<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:util="xalan://ir.irrci.Core">
<channel>
<title>KHAMENEI.IR RSS</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/rss</link>
<description>نسخه RSS وب سایت دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری (مدظله العالی) . Khamenei.ir
                </description>
<language>fa-ir</language>
<pubDate/>
<lastBuildDate/>
<docs>https://farsi.khamenei.ir/services</docs>
<generator>khamenei.ir</generator>
<ttl>20</ttl>
<image>
<title>RSS</title>
<url>https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/rsslogo.gif</url>
<link>https://farsi.khamenei.ir/services</link>
</image>
<item>
<title>اولین دیدار مرحوم حبیب‌الله عسگراولادی با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای پس از رهبری</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=61693</link>
<guid>61693</guid>
<dc:type>14</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - خاطره</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/61693/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;رهبر معظم انقلاب اسلامی ۱۴ آبان ۱۳۹۲در پی درگذشت «&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#0000ff;"&gt;مجاهد صادق و یار وفادار و معتمَد امام راحل، جناب آقای حاج حبیب‌الله عسگراولادی&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;» با &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/message-content?id=24398"&gt;صدور پیام تسلیتی، تأکید کردند &lt;/a&gt;که «عمر با برکت این مبارز خستگی‌ناپذیر، یکسره در خدمت اسلام و برپایی و استقرار نظام اسلامی سپری شد و از دوران جوانی تا آخرین سالها، همّت و تلاش و مجاهدت مخلصانه‌اش در این راه کاستی نگرفت.»&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif" /&gt; &lt;span style="color:#8b4513;"&gt;بخش «درس و عبرت تاریخ»&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; رسانه &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;KHAMENEI.IR&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; در سالگرد درگذشت این مبارز خدوم،&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; روایت مرحوم عسگراولادی از اولین دیدار با آیت‌الله‌ خامنه‌ای در روزهای اول رهبری ایشان را که در خرداد ۱۳۶۸&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; صورت گرفته، منتشر می‌کند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;این مصاحبه در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ضبط شده است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;چند روز بعد از رحلت حضرت امام(ره)، در همان روزهای ابتدایی که به انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به‌عنوان رهبری مفتخر شدیم خدمت ایشان رسیدم و عرض کردم می‌خواهم در مورد چند نمایندگی که از جانب امام داشتم از شما اجازه بگیرم و این‌ها را یک‌به‌یک بگویم تا در هر کدام که تأیید فرمودید باشم و در هر کدام تأیید نفرمودید نباشم!&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://idc0-cdn0.khamenei.ir/ndata/news/24395/C/13920814_0124395.jpg" src="https://idc0-cdn0.khamenei.ir/ndata/news/24395/C/13920814_0124395.jpg" style="height: 279px; width: 400px;" /&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;strong&gt;مطلب اول&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; اینکه من از حوالی سال ۴۲ تا پایان عمر حضرت امام نماینده‌ی وجوهات ایشان بودم.&lt;br /&gt;
	آقا سؤال کردند از وجوهاتی که می‌گرفتید چقدرش را خودتان مصرف می‌کردید؟ عرض کردم هیچ! بعد پرسیدند چقدر از آن را اجازه داشتید در مورد مصرف وجوهات هزینه بکنید؟ عرض کردم من هیچ اجازه‌ای از امام بابت این موضوع نخواستم، اما هر زمان ضرورتی پیش می‌آمد به‌صورت موردی خدمتشان عرض می‌کردم و امام اجازه می‌دادند.&lt;br /&gt;
	آقا گفتند الان هم اجازه نمی‌خواهید؟ گفتم نه! اگر لازم شد از محضرتان اجازه خاص می‌گیرم!&lt;br /&gt;
	بعد آقا فرمودند همان که امام برایتان نوشته من هم تأیید می‌کنم. &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/message-content?id=44173"&gt;برگه اجازه را بیاورید تا من زیر نوشته حضرت امام بنویسم!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;strong&gt;مطلب دوم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; درباره کمیته امداد امام خمینی که با هدایت امام تأسیس شد و من در این یازده سال از جانب امام آنجا مأمور هستم، اگر شما بفرمایید باشم با افتخار هستم وگرنه این وظیفه‌ام را فراموش می‌کنم! آیت‌الله خامنه‌ای فرمودند که آنجا بمانید!&lt;br /&gt;
	بعد گفتم با اینکه امام در اواخر حیات پربرکتشان فرمودند نامشان در اسم هیچ نهاد و دستگاهی نباشد اما به کمیته امداد امام این مجوز را دادند که با نام ایشان همراه باشد، حالا اگر شما هم اجازه بدهید کمیته امداد به نام امام بماند!&lt;br /&gt;
	آقا فرمودند من جلوتر به شما می‌گفتم که لغت کمیته را که خارجی‌ست (فرانسوی‌ست) تغییر دهید و یک کلمه فارسی انتخاب کنید اما الان لازم نیست به ترکیبش دست بزنید بگذارید همین طور باشد، &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=12248"&gt;با همین نام ادامه بدهید!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;مطلب سوم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; ما مؤتلفه را با هدایت امام آغاز کردیم، با ارشادات امام ادامه دادیم، و الان الامر الیکم! امر با شماست، هرطور که بفرمایید ما خودمان را تطبیق می‌دهیم و اگر بفرمایید موتلفه دیگر نباشد ما مؤتلفه را فراموش می‌کنیم!&lt;br /&gt;
	آقا تحسین فرمودند و گفتند شما که می‌دانید امام این اواخر در مورد هیچ‌کدام از این تشکل‌ها تأییدی نداشتند، اما راجع به مؤتلفه تأیید داشتند! البته من از اول ذهنم تشکیلاتی بود و موافق فعالیت تشکیلاتی بودم، الان هم با ادامه کارتان موافقم!&lt;br /&gt;
	و بعد سفارش‌هایی راجع به مؤتلفه داشتند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;دو مطلب دیگر &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;هم خدمتشان عرض کردم یکی در مورد صندوق تعاون صنفی که صندوق قرض‌الحسنه‌ای‌ست که برای حمایت از اصناف وام می‌دهد، گزارش‌هایی از آن انعکاس دادم و آقا هم اجازه دادند به همان صورت کارش را ادامه بدهیم و مطلبی هم در مورد ارتباط با مراجع و شخصیت‌ها و آقای فلسفی عرض کردم که ایشان گفتند هر جا لازم دیدی بیا و بپرس!&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	همه آن موارد را بعد از امام(ره)، آیت‌الله خامنه‌ای به بنده افتخار دادند تا من ادامه بدهم و تاکنون هم این افتخارها را از من سلب نفرمودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://idc0-cdn0.khamenei.ir/ndata/news/61693/ejaze-asgaroladi.jpg" class="overflowingVertical" src="https://idc0-cdn0.khamenei.ir/ndata/news/61693/ejaze-asgaroladi.jpg" style="height: 566px; width: 400px;" /&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	 &lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Mon, 03 Nov 2025 14:54:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>«زبان فارسی باید در سازمان ملل طنین‌انداز شود»</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=61413</link>
<guid>61413</guid>
<dc:type>14</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - خاطره</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/61413/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif" class="transparent" src="http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif" style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; border: none; max-width: 100%; color: rgb(105, 105, 105); font-family: tahoma;" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=8089"&gt;شهریور ۱۳۶۶&lt;/a&gt;، برای نخستین بار پس از پیروزی انقلاب اسلامی، رئیس‌جمهور ایران به منظور شرکت در اجلاسیّه‌ی سالانه‌ی سازمان ملل متّحد به نیویورک سفر کرد. حضور در نیویورک، در شرایطی که بسیاری از فرصتهای دیپلماسی در سایه‌ی جنگ تحمیلی با عراق از جمهوری اسلامی دریغ شده بود، یک نقطه‌ی عطف به شمار می‌آمد. خصوصاً آنکه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در شرایطی پای به مقرّ سازمان ملل گذاشتند که ایران، علاوه بر جنگ تحمیلی عراق، تحت تهدیدات همه‌جانبه‌ی آمریکایی‌ها در خلیج فارس قرار داشت؛ تهدیدی که صبح همان روز به وقوع پیوست و در شرایطی که قرار بود آیت‌الله خامنه‌ای در عصر سی‌ویکم شهریور در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی کنند، نیروی دریایی متجاوز آمریکا در خلیج فارس به کشتی ایران‌اَجر حمله کرد و آن را به تصرّف درآورد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	آمریکایی‌ها مدّعی شدند که ایران‌اَجر در حال مین‌‌گذاری در خلیج فارس بوده است! این ادّعا و پویش تبلیغاتی سنگینی که به دنبال آن در رسانه‌های وابسته به جریان استکبار جهانی به راه افتاد،‌ نشان می‌داد که آمریکایی‌ها برنامه‌ی ویژه‌ای برای تحت‌الشّعاع قرار دادن سفر رئیس‌جمهور ایران و اِعمال فشار بر هیئت ایرانی دارند. بااین‌حال،‌ آیت‌الله خامنه‌ای برنامه‌ی ازپیش‌تعیین‌شده‌ی خود برای انجام ملاقاتهای سیاسی و مصاحبه‌های مطبوعاتی را بدون هیچ گونه تغییری دنبال کردند و خصوصاً امکانات رسانه‌های موجود را در خدمت بیان دیدگاه‌ها، مواضع و منافع جمهوری اسلامی ایران به کار گرفتند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یکی از همراهان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که مسئولیّت ترجمه‌ی نطق رئیس‌جمهور وقت ایران در صحن سازمان ملل و مصاحبه‌های مطبوعاتی و تلویزیونی را بر عهده داشت، آقای دکتر فضل‌الله نیک‌آئین بود؛ زبان‌شناسی فرهیخته و استاد دانشگاه. آقای نیک‌آئین در گفت‌وگویی با دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای به بیان خاطراتی از آن سفر تاریخی پرداخته است که &lt;span style="color:#8b4513;"&gt;بخش «&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;درس و عبرت&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; تاریخ»&lt;/span&gt; رسانه &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;KHAMENEI.IR&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; سه خاطره از آن سفر را منتشر می‌کند.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;img alt="*" src="http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;۱. مترجمی در قامت مشاور&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	مصاحبه با تد کاپل شاید یک‌ونیم ساعت طول کشید. حالا من نمی‌دانم مصاحبه را چه کسی ترتیب داده بود، امّا قاعدتاً جزو درخواستهایی بوده که کرده بودند. شاید هم کسانی که مقیم بودند، گفته بودند که این تد کاپل معروفیّت دارد و برای شبکه‌ای است که زیاد گوش می‌دهند. لذا این گفت‌وگو در واقع برای معرّفی ما بود. مترجم این گفت‌وگو هم من بودم که واقعاً برایم فشار داشت؛ زیرا به‌خصوص زمانی که خودت به عنوان مترجم، صاحب فکری و در‌عین‌حال قدری هم وسواس در گفتنِ انگلیسیِ دقیق داری، اینها مانع می‌شود برای ترجمه‌ی فوری؛ علاوه بر اینکه ما هم کتبی کار می‌کردیم. این است که من در آن چند برنامه‌ای که آنجا ترجمه کردم، خیلی جان کندم! اتّفاقاً یکی از نویسندگان فاینشنال‌تایمز نوشته بود که مترجم آقای رئیس‌جمهور مترجم دقیقی بود که با حالت (laborious)، یعنی با یک زحمت و تلاش زیاد، کار را انجام داد. البتّه آقا به من لطف هم داشتند. یادم هست در ابتدای جلسه‌ی صبحانه با روزنامه‌نگارها ــ که در آن جلسه هم آدمهای بزرگی بودند و آقا هم همه‌ی پرسش‌ها را خوب جواب دادند ــ همه‌ی افرادی را که در هیئت ایرانی یک سِمتی داشتند معرّفی کردند؛ یکی مثلاً معاون وزیر خارجه بود، یکی وزیر خارجه، یکی رئیس تشریفات. آقای حسن مشهدی، از مترجمان وزارت خارجه که این کار را می‌کرد، بغل دست آقا بود، من هم این طرف نشسته بودم؛ ناگهان دیدم مشهدی به من که رسید گفت:&lt;br /&gt;
	And Doctor Nikayien،&lt;br /&gt;
	مشاور رئیس‌جمهور (adviser).&lt;br /&gt;
	برنامه که تمام شد، من به آقای مشهدی گفتم تو در ترجمه کردنت چرا یک چیز بیخودی راجع به من گفتی، گفت نه، آقا فرمودند؛ فرمودند آقای نیک‌آئین را بگویید مشاور. من که از خودم چیزی نمی‌گویم.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;img alt="*" src="http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;۲. خبطی که ریگان کرد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	آقا، آمریکا بودند که واقعه‌ی حمله به کشتی ایران‌اَجر پیش آمد. در واقع، متن سخنرانی ایشان در سازمان ملل آماده شده بود و با این واقعه ایشان یک پاراگراف به متن سخنرانی افزودند و ما هم به‌تبع، آن را در متنمان اضافه کردیم. نکته‌ی جالبی که در اینجا اتّفاق افتاد این بود که ریگان یک خبطی کرد. خب می‌دانید دیگر؛ در آمریکا همین الان کسی به حرف سازمان ملل گوش نمی‌دهد. بله، اینجا تریبون بین‌المللی است ولی فقط دنیای تبلیغی است؛ یعنی آن چیزی را که بخواهند پخش می‌کنند. ما خیال می‌کنیم اینجا چون سازمان ملل است، الان همه‌ی تلویزیون‌های آمریکا به آن می‌پردازند؛ در‌حالی‌که صد نفر در سازمان ملل برای خودشان نطق می‌کنند، اصلاً یک نفر از مردم آمریکا و کانادا هم نمی‌بیند. امّا خبطی که ریگان کرد این بود که آن ماجرای کشتی ایران‌اَجر واقع شد و وقتی نظر ریگان را راجع به ایران پرسیدند، گفت من الان جواب نمی‌دهم، منتظرم که ببینم فردا رئیس‌جمهور ایران چه می‌گوید که بعد من نظر بدهم. در نتیجه، تمام توجّهات را به سخنرانی آقا جلب کرد؛ یعنی عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. لذا نطق ایشان در جاهای مختلف پخش شد. من به بچّه‌ها گفتم دشمن صد میلیون دلار به نفع ما کار کرد. اصلاً همه‌ی توجّهات به صحبت رئیس‌جمهور ایران بود و‌ خب اوّلین بار هم بود که رئیس‌جمهوری از ایران به سازمان ملل آمده بود.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;img alt="*" src="http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;۳. طنین فارسی در سازمان ملل&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	در سازمان ملل که آقا می‌خواستند نطق بکنند، حالا به عنوان رهبری از دنیای اسلام و با توجّه به عربی قوی آقا و تلفّظ نسبتاً خوب ایشان، من خدمت ایشان گفتم خوب است شما این نطق را به عربی بخوانید. پنجاه کشور اسلامی نشسته‌اند اینجا و خب شما متوجّهید که من از چه زاویه‌ای دارم می‌گویم؛ به‌هر‌حال، نطق به هر زبانی باشد ترجمه می‌شود ولی اینکه رهبر ایران به عربی نطق کرده، میتوانست پیام خاصّی برای کشورهای اسلامی داشته باشد. در واکنش به این پیشنهاد من، آقا سری تکان دادند گفتند بله، ولی زبان فارسی زبان رسمی کشور است ــ البتّه من هر‌چه می‌گویم مضمون جملات آقا است ــ و بایستی در این کریدورهای سازمان ملل، زبان فارسی طنین‌انداز بشود! در‌حالی‌که آن وقت هنوز شوروی از هم نپاشیده بود و تاجیکستان هم نبود، بلکه فقط افغانها این را می‌فهمیدند. خب ایشان توانایی‌اش را هم داشتند که به عربی سخنرانی کنند، امّا قبول نکردند. این برای من قشنگ بود. یک عدّه‌ای هستند که مثلاً معتقدند اگر یکی آخوند شد، دیگر هیچ تعلّقی به ایران و ایرانیّت نباید داشته باشد و فقط طرف زبان و فرهنگ عربی باید برود! امّا آقا این‌طور نبودند و این چیزی است که خودم شاهدش بودم.&lt;/div&gt;
&lt;div class="khamenei_ir-vjs" data-rss="http://farsi.khamenei.ir/video-rss?id=61415" style="text-align: justify;"&gt;
	 &lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Fri, 26 Sep 2025 20:36:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>باید شهریار را «حکیم» خواند</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=24021</link>
<guid>24021</guid>
<dc:type>14</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - خاطره</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/24021/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;۲۷ شهریور روز بزرگداشت «شعر و ادب فارسی» است. بهانه‌ی این نام‌گذاری، وفات شاعر برجسته‌ی ایرانی، محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار) است که به تعبیر رهبر انقلاب اسلامی باید او را &lt;a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=10145"&gt;«حکیم»&lt;/a&gt; خواند. به همین مناسبت آقای &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;علی‌اصغر فردی&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;، شاگرد این غزل‌سرای بزرگ، خاطراتی از مراودات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و استاد شهریار را به رشته‌ی تحریر درآورده است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" class="decoded" src="http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;strong&gt;شهریارشناس&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	حضرت آیت‌الله خامنه‌ای طبق اظهارات خود و با توجه به ذوق ادبی‌شان، از اوائل جوانی و دوران تحصیل در مشهد مقدس با آثار مرحوم استاد حکیم شهریار آشنایی داشته‌اند. نخست این‌که شهریار در سال‌های ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۴ که دوران تبعید خود را در خراسان سپری می‌کردند، با أجلّه‌ی شاعران خراسان مانند مرحوم نوید، محمود فرخ، گلشن آزادی و غیره معاشر بودند. از همین جهت است که مراودات آیت‌الله خامنه‌ای با أعاظم شعرای مشهد که خود از &lt;a href="http://farsi.khamenei.ir/others-report?id=23234"&gt;مداومان انجمن‌های شاخص ادبی&lt;/a&gt; مشهد بودند، مزید بر آشنایی ایشان با احوال و آثار شهریار می‌شد. یک بار معظم‌له در دوران ریاست‌جمهوری فرمودند که حین فراغت از دراسات و مباحثات، گاه کنار حوض مدرسه‌ی علمیه‌ی مشهد اشعاری از شهریار را (مخصوصاً «علی ای همای رحمت» را نام بردند) با خود زمزمه می‌کرده‌اند و حتی یادم است که فرمودند معمولاً آن غزل را در دستگاه همایون ترنم می‌کرده‌اند.&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: center;"&gt;
	&lt;a href="http://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=10144#116844"&gt;&lt;img alt="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/10144/C/13890627_0210144.jpg" class="decoded" height="300" src="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/10144/C/13890627_0210144.jpg" width="431" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به نظر این‌جانب از برترین شهریارشناسان معدود هستند که از دیرباز در جریان احوال و آثار شهریار بوده‌اند. بنا به مسموعات نسبتاً دقیقم، ایشان حداقل سه دوره‌ی کامل آثار شهریار را مطالعه‌ی تنقیدی کرده و در حواشی، ملاحظات خود را یادداشت فرموده‌اند. در هر یک از ملاقات‌ها ایشان نکته‌های بدیعی درباره‌ی ظرائف اشعار استاد حکیم شهریار گفته‌اند. در هر یک از دیدارهای عمومی یا فردی با معظم‌له نکته‌هایی را افاده فرموده‌اند که توجه به آن مفاهیم، تعمق در آثار و احوال شهریار را می‌طلبد و مهم‌ترین نکته این‌که شخصیت راستین و پایه‌ی معنوی استاد حکیم شهریار را بهتر از ایشان کسی توفیق ارزیابی نداشته است. ایشان در ملاقات اعضاء و مهمانان کنگره‌ی یکصدمین سالگرد میلاد شهریار در سال ۱۳۸۵، شهریار را با اتّکاء به أدلّه و إقامه‌ی براهین متقن علمی، «حکیم» خواندند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" class="decoded" src="http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;strong&gt;این نماز می‌شود أحلی من عسل!&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	بلاشک می‌توانم بگویم که استاد یک شیفتگی و شوق بی‌بدیلی نسبت به امام و آقا داشتند. پس از انقلاب و تفویض امامت جمعه‌ی تهران به معظم‌له، مرحوم استاد با ایشان آشنا شدند و این آشنایی بلافاصله و شاید از همان اولین نظر به یک علاقه و عشقی بدل شد. استاد اهل عبادت و ذکر دائم بود و جز اخبار و خطابه‌های حضرت امام خمینی به تلویزیون نگاه نمی‌کردند، اما از نخستین هفته‌های نماز جمعه‌ی ایشان، مداوم و تعقیب‌کننده‌ی خطبه‌ها و کل نماز ایشان شدند، اما با چه کیفیتی؟&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حتی نکته‌ای بین جوانان متدین متداول شده بود که این را کسی به اعتبار علاقه‌ی استاد حکیم به نمازهای آقای خامنه‌ای به ایشان نقل کرده بود و از آن پس استاد آن لطیفه را می‌گفتند و می‌خندیدند و به لطافت در باب بحث رایج وجوب نماز جمعه می‌گفتند: این وجوب قید دارد و اگر آقای خامنه‌ای بخواند، واجب است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در تحسین و تبجیل نماز آقای خامنه‌ای می‌فرمودند: نماز با این شرائط می‌شود أحلی من عسل. همه‌ی زیبایی‌ها و شرائط کمال در ایشان مجتمع است و نماز ایشان جشنواره‌ای از شیوایی‌هاست. امام جمعه‌ای که صدایی به این گرمی و بمی و گیرایی دارد، فصاحت و بلاغتی چندین، جزالت و سلاست بیانی چندان، لهجه و رعایت قواعد تجویدی در قرائت خطبه‌ی عربی هم مزید بر این‌ها و شگفت‌تر این‌که نماز را به آوازی دلاویز در مقامات می‌خوانند. این می‌شود مجموعه‌ی زیبایی‌ها و مجمعه‌ی گل‌ها. این عشق استاد حکیم به اقامه‌ی نماز جمعه توسط آقا در شِعری نیز بازتاب یافت.&lt;br /&gt;
	&lt;div class="boxSoutitr1"&gt;&lt;img class="imgQute1" align="absbottom" src="image/ver2/spacer.gif"/&gt;رهبر انقلاب:‌ من خبر داشتم در همان اوقاتی كه شهریار برای انقلاب می‌سرود، یك عده از روشنفكران وابسته به رژیم گذشته كه با او سابقه‌ی دوستی داشتند، مرتب فشار می‌آوردند، نامه برایش می‌نوشتند و شعر در هجوش می‌گفتند. حتی اطلاع داشتم كه رفته بودند و او را ملامت كرده بودند كه «تو چرا برای انقلاب اسلامی، این‌طور دل می‌سوزانی!؟» و او مثل كوه ایستاده بود. &lt;a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=10145"&gt;(۷۱/۹/۱۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;
	یک روز فرمودند: آقای خامنه‌ای سوره‌ی منافقون را در گوشه‌ی رهاب تلاوت می‌کنند، اما رهاب یک روایت قدیم دارد که من از قُدما آموخته‌ام. دستگاه ضبط صوتی بیاور که بخوانم و به آقای خامنه‌ای برسان. ایشان رهاب را بسیار کامل خواندند و غزلی را هم به دستخط خود نوشتند و توشیح به نام آقا کردند تا خدمتشان برسانیم. به اتفاق دوستی با دفتر معظم‌له تماس گرفتیم و سال ۱۳۶۴ بود که هم نوار و هم شعر را تقدیم ایشان کردیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" class="decoded" src="http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;strong&gt;بهترین غزل&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	پاییز ۱۳۵۹ گروهی از صدا‌و‌سیما به تبریز آمدند و خواستند که با استاد حکیم گفت‌وگوی تلویزیونی انجام دهند. تا آن روز تقریباً کسی نمی‌دانست که موضع استاد حکیم شهریار نسبت به انقلاب اسلامی چگونه است. استاد ضمن گلایه‌ای رندانه و اشاره به غزل معروف خود گفتند که «حالا چرا؟» و این‌گونه اظهار کردند که: باید از همان ابتدای انقلاب از همراهی وی با نظام بهره‌مندی می‌شد. استاد حکیم در آن دیدار تلویزیونی با مردم چند غزل و قصیده در تکریم انقلاب اسلامی و امام خمینی خواندند و در پاسخ به سؤال خبرنگار که کدام غزل را بهترن غزل می‌داند، جواب عجیب و گرانبهایی را دادند و گفتند به نظر من همین شعار مردم که می‌گویند «خدایا! خدایا! خمینی را نگهدار»، بهترین و زیباترین غزل است.&lt;br /&gt;
	این حداکثر کمربستگی بلندآوازه‌ترین و بزرگ‌ترین شاعر معاصر با یک تفکر و یک رهبر بود که بسیاری از طیف‌های معارض را عصبانی کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حکیم شهریار از همان ایام نخست وقوع انقلاب اسلامی، نظر به پیشینه‌ی دینی و وِلایی افکار و عقایدشان، با انقلاب اسلامی و قیام امام همراهی جانانه کردند. به قول آقا «مرد کهنی» که از معاشرت با همه إعراض می‌کرد، در منتهای تواضع و چابکی به هر مراسمی که مربوط به یکی از موضوعات انقلاب بود، می‌رفتند و با گشاده‌رویی دعوات را می‌پذیرفتند و اثری می‌سرودند و می‌خواندند. بارها به این‌جانب اصرار می‌کردند که ایشان را به جبهه‌های جنگ و دفاع مقدس مشایعت و ملازمت رکاب کنم تا در جمع رزمندگان حاضر شود و آنها را حضوراً بستاید. ایشان برای همه‌ی مَنویّات و شعائر انقلاب، حتی کمیته‌ی انقلاب و امداد و بنیاد شهید و سوادآموزی و کشتار خونین حجاج ایرانی و شهداء و مجلس و قوای سه‌گانه و بسیج و سپاه و ائمه‌ی جمعه و خانواده‌های شهدا و رزمندگان و جانبازان و خلاصه برای هر موضوعی که مربوط به موضوعات انقلاب باشد، شاهکارها آفریدند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	نگاه هوشمندانه‌ی ایشان با یک درک سیاسی که ریشه در تاریخ همه‌ی‌ ادوار بشکوه تاریخ اسلام داشت موجب می‌شد که در اشعار خود به نکات ظریفی متذکر شوند که امروز هم دارای کاربرد است. مثلاً این دو بیت را ببینید که با وضع امروز چه تطبیقی دارد و محتوی چه نگاه منیعی است:&lt;br /&gt;
