<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:util="xalan://ir.irrci.Core">
<channel>
<title>KHAMENEI.IR RSS</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/rss</link>
<description>نسخه RSS وب سایت دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری (مدظله العالی) . Khamenei.ir
                </description>
<language>fa-ir</language>
<pubDate/>
<lastBuildDate/>
<docs>https://farsi.khamenei.ir/services</docs>
<generator>khamenei.ir</generator>
<ttl>20</ttl>
<image>
<title>RSS</title>
<url>https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/rsslogo.gif</url>
<link>https://farsi.khamenei.ir/services</link>
</image>
<item>
<title>برای حزب‌الله حاج قاسمِ علم باش</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=63375</link>
<guid>63375</guid>
<dc:type>13</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - گفتگو</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/63375/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;سه هفته از شهادت سیّد گذشته بود، بیست‌وهشتم مهر ۱۴۰۳، به دفتر&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; دکتر محمّدمهدی طهرانچی&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; برای ضبط خاطراتش رفته بودیم که تصویر دیدار با سیّدحسن نصرالله را بهانه کردیم و از آن دیدار پرسیدیم. دوست داشت خاطره‌ی آن سفر را به جلسه‌ی دیگری موکول کند که دست‌نوشته‌هایش را نیز همراه داشته باشد، امّا سماجت ما موجب بیان بخشی از خاطرات شد. در طول نزدیک به نُه ماهی که برای ضبط خاطرات به سراغش می‌رفتیم، هر بار دنبال نوشته‌های آن جلسه و تکمیل مباحث بودیم و آن‌قدر این جلسه به تعویق افتاد که با عروج او پس از ترور در بیست‌وسوّم خرداد ۱۴۰۴ توسّط اسرائیل، دیگر صدای آسمانی‌اش برای گوش ما غریبه شد. آنچه پیش رو است، شرح مختصری است که شهید دکتر طهرانچی از دیدارش در سال ۱۴۰۱ با شهید سیّدحسن نصرالله برایمان گفت. در جنگ ۱۲ روزه ۱۴۰۴ شهید طهرانچی به شهادت رسید و همزمان کارهای تولید فصلنامه مکتوب &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;KHAMENEI.IR&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; با عنوان &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=61471"&gt;«مسیر نصرالله» برای سالگرد عروج شهید نصرالله&lt;/a&gt; آغاز شد. این شد که به سراغ این مصاحبه رفتیم که روایت شهید از شهید بود. روایت شهید طهرانچی از شهید نصرالله‌.&lt;br /&gt;
	این متن در ویژه‌نامه «مسیر نصرالله» به مناسبت سالگرد عروج حضرت حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیّدحسن نصرالله منتشر شد و حالا و پس از شهادت رهبر شهید انقلاب و انتشار &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=63360"&gt;نامه بیعت رزمندگان حزب‌الله با رهبر جدید انقلاب و پاسخ ایشان &lt;/a&gt;در اختیار کاربران قرار گرفته است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;از آغاز سفر بگویید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;من از اینجا که رفتم، با همان هواپیما در بیروت پایین آمدیم. من تحویل حزب‌الله بودم. بچّه­‌ها و محافظین خودم که بودند، محافظین و بچّه­‌های حزب‌الله هم بودند و قوی­تر از این‌ها بودند، مسلّح بودند و ماشین زرهی­ داشتند. همه چیز کامل بود. در یکی از خانه­‌های امن بودیم و به هتل نرفتیم.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;رفتن به ملاقات ایشان با سختی همراه بود؟ &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;ما از چهار مرحله گذشتیم. روزی که قرار داشتیم، مرحله‌ی اوّل، ما را با ماشین بردند. گفتند بیشتر از پنج نفر نمی­توانید بیایید. سیّدعبدالله بود، من بودم و شش نفر شدیم که یک نفر اضافه داشتیم، گفتند خیلی خب. ماشین اوّل پرده داشت و ما در قسمت پرده­‌دار نشستیم. مراقبت در ماشین دوّم دیگر جدّی­تر بود، کلّش محصور بود و بیرون را نمی­دیدیم. ماشین سوّم و ماشین چهارم هم به همین منوال بود. ما زیرزمین به زیرزمین چهار مرتبه ماشین را عوض کردیم. یک ساعت طول کشید. ماشین می­‌آمد در سطح شهر مدام می­چرخید، دوباره می­رفت زیرزمین؛ باز می‌­آمد بالا می­چرخید و دوباره می­رفت پایین. چهار مرحله این اتّفاق افتاد، راننده‌­ها جدا می­شدند و تحویل بعدی می­شدیم. دیگر به جایی رسیدیم، سوار آسانسور شدیم و بالا رفتیم. یک آپارتمانی بود که سیّد آنجا منتظر ما بود. ملاقات انجام شد و دوباره ما آمدیم و همین مراحل صورت گرفت تا به ماشین آخر خودمان در جایی که پارک بود رسیدیم. این اسرائیلی‌های نامرد خیلی از این مکان­ها را پیدا کردند.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;به نظرتان ممکن است با پردازش کلان‌داده‌ی موبایل­ها باشد؟ &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;بله، موبایل و دوربین­های شهری. آنالیز هوش مصنوعی خیلی ساده است. شما وقتی &lt;span dir="LTR"&gt;Big Data&lt;/span&gt; داری، کافی است بدانی این شخص آن روز ملاقات شده است؛ به آن روز برمی‌گردی و کلّ اطّلاعات آن را درمی‌آوری که این به آن زیرزمین رفته است، حالا از اینجا به بعد نبوده است و هر ماشینی را که بیرون می‌­آید، شما دوباره برمی‌گردانی. البتّه ما موبایل نداشتیم، ولی دوربین شهری باید باشد.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;پیجرها هم که مکان‌یاب ندارند.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;ما هیچ وسیله‌ای نداشتیم، خالیِ خالی بودیم. البتّه دوربین شهری را اگر با موبایل یا پیجرها مَچ کرده باشند، می­توانند. ظاهراً دوربین شهری­شان هم دست آن‌ها است. بعد، ماهواره هم هست؛ ماهواره‌ی جاسوسی در حدّ شماره‌پلاک را هم می­دهد.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;دیگر ورودتان به اتاقشان بدون موانع بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;بله. یک پسری ما را از آسانسور بالا برد، سیّد به استقبال آمد. یک واحد آپارتمانی عادی ساده، ولی آدم محو سیّد بود. استقبالِ خیلی گرمی بود، با آن چهره‌ی خندان که یعنی خوش آمدید؛ خیلی احوالپرسی کرد. مذاکراتی که داشتیم، هم‌زمان با چهل‌سالگی تأسیس حزب‌الله بود. سیّد اوّلِ جلسه به دکتر ولایتی سلام رساند و از مرحوم شیخ‌الاسلام یاد کرد و گفت که چگونه حزب‌الله چهل‌ساله شد و دکتر ولایتی با مرحوم شیخ‌الاسلام در راه‌اندازی حزب‌الله خیلی مؤثّر بوده‌اند.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;اوّلین دیدار با سیّد بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;اوّل یک جلسه با سیّدهاشم صفیّ‌الدّین داشتیم، جلسه‌ی دوّم هم با سیّدحسن بود. خیلی مناسبات رسمی نداشتیم. ایشان یک تعبیری کرد که «تو برای ما حاج قاسم در حوزه‌ی علم باش». البتّه این نقل نشود.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;از سر تواضع گفتید نقل نشود؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;نه، از سر اینکه بالاخره من برای اسرائیل موضوع هستم. اگر کاری بخواهم بکنم، نبایستی مطرح بشود. معلوم بود که تمام بیوگرافی من را کامل دارد. راجع به نگاهش به علم، نگاهش به تأسیس دانشگاه برای حزب‌الله و همین‌طور رابطه‌ی ما با آن‌ها مفصّل صحبت کردیم. بعد، سیّد به من گفت که من نمی­توانم مجوّز دو دانشگاه را بگیرم؛ مجوّز یک دانشگاه را بیشتر به من نمی­دهند که آن را هم به نام «معارف» گرفته‌ایم؛ حالا دیگر شما بیایید در این قالب کار کنید. جلسه‌ی خیلی شیرین و خوبی بود. شاید کسی راجع به موضوع نگاه سیّد به دانشگاه و علم و مانند این‌ها کار نکرده باشد. ایشان علوم انسانی ما را خیلی دقیق تعقیب کرده بود.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;چه کسانی در جلسه بودند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;در جلسه، سیّدعبدالله صفیّ‌الدّین و رئیس دانشگاه معارف هم بودند؛ منتها رئیس دانشگاه معارف عرب بود و اصلاً فارسی متوجّه نمی­شد.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;شما فارسی حرف می‌زدید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;ما مترجم نداشتیم و یک ساعت و نیم فارسی صحبت می­کردیم. سیّد هم فارسی صحبت می‌کرد؛ خیلی قشنگ، خیلی بلیغ و بدون نقص، فارسی را صحبت می­کرد؛ فارسی‌­اش زیبا بود.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;جایی که قرار بود دانشگاه شود، در این موضوعاتِ جنگ آسیب دید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;خبر ندارم. زمین آنجا را دادند که در منطقه‌ی ضاحیّه نیست، بیرون ضاحیّه است که قبل از جنگ، بچّه‌­هایشان داشتند برای تهیّه‌ی نقشه می‌­آمدند.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;یعنی هنوز ساختِ آنجا شروع نشده بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;نه، هنوز شروع نشده بود؛ تازه داشتیم مقدّمات را انجام می‌دادیم. قرار بود بیایند تا من آزمایشگاه­‌ها را طرّاحی بکنم که دیگر به جنگ خورد و الان یک سال است که جنگ است. البتّه در این مدّت با هم ارتباطاتی داشتیم، ولی خب دیگر ساخت متوقّف شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	قرارداد همکاری بیست‌وپنج‌ساله بین من و صفیّ‌الدّین به صورت غیابی امضا شد، امّا من دیگر نرفتم؛ البتّه نه به لحاظ پروتکل، بلکه به لحاظ حسّاسیّت‌ها دیگر نرفتم؛ و‌گر‌نه من جایی که لازم بشود می­روم. سفر خیلی خوبی بود. نگاهشان به علم را آنجا می­شود دید. باید نوشته‌هایم را بیاورم.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;حالا غیر از مواردی که یادداشت کرده‌اید، نکته‌ای در خاطرتان هست که بخواهید تعریف کنید؟ &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;آن جلسه، جلسه‌ی خیلی سنگینی بود. ما سعی کردیم همه چیز را بنویسیم. حرف­‌های جدّی‌ای زده شد. مثلاً یک خاطره‌­ای را خود سیّد نقل کرد که خیلی مهم بود. می‌گفت اوّل که من آمدم، همه‌ی بچّه­‌های شیعه یا کارگر بودند یا در حوزه‌ی خدمات شهری کار می‌کردند؛ ولی الان کنکور که برگزار می­شود، از حزب­‌های دیگر به من می‌گویند که در بین ده نفر اوّل، یک جای خالی برای الکساندر یا عثمان بگذار؛ یعنی همه شده‌اند فاطمه، حسن، محمّد و حسین. می­گفت الان ده نفر اوّل کنکور بچّه­‌های شیعه هستند. در این سی سال، جامعه‌ی تخصّصی لبنان روی دست شیعه است و جامعه‌ی شیعه از جامعه‌ی کارگری به جامعه‌ی تخصّصی ارتقاء پیدا کرده است. این را خودش باافتخار نقل می­کرد. آن‌ها الان یک نسلی هستند که بچّه­‌های شیعه دارند بهترین پزشک­‌ها و بهترین مهندس­‌ها می­شوند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	آنجا مباحث طایفه‌ای خیلی زیاد است. شما وقتی به آنجا می­روید، این مفهوم را می‌فهمید. رقابت سیاسی و جایگاهی در لبنان مسیحی مارونی و شیعه و سنّی خیلی معنادار و پُررنگ است. یک روستا شیعه و یک روستا مسیحی است؛ با هم دعوا ندارند، ولی رقابت دارند.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;چون همه چیز هم تقسیم‌بندی شده است، پُررنگ­ترش می‌کند.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;بله؛ آخر افق شیعه رئیس مجلس است، سنّی رئیس دولت است، رئیس‌جمهور هم مسیحی است. این در ذهن‌هایشان خیلی پُررنگ است.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;رفتن شما به پیشنهاد حزب‌الله بود یا از طریق دانشگاه آزاد بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;دانشگاه آزاد در گذشته یک شعبه­‌ای در بیروت داشته است که در زمان آقای جاسبی درست شده بود. به این شعبه اشکالات زیادی وارد بود و نتوانسته بود از دولت لبنان مجوّز رسمی بگیرد. وقتی که من آمدم، به‌شدّت دنبال این بودم که آن را اصلاح کنم. مرحوم شیخ‌الاسلام را به عنوان مسئول میز لبنان گذاشتیم و ایشان هم مأمور شد که این کار را جمع‌وجور کند. ایشان در همان موقع رفت با سیّدحسن نصرالله ملاقات کرد. سیّد آنجا نکاتی را گفت؛ گفتند حاضر هستند این کار را بکنند. یعنی دانشگاه آزاد مسئله‌ی لبنان بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	خب ما بعدش آمدیم و شروع به جمع کردن آن اشکالات کردیم. بعد از این ارتباطات، ما مرحله‌ی اوّل را جمع کردیم و مرحوم شیخ‌الاسلام معاون بین‌الملل من شد، امّا ایشان فوت کردند. ما با منطقه ارتباطات داشتیم؛ ما در افغانستان و عراق هم بودیم، در لبنان هم بایستی به یک جایی می­رسیدیم. برای این بحث، ما جلسات مستمرّی با سیّدعبدالله صفیّ‌الدّین داشتیم که چه باید کرد، آن‌ها هم به ما گفتند که هر‌چه سیّد بگوید. آن جلسه نقطه‌ی عطف سیاست‌گذاری این شد که دانشگاه چه باید بکند. قبلش هم رئیس دانشگاهشان اینجا آمد. ما با رئیس دانشگاه­ معارف جلسه­‌ی مفصّلی گذاشتیم. بعد از این ملاقات­، گفتند خودت بیا که من رفتم و در آن ملاقات هم که سطح بالا بود، ما مهمان حزب‌الله بودیم و من کسی را به غیر از حزب‌الله ندیدم، حتّی سفارتخانه‌ی ایران هم نرفتم. رابطه‌ی ما و حزب‌الله در این حد بود. لذا ما رفتیم و صحبت­ها را کردیم و بعد از آن هم کارها را جلو بردیم.