<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:util="xalan://ir.irrci.Core">
<channel>
<title>KHAMENEI.IR RSS</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/rss</link>
<description>نسخه RSS وب سایت دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری (مدظله العالی) . Khamenei.ir
                </description>
<language>fa-ir</language>
<pubDate/>
<lastBuildDate/>
<docs>https://farsi.khamenei.ir/services</docs>
<generator>khamenei.ir</generator>
<ttl>20</ttl>
<image>
<title>RSS</title>
<url>https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/rsslogo.gif</url>
<link>https://farsi.khamenei.ir/services</link>
</image>
<item>
<title>برای زنان ایران</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=44861</link>
<guid>44861</guid>
<dc:type>16</dc:type>
<dc:relation/>
<category>خاطرات</category>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" /&gt; &lt;/span&gt;در جریان مبارزات آیت‌الله خامنه‌ای علیه رژیم ستمشاهی، بسیار اتفاق افتاده که خط مبارزه به حوزه‌های گفتمانی مرتبط با موضوعات زنان و یا بانوان و خانواده‌های مبارزین گسترش پیدا کرده.&lt;br /&gt;
	بخش زن، خانواده و سبک زندگی &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;KHAMENEI.IR&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; (ریحانه) در روزهای دهه فجر، هر روز یکی از این برش‌های تاریخی را منتشر میکند. منبع این تاریخ‌نگاری‌ها کتاب «شرح اسم» است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; یکم. تعطیلی منبر بخاطر سخنرانی علیه آزادی غربی در موضوع زن&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	یکی از سلسله سخنرانی‌های آیت‌الله خامنه‌ای‌، از اواخر آذرماه ۱۳۴۳ و در ماه رمضان در مسجد جامع کرج آغاز گردیده بود. گویی این بار نیز همچون بیرجند و زاهدان برنامه‌ریزی کرده بود تا دستگاه حکومتی را به باد انتقاد بگیرد.&lt;br /&gt;
	در آستانه شب‌های قدر بود که وی به مناسبت نزدیک شدن ۱۷ دی، سالروز کشف حجاب، علیه آن چه که آزادی زن نامیده می‌شد سخن گفت.&lt;br /&gt;
	اینجا بود که مأموران شهربانی احساس کردند گفته‌های این سید به آن چه که نباید گفته شود،‌ نزدیک می‌گردد!&lt;br /&gt;
	شهربانی کرج دست به کار شد و به بانیان مجلس و دعوت‌کنندگان او تذکر داد که سخنان «آقای سیدعلی خامنه‌ای که بایستی در مورد دین تبلیغ نماید با سخنرانی‌هایی که در مورد تنقید [انتقاد کردن] از آزادی زنان می‌گوید مغایر است. به وی تکلیف شود که جز در موارد دینی سخنرانی دیگری انجام ندهد.»&lt;br /&gt;
	این تذکر حتماً‌ به گوش آقای خامنه‌ای رسید و او نیز در منبرهای بعدی قطعاً‌ به آن توجهی نکرد! چرا که روز ۱۷ دی پیش از آنکه پایش به مسجد جامع برسد، او را به شهربانی بردند، «که هم تذکر به وی داد و هم تعهد از وی اخذ نماید. مشارالیه از دادن تعهد خودداری می‌نماید و شهربانی کرج نیز با اطلاع به اینکه ساواک از رفتن به منبرش جلوگیری نموده، وی را به تهران رهسپار می‌نماید.»&lt;br /&gt;
	انتقاد از عاملان کشف حجاب، تنها حرف ناخوشایند خامنه‌ای ۲۵ ساله برای دستگاه حکومتی نبود؛‌ او «یک مرتبه هم در لفافه آقای خمینی را دعا»‌ کرده بود!&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; دوم. تاسیس یک دبیرستان دخترانه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	رمضان ۱۳۴۸ بود که آقای خامنه‌ای اقبال خود را برای تحقق یک آرزوی اجتماعی آزمود؛ و آن تاسیس دبیرستان دخترانه با رگ و پی مذهبی در مشهد بود.&lt;br /&gt;
	وی معتقد بود، رویکرد زنان به دین، بدون سوادآموزی و تجهیز آنان به دانش، موفقیتی در پی نخواهد داشت. نامناسب بودن فضای مراکز آموزشی دختران در آن دوره، نمی‌تواند دلیل کافی برای روی نیاوردن دختران به آموزش باشد. راه منطقی ایجاد مراکز مشابه، بدون معایب و کاستی‌های موجود است.&lt;br /&gt;
	وی ایده خود را ابتدا با آقای سیدّی علوی، رئیس دبیرستان پسرانه علوی مشهد در میان گذاشت. از این طریق بود که با گروهی از فرهنگیان و دانشگاهیان علاقمند به این طرح آشنا شد. شماری از بازاریان نیز به این گروه اضافه شدند.&lt;br /&gt;
	حدود یک سال، هر هفته یا ده روز یک بار، نشست‌هایی در دبیرستان علوی پسرانه برگزار و درباره زیر و بم کار، از اساسنامه گرفته تا تامین هزینه‌ها گفتگو کردند.&lt;br /&gt;
	برخی از آشنایان به او اشکال می‌گرفتند؛ اگر مدرسه درست شود و دختر فارغ‌التحصل بدهد، آنان را به سپاه دانش خواهند برد. آقای خامنه‌ای در پاسخ می‌گفت که چه بهتر؛ به جای  دخترانی که در مدارس بی‌بند و بار تربیت شده‌اند، دختران این مدرسه که عفیف و متدین هستند به سپاه دانش بروند و دختران و کودکان روستاها را متدین بار آوردند.&lt;br /&gt;
	آرزوی او در تاسیس این دبیرستان نمود نیافت و حسرت آن ماند تا...&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; سوم. «عقب افتادگی زنان ما، به خاطر بی‌سوادی است!»&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	آیت‌الله خامنه‌ای حتی در بازجویی‌های متعددی که از ایشان می‌شده، به دفاع از حقوق زنان ایرانی پرداخته. برای نمونه، هنگامی که محمدرضا پهلوی به پیشنهاد آمریکایی‌ها طرح «انقلاب سفید» را در ۶ بند مطرح کرد، اکثریت شخصیت‌های دینی آن زمان از جمله سیدعلی خامنه‌ای با این طرح مخالفت کردند.&lt;br /&gt;
	‌به خاطر همین مخالفت، در ساعت یازده صبح ششم مهر ماه ۱۳۴۹ ایشان تحت بازجویی قرار گرفت. در بخشی از بازجویی، ایشان تصویری کلی از وضعیت جامعه زنان را در دوران پهلوی بازگو میکنند:&lt;br /&gt;
	بازجو: آیا اصول انقلاب را مفید می‌دانید و یا خیر؟ در صورتی که موضوعی از انقلاب مزبور مورد تایید شما است ذکر و آنچه به نظر شما مفید نیست و تایید نمی‌نمایید به صراحه ذکر نمایید.&lt;br /&gt;
	آیت‌الله خامنه‌ای: «در دو اصل موردنظر یعنی اصل تساوی حقوق زن و مرد و اصل اصلاحات ارضی،‌ ارائه دادن یک طرح کلی و جامع کار بزرگی است و من نه از عهده آن فعلا برمی‌آیم و نه چنین ادعایی کرده‌ام. همین اندازه نظراتی هست از جمله اینکه:&lt;br /&gt;
	با توجه به نقش تربیت فرزند به وسیله مادر و از طرفی مظلومیتی که عموماً زنها در اجتماع ما دارند خوب است به این صورت طرح می‌شد که اولاً مقرراتی شدید وضع می‌شد که مردان متجاوز نسبت به همسر خود را شدیداً مجازات می‌کرد و برای زن شخصیت و کرامتی درخور خود او ایجاد می‌نمود.&lt;br /&gt;
	ثانیاً چون عامل عقب افتادن زنان در اجتماع ما صدی هشتاد بی‌سوادی آنان است، مدارس دخترانه را به وضعی به وجود می‌آوردند که هر کس با میل و رغبت خود را به مدرسه بفرستد و در نتیجه زنان بتوانند در عین حفظ جهات مذهبی در سطح برابری با مردان از لحاظ معلومات قرار گیرند.&lt;br /&gt;
	ثالثاً زنان را به خانه‌‌داری  و تربیت فرزند تشویق فراوان می‌نمود تا دختران جوان احساس نکنند که مادر شدن با شخصیت آنان منافی است و خانه‌داری دون شأن یک زن تحصیل‌کرده است.&lt;br /&gt;
	البته دخالت در فعالیت‌های اجتماعی همچنان برای زنان آزاد گذارده می‌شد ولی به طور حتم در آن صورت کمتر زنی خواهد بود که برخلاف فطرت زنانه خود دست از پذیرایی شوهر و تربیت فرزند بکشد و به ماهیانه ناچیزی در ازای صرف وقت در موسسه‌ای قانع گردد. باری نظراتی از این قبیل که هنوز هم دیره نشده و در صورت تمایل به سمع مقامات ممکن است برسد.» ۴۹/۷/۶&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; چهارم. کتاب زنان قهرمان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	تابستان ۱۳۵۱، ساواک توانست چند نفوذی را به خانه‌ی آیت‌الله خامنه‌ای وارد کند. چیزی که ساواک از تله‌پستی خود به دست آورد، چند اعلامیه بود که آنها را ضبط کرد و به مقصد نرساند. اما منبع ساواک موفق شد خود را گاه تا خانه آقای خامنه‌ای نفوذ دهد، کتاب بده‌بستان کند و برخی حرف‌های مگو را بشنود و کف دست مقامات امنیتی بگذارد.&lt;br /&gt;