	در این محاصره‌ی اقتصاد و فتنه‌ی جنگ&lt;br /&gt;
	گرت تورم و کمبود بود خرده مگیر&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ضعیف نیست مدیریت این فشار قوی است&lt;br /&gt;
	چرا که مهلت شیطان طویل نیست قصیر&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ایشان در آن یک دهه، یک دیوان کامل پانصد صفحه‌ای شعر انقلاب ساختند که در حیاتشان دو دفتر حاوی آن اشعار را این‌جانب گرداوری و منتشر کردم، اما بیست سال است که هنوز دیوان مکملی از ایشان منتشر نشده و همه‌ی دیوان‌ها ناقص و مخصوصاً فاقد آثار انقلابی استاد هستند.&lt;br /&gt;
	&lt;div class="boxSoutitr1"&gt;&lt;img class="imgQute1" align="absbottom" src="image/ver2/spacer.gif"/&gt;شبی استاد به بنده زنگ زدند و فرمودند: تلویزیون را می‌بینی؟ رفتم و دیدم آقا در کنفرانس حراره ایراد خطابه می‌کنند. بعد از إتمام نطق آقا به منزل استاد رفتم. دیدم استاد جملات برجسته‌ی آقا را تکرار می‌کردند که دانه‌دانه دردهای مسلمانان را برمی‌شمرد و منشوری برای جهان اسلام می‌پرداخت. استاد می‌گفتند: من فقط می‌گریستم و دستم بر دعا بود که خدایا این سید را از تمام بلیات من‌لایحتسب محافظت فرما.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;
	روزی ایشان در اثر ذکاوت و تیزبینی رندانه و حکیمانه‌ی خود شعری به ترکی سرودند که ده سال بعد از آن جهان اسلام با مشکل آن یک بار دیگر به طور جد مواجه شد و آن دعوت کشورهای ترک‌زبان ترکیه و قفقاز و آسیای مرکزی به تغییر الفبا از لاتین و کریل به الفبای اسلامی بود که آن دو الفبا را الفبای شیطان و الفبای ما را الفبای قرآن خواندند و ۱۰ سال قبل از فروپاشی شوروی آنها را به جهاد اسلامی و پیوستن به پیکره‌ی جنبش جهانی اسلام فراخواندند. این‌جانب شعر را با صدای ایشان آماده‌ی پخش از رادیو برون‌مرزی مرکز تبریز کردم که به زبان‌های ترکی استانبولی و قفقازی پخش می‌شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	مدیر واحد و مدیر مرکز از پخش آن اجتناب کردند که نباید شوروی را در این بحران جنگ آزرده کنیم. من مراتب را به معاونت برون‌مرزی در تهران منعکس کردم و تلکسی از آن معاونت آمد که با پخش آن شعر مخالفت کرده بودند. تصویر نسخه‌ی‌ مخطوط شعر را به انضمام همان تلکس و یک نامه‌ای در ایضاح مراتب را خدمت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بردم. ایشان با هوشمندی سیاسی و فرهنگی که دارند، به معاونت برون‌مرزی صدا‌و‌سیما دستور فرمودند که شعر مکرراً پخش شود و یک نسخه‌ی صوتی ضبط‌شده از آنتن را هم به ایشان تقدیم کنند. آن شعر موج عظیمی در قفقاز و ترکیه ایجاد کرد که موجب ایجاد اصطکاکات فکری گسترده‌ای در آن جوامع گردید.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" class="decoded" src="http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;strong&gt;هدیه‌ی رئیس‌جمهور&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	کنگره‌ی بزرگداشت استاد شهریار به مناسبت هشتادمین سالگرد میلادشان را برگزار کردیم. آقا هیأتی را به نمایندگی از سوی خود برای شرکت در آن کنگره اعزام فرمودند. شادروان دکتر محمود بروجردی قائم‌مقام وزیر ارشاد بود و آقای دکتر شیرازیان و معاونین وزیر ارشاد و شاعران مُعنوَن تهران برای دیدار خصوصی و انتقال پیام آقا وقت ملاقاتی خواستند. در محل هتل آقای دکتر بروجردی به من گفتند که آقا هدایایی هم برای استاد فرستاده‌اند که موقع مناسبی برای تقدیم آن هدایا را در نظر داشته باشم. این موضوع موجب تشویش خاطرم شد، چون می‌دانستم استاد حکیم از پذیرفتن هرگونه هدیه‌ای اعراض خواهند کرد و اگر این اتفاق بیفتد، چون موضوع حکومتی و رسمی‌ است، شاید در صورت بروز بهانه، سوءاستفاده و ردّ احسان تلقی شود. به هر حال به دنبال شیوه‌ای می‌گشتم که به منزل استاد رفتیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بعد از تعارفات آقای دکتر بروجردی هدیه‌ای را از جانب مقام محترم ریاست‌جمهوری تقدیم استاد کرد. استاد حکیم با ابراز امتنان پاکت را گرفتند و بی‌آن‌که به محتوایش نگاهی کنند، با قلم خود نوشتند که برای بنیاد بازسازی مناطق جنگی استفاده شود. سپس استاد بیانات خود را با ذکر معالی و فضائل آقای خامنه‌ای و مراتب عشق خود به ایشان آغاز کردند. استاد در آن کنگره یکی از بهترین و سخته‌ترین و پخته‌ترین غزل‌های شهریارانه را به تجلیل از مقام رئیس‌جمهور محترم وقت به نام «شهید زنده» خواندند که بعضی از ابیات آن به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
	جـهـاد عـشـق تـو پـیروزی اسـت پـایـانـش             کـه سـایـه‌پـرور سـیـمرغ پــور دسـتـانـــش&lt;br /&gt;
	تهمتنی چـو تـو از هـفت‌خـوان نـینـدیـشد               نهنگ عـشق چه بیـم از نـهیـب طـوفـانـش&lt;br /&gt;
	شـهـیـد زنـده‌ی ما خود رئیس جمهوری‌ست            که دست داده به قرآن که جـان به قربانش&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	طبیعی بود که کشور و مسئولین مملکتی بعد از پیروزی انقلاب و ابتلائات پیاپی فرصت نوازش بزرگان ادبی و فرهنگی کشور را به دست نمی‌آوردند و استاد نیز متوقع نوازشی نبود و همه‌ی کارهای خود را حداقل ایفاء وظیفه‌ی شرعی می‌دانست و حتی شرمگین بود که چرا سالخورده است و امکان شرکت در حرب با کفار و عوامل کفر را ندارد و همین جهادی قلم از ایشان برمی‌آید. بنابراین مدتی هیچ‌گونه واکنشی از مسئولین به استاد و این قیام ایشان به عمل نیامد که من شخصاً از این موضوع آزرده می‌شدم تا آقا به تصدی ریاست‌جمهوری درآمدند و چندی بعد، از دفتر ایشان تماسی با ارشاد استان گرفته شده و سلام و احوالپرسی آقای رئیس‌جمهور را به ایشان ابلاغ کردند و مسئول روابط عمومی درخواست تمهیدی برای برقراری ارتباط کردند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" class="decoded" src="http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;strong&gt;سخنرانی حراره و سازمان ملل&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	شبی استاد به بنده زنگ زدند و فرمودند: تلویزیون را می‌بینی؟ اگر نمی‌بینی، برو ببین، بعد صحبت کنیم. من برای دیدن تلویزیون رفتم و دیدم آقا در کنفرانس حراره ایراد خطابه می‌کنند. شاید تمامی مدت صحبت را بی‌اراده حتی مجال به خود آمدن برای نشستنم نیافتم و ایستاده گوش کردم. چنان هیجان‌زده بودم که بعد از إتمام نطق آقا، باشتاب به منزل استاد رفتم. شب دیروقت بود، اما استاد در کمال إعجاب و هیجان گریه می‌کردند و جملات برجسته‌ی آقا را تکرار می‌کردند که دانه‌دانه دردهای مسلمانان را برمی‌شمرد و منشوری برای جهان اسلام می‌پرداخت. استاد می‌گفتند: من فقط می‌گریستم و دستم بر دعا بود که خدایا این سید را از تمام بلیات من‌لایحتسب محافظت فرما.&lt;br /&gt;
	&lt;div class="boxSoutitr1"&gt;&lt;img class="imgQute1" align="absbottom" src="image/ver2/spacer.gif"/&gt;حکیم شهریار از همان ایام نخست وقوع انقلاب اسلامی، نظر به پیشینه‌ی دینی و وِلایی افکار و عقایدشان، با انقلاب اسلامی و قیام امام همراهی جانانه کردند. بارها به این‌جانب اصرار می‌کردند که ایشان را به جبهه‌های جنگ و دفاع مقدس مشایعت و ملازمت رکاب کنم تا در جمع رزمندگان حاضر شود و آنها را حضوراً بستاید.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;
	باری دیگر نطق شاهکار آقا در سازمان ملل بود که با هم و به‌اتفاق تماشا کردیم. احتمالاً در این نطق بود که ایشان سرآغاز برخی از بندها را با منادای «آقای رئیس!!» می‌گفتند و استاد حکیم سراسر این خطبه را گریان و داعی و دادخواه از خدا و دو دست به سوی عرش گوش داد و پس از پایان نطق، ساعتی بحث در پیرامون زوایای ظرائف و طرائف این خطابه‌ی ‌تاریخی بود. همین سخنان را علی‌الصّباح به ابیاتی ریختند:&lt;br /&gt;
	جهاد بود که شخص رئیس جمهوری       صلای عشق به گوش جهانیان درداد&lt;br /&gt;
	خطابه بود ولی دیکته‌کرده‌ی جبریل      که دل صدای خدا می‌شنفت از آن فریاد&lt;br /&gt;
	غریو زینب کبری به خطبه چون طوفان       ....خراب ساخته قصر یزید و ابن زیاد&lt;br /&gt;
	فکنده زلزله در کاخ ارتجاع عرب        ...به‌لرزه‌ اردن و مصر است و بصره و بغداد&lt;br /&gt;
	و این ابیات بعداً شعری کامل شد با عنوان «هفته‌ی جنگ».&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" class="decoded" src="http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;strong&gt;ابوالفضل مایی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	یکی از روزهای تابستان سال ۱۳۶۵ بود که از روابط عمومی ریاست‌جمهوری زنگ زدند و گفتند که آقای رئیس‌جمهور عزم تبریز دارند و مایل هستند ملاقاتی با استاد تدارک شود که بهتر است چند تن از شعرای مُعنوَن تبریز هم در آن دیدار ملتزم و مشایع باشند. روز بعدش معظم‌له به تبریز آمدند و چون حضور ایشان در منزل استاد یا منزل محل ورود آقا که منزل امام جمعه‌ی وقت بود، مناسب نمی‌بود، سالن استانداری را در نظر گرفتیم و حدود ۲۰ تا ۳۰ تن از شعرای تبریز را هم دعوت کردیم. بعد از نماز مغرب بنده استاد را از منزلشان به میعاد ملازمت کردم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	دیدار آقا و استاد حکایتی است که با کلام توصیف نمی‌شود. بسیار صحنه‌ی دلاویزی بود. از این جهت که من با تمامی رفتارها و سکنات استاد حکیم آشنایی دارم، برای من این نوع استقبال از استاد بسیار شگفت‌انگیز بود. این دو همدیگر را به آغوش کشیدند و استاد تا دست آقا را در دست گرفت، گریه‌ی عجیبی سرکرد. دست آقا را به سینه فشرد و گفت «ابوالفضل مائی». آخر این چه شقاوتی است که با این دست چنین بکنند؟ گریان و دادخواه زمزمه می‌کرد و من گوش به این نجواها خوابانده. منظره تاریخی بود. گریه امانش نمی‌داد و تا دقائقی بعد از این‌که هر دو جلوس فرمودند، استاد همچنان می‌گریست و هنگام نشستن هم چندی دستشان را روی دست آقا گذاشته بودند. این واقعه، عینی‌ترِ هر باری بود که آقا در نماز دست به قنوت می‌گشودند. استاد هر بار در این ملاحظه، منقلب می‌شدند و اینک دیگر همان دست در آغوشش بود.&lt;br /&gt;
	بعد از مبادله‌ی تعارفات، حضرت آقای خامنه‌ای از استاد خواستند اشعاری را بخوانند و استاد چند غزل از آخرین سروده‌هایشان را خواندند و سپس برنامه با اشعار دیگر شاعران حاضر ادامه یافت و به پایان رسید.&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: center;"&gt;
	&lt;a href="http://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=10144#116841"&gt;&lt;img alt="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/10144/C/13890627_0110144.jpg" class="decoded" height="300" src="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/10144/C/13890627_0110144.jpg" width="431" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	در پایان، آقا بیانات فاضلانه‌ای إشعار فرمودند و مراتب رضایت و حتی تعجب خود را از وجود چنین شعرای مقتدری در حول چراغ شعر استاد اظهار کردند و سپس برای صرف شام به تالاری دیگر منتقل شدیم. باز آقا در کنار استاد جلوس فرمودند و فرزندوار به استاد مهربانی‌ها می‌کردند. غذا به بشقاب ایشان می‌کشیدند و نان و آب تعارف می‌کردند و پیش از ایشان شروع به میل نمی‌کردند و پس از شام نیز چندی بیتوته ادامه یافت. صحبت‌ها از خراسان و شعر و حیدربابا و اوزان و ظرائف و دقایق بلاغی و شعریّات رفت و آقا از ساعات شبانه‌روزی استاد سؤال می‌کردند و استاد سیاق روزمره را توضیح می‌دادند تا آقا فرمودند که دیگر دیرهنگام است و مزاحمت برای استراحت استاد نشود و مجلس را به پایان بریم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	استاد نگاهی به من کردند و وقت را استفهام کردند. من عرض کردم که ساعتی از نیمشب گذشته و استاد گفتند: چون آقای خامنه‌ای مسافرند و خسته، رفع زحمت کنیم. به‌اتفاق به منزل برگشتیم. ساعت یک بامداد بود و استاد گفتند من خسته نیستم، بلکه قلباً مائل و شائق بودم تا صباح این معاشرت ادامه می‌داشت. استاد عجیب شکفته بودند. من در تمام آن‌همه سال‌ها استاد را چنین به وجد ندیده بودم؛ بسیار بانشاط. شهریار که عمری با أجلّه و أکابر رجال معاشرت داشتند و مؤانس مردانی چون ملک‌الشعراء بهار و میرزاده‌ی عشقی و سعید نفیسی و رهی معیری و دیگران بودند، بعد از مراجعت به تبریز جز مدت کوتاهی در همان اوائل که با رجال آن زمان تبریز معاشرت‌هایی داشتند، سال‌ها در خلوت و انزوایی زندگی کرده بودند و از جماعات بند و پیوند گسسته، در به روی خلق بسته و پیوسته با خدا مشغول بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	البته معاشرتی درخور شأن استاد حکیم کمتر اتفاق می‌افتاد و از این رو است که ایشان از آن مصاحبت سیر نشده بودند. تا دیرهنگام به مرور آن ساعات گذراندیم و همواره از نزاکت‌ها و نکته‌طرازی‌های آقا صحبت به میان بود. یادم هست که نکته‌ای از طرز افاده و بیان آقا را تأکید کردند و گفتند که این‌گونه ظرافت‌ها دیری ‌است که منسوخ شده و کمتر کسی به این دقائق در گفتار عنایت می‌ورزند و یکی از آن ظرائف و طرائف افادات آقا این بود که در بیان خاطرات خودشان دائر بر علاقمندی دیرین به اشعار استاد گفتند: از ابتدای جوانی به خواندن و حفظ کردن اشعار ایشان مبادرت می‌کردم و حال که ایشان «مرد کهنی» هستند و ... این عبارت را استاد نشانی دیگر از مراتب نازک‌رفتاری آقا تعبیر کردند و گفتند ایشان اگر هر عبارتی جز این را به کار می‌بردند، به این نزاکت نمی‌بود و این طرز خطاب شیواترین و بلیغ‌ترین نوع نکته‌طرازانه‌ای است که در توصیف یک پیرمرد می‌توان ساخت و پرداخت.&lt;br /&gt;
	&lt;div class="boxSoutitr1"&gt;&lt;img class="imgQute1" align="absbottom" src="image/ver2/spacer.gif"/&gt;آقای دکتر بروجردی هدیه‌ای را از جانب مقام محترم ریاست‌جمهوری تقدیم استاد کرد. استاد حکیم با ابراز امتنان پاکت را گرفتند و بی‌آن‌که به محتوایش نگاهی کنند، با قلم خود نوشتند که برای بنیاد بازسازی مناطق جنگی استفاده شود.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;
	آن شب استاد بارها اشاره به دست مجروح آقا داشتند و روز بعد که مشرف شدم، شعری را پیش رویم نهادند که در آن این بیت‌ها بود:&lt;br /&gt;
	شهید زنده‌ی ما خود رئیس جمهوری‌ست     که چون وصیّ رسولش بوَد جمال غدیر&lt;br /&gt;
	نگاه داشت به یک دست پرچم اسلام          که خونبهای ابوالفضل می‌زند شمشیر&lt;br /&gt;
	به قدّ اوست قبای ریاست جمهور                که خلعتی‌است الهی و نیستش تغییر&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" class="decoded" src="http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;strong&gt;نسخه‌ی قدیمی «حیدر بابا»&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	در دوران ریاست‌جمهوری، بین آیت‌الله خامنه‌ای و استاد شهریار مراسلاتی انجام می‌گرفت و ادامه داشت. مثلاً یکی از خویشان استاد حکیم نسخه‌ای از چاپ قدیم منظومه‌ی شاهکار جهانی استاد حکیم به نام «حیدربابا» را پیدا کرده بودند که استاد آن را به قول خودشان «نسگل» کردند به آقا داده بشود و با قلم خود یادداشتی به همراه یک قطعه شعری که ارتجالاً به همان مناسبت تقدیم نسخه حیدربابا سرودند و نوشتند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" class="decoded" src="http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;strong&gt;شاعرنوازی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	یک بار استاد به من گفتند که دلم برای شنیدن صدای آقای خامنه‌ای تنگ آمده است و کاش می‌شد که تلفنی اظهار عشقی به ایشان می‌کردیم. استاد معمولاً با تلفن صحبت نمی‌کردند و حتی با آداب صحبت تلفنی هم آشنا نبودند. مثلاً «الو» نمی‌گفتند یا تعارفات متعارف در صحبت‌های تلفنی را مراعات نمی‌کردند و به‌شدت از صحبت با تلفن استنکاف می‌کردند. این است که برای من بسیار عجیب بود. تا بنده زنگ زدم و مسئول دفتر آقا گفتند که آقا در جلسه‌ی فوق‌العاده‌ی شورای عالی دفاع با فرماندهان نظامی هستند، اگر فوریت دارد که در داخل جلسه به اطلاعشان برسانیم و اگر اضطراری نیست که ما تماس را بعد از جلسه برقرار می‌کنیم. بنده عدم اضطرار را گفتم و خواهش کردم که در صورت فراغت ارتباط حاصل شود. حتی یک ربع ساعت نگذشته بود که زنگ زدند و صحبت کردند. این یکی از نمونه‌های قابل مثال کیفیت معاشرت و شاعرنوازی یک رئیس‌جمهور در جهان معاصر بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" class="decoded" src="http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;strong&gt;آخر شاهنامه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	آقا در طول مدت استراحت استاد در یکی از بیمارستان‌های تهران یک یا دو بار شخصاً از استاد عیادت به عمل آوردند و به‌کرّات و مرّات هیأت‌هایی را برای عیادت از استاد به نمایندگی خودشان اعزام می‌فرمودند.&lt;br /&gt;
	اما آخر شاهنامه مشکورتر بود. نزدیک صبوح ۲۷ شهریور سال ۱۳۶۷، استاد به پرستار می‌فرمایند که چراغ اتاق را روشن کن و برو که من مهمان خواهم داشت. پرستار نقل کرد که استاد حکیم سرشان را به طرف درگاه اتاق برگردانده و خیره مانده بودند. باری که سر زدم، با تبسمی به من فرمودند: مهمانم آمد؛ ما را تنها بگذارید دخترم. من هولناک و کمی ترسان از اتاق خارج شدم، اما لحظه‌ای بعد فکر کردم که من نباید مریض بدحال را به حال خود رها کنم و تا به اتاق برگشتم، استاد خرقه تهی کرده و به سوی ملکوت أعلا عروج کرده بودند. و این اتفاق در ساعت ۴.۴۵ دقیقه‌ی بامداد ۲۷ شهریور افتاده بود.&lt;br /&gt;
	&lt;div class="boxSoutitr1"&gt;&lt;img class="imgQute1" align="absbottom" src="image/ver2/spacer.gif"/&gt;یکی از خویشان استاد حکیم نسخه‌ای از چاپ قدیم منظومه‌ی شاهکار جهانی استاد حکیم به نام «حیدربابا» را پیدا کرده بودند که استاد آن را به قول خودشان «نسگل» کردند به آقا داده بشود و با قلم خود یادداشتی به همراه یک قطعه شعری که ارتجالاً به همان مناسبت تقدیم نسخه حیدربابا سرودند و نوشتند.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;
	بعد از نماز صبح، در اولین ساعت روز، حضرت آقا شخصاً به بیمارستان رفته و با استاد حکیم شهریار تودیع فرموده بودند. شاهدی مراتب تودیع آقا با استاد را بسیار عجیب تعریف کرده است که چون شخصاً ناظر نبودم، از نقل مراتب و دقائق احترام آقا نسبت به پیکر استاد امتناع می‌کنم. بعد از ساعتی از دفتر آقا به این‌جانب زنگ زدند و مراتب استمالت و تسلیت معظم‌له را به این‌جانب ابلاغ کردند و اوامر ایشان را منتقل کردند که نظر مبارک، برگزاری باشکوه مراسم تدفین و فاتحه‌ی ایشان بود که هر مانع و مشکلی هم پیش آید، به خودشان گزارش کنیم که نسبت به رفع و حلّ آن إصدار امر کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	چنین هم شد؛ زمزمه‌هایی پیدا شدند که پیکر استاد حکیم شهریار را در مکان‌هایی مانند حرم حضرت سیّدعبدالعظیم یا در روستای نیاکانی و دامنه‌ی حیدربابا دفن کنند و چون اما طبق برنامه‌ی مسبوق، مراتب انتقال پیکر استاد به مقبرة‌الشعراء تبریز را فراهم آوردیم. مقامات استانی مصراً می‌خواستند که بنا به ملاحظاتی، مراسم تدفین لدی‌الورود انجام گیرد و نظر این‌جناب برگزاری مراسم تدفین سه روز پس از فوت بود که باز متوسل به دفتر مقام مکرم ریاست‌جمهوری شدیم و آن نحو معاضدت نیز معمول گردید. ظرف این سه روز تمام تمهیدات برای برگزاری در حدّ أعلای شوکت و حشمت صورت گرفت و تمام علاقمندان را فرصت مشارکت حاصل شد و باز هیأتی عالی از وزرا و نمایندگان ویژه‌ی رئیس‌جمهور از سوی حضرتشان اعزام شد.&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: center;"&gt;
	&lt;img alt="" height="300" src="/ndata/news/24021/H/139206260823290097_24021.jpg" width="400" /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	پیام تسلیت بسیار متینی با امضای ایشان صادر شد و حسب امر ریاست محترم جمهور وقت، هیأت دولت یک روز عزای عمومی اعلام کرد و در سطح استان نیز به اعلام سه روز عزای عمومی نائل شدیم. پس از چهلم استاد حکیم شهریار، بنده به پاس ابراز شکران و امتنان از بابت همه‌ی لطف‌های لایُعدّ و لایُحصای ایشان، به دیدار ایشان رفته و یک طرح حاوی شانزده بند را در جهت تداوم تبجیل و تجلیل از مقامات ادبی و عرفانی استاد حکیم شهریار را به پیشگاهشان تقدیم کردم که حقاً و انصافاً یکایک مفاد آن طرح در حد و درجه‌ی أعلا با مزائد دیگر پیرو اشارت معظم‌له انجام شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	امروز بر حسب همان برکات، شاهد تکریم رسمی یاد و نام استاد هستیم و چون ذکر همه‌ی مسائل را مناسبتی نیست، از بیان برخی فتنه‌ها إعراض می‌کنم که اگر هنوز توجهات شاعرنوازانه‌ی‌ ایشان نمی‌بود، بسیاری از معاندان و یا ساده‌لوحان مانع و رادع مراتب تکریم استاد می‌شدند که آخرینِ آن، حیله‌ی ‌تغییر تقارن روز شعر و ادب با سالروز درگذشت استاد حکیم شهریار بود که باز با نیم‌نظر معظم‌له رفع شد.&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Mon, 18 Sep 2023 15:55:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>روایت مرحوم قره‌باغی از دیدار با رهبر انقلاب و نقش ایشان در عرصه فرهنگ و هنر</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=51507</link>
<guid>51507</guid>
<dc:type>14</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - خاطره</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/51507/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span style="color:#808080;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="font-size:12px;"&gt;&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; font-size: 12px; background: transparent; border: none; max-width: 100%; color: rgb(105, 105, 105); font-family: tahoma; font-style: normal; font-variant-ligatures: normal; font-variant-caps: normal; font-weight: 400; letter-spacing: normal; orphans: 2; text-align: justify; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; -webkit-text-stroke-width: 0px; text-decoration-thickness: initial; text-decoration-style: initial; text-decoration-color: initial;" /&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="font-size:12px;"&gt;&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; font-size: 12px; background: transparent; border: none; max-width: 100%; color: rgb(105, 105, 105); font-family: tahoma; font-style: normal; font-variant-ligatures: normal; font-variant-caps: normal; font-weight: 400; letter-spacing: normal; orphans: 2; text-align: justify; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; -webkit-text-stroke-width: 0px; text-decoration-thickness: initial; text-decoration-style: initial; text-decoration-color: initial;" /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;اسفندیار قره‌باغی، خواننده و آهنگساز پیشکسوت اهل تبریز  ۱۷ آذر ۱۴۰۱ چشم از جهان فروبست. وی در دوران انقلاب اسلامی آثار متعددی با محوریت انقلاب داشت که سرود «آمریکا آمریکا ننگ به نیرنگ تو» از ماندگارترین آثار این هنرمند فقید به حساب می‌آید. رسانه‌ی &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;KHAMENEI.IR &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;به مناسبت درگذشت این هنرمند متعهد، عکس‌نوشتی از دیدار سال ۱۳۹۲ مرحوم قره‌باغی با رهبر انقلاب اسلامی را منتشر میکند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img border="0" height="9px" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif" width="9px" /&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;آقای اسفندیار قره‌باغی:&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; وقتی انقلاب شد من جوان بودم، ولی یک جوان معمولی نبودم. فعّال بودم؛ مثلاً در طرح‌ریزی ماجرای کمیته‌ها به &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/tag-content?id=5434"&gt;آقای مهدوی‌کنی&lt;/a&gt; و دیگر دوستان کمک می‌کردم. از آن زمان ارتباط ما برقرار بود تا اینکه دُور رسید به سرودسازی. در سرودسازی، آقا&lt;span style="font-size:10px;"&gt;(۱)&lt;/span&gt; خیلی پشتیبان ما بودند. چندین بار آمدند تالار وحدت و ما برای ایشان با ارکستر سمفونیک و گروه کُر اجرا میکردیم؛ یا به‌عنوان مثل آقای شمسایی&lt;span style="font-size:10px;"&gt;(۲)&lt;/span&gt; را می‌فرستادند اداره پیش ما تا تولیدات جدیدمان را بگیرد و ببرد برای ایشان که گوش کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: center;"&gt;