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;از قبل تصوّری داشتید که در جلسه که می­روید، چه می­شود؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;خیلی دوست داشتم بروم. بالاخره من بزرگان را زیاد دیده‌ام و با بزرگان زندگی کرده‌ام. یک مقداری کرونا بود و من ملاحظه‌ی سیّد را خیلی داشتم، ولی دیدن سیّد برای من خیلی شیرین بود. من امام را بارها دیده بودم، آقا را بارها از نزدیک دیده بودم، با حاج آقای رئیسی مأنوس بودم، بزرگان و علما را دیده بودم. آن صلابت و معنویّتی که در سیّد بود، یک صلابت و معنویّت کاملی بود که به جان آدم می­نشست؛ یعنی ملاقاتش برای من عادی نبود. از آن مقدّمات که بگذریم، دیدن ایشان وقتی وارد اتاقی می­شدی که یک اتاق ساده بود و فقط خودش بود و هیچ کس دیگری نبود، خیلی دلنشین بود، خیلی به‌یادماندنی بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یک تعبیری یکی راجع به آیت‌الله بروجردی می­کرد که می­گفت ایشان یک گوشه‌­ای نشسته است و از عالم غافل است، ولی عالم در دستش است. سیّد هم یک کسی است که همه‌ی جهان عرب در دستش است، همه چیز در دستش است. این تعبیر زیبایی بود. من در این چیزها خیلی سخت‌سلیقه هستم و آدم­های کمی در دلم می­نشینند. خدا حاج آقا مجتبیٰ تهرانی را رحمت کند! شما می­دانید بالاخره کسانی که حاج آقا مجتبیٰ را دیده‌اند، هر کسی در دلشان نمی­نشیند و ذهنشان در همان چهار کلام اوّل، یاد حاج آقا مجتبیٰ می­‌افتد؛ ولی سیّد با همه‌ی وجود دل آدم را تسخیر می­کرد.&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Thu, 30 Jul 2026 21:23:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>نگاه خاص امام شهید به عراق، از عشق و محبت خارج از وصف سرچشمه میگرفت</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=63373</link>
<guid>63373</guid>
<dc:type>13</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - گفتگو</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/63373/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt; رسانه &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;KHAMENEI.IR&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; در ایام تشییع تاریخی &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;حضرت آیت‌الله العظمی شهید سیّدعلی خامنه‌ای در عراق گفت‌وگویی&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; با &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;آقای محمدکاظم آل صادق سفیر ایران در عراق&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; داشته است.&lt;br /&gt;
	ابراز عشق و وفاداری مردم و نخبگان عراق در تشییع تاریخی رهبر شهید انقلاب در نجف و کربلا، ریشه‌های محبت ملت عراق به قائد شهید امت، توصیه‌های امام شهید به مسئولین عراق برای حفظ استقلال و آزادی مردمشان، پایبندی به رهنمودهای مرجعیت عالی دینی، اشتیاق ایشان برای دستیابی جوانان عراقی به جایگاه شایسته‌شان در جامعه و همچنین مواضع قبایل عراقی و کمکهای آنان در حمایت از جمهوری اسلامی در طول جنگ سوم تحمیلی و ارزیابی پیامدهای رویداد تاریخی تشییع رهبر شهید انقلاب بر آینده‌ی روابط میان ملت ایران و عراق از جمله موضوعات مطرح شده در این گفت‌وگو است که متن کامل آن در ادامه در اختیار مخاطبان قرار میگیرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;تشکر از جنابعالی بابت وقتی که اختصاص دادید، خصوصاً در این ایامی که بعد از تشییع عظیم و تاریخی رهبر شهید انقلاب در عراق بسیار مشغول بودید&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;متشکرم. &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;همان‌طور که می‌دانید، امام شهید، هم در بیاناتشان و هم علاوه بر آن، در سیره‌ی زندگی‌شان علاقه‌ی خاصی به فرهنگ عربی و کشور عراق داشتند و در خاطراتی هم که از ایشان هست، چه به‌صورت شفاهی و چه به‌صورت مکتوب، اشارات زیادی به حضورشان در دوره‌ای که پیش از انقلاب اسلامی در عراق حضور داشتند وجود دارد و همیشه با یک علاقه‌ی خیلی ویژه درباره‌ی عراق صحبت می‌کردند. بعد از پیروزی انقلاب هم که نظام صدام به جمهوری اسلامی حمله کرد، ایشان همواره این نگاهشان به مردم عراق ثابت بود و از نگاه برادری و دوستی با آن‌ها صحبت می‌کردند. در واقع، سخنرانی‌های عربی امام شهید موجود است که خطاب‌های بسیار بسیار برادرانه‌ای به همه‌ی طیف‌ها و گروه‌ها و مذاهب مختلف و ادیان عراقی داشتند. سؤال ما در واقع اینجا این است که شما این نگاه امام شهید را به عراق، بازتعریف آن و ترجمه‌ی آن را در طول سفارت خودتان در عراق به چه شکل دیدید و توصیه‌هایی که ایشان به شما داشتند چه بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;strong&gt;بسم الله الرّحمن الرّحیم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;. ایام سوگواری محرم را خدمت شما و بینندگان محترم تسلیت عرض می‌کنم و همچنین شهادت قائد امّت، حضرت امام خامنه‌ای را تسلیت عرض می‌کنم. شهادت ایشان نقطه‌عطفی در تاریخ رقم زد و یک تحول بزرگی در دنیا شکل گرفت. در خود عراق، از شمال، از موصل تا جنوبش، مردم سوگواری کردند، مجالس گرفتند، تجمع کردند و بسیاری از مراسم و سنت‌هایی که به آن عمل می‌کردند را تعطیل کردند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حضرت امام خامنه‌ای، به دلیل نگاه عمیق به ملّت‌ها و شناختی که از فرهنگ‌ها داشتند، توجه ویژه‌ای به عراق و عراقی‌ها داشتند. خب، نوشته‌های ایشان و سخنرانی‌های ایشان وجود دارد و همواره عراق را -چون کشور اهل‌بیت علیهم‌السلام و مرکز شیعه است- یک عراق قوی، مستقل، آزاد و پیشرفته می‌خواستند. توصیه‌شان دائماً به مسئولان عراقی این بود که استقلال عراق را حفظ بکنند، آزادگی ملّت شریف عراق را مورد توجه قرار بدهند و نگاه ایشان به مرجعیت و حوزه‌های علمیه نگاه ویژه‌ای بود. احترام زائدالوصفی به حضرت آیت‌الله العظمی سیستانی داشتند و همواره توصیه می‌کردند که فرمایشات ایشان مورد تأکید قرار بگیرد و به آن‌ها عمل بشود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	نگاه حضرت امام خامنه‌ای به شعر و فرهنگ و ادب و شناخت عمیق ایشان نسبت به شعر و شاعری، همه را مبهوت کرده است. در دیدار با شعرا و فرهیختگان، این را همواره ما می‌بینیم. حتی شعر غیرفصیح، اگر می‌خواهیم بگوییم شعر شعبی، به آن هم نگاه عمیقی داشتند و شناخت دقیقی داشتند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	آقای محمدمهدی الجواهری، یکی از شعرای بزرگ عراق، در دیداری که خدمت آقا داشتند، همراهانشان نقل می‌کردند که حضرت آقا از قصیده‌ی عینیه‌ی آقای محمدمهدی الجواهری تعریف کردند و کل قصیده‌ی ایشان را از بر حفظ کرده بودند و حتی دیوان جواهری را از کتابخانه درآوردند و گفتند: «من روی اشعار شما حاشیه زدم و مواردی را ذکر کردم.» آقای جواهری وقتی این صحنه را دیدند، به امام شهیدمان فرمودند که: «بعید می‌دانم یک رهبر عربی دو بیت از اشعار من حفظ کرده باشد؛ شما یک قصیده‌ی کامل را حفظ کردید و دیوان من را کامل خواندید.» این، عمق شناخت ادبی و فرهنگی حضرت آقا را نسبت به جواهری و فرهنگ ملّت عراق می‌رساند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در دیدار با موکب‌داران، صحنه‌های عظیمی خلق شد و صحبت‌های بزرگوارانه و محبت‌پرورانه‌ی حضرت آقا با این‌ها همچنان آثار و برکات خودش را دارد و همواره از ما این دیدار را می‌خواهند. اربعین که به موکب‌ها سر می‌زنیم، خاطره در ذهنشان زنده است و آرزو داشتند در دوران حیات حضرت امام خامنه‌ای، قائد شهید امّت، این تکرار بشود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	الان یک درخواست عاجزانه‌ای دارم از رهبر عزیزمان، نور چشممان، حضرت آیت‌الله سیّدمجتبی خامنه‌ای، که در شرایط مناسبی، ان‌شاءالله، این صحنه را ما بتوانیم با عشایر عراق تکرار بکنیم؛ خدمت ایشان و به محضر ایشان برسند و استحقاقش را هم دارند. این شور هیجانی که در شهادت رهبر شهید رقم زدند و حضور پرشورشان و غیرتمندانه‌شان در رابطه با تشییع را ما دیدیم. جا دارد، ان‌شاءالله، این اتفاق رقم بخورد و در فرصت مناسب عشایر عراق خدمت ایشان برسند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;بسیار خوب، آقای سفیر، درباره‌ی بعضی توصیه‌های امام شهید صحبت کردید و بعضی کلیدواژه‌هایی که در سخنان ایشان، چه در دیدار مسئولان عراقی و چه در دیدارهای عمومی، خیلی پرتکرار بوده؛ عراق مستقل، عراق پیشرفته و نگاه ویژه‌ای که ایشان به جوان‌های عراقی داشتند که حتی&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/message-content?id=47322"&gt;نامه‌ای هم به آن‌ها نوشته&lt;/a&gt; بودند، به عربی و با دستخط خودشان، که باز همان‌جا علاوه بر اینکه ابراز علاقه کرده بودند که «إنّنی أحبّکم»، در واقع یک آینده‌ی روشن را هم برای جوان‌های عراقی آرزو کرده بودند؛ برخلاف آن چیزهایی که ما در رسانه‌های معارض جمهوری اسلامی و جبهه‌ی مقاومت می‌بینیم که همواره درباره‌ی ایران و جبهه‌ی مقاومت عکس این را می‌گویند&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;سؤالی که اینجا از محضر حضرت‌عالی داشتم این است که در واقع توصیه‌هایی که به شما می‌کردند و پرتکرارترین آن‌ها در حوزه‌ی سیاسی و به‌عنوان سفیر جمهوری اسلامی چه بود، در جلسات و دیدارهایی که با امام شهید داشتید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;نگاه کلی ایشان به عراق یک نگاه بزرگی است. با یک عشق و علاقه‌ی زائدالوصفی به عراق نگاه می‌کردند و جمله‌ی معروفی که در دیدار با علمای عراقی داشتند، فرموده بودند: «مَثَلُنا و مَثَلُکم أن لحمُنا لحمُکم ودمُنا دمُکم». البته این فرمایش مربوط به امام شهیدمان است و بر زبان شهید رئیسی جاری شد و اثر خودش را هم در عراق گذاشت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	عراق کشور جوانی است؛ پنجاه درصد جمعیت عراق زیر ۲۵ سال است، هفتاد درصد جمعیت عراق زیر ۳۵ سال است و طبق آمار رسمی، ۶۰ درصد عراق آماده‌به‌کارند؛ یعنی مردان عراقی و زنان عراقی. خب، این یک پتانسیل بسیار بالایی است و امام شهید همواره نگاهشان این بود که جوانان جایگاه خودشان را در جامعه‌ی عراق پیدا بکنند و به آینده‌ی عراق فکر بکنند و حضور داشته باشند. عراقی‌ها هم این را دریافتند و به همین دلیل عاشقانه به امام نگاه می‌کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	صحنه‌هایی که در تشییع خلق شد، صحنه‌های عجیبی است؛ نوجوانی که دنبال پیکر مطهر حضرت آقا بود و پیراهنش را درمی‌آورد و عاشقانه پرتاب می‌کرد که متبرک بشود و بعد به دستش برمی‌گشت، با یک شوق و ذوق خاصی. جوانانی را من دیدم که شب قبل در پارک‌ها و در بلوارها عکس امام را بغل کردند و خوابیدند، منتظر لحظه‌ای که دیدار بشود و چشمشان به پیکر مطهر و تابوت حضرت آقا بخورد. این صحنه‌ها، صحنه‌های بسیار عاشقانه و محبت‌آمیزی بود که ما در بین جامعه‌ی عراق دیدیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	لذا نگاه ایشان به عراق یک نگاه ویژه است. عراق متأسفانه به دلیل مشکلات زیرساختی که دارد با مشکل برق مواجه است و قراردادهایی که ما در رابطه با برق داریم، گاهی‌وقت‌ها که اتفاقی می‌افتد و صادرات برق کم می‌شود، حضرت آقا تأکید می‌کردند که ـ حالا به دلیل مسائل مالی یا غیره، نمی‌خواهم خیلی آن را باز بکنم ـ به جامعه‌ی عراق رسیدگی بشود و نگرانی‌های جامعه‌ی عراق مورد توجه قرار بگیرد. امنیت عراق را امنیت خودمان می‌دانستند و خوشحالی عراقی‌ها را خوشحالی خودشان می‌دانستند و ناراحتی عراقی‌ها را ناراحتی خودشان می‌دانستند. این پیام‌ها به گوش عراقی‌ها رسیده و عمق محبت و عشق ایشان را می‌دانند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	گاهی‌وقت‌ها من می‌پرسم که راز این محبت چیست، می‌گویند: مواضع ایشان، حمایت‌های ایشان. خب، در جنگ داعش، بله، فتوای حضرت آیت‌الله سیستانی اثر بزرگی در بسیج ملّت عراق داشت برای دفاع از عراق. دستورات ایشان برای تأمین سلاح عراق را فراموش نمی‌کنند؛ بدون قرارداد، بدون اینکه اول سلاح برسد دستشان، از خودشان دفاع بکنند، بعدها مسائل بعدی‌اش رقم بخورد و قراردادها و حساب‌وکتاب‌ها. البته بی‌حساب‌وکتاب هم نبود، این‌جوری که بعضی‌ها فکر می‌کنند، ولی اینکه شرط بگذارند، مثل آمریکایی‌ها یا مثل بعضی از کشورهای عربی که این‌ها دست نیاز به آن‌ها دراز کردند و تأمین نکردند، نبود. جمهوری اسلامی انبارهای خودش را باز کرد و شهید سلیمانی اینجا، خب، حماسه آفرید؛ در بسیج ملّت عراق، در آموزش، سازماندهی و مدیریت صحنه‌ی نبرد. این پیروزی هم با فتوای مرجعیت، حشدالشعبی و پشتیبانی جمهوری اسلامی خلق شد و پرونده‌ی داعش با همکاری این دو ملّت و دو کشور بسته شد. ما باید فرمایشات امام شهیدمان را همواره مدنظر قرار بدهیم و در توسعه و تعمیق روابط کوشا و پرتلاش باشیم، ان‌شاءالله.