	آیا ما مسلمان هستیم، نوشته محمد قطب و ترجمه سیدجعفر طباطبایی، یکی از آن کتابها بود.&lt;br /&gt;
	و یا کتاب اسلام و دیگران اقتباسی از نوشته سیدقطب، ترجمه سیدمحمد شیرازی، هر دو را از آقای خامنه‌ای گرفت بخواند، اما پیش از آنکه چشم بر مطالب آن بدواند گزارشی تهیه کرد و به ساواک داد.&lt;br /&gt;
	کتاب‌های بعدی «زنان قهرمان» در دو جلد نوشته دکتر احمد بهشتی که سال گذشته به چاپ رسیده بود و پیامبر نور اثر محمد غزالی مصری و ترجمه سیداحمد طیبی شبستری بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; پنجم. کمک مالی به خانواده زندانیان سیاسی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	اول آبان سال ۱۳۵۱ بود که گزارشی از فعالیت‌های کاظم نظیفی، مدیر کتابفروشی اسلامیه در بازار بین‌الحرمین تهران تهیه گردید.&lt;br /&gt;
	گزارش با امضاء نعمت‌الله نصیری، رئیس ساواک، خطاب به کمیته مشترک ضدخرابکاری نوشته شود.&lt;br /&gt;
	گزارش حاکی از آن بود که سیدعلی خامنه‌ای و کاظم نظیفی، اکبر پوراستاد، محمد مدیرشانه‌چی به خانواده‌های زندانیان سیاسی کمک مالی می‌رسانند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; ششم. «صلاحیت قضاوت بین زن  و مرد را ندارم!»&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	 آیت‌الله خامنه‌ای در آذرماه ۱۳۵۶ بعد از شش بار دستگیری، به ایرانشهر تبعید شد. ایشان در آنجا نیز پایگاهی مردمی برای خود ساختند. در ۱۱ تیرماه ۱۳۵۷، سیل ویرانگری در ایرانشهر جاری شد.&lt;br /&gt;
	سیل برای ایرانشهر، حادثه‌ای همیشگی نبود، اما هر از گاه که آب بر این ناحیه می‌خروشید، از طریق مسیل می‌گذشته و از شهر خارج می‌شده است. اما طرفداران محله‌های زورآباد با ساخت خانه‌های غیرقانونی در مسیر مسیل،‌ خطر را به جان می‌خرند و عامل هلاکت خود و تخریب حدود هشتاد درصد شهر شدند.&lt;br /&gt;
	رهبر انقلاب: «صبح روز بعد من و آقای رحیمی و آقای راشد برای دیدن خانه‌هایی که در جریان سیل قرار داشتند و منهدم شده بودند به بیرون شهر رفتیم... همه خانه‌هایی که در مسیر سیل بنا شده بود از بین رفته و هیچ اثری از آنها باقی نمانده بود. وقتی مشغول بازدید از آن منطقه بودیم، در فاصله دورتر، خانواده‌ای از بلوچ که تعدادی زن و بچه و یک مرد در بین آنها بودند دیدیم. بچه‌ای روی دست آن مرد خوابیده و زنها گریه و شیون می‌کردند.»&lt;br /&gt;
	وقتی نزدیکتر شدند، فهمیدند آن بچه مرده است. «دیدن این منظره مرا از درون درهم شکست و با صدای بلند گریه کردم. من حساسیت خاصی نسبت به زنها و بچه‌ها دارم و به هیچ وجه تاب تحمل مشاهده آزار و اذیت زن یا بچه‌ای ندارم.&lt;br /&gt;
	تاکنون چندین بار به دوستانم گفته‌ام که من صلاحیت قضاوت بین زن  و مرد را ندارم زیرا قطعا به نفع زن داوری می‌کنم. نیز تاب دیدن  ناراحتی و رنجوری هیچ بچه‌ای حتی در فیلم‌ها را ندارم.»&lt;br /&gt;
	 آن خانواده بلوچ وقتی هق هق آقای خامنه‌ای را دید، درد خود را فراموش کرد و با تعجب و حیرت به او نگریست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; هفتم. کمک به ملاقات یک زوج زندانی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	در دی‌ماه ۱۳۵۳، آیت‌الله خامنه‌ای برای ششمین بار بازداشت و روانه‌ی زندان شد. یکروز یک کمونیست هم‌بند آقای خامنه‌ای شد.&lt;br /&gt;
	همسر این زندانی تاز‌ه‌وارد، در سلول دیگری بسر می‌برد. آقای خامنه‌ای از همه مهارتی که در ارسال و گرفتن پیام پیدا کرده بود، برای ارتباط بین او و همسرش بهره برد. هر خدمتی که از دستش برمی‌آمد دریغ نکرد. او دو ماه هم‌سلول آقای خامنه‌ای بود.&lt;br /&gt;
	«یک روز به من گفت: وقتی چشمم به تو افتاد حس بدی بهم دست داد و با خود گفتم که گرفتار آخوند شدیم. الان به تو می‌گویم که در عمرم آدمی به سعه‌صدر و بی‌تعصبی تو ندیده‌ام.»&lt;br /&gt;
	و نیز یک بار از نگهبان خواست اجازه دهد افراد این سلول، راهرو را تمیز کنند. شاید نگهبان به حرمت شخصیت آقای خامنه‌ای بود که اجازه داد آن روز راهرو بند را تمییز کنند.&lt;br /&gt;
	آقای خامنه‌ای این غنیمت را خرج هم‌سلول کمونیست کرد. یکی از آنان سرنگهبان را آن سوی راهرو گرم کرد، تا این رفیق بتواند خودش را پشت سلول همسرش برساند. رساند و هر آنچه می‌خواست گفت و شنید.&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 09 Feb 2020 16:23:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>لایحه‌ای که هنوز به مجلس نرسیده!</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=42491</link>
<guid>42491</guid>
<dc:type>16</dc:type>
<dc:relation/>
<category>خاطرات</category>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	در یک نامه‌ای به نظرم در سال ۹۳ یا ۹۴ یکی از مسئولین عالی‌رتبه به بنده نوشته بود که ما برای اصلاح امور بانکی کشور، مسئله‌ی بانک، اصلاح موارد بانکی -که یکی از مشکلات اقتصادی ما مشکلات بانکی است- لایحه‌ای داریم تنظیم میکنیم که تا چند ماه دیگر این لایحه به مجلس خواهد رفت. به من گزارش دادند که الان چهار سال از آن وقت میگذرد، هنوز این لایحه به مجلس نرفته! اینها تأخیر است، اینها تعلّل است. آن بخشهایی که خوب کار کرده‌اند باید تشویق بشوند، [به] آن بخشهایی که تأخیر داشته‌اند بایستی تذکّر داده بشود، بنده هم تذکّر داده‌ام؛ این حرفها را آن وقتی بنده در مجمع عمومی و در مقابل آحاد وسیع مردم میگویم که بارها به طور خصوصی به خود حضرات تذکّر داده‌ایم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=42061"&gt;بیانات در اجتماع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی، ۱۳۹۸/۰۱/۰۱ &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 12 May 2019 15:10:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>اگر تحریم نبودیم این کارها انجام نمی‌شد</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=42355</link>
<guid>42355</guid>
<dc:type>16</dc:type>
<dc:relation/>
<category>خاطرات</category>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 11.64px; text-align: justify;"&gt;بارها افراد خیرخواه و دلسوز گفته‌اند و بنده هم تأیید میکنم که &lt;/span&gt;&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/keyword-content?id=1226" style="margin: 0px; padding: 0px; outline: none; font-size: 11.64px; background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; border: medium none; color: rgb(16, 59, 127); text-decoration-line: none; cursor: pointer; font-family: tahoma; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; font-size: 11.64px; background: transparent; color: rgb(0, 0, 255);"&gt;تحریم &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 11.64px; text-align: justify;"&gt;در موارد بسیاری به سود کشور است، به سود ملّت ایران است، این را افراد دلسوز و علاقه‌مند و مطّلع بیان میکنند. بله، تحریم یک مشکلاتی را ایجاد میکند؛ تحریم مبادلات بانکی، تحریم نفتی و غیره ممکن است یک مشکلاتی را به وجود بیاورد امّا در نهایت به نفع کشور است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یکی از مسئولین کشور میگفت که در یک جلسه‌ی خارجی، یک نفر از سیاستمداران خارجی به ما میگفت آقا! شما در دوران تحریم توانستید این همه سلاحهای مدرن تولید کنید؛ خیلی تواناییِ‌ شما بالا است؛ با اینکه تحریم بودید توانستید یک چنین کارهای بزرگی انجام بدهید؛ اگر تحریم نبودید، چه کار میکردید. این آقا میگفت: به او گفتم اگر تحریم نبودیم، این کارها هیچ کدام انجام نمیگرفت؛ درست هم گفته. تحریم موجب میشود که ما به خودمان مراجعه کنیم، دنبال تولید [برای تأمین] نیازها از درون خودمان باشیم، ابتکارات خودمان را شناسایی کنیم، بشناسیم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=42343"&gt;بیانات در دیدار کارگران، ۱۳۹۸/۰۲/۰۴ &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Apr 2019 12:00:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>کمک‌رسانی مردمی در زلزله سال ۴۷ فردوس</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=44385</link>