	&lt;a href="https://idc0-cdn0.khamenei.ir/ndata/news/51509/B/14010924_0151509.jpg"&gt;&lt;img alt="" src="https://idc0-cdn0.khamenei.ir/ndata/news/51509/C/14010924_0151509.jpg" style="width: 540px; height: 360px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	همیشه محبّت داشتند و از طرف ایشان مؤیّد شده‌ایم. این نازنین، هنردوست است و دوستِ سی و چهار-پنج ساله‌ی بنده. علاوه بر اینکه ایشان مقامشان رهبری است و هدایت -یا هر چه اصلاً ما به این‌ها کاری نداریم-، من قلبِ این مرد را دوست دارم. خودشان هم می‌دانند، بارها به ایشان گفته‌ام که به عشق شما زنده‌ام و این را از صمیم قلب می‌گویم. پانزده شانزده سال بود که ایشان را ندیده بودم. بارها شده بود کسی با من تماس گرفته و گفته که آقا گفتند احوال شما را بپرسیم. ارزش این خیلی بالاست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	امروز هم خدمت شما عرض کردم اینجا و دیگران شنیدند، گفتم «آقا نه به عنوان یک دوست سی‌وچندساله، بلکه به‌عنوان یک مسلمان انقلابی ایرانی -فرق نمی‌کند هر کسی- به خاطر سی و چند سال مشقت‌هایی که شما به خاطر ما تحمل کردید، ما واژه‌اش را بلد نیستیم که چطور از شما عذرخواهی کنیم اما تنها کاری که از دستمان بر می‌آید این است که بگوییم دست‌هایتان و پاهایتان را می‌‌بوسیم.» &lt;span style="font-size:11px;"&gt;۱۳۹۲/۱۱/۲۱&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;پی‌نوشت:&lt;br /&gt;
	۱) حضرت آیت‌الله خامنه‌ای&lt;br /&gt;
	۲) آقای حسین شمسایی: از همکاران اجرایی دفتر ریاست جمهوری در دهه ۶۰&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Thu, 15 Dec 2022 20:29:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>آقا گفتند اصل این است که کنار جوان‌ها باشید</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=41348</link>
<guid>41348</guid>
<dc:type>14</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - خاطره</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/41348/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" /&gt;&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" /&gt; حضرت آیت‌الله خامنه‌ای روز سه‌شنبه ۱۳۹۶/۱/۸ از نمایشگاه آثار هنری و اسناد تاریخی مرتبط با واقعه‌ی مسجد گوهرشاد که در حرم مطهر رضوی برگزار شده بود، بازدید کردند و با برخی هنرمندان و صاحبان آثار که در محل نمایشگاه حاضر بودند، از نزدیک گفت‌وگو نمودند. &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;آقای سعید تشکری&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;، &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;کارگردان تئاتر و داستان‌نویس&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; در گفت‌وگو با پایگاه اطلاع‌رسانی &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;KHAMENEI.IR&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; روایت خود از دیدار و گفت‌وگو با رهبر انقلاب اسلامی در حاشیه‌ی این نمایشگاه را بیان نموده است که متن آن به شرح ذیل منتشر می‌شود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;img border="0" height="9px" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif" width="9px" /&gt; بهارِ مشهدِ هر سال با حضور رهبر انقلاب، عطر و طعم تحول‌ها است اما حس می‌کنم نعمتی که در بهار ۹۶ به من عرضه شد بی‌شمارش است. خدای را شکر می‌گویم چون هرچه بر من در نگارش رمان «پاریس، پاریس» (با مضمون قیام گوهرشاد) در تنهایی گذشت، این‌بار و امسال گویی آغازی نو است. از گذران زائران داخل صحن معطر حرم رد می‌شوم و بعد از تشریفات، وارد تالار آیینه می‌شوم. در کنار دوستان برگزارکننده‌ی بزرگداشت قیام گوهرشاد و دوستانم در حسینیه‌ی هنر مشهد و تنی چند از دوستان قدیمی‌ام، همه منتظر دیداریم ...&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حضرت آقا می‌آیند و من قرار است به محضر ایشان گزارشی از روند نگارش نخستین «رمان جمعی» را عرض کنم؛ رمانی با مضمون واقعه‌ی گوهرشاد که در حسینیه‌ی هنر، همراه با جوانان نویسنده‌ای که آینده‌ی رمان‌نویسی ما هستند به‌صورت جمعی در حال نگارش است. ورود رهبر انقلاب اسلامی و همراهان، با دیدار از نمایشگاه و هنرمندان آغاز می‌شود. بعد از اینکه دیدارشان از نمایشگاه تمام می‌شود، نوبت به من می‌رسد. در محضرشان هستم؛ مثل همیشه گرم و به‌دور از هرگونه تشریفات با هم احوالپرسی می‌کنیم. از این روزها و کارهای تازه‌ام می‌پرسند و من خدمتشان عرض می‌کنم: بعد از دیدار چند ماه پیش که به‌خاطر نگارش رمان «مفتون و فیروزه» خدمتتان رسیدم، حس کردم باید در رمان‌نویسی ما اتفاقی نو بیفتد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	آقا نگاهم می‌کنند. ادامه می‌دهم: ما اصلاً رمان مستند نداریم و کار جمعی هم که اصلاً نداشته‌ایم. رمان جمعی با حضور دو نفر نمی‌شود. آموزش نیاز است و در تکنیک و در محتوا باورمندی قلبی نیاز دارد. رمان جمعی حضور یک جمع با سنین مختلف است که تفاوتش با تاریخ شفاهی، تکنیک رمان است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	رهبر انقلاب با نگاه نافذ و در کمال مهربانی نگاهم می‌کنند و می‌گویند: «کار تازه‌ات چیه؟» می‌گویم: در حال راه‌اندازی و جذب یک تیم نویسنده‌ی جوان هستم تا در حسینیه‌ی هنر مشهد با زحمتی که دوستان در جمع‌آوری اسناد واقعه‌ی گوهرشاد کشیده‌اند، یک رمان جمعی را شروع کنیم.&lt;br /&gt;
	آقا می‌گویند: «با جوانان؟ چه کار سختی! نمونه‌اش را تاکنون در ایران نداشته‌ایم. کارِت خیلی سخته.»&lt;br /&gt;
	می‌گویم: هدفم از تهیه‌ی این کار، آموزش به نویسندگان جوان و آغاز رمان‌نویسی مستند و خلّاق است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="color:#b22222;"&gt;ایشان می‌گویند: «رمان جمعی! این کار برای اولین‌بار است که اینجا انجام می‌شود و در صورت موفقیت، کار باارزش و مهمی خواهد بود و به‌واسطه‌ی آن، نویسندگان جوانی به جامعه‌ی هنری تحویل داده خواهند شد؛ کاری که تنها از عهده‌ی نویسنده‌ای پخته و بااندیشه برمی‌آید. افراد زیادی در واقعه‌ی گوهرشاد ایفای نقش داشتند که کمتر در روایت‌ها و داستان‌های نقل‌شده از آن دوران، به آن‌ها اشاره می‌شود؛ افرادی مثل مرحوم حاج حسین قمی و مرحوم آقازاده که از افراد سرشناس مشهد بودند.»&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="color:#b22222;"&gt;آقا می‌پرسند: «خودت هم در آن می‌نویسی؟» عرض می‌کنم: بله حضرت آقا. لبخندی بر چهره‌شان می‌نشیند: «اصل همین است که کنار جوان‌ها باشی. رمان جمعی کار سختی است و امیدوارم به نتیجه برسد.»&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	آقا با هر یک از دوستان دیداری صمیمانه دارند و بعد به جمع دیگر یاران می‌روند و گفت‌وگو با هنرمندان ادامه دارد و بعد فریضه‌ی نماز انجام می‌شود ...&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حضرت آقا عنصر گمشده‌ی رمان جمعی را به من می‌دهند و سخنانشان برای هر کدام از هنرمندان راه‌گشا و دلگرم‌کننده بود، وقتی در فرازی از بیاناتشان فرمودند: «این خیلی مایه‌ی تأسف است که حادثه‌ی مسجد گوهرشاد با این عظمت و با این اهمیت هیچ انعکاسی در تاریخ ما، در ادبیات ما، در کتابهای رمان ما نداشته باشد. خب الحمدلله خوب کار کرده‌اید. تا آن مقداری که بنده دیدم و آن مقداری که حالا فهم بنده اقتضا می‌کند، خیلی به نظرم جالب و خوب آمد؛ هم کارهای نقّاشی و گرافیکی و همچنین کارهای گزارشی و روایتی؛ خیلی خوب بود.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	پس از پایان سخنرانی، حضرت آقا موقع رفتن صدایم می‌کنند و پیشانی‌ام را می‌بوسند و می‌گویند: «آرزوی موفقیت شما را دارم.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	عید باشکوهی است برایم. حضرت آقا می‌روند. در دلم باغ، باغ شُکر است و آرام انگار به همه می‌گویم: «این بهار و این عیدی تا همیشه یادم می‌ماند!»&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Thu, 11 Jul 2019 19:34:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>«بنیانی که شهید همدانی گذاشت»</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=39126</link>
<guid>39126</guid>
<dc:type>14</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - خاطره</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/39126/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; background: transparent; border: none; max-width: 100%;" /&gt;&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; background: transparent; border: none; max-width: 100%;" /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;وزیر اوقاف و جمعی از علمای سوریه روز پنج‌شنبه دهم اسفندماه با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی دیدار کردند. رهبر انقلاب در این دیدار با اشاره به حمایت جمهوری اسلامی از سوریه در خط مقدم مبارزه با دشمنان اسلام، پیروزی را از آنِ ملت‌های مؤمن و مجاهد خواندند و با تأکید بر لزوم پافشاری بر مشترکات اسلامی، گفتند: امیدواریم همگی آن روزی را ببینیم که شما در قدس نماز جماعت می‌خوانید. پایگاه اطلاع‌رسانی &lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 11px;"&gt;KHAMENEI.IR&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; روایتی از این دیدار متفاوت را از زبان حجت‌الاسلام‌والمسلمین &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;محمدی سیرت&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; -نماینده ولی‌فقیه و رئیس سازمان اوقاف کشور- منتشر می‌کند. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;&lt;img alt="http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif" class="transparent" src="http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif" /&gt; دیدار اول؛ ۱۳۹۲&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	حوالی سال ۱۳۹۱ بود که بنا بر پیشنهاد شهید همدانی، تصمیم گرفتیم از علمای سوریه و به خصوص وزیر اوقاف دعوت کنیم تا به تهران بیایند. شهید همدانی معتقد بود که برقراری این ارتباط به نفع محور مقاومت است؛ از این رو با هماهنگی‌های ایشان، آقای محمد عبدالستار وزیر اوقاف سوریه سال ۹۲ با ۱۴ نفر به تهران آمد. یکی از برنامه‌های هیأت سوری که بسیار برای آن مشتاق بودند، دیدار با رهبر انقلاب اسلامی بود. با هماهنگیِ به عمل آمده، یک شب، هنگام نماز مغرب و عشا خدمت آقا رسیدیم و نماز را خواندیم. رهبر انقلاب به این گروه بسیار محبت کردند. بین دو نماز یکی از علمای سوریه که از داوران بین‌المللی قرآن بود، به تلاوت پرداخت و آقا هم تشویق کردند. چینش آن دیدار هم بسیار صمیمی بود. آن شب وزیر اوقاف سوریه چند دقیقه‌ای صحبت کرد و پس از وی، حضرت آقا در سخنانی هم از خود وزیر تشکر کردند و هم از شخص بشار اسد، رئیس‌جمهور سوریه تمجید کردند و فرمودند وی شخصی شجاع، مقاوم در برابر آمریکا و اسرائیل و دشمنان اسلام است و از او تا آخر حمایت می‌کنیم. ایشان از ملت و دولت سوریه هم تقدیر کردند و گفتند همواره حامی آن‌ها هستیم. از وعده‌ی پیروزی خداوند فرمودند و اینکه ان‌شاالله خداوند کمک می‌کند.&lt;br /&gt;
	در آن زمان، آقای البوطی رئیس هیئت علمای بلاد شام -که هم پدرش و هم پسرش به دست رژیم صهیونیستی شهید شده‌اند- در جلسه حضور داشت و دقایقی به قرائت متنی که آماده کرده بود، پرداخت. حضرت آقا هم فرمودند که از قول من به همسر شهید و مادر شهید سلام برسانید.&lt;br /&gt;
	در پایان آن دیدار، علمای سوری از حضرت آقا درخواست کردند که با هم عکس یادگاری بگیریم و آقا هم قبول کردند. آن دیدار خیلی صمیمی تمام شد.&lt;br /&gt;
	مدتی پس از این دیدار، شهید همدانی به ما اطلاع دادند که این سفر و دیدار تأثیر مثبتی بر روابط در سوریه داشته است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;&lt;img alt="http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif" class="transparent" src="http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif" /&gt; دیدار دوم؛ ۱۳۹۶&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	حدود پنج ماه پیش مجدداً درخواست شد که این سفر و این دیدار تجدید شود. شرایط امسال با سال ۹۲ بسیار متفاوت است؛ چرا که جنگ مسلحانه در اغلب نقاط تمام شده و کارهای فکری و فرهنگی باید بیشتر انجام شود. از این رو، مجدداً مقدمات فراهم شد و به دلیل تمایل خود طرف‌های سوری، این هیأت با تعداد نفرات بیشتر و سرشناس‌تری در اسفندماه به تهران آمد؛ افرادی چون وزیر اوقاف سوریه، مدیران اوقاف شهرهای حمص، لاذقیه، حلب، حمات، دمشق، رئیس مجمع علمای شام، رئیس دانشکده الهیات دانشگاه دمشق، مفتی دمشق، مدیر مجمع فتح الاسلامی و شخصیت‌های فرهنگی مذهبی دیگر.&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="" src="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/39077/C/13961210_0939077.jpg" style="width: 350px; height: 244px;" /&gt;&lt;br /&gt;
	روز پنجشنبه دهم اسفندماه نماز ظهر و عصر خدمت حضرت آقا رسیدیم. قبل از نماز به احوالپرسی با وزیر و هیات همراه گذشت و پس از نماز هم رهبر انقلاب خیلی صمیمی و دوستانه دست وزیر اوقاف سوریه را گرفتند و با هم داخل اتاق ملاقات رفتند؛ پس از آن هم فرمودند بگویید همه بیایند. مهمانان راهنمایی شدند و نشستند. چینش دیدار خارج از عرف دیدارهای دیپلماتیک بود؛ بسیار صمیمی و خودمانی؛ رهبر انقلاب و مهمانان در کنار هم جای گرفته بودند. ابتدای جلسه قرآن تلاوت شد و بعد سه نفر با لباس و کلاه خاصی به اجرای تواشیحی در مدح و ثنای اهل بیت پیامبر (صلوات‌الله‌علیه‌وآله) پرداختند. حضرت آقا هم از نحوه‌ی اجرا و هم محتوای این تواشیح تقدیر کردند و پرسیدند شاعر این قصیده چه کسی است؟ حاضران جوابی برای سوال رهبر انقلاب نداشتند و گفتند: یکی از شعرهای میراث کهن عرفانی ماست. بعداً دوستان تحقیق کردند و متوجه شدیم که بخش اعظمی از شعر، از ابیات «محمد بن ادریس شافعی» پیشوای مذهب فقهی شافعی است که در مدح پیامبر و اهل بیت ایشان سروده است:&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;یا آل بیت النبی السید العربی؛ لکم مددت یدی ففرجوا کربی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	ای خاندان پیامبر فرزندان آقای عرب زبان&lt;br /&gt;
	دست توسلم را به سویتان دراز کرده‌ام، شما هم در مشکلاتم گشایش ایجاد کنید&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;من مثلکم لرسول الله ینتسب؛ لیت الملوک لها من جدکم نسب&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	چه کسی مانند شما منسوب به رسول خداست؟&lt;br /&gt;
	ای کاش پادشاهان نسبی به جد شما داشته باشند!&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;ساداتنا الغر من أبناء فاطمة؛ طوبى لمن کان للزهراء ینتسب&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	پیشوایان پیشانی سپید ما، فرزندان حضرت فاطمه هستند.&lt;br /&gt;
	خوشا به حال کسی که نسبش به حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) برسد.&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;من نسل فاطمة أنعم بفاطمة؛ من أجل فاطمة قد شرف النسب&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	اینان از نسل فاطمه زهرا هستند. چه نعمت بزرگی است انتساب به فاطمه(سلام‌الله‌علیها).&lt;br /&gt;
	شرافت نسب به خاطر انتساب به حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) ایجاد شده است.&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="" src="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/39077/C/13961210_1239077.jpg" style="width: 350px; height: 244px;" /&gt;&lt;br /&gt;
	پس از شعر، وزیر اوقاف سوریه به سخنرانی پرداخت. او ابتدا از حضرت آقا تشکر کرد که اجازه ملاقات دادند. دوم سلام بشار اسد را خدمت آقا رساند. سوم هم این که گفت به این خطی که شروع کردید و راهی که انتخاب کردید، ایمان و اعتقاد داریم و به همین جهت با علما خدمت شما رسیدیم که عهد و پیمانی با شما داشته باشیم.&lt;br /&gt;
	او از سوریه و جنگ جهانی قدرت‌های بزرگ در این کشور گفت و جملات امام حسین علیه‌السلام را تکرار کرد: لا اعطیهم بیدی اعطاء الذلیل... ما هم در سوریه مانند امام حسین علیه‌السلام می‌گوییم: ذلیلانه دست بیعت با دشمن نخواهیم داد... فصیح و بلیغ سخن گفت و بر خط امام خمینی رحمه‌الله تاکید کرد که نه شرقی و نه غربی. از امت اسلامی که برکت خدا در آن نهاده شده دم زد و سخنانش به پایان رسید.&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="" src="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/39077/C/13961210_0539077.jpg" style="width: 350px; height: 244px;" /&gt;&lt;br /&gt;
	و بعد از صحبت‌های وزیر اوقاف سوریه، رهبر انقلاب بیاناتشان آغاز شد. حضرت آقا در این صحبت‌ها، راهبردهای کلیدی و مهمی را مطرح کردند. هم برای همه مسلمانان و هم برای مسئولان نظام جمهوری اسلامی و هم مردم.&lt;br /&gt;
	شیوه و روش آقا برای مسئولین ارشد نظام و مدیران نظام جمهوری اسلامی الگو است. این که فرمودند در کنار سوریه هستیم  و وظیفه‌ی ماست از ایستادگی سوریه حمایت کنیم؛ با صراحت این را بیان کردند. صراحت و قاطعیت خود مهم است. خیلی صریح و روشن بیان کردند.&lt;br /&gt;
	نکته بعدی این است که رهبر انقلاب از بشار اسد تجلیل کردند و فرمودند که وی در چهره‌ی مبارز و مقاوم بزرگ ظاهر شد و شک و تردیدی نداشت و این برای یک ملت خیلی مهم است. اگر یک رهبر و مدیر ارشد محکم و مقاوم باشد برای ملت مهم است؛ ذلت و خواری مسلمانان به دلیل ضعیف بودن رهبران آنهاست.&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="" src="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/39077/C/13961210_0339077.jpg" style="width: 350px; height: 244px;" /&gt;&lt;br /&gt;
	نکته دیگری که حضرت آقا به آن اشاره کردند این بود که دشمن با ملتی که رهبر و مدیر مقتدر داشته باشد نمی‌تواند هیچ کاری داشته باشد. این مضمون فرمایش آقا بود و به عنوان مصداق عینی، نظام جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی را بیان کردند و فرمودند ۴۰ سال از عمر انقلاب اسلامی گذشته است و از ابتدا همین‌ها بنا داشتند ما نباشیم و آمریکا و شوروی و ارتجاع عرب دست به دست هم دادند؛ اما ما از بین نرفتیم بلکه رشد هم کردیم. پیام این معرفت و شناخت به مردم دنیا امید می‌دهد. اگر همه ما و عناصر مقاومت چنین عقیده‌ای داشته باشیم و مطمئن باشیم چنین می‌شود آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	مطلب دیگر رهبر انقلاب، بحث اعتقادی و قرآنی بود که اسلام وعده داده است پیروزی متعلق به مؤمن مجاهد است. اگر ایمان باشد و جهاد و تلاش و کوشش نباشد پیروزی نیست. اگر مجاهدت و تلاش باشد و ایمان نباشد پیروزی نخواهد بود. این برخواسته از این آیه شریفه است که در سوره صف است و خدا به سیاستی راهنمایی کند که شما را نجات دهد؟ خداوند جواب این سوال را می دهد که ایمان به خدا و رسول خدا صلی‌الله علیه و آله و سلم بیاورید و تلاش کنید و مجاهدت فوق‌العاده داشته باشید. این کار را انجام دهید نجات پیدا می‌کنید.   &lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	نکته‌ی بعدی در بیانات این بود که ما اختلافات فرقه‌ای و طایفه‌ای را کنار بگذاریم. اینجا بود که فرمودند عده‌ای مخالف وحدت ما هستند. این عده دو جور هستند. یک عده وابسته به سیاست‌های استکباری نیستند و تشکیلات و ساختاری ندارند و نباید به اینها اعتنایی کرد. ولی یک گروهی که پشتیبان‌شان سیاست‌های استکباری است و پشت اینها آمریکا و اسرائیل حمایت می‌کند و حرکتی حساب‌شده و تشکیلاتی است. همانند سعودی‌ها که فرمودند باید مقابل اینها ایستاد.&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="" src="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/39077/C/13961210_0839077.jpg" style="width: 350px; height: 244px;" /&gt;&lt;br /&gt;
	صحبت رهبری برخواسته از قرآن است و عده‌ای که طرفدار اسلام انگلیسی و بنی‌امیه و ابوسفیانی هستند این مبارزه را کنار گذاشتند و فقط نماز و روزه و عبادت را نگه داشتند. آقا فرمودند اسلام آن است که با ظلم و کفر و استکبار مخالف است. اسلام ناب محمدی و حقیقی است. اسلامی که با کفر بسازد و با ظلم و مستکبر بسازد اسلام نیست. سعودی ها این چنین زندگی می‌کنند. آمریکا چنین می‌خواهد. نکته دیگر این است که فرمودند امیدوارم روزی در قدس نماز جماعت بخوانید و ببینید و ببینیم. این را که فرمودند وزیر اوقاف سوریه گفت ان‌شاالله به امامت شما باشد. و بیانات ایشان در این دیدار کوچک ولی مهم به پایان رسید. دیداری که ساعتی بعد وقتی اخبار دیگر کشورهای منطقه رصد میکردیم، صدر اخبار خود را به جملات مهم حضرت آقا اختصاص داده بودند. از مسئله نماز در قدس گرفته تا مسئله جبهه مقامت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بعد از دیدار هدیه‌ای برای آقا آوردند. جعبه‌ای بود و یک جلد قرآن نفیس از سوی بشار اسد. هدیه‌ای هم از حرم حضرت رقیه بود که آقا بوسیدند. خود آقای وزیر هم درس تفسیر دارد و ۵-۴ جلد از آن را تقدیم آقا کرد.&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Tue, 06 Mar 2018 20:21:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>«مبادا در مقابل آمریکا کوتاه بیایید!»</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=30576</link>
<guid>30576</guid>
<dc:type>14</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - خاطره</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/30576/smps.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	سیدِ شهیدِ آلِ حکیم، یکی از شاخص‌ترین دلباختگان امام و انقلاب و نزدیک‌ترین یاران حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در طول دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود. آیت‌الله سیدمحمدباقر حکیم، که «شهادت» در خاندانشان «موروثی» بود، پس از سال‌ها مجاهدت در راه اعتلای اسلام و مبارزه با حزب بعث و استکبار آمریکا، در هفتم شهریورماه ۱۳۸۲ شمسی در مجاورت حرم امیرالمومنین علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام)، و در حالی که تنها یکصد و چند روز از بازگشت او به میهن می‌گذشت، به «دست گنهکار و پلید مزدوران استکبار» به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
	پایگاه اطلاع‌رسانی &lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:10px;"&gt;KHAMENEI.IR&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; به مناسبت سالگرد شهادت آن آیتِ اعتقاد و جهاد، روایتی از واپسین گفتگوی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و شهید حکیم را به همراه &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=30602"&gt;تصاویری از این شهید عزیز&lt;/a&gt;، در معیت رهبر معظم انقلاب و در عرصه‌های مختلف انقلاب اسلامی، برای نخستین بار منتشر می‌کند.&lt;br /&gt;
	این خاطره را حجت‌الاسلام‌والمسلمین مروی معاون ارتباطات حوزه‌ای دفتر رهبری بیان کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: center;"&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif" /&gt;&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif" /&gt;&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif" /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	«ایامی که صدام سرنگون شده بود و آیت‌الله سیدمحمد باقر حکیم قرار بود به نجف بروند، تنهایی برای خداحافظی خدمت رهبر معظم انقلاب رسیدند. می‌خواستند که اگر آقا رهنمود و فرمایشی دارند استفاده کنند. آقا درباره‌ی فضای عراق و اینکه با مردم چه‌طور ارتباط بگیرید، با علما و مراجع چه‌جور تعاملی داشته باشید توصیه‌های خوبی به آقای حکیم فرمودند. درباره‌ی مسائل خارجی‌ و رابطه با آمریکا هم گفتند &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;مبادا در مقابل آمریکا کوتاه بیایید. مبادا با آمریکا رفیق بشوید. نکند دست توی دست آمریکا بگذارید. مبادا آمریکا را دوست خودتان بدانید. آمریکا دشمن اسلام، دشمن شیعه و دشمن کشورهای اسلامی است. این هم که به عراق آمدند، نه اینکه برای نجات مردم عراق باشد، آمریکا دلش برای مردم نسوخته است، اینها به‌علت همان اهداف استعماری جهان‌خواری که دارند به عراق آمده‌اند. امروز صدام را مانع برنامه‌های خودشان ‌دیدند، در حالی که یک روزی مورد استفاده‌شان قرار می‌گرفت. دیدند امروز دیگر به اصطلاح تاریخ مصرفش تمام شده آن را کنار انداختند. مبادا آمریکا را به عنوان دوست خودتان در آنجا بدانید. جلوی آمریکا بایستید و از عزّت و استقلال کشور خودتان دفاع کنید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	آقای حکیم‌ ـ خدا رحمتشان کندـ گفتند: آقا! من از این اطمینان خاطر و آرامش شما در تعجبم. آمریکا کنار گوش شما است. این طرف در عراق و آن طرف در افغانستان دارد این‌جور فتنه‌گری می‌کند. آن‌وقت شما این قدر آرام هستید و به ما هم توصیه می‌کنید که مرعوب آمریکا نباشیم؟!&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	رهبر انقلاب فرمودند:&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt; می‌دانی این اطمینان خاطر ما از چیست؟ ما توکلمان به خدا زیاد است. همین به ما آرامش، اطمینان و شجاعت می‌دهد که در مقابل آمریکا از عزّت، استقلال و عظمت این مردم، نظام و انقلاب دفاع کنیم و سر تعظیم فرود نیاوریم.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;»&lt;br /&gt;
	 &lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: center;"&gt;
	&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=30602"&gt;برای مشاهده‌ی تمام تصاویر اینجا را کلیک کنید.&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: center;"&gt;