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;اشاره داشتید به مراسماتی که بعد از شهادت امام شهید در سرتاسر عراق داشتیم و گستردگی آن‌ها و شکلشان. من می‌خواستم باز هم، اگر بشود، کمی از این مراسم بگویید؛ اگر در آن‌ها مشارکت داشتید، از شما دعوت شد یا خودتان در آن‌ها حضور داشتید. همین‌طور درباره‌ی مراسم تشییع و اینکه این ایده‌ی تشییع امام شهید در عراق چگونه شکل گرفت و چطور ایجاد شد؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;عرض کردم، در عراق، از موصل تا بصره، از شمالی‌ترین نقطه‌ی عراق تا جنوبی‌ترین نقطه، آثار سوگواری و تألم و تأثر را ما می‌دیدیم. خب، بعد از اینکه در ماه رمضان حضرت امام به شهادت رسیدند، عید فطر و قربان و غدیر، این‌ها اعیاد محترمی است برای عراقی‌ها. در عید فطر، یک صحنه‌ای در بین‌الحرمین، در نماز عید فطر، در صفحه‌ی تلویزیون‌ها دیده شد؛ یک مقایسه بین نماز عید سال گذشته و نماز عید امسال. به این صورتِ خودجوش، خیلی سازمان‌یافته و بدون دستور، خود مردم عزاداری‌شان را ابراز کردند. دو تا عکس کنار هم می‌گذارید؛ یکی کاملاً سفید و یکی کاملاً سیاه. در عید سال گذشته، پیراهن‌های تمیز و نو و سفید پوشیده بودند؛ اینجا کاملاً سیاه‌پوش هستند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در خانواده‌ها، دوستانی که می‌بینیم می‌گویند: «خانواده‌ی ما عزادارند». گریه و زاری و آثار حزن. در جاها و کوچه‌هایی که می‌روی، یک تابلو زده‌اند: «مجلس عزاداری زنانه برای شهادت حضرت امام خامنه‌ای»، مثلاً، برگزار کرده‌اند. عشایر آن مراسم عید دیدنی‌هایشان را تعطیل کردند. تولیت آستان‌های مقدسه‌ی علویه، حسینیه و عباسیه، در اعیاد سالانه و ولادت‌های ائمه، ضریح‌ها را گل‌آرایی می‌کردند. بعد از شهادت حضرت آقا این اتفاق رخ نداد. روی شیشه‌های تشریفاتشان نوشتند که: «هیچ‌گونه تبریکی به مناسبت عید نمی‌پذیریم». امسال عیددیدنی‌ها را تعطیل اعلام کردند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یکی از مسئولان بزرگ قضایی عراق اعلام کرد که ما در طول چهل روز بعد از شهادت حضرت آقا هیچ ازدواجی را ثبت نکردیم. در استان‌های شیعه، قانونشان این است که ازدواج‌ها در محاکم ثبت می‌شود. خب، این حرکت، حرکت کوچکی نیست؛ معنایش این است که تمام این مراسم‌ها را تعطیل کردند و ازدواج‌ها را به یک وقت دیگر محول کردند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در آن هدایا، یک طفل یازده‌ساله دوچرخه‌اش را آورد؛ دختر چهارساله و پنج‌ساله گوشواره‌اش را درآورد و تقدیم کرد. ما در سفارت، در اینجا، تبرعات را جمع‌آوری می‌کردیم. در کمتر از یک ماه پنج میلیون دلار، تقریباً معادل ارزش پنج میلیون دلار، کمک جمع‌آوری شد و نزدیک به بیش از سه کیلو طلا مردم اهدا کردند. به دلیل اینکه فتوای حضرت آیت‌الله سیستانی کمک به ایران و لبنان بود، اینجا وقتی می‌آمدند سفارت، معنایش این بود که کمکشان برای جمهوری اسلامی است. اما توصیه کردیم که لبنانی‌ها را فراموش نکنید و دوستان در گیشه‌ی کنسولی به متبرعین می‌گفتند: «اگر بشود مثلاً چون مردم لبنان و طرفداران حزب‌الله هم در یک شرایط بسیار سختی در آوارگی هستند و سرمای زمستان است، بخشی از کمک‌ها را به آنجا اختصاص بدهید». آن‌ها می‌گفتند: «جمهوری اسلامی جای خود دارد؛ این تبرع ما هم برای لبنان». یعنی هر دو تا کشور را واقعاً با یک حس خیلی خوبی آمدند در میدان و کمک کردند و تبرع کردند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	من برگردم به صحنه‌ی دوچرخه. وقتی که اهدا کردند، رایزنی فرهنگی هم، به‌عنوان عمل متقابل، دوچرخه‌ی خوبی برایشان هدیه کردند، بردند و دادند. اما صحنه‌ی جالبش این بود که یک نماینده‌ی مجلس به من زنگ زد و گفت: «به پاس همت این جوان و ایثار این جوان، من یک ماشین خریداری کردم و می‌خواهم به ایشان هدیه بکنم و شما در این مراسم حاضر باشید». گفتم: «من در یک مراسمی که عشایر در یکی از استان‌ها من را دعوت کردند باید شرکت بکنم؛ عذرخواهی می‌کنم، نمی‌توانم شرکت بکنم».&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اتفاق عجیب‌تری که افتاد، همین خانواده‌ی دوچرخه، همین طفلِ دوچرخه، به من زنگ زد و گفت که: «این دوچرخه‌ای که من دادم، به من ماشین دادند و من دوباره می‌خواهم بیایم سفارت و این ماشین را به جمهوری اسلامی هدیه بکنم».&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	عمق علاقه و پیوند و محبتی که بین این دو ملّت وجود دارد را کجا میتوانید ببینید؟ محبتی که محورش امام حسین و اهل بیت علیهم‌السلام هستند و در جای دیگری اتفاق نمی‌افتد. این شعار بسیار دقیقی بود که برای یکی از اربعین‌ها مطرح شد: «حبّ الحسین یجمعنا» و اینجا دارد رقم می‌خورد و ما شاهد چنین صحنه‌هایی هستیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به‌هرحال، عشایر زیادی در استان‌های مختلف من را دعوت کردند و با یک حضور مسلحانه، اعلام آمادگی کردند در حمایت از جمهوری اسلامی؛ اینکه ما آمده‌ایم برای دفاع. جمهوری اسلامی با این جنگ ما را سربلند کرد، عزیز کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این دفاعی که از تشیع صورت گرفت، از امّت اسلامی، از محور مقاومت؛ جمهوری اسلامی دارد دفاع می‌کند. ما آمادگی داریم و برویم بجنگیم که ما می‌گفتیم: برادران، جنگ هوایی است؛ اگر زمینی بود، حتماً شما جلوتر از ما حضور پیدا می‌کردید و در جنگ شرکت می‌کردید. لذا اتفاقات بسیار جالبی رخ داد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در یکی از استان‌هایی که رفته بودم، استان واسط، در جمع عشایر صحبت می‌کردم. بعد از پایان مراسم، یکی از شیوخ محترم این استان تفنگ برنویی برای من آوردند، با بند حمایلش و این‌ها. گفتند: این را پدرِ جدم به جدم هدیه کرده، جدم به پدرم و پدرم به من؛ ولی من به عشق و علاقه و احترام به جمهوری اسلامی، حضرت امام شهید و کاری که جمهوری اسلامی کرد، این تفنگ را به شما هدیه می‌کنم. و الآن در دفتر کارم آن را با افتخار گذاشته‌ام. این صحنه، صحنه پیوند عمیق دو ملّت را رقم می‌زند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یا در ناصریه؛ استان ناصریه شرایط خاص خودش را دارد. دو بار من را دعوت کردند. آن تشییع نمادین خودجوش در اولین استان، از ناصریه شروع شد. بعدها مراسماتی که برای ختم و عزاداری و اعلام همبستگی بود، این‌ها را ما شاهد بودیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در جای دیگر، در استان بابل رفتم. یک جوان عراقی، شاعر برجسته‌ای بود و با یک قصیده‌ای واقعاً حاضران را تکان داد؛ بیانات بسیار بالا و مضامین بسیار عالی. اگر اجازه بدهید، من یک بیتش را به عربی بگویم و بعد هم ترجمه بکنیم. این‌جوری شروع کرد: «قبل لا یندفن جیبوه علینا، نرید الخامنئی نوفی دینه». یعنی قبل از اینکه حضرت امام شهید را دفن بکنید، بیاوریدش که کنار ما باشد؛ می‌خواهیم ادای دین بکنیم در حق ایشان. و با تعابیر بسیار بالایی که ما این‌قدر سینه می‌زنیم در عزای ایشان که دستانمان قطع بشود؛ در نجف، در کنار مولایمان امیرالمومنین، آن‌قدر اشک می‌ریزیم که با اشک چشمانمان غسلش بدهیم. مضامین و نمونه‌های بسیار زیادی در اینجا دیده شده.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	خب، ما در سفارت، گروه‌های مختلف مردمی را داشتیم که مراجعه می‌کردند و درخواست تشییع پیکر داشتند. یا در حضوری که در بین مردم استان‌ها می‌رفتیم، طومارهایی نوشته شد؛ نامه‌هایی را شیوخ و عشایر امضا کردند و برای ما فرستادند. تعدادی از نمایندگان مجلس همین دفتر اینجا آمدند و به نمایندگی از ۱۰۷ نماینده، نامه‌ای را به ما دادند، خطاب به رئیس مجلس شورای اسلامی ایران؛ خواستار تشییع پیکر مطهر در عراق بودند. و خودکار قرمز، که به رنگ خون و پیوند خونی بود و اینکه ما آماده‌ایم مثلاً خونمان را تقدیم کنیم، این را ارائه دادند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	خب، صحبت‌هایی با مسئولین در جمهوری اسلامی شد و این درخواست را ارائه دادیم. جاهای مختلف هم این درخواست را داشتند. از نهادهای جمهوری اسلامی، دفتر ولی‌فقیه در نجف، درخواست‌هایی داشت شبیه این کار و جاهای مختلف یک حرکتی انجام شد. این خواست ملّت شریف و غیور عراق به جمهوری اسلامی منتقل شد و آنجا موافقت اعلام شد. با نخست‌وزیر هم صحبت شد که ما در جاهای مختلف این درخواست را داریم؛ از عشایر، از علما، از جوانان، از طیف‌های مختلف، حتی قومیت‌های جامعه عراق؛ و ما چه‌کار کنیم با این؟&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	من با دو نخست‌وزیر صحبت کردم. در دوره اول با آقای سودانی صحبت کردم. ایشان گفتند: با کمال میل، من خودم و خانواده‌ام و حتی مادرم در صف جلوی تشییع‌کنندگان حاضر خواهیم شد. حالا اینکه ویژه مادرشان را ذکر کردند، این صحنه را یادآوری می‌خواستند بکنند که من برای شرکت در انتخابات، مادرم را با ویلچر بردم. این صحنه توی اذهان عراقی‌ها هست که البته در مراسم تشییع شرکت کرده بودند؛ در تشییع رسمی در فرودگاه نجف.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	با نخست‌وزیر فعلی آقای علی الزیدی هم صحبت کردم. گفتند: با افتخار ما این مراسم را می‌پذیریم و ایشان اختصاص به ایران ندارند، بلکه متعلق به همه شیعیان‌اند؛ حضرت آیت‌الله شهیدمان، امام خامنه‌ای. و موافقت کردند و یک کمیته عالی شکل دادند، با مسئولیت رئیس دفترشان و سایر اعضا. و دیدید هم در جنبه خدماتی، هم در جنبه امنیتی، چه کار بزرگی کردند و یک مراسم باشکوه، باعظمت و در امنیت کامل رقم خورد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در بُعد خدماتی، من اسمش را گذاشتم «اربعین زودهنگام»؛ با حضور موکب‌ها و پذیرایی از مردم در شهرهای مقدس نجف و کربلا و در مسیر اربعین. در حرکتی که خودروی حامل پیکر در مسیر نجف به کربلا داشت، از مسئولین هم درخواست کرده بودیم که حتماً توقف‌هایی در مسیر داشته باشد. مردم بتوانند عزاداری انجام بدهند و مراسم خاص خودشان، یزله و شعارهای خاص خودشان را انجام بدهند. و پیکر نتوانست به‌راحتی این مسیری را که برایش یک ساعت، یک ساعت و نیم ترسیم شده بود، به مقصد برسد؛ و همین باعث شد که ما مراسم را تا نزدیک اذان صبح در نجف و کربلا انجام بدهیم و پیکر با تأخیر به مشهد مقدس منتقل شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;فکر می‌کردید این جمعیت میلیونی و عظیم و تاریخی را در مراسم تشییع داشته باشیم؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;عشق و علاقه مردم را می‌فهمیدیم. حضرت آقا این مردم را دوست داشتند و با زبان خودشان صحبت کرده بودند. این برایشان خیلی مؤثر است؛ اینکه با ادبیات و زبان خودشان مورد خطاب قرار بگیرند. من می‌پرسم: چرا این‌قدر امام را عاشقانه دوست دارید و محبت زائدالوصفی دارید؟ سیمای ایشان، لبخند ایشان و بیانات ایشان یک جذابیت خاصی در دل این‌ها دارد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	نخبگان می‌گویند حضرت آقا به‌راحتی از حوادث تاریخی و اتفاقاتی که در دنیا رخ می‌دهد، رد نمی‌شوند؛ به فلسطین توجه دارند، به لبنان توجه دارند، به یمن توجه دارند؛ دفاع از محرومین، دفاع از مظلومین، دفاع از آزادگان. ما این را در صحنه دفاع از عراق در جنگ داعش و تمجید ایشان، تشویق ایشان برای مقابله با اشغالگری دیدیم. همه این‌ها در ذهن این مردم حاضر است و این صحنه‌ها را خلق کردند. اگر واقعیتش را بخواهم بگویم، می‌گفتیم یک جمعیت خوبی می‌آیند، میلیونی می‌آیند اما این صحنه‌ای که ما دیدیم فراتر از تصور است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;اثرات این اتفاق را، خصوصاً در رابطه بین مردم ایران و عراق، چطور ارزیابی می‌کنید که در آینده این رابطه به چه شکل باشد؟ بعد از این اتفاق تاریخی که افتاده.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;ما این صحنه‌های پیوند عمیق دو ملّت را در اربعین می‌بینیم. سالانه بین ایران و عراق یازده میلیون و پانصد هزار زائر یا نفر، تردد می‌کنند. البته سهم بیشترش از جمهوری اسلامی است. سه میلیون و نیم تقریباً از عراق می‌روند سالانه به ایران، با منظورهای مختلف؛ هم زیارت، هم سیاحت، هم درمان، هم اقتصاد و تجارت. ولی خب سهم بیشتر برای ایرانی‌هاست که چهار میلیونش تقریباً در اربعین رقم می‌خورد. این‌ها یک پیوندهای اجتماعی و مراودات بین مردم خلق کرده است. این حادثه که شکل گرفت، فکر کنم مزید بر علّت خواهد بود که روابط عمق بیشتری پیدا بکند، محبت‌ها شکل دیگری پیدا بکند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حضور موکب‌های عراقی را در میدان‌ها شما دیدید و اینکه چقدر مؤثر بود. خب، طبیعتاً دشمنان خیلی تلاش می‌کنند که تفرقه‌ای ایجاد کنند بین این دو ملّت بزرگ و عظیم و شریف؛ ولی به کوری چشم دشمنان، ان‌شاءالله این محبت‌ها، این حلقه‌ها، این پیوندها دو کشور را آماده ظهور مبارک حضرت آقا امام زمان &lt;span style="font-size:9px;"&gt;عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف &lt;/span&gt;بکند و اینجا هم پایتخت امام زمان بشود و آن پیوستگی و پیوند عمیق قلبی و اعتقادی و فرهنگی دو ملّت، شکل قوی‌تری به خودش بگیرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;آقای سفیر، من به‌عنوان آخرین مطلب، نگاهی به تجربه چهار ساله سفارت شما در عراق، در جایگاه سفیر داشته باشیم. طبعاً شما با شخصیت‌های عراقی متعدد جلساتی داشتید، نشست‌هایی داشتید و همین‌طور در داخل ایران با مسئولین، به‌واسطه موضوع سفارت، جلساتی داشتید و از جمله با رهبر شهید انقلاب. در این جلسات، هم در جانب عراقی‌اش می‌خواستیم ببینیم که درباره امام شهید چه می‌گفتند و در واقع درباره نگاه امام شهید به‌طور خاص، اگر خاطره خاصی از شخصیت‌های عراقی هست که درباره ایشان چیزی فرمودند یا درباره نگاه ایشان به عراق؛ و همین‌طور &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;خاطره خاص و به‌یادماندنی از &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;جلسات و دیدارهایی که با امام شهید بوده و بوده، برای ما ذکر کنید.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;در سفر رئیس‌جمهور وقت عراق به تهران، خب دیداری با حضرت آقا داشتند. آقای قاسم الاعرجی، مشاور امنیت ملّی، در جلسه حضور داشتند و بعد از جلسه از حضرت آقا تقاضا کردند اگر بشود انگشتری یا چفیه‌ای به ایشان اهدا بکنند. حضرت آقا با کمال محبت فرمودند: دوتایش را به شما می‌دهیم؛ هم انگشتر دستشان را دادند و هم چفیه‌ای که روی دوششان بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	خب، یکی از مسئولین دیگر، مشاور امنیتی رئیس‌جمهور که بود، گفت: حضرت آقا، ما هم انگشتر می‌خواهیم. توی دستشان دیگر انگشتری نبود. فرمودند: انگشتر بیاورید، می‌دهیم؛ انگشتر می‌دهیم. من هم صحنه را مناسب دیدم و خدمت حضرت آقا عرض کردم که من هم انگشتری می‌خواهم. گفتند: به شما هم می‌دهیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در هنگام خروج، یک مشت انگشتر آوردند و ایشان یک انگشتر انتخاب کردند، دعا کردند و به آن مهمان عراقی دادند. بنده حالا توفیق داشتم، با حضور برخی از مسئولین در دفتر، صحبت برای بعضی از مسائل ادامه پیدا بکند و چند دقیقه‌ای گذشت. هنگام خروج دیگر رویم نشد من بگویم انگشتر را می‌خواهم. بعد عرض کردم که حضرت آقا، برای ما دعا بکنید. حضرت آقا متوجه شدند و گفتند انگشترها را بیاورید. دوباره یک مشت انگشتر آوردند، توی ذهنم هست سه تا انگشتر برداشتم و برگرداندم؛ چهارمی که یک رنگ عقیق یاسیِ قشنگی داشت و من خیلی علاقه‌مند بودم این را به ما دادند که ما روی چشممان بگذاریم و افتخار می‌کنیم به این هدیه ارزشمند ایشان.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یکی دیگر از خاطرات شیرین من از دو سفر استانی حضرت آقا به کردستان و کرمانشاه بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در استان کردستان، شهید سلیمانی به بنده و سردار مسجدی فرمودند: «شما بروید اقلیم و با مسئولین اقلیم، آقای بارزانی و مرحوم آقای طالبانی که آن زمان رئیس‌جمهور بودند، صحبت بکنید که حتماً مراقب امنیت باشند و یک گلوله از سمت اقلیم، از سوی عناصر ضدانقلابی که آنجا هستند، به سمت استان کردستان و شهر سنندج و جاهای دیگر شلیک نشود و نباید این اتفاق بیفتد».&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	خب، ما رفتیم و خدمت سردار مسجدی بودیم. این پیام به شکل مناسبش به مسئولین وقت اقلیم منتقل شد. شهید سلیمانی گفتند تا زمانی که حضرت آقا در استان کردستان هستند، شما برنمی‌گردید. وقتی پرواز کردند و به تهران برگشتند، بعد تشریف بیاورید. خب، این کار هم به خوبی اتفاق افتاد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بعد از سفر خدمت سردار استوار رسیدیم که آن زمان فرمانده قرارگاه حمزه و مسئول امنیت سفر بود. از خاطرات سفر سؤال کردیم. ایشان یک صحنه‌ای را تعریف کرد و گفت که یک روز حضرت آقا فرمودند، برویم ورزش. صبح زود در کوه‌پیمایی ایشان، خب آدم‌های مختلفی بودند؛ اما یک دختر و پسر جوانی هم در این کوه‌پیمایی بودند. حالا آن دختر ظاهرش حجاب کامل اسلامی نداشت. حضرت آقا را که دید خجالت کشید و گوشه‌ای ایستاد. امام شهید ما با آن لطف و محبت پدرانه خودشان به آن‌ها سلام کردند. به محض اینکه سلام کردند، این دختر بغض کرد و گریه‌اش گرفت. بعد از او سؤال کردیم که خب، چرا گریه کردی؟ گفت یک حس عجیبی به من دست داد؛ یک حس پدرانه و اگر مسئله محرمیت نبود دوست داشتم ایشان را در آغوش بگیرم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	آثار آن نگاه پدرانه و محبت‌آمیز ایشان به دختران جامعه‌مان را ما امروز در میادین داریم می‌بینیم. حالا بعضی هم که نواقصی نسبت به ایشان داشتند، امروز چه عاشقانه دارند اظهار پشیمانی می‌کنند که ما اشتباه کردیم، آقا را نمی‌شناختیم، ایشان را از دست دادیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	خب دو سال بعدش سفر کرمانشاه بود و مجدداً شهید سلیمانی به سردار مسجدی و بنده فرمودند که بروید کرمانشاه و در طول مدت سفر آنجا باشید. حالا تناسب این مأموریت این بود که بنده آن زمان افتخار فرماندهی قرارگاه رمضان را داشتم و مأموریت قرارگاه رمضان عراق هست. به این دلیل بنده برای این سفر انتخاب شدم. سردار مسجدی هم مسئول ستاد نیرو بودند و به این تناسب ما مأموریت پیدا کردیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	منتها شهید سلیمانی گفتند دیگر نمی‌خواهد آنطرف مرز بروید. جداره مرز را از این طرف بررسی و رسیدگی بکنید. امنیت را با مسئولین استانی هماهنگ بکنید که تأمین شود. خب، این اتفاق هم رخ داد. بعد از برنامه سفر، حضرت آقا پیغام دادند و تمام دست‌اندرکاران را برای ناهار دعوت کردند. این هم از افتخارات ماست که در خدمت حضرت آقا بودیم و توفیقاتی داشتیم. ان‌شاءالله خداوند به رهبر عزیز و جدیدمان آیت‌الله سیّدمجتبی خامنه‌ای، طول عمر باعزت عنایت بکند و ما حالاحالاها شاهد هدایت‌ها و رهبری‌های ایشان برای عزّت و سربلندی جمهوری اسلامی باشیم، ان‌شاءالله.&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Thu, 30 Jul 2026 19:15:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>ایران در سخت‌ترین دوران هم مقاومت را رها نکرد</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=63369</link>
<guid>63369</guid>
<dc:type>13</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - گفتگو</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/63369/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt; قرار مصاحبه از مدت‌ها پیش و بعد از شهادت سیدحسن نصرالله گذاشته شده بود اما سیر حوادث و تنش‌های سنگین لبنان و بعد هم جنگ ۱۲ روزه و جنگ تحمیلی سوم این امکان را فراهم نکرد. در نهایت سفر آقای سیّدجواد نصرالله به ایران برای حضور در تشییع رهبر شهید این فرصت را فراهم کرد تا پای صحبت‌های فرزند ارشد سیدحسن نصرالله بنشینیم.&lt;br /&gt;
	این گفت‌وگوی تفصیلی شامل جزئیات و ناگفته‌هایی از زندگی شخصی و خانوادگی شهید نصرالله و در ادامه هم روابط بین ایشان با رهبر شهید انقلاب حضرت آیت‌الله العظمی سیّدعلی خامنه‌ای است. روابط و تعاملاتی که سرشار از نورانیت، معنویت، محبت و علاقۀ بین طرفین بوده است. در بخش دیگری از گفت‌وگو هم وضعیت فعلی مقاومت اسلامی لبنان و حزب‌الله سرافراز توسط &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;آقای سیّدجواد نصرالله &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;تشریح شده است. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;آقای نصرالله! شما فرزند چندم خانواده هستید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;strong&gt;بسم الله الرّحمن الرّحیم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;. من دوّمین فرزند خانواده‌ام، بعد از شهید سیّدهادی؛ بعد از من خواهرم زینب است، بعد محمّدعلی و بعد هم سیّدمحمّدمهدی.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;شما متولّد چه سالی هستید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;۲۴ مه ۱۹۸۱؛ یعنی حدود ۴۵ سال پیش.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;اوّلین تصویری که از پدرتان در ذهن دارید چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;یادم هست قبل از اینکه به مدرسه بروم، سری به اتاق خوابش می‌زدم و می‌دیدم خوابیده و دستش را زیر صورتش گذاشته است. جالب است که چند سال پیش، یعنی پیش از شهادت سیّد، از مادرم پرسیدم حافظه‌ی من ضعیف است یا واقعاً در دوران کودکی و نوجوانی، روزهای زیادی را کنار پدرم نبودم؛ مادرم گفت واقعاً بیشتر وقت‌ها ایشان خانه نبود. برای همین، من صبح‌ها قبل از رفتن به مدرسه به اتاقش سر می‌زدم. ایشان همیشه در روستاها، اردوگاه‌ها و مراکز کاری و تبلیغی بود؛ اگر هم به خانه می‌آمد، دیر می‌رسید. ما صبح به مدرسه می‌رفتیم و او هنوز خواب بود، بعد هم زود بیدار می‌شد و برای ادامه‌ی برنامه‌ی روزانه‌اش بیرون می‌رفت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	البتّه در کودکی گاهی این نبودن را برایمان جبران می‌کرد؛ مثلاً وقتی کاری بیرون از دفتر داشت، ما را هم با خودش می‌برد. من هم به او می‌گفتم اگر کارت از این جنس است، بیشتر از این کارها داشته باش! گاهی هم به ارتفاعات بعلبک می‌رفتیم؛ جایی که معروف بود او و برادران در فضای باز می‌نشستند و جلسه می‌گذاشتند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;رابطه‌ی پدر و مادرتان در خانه چگونه بود؟ مادرتان در زندگی خانوادگی چه نقشی داشتند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;می‌توانم بگویم رابطه‌ی پدرم، سیّد، با مادرم، امّ‌هادی، نمونه‌ای از احترام و محبّت و ادب بود. اگر بخواهم در یک جمله خلاصه کنم، زندگی مشترکشان الگویی اسلامی، علوی و فاطمی بود. هیچ وقت صدای بلندشان را نشنیدیم و هرگز ندیدیم میانشان اختلاف، دعوا یا حتّی خدای نکرده حرف یا اشاره‌ای باشد که بوی دلخوری بدهد؛ کاملاً برعکس بود. در تمام عمرمان نشنیدیم پدرم مادرم را جز با الفاظ «حاجیه» یا «حاجیه امّ‌هادی» صدا بزند؛ حتّی یک بار هم او را با اسم کوچک صدا نکرد و همیشه با کنیه خطابش می‌کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;از چه زمانی و در چندسالگی متوجّه شدید که زندگی پدرتان مثل زندگی معمولی دیگران نیست و ایشان یک شخصیّت جهادی است؟ طبیعی است که چنین جایگاهی بر زندگی شخصی و خانوادگی شما اثر می‌گذاشت و شما هم به عنوان فرزند این خانواده از موقعیّت پدرتان تأثیر می‌گرفتید. دیگران ممکن است کنار پدر و مادرشان یک زندگی عادی داشته باشند، امّا شما از همان ابتدا در فضای یک زندگی جهادی بزرگ شدید. چه زمانی این را فهمیدید و چه اثری بر شما گذاشت؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;این موضوع از همان کودکی به‌تدریج برایمان روشن شد؛ فکر می‌کنم از حدود هفت‌سالگی به بعد، حتّی پیش از دوره‌ای که در بعلبک بودیم. ما سال ۱۹۸۶ برای زندگی به بیروت آمدیم، اوّل به منطقه‌ی اوزاعی و بعد به بئرالعبد؛ پیش از آن، هنوز خیلی کوچک بودیم و حتّی به سنّ نوجوانی هم نرسیده بودیم. بااین‌حال، از هشدارها و مراقبت‌های امنیّتی می‌فهمیدیم خطری وجود دارد. به ما می‌گفتند در را به روی کسی باز نکنید و اگر کسی در زد، از پشت در بپرسید چه کسی است. گاهی کسانی که به دشمنی شناخته می‌شدند، می‌آمدند و سراغ سیّد را می‌گرفتند که آیا خانه است یا نه. ما با محافظ به مدرسه می‌رفتیم و با محافظ برمی‌گشتیم. برایمان توضیح می‌دادند و ما می‌پرسیدیم چرا مثل بقیّه‌ی بچّه‌ها با سرویسِ مدرسه نمی‌رویم؛ می‌گفتند شما باید جلوی چشم ما باشید، چون خطر جدّی است. در دهه‌ی ۸۰ و ۹۰ میلادی، لبنان حوادث زیادی دید و خطر فقط از طرف اسرائیل نبود، بلکه گروه‌های مختلفی می‌خواستند به نیروهای اسلامی ضربه بزنند. آن زمان، آن‌طور که از بعضی برادران شنیده‌ام ــ که شماری از آن‌ها بعدها شهید شدند ــ به این جریان «خمینی‌ها» می‌گفتند؛ یعنی همان جریان دینی‌ای که شهید سیّدعبّاس موسوی (قدّس سرّه) در لبنان رهبری می‌کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بنابراین، از همان کودکی می‌دانستیم که زندگی‌مان عادی نیست. سیّد بیشتر وقت‌ها خانه نبود و مادرم برایمان توضیح می‌داد که برای تبلیغ رفته، سر کار است، در مقرها است و چیزهایی مانند این‌ها. وقتی هم به خانه می‌آمد، از آدم‌هایی که به دیدنش می‌آمدند می‌فهمیدیم چه نوع مسئولیّتی دارد؛ بعضی از آن‌ها امروز عضو شورا هستند، بعضی شهید شدند، بعضی هنوز در عرصه‌ی سیاسی و جهادی فعّالند و بعضی هم از دنیا رفته‌اند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به خدا قسم یادم نمی‌آید که غر زده باشیم و بگوییم چرا بیرون نمی‌رویم یا چرا خانواده همیشه دُور هم نیست. البتّه هر‌چه سنّمان بالاتر رفت، حضور سیّد در خانه هم به دلیل انباشته شدن و سنگین‌تر شدن مسئولیّت‌هایش کمتر شد، امّا هم‌زمان فهم و آگاهی ما هم بیشتر می‌شد و بهتر شرایط را درک می‌کردیم. نگاه ما این نبود که چرا با او بیرون نمی‌رویم؛ فقط از خدا می‌خواستیم سلامتی، عافیت و توفیقش را حفظ کند و عمرش را طولانی کند؛ همین برای ما بهشت بود. سبحان‌الله! خدای متعال خودش به انسان عوض می‌دهد و ذهنش را به چیزهای دیگری مشغول می‌کند. همین هم کمکی بود تا سیّد با تمرکز کامل راهش را ادامه بدهد و چیزی از طرف خانواده مانع کارش نشود یا ذهن و خاطرش را درگیر نکند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;با توجّه به نوع کار پدرتان، طبیعی بود که وقت کمتری را در خانه بگذرانند. وقتی کنار شما بودند، این کمبود حضور را از نظر عاطفی و تربیتی چگونه جبران می‌کردند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;اوّل اینکه ما مثل بقیّه‌ی بچّه‌ها زندگی خودمان را داشتیم؛ مدرسه می‌رفتیم، با اقوام رفت‌وآمد داشتیم و سرگرمی‌ها و کارهای خودمان را داشتیم. طبعاً، زمان‌هایی هم بود که سیّد در خانه حضور داشت. یادم هست فاصله‌ی آزادسازی سال ۲۰۰۰ تا پیش از جنگ ۲۰۰۶، دوره‌ی طلایی زندگی خانوادگی ما بود؛ می‌دانستیم ایشان در خانه است، می‌آمدیم دُور هم غذا می‌خوردیم و مدّتی را با هم می‌گذراندیم. حتّی وقتی میان دیدارها فاصله می‌افتاد ــ به‌ویژه بعد از سال ۲۰۰۶ که دوره‌ی دوری و دل‌تنگی برای سیّد شروع شد ــ همان مدّت کوتاهی که کنارش می‌نشستی، دل‌تنگی‌ات را بیشتر می‌کرد؛ چون می‌دانستی باید بروی و معلوم نیست دیدار بعدی چه زمانی باشد. از قبل، سؤال‌ها و موضوعاتی را که دوست داشتیم نظرش را درباره‌ی آن‌ها بدانیم آماده می‌کردیم. البتّه تا جای ممکن وارد بحث‌های سیاسی نمی‌شدیم، چون دوست نداشتیم وقت خانه هم صرف همان مسائل سیاسی و کاری‌ای شود که تقریباً همه‌ی وقتش را گرفته بود. به نظرم حتّی همان دیدارهای کوتاه پس از سال ۲۰۰۶ هم کافی بود؛ زیرا او بلد بود در همان زمان محدود، دل و روح و فکر آدم را سیراب کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;مهم‌ترین ویژگی ایشان به عنوان پدر، نه به عنوان یک رهبر، چه بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;سیّد بسیار مهربان بود و اصلاً در همه چیز شخصیّت ویژه‌ای داشت. می‌دانست با بزرگ‌تر، کوچک‌تر و هر سنّی چگونه رفتار کند، بدون آنکه کسی را برنجاند. می‌گفت همه‌ی شما را دوست دارم، امّا با هر کدامتان متناسب با سن و ویژگی‌های خودش رفتار می‌کنم. روحیّه، طرز فکر و خُلق‌وخوی تک‌تک ما را می‌شناخت. در مسائلی که پای مکروه یا حرام در میان بود اهل تعارف نبود، ولی شوخی هم می‌کرد و حدّومرزش را نگه می‌داشت. دوست‌داشتنی بود، معلّم بود، و یکپارچه محبّت. ما بچّه‌ها با هم مسابقه می‌گذاشتیم هر چیزی را که ممکن بود لازم داشته باشد برایش بیاوریم؛ بااین‌حال، به ما یاد می‌داد کارهای شخصی‌اش را خودش انجام دهد. لذا واقعاً نمی‌توانم یک ویژگی‌اش را جدا کنم و بقیّه را کنار بگذارم؛ همه‌ی وجودش زیبا بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;در تربیت شما بیشتر روی چه نکاتی تأکید داشتند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;پدرم متناسب با سنّ ما قدم‌به‌قدم جلو می‌آمد. البتّه پایه‌ی اصلی تربیت در خانه، زندگی روزمرّه‌ی ما با مادرم بود و خود سیّد هم همیشه به این موضوع اذعان داشت. حتّی وقتی درباره‌ی شهید سیّدهادی ــ که متأسّفانه کمتر از او یاد می‌شود ــ از پدرم پرسیدند، گفت اصل تربیت و پرورش هادی به مادرش برمی‌گردد. در مجموعه‌ای به نام «روح‌الامین» هم اشاره کرده بود که بسیاری از ویژگی‌های او، طبعاً، حاصل تربیت مادر بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	امّا سیّد هم متناسب با سنّ‌وسال ما، از همان اتّفاق‌هایی که در یک نشست یا در زندگی روزمرّه پیش می‌آمد برایمان درس می‌ساخت. الان که از من می‌پرسید، اوّلین چیزهایی که به ذهنم می‌آید این‌ها است: آزار مردم ممنوع؛ بدگویی و تعرّض به مردم ممنوع؛ غیبت ممنوع؛ دست‌درازی به حقوق مردم ممنوع؛ و مدارا با مردم واجب. بعدتر، وقتی پخته‌تر شدیم، همه‌ی این‌ها را در یک اصل خلاصه می‌کرد: طوری زندگی کن که بدانی خدای متعال در همه‌ی لحظه‌ها و حرکت و سکونت، در هر حال و هر جا، با هر کس که باشی، تو را می‌بیند؛ حتّی یک لحظه گمان نکن خدا از تو غافل است؛ پس مراقب حرف، نگاه و رفتارت باش.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در‌عین‌حال، دین را هم سخت و پیچیده نمی‌کرد؛ می‌گفت رسیدن به رضایت خدا دشوار نیست. زیبایی‌اش این بود که بدون کتاب و تخته، معلّمی می‌کرد و با رفتارش آموزش می‌داد. بردباری‌اش، صبرش، ادبش در اعتراض یا ردّ یک رفتار، و شیوه‌ای که با آن حرام و حلال، مکروه، درست و نادرست را نشان می‌داد، همه برای ما درس بود. البتّه وقتی لازم بود، خشمگین می‌شد. مؤمن اگر در برابر خطا، حرام و گناه خشم نداشته باشد، یک جای کار می‌لنگد. خودش هم همین را می‌گفت و گاهی با ما سادات شوخی می‌کرد و می‌گفت که اگر سیّد کمی تندمزاج نباشد، باید درباره‌اش تحقیق کرد!&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	سیّد وقتی راه می‌رفت مدرسه بود و وقتی می‌نشست هم مدرسه بود. ممکن بود اصلاً مخاطب حرفش نباشی، بلکه فقط کنار او نشسته باشی و بشنوی که تلفنی دارد مسئله‌ای را حل می‌کند؛ همان جا می‌دیدی چگونه با مشکل برخورد می‌کند. بعضی‌ها وقتی می‌شنوند فلانی خطا کرده، اوّلین فکرشان این است که چطور تنبیهش کنند؛ امّا او، برعکس، می‌گفت وظیفه‌ی من این است که ببینم چگونه می‌توانم مردم را از راهی که به جهنّم می‌رسد دور کنم؛ وگرنه آسان‌ترین کار این است که وقتی کسی خدای نکرده به لب پرتگاه جهنّم رسید و خطا کرد، یک هلش بدهی و خودت را راحت کنی. سیّد می‌گفت این وظیفه‌ی ما نیست؛ وظیفه‌ی ما همان وظیفه‌ی پیامبران، پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) و اهل‌بیت (علیهم السّلام) است: حلم، رحمت، لطف و مهربانی با بندگان خدا. این ویژگی در سال‌های آخر عمرش به شکل شگفت‌انگیزی در وجودش پُررنگ‌تر و متعالی‌تر شده بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;با توضیحاتی که دادید، به نظر می‌رسد همین ویژگی‌ها یکی از علل محبوبیّت فراوان ایشان بوده است.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;این محبوبیّت و آن تشییع عجیب ــ با وجود همه‌ی فشارها ــ کار خدای متعال بود. وقتی انسان روح و دلش را به خدا می‌سپرد، خود خدا محبّت و مقبولیّت او را در دل مردم می‌گذارد؛ همان‌طور که درباره‌ی امام خمینی و امام خامنه‌ای (قدّس سرّهما) دیدیم. آن‌ها برای خدا خالص شدند و حتّی خودشان را در راه خدا فانی کردند؛ فقط ذوب نشدند، بلکه همه‌ی وجودشان را برای خدا دادند، خدای متعال هم محبّتشان را در دل بندگانش قرار داد. روایتی با این مضمون هست که وقتی خدا بنده‌ای را دوست بدارد، محبّتش را در دل مردم می‌اندازد. خدا بندگان صالح را دوست دارد و این بزرگان از بندگان صالح و از ستون‌های دین او بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;وقتی برادرتان شهید شد، در داخل و خارج لبنان اتّفاق بزرگی افتاد. خیلی‌ها باورشان نمی‌شد فرزند دبیرکلّ حزب‌الله در خطّ مقدّم جنگیده و به شهادت رسیده باشد. محبّت پدر و مادر به فرزند هم جایگاه خاصّی دارد. لطفاً خاطره‌ای از رابطه‌ی پدرتان با شهید سیّدهادی و شیوه‌ی مواجهه‌ی ایشان با شهادت او بگویید؛ به‌خصوص اگر نکته‌ای هست که قبلاً هیچ وقت بیان نشده.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;ممکن است حرف خاصّی زده باشد، امّا الان یادم نمی‌آید. واقعاً هیچ وقت بابت اینکه پسرش را تقدیم کرده، نه بر خدا منّت گذاشت و نه بر مردم. بااین‌حال، بعضی نکاتِ ظاهراً کوچک معنای بزرگی داشت. در ماجرای تبادل، حاضر نشد فقط درباره‌ی هادی و جدا از دیگر شهدا و اسرا مذاکره کند؛ منظورم شهدایی است که پیکرهایشان در اسارت بود. بعد هم وقتی پیکرها بازگشت و شهید هادی به خاک سپرده شد و سال‌ها بعد هم حاج عماد دفن شد و گلزار شهدا را سامان دادند، باز اجازه نداد قبر سیّدهادی هیچ تفاوت و امتیازی نسبت به قبر سایر شهدا داشته باشد. قاطعانه می‌گفت پسر من هم مثل بقیّه شهید شده؛ مبادا کسی چیزی روی قبرش بگذارد که او را از دیگر شهدا متمایز کند. حتّی در همین مسئله هم حواسش به مادران و خانواده‌های شهدایی بود که به آنجا می‌آمدند. لذا از شدّت تواضع سیّد، هادی از سال ۱۹۹۷ تا پیش از شهادت پدرم و حتّی تا امروز، مثل بسیاری از شهدا مظلوم و کمتر‌شناخته‌شده مانده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;خبر شهادت برادرتان چگونه به شما رسید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;ماجرا، هم خنده‌دار بود و هم گریه‌آور! هادی داشت خانه‌ای را که قرار بود بعد از ازدواج در آن زندگی کند، آماده می‌کرد و مهیّای شروع زندگی مشترک می‌شد. کمی پیش از آن، همه‌ی خانواده همراه سیّد به ایران آمده بودیم؛ سفری که بعد از رفتنمان در سال ۱۹۹۰، تقریباً آخرین و تنها سفر خانوادگی ما با او به ایران بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	آن روز، اوّلین چیزی که به من فهماند اتّفاقی افتاده، وقتی بود که به اتاق نگهبانی ورودی محلّه‌مان رسیدم. یکی از همسایه‌های خوبمان به طرفم آمد و گفت اسم تو چیست؟ گفتم جواد. گفت یعنی تو هادی نیستی؟ گفتم نه، هادی نیستم. به دوستم که پشت سرم بود گفتم خدا به خیر کند؛ شاید هادی، برادر من، مثلاً پسر برادرش را زده یا کسی را اذیّت کرده! خدا می‌داند. بعد، به طرف خانه رفتم. سکوت نگهبان‌ها و سؤال آن زن باعث شد کم‌کم حس کنم اتّفاقی افتاده است. وقتی رسیدم، خواهرم زینب در را باز کرد و اشک‌هایش را دیدم؛ همان جا فهمیدم خبری شده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	وقتی وارد شدم، حاج عماد (رحمة الله علیه) جلو آمد و گفت بیا داخل سالن. در خانه‌ی ما یک بخشی مخصوص پدرم بود؛ رفتم آنجا. اوّل گمان کردم پدرم تلویزیون نگاه می‌کند؛ بعد دیدم نه، حاج عماد و چند نفر دیگر در اتاق بودند و پدرم تنها در کتابخانه نشسته بود. وارد شدم، او را بوسیدم و تسلیت گفتم. بعد، حاج عماد صدایمان کرد و گفت بیایید. رفتیم دیدیم فیلمی را با دستگاه ویدئو روی تلویزیون پخش کرده‌اند تا پیکر شهدا را که روی زمین افتاده بودند ببینیم و تشخیص بدهیم کدام هادی است و کدام علی کوثرانی، تا بتوانند خبر را اعلام کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	شما می‌گویید بعضی‌ها باور نمی‌کردند، در‌حالی‌که حتّی پیکر شهید سیّدهادی هم به اسارت دشمن درآمد؛ یعنی اسرائیلی‌ها پیکرش را در میدان نبرد گرفته بودند و تصویرش را منتشر کرده بودند. بااین‌همه، بعضی آدم‌های پست می‌خواستند همین مسئله را دستاویزی برای عیب‌جویی از سیّد قرار دهند؛ در‌حالی‌که این فقط یک افتخار معمولی نبود، بلکه یک شرف و نشان الهی بود. با وجود این، سیّد فقط یک بار از هادی در برابر تهمت‌هایی که درباره‌ی محلّ شهادتش می‌زدند دفاع کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به‌هر‌حال، پیکرها را شناسایی کردیم و هادی را از ابروهای به‌هم‌پیوسته‌اش شناختیم. اسرائیلی‌ها پیکرش را تا زمان مبادله در سردخانه نگه داشتند و در قبرستان اعداد دفن نکردند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	سیّد، در برابر مصیبت، صبور و اهل احتساب بود. هیچ وقت حالت افراطی و ازهم‌گسیخته‌ای از او ندیدیم، جز وقتی خبر رحلت امام خمینی را شنید ــ که آن لحظه را یادم هست ــ یا مثلاً وقتی به عمّه‌اش تسلیت می‌گفت. ایشان قلب بسیار نرمی داشت. یادم هست بعد از اینکه تلفنی به عمّه‌اش تسلیت گفت و گوشی را گذاشت، در خلوتِ خودش گریه کرد. امّا درباره‌ی هادی و دیگر شهدا بسیار محکم بود و خودش را در برابر مردم نگه می‌داشت، مگر طبعاً در عزای اباعبدالله که گریه می‌کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;وقتی پدرتان در جمع خانواده بودند، آیا حرفی درباره‌ی شهادت می‌زدند و اصلاً موضوع شهادت میان شما مطرح می‌شد؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;ما حرف زدن درباره‌ی شهادت سیّد را حتّی در خیالمان هم نمی‌توانستیم تحمّل کنیم، چه برسد به اینکه میان خودمان درباره‌اش صحبت کنیم. البتّه این از جنبه‌ی عاطفی بود؛ وگرنه ما در مسیر شهدا و مقاومت زندگی می‌کردیم و سیّد هم همیشه در معرض ترور بود، طوری که خیلی وقت‌ها با عجله ما را از خانه بیرون می‌بردند و برای چند روز یا مدّتی کوتاه در خانه‌هایی ناشناس نگه می‌داشتند. البتّه این مربوط به دوره‌ی پیش از آزادسازی است؛ از دهه‌ی ۸۰ به بعد نیز بارها عملیّات و تلاش برای ترور سیّد، یا کشف شد یا شکست خورد و خبرش بیرون آمد. همان‌طور که گفتم، حتّی در بعلبک هم افرادی درِ خانه‌مان را می‌زدند و خودروهای مشکوک نزدیک خانه می‌ایستادند و رفت‌وآمد سیّد را زیر نظر می‌گرفتند. در دهه‌ی ۹۰ هم اسرائیلی‌ها چند بار برای ترورش اقدام کردند. بنابراین، شهادت خطری بود که هر روز او را تهدید می‌کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	مثلاً روز انفجار بندر بیروت، من در خانه بودم که ناگهان دیدم زمین در ضاحیه لرزید، همه جا تکان خورد، دود آسمان را پوشاند و حتّی مردم جنوب هم لرزش را احساس کردند. از خانه پایین آمدم و دود را می‌دیدم، ولی از شدّت شوک نمی‌توانستم فاصله‌اش را درست تشخیص بدهم؛ دود آن‌قدر عظیم بود که خیال می‌کردی از پشت سه ساختمان آن‌طرف‌تر بلند شده است. در خیابان راه می‌رفتم و قلبم تند می‌زد؛ فکر می‌کردم سیّد را هدف قرار داده‌اند. کمی بعد گفتند انفجار در بندر بوده. همان جا دلم قدری آرام شد و برگشتم تا برویم ببینیم چه اتّفاقی افتاده است. خلاصه، خیالم راحت شد که حمله متوجّه سیّد نبوده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	طبیعتاً همیشه نگرانی و دلواپسی درباره‌ی جان و سلامتی سیّد وجود داشت، امّا در نهایت مؤمن بودیم و کار را به خدای متعال می‌سپردیم. هر کاری هم که انسان بکند، حافظ واقعی او خدا است. حتّی حاج نبیل، مسئول حفاظت سیّد، به من می‌گفت فکر نکن من کاری می‌کنم؛ من وظیفه‌ام را انجام می‌دهم، امّا کسی که او را حفظ می‌کند خدا است. برای همین، این نگرانی به یک دغدغه‌ی روزمرّه تبدیل نمی‌شد که زندگی و کارمان را متوقّف کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;پیش از شهادت ایشان، آخرین بار چه زمانی پدرتان را دیدید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;حدود سه ماه پیش از شهادتشان و تقریباً یک ماه بعد از فُوت مادربزرگم؛ مادربزرگم در ۲۵ مه ۲۰۲۴ از دنیا رفت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;دیدار کوتاهی بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;وقتی برای دیدن مادربزرگم آمد، دیدار کوتاهی بود؛ برایش سوره‌ی یاسین خواند و دعا کرد. حدود یک ماه بعد، تقریباً یک‌و‌نیم ساعت با عمّه‌ها و عموهایم نشستیم؛ البتّه با هر کدام جداگانه، چون شرایط امنیّتی اجازه نمی‌داد همه یک جا جمع شویم. این آخرین باری بود که او را از نزدیک دیدم. البتّه تلفنی با او در تماس بودم و می‌گفتم دلم می‌خواهد ببینمت و دل‌تنگت شده‌ام؛ امّا تقدیر چیز دیگری بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;بعد از آن دیدار حضوری، اتّفاق دیگری هم افتاد؟ آخرین تماس پیش از شهادت را به یاد دارید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;هشت روز پیش از شهادتش با او حرف زدم. شنبه تماس گرفتم، امّا مشغول بود. معمولاً زمان تماس ما بعد از نماز صبح بود و آن روز بعد از نماز صبح هم سرش شلوغ بود. با حاج نبیل، شهید ابراهیم جزینی، صحبت کردم. یادم نیست یکشنبه با او حرف زده باشم؛ بعید می‌دانم. از دوشنبه، حوادث، یکی پس از دیگری شروع شد و ایشان هم جمعه شهید شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;چه زمانی به طور قطعی فهمیدید پدرتان شهید شده‌اند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;لحظه‌ی حمله، ضاحیه به‌شدّت لرزید. بعضی از دوستانم بعداً فیلم‌هایی از داخل محلّ کارشان در اطراف ضاحیه نشانم دادند که چطور همه جا تکان خورده بود. جایی که ما بودیم هم لرزید؛ شبیه لحظه‌ای که مجتمع امام حسن را در سال ۲۰۰۶ بمباران کردند. همان لحظه از خواب پریدم، در‌حالی‌که خواب آشفته و کابوس‌مانندی می‌دیدم. چند ساعت بعد، اسرائیلی‌ها اعلام کردند فلانی را هدف قرار داده‌اند. میان باور و ناباوری بودیم. بچّه‌ها آمدند و گفتند فعلاً هیچ خبری نیست و ان‌شاءالله خیر است. هیچ چیز معلوم نبود و واقعاً چیزی نمی‌دانستیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	راستش شاید نتوانم آن‌ها را سرزنش کنم؛ هیچ کس توان رساندن چنین خبری را به دیگری ندارد، چه رسد به خانواده‌ی سیّد. شنبه، وقتی حزب‌الله بیانیّه را منتشر کرد، مطمئن شدیم. حتی بعضی‌ها دنبال این بودند که از طریق موبایل، من را پیدا کنند تا پیش از اعلام تلویزیونی، خبر را به من برسانند و بدانند کجا هستم. این‌ها لحظاتی است که نه دوست دارم به یادشان بیاورم و نه درباره‌شان حرف بزنم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;آیا هیچ وقت دیدار خانوادگی با رهبر انقلاب داشتید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;نه، هیچ وقت همه‌ی خانواده با هم خدمت آقا نرسیده بودیم؛ نه پیش از شهادت سیّد و نه بعد از آن. پدرم خیلی حیا داشت و دوست نداشت مزاحم یا سربار کسی شود. همیشه به او می‌گفتند خودت بیا، خانواده و بچّه‌ها را هم بیاور، امّا قبول نمی‌کرد. حتّی پس از شهادتش هم پیش نیامد که همه‌ی خانواده با هم خدمت آقا برسیم؛ شرایطی بود که ما از جزئیّاتش خبر نداشتیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;اوّلین بار چه زمانی با رهبر انقلاب آشنا شدید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;اوّلین بار وقتی بود که برای تشییع امام خمینی به ایران آمدیم. هشت سالم بود و به مصلّای قدیم تهران رفتیم. آن روز کسی که سخنرانی می‌کرد، امام خامنه‌ای (قدّس الله نفسه الزّکیّة) بود. من جایی نشسته بودم که منبر را درست نمی‌دیدم؛ برای همین خودم را به سمتی رساندم که بتوانم ایشان را ببینم و هر چند لحظه یک بار، دزدکی نگاهش می‌کردم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	گاهی در این سال‌ها ــ مثلاً بعد از تشییع آقا ــ با خودم فکر می‌کردم محبّت رهبر چگونه در دل ما کاشته شد. پدرم نقش بزرگی داشت، امّا اصلش کار خدا بود. پیش از آن دیدارها، چگونه آدم کسی را این‌طور دوست دارد؟ یا چگونه امام خمینی را که اصلاً ندیده، دوست می‌دارد؟ این نشان می‌دهد که این محبّت کار خدا است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	تا جایی که یادم هست، اوّلین دیدار مستقیمم با آقا در سال ۱۹۹۹ بود. پدرم معمولاً ما را با خودش به دیدار آقا نمی‌برد. ایشان مسائل شخصی و کاری را خیلی جدّی از هم جدا می‌کرد و اصلاً دوست نداشت این دو با هم مخلوط شوند یا کسی به خاطر او در رودربایستی قرار بگیرد. آن زمان من در ایران بودم و پدرم که آمد، دنبالم فرستاد و گفت می‌خواهم تو را به جای بسیار زیبایی ببرم؛ یک قرار مهم داریم. از حرفش فهمیدم منظورش دیدار آقا است. گفت فردا فلان ساعت هیچ کاری برای خودت نگذار، می‌خواهم همراهم باشی. وقتی وارد مجموعه‌ی بیت رهبری شدیم، مطمئن شدم قرار است آقا را ببینیم. پدرم و همراهانش وارد جلسه شدند. جلوی سالن، باغچه‌ی کوچکی بود که برای نماز فرش پهن کرده بودند. سیّد زودتر از آقا بیرون آمد و به همه‌ی محافظانی که همراهش بودند ــ بعضی از آن‌ها در جنگ ۲۰۲۴ شهید شدند ــ با دقّت تذکّر می‌داد که به آقا فشار نیاورید، خشن برخورد نکنید، با دست چپ دست بدهید و به دست راستش دست نزنید؛ حتّی می‌گفت چیزی نخواهید و حرف اضافه‌ای نزنید. ولی من به بخش «چیزی نخواهید» عمل نکردم! لذا به آقای اختری گفتم من از آقا یک انگشتر می‌خواهم. من از کودکی با آقای اختری آشنا بودم؛ او را در سفارت می‌دیدم، به خانه‌ی ما رفت‌وآمد داشت و رابطه‌ی بسیار خوبی با پدرم داشت و او را خیلی دوست می‌داشت. همان موقع، آقا یک انگشتر برایم فرستاد.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;آیا پدرتان در خانه درباره‌ی امام خامنه‌ای صحبت می‌کردند یا خاطره و نکته‌ی خاصّی از ایشان نقل می‌کردند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;ما نمی‌دانستیم در جلساتشان با آقا چه می‌گذرد؛ جلسات، کاری بود. حتّی خیلی وقت‌ها نمی‌دانستیم پدرم با آقا دیدار داشته، مگر وقتی به لبنان برمی‌گشت یا مدّتی بعد متوجّه می‌شدیم به ایران رفته و دیداری داشته است. رفت‌وآمدها و حتّی مهمانان عادی‌اش در بیروت و محیط کار، کاملاً محرمانه بود؛ حتّی خیلی از کسانی که با او کار می‌کردند خبر نداشتند. بنابراین، این مسائل در خانه موضوع بحث و نقل نبود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	البتّه گاهی می‌گفت مثلاً وقتی خدمت آقا بودم، چنین اتّفاقی افتاد؛ همین نکات کوتاه هم برایمان جالب بود. می‌گفت در دیدارهای خصوصی، نه سالن عمومی، در کتابخانه‌ی آقا می‌نشستند. یک بار وقتی در کتابخانه با هم عکس گرفته بودند، آقا به او گفته بود عدّه‌ای منتظرت هستند و می‌خواهند با تو عکس بگیرند؛ یعنی دختران آقا و عروس‌های ایشان. سیّد می‌گفت چون این درخواست خود آقا بود، پذیرفتم. او از محبّت فرزندان و خانواده‌ی آقا آگاه بود. خانواده‌ی آقا به محبّت فراوانشان نسبت به سیّد شناخته می‌شدند. ما هم می‌دانستیم پدرمان چقدر حیا و خجالت&lt;span style="font-size:11px;"&gt; &lt;/span&gt;داشت.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;از گفت‌وگوهایشان یا مثلاً ماجرای عکس‌های یادگاری چیزی نقل نمی‌کردند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;نه، چیزی تعریف نمی‌کرد. صحبت‌هایشان یا کاری بود یا اگر جنبه‌ی عرفانی داشت، اهل عرفان اهل سرّند و راز را بازگو نمی‌کنند. گاهی در سال‌های آخر، چیزی درباره‌ی تعقیبات نماز یا یک استخاره‌ی خاص برایم می‌نوشت و من از قرائن می‌فهمیدم مطلب را از آقا گرفته‌اند و مدّتی پیش خدمت ایشان بودند. او نه‌فقط به رهبری و نگاه دقیق آقا در مسائل، بلکه به عرفان و بصیرت ایشان هم ایمان داشت.