<guid>44385</guid>
<dc:type>16</dc:type>
<dc:relation/>
<category>خاطرات</category>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	مردم [در جریان سیل] واقعاً کمک کردند و ما این را تجربه کردیم؛ حالا هم آقایان اشاره کردید که مردم واقعاً آماده‌اند، واقعاً شور و شوق کمک‌رسانی در مردم وجود دارد؛ این روحیه‌ی بسیج‌شوندگی برای خدمت و کمک، یک چیز فوق‌العاده‌ای است در کشور. این را از سابق بنده تجربه کرده‌ام؛ از همان سالهای اوّلین تجربه‌ی بنده برای کار امداد که سال ۴۷ بود در زلزله‌ی فردوس، که رفتیم و [دیدیم] مردم از اطراف می‌آیند و همین طور بی‌دریغ، جنس و پول و امکانات و همه چیز میریزند آنجا. حالا هم همین جور است. در قضایای دیگر هم همین جور بوده و مردم آماده هستند. &lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=42154"&gt;گزیده‌ای از بیانات در جلسه ویژه بررسی اقدامات و امدادرسانی‌ها در استان‌های سیل‌زده، ۱۳۹۸/۰۱/۱۳ &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Tue, 02 Apr 2019 11:28:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>کارخانه‌های دولتی دست برج‌سازها نیفتد!</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=44384</link>
<guid>44384</guid>
<dc:type>16</dc:type>
<dc:relation/>
<category>خاطرات</category>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	مسئولین بایست مراقبت کنند؛ هم قوّه‌ی مجریّه، هم قوّه‌ی قضائیّه؛ دستگاه‌های ناظر بایست مراقبت کنند؛ من این را به رئیس‌جمهور محترم گفتم. ایشان در اظهار عمومی گفتند که ما میخواهیم کارخانه‌های فلان جا را بفروشیم؛ من گفتم مراقب باشید؛ [چون] طرف می‌آید کارخانه را از شما میخرد؛ نه به قصد اینکه کار را ادامه بدهد و تولید را ادامه بدهد؛ کارخانه را میخرد، ماشین‌آلات را میفروشد، زمین را هم برج درست میکند، کارگرها را هم بیرون میکند. مراقب یک چنین افرادی باید بود، مراقب این سوءاستفاده‌کن‌ها باید بود. &lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=42061"&gt;بیانات در اجتماع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی، ۱۳۹۸/۰۱/۰۱ &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Thu, 21 Mar 2019 11:15:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>روایت آیت‌الله خامنه‌ای از حمله شبانه‌ی ساواک به منزل ایشان</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=41636</link>
<guid>41636</guid>
<dc:type>16</dc:type>
<dc:relation/>
<category>خاطرات</category>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" /&gt; این روایت به زبان عربی در &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=41618"&gt;کتاب «انّ مع الصبر نصراً»&lt;/a&gt; -خاطرات خودگفته‌ی رهبر انقلاب اسلامی از دوران مبارزه علیه رژیم پهلوی- آمده است. این کتاب توسط دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای همزمان با ایام دهه‌ی مبارک فجر انقلاب اسلامی منتشر شده و ترجمه‌ی فارسی آن نیز روانه‌ی بازار شده است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; در اواخر یکی از شبهای زمستان آن سال [۱۳۵۶] در خواب بودم که در زدند. از خواب بیدار شدم و طبق عادتم بدون اینکه بپرسم پشت در کیست، شخصاً برای باز کردن در رفتم. یک ساعت به اذان صبح مانده بود و افراد خانواده در اندرونی خوابیده بودند. در را که باز کردم، دیدم افرادی با مسلسل و هفت‌تیر ایستاده‌اند! به ذهنم گذشت که آنها عدّه‌ای چپی هستند و قصد تصفیه‌ی مرا دارند؛ چون در آن زمان آقای بهشتی به من اطّلاع داده بود که چپی‌ها دست به کشتار و تصفیه‌ی اسلامگراها زده‌اند، و از من خواسته بود که هشیار و مواظب باشم. چپی‌ها در کرمانشاه شبانه به منزل آقای موسوی قهدریجانی ریخته بودند، دست و پای او را بسته بودند و قصد کشتنش را داشتند که در یک حادثه‌ی غیرمنتظره توانسته بود بگریزد و از مرگ نجات یابد. این مسئله هنوز در ابهام است و برای روشن شدن آن اقدامی نکرده‌ایم.&lt;br /&gt;
	  به محض آنکه چنین فکری به ذهنم آمد، فوری به بستن در اقدام کردم. آنها کوشیدند مانع بسته شدن در شوند، امّا ترس از مرگ به من قدرت بخشید و زورم بر آنها چربید و در را بستم. بعد به فکرم رسید که آنها ممکن است از دیوار بالا بروند یا از راه دیگری وارد خانه شوند. آنها با اسلحه‌ی خود شروع به کوبیدن به شیشه‌ی ضخیمی که روی در منزل بود، کردند و آن را شکستند. در همان حال که من به راهی برای نجات می‌اندیشیدم، یکی از آنها فریاد زد: «به نام قانون، در را باز کن». از این حرفشان فهمیدم که از مأموران ساواک هستند. خدا را شکر کردم که بر‌خلاف تصوّر من، آنها از چپی‌ها نیستند. به سمت در رفتم و در را باز کردم. شش نفری حمله کردند و در میان درِ بیرونی خانه و درِ محیط اندرونی،  با خشونت و بیرحمی مرا به باد کتک گرفتند. در آن هنگام مصطفی که دوازده سال داشت، بیدار شده بود و از پشت شیشه‌ی نازکی که میان من و آنها حایل بود،  با حیرت و شگفتی به صحنه‌ی کتک خوردن پدر مینگریست و فریاد میزد. ساواکیها بیرحمانه به کتک زدن من با مشت و لگد ادامه دادند و مخصوصاً با نوک کفش خود به ساق پای من ضربه میزدند. سپس به من دستبند زدند و دستور دادند جلو بیفتم و به سمت داخل منزل بروم. به آنها گفتم: این جوانمردی نیست که خانواده‌ام مرا دست‌بسته ببینند؛ دستبند را باز کنید. دستبند را باز کردند و وارد خانه شدم. دیدم همسرم دلشکسته و ناراحت است و چهار فرزندش هم در اطرافش برخی خواب و برخی بیدارند. کوچکترینشان «میثم» بود که دو ماه داشت. به آنها گفتم: نترسید، اینها مهمانند!&lt;br /&gt;
	  مأموران ساواک به جست‌و‌جو و بازرسی خانه پرداختند و تا آشپزخانه و توالت را هم گشتند! همسرم اقدام جالبی کرد: وارد اتاقی شد که من مردم را در آن ملاقات میکردم. این اتاق دو در داشت؛ یکی به کتابخانه‌ام باز میشد، و دیگری به محیط اندرونی. همسرم اعلامیّه‌های محرمانه‌ای را که در اتاق بود، جمع کرد. و من نمیدانم چگونه متوجّه وجود این اعلامیّه‌ها در اتاق ملاقات شده بود و چگونه توانست بدون آنکه مأموران امنیّتی متوجّه شوند، وارد آن اتاق شود. حتّی من هم متوجّه این اقدامش نشدم، تا این که بعدها خودش به من گفت. او این اعلامیّه‌ها را جمع کرده بود و زیر فرش گذاشته بود تا ساواکیها آنها را پیدا نکنند. آنها وارد کتابخانه شدند، آن را وارسی کردند و مقدار زیادی از کتابها و نوشته‌ها و اوراق مرا برداشتند، که تعدادی از آن کتابهای من هنوز مفقود است.&lt;br /&gt;
	یک ساعت یا بیشتر، تمام گوشه‌کنارها و سوراخ‌سمبه‌های خانه را گشتند، تا اینکه وقت نماز صبح فرا رسید. گفتم: میخواهم نماز بخوانم. یکی از آنها با من تا محلّ وضو آمد. وضو گرفتم و به کتابخانه برگشتم و آنجا نماز خواندم. بعد یکی از آنها هم نماز خواند. ولی بقیّه نماز نخواندند و به بازرسی خانه ادامه دادند. حتّی یک وجب از خانه را نکاویده نگذاشتند! به نظرم من از مادر مصطفی قدری غذا خواستم و بعد از او خواستم مجتبی و مسعود را که پس از بیدار شدن، دوباره به خواب رفته بودند، بیدار کند تا با آنها خداحافظی کنم. هنگام خدا‌حافظی به فرزندان گفته شد: پدرتان عازم سفر است. من گفتم لازم نیست دروغ گفته شود. و واقع امر را به بچه‌ها گفتم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/41636/savak.jpg"&gt;&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/41636/C.jpg" src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/41636/C.jpg" style="height: 369px; width: 590px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	 &lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sat, 09 Feb 2019 18:30:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>همسر صبور</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=44844</link>