	&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=30602"&gt;&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/30602/C/13940606_0930602.jpg" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/30602/C/13940606_0930602.jpg" style="width: 540px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	 &lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: center;"&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/30602/C/13940606_0730602.jpg" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/30602/C/13940606_0730602.jpg" style="width: 540px;" /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	 &lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: center;"&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/30602/C/13940606_2230602.jpg" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/30602/C/13940606_2230602.jpg" style="width: 540px;" /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	 &lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: center;"&gt;
	&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=30602"&gt;&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/30602/C/13940606_0530602.jpg" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/30602/C/13940606_0530602.jpg" style="width: 540px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Fri, 28 Aug 2015 17:57:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>خاطراتی از رابطه رهبر انقلاب و آیت‌الله ملکوتی</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=26228</link>
<guid>26228</guid>
<dc:type>14</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - خاطره</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/26228/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;آیت‌الله شیخ مسلم ملکوتی، پنج‌شنبه سوم اردیبهشت، بر اثر بیماری ریوی دار فانی را وداع گفت. ایشان در جرگه‌ی نخستین شاگردان امام خمینی &lt;span style="font-size:8px;"&gt;رحمه‌الله &lt;/span&gt;در نخستین سال تدریس حضرت امام &lt;span style="font-size:8px;"&gt;رحمه‌الله &lt;/span&gt;در زمان حیات آیت‌الله بروجردی محسوب می‌شوند. آیت‌الله ملکوتی در سال‌های تبعید حضرت امام &lt;span style="font-size:8px;"&gt;رحمه‌الله &lt;/span&gt;به عراق، در نجف حضور داشته و ضمن تدریس در حوزه‌ی علمیه‌ی نجف اشرف، در خدمت امام &lt;span style="font-size:8px;"&gt;رحمه‌الله &lt;/span&gt;و در متن مبارزات بوده‌اند. ایشان پس از پیروزی انقلاب اسلامی و پس از شهادت آیت‌الله مدنی، از سوی امام &lt;span style="font-size:8px;"&gt;رحمه‌الله &lt;/span&gt;به نمایندگی آن حضرت در منطقه‌ی آذربایجان و امامت جمعه‌ی تبریز منصوب شدند. متن زیر گفت‌وگوی منتشرنشده‌ی پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با آیت‌الله مسلم ملکوتی درباره‌ی رابطه‌ی ایشان با رهبر معظم انقلاب و سابقه‌ی این آشنایی است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; نخستین آشنایی شما با آیت‌الله خامنه‌ای مربوط به چه زمانی است؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	بنده پس از تبعید امام &lt;span style="font-size:8px;"&gt;رحمه‌الله &lt;/span&gt;به عراق، به نجف رفتم. طی سال‌های اقامت در نجف، علاوه بر تحصیل به تدریس نیز مشغول بودم. به خاطر دارم که در یکی از سال‌های اوایل طلبگی، به علت استقرار حکومت خودخوانده‌ی فرقه‌ی دموکرات آذربایجان، امکان بازگشت به شهر خود را پیدا نکردم و به همین علت تصمیم گرفتم به همراه چند تن از طلبه‌های آذربایجانی، تعطیلات تابستانی را در مشهد بگذرانیم. در مشهد به لطف آیت‌الله سید یونس اردبیلی در مدرسه خیرات خان ساکن شدیم. آن موقع پدر آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله سید جواد خامنه‌ای در مسجد بالای سر حضرت رضا &lt;span style="font-size:8px;"&gt;علیه‌السلام &lt;/span&gt;که از یک طرف به حرم متصل بود و از یک طرف به مسجد شاه، نماز می‌خواندند. من از آن موقع پدر آیت‌الله خامنه‌ای یعنی آیت‌الله سید جواد خامنه‌ای را می‌شناختم.&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/26228/01.jpg" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/26228/01.jpg" style="height: 279px; width: 400px;" /&gt;&lt;br /&gt;
	اما اولین بار نام آیت‌الله سید علی خامنه‌ای را زمانی شنیدم که صدام دستور اخراج ایرانی‌ها از عراق را صادر کرد و من به ناچار به ایران برگشتم و در قم ساکن شدم. در قم اطلاع پیدا کردم که جامعه‌ی مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی قم تأسیس شده و نام «سید علی خامنه‌ای» را در بین نخستین اعضای جامعه‌ی مدرسین دیدم. این نخستین باری بود که نام ایشان را می‌شنیدم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اولین مواجهه‌ی من با آیت‌الله خامنه‌ای به سال ۱۳۶۰ برمی‌گردد که امام بنده را به نمایندگی خود در آذربایجان و امامت جمعه‌ی تبریز منصوب کردند. آن موقع، شورای سیاست‌گذاری ائمه‌ی جمعه تشکیل نشده بود و امورات مربوط به امامان جمعه‌ی شهرستان‌ها در جلسات پنج نفره‌ای رسیدگی می‌شد که اعضای آن امامان جمعه‌ی تهران، قم، تبریز، اصفهان و یزد بودند. بنابراین جلسات مستمر ماهانه‌ای داشتیم که با حضور آیت‌الله خامنه‌ای امام جمعه‌ی تهران، آیت‌الله مشکینی امام جمعه‌ی قم، آیت‌الله طاهری امام جمعه‌ی اصفهان، آیت‌الله خاتمی امام جمعه‌ی یزد و بنده که امام جمعه‌ی تبریز بودم تشکیل می‌شد. این جلسات در ساختمان ریاست جمهوری تشکیل می‌شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	همزمان با این ایام، جریانات مربوط به بنی صدر پیش آمد و او از ریاست جمهوری عزل شد. ما در جامعه‌ی مدرسین در نخستین انتخابات ریاست جمهوری پس از گفت‌وگو با کاندیداها به این نتیجه رسیدیم که بنی‌صدر و افکارش با آرمان‌های انقلاب اسلامی زاویه دارد و به این جمع‌بندی رسیدیم که بنی صدر، گزینه‌ی مطلوب نیست؛ به همین دلیل در انتخابات دوره‌ی نخست ریاست جمهوری از دکتر حبیبی حمایت کردیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	پس از عزل بنی‌صدر، انتخابات دومین دوره‌ی ریاست جمهوری نیز برگزار شد که مرحوم شهید رجایی انتخاب شد، اما به دلیل شهادت ایشان در انفجار ساختمان ریاست جمهوری، دولت دوم چند ماه بیشتر بر سر کار نبود و باید دوباره انتخابات برگزار می‌شد. در جامعه‌ی مدرسین به فکر معرفی کاندیدای اصلح بودیم؛ امام &lt;span style="font-size:8px;"&gt;رحمه‌الله &lt;/span&gt;نظرشان بر این بود که روحانی‌ها مناصب اجرایی نداشته باشند، اما پس از قضیه‌ی بنی‌صدر و پس از چندین جلسه گفت‌وگو، امام &lt;span style="font-size:8px;"&gt;رحمه‌الله &lt;/span&gt;راضی شدند که از بین روحانی‌ها هم کاندیدا معرفی شود. جمع‌بندی ما این بود که آقای خامنه‌ای کاندیدا شوند؛ خود ایشان قبول نمی‌کردند؛ سرانجام پس از گفت‌وگوهای بسیار آیت‌الله خامنه‌ای کاندیدا شدند و رأی بسیار خوبی هم آوردند و رئیس جمهور  شدند.&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/26228/03.jpg" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/26228/03.jpg" style="height: 279px; width: 400px;" /&gt;&lt;br /&gt;
	بعد از ریاست جمهوری هم جلسات ائمه‌ی جمعه به میزبانی ایشان برگزار می‌شد؛ من در آن جلسات متوجه شدم که ایشان بینهایت انسان لایقی هستند. از روی حب و بغض شخصی نسبت به انسان‌ها قضاوت نمی‌کنند و ایمان و اصل نظام را معیار قضاوت‌های خود قرار می‌دهند. یادم می‌آید که یکی از این جلسات همزمان شده بود با ماه مبارک رمضان و از قضا شب بیست و یکم بود و شب احیا. روال این بود که بعد از اتمام جلسه، آقای مشکینی به قم برمی‌گشتند، مرحوم آیت‌الله خاتمی  به منزل پسرشان می‌رفتند و آقای طاهری به منزل یکی از محافظان امام &lt;span style="font-size:8px;"&gt;رحمه‌الله &lt;/span&gt;در جماران می‌رفتند. من هم شب را می‌ماندم در مقر ریاست جمهوری. اما آن شب همه با هم ماندیم. صحبت‌های بسیاری رد و بدل شد و من این را به وضوح دریافتم که آقای خامنه‌ای، فرد برجسته‌ای است که می‌تواند کشور را به خوبی اداره کند؛ هم از لحاظ اعتقادی قوی بود و هم مدیر برجسته‌ای بود.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; آیت‌الله خامنه‌ای در دوران ریاست جمهوری به تبریز هم سفری داشتند. از آن سفر خاطره‌ای دارید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	بله؛ تبریز که آمدند استقبال کم‌نظیری از ایشان شد؛ در تبریز هم به منزل من آمدند و در استانداری اقامت نکردند. در منزل بنده هم کتابخانه را برای اقامت انتخاب کردند و ما رختخوابشان را هم در کتابخانه گذاشتیم. ایشان شب‌ها مشغول مطالعه می‌شد و بعد استراحت می‌کرد. بنده کتابخانه‌ی معظمی دارم که ایشان هر وقت در دفعات بعد هم که به تبریز آمدند، در آن‌جا ساکن شدند. یادم هست که علاقه‌ی وافری به کتابخوانی داشتند.&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/26228/05.jpg" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/26228/05.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;
	در آن سفری که اشاره کردید، آیت‌الله خامنه‌ای یکی از روزها را به بازدید از پایگاه شکاری تبریز اختصاص دادند؛ بنده در این بازدید ایشان را همراهی می‌کردم؛ با حوصله و دقت تمام حرف یکایک فرماندهان و خلبانان را گوش می‌کردند و به مسائلشان رسیدگی می‌کردند. آن‌ها اصطلاحات فنی را به کار می‌بردند و من چندان آشنایی نداشتم، اما ایشان با دقت تمام این گزارش‌ها را می‌شنیدند و دستورات لازم را می‌دادند. این دقت در جلسه با فرماندهان ارتش و سپاه هم تکرار شد.&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/26223/C/13930204_0426223.jpg" class="decoded overflowing" src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/26223/C/13930204_0426223.jpg" style="width: 259px; height: 400px;" /&gt;&lt;br /&gt;
	خاطره‌ای به ذهنم آمد از تبلیغات انتخابات دوره‌ی چهارم ریاست جمهوری که آیت‌الله خامنه‌ای برای بار دوم کاندیدا شده بودند. بنده شخصاً هماهنگی‌هایی برای کار تبلیغات انجام می‌دادم. یادم هست کل مخارج انتخاباتی که از مال شخصی‌ام هزینه کردم، ۹ هزار تومان شد. فقط ۹ هزار تومان. مردم در آذربایجان، از ته دل به ایشان رأی دادند. همه خرج‌ها هم ۹ هزار تومان شد.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; آیا از ایشان خاطره‌ای مربوط به سال‌های دفاع مقدس هم دارید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	بنده سعی‌ام بر این بود که در عملیات‌هایی که رزمندگان انجام می‌دهند در کنار آن‌ها باشم. به یاد دارم که در اکثر عملیات‌هایی که حضور داشتم، ایشان هم در قسمت فرماندهی عملیات حاضر بودند؛ منتها برعکس من، لباس نظامی بر تن می‌کردند. در این‌جا هم خاطره‌ای دارم که نقل می‌کنم. من پس از قبول قطعنامه، برای سرکشی به وضعیت پادگان‌ها و رزمندگان، به جبهه‌ها رفتم. در موقع برگشت از جبهه، به کرمانشاه که رسیدیم از راننده خواستم تا رادیو‌ را روشن کند. راننده تا رادیو را روشن کرد، دیدم حرف‌های بد و رکیکی علیه انقلاب دارد پخش می‌شود. عصبانی شدم و خودم را به یک تلفن رساندم و شماره‌ی آقای رازینی را گرفتم و ماجرای حرف‌هایی که از رادیو پخش می‌شد را گفتم و پرسیدم که این چه وضعیتی است؟ ایشان گفتند که منافقین حمله کرده‌اند و برخی شهرها را گرفته‌اند. از راننده خواستم تا به سمت همدان حرکت کند و از همدان دوباره به مناطق برگردیم. تا به همدان رسیدم دیدم آیت‌الله خامنه‌ای قبل از من رسیده‌اند و آماده‌ی اعزام هستند. ایشان همیشه آماده و در صحنه بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/26223/C/13930204_0126223.jpg" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/26223/C/13930204_0126223.jpg" style="height: 279px; width: 400px;" /&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; آیت‌الله خامنه‌ای در سال ۷۲ در دوران رهبری هم به تبریز سفر کردند؛ از خاطرات این سفر بفرمایید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	استقبال بی‌نظیری در تبریز از ایشان شد؛ به چند شهرستان هم تشریف بردند و در تمام طول سفر به مشکلات مردم رسیدگی می‌کردند. در مصلای تبریز، برای رسیدگی به مشکلات، دیدارهای مردمی انجام می‌گرفت. در مقابل ایشان نواری کشیده شده بود که فاصله‌ای ایجاد شود بین ایشان و مردمی که برای بیان مشکلات به حضورشان می‌رسیدند. ایشان درخواست کردند که این نوار برداشته شود تا فاصله‌ای در میان نباشد.&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Apr 2014 21:30:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>فتنه کارخانه جنرال!</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=25263</link>
<guid>25263</guid>
<dc:type>14</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - خاطره</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/25263/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	|&lt;span style="color:#696969;"&gt;خاطره‌ای از آقای &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;اسدالله بادامچیان&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;، درباره‌ی ماجرای مجادله‌ی کمونیست‌ها با آیت‌الله خامنه‌ای در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی ایران&lt;/span&gt;|&lt;br /&gt;
	در روزهای هجدهم و نوزدهم بهمن‌ماه ۵۷ و در اوج روزهایی که پیروزی انقلاب نزدیک بود، کمونیست‌ها از این‌که انقلاب اسلامی به پیروزی برسد احساس نگرانی کردند. لذا درصدد برآمدند با رژیم شاه بسازند و نگذارند انقلاب به پیروزی برسد. طبیعتاً رژیم شاه در موقعیتی نبود که بتواند خود را حفظ کند. بنابراین این‌ها درصدد برآمدند در جریان انقلاب اغتشاش ایجاد کنند. آن‌ها در کارخانه‌ی «جنرال» در جاده‌ی کرج جمع شدند و کارگرها را جمع کردند تا با فریب آن‌ها و همراهی عده‌ای از کمونیست‌ها به طرف تهران حرکت کنند و در آن روزهایی که وحدت لازم بود، درگیری ایجاد کنند و از درون مردم علیه خود مردم خرابکاری کنند. امید داشتند که در آن موقعیت بتوانند تعداد قابل توجهی را جمع کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	دوستان این موضوع را گزارش دادند. محل بخش تبلیغات ستاد استقبال از امام، دبیرستان دخترانه‌ی علوی بود. در اتاق بالای آن‌جا، شهید دکتر باهنر و دیگران بودند؛ بنده هم در خدمتشان بودم. در آن‌جا درباره‌ی این مسأله بحث شد؛ برای مدیریت این مسأله شهید دکتر دیالمه را فرستادیم، اما ایشان نتوانست از عهده‌ی کار بربیاید. یکی، دو ساعت بعد علما و روحانیون دیگری را فرستادیم، آن‌ها هم نتوانستند. من در آن‌جا پیشنهاد کردم کسی که می‌تواند این کار را انجام دهد، آقاسید علی‌آقای خامنه‌ای است. اگر ایشان بروند می‌توانند از عهده‌ی آن بربیایند. از طرفی دیدیم که هیچ راهی نیست و فتنه‌‌ی آن‌جا در حال گسترش است. در نهایت گویا آقای باهنر یا روحانی دیگری خواهش کردند که آیت‌الله خامنه‌ای به آن‌جا بروند.&lt;br /&gt;
	&lt;div class="boxSoutitr1"&gt;&lt;img class="imgQute1" align="absbottom" src="image/ver2/spacer.gif"/&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&#13;
	&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=9278"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;span style="font-size: 11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/24183/smps.jpg" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/24183/smps.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&#13;
	خاطره رهبر انقلاب از این ماجرا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;
	همراه با ایشان شهید حسن اجاره‌دار و شهید اسلامی و همین‌طور یک گروه برای پشتیبانی آن‌ها فرستادیم؛ چون احتمال درگیری بود و می‌بایست از آقا حفاظت شود. وقتی آقا به آن‌جا رفتند، کمونیست‌ها، کارگرها را در یک سالن جمع و با فریب تمام، تبلیغات منفی کرده بودند. ایشان چند روز به آن کارخانه رفت‌وآمد داشتند. آخرین روزی که به آن‌جا رفتند، نزدیک به هفت، هشت ساعت سخنرانی داشتند. این‌طور که گزارش دادند آن‌ها امکان سخنرانی را در اختیار نمی‌گذاشتند و آقا روی نیمکت داخل سالن ایستادند و صحبت فرمودند؛ در مدت تقریباً هفت، هشت ساعت سخنرانی‌ و بحث و گفت‌وگو و مجادله. تیم اعزامی ما یعنی شهید حسن اجاره‌دار و شهید اسلامی و سایرین انتهای سالن و تعدادی اطراف آقا را مراقبت می‌کردند. بعد از صحبت‌های ایشان، وقت نماز مغرب شد. اذان گفتند و آقای خامنه‌ای هم پیشنهاد کردند که نماز بخوانیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	وقتی نماز ایشان شروع شد، کارگرهای مسلمان آمدند و پشت‌سر آقا نماز خواندند اما طرفداران کمونیست‌ها نیامدند که نماز بخوانند. این دو موج با هم دعوا کردند. همین دعوای آن‌ها با کارگرهای نمازخوان و اقامه‌ی نماز جماعت به امامت آیت‌الله خامنه‌ای موجب شد که جمع آن‌ها به‌هم بخورد. بعد از نماز، تقریباً دو صف تشکیل شد؛ یکی صف کارگران مسلمان و دیگری صف کمونیست‌ها. همین موضوع باعث ایجاد درگیری در آن‌جا شد. کمونیست‌ها نتوانستند قضیه را جمع کنند و نیروهای دیگرشان هم که می‌آمدند دیگر نمی‌توانستند با آن‌ها همدل شوند. کارگران مسلمان هم که متوجه حقایق شدند با آن‌ها برخورد کردند و تقریباً توطئه‌ی کمونیست‌ها در آستانه‌ی ۲۲ بهمن در هم شکست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یک‌بار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره‌ی آن روز فرمودند که من از روی نیمکت به صندلی می‌‌‌پریدم و صحبت می‌کردم تا آن‌ها نتوانند مزاحم شوند. اگر حوصله‌ی ایشان نبود آن‌جا حتماً محل یک فتنه شده بود و ساواک و رژیم شاه و مانند این‌ها با کمونیست‌ها همراه می‌شدند. آمریکایی‌ها هم از آن‌ها حمایت می‌کردند و گارد شاه و امثالهم به‌عنوان خلق و قهرمان و کارگر و مستضعف وارد عمل می‌شدند. آن هم فقط با فتنه‌ی کارگری که نکته‌ی بسیار مهمی بود. چون آن‌ها در آن‌جا با انقلاب وارد دعوا می‌شدند. آن موقع همه‌ی مبارزین با شاه می‌جنگیدند و این‌ها داشتند با آن مبارزین می‌جنگیدند. این سیاست تفرقه از درون، جزء خیانت‌های همیشگی کمونیست‌ها بود.&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 09 Feb 2014 11:50:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>روایتی از یک تحصن</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=25108</link>
<guid>25108</guid>
<dc:type>14</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - خاطره</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/25108/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;اعلام تصمیم امام خمینی &lt;span style="font-size: 8px;"&gt;رحمه‌الله&lt;/span&gt; به بازگشت به ایران، &lt;/span&gt;&lt;a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=24998"&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;رژیم پهلوی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; را به اقداماتی واداشت که آتش انقلابی مردم را دوچندان نمود. تاریخ اعلام‌شده، پنجم بهمن‌ماه بود اما خبرها از اعلام نقص فنی هواپیمای عازم پاریس و مسدودشدن باند فرودگاه مهرآباد توسط تانک‌ها و کامیون‌های ارتشی حکایت می‌کرد؛ سرانجام از تعطیلی کلیه‌ی پروازهای فرودگاه مهرآباد تا سه روز خبر داده شد. روحانیون انقلابی در اعتراض به این حرکت رژیم، تصمیم به برگزاری تحصن در مسجد دانشگاه تهران گرفتند. &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;حضرت آیت‌الله خامنه‌ای&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; که در آن روزها، &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;عضو شورای انقلاب&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; بودند، مسئولیت کمیته‌ی تبلیغات تحصن را برعهده گرفتند. گزارش زیر روایتی است از آغاز و سرانجام این تحصن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" class="decoded" src="http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" /&gt; با بسته‌شدن فرودگاه و پس از راهپیمایی گسترده‌ی مردم در فردای آن روز &lt;span style="font-size:10px;"&gt;(مصادف با ۲۸ صفر)&lt;/span&gt;، سران انقلابیون در مقر کمیته‌ی استقبال از امام در مدرسه رفاه جمع شدند تا دراین‌باره رایزنی کنند. پیشنهاد برگزاری تحصن به میان آمد. «فکر تحصن در تهران بیارتباط به تجربه‌ی تحصن در مشهد نبود، یعنی تجربه‌ی موفق تحصن &lt;a href="http://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=5627"&gt;بیمارستان [امام رضا &lt;span style="font-size:8px;"&gt;علیه‌السلام&lt;/span&gt;] مشهد&lt;/a&gt;، تشویق‌کننده بود به این تحصنی که در تهران انجام گرفت.»&lt;sup&gt;&lt;span style="font-size:8px;"&gt;۱&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: center;"&gt;
	 &lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	پس از تصویب اصل برگزاری تحصن، گفت‌وگوها درباره‌ی مکان آن آغاز شد: «مدتی بحث شد که کجا تحصن انجام بگیرد، بعضی میگفتند در مسجد بازار، مسجد امام که آن وقت اسمش مسجد شاه بود آن‌جا تحصن انجام بگیرد، بعضی جاهای دیگر را پیشنهاد میکردند یک وقت پیشنهاد دانشگاه هم شد که دیدیم بسیار جالب و از همه جهت این خوب هست.»&lt;sup&gt;&lt;span style="font-size:8px;"&gt;۲&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: center;"&gt;
	&lt;img alt="" height="421" src="/ndata/news/25108/H/139211081620370386_25108.jpg" width="368" /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	مرحوم آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی دراین‌باره می‌گوید: «یک نظر این بود که تحصن در مکانی صرفاً مذهبی انجام بگیرد. برای این منظور، مسجد شاه سابق در نظر گرفته شد. دوستان می‌گفتند که آن‌جا بهترین مکان برای تحصن است. این مسجد در بازار قرار داشت و مردم هم در مسجد و اطراف آن تردد داشتند. نظر دیگری هم وجود داشت که شهید مطهری هم طرفدار آن بود و آن، تحصن در دانشگاه بود. طرفداران این نظر معتقد بودند نام دانشگاه، نامی جهانی است و این تحصن از این طریق در سطح جهان مطرح می‌شود و رسانه‌های دنیا هم آن را مطرح می‌نمایند؛ علاوه‌بر این‌که با قشر دانشجو و دانشگاهیان ارتباط و نزدیکی بیشتری برقرار می‌گردد.»&lt;sup&gt;&lt;span style="font-size:8px;"&gt;۳&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;br /&gt;
	با انتخاب دانشگاه تهران «برادرها صبح زود رفتند دانشگاه ... مشکلات زیادی هم سر راه ما انصافاً درست کردند اما مسجد خوشبختانه باز بود، ما رفتیم داخل مسجد و فوراً آن اتاقک سر مسجد را، آن‌جا را ستاد کارها قرار دادیم و بلافاصله یک اعلامیه منتشر کردیم؛ یعنی اولین کاری که کردیم یک اعلامیه نوشتیم.»&lt;sup&gt;&lt;span style="font-size:8px;"&gt;۴&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بدین‌ترتیب تحصن آغاز شد و اولین بیانیه‌ی روحانیون متحصن مسجد دانشگاه تهران در هشتم بهمن‌ماه ۵۷ صادر شد. در قسمتی از این بیانیه آمده است: «این‌جانبان، به عنوان اعتراض به اعمال ضد انسانی دولت غیر قانونی بختیار از ساعت ۹ صبح روز یکشنبه هشت بهمن ماه جاری تا بازگشت حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خمینی &lt;span style="font-size:8px;"&gt;دام‌ظله&lt;/span&gt; به وطن و به آغوش پُرمهر ملت، در مسجد دانشگاه تهران تحصن اختیار می‌کنیم و از این محل مقدس در کنار برادران دانشجوی خود، ندای حق‌طلبانه خود را به گوش جهانیان خواهیم رساند.»&lt;sup&gt;&lt;span style="font-size:8px;"&gt;۵&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt; با شروع تحصن، سیل بی‌شمار جمعیت، به‌سمت دانشگاه تهران سرازیر شد. روحانیون مختلف هم خود را به هر طریق به مسجد دانشگاه می‌رساندند و به متحصنین می‌پیوستند.&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: center;"&gt;
	&lt;img alt="" height="300" src="/ndata/news/25108/H/139211081454020483_25108.jpg" width="412" /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	«اگر سخنرانیها و اعلامیه‌ها نبود مفهوم نمیشد که چکاری انجام گرفته، نه مردم در جریان قرار میگرفتند و تبلیغات دستگاه هم میتوانست شاید آن را جور دیگری جلوه بدهد لذا بود که چند تا برنامه در دانشگاه بود. یکی سخنرانی‌هایی بود که مستمراً در مسجد دانشگاه انجام میگرفت که همه‌ی ماها هر کدام یک برنامه‌ی سخنرانی را این‌جا گذاشتیم و دیگران سخنرانی میکردند. یکی اعلامیه‌ها بود، یکی هم یک نشریه، یک بولتن روزانه ما منتشر میکردیم.»&lt;sup&gt;&lt;span style="font-size:8px;"&gt;۶&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اتاقک کنار مسجد دانشگاه اما به مرکز رهبری تحصن در تهران بدل شده بود. چند کمیته‌ی اصلی جهت تحصن تشکیل شد که برخی از آن‌ها عبارت بودند از: کمیته‌ی علمای شهرستانی و کمیته‌ی پشتیبانی؛ کمیته‌ی مهم دیگری هم وجود داشت به‌نام کمیته‌ی تبلیغات. مسئولیت این کمیته با آیت‌الله خامنه‌ای بود که نشریه‌ای هم در همان ایام منتشر می‌کرد: «من فراموش نمی‌کنم آن روز با مرحوم آقای بهشتی دو نفری آمدیم و از در شرقی دانشگاه وارد شدیم. یکی از دوستان عزیز و علمای محترم ... قبلاً رفتند آن‌جا، هماهنگی کردند و در شرقی دانشگاه را باز کردند -چون در جنوبی که در اصلی بود، [تحت کنترل رژیم بود] و روی ما باز نمی‌شد- و ما از آن‌جا وارد دانشگاه شدیم، رفتیم توی مسجد دانشگاه، و بنده رفتم توی آن اتاق عقب مسجد -که یک اتاق کوچکی بود، نمی دانم حالا هم هست یا نه- آن‌جا مستقر شدیم و از همان روز اول، نشریه‌ی تحصن را راه انداختیم، که چند شماره از همان روز اول آنجا منتشر شد.»&lt;sup&gt;&lt;span style="font-size:8px;"&gt;۷&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: center;"&gt;