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;یعنی در مسائل عرفانی هم ارتباطی میانشان وجود داشت؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;بله، حتماً. خود ما هم به عرفان آقا اعتقاد داریم. این مسئله در سال ۲۰۰۶ برای عموم مردم آشکار شد؛ وقتی آقا از پیروزی خبر دادند و گفتند حزب‌الله به یک قدرت منطقه‌ای تبدیل خواهد شد، و همین‌طور هم شد. پدرم یک بار به کسی گفته بود وقتی آقا را داریم، چرا برای دیدن بعضی اهل سلوک، راه دور برویم. البتّه برای آن‌ها احترام قائل بود و خودش هم گاهی به دیدارشان می‌رفت و با آن‌ها صحبت می‌کرد؛ امّا منظورش این بود که وقتی کنار سرچشمه‌ای روشن، نزدیک و گوارا هستی، چرا راه دور بروی. آدم گاهی نزد بعضی افراد از سؤال کردن یا توضیح خواستن خجالت می‌کشد، امّا پدرم با آقا راحت‌تر بود؛ چه در مسائل عرفانی، چه علمی، چه سیاسی و از این قبیل، چون از اوایل دهه‌ی ۸۰ میلادی رابطه‌ای صمیمی و دیرینه با ایشان داشت. یک بار از پدرم پرسیدم علّت این رابطه‌ی عمیق با آقا چیست، گفت رابطه‌ی من با امام خامنه‌ای به اوایل دهه‌ی ۸۰ میلادی برمی‌گردد؛ یعنی یا بعد از آنکه ایشان رئیس‌جمهور شدند، یا کمی پیش از آن.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;بعد از شهادت پدرتان، آقا را دیدید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;پیش از مراسم تشییع به ایران آمدم و پشت سر آقا نماز خواندم.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;چه کسی همراهتان بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;تنها بودم و هیچ کس از خانواده همراهم نبود. آن وقت هنوز در فضای جنگ قرار داشتیم.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;چند روز پیش از تشییع بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;حدود یک هفته پیش از تشییع اینجا بودم؛ برای نماز دعوتم کردند و آمدم. آخرین نفری بودم که منتظر مانده بود دست آقا را ببوسد. چهره‌ی ایشان طوری بود که آدم دوست نداشت او را در آن حال ببیند؛ خستگی و اندوه کاملاً در صورتش پیدا بود. من دیدارهای قبلی خودم را به یاد داشتم؛ هر بار که خدمتش می‌رسیدم، چهره‌اش باز و خندان بود و دیدارش حال آدم را خوب می‌کرد، امّا این بار کاملاً متفاوت بود. وقتی از سالن و مجموعه بیرون آمدم، با خودم گفتم کاش نمی‌آمدم و آقا را در این حال نمی‌دیدم. سنّشان بالا رفته بود و محاسنشان کاملاً سفید بود، امّا آن روز وقتی آقا را دیدم انگار دل خودم پیر شد. خستگی و اندوه را در چهره‌شان می‌دیدم. بیشتر از دو کلمه با هم حرف نزدیم؛ خیلی خسته بودند. دستشان را بوسیدم، حال مادرم را پرسیدند و گفتند سلام مرا برسان، بعد هم رفتند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بار دوّم که به دیدار ایشان آمدم، بعد از تشییع بود؛ تا جایی که یادم هست، پیش از جنگ دوازده‌روزه. جلسه‌ای برگزار شد و من، برادرم سیّدمهدی و خواهرم زینب حضور داشتیم. بعد رفتیم پشت سالن و منتظر ماندیم آقا بیرون بیایند. همین که آمدند، لبخند زدند و سلام کردند؛ همان یک لبخند، همه‌ی غم ما را کنار زد. ایشان را بوسیدم. سبحان‌الله! واقعاً جاذبه‌ی عجیبی داشتند. ایشان همان‌طور بودند که درباره‌ی سیّد گفتم: وقتی مدّتی منتظر و دل‌تنگ بودی و بعد، یک ساعت کنارش می‌نشستی، بسیاری از غم‌ها، نگرانی‌ها و سؤال‌هایت از بین می‌رفت. آن لحظه هم که آقا از پشت درها و کنار منبر بیرون آمدند، او را بوسیدم، سلام کردم و خواستم دعایمان کند. سیّدمهدی هم همین کار را کرد. همان دیدار کوتاه برای سبک شدن بخش زیادی از غم و اندوهمان کافی بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حتّی مدّتی پیش، وقتی برادرم سیّدمهدی خدمت آقا رسید و ایشان عمامه بر سرش گذاشتند، به او گفتند من سیّد را فراموش نمی‌کنم و فراموشش نکرده‌ام؛ درجات سیّد هر روز در بهشت بالاتر می‌رود. این چه نوع سخنی است؟ این جنبه‌ی عرفانی دارد؛ آقا صرفاً برای دلگرمی، تسلیت و همدردی یک حرف عاطفی نمی‌زنند که بگوید درجات سیّد هر روز در بهشت بالاتر می‌رود.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;از حزب‌الله بعد از شهادت سیدحسن برایمان بگویید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;اوّلاً ما وسط میدان نبردیم و جنگ هم فرازوفرود دارد؛ یک روز به نفع ما است و یک روز به نفع دشمن. در محاسبات مادّی، کشته شدن رهبر یک حرکت یا حتّی شهادت امام و رهبر ممکن است شکست تلقّی شود، امّا ما فرزندان کربلاییم؛ این عزم، ایستادگی و آمادگی برای فداکاری، از خون امام حسین (سلام الله علیه) سرچشمه می‌گیرد. اگر در یک حرکت جهادی و ایمانی ــ همان‌طور که امام خامنه‌ای حرکت حزب‌الله را توصیف می‌کرد ــ شهادت رهبران و سادات به معنای شکست باشد یا اگر درباره‌ی جمهوری اسلامی که امتداد انقلاب امام خمینی و بر پایه‌ی فرهنگ کربلا است چنین فکر کنیم، در واقع با مبنای خودمان تناقض پیدا کرده‌ایم. امام خمینی می‌گفتند هر‌چه داریم از کربلا و عاشورای امام حسین (سلام الله علیه) است. بنابراین، اصل حرکت ما با خون، فداکاری و شهادت امام حسین زنده است. ممکن است کسانی که در این راه خون نداده‌اند، این احساس را به طور کامل درک نکنند ــ البتّه شاید به آن ایمان داشته باشند ــ امّا کسی که خودش خون داده می‌فهمد پیوند و مشارکتش عمیق‌تر، جدّی‌تر و باارزش‌تر شده است. به بیان دیگر، کسی که از دشمن طلب خون دارد، در ادامه‌ی راه مصمّم‌تر و استوارتر می‌شود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	شهادت امام خامنه‌ای، شهادت سیّد و شهادت فرماندهانی که پیش از آن‌ها یا میان این دو دوره رفتند، نیرو و شتاب بیشتری به حرکت می‌دهد و همه اثر این خون را می‌بینند. امروز در لبنان برای ادامه دادن و فداکاری، همین یک جمله کافی است: سیّد شهید شد؛ دیگر چه چیزی برایمان مانده؟ پس باید تا آخرِ راه برویم. ما به آخر خط رسیده‌ایم و گران‌بهاترین داشته‌مان را تقدیم کرده‌ایم. حالا بعد از شهادت امام خامنه‌ای، چه کسی می‌تواند درباره‌ی ماهیّت طرح مستکبرانه، ظالمانه و برتری‌جویانه‌ی آمریکا و اسرائیل در منطقه، پیمان‌شکنی، خیانت و طمع آن‌ها تردید داشته باشد؟ بعد از حدود ۴۵ تا ۴۷ سال فداکاری، شهادت، قربانی دادن، چالش و جنگ، چه کسی حاضر است تسلیم شود؟&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	پس این شهادت نه‌تنها حرکت را متوقّف نمی‌کند، بلکه انگیزه‌ی بیشتر، پافشاری بیشتر و بصیرت بالاتری را به وجود می‌آورد. هر کس امروز عقب بماند، زیان کرده است. شاید یکی از برکات همین باشد که در چنین فضای سختی قرار گرفته‌ایم. خود سیّد می‌گفت این دوره دوران غربال، امتحان و جدا شدن صف‌ها است؛ آدم‌ها و جریان‌ها از هم شناخته می‌شوند. به تعبیر سیّد، خدای متعال پیروزی را به افراد خُلَّص می‌دهد؛ یعنی به گروه خالص و مؤمنی که در این مسیر جز برای تقرّب به خدا قدم برنداشته‌اند. این هم یکی از برکات و جنبه‌های مثبت ماجرا است و همه چیز تاریک نیست. وعده‌ی الهی همیشه این بوده که بهشت پاداش امتحان، سختی و بلاهایی است که مؤمنان در دنیا از سر می‌گذرانند. در سختی و آسایش، یا باید اهل ایمان باشیم، یا دین فقط لقلقه‌ی زبانمان باشد و همه‌ی حرف‌هایی که می‌زنیم برای رسانه و ظاهر باشد. الحمدلله ما هم در شمار خانواده‌های شهدا قرار گرفتیم و کنار خانواده‌های شهدا هستیم. مجاهدان و خانواده‌های شهدا ثابت کرده‌اند اهل فداکاری، ایمان و وفاداری‌اند و ان‌شاءالله شایستگانِ پیروزی و فتحِ نزدیک خواهند بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;این روزها در بعضی رسانه‌ها می‌گویند جمهوری اسلامی گروه‌های مقاومت را رها کرده است. نظر شما در‌این‌باره چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;اوّلاً این‌ها بوق‌های صهیونیستی و مزدورانی هستند که پول می‌گیرند. جمهوری اسلامی چگونه ممکن است شما را رها کند، در‌حالی‌که از روزهای اوّل، زمانی که خودش در ضعیف‌ترین شرایط بود و وسط جنگ تحمیلی قرار داشت، شما را تنها نگذاشت؟ حالا چرا باید رها کند؟ رها کردن، سستی و خیانت، کار فرزندان علیّ‌بن‌ابی‌طالب، امام خمینی و امام خامنه‌ای نیست. ما این را از داخل خانه می‌دانیم. من کنار پدرم می‌نشستم و می‌دیدم وجود آقا و جمهوری اسلامی چه اطمینانی به او می‌داد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	فقط یک نمونه می‌گویم. گاهی با او شوخی می‌کردم و می‌گفتم من می‌دانم محبّت مردم به تو چقدر زیاد و جایگاهت چقدر بالا است؛ حتّی وقتی به ایران می‌آیم، این محبّت را آشکارتر از لبنان می‌بینم، چون اینجا مردم آن را خیلی صریح نشان می‌دادند. یک بار کنار پدرم نشسته بودم و او با کسی تلفنی حرف می‌زد، می‌گفت این مسئله درست می‌شود یا چیزی شبیه آن. موضوع، جزئیّات داخلی داشت و من عمداً گوش ندادم ــ یعنی اصلاً به خودم حق نمی‌دادم وارد آن شوم ــ امّا یک جمله‌اش توجّهم را جلب کرد. ایشان گفت مشکلی نیست، هر‌چه می‌خواهد برایم بفرستد؛ من موضوع را با آقا حل می‌کنم، خودم از ایشان می‌خواهم. منظورش امام خامنه‌ای بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	رها کردن، ناسپاسی و خیانت، رفتاری است که امپراتورها و جبّاران با برده‌هایشان دارند. امّا همان‌طور که سیّد می‌گفت، ما نزد ولیّ‌فقیه، عزیز و صاحب حرمت هستیم. میان جمهوری اسلامی و حزب‌الله، میان امام خامنه‌ای و سیّدحسن، و میان ما و برادرانمان در جایگاه‌های مختلف، به‌ویژه در سپاه، رابطه‌ای بر پایه‌ی محبّت، شناخت و دلبستگی وجود دارد. من از روی شناخت حرف می‌زنم. هر کس حاج قاسم و دیگر فرماندهان و شهیدانی را که با حزب‌الله ارتباط مستقیم داشتند بشناسد، می‌داند رابطه‌ی آن‌ها با فرماندهان شهید پیشین و با سیّد چقدر عمیق بود. آنجا یک برادری واقعی وجود دارد؛ چیزی فراتر از فهم و تصوّر این آدم‌های کوچک و مزدور. آن‌ها اصلاً منطقی جز ناسزاگویی، شبهه‌افکنی، بی‌خردی و ابتذال ندارند. متأسّفانه در لبنان به بهانه‌ی آزادی بیان ــ آن هم فقط برای خودشان و جریان خودشان ــ به همه‌ی مقدّسات توهین می‌کنند و هیچ حرمتی نگه نمی‌دارند. کافی است نمونه‌ها، پیشینه‌ی رفتاری و اخلاقی و حتّی زندگی شخصی این بوق‌ها را بررسی کنید تا معنای «از کوزه همان برون تراود که در اوست» را بفهمید.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به‌هر‌حال، نباید بیش از حد از این حرف‌ها ناراحت شویم. امیرالمؤمنین علیّ‌بن‌ابی‌طالب (سلام الله علیه) با آن مقام و جایگاهی که همه‌ی دنیا به آن گواهی می‌دهد، شصت یا هفتاد سال ناسزا شنید؛ ما که دیگر جای خود داریم. امّا تعبیر زیبای امام خامنه‌ای این بود: درست است که مظلومیم، امّا قدرتمندیم؛ ان‌شاءالله.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; از لحظاتی بگویید که خبر شهادت امام خامنه‌ای را دریافت کردید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;من خانه‌ی خودم نبودم. آن شب جمع خانوادگی نداشتیم، با اینکه به‌خصوص بعد از شهادت سیّد سعی می‌کنیم چنین دُورهمی‌هایی داشته باشیم. البتّه پیش از آن هم دُور هم جمع می‌شدیم، امّا نه با این اندازه توجّه که همه‌ی خواهرها و برادرها حتماً سر سفره‌ی افطار کنار هم باشند. من آن شب خانه‌ی یکی از بستگان افطار می‌کردم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	وقتی کم‌کم معلوم شد فضا مبهم است ــ نه خبری هست، نه تأییدی و نه تکذیبی ــ دقیقاً همان حال‌وهوای شب شهادت پدرم تکرار شد. مضطرب بودیم و خبر قطعی نداشتیم؛ از یک طرف، چیزی در دلمان می‌گفت اتّفاقی افتاده و از طرف دیگر، اسرائیلی‌ها ادّعا می‌کردند و در مقابل تکذیب می‌شد. حتّی بچّه‌های ما هم در آن لحظه مطمئن نبودند. همان شب شهادت آقا (قدّس سرّه) به آن خویشاوندی که کنارم نشسته بود گفتم احساس من دقیقاً همان احساس شب شهادت پدرم است. گفتم این دوّمین شب شهادت پدرم است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	البتّه در کنار این اندوه، از یک جهت، نوعی آرامش هم بود. اینجا دوباره به بُعد عرفانی آقا برمی‌گردم. در فیلم‌ها می‌دیدیم جوانی خدمت ایشان می‌رسید و می‌گفت برایم دعا کنید شهید شوم، آقا می‌گفتند ان‌شاءالله در هفتاد، هشتاد یا نودسالگی شهید شوی؛ فعلاً برو درس بخوان و برای جامعه‌ات مفید باش. در واقع، درباره‌ی خودشان هم همین را می‌گفتند؛ اینکه شهادتشان در سنّ بالا خواهد بود. مردی با آن عظمت، واقعاً یگانه‌ی دوران بودند. من آدم‌های زیادی دیده و شناخته‌ام، امّا صلابت، شکوه و شخصیّت آقا، فهم و نگاهش به مسائل، فکر و نوشته‌هایش، همه نشان می‌داد در برابر انسانی متفاوت و الگویی دیگر