<guid>44844</guid>
<dc:type>16</dc:type>
<dc:relation/>
<category>خاطرات</category>
<description>&lt;div&gt;
	&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
		&lt;span style="color:#696969;"&gt;در بیان شرح مبارزات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای علیه رژیم ستمشاهی، کمتر به نقش همسر مکرمه‌ی ایشان در آن دوران پرداخته شده است.&lt;br /&gt;
		بخش زن، خانواده و سبک زندگی Khamenei.ir (ریحانه) به مناسبت ایام دهه فجر، هفت روایت تاریخی از نقش خانم منصوره خجسته باقرزاده در مبارزات رهبر انقلاب منتشر میکند. منبع این تاریخ‌نگاری‌ها، کتب «خون دلی که لعل شد» و  «شرح اسم» است:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		&lt;img alt="" src="http://idc0-cdn0.khamenei.ir/ndata/news/44844/C/13971119_0144844.jpg" style="width: 600px; height: 690px;" /&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;یکم. آغاز زندگی مشترک&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
		زندگی مشترک آقای خامنه‌ای و خانم خجسته شروع شده بود. نخستین خانه این زوج، منزل شوهرخواهر سیدعلی خامنه‌ای بود. دو اتاق از شیخ علی تهرانی اجاره کردند. «چند ماهی منزل خواهرم بودیم... آقا شیخ علی آقا... ماهی ۶۰-۵۰ تومان از ما اجاره می‌گرفت. البته دغدغه‌ای نداشتم، چون او فشاری نمی‌آورد.»&lt;br /&gt;
		فردای روز تبعید امام برای شرکت‌کنندگان در جلسه خانه آقای قمی اتفاقی نیفتاد. به همسرش گفته بود که شاید از این نشست برنگردد، اما زندان‌ رفتن‌ها، دربه‌دریها و تعقیب و گریزها، انزوا، سکوت، تبعید و دیگر رخدادهای بعدی نشان داد که سنگینی سقف این زندگی مشترگ روی ستون‌های صبر و پایداری این زن قرار دارد؛ زنی که از خانواده‌ای دارا به همسری طلبه‌ای ندارد درآمده، و با حوادث زندگی با گشاده‌رویی برخورد می‌کند، مرد خانواده را در ادامه راهی که بدان ایمان داشت و پای می‌فشرد استوارتر کرد. همسرم «هیچ وقت اظهار نگرانی و گله‌مندی از دست من نکرده، حتی مشوق من در قضایای عدیده‌ای هم بوده [است.] مواقعی... بود که بعضی از افراد و گروه‌های مخفی از اشخاص مهم و سطح بالای‌شان منزل ما رفت و آمد می‌کردند. من البته به همسرم نمی‌گفتم که اینها کی هستند، اما او از نحوه رفت و آمد... می‌فهمید که اینها اشخاصی مهم و حساس هستند. از من سوال نمی‌کرد، مرا نمی‌خواست سوال‌پیچ کند... هیچ‌گونه مخالفتی نداشت، بلکه کمک هم می‌کرد.»&lt;br /&gt;
		خانم خجسته می‌گوید: «دوران مشقت‌بار و امتحان الهی بود و من خودم را برای تمام مشکلات ممکن آماده کرده‌بودم و هرگز درباره هیچ چیز لب به شکوه نگشودم ... فکر می‌کنم بزرگترین نقش من حفظ جوّ آرامش در خانه بود؛ طوری که ایشان بتوانند با خیال راحت به کارشان ادامه دهند. من سعی داشتم تا ایشان را از نگرانی در مورد خود و فرزندانم دور نگه دارم.»&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;دوم. فقر&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
	عواقب مبارزه با دستگاه حاکم یکی از مصائب بود، فقر ونداری گرفتاری بعدی. بی‌پولی دوره اقامت در قم، در مشهد هم ادامه یافت؛ و این‌بار در کنار همسری که با طعم تلخ آن آشنا نبود. سختی‌های بی‌پولی همچنان پابرجا بود.
	&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
		سیدعلی خامنه‌ای پس از بازگشت به مشهد، مباحث فقهی خود را با پدر پی‌گرفت. صبح‌ها راهی منزل قدیمی خود می‌شد و پس از پایان محفل علمی در اتاق باستانی پدر، برای تدریس به مدرسه نواب می‌رفت. اوایل زندگی مشترک بود. صبح که می‌خواست از خانه بیرون آید، همسرش گفته بود که برای ظهر چیزی ندارین؛ فکری کن. و اکنون در کوچه پس‌کوچه‌های منتهی به مدرسه نواب یادش آمد که چه سفارشی به او شده‌است. «دست کردم توی جیبم. جیبهای بالا که هیچ نداشت... جیب پایین... حدود چهار ریال یا چهار ریال و ده شاهی... بود... بی‌اختیار خنده‌ام گرفت... و گفتم الحمدلله... واقعاً هیچی نداشتم... این طور نبودم که ... مثلاً [بتوانم بروم] از فلان کس بگیرم یا از توی بانک بردارم، نه. نه یک ریال ذخیره، نه یک امکان... در چنین مواقعی خیلی به من فشار می‌آمد.»&lt;br /&gt;
		 &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;سوم. رویارویی برای مواجهه با خطرات&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	 چند هفته‌ای از پیوند این زوج نمی‌گذشت که در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ حاج‌آقا روح‌الله خمینی به ترکیه تبعید شد. خبر امکان تبعید امام به ترکیه، چند روز پیش از اجرای حکم به مشهد رسیده بود و در محافل علاقه‌مند به امور سیاسی، به ویژه در بین روحانیان گفته و شنیده می‌شد. همین موضوع موجب شد که عده‌ای از روحانیان از آیت‌الله میلانی بخواهند درباره لغو مصونیت سیاسی مستشاران نظامی آمریکا [= کاپیتولاسیون] اعلامیه بدهد. عصر روز سیزدهم آبان کمیسیون امنیت در مشهد تشکیل شد و برای مقابله با اقدامات احتمالی روحانیان به بررسی اوضاع پرداخت. &lt;br /&gt;
	قرار بود چهاردهم آبان، فردای تبعید امام، جلسه‌ای بسیار مهم در خانه آیت‌الله سیدحسن قمی برپا شود. مأموران امنیتی از تشکیل این نشست سیاسی بی‌خبر نبودند. مخبر ساواک نوشت که «از ساعت ۱۵ کمیسیونی از طرف آقای قمی و میلانی و عده‌ای از علماء در منزل آقای قمی برپا بود و در ساعت ۲۰۰۰ پایان یافت.» &lt;br /&gt;
	یکی از دعوت‌شدگان به این جلسه آقای خامنه‌ای بود. آن روز خطاب به همسرش گفت که «باید بروم... و ممکن است... دیگر برنگردم؛ یا زندانی شوم، یا ما را بکشند. از آنجا او را وارد جریانات کردم. دیدم آدم قرصی است و آماده است که این حوادث را پذیرا باشد.» &lt;br /&gt;
	خانم منصوره خجسته در این مورد می‌گوید که شوهرش این گفته را «درست همان روزی که امام خمینی دوباره بازداشت شدند و ایشان را از قم به تهران آورده و سپس به ترکیه تبعید کردند، مطرح نمود. در آن روز آقای خامنه‌ای و دیگران در مشهد برای نشان دادن مخالفت‌شان با این امر آماده شده‌بودند و در همین زمان بود که از من در برخورد با مسئله دستگیری‌شان سوال کردند. از همان روز من خودم را از لحاظ فکری آماده رویارویی با خطراتی که در راه مبارزات همسرم پیش خواهد آمد، نمودم.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;چهارم. اختفاء&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	روزهای آخر شهریور ۱۳۴۹ بود. طبق معمول به خانه پدر رفت، تا ضمن مباحثه درباره مسائل فقهی، او را نیز از تنهایی به در آورد. نشسته بودند که زنگ در به صدا درآمد. بانو خدیجه (مادر مکرمه آیت‌الله خامنه‌ای) رفت در را باز کرد. لحظاتی بعد، نگران برگشت و گفت که دو ساواکی سراغت را می‌گیرند. پرسید: چه جواب دادید؟ مادر گفت: جواب دادم که اینجا نیست. گفت: چرا دروغ گفتی مادر؟ بانو خدیجه هم پاسخ داد که این ساواکی‌ها مثل سگ هار هستند؛ باید شرشان را کم کرد. و شروع کرد به نفرین آنها.&lt;br /&gt;
	حاج سیدجواد که از شنیدن موضوع برآشفته بود و ابراز ناراحتی می‌کرد، از پسرش پرسید که باز چه کرده‌‌ای که قرار است بگیرند و زندان ببرند؟ سعی کرد هر دو را آرام کند. گفت که احتمالاً ‌اشتباه آمده‌اند. از ذهنش گذشت که به زودی سراغ خانه‌اش خواهند رفت و لازم است پیش از رسیدن آنها، در خانه و نزد همسرش باشد.&lt;br /&gt;
	خود را به خانه‌اش رساند. اوضاع آنجا طبیعی بود. موضوع را با همسرش در میان گذاشت. خانم خجسته، خودسالار و پردل، همچون تنگناهای گذشته پر روحیه و استوار نشان داد. کمکش کرد آماده شود؛ لباس‌هایش را عوض کند، ناخنش را بگیرد، ریش و سبیلش را کوتاه کند؛ همه کارهایی که قبل از زندان رفتن ضروری می‌نمود.&lt;br /&gt;