	&lt;img alt="" height="93" src="/ndata/news/25108/H/139211081454280463_25108.jpg" width="469" /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	این تحصن هوشمندانه و به‌موقع علما و بازتاب گسترده‌ی آن فشار شدیدی به بختیار وارد کرد و او را سخت به تکاپو انداخت. او حتی در این راه به مذاکره‌ی غیر مستقیم با سران تحصن هم روی آورده بود؛ اگرچه نمی‌توانست آنان را به سازش و کوتاه آمدن بکشد. به گفته‌ی آیت‌الله جمی: «ما می‌دانستیم که بختیار دستپاچه شده، با بعضی از این بزرگان دست‌اندرکار تحصن و کمیته‌ی استقبال تماس‌هایی می‌گیرد. با آقایانی مثل شهید مطهری و بهشتی که یک کاری بکنند. این‌ها هم قرص و محکم می‌گفتند که غیر از این راهی نیست و باید حتماً امام بیاید و این تحصن به هم نمی‌خورد تا امام بیاید.»&lt;sup&gt;&lt;span style="font-size:8px;"&gt;۸&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به هر حال بختیار وقتی متوجه شد که نمی‌تواند سران را به سازش بکشد و از طرفی دیگر هم نمی‌تواند در برابر فشارهای رو به افزایش ناشی از تحصن مقاومت کند، نهایتاً تسلیم خواست متحصنین و مردم حامی آن‌ها شد و از طرف دولت اعلام شد که مانعی جهت ورود امام به میهن وجود ندارد و این تحصن موجب شد تا رکن اصلی پیروزی انقلاب در آن مقطع (یعنی حضور امام در کشور) محقق گردد. بدین‌جهت باید این تحصن را از اصلی‌ترین رویدادهای انقلاب اسلامی محسوب نمود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span style="font-size: 8px;"&gt;پی‌نوشت‌ها:&lt;br /&gt;
	۱. مصاحبه با شبکه‌ی ۲ تلویزیون درباره‌ی خاطرات ۲۲ بهمن، ۶۳/۱۱/۱۱&lt;br /&gt;
	۲. همان&lt;br /&gt;
	۳. خاطرات آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، جلد ۲، صفحات ۲۸۳ و ۲۸۴&lt;br /&gt;
	۴. مصاحبه با شبکه‌ی ۲ تلویزیون درباره‌ی خاطرات ۲۲ بهمن، ۶۳/۱۱/۱۱&lt;br /&gt;
	۵. روزنامه کیهان، ۹ بهمن ۱۳۵۷، صفحه ۱&lt;br /&gt;
	۶. مصاحبه با شبکه‌ی ۲ تلویزیون درباره‌ی خاطرات ۲۲ بهمن، ۶۳/۱۱/۱۱&lt;br /&gt;
	۷. بیانات در دیدار وزیر علوم و استادان دانشگاه تهران‌، ۸۸/۱۱/۱۳&lt;br /&gt;
	۸. خاطرات آیت‌الله جمی، صفحه۱۸۱&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Tue, 28 Jan 2014 14:40:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>جزئیاتی از سفرهای استانی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=24875</link>
<guid>24875</guid>
<dc:type>14</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - خاطره</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/24875/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;این روزها سالروز اولین سفر استانی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی ایران است؛ &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=12933"&gt;سفر به استان ایلام&lt;/a&gt; در دی‌ماه ۶۹. ایشان قبل از سفر به استان ایلام &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2398"&gt;دلیل&lt;/a&gt; انجام این سفرها را بیان کردند: «من تصمیم دارم که به قصد تماس مستقیم و نزدیک با مردم، سلسله مسافرت‌هایی را در سرتاسر کشور شروع کنم. قصد ابتدایی من این است و دلم می‌خواهد بروم؛ چون من همیشه مسافرت می‌کردم، با مردم ارتباط نزدیک داشتم و خیلی از مسایل مردم را که نمی‌شود از راه دور و نامه و گزارش و پیغام و عیون و امثال آن مطلع شد، آدم می‌تواند در یک نگاه چیزهایی را بفهمد و مطلع بشود.»&lt;span style="font-size:9px;"&gt;&lt;sup&gt;۱&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt; از این سال و در طول ۲۲ سال ایشان به تمامی استان‌های کشور سفر کردند. البته سابقه‌ی سفرهای استانی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به زمان ریاست جمهوری ایشان بازمی‌گردد. برای بررسی این سفرها و فضای عمومی آن‌ها با &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;دکتر سید محمد میرمحمدی&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;، &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;رئیس دفتر ویژه‌ی رئیس جمهور در دوره‌ی ریاست جمهوری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; گفت‌وگو کردیم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; سفرهای رهبر معظم انقلاب به استان‌ها چه پیشینه‌ای دارد؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	به نظر اینجانب پیشینه‌ی سفرهای رهبر معظم انقلاب به استان‌ها به عنوان یک روحانی و برای مبارزه به قبل از پیروزی انقلاب برمی‌گردد و پیشینه‌ی سفرهای تبلیغی، خدماتی و مردمی ایشان که مورد رجوع مردم قرار می‌گیرند به جهت ویژگی‌های خانوادگی ایشان بوده است. اما ایشان به جهت قبول مسئولیت‌هایی همچون عضویت در شورای انقلاب، امامت جمعه‌ی تهران، نمایندگی حضرت امام &lt;span style="font-size:8px;"&gt;رحمه‌الله &lt;/span&gt;در شورای عالی دفاع، نمایندگی مجلس شورای اسلامی، عضو مؤسس و شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی، مقام ریاست جمهوری و اموری مانند ساماندهی جنگ‌های نامنظم و سرکشی به جبهه‌های حق علیه باطل و تلاش برای بسیج همگانی مردم به سفرهایی در نقاط مختلف کشور می‌رفتند که بارزترین سفرهای ایشان به استان‌ها قبل از مسئولیت رهبری در زمان مسئولیت ریاست جمهوری و در بین سال‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸ صورت گرفته است. البته بعد از مسئولیت رهبری نیز سفرهای ایشان به استان‌‌ها با اهداف عالیه‌ای انجام شده و ادامه یافته است.
	&lt;div style="text-align: center;"&gt;
		&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/7742/C/khamenei-mostazafin-009.jpg" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/7742/C/khamenei-mostazafin-009.jpg" style="width: 400px; height: 267px;" /&gt;&lt;/div&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; سازوکار هماهنگی این سفرها در دوران ریاست جمهوری چگونه بود؟ چه خاطراتی از آن سفرها در ذهن دارید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	هماهنگی سفرهای استانی به این ترتیب بود که در شورای برنامه‌ریزی که در محل نهاد و دفتر ویژه‌ی رئیس‌جمهور تشکیل می‌شد، اصل سفر پیش‌بینی و پس از تأیید رئیس‌جمهور اجرایی می‌شد. یک نفر به عنوان مسئول سفر انتخاب و طی حکمی رسماً به مراجع ذی‌ربط معرفی می‌گردید. به دنبال آن گروه‌های پیشرو برای بررسی اولیه و سپس برای هماهنگی برنامه‌های اجرایی اعزام می‌شدند و جلساتی در تهران و مراکز استان‌ها تشکیل می‌شد. برای هر برنامه‌ی عمده و هر شهرستان نیز یک نفر به عنوان مسئول شهرستان و برنامه‌ی اجرایی از طرف مسئول کل سفر تعیین می‌گردید. البته گزارش کلی و همچنین ریز برنامه‌ها پس از تأیید رئیس‌جمهور نهایی می‌شد.&lt;br /&gt;
	&lt;div class="boxSoutitr1"&gt;&lt;img class="imgQute1" align="absbottom" src="image/ver2/spacer.gif"/&gt;هماهنگی سفرهای استانی به این ترتیب بود که در شورای برنامه‌ریزی که در محل نهاد و دفتر ویژه‌ی رئیس‌جمهور تشکیل می‌شد، اصل سفر پیش‌بینی و پس از تأیید رئیس‌جمهور اجرایی می‌شد. یک نفر به عنوان مسئول سفر انتخاب و طی حکمی رسماً به مراجع ذی‌ربط معرفی می‌گردید. به دنبال آن گروه‌های پیشرو برای بررسی اولیه و سپس برای هماهنگی برنامه‌های اجرایی اعزام می‌شدند.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;
	در طول این سفرها بسیار اتفاق می‌افتاد که بر اثر شرایط خاص محیطی نیز برنامه‌ها تعدیل یا تکمیل می‌گردید. به اعتبار مسئولیت دفتر ویژه‌ی رئیس‌جمهور خاطرات بسیاری در ذهن داشته‌ام. خاطراتی از اولین سفرهای رئیس جمهور، خاطره‌ی کشف محروم‌ترین نقاط استان در سفر به بندرعباس، خاطره‌ی حضور در جمع عشایر و حضور در نقاط صعب‌العبور &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/7742/B/khamenei-mostazafin-004.jpg"&gt;«سر آقا سید»&lt;/a&gt; در سفر چهارمحال و بختیاری و پناه بردن مردم این منطقه به ایشان از دست سارقین سابقه‌دار که به صدور دستور پیگیری و دستگیری آن سارقان و ایجاد امنیت برای عشایر منجر شد. خاطره‌ی حضور صمیمانه با لباس بلوچی در میان مردم و یادآوری خاطرات زمان تبعید در سفر به سیستان و بلوچستان، خاطره‌ی سفرهای مشهد، خاطره‌ی حضور در بین رزمندگان لشکر سرافراز علی بن‌ابی‌طالب قم در منطقه (حوالی اندیمشک) و خاطره‌ی بازگشت از یک سفر به تهران به خاطر حال نامساعد امام &lt;span style="font-size:8px;"&gt;رحمه‌الله&lt;/span&gt;.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	خاطرات زیادی از این دست در ذهن دارم. نکته‌ای که باید به آن اشاره کنم این است که به علت شرایط سیاسی حاکم بر کشور و رفتار جناح‌ها و خطوط مختلف سیاسی، بعضاً سفرهای رئیس‌جمهوری نیز با محدودیت‌هایی روبه‌رو می‌شد و علی‌رغم اشتیاق فراوان اقشار مختلف مردم به انجام شدن این سفرها، بعضاً این سفرها نیز مورد بی‌مهری‌های اجرایی برخی مسئولین و حتی برخی استانداران قرار می‌گرفت. از آن‌جایی که جنبه‌ی اجرایی این سفرها برجسته بود، علاوه بر مسئولین کشوری و لشکری، رئیس دفتر مناطق محروم و معاون اجرایی نخست‌وزیر هم جزو همراهان رئیس‌جمهور بودند که برخی پیگیری‌ها را به عهده داشتند.&lt;br /&gt;
	&lt;div class="boxSoutitr1"&gt;&lt;img class="imgQute1" align="absbottom" src="image/ver2/spacer.gif"/&gt;یکی از حساس‌ترین هماهنگی‌ها در سفرهای رهبر انقلاب صورت می‌گیرد. البته ایشان رهنمودهای عامی در مورد کل سفر مانند سادگی و جلوگیری از تشریفات و تأکید بر حل مشکلات کلیدی و رهنمودهای خاصی هم مانند نکاتی درباره‌ی برگزاری دیدارها داشته و دارند. خصوصاً ایشان در مورد دیدارهای سرزده به خانواده‌های شهدا و حضور در گلزار شهدا تأکید دارند.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;
	یکی از ابعاد این سفرها، بسیج نیروهای مردمی برای لبیک گفتن به فرمان امام خمینی &lt;span style="font-size:8px;"&gt;رحمه‌الله&lt;/span&gt; و اعزام به جبهه‌های نور علیه ظلمت بود که نتیجه‌ی آن جمعیت‌های خیره‌کننده‌ای بود که راهی جبهه‌ها می‌شدند و لرزه بر اندام دشمن می‌انداختند. یکی از بزرگ‌ترین استقبال‌هایی که از آیت‌الله خامنه‌ای در دوران ریاست جمهوری صورت گرفت مربوط به سفر ایشان به استان اصفهان بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اینجانب در این سفر شخصاً مسئول سفر بودم و بارها مجبور شدم برای انجام هماهنگی‌ها قبل از انجام سفر به طور مکرر بین تهران و اصفهان رفت‌وآمد نمایم. با توجه به شرایط جنگ و دفاع مقدس، رئیس‌جمهور علی‌رغم درخواست‌های مختلف مسئولان برای استقرار، یکی از پادگان‌های سپاه متعلق به لشکر اصفهان را برای اقامت خود انتخاب کردند و بحمدالله به همه‌ی برنامه‌های مورد نظر نیز به‌طور متعادل پرداخته شد. دیدار ایشان با روحانیت معظم در محل مورد نظر به خوبی انجام شد. همچنین دیدار با امام جمعه‌ی محترم در منزل ایشان و جلسه‌ی شورای اداری در محل استانداری و دیدارهای جوانان، دانشجویان، دانشگاهیان و سایر اقشار نیز در محل‌های مناسب خود انجام شد.&lt;br /&gt;
	&lt;div style="text-align: center; position: absolute; left: 606px; width: 1px;"&gt;
		 &lt;/div&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;div class="divTitr2 swf-map-box" style="height:252px;margin-right:10px"&gt;
		&lt;div style="text-align: center; position: absolute;"&gt;
			&lt;div class="logoType"&gt;
				 &lt;/div&gt;
			&lt;object classid="clsid:D27CDB6E-AE6D-11cf-96B8-444553540000" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,0,0" height="293" id="flashfirebug_1349654997667" style="position:absolute; margin-top:-25px" width="287"&gt;&lt;param name="movie" value="https://farsi.khamenei.ir/flash/iran_map.swf" /&gt;&lt;param name="menu" value="false" /&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true" /&gt;&lt;param name="allowScriptAccess" value="always" /&gt;&lt;param name="AllowNetworking" value="all" /&gt;&lt;param name="wmode" value="transparent" /&gt;&lt;embed allowfullscreen="true" allownetworking="all" allowscriptaccess="always" height="293" id="flashfirebug_1349654997668" name="flashfirebug_1349654997668" pluginspage="http://www.macromedia.com/go/getflashplayer" quality="high" src="https://farsi.khamenei.ir/flash/iran_map.swf" type="application/x-shockwave-flash" width="287" wmode="transparent"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;/div&gt;
	&lt;/div&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; سفرهای استانی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در زمان رهبری ایشان بر اساس چه نیاز و ضرورتی آغاز شد؟ رهبر انقلاب از انجام این سفرها چه اهدافی را دنبال می‌کردند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	به نظر اینجانب سفرهای رهبر معظم انقلاب در درجه‌ی اول در پاسخ به بیعت پرشور مردم با رهبری و نوعی انجام دیدار بازدید ایشان با مردم خونگرم و وفادار و پاسخ‌گویی به انتظارات مردم دوردست کشور برای دیدار نزدیک با رهبرشان بود. البته برکات سفر علاوه بر ایجاد روحیه‌ی نشاط و امید در هر استان و بازخوانی افتخارات گذشته و حال آن، مسائل دیگری همچون انجام امور عمرانی و فرهنگی و زیربنایی و حل مشکلات مردمی بوده است. عنایت ویژه و توجه رهبری به مسائل و مشکلات واقعی مردم هر استان و جمع‌بندی سفر در جلسه‌ای با حضور ایشان و اعضای هیأت دولت و مسئولان ذی‌ربط و رهنمودهای ایشان که جهت کلی حرکت مردم، مسئولان و دولت‌مردان را ترسیم می‌کند از دیگر برکات این سفرها است. به‌طور کلی حفظ وحدت و انسجام ملی، دمیدن روح نشاط، امید و اعتماد، توجه‌دادن مسئولان به حل مشکلات اساسی &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=7742#87330"&gt;مناطق محروم&lt;/a&gt; و مردم استان، دیدار رو در رو با مردم و جوانان و تبیین نکات کلیدی و استراتژیک نظام در سطح ملی و بین‌المللی (نظیر آن‌چه در سفرهای نوروزی به مشهد مقدس صورت می‌گیرد) می‌تواند از اهداف عالی رهبر معظم انقلاب برای سفر به استان‌های کشور باشد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; رهبر انقلاب اسلامی پیش از سفر، چگونه درباره‌ی مسائل استان کسب اطلاع می‌کردند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	منابع اطلاعاتی رهبر انقلاب به‌طور کلی و به لحاظ حوزه‌های مختلف ارتباطی متنوع است. در امور سفرهای استانی نیز علاوه بر گزارش‌های رسمی مسئولان کشوری و استانی، گزارش‌های رسمی بخش‌های تخصصی دفتر و گزارش‌های دفتر فرماندهی کل قوا برای برنامه‌های نظامی و گزارش‌های مردمی و گروه‌های پیش‌سفر نیز پس از جمع‌بندی و تنظیم به استحضار ایشان می‌رسد. همچنین بعضاً قبل از هر برنامه نیز ایشان در ملاقات حضوری با مسئولان ذی‌ربط آن حوزه، اطلاعات لازم را کسب می‌کنند. همچنین نظر نمایندگان استان در مجلس هم به ایشان تقدیم می‌گردد. به تمام این مراحل قبل از انجام یک دیدار باید مطالعات شخصی رهبر انقلاب در مورد برنامه‌های خاص و مطالعه‌ی گزارش‌ها و یادداشت‌برداری برای ایراد سخنرانی را افزود.
	&lt;div style="text-align: center;"&gt;
		&lt;img alt="" height="266" src="/ndata/news/24875/H/139210161811310712_24875.jpg" width="399" /&gt;&lt;/div&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; آیا این سفرها در امتداد سفرهای دوران ریاست جمهوری بود یا ماهیت و روال دیگری داشت؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	اگر بخواهیم مقایسه‌ای بین سفرهای دوران ریاست جمهوری ایشان با سفرهای دوران رهبری داشته باشیم باید گفت طبیعتاً برخی برنامه‌هایی که به روحیات شخصی، مردمی و روحانی و ظرافت‌های علمی و هنری ایشان مربوط می‌شود با برخی برنامه‌های زمان ریاست جمهوری از تشابه‌هایی برخوردار است. سفرهای استانی دوران رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از جهاتی مشابهت‌هایی با سفرهای دوران ریاست جمهوری ایشان داشته و از جهاتی هم متفاوت است. اما اساساً ماهیت سفرهای ایشان در زمان رهبری با سفرهای زمان ریاست جمهوری متفاوت بوده و راهبردی بودن آن در عین توجه به مسائل اساسی و مشکلات ملموس مردم در کوتاه‌مدت و بسیج عادلانه‌ی منابع برای پیشرفت و نشاط ملی از ویژگی‌های متمایز سفرهای این دوران است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;span style="font-size: 11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; برنامه‌ریزی برای این سفرها چگونه صورت می‌گرفت و آیا ایشان در رابطه با برنامه‌ها و دیدارها نظر خاصی داشتند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	برنامه‌ریزی سفرها تا آن‌جا که اینجانب مطلع هستم بدین‌گونه است که پیشنهاد انجام سفر در شورای برنامه‌ریزی دفتر تصویب شده و جمع‌بندی مسئول سفر و ریاست دفتر ایشان به استحضار رهبر معظم انقلاب می‌رسد و پس از تأیید، سفر برنامه‌ریزی شده و از نظر اجرایی، هماهنگی‌ها و تأمین و تجهیز منابع برنامه‌های آن صورت گرفته و سپس اقدامات لازم انجام می‌گیرد.&lt;br /&gt;
	&lt;div class="boxSoutitr1"&gt;&lt;img class="imgQute1" align="absbottom" src="image/ver2/spacer.gif"/&gt;منابع اطلاعاتی رهبر انقلاب به لحاظ حوزه‌های مختلف ارتباطی متنوع است. در امور سفرهای استانی علاوه بر گزارش‌های رسمی مسئولان کشوری و استانی، گزارش‌های رسمی بخش‌های تخصصی دفتر و گزارش‌های دفتر فرماندهی کل قوا برای برنامه‌های نظامی و گزارش‌های مردمی و گروه‌های پیش‌سفر نیز پس از جمع‌بندی و تنظیم به استحضار ایشان می‌رسد. همچنین نظر نمایندگان استان در مجلس هم به ایشان تقدیم می‌گردد.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;
	در طول سفر، مسئول سفر و همه‌ی مسئولان و بخش‌های دفتر با هماهنگی مسئول سفر و ریاست دفتر درگیر کار می‌شوند. به‌نظر اینجانب یکی از پرکارترین و حساس‌ترین و سنگین‌ترین هماهنگی‌ها در سفرهای رهبر معظم انقلاب صورت می‌گیرد. البته ایشان رهنمودهای عامی در مورد کل سفر مانند سادگی و جلوگیری از تشریفات و تأکید بر حل مشکلات کلیدی و رهنمودهای خاصی هم مانند نکاتی درباره‌ی برگزاری دیدارهای ایشان با مردم، علما، نظامیان، جوانان، دانشجویان، فرهیختگان، ایثارگران و خانواده‌های شهدا داشته و دارند که مورد توجه قرار می‌گیرد. خصوصاً ایشان در مورد دیدارهای سرزده به خانواده‌های شهدا و حضور در گلزار شهدا تأکید دارند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;span style="font-size: 11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; چه خاطرات برجسته‌ای از سفرهای استانی رهبر انقلاب در ذهن شما ماندگار شده است؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	خاطرات زیادی از سفرهای استانی رهبر انقلاب در ذهن دارم. چه خاطراتی که به زمان مسئولیت معاونت نظارت و حسابرسی بنده در دفتر مربوط می‌شود و چه خاطراتی که از این سفرها در زمان مسئولیت نمایندگی مجلس و غیر آن داشته‌ام. اما اگر از خاطره‌ی حضور ایشان در مناطق زلزله‌زده‌ی رودبار و بم و حضور در جمع نخبگان و بازدیدهای ایشان از توانمندی‌های استان‌ها بگذریم، خاطره‌ی آرام کردن مردم مشتاق در یکی از سفرها برایم جالب بود. زمانی که صدای امر به سکوت مسئولان بیشتر از صدای مردم بود و هیچ‌کس نتوانست مردم را آرام نماید، خود ایشان پیشقدم شدند و فرمودند ابتدا آنان که مردم را امر به سکوت می‌کنند خودشان سکوت کنند و بنشینند و سپس به مردم با صلواتی آرامش بخشیدند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:9px;"&gt;&lt;span style="color: rgb(105, 105, 105);"&gt;پی‌نوشت:&lt;br /&gt;
	۱. بیانات در دیدار با وزیر و مسؤولان وزارت فرهنگ و آموزش عالی و چند تن از رؤسای دانشگاههای کشور، &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2398"&gt;۶۹/۱۰/۴&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Jan 2014 15:13:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>عکس‌نوشت: دیدار مرحوم پرورش با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=24826</link>
<guid>24826</guid>
<dc:type>14</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - خاطره</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/24826/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	 &lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: center;"&gt;
	&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=24829#197991"&gt;&lt;img alt="" src="/ndata/news/24826/H/139210081807450705_24826.jpg" style="width: 400px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	چند ماه بعد از آغاز انتشار روزنامه‌ی رسالت در تاریخ شانزدهم اردیبهشت‌ماه ۱۳۶۵ بنده به همراه جمعی از اعضای تحریریه‌ی روزنامه به حضور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای -که در آن مقطع رئیس‌جمهور بودند- رسیدیم. در آن دیدار مرحوم استاد پرورش به عنوان سردبیر روزنامه و مرحوم استاد عسگراولادی و جناب آقای نبوی هم حضور داشتند. این اولین دیدار مجموعه‌ی روزنامه‌ی رسالت بود که به همین دلیل از ایشان خواستیم رهنمودهایی برای آغاز فعالیتمان بفرمایند. ایشان هم نکات مهمی در خصوص شیوه‌ی نگارش، تحلیل و ارتباط با مخاطبان بیان فرمودند. از جمله نکات ایشان این بود که شما را با بهانه و بی‌بهانه می‌کوبند، شما سعی کنید که بهانه به دست رقبا ندهید&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	مرحوم آقای پرورش البته دیدارهای متعددی با رهبر انقلاب داشته است. دیدارهای خصوصی و دونفره‌ی ایشان با رهبر انقلاب عمدتاً درباره‌ی دقت‌های عرفانی از آیات قرآن و روایات بود و آقای پرورش این مطالب را با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در میان می‌گذاشت.&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Dec 2013 16:20:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>عکس‌نوشت: آیت‌الله خامنه‌ای در جمع لشکر خوبان</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=24157</link>
<guid>24157</guid>
<dc:type>14</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - خاطره</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/24157/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	سال ۱۳۶۷ و پس از عملیات مرصاد، زمزمه‌هایی در لشکر ۳۱ عاشورا به‌وجود آمد که احتمال دارد آقای خامنه‌ای، رئیس‌جمهور وقت به پادگان لشکر بیایند. پادگان لشکر ۳۱ عاشورا در ۱۵ کیلومتری دزفول قرار داشت؛ پادگانی که مهندسی ساخت آن را شهید مهدی باکری انجام داده بود. من داشتم به پادگان فرماندهی می‌رفتم که متوجه شدم مجموعه ماشین‌هایی وارد لشکر شدند. سرعت را کم کردم تا غبار جاده بخوابد و ماشین‌ها بتوانند از ما سبقت بگیرند. از آینه نگاه می‌کردم که متوجه شدم در ماشین اولی آقای خامنه‌ای نشسته‌اند. من راهنما زدم که بفرمایید جلو؛ آقا قبول نکردند و اشاره کردند که به مسیر خود ادامه بدهیم. بعد که به محل پادگان فرماندهی رسیدیم، خدمت آقا رفتیم و سلام و احوال‌پرسی کردیم.&lt;br /&gt;
	&lt;div style="text-align: center;"&gt;
		&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=24160#193657"&gt;&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/24160/C/13920716_0124160.jpg" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/24160/C/13920716_0124160.jpg" style="height: 279px; width: 400px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
	&lt;br /&gt;
	به فرمانده‌ی گردان ما خبر دادند که امشب با توجه به حضور آقای خامنه‌ای، بچه‌های رده‌های بالای فرماندهی برای جلسه به حسینیه‌ی فرماندهی بیایند. من هم با دوربینم رفتم. وارد حسینیه که شدم، دیدم آقا نشسته‌اند و در کنار ایشان هم سرلشکر سلیمی حضور دارد. دو روز به تاسوعای حسینی مانده بود. شام را خوردیم و بعد از آن مراسم عزاداری شروع شد. بچه‌ها کنار آقا حلقه‌ی عزاداری تشکیل دادند و شروع به سینه‌زنی کردند. آقا هم سینه‌زنی می‌کردند که من از این لحظات چند عکس گرفتم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	پس از اتمام عزاداری آقا یک مقداری درباره‌ی سیره و تاریخ اهل بیت &lt;span style="font-size:8px;"&gt;علیهم‌السلام&lt;/span&gt; صحبت کردند و گفتند که من از این عزاداری سیر نشدم. فرمودند: من می‌روم منطقه و اگر فرصت شد، روز تاسوعا برمی‌گردم. روز تاسوعا ایشان مجدداً به پادگان شهید باکری برگشتند.
