از آیات الهی و بهویژه رابطههایی علّی-معلولی و پیچیده بین آیات؛ مفاهیمی مثل خلقت، گردش زمین و آسمان، ارسال ابر و نزول باران و پیچیدگیهای زندگی آدمی و بالاخره آیات الهی قرآن کریم، سایر کتب آسمانی و حیات اخروی پس از مرگ و ارتباط با خدا. اما مهمترین چیزی که با تعقل همراه میشود، هدایت است.(بقره،170)
تعقل
دانایی ------------ حکمت
تدبّر
تبدیل دانش به دانایی و سپس به خرد، حاصل سیر تفکر و تعقل است. تدبّر اما در فضایی متفاوت است. هرچند قرآن مجید تدبّر را به قلب نسبت میدهد (محمد24)، اما مفهوم تدبّر در یک جهش معنایی به لایهای عمیقتر میرود و نوعی فهم همراه با «بصیرت» را حکایت میکند.
عقل، هرچند درک قانونمندیهای هستی است، اما هنوز این قانونمندیها در پردهی غیب هستند. تعقل، سیر در فضای قانون است و نه قانونگذاری، اما تدبّر هم برداشتن پردههاست و نزدیک شدن به مشهود و هم نزدیک شدن به نقطهی قانونگذاری و کشف فضای حاکم بر متن.
از این روست که موضوع تدبر از دیدگاه قرآن بدون استثناء، فقط خود «قرآن کریم» است. زیرا قرآن لایههایی معنایی و تأویلی دارد و در هر لایه و سطح نیز بطنی دارد. تدبر بالا رفتن از این مراتب برای رسیدن به نقطهی اصلی و مرکزی نزول است؛ نزدیک شدن به فضای حکم است، نقطهای که طرح قرآن بر اساس اذن الهی بسط پیدا کرده و به شکل مصحف و کتاب بر پیامبر نازل شده است. این نقطه همان «امّ الکتاب» است.
بنابراین، تدبر، قرار گرفتن در نقطهی تدبیر هستی است و باعث بصیرتیافتن میشود و در حقیقت حکمت را تبدیل به بصیرت میکند.
تدبر
حکمت ------------ بصیرت
تفقه
تفقه درونیترین مفهوم در سیر اندیشه است؛ برای همین در قرآن بیشترین همنشینی را با «قلب» دارد (7 مورد). فقه در قرآن کریم با «قول» و «حدیث» همراه میشود. (هود91؛ کهف93؛ طه28) و (نساء78) همین همراهی، معنای فقه را به اثرپذیری کلام و آمدن در عرصهی عمل بیان میکند. از سوی دیگر، قرآن راه نفوذ کلام برای اثرپذیری قلب را گوش (اُذُن) میداند و اگر کسی گوشش سنگین باشد (وَقر)، یا بر قلبش پردهای افکند (اکنّه)، نمیتواند راهی به تفقّه داشته باشد. (انعام25؛ اسراء45؛ کهف57) همچنین به دلیل درونی بودن مفهوم تفقه، منافقان از آن محرومند. (منافقون7) زیرا آنها علیرغم ظاهرشان که پوستهای از دین را دارند، در درون خالی از ایمانند و چون فقه احتیاج به درونمایه و زنده بودن قلب دارد، منافقان از آن بیبهره اند.
همنشینی فقه با تسبیح در آیهی 44 سورهی اسراء «و إنْ مِنْ شَیْءٍ إلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَکِنْ لاتَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ» بر این نکته صحّه میگذارد که دریافت فقهی، از نوع شنیدن ظاهری نیست، بلکه نوعی فهم و دریافت وجودی است. تصریف(انعام65) و تفصیل آیات(انعام98) نیز برای فقه است و به نظر میرسد کسی که نتواند تفقه کند، کارگردانی امور از دستش خارج میشود و به گونهای وارونه حقیقت را در مییابد. (حشر103)
وقتی فهم به سطح فقه برسد، امکان به عمل آمدن و در عرصهی زندگی حضور پیدا کردن برای آن میسر میشود. بسیاری از افراد دانش و فهمی دارند، اما نمیتوانند آن را به عرصهی عمل آورند. گاه ممکن است راهنماییهای خوبی هم به دیگران ارائه دهند، اما نمیتوانند آنچه را میدانند، پیاده کنند. بهترین مشاوران و راهنمایان کسانی هستند که کمک کنند تا دانستهها بیشتر به عمل تبدیل شوند؛ زیرا در علمی که به آن عمل نشود، خیری نیست.
در غیر این صورت، ممکن است توهم دانایی ایجاد شود و فرد نه تنها نمیتواند از دانش خویش راه به جایی ببرد، بلکه دیگر احساس نیاز و تشنگی نسبت به معرفت و فهمی جدید نمیکند. چنین کسی نه خود راه میرود و نه با راهبران راه میافتد. قرآن کریم این اتفاق را «حبط عمل» مینامد. (توبه69؛ حجرات2) امیرالمؤمنین(ع) نیز میفرمایند: «چه بسا کسی که از روزه جز تشنگی و از بیداری شب، جز خستگی عایدش نشود.» (آمدی،175-176)
به هر روی، تفقه باعث ورود و نفوذ هر سه مرحلهی «تفکر»، «تعقل» و «تدبر» در زندگی و تبدیل آن به نیرو، حرکت و رشد الهی میشود و بدون آن، بقیهی مراحل ناکارآمد و بیسرانجام خواهند بود. پس مرحلهی پایانی سیر تکاملی معنای اندیشه در قرآن، ظهور و تحقق آن در مرحلهی عمل و زندگی است و تفقه، آخرین حلقهی این سیر رشد درونی و طولی است.
منابع و مآخذ:
· آمدی؛ عبدالواحد؛ غررالحکم و دررالکلم ؛ قم؛ دفتر تبلیغات اسلامی؛ 1366
· خوانساری؛ محمد؛ منطق صوری؛ تهران؛ سمت؛ 1371
· راغب اصفهانی؛ حسین بن محمد؛ المفردات؛ تهران؛ مرتضوی؛ بیتا
· طباطبایی؛ محمدحسین؛ المیزان فی تفسیرالقرآن؛ تهران؛ اسماعیلیان؛ 1370
· مجلسی؛ محمد؛ بحارالانوار؛ بیروت؛ الوفا؛ 1404ق
· نوری؛ محدث؛ مستدرکالوسیله؛ قم؛ آلالبیت؛ 1408 ق
*استادیار و عضو هیئت علمی گروه الهیات دانشگاه اصفهان
|