	ناهارش را خورد، نماز ظهر و عصر را خواند و آماده نشست تا زنگ در به صدا درآید و او در راه روی مأموران شهربانی که برای بردنش آمده‌اند بگشاید. خانم خجسته از این معطلی بدخیم خسته شد و خوابش برد. آقای خامنه‌‌ای هم سری به کتابخانه‌اش زد تا برخی از آنها را که امکان بردنش به زندان باشد، همراه خود کند.&lt;br /&gt;
	ناگهان به ذهنش رسید خوب است مدتی پنهان شود و در جای امنی ترجمه کتابش را به پایان رساند؛ بعد از آن هر چه پیش آید خوش آید. چندین بار به قرآن تفأل زد. همه آیه‌ها او را به اختفاء تشویق کردند. همسر را بیدار کرد. از تصمیم تازه‌اش گفت. خانم خجسته بسیار شادمان شد و پرسید: کجا می‌روی؟ گفت: ‌نمی‌دانم؛ ‌فقط می‌خواهم ترجمه کتاب را به پایان برسانم. بوسه‌ای از چهره خفته پسرانش گرفت. خداحافظی کرد و از خانه بیرون آمد.&lt;br /&gt;
	‌&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;پنجم. دستپخت همسر در زندان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	ماه مبارک رمضان ۱۳۹۰ در زندان از راه رسید. دهم آبان، اول ماه مبارک بود.&lt;br /&gt;
	وقتی در سلّول بودم ـ پیش از انتقالم به اتاق بزرگ ـ ماه رمضان فرا رسید. با فرا رسیدن این ماه، دلم غرق شادی شد؛ چون از کودکی این ماه را دوست میداشتم. در این ماه، چهره‌ی زندگیِ روزمرّه دگرگون میشود و انسان روزه‌دار لذّت معنوی خاصّی را احساس میکند.&lt;br /&gt;
	نخستین روز ماه رمضان سپری شد، هنگام افطار فرا رسید، امّا چیزی برای من نیاوردند؛ زیرا برای ماه رمضان، در محیط ارتش و زندان ارتش، حسابی باز نمیشود. نماز را خواندم و به سیر در عالم خاطرات این ماه ـ بویژه خاطرات ساعت افطار و شادمانی روزه‌داران در هنگام افطار ـ پرداختم. آن لحظات شادی‌آور و فرح‌‌افزای سر سفره‌ی افطار در کنار خانواده، با سماوری که در برابر ما میجوشید، در خاطرم گذشت. همچنین آن خوردنی‌های اندک و سبک مخصوص افطار را به یاد آوردم؛ بویژه «ماقوت» را ـ غذای معروف مشهدی‌ها که ظاهراً مختصّ خود آنها است ـ به یاد آوردم؛ که از هر غذایی برای افطار، آن را بیشتر دوست میداشتم. این «ماقوت» از آب و نشاسته و شکر تهیّه میشود و به شیوه‌ی خاصّی آن را میپزند. همسر من نیز در پختن آن، همانند پختن سایر غذاها، بخوبی وارد است. ناگهان به خود بازآمدم و از خداوند مغفرت طلبیدم. شاید این گرسنگی بود که خاطرات یاد شده را در ذهنم برانگیخت. شاید هم علّت، تنهایی بود. به هر حال باید صبر کرد.&lt;br /&gt;
	نیم ساعت پس از مغرب، یک فنجان چای به دست آوردم. مدّتی بعد شام آوردند، که به خاطر نامرغوبی، دل بدان رغبت نمیکرد. امّا قدری از آن را خوردم و بقیّه را برای سحری گذاشتم. در سحر هم مابقی آن را با اکراه خوردم، زیرا این غذا از اصل نامطبوع بود و بعد از مانده شدن نیز نامطبوع‌تر شده بود. نخستین روز بر این منوال گذشت.&lt;br /&gt;
	روز دوّم، نگهبان اطّلاع داد که چیزی برای شما فرستاده شده. آن را گرفتم و باز کردم، دیدم انواع غذاهایی که در افطار به آنها میل دارم، در چند بشقاب برایم فرستاده شده است. این غذا‌ها برای چند نفر کافی بود. همسرم آن را آماده ساخته بود و توانسته بود به زندان برساند. همچنین در همان روز، از منزل برایم وسایل تهیه و صرف چای آوردند. لذا افطاریِ خوشمزه و مطبوعی بود که به قدر کفایت از آن برداشتم و باقی را برای زندانیان فرستادم. این کار هر روز تکرار شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;ششم. یورش شبانه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	بیست و سوم آذر ۱۳۵۶ بود که زنگ در خانه آقای خامنه‌ای به صدا درآمد؛ زنگ که نه، با کوبش در از خواب پرید. بیش از یک ساعت به اذان صبح مانده بود. مثل همیشه که خودش برای باز کردن در می‌رفت و نمی‌پرسید کیست، از اتاق خارج شد. همه خواب بودند. در را که باز کرد، افراد مسلحی دید که برخی هفت‌تیر و بعضی مسلسل در دست داشتند. یک آن از ذهنش گذشت که برای ترور او آمده‌اند. «آقای بهشتی به من هشدار داده بود که کمونیست‌ها قصد دارند مسلمانان فعال را تصفیه کنند و از من خواسته بود که احتیاط کنم... در همان روزها کمونیست‌ها در کرمانشاه شبانه به منزل آقای موسوی‌ قهدریجانی یورش برده و دست وپایش را بسته، می‌خواستند او را بکشند که در یک حادثه غیرارادی توانست از دست آنها فرار کند و جان سالم به در ببرد.»&lt;br /&gt;
	 فوراً در را بست. نگذاشتند. ترس از مرگ، نیرویی بدو بخشید که توانست بر آن فشار غلبه کند. در بسته شد. شاید از جای دیگری وارد شوند؟ در همین فکر بود که یکی از آن افراد مسلح فریاد زد: به نام قانون در را باز کن. این را که شنید، فهمید عوامل ساواک هستند و خطری که در پی او آمده، حداقل به قیمت جانش تمام نخواهد شد. در همین هنگام شیشه در خانه را شکستند. «به طرف در رفته، آن را باز کردم. شش نفر به درون خانه یورش آوردند و در شدت قساوت و خشونت بین خانه و در اندرونی مرا به باد کتک گرفتند. در این حال،‌ مصطفی که آن زمان ۱۲ ساله بود، از خواب بیدار شد و با ناباوری از پشت شیشه [اتاق] شاهد کتک خوردن پدرش بود. فریاد می‌زد و گریه می‌کرد.»&lt;br /&gt;
	 ضربه‌ها به همه جا فرود می‌آمد، اما به ساق پا بیشتر. با نوک کفش‌هایشان به ساق پای او می‌کوبیدند. یکی از آنان دستبندی بیرون کشید و دستان آقای خامنه‌ای را با آن بست. پیش انداختند تا وارد خانه شود؛ و آنها به دنبالش. گفت که نمی‌خواهم همسر و فرزندانم مرا با دستان بسته ببینند؛‌ دستانم را باز کنید. دور از انسانیت است. پذیرفتند و دستانش را باز کردند. وارد شدند. همسر، چهار پسر خواب و بیدار هاج و واج و بهت‌زده، ایستاده، نگاه می‌کرد. میثم، چهارمین فرزندش، دو ماهه بود. «به آنها گفتم: نترسید. میهمان هستند.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="" src="http://idc0-cdn0.khamenei.ir/ndata/news/41636/C.jpg" style="width: 600px; height: 375px;" /&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	شروع کردند به گشتن. روشن بود که جایی را بی‌وارسی رها نخواهند کرد. خانم خجسته در لحظه‌ای که آقای خامنه‌ای هم متوجه نشد، خودش را به طرف کتابخانه کشاند و هر ‌آنچه که از اعلامیه و اوراق سری سراغ داشت، نوشته‌هایی که می‌توانست شوهرش را متهم به فعالیت‌های سیاسی علیه امنیت حکومت کند، جمع کرد؛ زیر فرش پخش نمود. «نمی‌دانم از کجا فهمیده بود که آن اعلامیه‌ها در آن اتاق است. نمی‌دانم چگونه توانست به دور از چشم عوامل ساواک به آن اتاق برود... بعدها ماجرا را برایم تعریف کرد.»&lt;br /&gt;
	 نوبت تفتیش کتابخانه که رسید، هر کتاب و نوشته‌ای که گمان می‌رفت علیه او کاربردی داشته باشد برداشتند. اینها نیز همچون کتاب‌ها و دست‌نوشت‌های قبلی، هرگز به او بازگردانده نشد. گزارش ماموران از آنچه که با خود از خانه آقای خامنه‌ای آوردند چنین بود: «۱۳ جلد کتاب مربوط به دکتر علی شریعتی و یک جلد مربوط به مرتضی مطهری و تعدادی جزوات دست‌نویس و نامه‌های قابل بررسی به دست آمد.» صدای اذان صبح که آمد هنوز مشغول بازرسی بودند. «گفتم می‌خواهم نماز بخوانم. یکی از آنها مرا تا دستشویی همراهی کرد. وضو گرفته، به کتابخانه بازگشتم و نماز خواندم. از جمع آنها فقط یک نفر خواند و بقیه به کار بازرسی خود ادامه دادند. چیزی و جایی برای ندیده رها نکردند [مگر زیرفرش پهن شده در کتابخانه].»&lt;br /&gt;
	از همسرش خواست مقداری غذا به او بدهد. و مجتبی و مسعود را که هنوز خواب بودند بیدار کند تا بتواند از آنها خداحافظی نماید. ساواکی‌ها گفتند که پدرتان به مسافرت می‌رود. «اما من گفتم نیاز به دروغ گفتن نیست. واقعیت را برای آنها بیان کردم.»&lt;br /&gt;