	&lt;div style="text-align: center;"&gt;
		&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/24156/C/13920715_0524156.jpg" class="decoded" height="300" src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/24156/C/13920715_0524156.jpg" width="431" /&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=24153"&gt;&lt;span style="color:#0000cd;"&gt;&lt;span style="font-size: 10px;"&gt;دیدار جمعی از رزمندگان لشکر ۳۱ عاشورا با رهبر انقلاب اسلامی، ۹۲/۷/۱۵&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Oct 2013 20:55:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>چه ایرادی دارد یاران انقلاب بیشتر باشند؟</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=22091</link>
<guid>22091</guid>
<dc:type>14</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - خاطره</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22091/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;img align="abstop" class="Icon_Note" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/spacer.gif" style="margin-left: 5px; margin-bottom: 5px;" /&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;رئیس ساواک، حکم تبعید «سید علی خامنه‌ای» به ایرانشهر را بیستم آذرماه ۱۳۵۶ تصویب می‌کند. ۸ روز بعد ایشان به همراه سه نظامی وارد ایرانشهر می‌شوند و به حجت‌الاسلام علی حجتی کرمانی، دیگر دوست تبعیدی خود می‌پیوندد. ایرانشهر با گرمای بالای ۶۰ درجه‌ی تابستانی‌اش، مقصد خوبی برای تبعید‌ی‌های مخالف رژیم نبود. اما یکشنبه یازدهم تیر ۱۳۵۷ که مصادف با شب ۲۷ رجب بود، هوا با روزهای دیگر فرق داشت. مردم ایرانشهر برای شرکت در جشن بعثت پیامبر اسلام &lt;span style="font-size:8px;"&gt;صلی‌الله‌علیه‌وآله&lt;/span&gt; راهی مسجد آل رسول می‌شوند. نماز مغرب به امامت آیت‌الله خامنه‌ای اقامه می‌شود. به رکعت دوم که می‌رسند، صدایی عجیب شبیه کشیده شدن شاخه‌های درخت خرما روی زمین به گوش می‌رسد. چیزی نمی‌گذرد که سیل تمام ایرانشهر را فرا می‌گیرد. حادثه‌ای که پای آیت‌الله خامنه‌ای را به خانه‌های مردم برای کمک‌رسانی به آنان باز می‌کند و مایه‌ی شناخت بیشتر ایشان و مردم از یکدیگر می‌شود. به بهانه‌ی سالگرد وقوع این رویداد به سراغ آقای &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;علی‌اصغر پورمحمدی&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; که در آن سال‌ها به ایرانشهر رفت‌وآمد داشته رفتیم و از خاطراتش از زمان تبعید رهبر معظم انقلاب به ایرانشهر پرسیدیم&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;span style="color: rgb(178, 34, 34);"&gt;&lt;strong&gt;اولین آشنایی، منبرهای ماه رمضان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	آشنایی ما با حضرت آقا به سال‌های ۱۳۴۶ و ۱۳۴۷ برمی‌گردد. در واقع ایشان در ماه مبارک رمضان به رفسنجان تشریف آوردند تا منبر بروند و در آن ماه رمضان مهمان ما بودند. دلیل آمدن ایشان به رفسنجان هم به آشنایی با پدر ما آشیخ‌عباس پورمحمدی در جریان کمک‌رسانی به زلزله‌زدگان گناباد و کاخک و فردوس در جنوب خراسان برمی‌گشت. مردم رفسنجان به سرپرستی پدرم چند کامیون جنس برای مردم فردوس ‌فرستاده بودند و پدرم در آن‌جا با آقای خامنه‌ای آشنا ‌شدند. همان سال یا سال بعدش آقا باز به رفسنجان آمدند. بعد که رفت‌وآمدها بیشتر شد، ما هم به خانه‌ی ایشان در مشهد می‌رفتیم و آقا هم چند بار دیگر به رفسنجان آمدند.&lt;br /&gt;
	&lt;div class="boxSoutitr1"&gt;&lt;img class="imgQute1" align="absbottom" src="image/ver2/spacer.gif"/&gt;در ایرانشهر سیل آمد و جشن و همه چیز ما را برد. آن سیل [...] ما را با وضع زندگی مردم بیشتر آشنا کرد. داخل کپرها و خانه‌ها رفتیم و وضع زندگی مردم را از نزدیک دیدیم. قبل از آن، چند ماه در ایرانشهر بودیم؛ اما ظاهر قضیه را می‌دیدیم. مردم، ما را نمی‌شناختند و ما هم مردم را نمی‌شناختیم. &lt;span style="font-size:10px;"&gt;(رهبر انقلاب، &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=20149"&gt;۱۳۶۸/۱۰/۵&lt;/a&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;
	خود رفسنجانی‌ها خیلی به منبر آقا علاقه داشتند. ایشان در دو نوبت در رفسنجان منبر رفتند. یکی از این سلسله سخنرانی‌ها در سال ۱۳۴۹ یا ۱۳۵۰ درباره‌ی امامت بود. بحث آقا درباره‌ی امامت این بود که ما ائمه‌ی بزرگوار را یک انسان ۲۵۰ ساله می‌دانیم. این بحث‌ها این‌قدر جالب و جذاب بود که مردم نمی‌دانستند چقدر در این جلسه نشسته‌اند. من هم این بحث‌ها را ضبط کرده بودم که ساواک آمد و همه‌ی نوارها را برد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;span style="color: rgb(178, 34, 34);"&gt;&lt;strong&gt;امرِ مادر&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	بار دوم که برای سخنرانی آمده بودند، سلسله سخنرانی‌های ایشان نیمه‌کاره ماند. دلیلش هم این بود که مادر ایشان از مشهد پیغام داد که یکی از برادران آقا را گرفتند و به آقا پیغام دادند که به مشهد بیایند. با این‌که دیگر اخوی‌های ایشان مشهد بودند، اما ایشان گفتند که مادر امر فرمودند و من باید به مشهد بروم. ایشان اهمیت بسیاری برای پدر و مادر قائل بودند. بارها به ما تذکر می‌دادند که شما وقتی با پدرتان راه می‌روید، باید پشت سر پدر راه بروید و احترام کنید. در مشهد هم که چند دفعه به خانه‌ی پدر ایشان رفتم، آقا دوزانو روبه‌روی پدرشان می‌نشستند و اخبار و اطلاعات داخل و خارج را به پدر می‌دادند. همه‌ی عالِمان مشهد یا خواص می‌دانستند که آقا هر روز ساعت ۹ تا ۱۰ خانه‌ی پدرشان هستند. همیشه به ما توصیه می‌کردند اگر می‌خواهید عاقبت‌بخیر شوید، باید بیش از حد به پدر و مادر احترام بگذارید.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در سال ۱۳۵۵ که برای ادامه‌ی تحصیل به دانشگاه مشهد آمدم، آقا یک تعارفی کردند که شما که جایی ندارید، بیایید خانه‌ی ما. ما هم ده روزی خانه‌ی ایشان ماندیم تا این‌که ایشان خواستند بروند تهران و من هم به مدرسه‌ی نواب مشهد رفتم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;span style="color: rgb(178, 34, 34);"&gt;&lt;strong&gt;چه ایرادی دارد یاران انقلاب بیشتر باشند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	وقتی ایشان را به ایرانشهر تبعید کردند، ما اولین بار بین دو ترم دانشگاه در بهمن ۵۶ بود که با یکی دو نفر از هم‌دانشگاهی‌ها و دوستان به ایرانشهر آمدیم. یک کیف هم همراه‌مان بود که محتویات آن، اعلامیه‌های جدید و چند کتاب بود. یک پاسبانی دم در ایستاده بود و از ما پرسید: شما با کی کار دارید؟ گفتیم با آقای خامنه‌ای؛ گفت باید بروید شهربانی ابراز هویت شوید. کیف را از دیوار انداختیم درون خانه‌ی آقا و به سمت شهربانی رفتیم. در مسیر دیدیم که آقا و آقای هاشمی‌نژاد و آقای طبسی و آقای حجتی کرمانی و یک نفر دیگر به طرف خانه می‌آمدند که ما از روبه‌رو با آنها مواجه شدیم. ما حدود یک هفته‌ای مهمان آقا بودیم. سفر خیلی خوبی بود.&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="" src="/ndata/news/22091/H/139204101630470366_22091.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;
	اما خدمت آقا که بودیم، یک سری اعلامیه‌های جدید هم برای ایشان آورده بودیم که ایشان هم دیدند. از جمله‌ی آنها، اعلامیه‌ها و کتاب‌هایی بود که گروه فرقان نوشته بودند و بعضی از سوره‌های قرآن را تفسیر کرده بودند. آقا تورقی کردند و از همان صفحه‌ی اول کتاب ایراد گرفتند. ایشان گفتند این‌ها هر کسی هستند، خیلی بی‌سواد هستند و از دین و اسلام چیزی نمی‌دانند. مثلاً گروه فرقان عبدالله بن اُبَی را با یک عبدالله دیگر اشتباه گرفته بود. خلاصه از همان صفحه‌ی اول چند ایراد گرفتند. اعلامیه‌ی گروه فرقان را هم خواندند که اعلامیه‌ی بدی بود. مثلاً در آن آمده بود که در مبارزه با رژیم، نمی‌شود که بازاری و روحانی و دانشجو و کسبه با هم متحد باشند، بلکه مبارزه مردان آبدیده می‌خواهد و این‌گونه مبارزه، مشت‌کوبیدن بر سِندان است. آقا اما گفتند که در این انقلاب هرچه یاران ما بیشتر باشد، این چه ایرادی دارد؟ چه کسی گفته که یک گروه خاصی باید باشند؟&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	البته آقا همیشه در جواب کسانی که معتقد بودند که در مبارزه، چپ و مسلمان نداریم و همه‌ی گروه‌های مبارز باید به هم بپیوندیم، مخالف بودند و می‌گفتند که راه‌ ما باید با گروه‌هایی مثل کمونیست‌ها جدا باشد و باید حریم‌ها حفظ شود. مثلاً من یک کتابی به نام مبانی علم اقتصاد از رفسنجان تهیه کرده بودم که جلد قرمزی هم داشت. این کتاب را به ایرانشهر بردم و به آقا دادم. آقا تورقی کردند و گفتند که این کتاب خلاصه‌ی «کاپیتال» مارکس است. آقا می‌گفتند راه ما جدا است. مکتب ما اسلام است و همیشه پرچم اسلام برای ما مهم‌تر است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;span style="color: rgb(178, 34, 34);"&gt;&lt;strong&gt;کسی که گواهینامه ندارد ...&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	اما سفر دوم ما به ایرانشهر در نوروز سال بعد بود. هم برای دیدن پدرم که به زابل تبعید شده بود، به آن‌جا رفتیم و هم خدمت آقا رسیدیم. باد سردی هم می‌آمد. فکر کنم آقای راشد یزدی به تبعیدی‌های ایرانشهر اضافه شده بودند. آقای رحیمی خرم‌آبادی و موسوی شالی هم بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;div class="boxSoutitr1"&gt;&lt;img class="imgQute1" align="absbottom" src="image/ver2/spacer.gif"/&gt;در بیانیه‌ی فرقان آمده بود که در مبارزه با رژیم، نمی‌شود که بازاری و روحانی و دانشجو و کسبه با هم متحد باشند، بلکه مبارزه مردان آبدیده می‌خواهد و این‌گونه مبارزه، مشت‌کوبیدن بر سِندان است. آقا اما گفتند که چه کسی گفته که یک گروه خاصی باید باشند؟&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;
	سفر سوم ما به ایرانشهر از این قرار بود که با بعضی دوستان قرار گذاشتیم که به ایرانشهر، سراوان و از آن‌جا به پاکستان برویم. البته من در رفسنجان دستگیر شدم و یک ماه در زندان بودم. به واسطه‌ی این‌که پدر و مادر حضرت آقا وسایلی و از جمله نامه‌ای به من داده بودند که به آقا برسانم. یکی از اتهامات من این بود که رابط بین تبعیدی‌ها هستم. پس از آزادی، برای دیدن ابوی به سراوان رفتیم که آن‌جا خبر آوردند ایرانشهر سیل آمده است. به‌سرعت به ایرانشهر رفتیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	سیل تقریباً ۸۰ درصد از خانه‌ها را خراب کرده بود و حضرت آقا یک پایگاهی دایر کرده بودند به نام کمک به سیل‌زدگان در مسجد آل‌رسول ایرانشهر. از یزد توسط آیت‌الله صدوقی و از رفسنجان آرد فرستاده بودند. اولین کمکی که به مردم می‌کردیم، آرد بود. قرار بود که حضرت آقا با یک ماشین پژو ۴۰۴ بروند و به وضعیت سیل‌زده‌ها رسیدگی کنند. به ما گفتند که چه کسی گواهینامه دارد؟ از آن جمع فقط من گواهینامه داشتم. آقا گفتند به غیر من که گواهینامه داشتم، کسی حق ندارد ماشین را براند. به همین دلیل، موقعی که ایشان نمی‌خواستند رانندگی کنند یا نبودند، من رانندگی می‌کردم. روز اول ما رفتیم خانه‌هایی که سیل زده بود. یک راهنمای محلی هم داشتیم. در کَپر‌ها به زبان بلوچی می‌پرسیدیم توی این خانه چند نفر زندگی می‌کنند؟ بر اساس میزان افراد، یک حواله داده می‌شد که خود آقا آن را امضا می‌کردند و تاریخ هم می‌زدند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;span style="font-size: 10px;"&gt;&lt;strong&gt;در مسجدی مستقر شویم که اختلاف پیش نیاید&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	روز اول این کار را ایشان انجام دادند و از روز دوم قرار شد من ادامه بدهم. به اتفاق آقای راشد یزدی یا آقای رحیمی خرم‌آبادی دقیقاً از زمان طلوع آفتاب راه‌می‌افتادیم و تا حدود ساعت یازده شب مشغول بودیم. هر روز با یکی از روحانیون برای کمک‌رسانی می‌رفتیم تا بگوییم که این کمک‌رسانی را روحانیون انجام می‌دهند. خود آقا در حین گفت‌وگو با اهل تسنن بلوچ‌ها در کَپرهایشان تأکید می‌کردند که ما روحانیون مبارز و از طرفداران آیت‌الله خمینی هستیم. پایگاه ما هم مسجد آل‌رسول است. به دلیل این‌که اکثریت جمعیت ایرانشهر از اهل تسنن بودند، آقا تأکید داشتند که حتماً ما در مسجد آل‌رسول مستقر باشیم تا بحث شیعه و سنّی پیش‌نیاید. به‌طور کلی آقا از پیش از پیروزی انقلاب هم قائل به وحدت شیعه و سنّی و منادی این وحدت بودند و با تندروی‌ها مخالف بودند. می‌گفتند: ما نباید کاری کنیم که وهن دین و مذهب شود.&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22091/3.gif" class="decoded overflowing" src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22091/3.gif" style="width: 400px;" /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;
	&lt;span style="color:#0000cd;"&gt;&lt;span style="font-size: 10px;"&gt;                         سند ساواک درباره کمک‌رسانی به سیل‌زدگان ایرانشهر&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	چند روزی که از کمک‌رسانی به سیل‌زدگان ایرانشهر گذشت، با کمک‌هایی که از قم بیشتر توسط آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی، از یزد توسط آیت‌الله صدوقی، از کرمان و از رفسنجان شده بود، آرد و روغن و چای به مقدار زیادی انبار شده بود. به همین دلیل به آقا گفتیم که شما اجازه دهید به همه‌ی فقیرها کمک‌رسانی شود. با موافقت آقا شاید ده روز طول کشید که ما کل ایرانشهر را طبق آماری که وجود داشت، کمک‌رسانی کردیم. حتی به برخی شهرهای دیگری که فقیر در آن‌جا زیاد بود، نیز کمک رسید.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;span style="color: rgb(178, 34, 34);"&gt;&lt;strong&gt;جشن یک هفته‌ای ولادت پیامبر برای وحدت&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	در جریان کمک‌رسانی اگر ما یک بداخلاقی یا تندی می‌کردیم، ایشان می‌گفتند محبت کنید، ما مهمان این‌ها هستیم. خودشان این‌قدر به ایرانشهری‌ها محبت می‌کردند که علمای سنّی ایرانشهر، مولوی‌ها، معلمین ایرانشهر مرید آقا بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	نکته‌ی دیگر این‌که آقا به دلیل آشنایی و تسلط بر کتاب‌ها، تفاسیر، تاریخ، علم رجال اهل سنت و به‌خصوص به شعرای عرب‌زبان تسلط داشتند، با علمای اهل تسنن مراودات علمی هم داشتند. همچنین از دوران ایرانشهر به یاد دارم که آقا در ماه ربیع‌الأول به ما گفتند: اهل تسنن در این‌جا تولد حضرت رسول را دوازدهم ماه جشن می‌گیرند و ما شیعیان هفدهم. بعد آقا این بحث را مطرح کردند که خوب است ما در مسجد هم دوازدهم را جشن بگیریم و هم هفدهم را. بعد هم بحث شد که ما فاصله‌ی بین این دو روز را جشن بگیریم که این اتفاق هم افتاد. میلاد پیامبر را از شب دوازدهم تا روز هفدهم ربیع‌الأول جشن گرفتیم.&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Mon, 01 Jul 2013 20:07:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>روایتی از توجه آیت‌الله خامنه‌ای به سلامت کودکان</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=22994</link>
<guid>22994</guid>
<dc:type>14</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - خاطره</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22994/smpf.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در روز چهارم تیرماه ۱۳۶۷، زمانی که رئیس‌جمهور ایران بودند، به درخواست &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;دکتر سید علیرضا مرندی&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; -&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;وزیر پیشین بهداشت و درمان&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;- در مراسم افتتاح طرح «بسیج سلامت کودکان» شرکت کردند و پس از سخنرانی در آن مراسم، با خوراندن قطره‌ی فلج اطفال به چند کودک، فاز عملیاتی این طرح را افتتاح کردند. ایشان در آن سخنرانی، از کودک به عنوان یک ذخیره‌ی ارزشمند و بی‌بدیل برای آینده‌ی جامعه یاد می‌کنند که خانواده‌ها و مسئولان و مدیران جامعه باید نسبت به سلامت جسمی و روحی آن اهتمام ویژه داشته باشند. دکتر مرندی خاطرات خویش از این رویداد را در قالب عکس‌نوشت روایت می‌کند و در ادامه به ماجرای فرمان رهبر انقلاب به فرماندهان نیروی مقاومت بسیج در سال ۱۳۷۳ برای اجرای طرح «بسیج واکسیناسیون فلج اطفال» می‌پردازد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: center;"&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22995/B/13920404_0122995.jpg" class="decoded" height="395" src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22995/B/13920404_0122995.jpg" width="329" /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	در تیر ماه سال ۱۳۶۷ از آیت‌الله خامنه‌ای که آن موقع رئیس‌جمهور بودند، تقاضا کردم طرح «بسیج سلامت کودکان» را ایشان افتتاح کنند. هدف از اجرای این طرح یک‌هفته‌ای، رشد و ارتقاء شش شاخص در حوزه‌ی سلامت کودکان بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	مراسم افتتاحیه در بیمارستان فیروزگر تهران بود. آیت‌الله خامنه‌ای آمدند و من گزارشی از روند کارها ارائه دادم. ایشان هم در آن جلسه سخنرانی کردند و پس از اتمام سخنرانی‌، خواهش کردیم که برای افتتاح عملی این طرح، به چند کودک قطره‌ی فلج اطفال بخورانند و این‌گونه فاز عملیاتی طرح بسیج سلامت کودکان را رسماً افتتاح کردند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در سال ۱۳۷۲ که بنده دوباره وزیر بهداشت شدم، تصمیم گرفتم طرح ریشه‌کنی فلج اطفال را اجرا کنم. مقدمات کار شروع شد تا سال ۷۳ که برنامه‌ریزی‌ها صورت گرفت و نهایتاً قرار شد طرح «بسیج واکسیناسیون فلج اطفال» را اجرایی کنیم. با رهبر معظم انقلاب مکاتبه کردم و از ایشان خواستم که نیروهای بسیجی در این طرح به ما کمک کنند. ایشان هم به مسئولان ذیربط در نیروی مقاومت بسیج نامه نوشتند و توضیح دادند که این کار بسیار خوب است. همچنین به آن‌ها نوشتند که با وزارت بهداشت در این باره همکاری کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	البته در اجرای این طرح بزرگ، نهادهای دیگری مانند شهرداری‌ها هم به ما کمک کردند. در نتیجه این طرح با مشارکت ۶۰۰ هزار بسیجی انجام گرفت. نیروهای اجرایی از بسیج یا وزارت بهداشت به درب تک‌تک منازل مردم مراجعه کردند و به هر کودک زیر پنج سال، واکسن فلج اطفال خوراندند. به این ترتیب، بیش از ۹ میلیون کودک در ظرف کمتر از ۱۲ ساعت در اقصی‌نقاط کشور واکسن فلج اطفال را دریافت کردند. طی آن برنامه‌ی ۱۲ساعته مقدمه‌ی ریشه‌کنی فلج اطفال فراهم شد تا این‌که تدریجاً به طور کلی این بیماری در کشور ما ریشه‌کن گردید.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این کار بزرگ در حوزه‌ی سلامت با دستورها و تشویق‌های رهبر معظم انقلاب انجام گرفت و ایشان هم به واسطه‌ی این کار به ما خیلی اظهار لطف کردند. در ضمن فرمانده وقت بسیج هم از انجام یک فعالیت غیر نظامی توسط بسیج پس از پایان جنگ بسیار اظهار خرسندی می‌کرد.&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Tue, 25 Jun 2013 14:05:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>خاطراتی از نشست‌های فرهنگی آیت‌الله خامنه‌ای</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=22533</link>
<guid>22533</guid>
<dc:type>14</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - خاطره</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22533/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#808080;"&gt;در بازدید رهبر انقلاب از نمایشگاه کتاب، پیرمرد ناشری خود را به ردیف غرفه‌های بازدید رساند. رهبر انقلاب هنوز به او نرسیده بود که صلواتی به نیّت سلامتی رهبر انقلاب از مردم گرفت. بعد هم که رهبر انقلاب را دید، سر گفت‌وگو را باز کرد. رهبر انقلاب او را ‌شناخت. پیرمرد صاحب انتشارات اسلامی بود که یکی از قدیمی‌ترین ناشران ایران است؛ &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;«حاج‌ قاسم نظیفی»&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#808080;"&gt;. او بعد از سلام و احوال‌پرسی، فرصت را غنیمت شمرد و از آقا  یک استفتاء فقهی کرد. پرسید: «ما در دوره‌ی طاغوت برخی کتاب‌ها را به صورت جلدسفید و مخفیانه چاپ و پخش می‌کردیم. در آن روزها برای چاپ آن کتاب‌ها حق‌التألیفی به نویسندگانش پرداخت نکردیم. آیا الان دِینی به گردن‌ ما هست؟» میهمان دفتر کار حاج‌ قاسم نظیفی در انتشارات اسلامی شدیم تا از روابط فرهنگی و فعالیت‌های انقلابی او بیشتر بشنویم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;span style="font-size: 10px;"&gt;&lt;strong&gt;سرآغاز آشنایی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	بنده از سال 45-46  با حضرت آقا آشنا شده‌ام. ما وقتی به مشهد می‌رفتیم، حتماً برای نماز و منبر ایشان به مسجد امام حسن &lt;span style="font-size:8px;"&gt;علیه‌السّلام&lt;/span&gt; می‌رفتیم. آن وقت‌هایی هم که ایشان در تهران سخنرانی داشتند -مثلاً در هیئت انصار- باز به مجالس ایشان می‌رفتیم. این آشنایی ما با حضور یک دوست مشترک بیشتر شد. رهبر انقلاب دوستی داشتند به نام حسن آقای تهرانی. حسن آقا  از دوستان قدیمی آقا بود و هر وقت به مشهد می‌رفت، خدمت ایشان می‌رسید. آقا هم هر وقت به تهران تشریف می‌آوردند، با آقای تهرانی دیداری داشتند. خیلی با هم صمیمی بودند. من به واسطه‌ی آقای تهرانی با آقا آشناتر شدم. آقای تهرانی در دفتر «کانون انتشار» بود. در کانون انتشار  سه چهار نفر از دوستان معمولاً دور هم جمع می‌شدند. ما هم بعضی مواقع خدمتشان می‌رسیدیم.&lt;br /&gt;