	 خداحافظی کرد و همراه آن مزاحمان نیمه شب از در خارج شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;هفتم. زندگی پنهانی ۵۷&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	آقای خامنه‌ای بیشتر آذر و تمام دی‌ماه را در خانه‌های مخفی ، و دور از چشم نامحرمان گذراند. هر روز صبح به مسجد کرامت می‌رفت؛ جایی که پر بود از جمعیت؛ و همین امنیت آنجا را تضمین می‌کرد. جاسوسان جرات نمی‌کردند برای کسب خبر پا به آن مکان بگذارند. رشته خبرگیری و خبررسانی دستگاه امنیتی نیز به واسطه فراغوانی رخدادها، ترس خیمه زده بر وجود ماموران اطلاعاتی، و شیرازه از هم گسسته حاکمیت، کارکرد خود را از دست داده بود. مسجد کرامت در حقیقت مرکز رهبری انقلاب در مشهد محسوب می‌شد. آقای خامنه‌ای با کمک دوستان همفکر و جوانان سراسر شور و اقدام، مدیریت کارها را برعهده داشت. بیشتر اطلاعاتِ روز به او می‌‌رسید و او متناسب با شرایط، خط و برنامه را به مردم و علما می‌داد. صدور اعلامیه، شنیدن حرف مراجعان که یکسره و بی‌وقفه ادامه داشت، و پاسخ دادن به آنها بخش دیگری از وقت او را می‌گرفت. روزی نبود که سربازان فراری از یگان‌ها نظامی و پادگان‌ها به او مراجعه نکنند. تا ظهر به این امور می‌پرداخت. بعد از نماز، ناهار خورده یا نخورده پی‌گیری کارها را ادامه می‌داد تا شب.  با متفرق شدن مردم، او نیز در میان آنان پنهان می‌شد و به خانه یکی از انقلابیون می‌رفت. به مدت پنجاه روز پا به خانه نگذاشت و جز یک بار خانواده را ندید. خانواده‌اش نیز از بیم تهاجم ماموران، یکجا نمی‌ماندند و هموراه از جایی به جای دیگر نقل مکان می‌کردند.&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Fri, 08 Feb 2019 11:22:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>نظر امام درباره کارهایی که به سهولت انجام میشوند</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=41440</link>
<guid>41440</guid>
<dc:type>16</dc:type>
<dc:relation/>
<category>خاطرات</category>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	«خداوند متعال اگر اراده نکرده بود که این کار پیش برود، این مقدّمات را فراهم نمیکرد. امام بزرگوار در یک برهه‌ای -متأسّفانه جزئیّات یادم نیست- از اینکه یک کاری بسهولت انجام گرفته است، استنتاج کرده بودند که خدای متعال میخواهد این کار انجام بگیرد: اِذا اَرادَ اللهُ شَیئاً هَیَّاَ اَسبابَه‌؛ مقدّمات کار که فراهم میشود، پیدا است خدای متعال اراده فرموده است این کار انجام بگیرد. مقدّمات کار، ایجاد انقلاب است، تشکیل جمهوری اسلامی است، تشکیل نظام اسلامی است؛ اینها مقدّمات کار است برای ایجاد آن تمدّن اسلامیِ متناسب با این زمان و با این قرن. اینها مقدّماتی است که خدای متعال فراهم کرده است که به آنجا برسیم و ان‌شاءالله خواهیم رسید.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=41393"&gt;بیانات در دیدار مردم قم، ۱۳۹۷/۱۰/۱۹ &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;div&gt;
		&lt;br /&gt;
		&lt;div style="text-align: center;"&gt;
			&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=41393"&gt;&lt;strong&gt;&lt;embed allowfullscreen="true" allowscriptaccess="always" flashvars="file=https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/41391/13971019_22785.flv&amp;amp;skin=https://farsi.khamenei.ir/flash/skins/kh_svplayer_v3.fkh" height="330" id="vPlayer12726" name="vPlayer12726" src="https://farsi.khamenei.ir/flash/kh_vplayer_v3.swf" type="application/x-shockwave-flash" width="595"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
		&lt;div&gt;
			 &lt;/div&gt;
	&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;</description>
<pubDate>Sat, 19 Jan 2019 10:26:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>دیدید که این جوری است؟</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=44417</link>
<guid>44417</guid>
<dc:type>16</dc:type>
<dc:relation/>
<category>خاطرات</category>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	آن وقتی که مسئله‌ی هسته‌ای و تحریمها شروع شده بود، بودند کسانی از معاریف این کشور و مسئولان سطح بالا که به بنده مراجعه میکردند و میگفتند «شما چه اصراری دارید که روی این مسئله‌ی هسته‌ای می‌ایستید؟ چه اصراری دارید؟ خب آمریکایی‌ها بهانه‌گیری میکنند، بدجنسی میکنند، خباثت میکنند؛ بگذارید کنار، خودمان را راحت کنیم»؛ این را به من میگفتند. البتّه این حرف غلط بود چون مسئله‌ی هسته‌ای، نیاز کشور است؛ این را من بارها گفته‌ام؛ ما تا چند سال دیگر احتیاج داریم بیست هزار مگاوات برق هسته‌ای داشته باشیم؛ این محاسبه‌ی مسئولان ذی‌ربطِ کشور است؛ نیاز به این داریم؛ خب از کجا [بیاوریم]؟ آن روزی که ما نیاز پیدا کردیم، میگویند شما امروز نفت دارید؛ خب این نفت ابدی که نیست؛ آن روزی که این نفت در اختیار این کشور نبود یا با این شدّت و فراوانی نبود، آن‌وقت ما باید تازه شروع کنیم به دنباله‌ی انرژی هسته‌ای و امکانات هسته‌ای؟ آن روز باید شروع کنیم؟ نسلهای آن روز، ما را لعنت نخواهند کرد که آن وقتی که شما باید شروع میکردید، شروع نکردید؟ این حرف غلط بود که «ما چه احتیاجی داریم»؛ چرا، احتیاج داریم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حالا گیرم احتیاج نداشتیم؛ بنده به آنها میگفتم مسئله‌ی ایرادگیری آمریکا و تحریمهایی که علیه ما اعمال میکنند و دشمنی‌ای که با ما میکنند، مربوط به انرژی هسته‌ای نیست، این بهانه است؛ این را اگر گذاشتیم کنار، یک بهانه‌ی دیگر پیدا میکنند و همین دشمنی را میکنند. میگفتند «نه آقا این‌جوری نیست»؛ حالا ملاحظه کردید که این‌جوری است. مسئله‌ی انرژی هسته‌ای را ما در برجام به شکلی که مخالفین ما میخواستند، زیر بار رفتیم و قبول کردیم امّا دشمنی‌ها تمام نشد؛ مسئله‌ی حضور ما در مناطق خاورمیانه را مطرح میکنند، مسئله‌ی موشک را مطرح میکنند. شما اگر فردا اعلام کنید که ما دیگر موشک درست نمیکنیم یا بیشتر از فلان مقدار بُرد، موشک تولید نمیکنیم، این قضیّه [هم] تمام خواهد شد امّا یک قضیّه‌ی دیگر درست خواهد شد، یک موضوع دیگر را مطرح میکنند. دعوا، دعوای بنیادی است؛ با نظام جمهوری اسلامی مخالفند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=39542"&gt;بیانات در دانشگاه فرهنگیان، ۱۳۹۷/۰۲/۱۹ &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Mon, 10 Dec 2018 10:30:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>کارْ آماده نبود، افتتاحش می‌کردند!</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=44467</link>
<guid>44467</guid>
<dc:type>16</dc:type>
<dc:relation/>
<category>خاطرات</category>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	شماها (۱) خودتان هم یادتان است بعضی‌تان آن زمان وزیر هم بودید، چند بار یک کاری افتتاح شد. یک کاری افتتاح شده در حالیکه آماده نبوده. اینها را که عرض میکنم، اینها چیزهایی است که ما خب یادمان است دیگر، اینها چیزهایی است که اطلاع داریم، شایعات و اینها نیست، زمان خود ما اتفاق افتاده؛ از اینها مردم دیدند لذا این افتتاح کردن و اینها کافی نیست. باید اگر چنانچه واقعاً کاری دارد انجام میگیرد در کشور که انجام میگیرد، انصافاً کارهای خوبی هم دارد میشود، اینها را برای مردم درست روشن کنید، تشریح کنید.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	۱) اعضای هیأت دولت دوازدهم&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=40153"&gt;گزیده‌ای از بیانات در دیدار رئیس‌جمهور و اعضای هیئت دولت، ۱۳۹۷/۰۴/۲۴ &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Jul 2018 16:43:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>رهبرانقلاب عمل کردن به کدام خصلت مرحوم هاشمی را به دکتر روحانی توصیه کرد؟</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=44466</link>
<guid>44466</guid>
<dc:type>16</dc:type>
<dc:relation/>
<category>خاطرات</category>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	من به ایشان همین اخیراً گفتم؛ گفتم شما امروز یک دستوری به وزیر محترم میدهید، فردا شب تلفن بزنید بگویید آقا چه شد، آن کار را چه کار کردی، به کجا بردی؛ یعنی دنبال‌گیری کنید. یکی از خصوصیّات مرحوم آقای هاشمی -خدا رحمتش کند- این بود؛ دنبال میکرد قضایا را. شب در خانه نشسته بود، یادش می‌آمد مثلاً فلان موضوع را با وزیر صحبت کرده، از همان‌جا تلفن میکرد به آن وزیر که آقا این قضیّه چه شد. این خیلی خوب است؛ این به وزیر انگیزه میدهد؛ این آن را وادار میکند به اینکه این کار را دنبال بکند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	گزیده‌ای از بیانات در دیدار رئیس‌جمهور و اعضای هیئت دولت، ۱۳۹۷/۰۴/۲۴ &lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Jul 2018 16:38:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>گفتگوی دکتر روحانی و رهبر انقلاب درباره ارز دولتی</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=44465</link>
<guid>44465</guid>
<dc:type>16</dc:type>
<dc:relation/>
<category>خاطرات</category>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	برخورد قاطع با متخلّف؛ وقتی کسی تخلّف میکند، برخورد قاطع کنید. وقتی شما ارز ۴۲۰۰ تومانی را میدهید به بانک که به مردم و به آن کسانی که معیّن شده داده بشود، بعد این بانک ــ بانک، نه دلّال! ــ این ارز را میفروشد ۶۰۰۰ تومان -که این را آقای رئیس‌جمهور گفتند به بنده- خب این برخوردِ فوری لازم دارد، برخورد آنی لازم دارد. اینها واقعاً دیگرخیانت [است؛] معنای دیگری که ندارد. یا فرض بفرمایید در همین شرکتهای صوری‌ای که درست کردند و آمدند به‌عنوان اینها ارز گرفتند، دستگاه امنیّتی بایست دنبال کند، فعّال باشد، اینها را شناسایی کند، برخورد کند با اینها. با متخلّف برخورد جدّی بکنید، مردم هم استقبال میکنند از این برخورد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=40153"&gt;گزیده‌ای از بیانات در دیدار رئیس‌جمهور و اعضای هیئت دولت، ۱۳۹۷/۰۴/۲۴ &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Jul 2018 16:36:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>گل خوردیم اما مردم ریختند توی خیابانها</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=44462</link>
<guid>44462</guid>
<dc:type>16</dc:type>
<dc:relation/>
<category>خاطرات</category>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	شما ملاحظه کردید ما در بازی فوتبال امسال، در مقابل اسپانیا گل خوردیم امّا همه تیم ما را تأیید کردند. بنده خودم که خیلی دیر در این قضایا وارد میشوم، وارد شدم؛ گفتم کارتان عالی بود. مردم هم آمدند به خیابانها؛ در حالی که گل خورده بودیم. چرا؟ چون خوب بازی کردند؛ چون همه دیدند که اینها در میدان تلاش کردند، عرق ریختند، ابتکار به خرج دادند، شجاعت به خرج دادند. دروازه‌بان با هوشمندی و فداکاری و سرعت عمل، یک کاری کرد که کارستان بود؛ این را مردم وقتی ببینند از شما، برایتان شعار میدهند؛ به نفعتان شعار میدهند؛ این باید احساس بشود. ممکن است یک جا آدم نتواند مشکل را هم حل کند؛ [امّا] همین قدر که بدانند وارد میدان هستید و دارید تلاش میکنید و روز و شب نمی‌شناسید، این به مردم این پیام اقتدار را میدهد. باید احساس بکنند دارد کار میشود. &lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=40153"&gt;گزیده‌ای از بیانات در دیدار رئیس‌جمهور و اعضای هیئت دولت، ۱۳۹۷/۰۴/۲۴ &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Jul 2018 16:32:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>ما در مساله‌ی زن تهاجم داریم نه دفاع</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=44461</link>
<guid>44461</guid>
<dc:type>16</dc:type>
<dc:relation/>
<category>خاطرات</category>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	در آن سالهای اوایل انقلاب به دانشگاه دائماً میرفتم، مرتّب میرفتم سخنرانی میکردم؛ دانشجوها سؤال میکردند، جواب میدادیم. یک وقتی یکی از دانشجوها از بنده پرسید که شما در مورد مسئله‌ی زن چه دفاعی دارید؟ جمهوری اسلامی چه دفاعی دارد؟ بنده گفتم ما هیچ دفاعی نداریم! ما حمله‌ای داریم، ما هجومی داریم! دفاع چیست؟ ما در زمینه‌ی [زن] مدّعی هستیم. ما در قضیّه‌ی زن، مدّعی دنیا هستیم، مدّعی رژیم طاغوت -آن‌وقت‌ها که آن حرفها مطرح بود- هستیم، ما دفاع نداریم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=40036"&gt; بیانات در دیدار رئیس و مسئولان قوه قضائیه، ۱۳۹۷/۰۴/۰۶&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Wed, 27 Jun 2018 16:18:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>نوبتهای ده‌ساله‌ برای عمل جراحی</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=44460</link>
<guid>44460</guid>
<dc:type>16</dc:type>
<dc:relation/>
<category>خاطرات</category>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	یک روزی بود که از شهرهای بزرگ که خارج میشدیم، پزشک ایرانی کم بود. بنده خودم در زاهدان، در ایرانشهر بودم؛ دکترهایی که آنجا بودند هندی بودند؛ بنده خودم [پیش آنها] رفتم؛ البتّه بد هم نبودند امّا خب کشور احتیاج به دکترِ بیرون داشت. همان اوایل انقلاب برای بیماری‌های قلبی نوبت هشت‌ساله، نُه‌ساله، ده‌ساله میدادند، یعنی بیمار قلبی مراجعه میکرد به بیمارستان، نوبت عمل جرّاحیِ او ده سالِ بعد بود و تا آن‌وقت غالباً میمردند! این‌جوری بودیم؛ امروز در شهرهای دوردست دکترهای متخصّص عملهای قلبِ باز انجام میدهند. این پیشرفتها، پیشرفتهای واقعی است. چرا بعضی‌ها میخواهند مأیوس کنند جامعه‌ی دانشگاهی ما را و متخصّصین و دانشمندان ما را؟ نه، پیشرفتها واقعاً پیشرفتهای واقعی است، منتها بایستی اینها را توسعه داد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=39877"&gt; بیانات در دیدار جمعی از استادان، نخبگان و پژوهشگران دانشگاه‌ها، ۱۳۹۷/۰۳/۲۰&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 10 Jun 2018 16:11:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>خواندن یک اعلامیه هم ممکن نبود</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=44423</link>
<guid>44423</guid>
<dc:type>16</dc:type>
<dc:relation/>
<category>خاطرات</category>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	ما واقعاً یک چیزهایی دیدیم که اصلاً قابل توصیف نیست، از وضع مردم و وضع فلاکت و وضع آزادی؛ حالا یک عدّه‌ای اعتراض میکنند که آزادی نیست، [میگویند] چرا مثلاً فلان مطلب را فلان‌کس نتوانست بیاید در تلویزیون بگوید؟ نه، این دلیل نبودنِ آزادی [نیست]. خب بله، اگر میتوانست بگوید بهتر بود؛ [امّا] این اصلاً قابل مقایسه است با دوران قبل از انقلاب؟ یک دوستی داشتیم جزو همین طلبه‌های مبارز بود و فرار کرده بود رفته بود پاکستان و مدّتی آنجا بود؛ یک سفری آمد مشهد، با من صحبت کرد؛ صحبت میکرد که بله، در یکی از پارک‌های مثلاً یک شهر پاکستان داشتیم راه میرفتیم و این اعلامیّه را پخش کردیم؛ بنده با تعجّب گفتم در پارک، اعلامیّه؟ اصلاً تصوّر اینکه در یک فضای عمومی کسی میتواند یک اعلامیّه دست بگیرد و بخواند، برای ما غیر قابل باور بود؛ واقعاً این‌جوری بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	فرض کنید در فلان روزنامه -حالا در فضای مجازی که الی‌ماشا‌ءالله- [انتقاد میشود]؛ حتّی در همین برنامه‌های صدا‌وسیما -که شماها اعتراض دارید که چرا انتقاد نمیکنند- مسئولین دولتی بعکس، به بنده شکایت میکنند که این [اخبار] ۲۰:۳۰ چنین گفته، فلان‌کس چنین گفته؛(۱) واقعاً مرتّب به من دارند شکایت میکنند، یعنی مکرّر به من شکایت [میکنند]؛ حالا شماها از این طرف شکایت میکنید که چرا نمیگوید و آنها از آن طرف شکایت میکنند! یک کلمه از همین حرفهایی که در ۲۰:۳۰ و در برنامه‌های انتقادی صداو‌سیما و در مناظرات و در [سایر] حرفها زده میشود، اگر روی کاغذی نوشته بود، مگر ممکن بود آدم دستش بگیرد؟ [اگر] پیدا میکردند، پدرش را درمی‌آوردند؛ من یک‌وقتی گفتم، حالا وقت نیست، وقت میگذرد.(۲) یعنی اوضاع و احوال [این‌جور بود].&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 11.64px;"&gt;۱) خنده‌ی معظّمٌ‌له و حضّار&lt;/span&gt;&lt;br style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 11.64px;" /&gt;