	&lt;div class="boxSoutitr1"&gt;&lt;img class="imgQute1" align="absbottom" src="image/ver2/spacer.gif"/&gt;بیشتر نشست‌ها و جلسات فرهنگی آقا در «مرکز نشر کتاب» یعنی دفتر حاج آقای مصطفوی تشکیل می‌شد. آقایان فضل‌الله محلاتی، ربّانی شیرازی و عده‌ی دیگری از روحانیون انقلابی در آن‌جا جمع می‌شدند. حضرت آقا هم بیشتر پاتوق‌شان آن‌جا بود.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;span style="font-size: 10px;"&gt;&lt;strong&gt;آقای تهرانی و ارتباطات فرهنگی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	حسن آقای تهرانی  یکی از مخلصین انقلاب بود. هر یک از انقلابیون هر کار چاپی داشتند، به ایشان مراجعه می‌کردند. جالب این‌ بود که ایشان خودش چاپخانه‌ای نداشت و کارهایش را به صورت پراکنده به چاپخانه‌های مختلف می‌داد. من سال 1343 انتشارات اسلامی را تأسیس کردم. رابطه‌ی بنده با حاج حسن آقای تهرانی در حوزه‌ی کتاب‌های ممنوعه بود؛ کتاب‌هایی مثل  کشف‌الأسرار یا رساله‌ی عملیه‌ی امام خمینی &lt;span style="font-size:8px;"&gt;رحمة‌الله‌علیه&lt;/span&gt; یا مثلاً غربزدگی جلال آل احمد. آقای تهرانی برخی از این کتاب‌ها را به صورت ورق ورق چاپ می‌کرد. یعنی کتاب را به چند بخش تقسیم می‌کرد و هر بخش را در یک چاپخانه به چاپ می‌رساند. آن‌قدر هم کارش را بلد بود که یک کارشناس ساواک گفته بود: من تعجب می‌کنم این کتاب را چگونه چاپ کرده‌اند! آقا کتاب‌ &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=9305"&gt;«صلح امام حسن»&lt;/a&gt; شیخ راضی آل یاسین را که ترجمه کردند، به آقای تهرانی دادند. او هم کتاب را برای چاپ به انتشارات آسیا داد. انتشارات آسیا کتاب‌های مذهبی چاپ نمی‌کرد. حسن آقا آن کتاب را به او داد تا گرایش به جریانات مذهبی پیدا کند. همین حسن آقای تهرانی تیپش را عوض می‌کرد. کلاه می‌گذاشت و با فُرغون این کتاب‌ها را از چاپخانه تحویل می‌گرفت و می‌آورد. خدا رحمتش کند! خیلی مرد مخلصی بود. خدا هم خیلی کمکش کرد. باور کنید اگر او را می‌گرفتند، ده‌ها بار اعدامش می‌کردند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	البته بیشتر نشست‌ها و جلسات فرهنگی آقا در «مرکز نشر کتاب» یعنی دفتر حاج آقای مصطفوی -خیابان بوذرجمهری، روبه‌روی خیابان پامنار- تشکیل می‌شد. آقایان فضل‌الله محلاتی، ربّانی شیرازی و عده‌ی دیگری از روحانیون انقلابی در آن‌جا جمع می‌شدند. حضرت آقا هم بیشتر پاتوق‌شان آن‌جا بود. دو برادر دیگر آقا هم می‌آمدند؛ یعنی آقا سیدمحمد و آقا سیدهادی. ما کتاب‌های ممنوعه را به دست دوستان، آشنایان و علاقه‌مندان می‌رساندیم. البته برای توزیع از کتابفروشی‌هایی استفاده می‌کردیم که آنها را خوب می‌شناختیم. عده‌ای از آقایان هم برای این‌گونه مراودات به مغازه‌ی بنده می‌آمدند. مثلاً آقای ربانی شیرازی، مرحوم آقا مهدی شاه‌آبادی، مرحوم الهی قمشه‌ای و مرحوم علامه جعفری از این جمله بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;span style="font-size: 10px;"&gt;&lt;strong&gt;کتاب‌هایی که می‌فروختند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	من به خاطر توزیع رساله‌ی حضرت امام یک بار بازداشت شدم و سی و چهار پنج روز میهمان محبس بودم. شاید چند ده هزار نسخه از رساله‌ی عملیه‌ی امام چاپ کردیم. آن روزها برای این‌که بتوانیم این کتاب را پخش کنیم، در صفحه‌ی اولش اسم مرحوم آیت‌الله‌العظمی خوانساری را می‌نوشتیم. ما با بعضی از سیاسیون ارتباط داشتیم. آن‌ها به ما گفته بودند که هیچ‌وقت در بازجویی‌های ساواک راستش را نگویید! چون شهربانی و ساواک از روی کلام راست، سرنخ را می‌گیرد و خیلی از مسائل را کشف می‌‌کند. ما هم نمی‌گفتیم. یک بار در بازجویی‌ها از من پرسیدند «سیدعلی خامنه‌ای» را می‌شناسی؟ گفتم: بله! بازجو گفت چند سال است با او آشنا شدی؟ گفتم: هیچی! گفت: پس از کجا می‌شناسی؟ گفتم: ایشان کتابی ترجمه کرده به نام «صلح امام حسن» که انتشارت آسیا آن را چاپ کرده است. دفتر این انتشارات پشت مغازه‌ی من است. من یک بار که رفتم آن‌جا کتابی را بگیرم، دیدم آقای خامنه‌ای آن‌جا است. از من پرسیدند آقا مغازه‌ی شما کجاست؟ گفتم فلان‌جا. بازجو پرسید: همین؟ گفتم: همین! و ماجرا به‌خیر گذشت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;span style="font-size: 10px;"&gt;&lt;strong&gt;ماجرای دوچرخه‌ی جنگی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	یک خاطره‌ی جالب دیگر هم از آقای خامنه‌ای دارم. زمان جنگ آقای خامنه‌ای خانه‌ای در خیابان ایران داشتند. خانه‌ی ما در نزدیکی منزل ایشان بود. ما همشیره‌زاده‌ای داشتیم که آن سال تصادف کرده بود. آن کسی که به او زده بود، برای دلجویی دوچرخه‌ای برایش خرید. او دوچرخه‌اش را داد به ما که هدیه کنیم به آقای خامنه‌ای برای اهدا به جبهه‌ها. خانواده‌ی ما دوچرخه را را فرستادند منزل آقا. آقا هم آن را به جبهه دادند. بعد از مدتی ایشان یک بار قصه‌ی این دوچرخه را در نماز جمعه تعریف کردند که پسربچه‌هایی که آرزوی داشتن دوچرخه را داشتند، اما دوچرخه‌شان را به جبهه اهدا کردند.  شنیدم که نویسنده‌ی خوش‌ذوقی همین جریان را تبدیل کرد به یک کتاب داستان کودکان. فکر می‌کنم اسمش داستان یک دوچرخه باشد.&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="" height="294" src="/ndata/news/22533/H/139202220943370738_22533.jpg" width="196" /&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;span style="font-size: 10px;"&gt;&lt;strong&gt;حکم همان است که امام گفته بود&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	امام خمینی ‌فرموده بودند کسی که یک کتاب را خرید، مالک آن کتاب می‌شود و هر نوع استفاده‌ای از آن کتاب می‌تواند بکند. ما با جمعی از دوستان -از جمله مرحوم علامه‌ی جعفری، مرحوم آقای آخوندی و تعداد دیگری از ناشران- خدمت حضرت امام در قم رسیدیم.  مرحوم آقای غفاری هم بود. او ملبّس به لباس روحانیت نبود، ولی در زمینه‌ی حدیث، عالِم بود. او از امام پرسید: حضرت امام! من صد هزار تومان خرج کردم تا این کتاب چاپ شده است. کسی اگر آمد این کتاب را یک دانه خرید و از روی کتاب چاپ یا کپی کرد و دیگر از من نخرید، تکلیف صد هزار تومان من این وسط چه می‌شود؟ امام فرمودند: «کسی حق ندارد به برادر دینی خودش ضرر بزند.» عین عبارت امام این بود. بعدها البته حقوق معنوی تبدیل به قانون شد و جلوی‌ سوء استفاده را گرفتند. من چندی قبل طی نامه‌ای از رهبر انقلاب پرسیدم که من در سال‌های قبل از انقلاب در انتشارات اسلامی کتاب‌هایی از جلال آل‌ احمد، مرحوم طالقانی و ... چاپ کردم. حالا انتفاعی هم شاید داشته، ولی این کار را بیشتر در جنبه‌ی آگاهی‌رسانی انجام داده‌ام. آیا ما دِینی بر گردنمان هست؟&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	وقتی روز شنبه خبردار شدم که رهبر انقلاب برای بازدید از نمایشگاه به مصلّی آمده‌اند، خودم را به مسیر حرکت ایشان رساندم. توفیق شد که در غرفه‌ «سوره مهر» بالأخره ایشان را از نزدیک زیارت کنم. از ایشان پرسیدم: «ما در دوره‌ طاغوت برخی کتاب‌ها را به صورت جلدسفید و مخفیانه چاپ و توزیع می‌کردیم. در آن روزها برای چاپ آن کتاب‌ها حق‌التألیفی به نویسندگانش پرداخت نکردیم. آیا الان دِینی به گردن‌ ما هست؟» فرمودند: «شما مقلد کی هستید؟ عرض کردم: مقلد امام خمینی بودم و بعد از ایشان مقلد شما هستم. پرسیدند: نظر امام چی بود؟ گفتم: امام فرمودند اشکالی ندارد و چیزی برعهده‌ی شما نیست. حضرت آقا فرمودند: پس من هم می‌گویم به گردنتان نیست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	البته وقت و فرصت کافی برای حرف زدن با آقا پیدا نشد. می‌خواستم به آقا بگویم که آسوده‌شبی ‌خواهد و خوش مهتابی ...  خیلی حرف و درد دل داریم.&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sat, 11 May 2013 15:32:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>آیت‌الله‌ خامنه‌ای از جوانی به‌ دنبال وحدت‌ اسلامی بودند</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=22455</link>
<guid>22455</guid>
<dc:type>14</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - خاطره</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22455/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;گفتاری از آیت‌الله علامه محمد واعظ‌زاده خراسانی، &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/message-content?id=11090"&gt;نخستین&lt;/a&gt; دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;span style="font-size: 10px;"&gt;&lt;strong&gt;در اندیشه‌ی وحدت مسلمین&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	این اصل را باید پذیرفت که تمام افراد آرزومند بازگشت مسلمانان به عظمت گذشته‌شان‌، طرفدار &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/treatise-content?uid=3&amp;amp;tid=22"&gt;وحدت&lt;/a&gt; نیز بوده‌ و هستند، زیرا مهم‌ترین خطر و آفت برای مسلمانان، اختلاف بوده و هست. آیت‌الله خامنه‌ای از مدت‌ها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در اندیشه‌ی وحدت اسلامی، بیداری اسلامی و بازگشت مسلمانان به عظمت گذشته بودند. ایشان با طیف وسیعی از علما و روشنفکرانی که از طرفداران بیداری اسلامی بودند ارتباط و دوستی و همکاری داشتند؛ شخصیت‌هایی همچون مرحوم شهید دکتر بهشتی، مرحوم آیت‌الله مطهری، مرحوم آیت‌الله طالقانی، مرحوم آیت‌الله کاشانی و مانند ایشان.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	همچنین آیت‌الله خامنه‌ای مدتی که در قم بودند، با آراء و افکار مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی و مرحوم آیت‌الله سید صدرالدین صدر نیز آشنا شدند. همان‌طور که می‌دانید، مرحوم آیت‌الله بروجردی به‌شدت بر مسأله‌ی وحدت اسلامی تکیه می‌کرد و به‌شدت از حامیان دارالتقریب قاهره بود. مرحوم آقا سید صدرالدین صدر نیز چنین دیدگاه‌هایی داشتند.&lt;br /&gt;
	&lt;div class="boxSoutitr1"&gt;&lt;img class="imgQute1" align="absbottom" src="image/ver2/spacer.gif"/&gt;&lt;span style="font-size:9px;"&gt;خاطره‌ی رهبر انقلاب درباره‌ی&lt;/span&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 255);"&gt;«شکل‌گیری هفته‌ی وحدت»&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:9px;"&gt; را از &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=20149"&gt;اینجا&lt;/a&gt; بخوانید&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;
	امام خمینی &lt;span style="font-size:8px;"&gt;رحمه‌الله&lt;/span&gt; هم قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی دائماً بر وحدت مسلمین و وحدت شیعه و سنّی تأکید داشتند. حتی خاطرم هست که یک بار فرمودند: کسانی که امروز از اختلاف شیعه و سنّی دم می‌زنند، نه شیعه هستند و نه سنّی. آیت‌الله خامنه‌ای هم از همان آغاز، طرفدار عزّت و عظمت اسلامی و نظریه‌ی وحدت بودند. ایشان از زمانی که توسط نظام سابق به تبعیدهای مکرّر در شهرهای مختلف و از جمله شهرهای اهل سنت در اطراف زاهدان فرستاده شدند، با علمای اهل سنت رفیق بودند و تا امروز هم رفاقت‌شان باقی است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;span style="color: rgb(178, 34, 34);"&gt;&lt;strong&gt;تشکیل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	یکی از اقدامات آیت‌الله خامنه‌ای در دوران رهبری، تشکیل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی است. ماجرا از این قرار بود که ایشان تصمیم گرفتند یک مرکز اجتماعی به نام مجمع اهل بیت تشکیل شود که این مجمع تشکیل شد. من یادم می‌آید در همان روز اول که جلسه‌ای تشکیل شد، افرادی مطرح کردند که خوب است یک مجمع دیگری هم به نام دارالتقریب تأسیس شود. بعد از مدت کوتاهی، آیت‌الله خامنه‌ای تصمیم گرفتند چنین مرکزی برای تقریب تأسیس کنند. ایشان ابلاغی به من دادند و ما با امکانات مختصری شروع کردیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یک هیأت ‌اُمناء برای دارالتقریب تشکیل شد که شامل شخصیت‌هایی همچون آیت‌الله خامنه‌ای، دکتر بی‌آزار شیرازی، &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/message-content?id=3190"&gt;مرحوم شهید سید محمدباقر حکیم&lt;/a&gt; و دیگران بود. در مورد اسم مجمع هم آقای خسروشاهی با آقای شیخ محمدتقی قمی تماس گرفت. ایشان گفتند که نام «دارالتقریب» را بگذارید برای قاهره بماند و شما یک نام دیگری انتخاب کنید. ما هم بالأخره نام مجمع تقریب را انتخاب کردیم. یک روز که خدمت رهبری بودیم پیشنهاد شد که نام مجمع را بگذاریم «مجمع جهانی»، ایشان هم موافقت کردند.&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22455/in2.jpg" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22455/in2.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:9px;"&gt;&lt;span style="color: rgb(105, 105, 105);"&gt;  دیدار رهبر انقلاب با میهمانان شرکت‌کننده در نوزدهمین کنفرانس بین‌المللی وحدت اسلامی؛ ۱۳۸۵&lt;/span&gt; &lt;span style="color:#696969;"&gt;[&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=1853#66036"&gt;گزارش تصویری&lt;/a&gt;]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	«مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی» تا امروز کارهای بسیاری کرده است؛ از جمله تأسیس دانشگاه مذاهب اسلامی، راه‌اندازی کتابخانه‌ی غنی و مرکز تحقیقاتی که در قم فعالیت می‌کند و تاکنون بیش از صد کتاب چاپ کرده است. قبل از این‌که مجمع تأسیس شود، هر سال در ایام تولد رسول اکرم &lt;span style="font-size:8px;"&gt;صلّی‌الله‌علیه‌وآله&lt;/span&gt; یک کنگره‌ی وحدت در تهران تشکیل می‌شد و علمای شیعه و سنی شرکت می‌کردند، اما بعد از این‌که مجمع جهانی تقریب تأسیس شد، رهبری فرمودند که این کنگره را مجمع‌التقریب دنبال کند. این کنگره از سوی مجمع در تهران برگزار شد و هر سال افراد بیشتری از جهان اسلام و حتی علما و شخصیت‌ها دعوت می‌کردیم و یک موضوع را به بحث می‌گذاشتیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یکی از اقدامات جالب توجه، دیدار شرکت‌کنندگان در کنفرانس وحدت با رهبر انقلاب است که نشان می‌دهد آیت‌الله خامنه‌ای دائماً به مسأله‌ی تقریب توجه دارند و همین باعث شده ایشان با بسیاری از علمای اهل سنت کشورهای اسلامی آشنا شوند.&lt;br /&gt;
	&lt;div class="boxSoutitr1"&gt;&lt;img class="imgQute1" align="absbottom" src="image/ver2/spacer.gif"/&gt;&lt;span style="font-size:9px;"&gt;پاسخ‌های آیت‌الله خامنه‌ای به پرسش‌ها درباره‌ی&lt;/span&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 255);"&gt;«اقتدا کردن به اهل‌سنت در نماز جماعت»&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;span style="font-size:9px;"&gt;را از &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/treatise-content?uid=3&amp;amp;tid=22"&gt;اینجا&lt;/a&gt; بخوانید&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;
	غیر از کنگره‌ی عظیمی که هر سال به نام تقریب در تهران برگزار شده است، دو اجتماع دیگر هم در زمان دبیرکلی من برگزار شد؛ یکی کنگره‌ی سید جمال‌الدین اسدآبادی که رهبر انقلاب پیامی خطاب به آن فرستادند. کنگره‌ی دیگری هم به نام &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/message-content?id=3044"&gt;مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی&lt;/a&gt; و &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=19041"&gt;شیخ محمود شلتوت&lt;/a&gt; برگزار کردیم که برای این کنگره هم ایشان پیام دادند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	تأسیس مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی در داخل و خارج کشور مؤثر بوده است. یکی از آثار خارجی آن این است که همه می‌دانند رهبر جمهوری اسلامی جزو طرفداران تقریب است. ایشان در حرمت توهین به مقدسات اهل سنت فتوا داده‌اند و این موضوع تأثیر بسیار زیادی در میان اهل سنت کشورمان و همچنین اهل سنت جهان اسلام داشته است.&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Fri, 03 May 2013 11:27:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>نماینده امام(ره) در امور سیستان</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=22250</link>
<guid>22250</guid>
<dc:type>14</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - خاطره</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22250/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;img align="abstop" class="Icon_Note" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/spacer.gif" style="margin-left: 5px; margin-bottom: 5px;" /&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;دهم فروردین ماه ۱۳۵۸ آیت‌الله خامنه‌ای در &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=6175"&gt;فرودگاه کرمان&lt;/a&gt;، رأی مثبت خود را به «جمهوری اسلامی» به صندوق ریختند و عازم استان سیستان و بلوچستان شدند. &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/sahifeh-content?id=14335"&gt;مأموریت جدیدی از طرف امام خمینی&lt;/a&gt; &lt;span style="font-size:8px;"&gt;رحمةالله‌علیه&lt;/span&gt; به ایشان واگذار شده بود: نمایندگی حضرت امام در رسیدگی به نیازهای مردم سیستان و بلوچستان. امام خمینی در حکم خود به آیت‌الله خامنه‌ای گفته‌اند: جنابعالی به آن منطقه رفته به خواسته‌های اهالی محترم آن مناطق رسیدگی نمایید و انتظارات مردم دلیر آن دیار را برای اینجانب و اولیای امور گزارش دهید. در این باره با &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;دکتر منوچهر محمدی&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;، &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;استاندار وقت سیستان و بلوچستان&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; به گفت‌وگو نشستیم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;حکم انتصاب رهبر معظم انقلاب به عنوان نماینده‌ی حضرت امام خمینی در استان سیستان و بلوچستان به تاریخ نهم فروردین سال ۱۳۵۸ برمی‌گردد و نخستین حضور ایشان در این استان در روز ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ است. اولین دیدار شما با ایشان چگونه بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	مسئولیت من در زاهدان تقریباً از خرداد ۵۹ آغاز شد و تا اسفند سال ۶۰ طول کشید. پیش از من و در فاصله‌ی یک سال پس از استقرار نظام اسلامی، سه استاندار در آن‌جا فعالیت کرده بودند. در خرداد 59 آقای مهدوی کنی که وزیر کشور بودند، بنده را مأمور کردند تا به زاهدان بروم. ابتدا معاون استاندار وقت شدم. خیلی زود و بعد از رفتن استاندار قبلی، مسئولیت استان به من واگذار شد و تقریباً بیست‌و‌یک ماه در این استان مسئولیت داشتم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	پس از این‌که بنده مسئولیتم را بر عهده گرفتم، ارتباطاتم با حضرت آقا بیشتر شد. اولین دیدار من با آقا هنگامی بود که ایشان امام جمعه‌ی تهران بودند. در اوایل سال ۶۰ یک همایشی در ایرانشهر برگزار شد. تا جایی‌ که به خاطر دارم، همایشی به مناسبت هفته‌ی وحدت بود. حضرت آقا برای سخنرانی در این همایش تشریف آوردند. وارد زاهدان که شدند، در فرودگاه به استقبال ایشان رفتیم. عده‌ی بسیاری از مسئولان هم بودند. از برادران پاسدار هم تعداد زیادی برای دیدار آمده بودند. حضرت آقا صحبت مختصری برای پاسدار‌ها بیان فرمودند. نکته‌ی بسیار جالبی که من از صحبت‌های ایشان خوب به خاطر دارم، تجلیل و تکریمی بود که حضرت آقا از امام داشتند و یک جمله‌ای گفتند که این در خاطر من باقی ماند. ایشان به دوستان فرمودند: «دعا کنید که اگر یک زمانی امام نبود، ما هم نباشیم.» و این خیلی خیلی ارزشمند بود و نشان می‌داد که چقدر عشق و علاقه‌ی حضرت آقا به امام زیاد بوده است.&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22250/smpf.jpg" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22250/smpf.jpg" style="height: 241px; width: 400px;" /&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="color:#808080;"&gt;&lt;span style="font-size: 10px;"&gt;تصویر مربوط به یکی از سفرهای آیت‌الله خامنه‌ای در دهه شصت به سیستان است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;شما به عنوان استاندار، آیا احتمالاً دیدارهای دیگری هم با آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان نماینده‌ی امام در امور استان‌ داشته‌اید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	در دوره‌ی استانداری من ملاقات دیگری هم به عنوان استاندار با ایشان داشتم. این وقتی بود که حضرت آقا مجروح شده بودند. خاطرم هست در دفترشان یک تخت گذاشته بودند و حالشان مساعد نبود، اما در حال استراحت بر روی تخت به کارها رسیدگی می‌کردند. در آن دیدار، من از مسائل منطقه گزارشی خدمت‌ ایشان ارائه کردم. واقعاً بر مسائل منطقه‌ی سیستان فوق‌العاده اشراف داشتند و این اشراف ایشان برای من که با مسائل آن‌جا روزمره سروکار داشتم، بسیار عجیب بود. کسی که فقط در دوره‌ی تبعید، آن هم در گذشته، آن‌جا بوده، همه‌ی افراد را می‌شناخت و احوال آنان را جویا می‌شد؛ که از فلانی چه خبر؟ فلانی مسئله‌ای نداشته؟ و مسائلی از این قبیل.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	موضوع دیگر هم تأسیس دفتری تحت عنوان دفتر پشتیبانی سیستان و بلوچستان در نخست‌وزیری وقت به همت ایشان بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;کانال ارتباطی آقا با سیستان آیا فقط از طریق همین دفتر بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	نه. به غیر از این‌هایی که عرض کردم، حضرت آقا یک نماینده هم در استان منصوب کرده بودند. نماینده‌ی ایشان در استان آقای کریم‌پور بود که در جبهه به شهادت رسید. آقای کریم‌پور مسئول حزب جمهوری اسلامی هم بود و معمولاً مسائل استان را به اطلاع آقای خامنه‌ای می‌رساند و از ایشان کسب تکلیف می‌کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;div class="boxSoutitr1"&gt;&lt;img class="imgQute1" align="absbottom" src="image/ver2/spacer.gif"/&gt;چند مطلب دیگر هم آقای رجایی از قول آقای خامنه‌ای گفت که در مورد ویژگی‌های طبیعی استان بود و واقعاً برای من جالب بود. آیت‌الله خامنه‌ای علاوه بر این‌که به ریزترین مسائل آن منطقه اشراف داشتند، در عین حال، به مسائل اجتماعی و مردم‌شناسی منطقه هم واقف بودند. ایشان تقریباً همه‌ی سران طوایف استان را می‌شناختند.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;نکته‌ی قابل توجهی از توصیه‌های آیت‌الله خامنه‌ای در آن سال‌ها در مورد سیستان به یاد شما مانده است؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	ایشان تقریباً همه‌ی سران طوایف استان را می‌شناختند. مولوی‌ها را‌ تقریباً عمومشان را می‌شناختند. وقتی با من صحبت می‌کردند، از آن‌ها سراغ می‌گرفتند. چیزی که برای من اهمیت داشت و آیت‌الله خامنه‌ای هم بر آن تأکید داشت، حمایت از مولوی‌ها بود. مولوی‌ها هم به ایشان بسیار علاقمند بودند و وقتی آقا به منطقه می‌آمد، با یک علاقه و رغبتی به ملاقات می‌آمدند و اگر درد دل و شکایاتی نسبت به مسائل داشتند، به ایشان می‌گفتند. علاوه بر این، آقا چون نسبت به مسائل استان اشراف داشتند، معمولاً توصیه‌هایی می‌کردند که برای بهبود وضعیت استان واقعاً کاربردی و عملیاتی بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;امکان دارد بیشتر توضیح دهید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	برای شما یک مثال می‌زنم. در دوره‌ای که من استاندار بودم، مرحوم شهید رجایی با هیئت وزیران به استان سفر کردند. فکر می‌کنم اردیبهشت سال ۶۰ بود. آن زمان شهید رجایی هر ماه جلسه‌ی هیئت وزیران را در یکی از استان‌ها برگزار می‌کرد. به خاطر دارم اولین صحبت شهید رجایی با من این بود که وقتی می‌خواستم به این استان بیایم، آقای خامنه‌ای به من توصیه‌هایی کرد که آن‌جا به این مسائل توجه کن. یک استعدادها و پتانسیل‌هایی در سیستان و بلوچستان موجود بود که حتی خود من به عنوان استاندار از بعضی از آنها خبر نداشتم. آقای رجایی گفت که آقای خامنه‌ای به من گفتند مثلاً در فلان شهر استان خربزه خیلی خوب می‌روید و من بعدها متوجه شدم که درست می‌گویند. یا مثلاً گفته بودند در آن‌جا بزهایی هست که این بزها خیلی پروار می‌شود و می‌تواند برای توسعه‌ی دامداری مفید باشد. چند مطلب دیگر هم آقای رجایی از قول آقای خامنه‌ای گفت که در مورد ویژگی‌های طبیعی استان بود و واقعاً برای من جالب بود.&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22250/02.jpg" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22250/02.jpg" style="height: 267px; width: 400px;" /&gt;&lt;br /&gt;