	&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 11.64px;"&gt;۲) در پاسخ به برخی حضّار که گفتند جلسه بعد از افطار هم ادامه داشته باشد، معظّمٌ‌له فرمودند: آقایان از کیسه‌ی خلیفه میبخشند! [میگویند] بعد از افطار. [خنده‌ی حضّار]&lt;/span&gt;&lt;br style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 11.64px;" /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=39710"&gt;بیانات در دیدار جمعی از دانشجویان، ۱۳۹۷/۰۳/۰۷ &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Mon, 28 May 2018 11:56:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>سیستان و بلوچستان در بدبختی محض بود</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=44422</link>
<guid>44422</guid>
<dc:type>16</dc:type>
<dc:relation/>
<category>خاطرات</category>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	من در سیستان و بلوچستان زندگی کرده‌ام، وضع سیستان و بلوچستانِ امروز با سیستان و بلوچستان سال ۵۶ و ۵۷ که بنده آنجا بودم، از زمین تا آسمان فرق کرده. ایشان میگویند ما هوا نداریم؛ هوا نداریم یعنی چه؟ یعنی زابل گرد و غبار دارد؛ هر سالی، سه ماه، چهار ماه گرد و غبار دارد؛ راست میگوید؛ این یک گوشه‌ای از مشکلات سیستان و بلوچستان هست و بود؛ آن زمان مردم به‌معنای واقعی کلمه در بدبختی محض بودند؛ در بدبختی محض! بنده از نزدیک شاهد بودم. بعد از انقلاب کارها شده، پیشرفتها شده، خدمات انجام گرفته؛ نه‌فقط در سیستان و بلوچستان، [بلکه] در همه‌ی کشور؛ در زمینه‌ی عدالت خیلی کار انجام گرفته.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=39710"&gt;بیانات در دیدار جمعی از دانشجویان، ۱۳۹۷/۰۳/۰۷ &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Mon, 28 May 2018 11:51:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>بی‌اعتنایی مسئولان کشور به اقتصاد بدون نفت</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=44421</link>
<guid>44421</guid>
<dc:type>16</dc:type>
<dc:relation/>
<category>خاطرات</category>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	اقتصاد نفتی -یعنی تکیه‌ی اصلی به فروش نفت خام- یکی از عیوب اساسی اقتصاد ما است؛ آن حرفی را که بنده بیست سال قبل گفتم و بعضی از مسئولینِ دولتهای آن روز با نگه کردنِ چه‌جوری! یک لبخندی زدند و از آن عبور کردند که گفتم ما بایستی به جایی برسیم که هروقت اراده کردیم بتوانیم درِ چاه‌های نفتمان را ببندیم، بگوییم آقا، ما میخواهیم سه ماه نفت صادر نکنیم و این در اختیار ما باشد؛ ای کاش میتوانستیم؛ و این ممکن است، این را بعید نباید دانست؛ این چیزی است ممکن.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=39655"&gt;بیانات در دیدار مسئولان نظام، ۱۳۹۷/۰۳/۰۲ &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 May 2018 11:38:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>از پررویی تا التماس!</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=44420</link>
<guid>44420</guid>
<dc:type>16</dc:type>
<dc:relation/>
<category>خاطرات</category>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	در سال ۸۳ و ۸۴ همه‌ی تأسیسات ما تعطیل بود دیگر؛ میدانید که کارخانه‌ی یو‌سی‌اف(۱) اصفهان را مُهر‌وموم کرده بودیم به‌خاطر همین مذاکراتی که کرده بودیم و برای اینکه پرونده‌ی جمهوری اسلامی عادی بشود، پرونده‌ی هسته‌ای ایران عادی بشود؛ هر چه ما عقب‌نشینی کردیم، آنها جلو آمدند؛ هر چه ما نرمش به خرج دادیم، آنها تندتر شدند؛ تا بالاخره به هیئت ایرانی گفتند آقا، تضمینی که شما باید بدهید، فقط به یک شکل حاصل میشود و آن این است که تمام تأسیسات هسته‌ای‌تان را جمع کنید؛ همه را جمع کنید! کاری شبیه کاری که لیبی انجام داد. تضمین واقعی این است؛ وَالّا تضمین صلح‌آمیز بودن فعّالیّت هسته‌ای شما جور دیگری ممکن نیست؛ فقط همین‌جور ممکن است که شما همه‌ی تأسیسات را حذف [کنید]؛ یعنی این‌جور اینها وارد میدان شدند. حالا کارخانه‌ی اصفهان -که خب یک کارخانه‌ی ابتدائی بود دیگر- تعطیل بود، غنی‌سازی هم اصلاً به معنای حقیقی خودش وجود نداشت؛ حتّی ما برای اینکه یک یا دو یا سه سانتریفیوژ داشته باشیم، بحث میکردیم و میگفتند نمیشود! موافقت نمیکردند که ما یک سانتریفیوژ یا دو سانتریفیوژ یا سه سانتریفیوژ داشته باشیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بعد، ما دیدیم اینها خیلی دارند زیادی حرف میزنند، زیادی پُررویی میکنند، واقعاً دارند وقاحت میکنند، گفتیم پس بازی تمام؛ مُهروموم‌ها را شکستیم، کارخانه‌ی یو‌سی‌اف را راه انداختیم، غنی‌سازی را در نطنز و بعد در جاهای دیگر همین‌طور راه انداختیم، رسیدیم به بیست درصد؛ یعنی ما از سه‌ونیم درصدی که اینها اجازه نمیدادند حرکت کردیم و جوانهای مؤمن ما توانستند غنی‌سازی بیست درصد را تأمین کنند و کارهای فراوانی که در جریان هستید و میدانید. وقتی‌که به اینجا رسیدیم، اینها آمدند با اصرار، به یک معنا با التماس به ما گفتند که خیلی خب، حالا شما بیایید قبول کنید که بیست درصد را انجام ندهید، مثلاً پنج هزار یا شش هزار سانتریفیوژ داشته باشید -حالا اینها همانهایی بودند که سه سانتریفیوژ یا دو سانتریفیوژ را هم اجازه نمیدادند- [میگفتند] عیب ندارد؛ بیایید غنی‌سازی بکنید، مثلاً شش هزار سانتریفیوژ داشته باشید یا فلان مقدار غنی‌سازیِ سه‌ونیم درصد را داشته باشید؛ اینها همانها هستند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	۱) تأسیسات فرآوری اورانیوم (UCF)&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=39655"&gt; بیانات در دیدار مسئولان نظام، ۱۳۹۷/۰۳/۰۲&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 May 2018 11:28:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>دیپلماتهای خود ما گفتند که آمریکا برجام را نقض کرد</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=44419</link>
<guid>44419</guid>
<dc:type>16</dc:type>
<dc:relation/>
<category>خاطرات</category>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	مجموعه‌ی برخوردهایی که از اوّل با برجام کردند، به تعبیر حضرات دیپلمات‌های ما، نقض روح و جسم برجام بود؛ این را دیپلمات‌های محترم ما که خودشان این زحمت را کشیده بودند و واقعاً تلاش شبانه‌روزی کرده بودند برای مسئله‌ی برجام، بارها و مکرّر در زمانِ این دولت و در زمان دولت قبلِ آمریکا گفتند که برجام نقض شده؛ گاهی روح برجام و گاهی جسم برجام را نقض کردند. خب، دولتی با این خصوصیّات که به این راحتی معاهده‌ی بین‌المللی را نقض میکند، بعد هم مثل آب خوردن زیر امضایش میزند و میگوید من از معاهده خارج شدم -با کارهای نمایشی تلویزیونی؛ امضایش را نشان میدهد که ما خارج شدیم از فلان [معاهده]- خب پیدا است که با این دولت لااقل جمهوری اسلامی نمیتواند تعامل کند. این جوابِ آن کسانی که بارهاوبارها به ما در طول زمان میگفتند چرا با آمریکا مذاکره نمیکنید، چرا با آمریکا تعامل نمیکنید؛ این جوابش.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=39655"&gt;بیانات در دیدار مسئولان نظام، ۱۳۹۷/۰۳/۰۲ &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 May 2018 10:53:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
</channel>
</rss>