	آیت‌الله خامنه‌ای علاوه بر این‌که به ریزترین مسائل آن منطقه اشراف داشتند، در عین حال، به مسائل اجتماعی و مردم‌شناسی منطقه هم واقف بودند؛ راجع به روابط سیستانی‌ها و بلوچ‌ها، راجع به این‌که شاه این‌ها را جمع کرد این‌جا برای این‌که مقابل هم بایستند تا او بتواند حکومت کند. ایشان می‌فرمودند ما دنبال این حرف‌ها نیستیم که اختلاف بیندازیم و حکومت کنیم. بنابراین باید مراقبت کنیم، باید هم مراقب سیستانی‌ها باشیم و هم مراقب بلوچ‌ها. ایشان به من توصیه می‌کردند که باید هر دو گروه را حمایت کنید. خوب البته کار سختی هم بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;شما تا کی در استان سیستان و بلوچستان مسئولیت داشتید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	با تعویض وزیر کشور در اسفند ۱۳۶۰ من این مسئولیت را واگذار کردم، اما با این‌که مسئولیت من در سیستان و بلوچستان تمام شد، ولی به عنوان نماینده‌ی وزیر کشور در آن استان منصوب شدم و همچنان ارتباط من با استان حفظ شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یادم هست یک سفر دیگر هم با آقا به سیستان و بلوچستان آمدیم و همراه ایشان به چابهار و کُنارک رفتیم. سال ۱۳۶۲ بود. خاطرم هست آن موقع من نماینده‌ی وزیر کشور در چابهار بودم. سرلشکر سلیمی هم همراه آقا آمده بود. در کُنارک مشغول صرف ناهار بودیم. من یک بحثی را مطرح کردم و گفتم که این دانشکده‌ی دریانوردی که در حاشیه‌ی دریای خزر هست، چرا به خلیج فارس یا دریای عمان منتقل نمی‌شود؟ گفتم نهایتاً این آقایان باید بیایند در آب‌های گرم خلیج فارس و دریای عمان دریانوردی کنند و باید به این منطقه عادت کنند. آقا هم بلافاصله دستور دادند تا این طرح بررسی و پیگیری شود.&lt;br /&gt;
	&lt;div class="boxSoutitr1"&gt;&lt;img class="imgQute1" align="absbottom" src="image/ver2/spacer.gif"/&gt;مولوی‌ها را‌ تقریباً عمومشان را می‌شناختند. چیزی که برای آیت‌الله خامنه‌ای اهمیت داشت، حمایت از مولوی‌ها بود. مولوی‌ها هم به ایشان بسیار علاقمند بودند و وقتی آقا به منطقه می‌آمد، با یک علاقه و رغبتی به ملاقات می‌آمدند و اگر درد دل و شکایاتی نسبت به مسائل داشتند، به ایشان می‌گفتند.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;آقا برای افتتاح اسکله‌ی چابهار به این سفر آمده بودند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	بله. زمانی که جنگ تحمیلی شروع شد، بنادر خرمشهر و ماهشهر تعطیل شد و استفاده از ظرفیت چابهار ضروری بود. خاطرم هست در زمان استانداری، یک روز من تمام این لنچ‌دارها را که معمولاً قاچاق می‌بردند، به بخشداری کُنارک دعوت کردم. به آنها گفتم تا به حال برای دیگران قاچاق می‌کردید، از امروز برای ایران قاچاق کنید. گفتند خوب چه‌کار کنیم؟ گفتم من یک نماینده به دبی می‌فرستم. هر چه گفت شما بار کنید و بیاورید. از همه‌ی استان‌ها و به‌خصوص از مناطق جنگ‌زده می‌گفتند که مثلاً کیسه‌خواب یا پتو یا بولدوزر یا ... نیاز داریم. بانک مرکزی همکاری می‌کرد و پول می‌فرستاد و ما خریداری می‌کردیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	آقای مهدوی کنی هم که برای بازدید آمده بودند، گفتند در این‌جا می‌توانیم یک اسکله‌ی نصب سریع راه‌بیندازیم که می‌تواند جوابگوی نیازها باشد. بلافاصله در هیئت سه‌نفره‌ی چابهار -که من هم عضو آن بودم- شروع به کار کردیم و توانستیم با همکاری یک شرکت سنگاپوری، خیلی سریع اسکله را آماده‌ی بهره‌برداری کنیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	البته آن زمانی که حضرت آقا آمدند به خاطر تهدیدات هوایی عراق فضا به شدت نا امن بود و حتی محافظین ایشان اجازه ندادند که از اتومبیل پیاده شوند. با ماشین آمدند و دوری زدند و بعد نهایتا رفتند به حسینیه کنارک سخنرانی کردند و اسکله را افتتاح فرمودند.&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sat, 30 Mar 2013 08:35:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>خاطرات ورزشی محمود خسروی‌وفا از رهبر انقلاب</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=22191</link>
<guid>22191</guid>
<dc:type>14</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - خاطره</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22191/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;img align="abstop" class="Icon_Note" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/spacer.gif" style="margin-left: 5px; margin-bottom: 5px;" /&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;آقای &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;محمود خسروی‌وفا&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;، &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;رئیس کمیته‌ی ملی پارالمپیک&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;، در اوایل انقلاب و نیز در مقطعی از دوران ریاست جمهوری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، مسئول حفاظت ایشان بوده است. او به دلیل مسئولیت‌های ورزشی در بسیاری از دیدارهای ورزشی رهبر انقلاب در دوره‌های مختلف حضور داشته است. به همین دلیل گپ‌وگفت ما محدود به دیدار اخیر مدال‌آوران المپیک و پارالمپیک نشد. علاقه‌مندی‌های ورزشی رهبر انقلاب و نیز ورزش صبح‌گاهی ایشان در خارج از کشور از نکات خواندنی این گفت‌وگو است:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;شما به عنوان کسی که سال‌ها در کنار آیت‌الله خامنه‌ای حضور داشته و در مسائل ورزشی نیز ورود دارید، نگاه ایشان به ورزش را چگونه یافته‌اید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	آن‌چه من در این مدت از رفتار و گفتار حضرت آقا متوجه شده‌ام، این است که ایشان کلاً از جوان پرجنب و جوش خوششان می‌آید و این را بارها به زبان آورده‌اند. اصلاً با سستی و زیاد خوابیدن جوان‌ها موافق نیستند. یک بار با یکی از محافظان خدمتشان بودیم، من به حضرت آقا گفتم این آقایی که همراه من است، می‌تواند هزاروپانصد بار بدون توقف شنا برود. آقا باتعجب پرسیدند: هزاروپانصد؟! بعد به او گفتند که الان هم می‌توانی شنا بروی؟ او هم کتش را درآورد و بدون این‌که بدنش را گرم کند، سیصد بار شنا رفت. آقا گفتند بس است، قبول کردم. به‌ طور کلی حضرت آقا از مشاهده‌ی جوانان پرجنب‌وجوش و پرتحرک لذت می‌برند.&lt;br /&gt;
	&lt;div class="boxSoutitr1"&gt;&lt;img class="imgQute1" align="absbottom" src="image/ver2/spacer.gif"/&gt;ورزش دیگری که حضرت آقا بسیار انجام می‌دهند، پیاده‌روی است؛ پیاده‌روی تند، بین نیم‌ساعت تا سه ربع. من صبح‌های زود که سر کار می‌آمدم، می‌دیدم ایشان در حال پیاده‌روی هستند. حتی این پیاده‌روی در سفرهای خارج از کشور ایشان هم قطع نمی‌شد.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;خود ایشان به چه ورزش‌هایی علاقه دارند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	آقا خودشان هم به ورزش علاقه دارند و هم اهل ورزش هستند. می‌گفتند که والیبال بازی می‌کردند و والیبالشان هم خیلی خوب بود. می‌گفتند در نوجوانی و حتی با همان لباس طلبگی، والیبال بازی می‌کردند. به ورزش باستانی هم علاقه داشتند و کار می‌کردند. ایشان در مراسم مختلف ورزش باستانی که دعوت می‌شدند، حضور می‌یافتند. به کوهنوردی هم بسیار علاقه دارند. یادم می‌آید در اوایل انقلاب یک روز به من گفتند من نذری دارم و می‌خواهم به امام‌زاده داوود &lt;span style="font-size:8px;"&gt;سلام‌الله‌علیه&lt;/span&gt; بروم. ما هم برنامه‌ریزی کردیم و همراه چند تن از محافظ‌ها و آقای راشد یزدی به سمت امامزاده داوود حرکت کردیم. ایشان لباس پاسداری پوشیدند و صورتشان را با چفیه بستند. آقای راشد هم با لباس عادی روحانیت آمده بود. جالب این‌که در راه همه فکر می‌کردند ایشان محافظ آقای راشد است، چون ما با لباس کوهنوردی و تجهیزات آمده بودیم. من به سبب تخصصم در کوهنوردی، سنگ‌نوردی و صخره‌نوردی، خوب می‌دانستم که راه‌پیمایی یک کوهنورد حرفه‌ای به چه شکل است، و می‌دیدم که آقا کاملاً حرفه‌ای و خیلی راحت مسیر را به سمت بالا طی می‌کردند و بدنشان بسیار روی فرم بود.&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22191/A2.jpg" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22191/A2.jpg" style="cursor: -moz-zoom-out; width: 259px; height: 400px;" /&gt;&lt;br /&gt;
	خاطره‌ای از این کوهنوردی به یاد دارم که من و یکی دیگر از محافظان در راه بحث می‌کردیم؛ یکی در رد و دیگری در تأیید مرحوم شریعتی. آقا متوجه شدند. سرعتشان را کم کردند و به ما رسیدند. گفتند از این صحبت‌ها نکنید، از فضا استفاده بکنید. گفتند که شما مثل دو نابینایی می‌مانید که می‌خواهید آن دیگری را راهنمایی کند. نمی‌توانید. مرحوم شریعتی یک نقاط قوتی داشته و یک نقاط ضعفی. این کار شما نیست. وقتی هم که رسیدیم، یکی از اتاق‌های آن‌جا را اجاره کردیم و آقا نذرشان را آن‌جا ادا کردند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ورزش دیگری که حضرت آقا بسیار انجام می‌دهند، پیاده‌روی است؛ پیاده‌روی تند، بین نیم‌ساعت تا سه ربع. من صبح‌های زود که سر کار می‌آمدم، می‌دیدم ایشان در حال پیاده‌روی هستند. حتی این پیاده‌روی در سفرهای خارج از کشور ایشان هم قطع نمی‌شد. با ایشان به کشور رومانی رفته بودیم، من لباس ورزشی خوب و متفاوتی به لحاظ رنگ و قیافه داشتم. در رومانی یک روز آقا به من گفتند که چه لباس قشنگی داری. بده من بپوشمش. لباس را برای پیاده‌روی پوشیدند و به محوطه رفتند، خبرنگاران به خیال این‌که من آمده‌ام دست تکان دادند و جلو آمدند، اما وقتی دیدند آقا این لباس را پوشیده، خیلی تعجب کردند. به‌طور کلی پیاده‌روی ایشان ترک نمی‌شد.&lt;br /&gt;
	&lt;div class="boxSoutitr1"&gt;&lt;img class="imgQute1" align="absbottom" src="image/ver2/spacer.gif"/&gt;بعد از مسابقات جهانی کشتی در سال ۱۹۹۵، که امیررضا خادم در برابر حریف اسرائیلی مسابقه نداد، آقا از امیر تشکر کردند رسول در آن مسابقات مدال طلا گرفته بود. حتی وقتی می‌خواستند مکانی را به اسم رسول خادم نام‌گذاری کنند، آقا پیغام داده بودند که اسم مکان را بگذارید «برادران خادم»، چون کاری که امیر کرده، کمتر از رسول نیست.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;
	اگر در زمان ریاست‌جمهوری به مراسم ورزشی هم دعوت می‌شدند، معمولاً شرکت می‌کردند؛ مثلاً مراسم ورزشی آموزش و پرورش یا سازمان تربیت بدنی. بیشتر مراسم‌ سالن ۱۲هزار نفری آزادی را می‌رفتند. بانشاط هم می‌رفتند. یک بار ایشان را برای برگزاری مسابقاتی در سالن شهید افراسیابی دعوت کرده بودیم، اصلاً باورمان نمی‌شد، اما آمدند. در زمان ریاست‌جمهوری بارها بچه‌های تیم جانبازان به ملاقات ایشان می‌آمدند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;این دیدارها در زمان رهبری هم ادامه یافت؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	بله، در زمان رهبری هم هر تیمی که از مسابقات برمی‌گشت، ایشان اظهار محبت داشتند. در سال ۱۳۷۲ که از انگلیس برگشتیم، آقای گلپایگانی را به استقبال ما فرستادند. بعد هم آن سخنان معروف &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=19583"&gt;«فتح‌الفتوح»&lt;/a&gt; را بیان کردند. در آن پیام اشاره کردند علی‌رغم این‌که می‌گویند بچه‌های مسلمان نمی‌توانند کار کنند، بچه‌ها فتح‌الفتوح می‌کنند. فردای استقبال هم دیداری با ایشان داشتیم که گفتند: من می‌خواستم خودم بیایم فرودگاه، اما بچه‌های حفاظت صلاح ندانستند. لذا آقای گلپایگانی را به نمایندگی فرستادم.&lt;br /&gt;
	&lt;embed allowfullscreen="true" allowscriptaccess="always" flashvars="file=https://farsi.khamenei.ir/video-rss?id=22203&amp;amp;playlist=bottom&amp;amp;playlistsize=60&amp;amp;skin=https://farsi.khamenei.ir/flash/skins/kh_svplayer_v3.fkh" height="270" id="vPlayer22203" name="vPlayer22203" src="https://farsi.khamenei.ir/flash/kh_vplayer_v3.swf" type="application/x-shockwave-flash" width="581"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;br /&gt;
	به نظرم اکثر قریب به اتفاق سخنان آقا درباره‌ی ورزش در دیدار با ورزشکاران جانباز بوده است. یک بار هم باستانی‌کارهای جانباز در حسینیه‌ی امام خمینی خدمت آقا رسیدند و همان‌جا به اجرای برنامه پرداختند. در آن دیدار آقا راجع به ورزش باستانی صحبت کردند. بعد هم گفتند که هیچ موقع جلوی من سنگ نزنید، ناراحت می‌شوم. دلیلش این است که وقتی قطع‌نخاعی‌ها ورزش سنگ زورخانه می‌کنند، به علت سنگینی سنگ‌ها، پاهایشان شروع به لرزیدن می‌کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;این عکسی که در اتاق شما نصب است، متعلق به چه سالی و مربوط به چه مراسمی است؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	سال ۱۳۷۶ یک جشنواره‌ی بزرگداشت دفاع مقدس برگزار کردیم که پنج هزار جانباز شرکت کردند. یک نامه هم نوشتیم و از رهبری دعوت کردیم که در این مراسم حضور داشته باشند. آقا پذیرفتند و آمدند. این عکس هم مربوط به بازکردن رمز مسابقات است. مراسم بسیار زیبایی بود. دوستان می‌گفتند که ما هم گریه کردیم و هم خندیدیم. هم زهره‌ترک شدیم، هم صدقه دادیم تا مراسم خوب برگزار شود. واقعاً هم خوب برگزار شد. جانبازان قطع پا، «راپِل» کار می‌کردند، حمل مجروح می‌کردند. طناب را می‌بریدند و می‌رفتند آن طناب را می‌گرفتند. &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2851"&gt;آقا هم خیلی تعریف کردند&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22191/A3.jpg" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22191/A3.jpg" style="height: 279px; width: 400px;" /&gt;&lt;br /&gt;
	هر بار هم که تیم جانبازان از مسابقات المپیک برمی‌گشت، خدمتشان می‌رفتیم. در سیدنی هم یک پیام به آقا دادیم که ایشان در پاسخ، اولین بار برای ورزش پیام دادند. وقتی هم به فرودگاه رسیدیم، آقای گلپایگانی به فرودگاه آمده بودند و آقای فروزنده پیام آقا را در فرودگاه خواندند که پخش زنده شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یکی دیگر از &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=17918"&gt;دیدارهای مهم&lt;/a&gt; که به نظر من از کامل‌ترین صحبت‌های آقا درباره‌ی ورزش بود، در سال ۱۳۷۵ برگزار شد. در آن دیدار، مدیران ورزشی هم بودند. آقا بسیار جزئی و دقیق وارد بحث ورزش شدند. یکی از نکات مهمی که در آن دیدار گفتند، این بود که زنان نباید در مسابقات ورزشی تبرج داشته باشند؛ یعنی نباید خودنمایی کنند. در این دیدار دوباره از ورزش جانبازان نیز تعریف کردند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	دیدار دیگری که خاطره‌ی آن در ذهنم مانده، پس از المپیک آتن بود که همراه ورزشکاران به دیدار ایشان آمدیم. در آن دیدار آقا از مسابقه‌ندادن آرش میراسماعیلی برابر حریف اسرائیلی تمجید کردند و گفتند کار بسیار بزرگی بود. یک بار هم بعد از مسابقات جهانی کشتی در سال ۱۹۹۵، که امیررضا خادم در برابر حریف اسرائیلی مسابقه نداد، آن وقت هم آقا از امیر تشکر کردند و گفتند کار امیر کمتر از رسول نبود. رسول در آن مسابقات مدال طلا گرفته بود. حتی وقتی می‌خواستند مکانی را به اسم رسول خادم کنند، آقا پیغام داده بودند که اسم مکان را بگذارید «برادران خادم»، چون کاری که امیر کرده، کمتر از رسول نیست.&lt;br /&gt;
	&lt;div class="boxSoutitr1"&gt;&lt;img class="imgQute1" align="absbottom" src="image/ver2/spacer.gif"/&gt;ورزش دیگری که حضرت آقا بسیار انجام می‌دهند، پیاده‌روی است؛ پیاده‌روی تند، بین نیم‌ساعت تا سه ربع. من صبح‌های زود که سر کار می‌آمدم، می‌دیدم ایشان در حال پیاده‌روی هستند. حتی این پیاده‌روی در سفرهای خارج از کشور ایشان هم قطع نمی‌شد.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;ایشان از چه طریقی اطلاعات خود را از وضعیت ورزش کسب می‌کنند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	به‌طور کلی آقا به دلیل این‌که با همه جور آدم صحبت می‌کنند، ریزِ اطلاعات را در آن حوزه کسب می‌کنند. در کسب اطلاع هم خصوصیات خاص خودشان را دارند. مثلاً به شما می‌گویند که در آن اتاق چه چیزی موجود است؟ اگر مثلاً بگویی «فکر کنم که ...» ایشان از این طرز جواب ناراحت می‌شوند. می‌گویند بگو نمی‌دانم، همین بگویی نمی‌دانم، مشکل حل است. همین که گفتی فکر می‌کنم، کار را خراب کرده‌ای. خب تو قرار است فکر کنی، من هم یک فکر دیگری می‌کنم. اگر هم می‌خواهی اطلاعات بدهی، اطلاعات درست و دقیق بده. این خصوصیات باعث می‌شود که اطلاعات دقیق به ایشان برسد.&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22191/A7.jpg" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22191/A7.jpg" style="cursor: -moz-zoom-out; width: 173px; height: 267px;" /&gt;&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22191/A6.jpg" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22191/A6.jpg" style="height: 267px; width: 400px;" /&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" class="decoded" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;درباره‌ی دیدار اخیر ورزشکاران با رهبر انقلاب که شما نیز حضور داشتید، توضیح دهید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	در حاشیه‌ی این دیدار، یک نکته‌ی جالب به ذهنم رسید. من حدود یک ماه و نیم قبل از آن، در مراسمی بودم که کنارم آقای احسان حدادی و آقای حمید سوریان نشسته بودند. حدادی به من گفت که می‌توانی یک وقتی از آقا بگیری، ما آقا را از نزدیک ببینیم؟ می‌گفت من نه مشکل پول دارم، نه می‌خواهم نامه بدهم، فقط می‌خواهم از نزدیک آقا را ببینم. سوریان هم در ادامه گفت ایشان رهبرمان است. به هر حال من که خواستم این موضوع را با دفتر درمیان بگذارم، اطلاع دادند که دیداری برای ورزشکاران و قهرمانان ترتیب داده شده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	درباره‌ی &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=22168"&gt;سخنان رهبر انقلاب&lt;/a&gt; در این دیدار هم باید بگویم که توقع و مطالبه‌ی آقا از ورزش همین سخنان بود. فضای رسانه‌ای که ایشان نقد کردند واقعاً جدی است و رسانه‌ها باید توجه کنند. یک ورزشکار یا مدیر را به اوج می‌رسانند و دیگری را زمین می‌زنند. به نظر من آقا به تمام مواردی که به نوعی به ورزش آسیب می‌رساند، اشاره کرده‌اند. ضمناً نکاتی را هم اشاره کردند که به نظر من نوعی مهندسی معکوس بود. ایشان ضمن تقدیر و تشکر، وظیفه‌ی مدیران ورزشی و جامعه‌ی ورزشی را معلوم، و مطالبات خود از ورزش کشور را دقیقاً بیان کردند و این، وظایف دست‌اندرکاران ورزش کشور را سنگین‌تر می‌کند.&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 17 Mar 2013 14:03:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>عکس‌نوشتی برای سالروز وفات آیت‌الله‌العظمی خویی</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-memory?id=21785</link>
<guid>21785</guid>
<dc:type>14</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - خاطره</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/21785/smps.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;|مرحوم آیت‌الله‌العظمی سید ابوالقاسم خویی در سفر به مشهد مقدس در اواخر دهه‌ی بیست شمسی|&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/21785/khuei-khamenei.jpg" class="decoded" height="368" src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/21785/khuei-khamenei.jpg" width="527" /&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-special?id=21781"&gt;آیت‌الله‌العظمی سید ابوالقاسم خویی&lt;/a&gt; در سفری از عراق به ایران ضمن مسافرت به شهر قم و مشهد مقدس و زیارت عتبات مقدسه، با علما و مراجع این دو شهر دیدار می‌کنند. حضرت آیت‌الله سید علی‌اکبر خویی از چهره‌های مؤثر در قیام مسجد گوهرشاد بود که در همان غائله دستگیر و زندانی شد. ایشان از دوستان نزدیک آیت‌الله سید جواد خامنه‌ای پدر گرامی رهبر معظم انقلاب بودند. این عکس در حاشیه‌ی یکی از دیدارهای آیت‌الله‌العظمی خویی با علمای مشهد گرفته شده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این عکس‌نوشت به مناسبت سالروز قمری وفات آیت‌الله‌العظمی سید ابوالقاسم خویی منتشر شده است. پیام تسلیت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پی درگذشت این مرجع عالی‌قدر جهان تشیع را از &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/message-content?id=2629"&gt;ایـــــنجا&lt;/a&gt; بخوانید.&lt;br /&gt;
	 &lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Wed, 26 Dec 2012 15:58:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
</channel>
</rss>