قرار داری. اینکه خدای متعال پایان عمرش را با شهادت رقم زد، فقط یک فرجام شخصی نبود؛ باید از افقی وسیع‌تر دید که این خون چگونه برای حفظ جمهوری اسلامی و این مسیر به کار گرفته شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	همان‌طور که گفتم، ما گران‌بهاترین داشته‌مان را تقدیم کردیم؛ امّا در مقابل، آن‌ها مصداق «صَدَقوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَیه» بودند. چه سیّد و چه امام خامنه‌ای، به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا کردند. این برای ما و برای همه‌ی کسانی که موهایشان رو به سفیدی رفته، انگیزه‌ای است که هنوز فرصت داریم؛ امّا باید در برابر ترس‌ها و وسوسه‌ها وفادار، پیگیر و استوار بمانیم و محکم‌تر از گذشته این راه را ادامه بدهیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	امّا خیلی ساده و مثل هر انسان دیگری می‌گویم آمدنِ آیت‌الله سیّدمجتبیٰ خامنه‌ای ــ که خدا عمر شریف و مبارکش را طولانی کند ــ بخشی از غم، اندوه و سوز دل ما را آرام کرد. از دست دادن رهبری که فقط یک رابطه‌ی رسمی با او داری یک چیز است، امّا از دست دادن رهبری که محبوب و عشق تو است حال دیگری دارد. من همیشه می‌گفتم برای زیارت امام رضا و دیدن امام خامنه‌ای به ایران می‌آیم و همه می‌دانند با چه شوقی منتظر دیدار آقا بودم. روز دیدار برایم مثل عید بود؛ انگار قرار بود هدیه‌ی یک عمرت را بگیری. انتظار و آمادگی من برای دیدن امام خامنه‌ای چنین حالی داشت. وجود آیت‌الله سیّدمجتبیٰ خامنه‌ای (اطال الله فی عمره) هم واقعاً نور چشم ما، آرامش دل و جان ما و مرهم زخم‌هایمان است. من همیشه این جمله را تکرار می‌کنم: ان‌شاءالله او نور است، از نور است، صاحب نور، محبّت، ولایت و اطاعت است و شایستگی این جایگاه را دارد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اعتقاد من، با توجّه به آنچه می‌شنویم، این است که ان‌شاءالله این یک تدبیر الهی و زیر نظر حضرت صاحب‌الامر (سلام الله علیه) است. این فقط یک احساس عاطفی نیست، بلکه یک باور است. البتّه از نظر عاطفی هم سیّدمجتبیٰ واقعاً صاحب دل‌ها است. من از خودم، خانواده و نزدیکانم حرف می‌زنم. همه می‌گویند به او برسان که ما همان جا کنار تو هستیم؛ با همان محبّت، همان اطاعت و همان ولایت، و تو همان جایگاه را در دل‌های ما داری.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	سبحان‌الله! این کار خدا است؛ وگرنه این‌همه محبّت و این نفوذ عمیق در جان مؤمنان و دوستداران از کجا می‌آید؟&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اثر شهادت امام خامنه‌ای را باید در واکنش ملّت‌های جهان، به‌ویژه در واکنش مردم جهان عرب دید. من خودم واکنش‌ها را در همان روزها در شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کردم. این فقط ایرانی‌ها نبودند که از امام خامنه‌ای عذرخواهی می‌کردند و می‌گفتند تو را نشناختیم؛ در بعضی کشورهای عربی هم مردم می‌گفتند ما را فریب دادند، چشممان را بستند و عمداً کاری کردند تو را نشناسیم، از تو بدمان بیاید و دوستت نداشته باشیم؛ و بعد، از او تمجید می‌کردند. اینها از برکات شهادت امام است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	تعبیری که به نظرم درباره‌ی این بزرگان درست است، این است: پیش از شهادت پدرم با خودم می‌گفتم خدا پیروزی سال ۲۰۰۰ و ۲۰۰۶، این‌همه محبوبیّت و این جایگاه جهانی را به او داده؛ پس با چه چیزی او را تکریم خواهد کرد؟ بعد، خدا با شهادت، او را گرامی داشت. آنجا فهمیدم بالاتر از محبوبیّت و جهانی شدن، قداست است؛ و قداست جز با شهادت کامل نمی‌شود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در حدیث قدسی آمده است که «هر‌گاه بنده‌ام را دوست بدارم، او را می‌کشم؛ و وقتی او را کشتم، خون‌بهایش بر عهده‌ی من است و خود من خون‌بهای او هستم.» خدا این بزرگان را دوست داشت، آن‌ها را نزد خود برد و شهادت را به بهترین شکل نصیبشان کرد که حتّی نحوه‌ی شهادتشان هم متناسب با مقامشان بود. خدای متعال، در همه‌ی جزئیّات، کارشان را به عهده گرفت. لذا عمرشان برای خدا بود، زندگی‌شان برای خدا بود، شهادتشان برای خدا بود و خونشان هم برای خدا باقی می‌ماند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این چه سرمایه‌گذاری عظیمی است؟ ممکن است من و شما لحظاتی برای خدا خالص باشیم، بعد جایی غفلت کنیم یا بخشی از زندگی‌مان را از این مسیر جدا کنیم؛ امّا این بزرگان از آغاز جوانی تا پایان عمر، تا لحظه‌ی شهادت و حتّی بعد از شهادتشان، یک سرمایه‌ی خالص الهی بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;سیّد بزرگوار! از شما خیلی ممنونیم که وقتتان را در اختیار ما گذاشتید. اگر نکته‌ای باقی مانده، بفرمایید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;خدا حفظتان کند. من واقعاً خوشحالم که این گفت‌وگو انجام شد. من همیشه در شبکه‌های اجتماعی برای معرّفی امام شهید سرسخت بودم؛ می‌گفتم می‌جنگم تا صفحات مربوط به امام شهید در فضای مجازی فعّال باشد و دیده شود. مخالفان درباره‌ام حرف‌های بدی می‌زدند، امّا برایم اهمّیّتی نداشت. به نظرم ما وظیفه داریم امام شهید را به جهان بشناسانیم و به همه بگوییم او چه کسی بود. پدرم می‌گفت باید رهبر را معرّفی کنیم، چون مظلوم‌ترین انسان جهان است. بنابراین، من هم تلاش می‌کنم هر کاری از دستم برمی‌آید انجام دهم. این را بدانید که خیلی از جوانان لبنان هم عاشق آقا هستند.&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Tue, 28 Jul 2026 22:59:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>قطعه «به رسم کرام» چگونه ساخته شد؟</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=63351</link>
<guid>63351</guid>
<dc:type>13</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - گفتگو</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/63351/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;قطعه موسیقی «به رسم کرام» با غزلی از حضرت آیت‌الله العظمی شهید سیّدعلی خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه؛ «امین» در نجوا با حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام و با صدای حسام‌الدین سراج و آهنگسازی امیرحسین سمیعی توسط رسانه &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;KHAMENEI.IR &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;تولید شده و در روزهای پیش رو در اختیار مخاطبان و اهالی فرهنگ و هنر قرار خواهد گرفت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;آقای امیرحسین سمیعی، موسیقیدان و آهنگساز قطعه «به رسم کرام»&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; از &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#0000ff;"&gt;ویژگی‌های این تصنیف &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;می‌گوید.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;جناب آقای سمیعی! لطفاً ماجرای شکل‌گیری قطعه‌ی «به رسم کرام» و روند ساخت آن را برای ما بیان بفرمایید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;به نام خدا. در روزهای نزدیک به انتشار موسیقی «قائد شهید» که من برای تشییع ساختم، یکی از دوستان و همکارانم که در حوزه‌ی تصویر فعّالیّت می‌کند تماس گرفت و گفت که می‌خواهیم روی یکی از شعرهای حضرت آقا موسیقی بگذاریم، من پرسیدم کدام شعر است، بعد شعر را برایم فرستاد؛ من با این شعر آشنا بودم، لذا خیلی با شوق قبول کردم و واقعاً دوست داشتم که در این کار باشم و این کار را بسازم. طبق برنامه‌ریزی‌ای که کرده بودند، اجرای کار بر عهده‌ی جناب آقای سراج&lt;a href="#_ftn1" name="_ftnref1" title=""&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۱)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; بود و صدای ایشان هم واقعاً خیلی به این شعر می‌چسبید؛ چون این شعر یک لطافت و دراماتورژی‌ای دارد که شاید آن صمیمانگیِ صدا خودش را در این شعر خیلی راحت‌تر نشان می‌دهد. من شروع به ساخت کردم و باور دارم که هیچ کس به غیر از من نباید این موسیقی را می‌ساخت؛ زیرا وقتی که داشتم موسیقی تشییع را می‌ساختم، احساس کردم که کار در اینجا تمام نمی‌شود و یک اتّفاق دیگری باید بیفتد تا من بتوانم عرض ارادت و عرض ادبی به رهبر شهید داشته باشم. این‌گونه بود که قطعه‌ی «به رسم کرام» به وجود آمد؛ من ساختم و جناب آقای سراج هم خواندند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;این شعر چه ویژگی‌ای داشت که نظرتان را جلب کرد؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;نمی‌خواهم از این فضای رئال فاصله بگیرم، امّا واقعیّتش این است که این شعر یک سری جنبه‌های فرامعنوی و فرازندگی حال حاضر ما را در خودش دارد. اگر بخواهیم خیلی رئال هم به آن نگاه بکنیم، می‌بینیم که تمام مضامینش در واقعیّت اتّفاق افتاد؛ مثلاً بند آخر که می‌گوید من در نهایت در آن کنج حرم هستم، اگر دقّت بفرمایید می‌بینید که این اتّفاق افتاد؛ الان هم که زائران امام هشتم ما می‌روند آنجا و آنجا خودشان را پیدا می‌کنند، آنجا عرض ادب می‌کنند و بعد می‌رسند به همان کنجی که در این شعر از آن صحبت شده. بنابراین، یک حسّ عاطفی خاصّی در این شعر وجود دارد؛ می‌توانم بگویم یک نمودی از این زندگیِ ایستادن، مقاومت کردن، مقاومت را آموختن است و تمام این سال‌ها را درون خودش دارد و تمام این سال‌ها را در عین تواضع، با قدرتِ شعر به مخاطبش دارد نشان می‌دهد و شما می‌رسید به آن نیّت باطنی که نیازی به ساختن بارگاه وجود ندارد و من کنار آن آستان مبارک خواهم رفت. در واقع، همه‌ی این‌ها به نوعی منش این شخصیّت تاریخی را دارد نمایش می‌دهد. این شعر خیلی متواضع است و اگر دقّت کرده باشید، انتخاب آقای سراج هم خیلی منطقی است؛ چون در صدای آقای سراج هم یک تواضع خاصّی وجود دارد و صدایی است که تکبّر ندارد، خیلی صمیمانه و خیلی محترم و خیلی موقّر است، این شعر هم دقیقاً تمام آن وجوه را در خودش دارد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;برای ساخت این قطعه، چرا شما ترجیح دادید در قالب ارکسترال کار کنید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;من به فرم ارکستر خیلی علاقه دارم امّا جدای از علاقه‌ی شخصی، باورم این است که ما وقتی می‌خواهیم از یک موضوع خیلی مهم و از یک محتوای خیلی بزرگ صحبت کنیم که خیلی کمال‌گرایانه است، خیلی متعالی است، خیلی انسان‌محور، اخلاق‌محور و خداانگارانه است، باید از همه‌ی ابزارهایمان استفاده کنیم و ارکستر تمام این ابزارها را در اختیار ما قرار می‌دهد؛ بااین‌حال، این اثر به نوعی از کارکردهای موسیقی ایران هم بهره گرفته و آن آواز دشتی یونیک هم در این کار جریان دارد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;یعنی چون شعر یک شعر قوی و همه‌جانبه‌ای بوده، باید با ارکستری همراه می‌شده که بتواند عظمت این شعر را به نمایش بگذارد؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;بعضی وقت‌ها عظمت در این نیست که ما یک ارکستر بزرگ داشته باشیم و این ارکستر خیلی پُرسروصدا باشد؛ نه، این ارکستر اتّفاقاً ارکستر بزرگی است ولی تحرّک مصنوعی ندارد؛ اگر کار را گوش بدهید، خواهید دید که این ارکستر با تمام وقار دارد ایده‌های خودش را اجرا می‌کند. درست است که ارکستر بزرگی است، ولی خیلی باوقار و خیلی ملایم دارد امواج صوتی را به نمایش می‌گذارد. صرفاً چون یک کار ارکستر است، ما نباید انتظار شنیدن یک موسیقی‌ای با حرکت‌های آن‌چنانیِ پُرتحرّک را داشته باشیم؛ نه، این ارکستر است ولی با تمام ارکستر بودنش باوقار است؛ یعنی سعی کرده به شعر که آن وقار را دارد، احترام بگذارد و با آن حرکت بکند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;در واقع، ما با یک شعر خیلی ملایم، لطیف، نجواگونه و با یک صدای متواضع و با ابزاری مثل ارکستر آمده‌ایم این محصول را تولید کرده‌ایم. بفرمایید حسّ‌وحال خودتان در ساخت این کار چطور بوده؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;ببینید! در بیت آخر که می‌فرمایند «آنجا که آمد و شد خیل ملائک است»، شما تصوّر کنید ما چه احساسی داریم از بارگاه امام هشتم؛ در واقع، می‌توانم بگویم که آن شناخت معنوی و محیطی و تاریخی در این شعر وجود دارد و شعر خودبه‌خود شعر باوقاری است، چون معلوم است که یک شعر جوششی است و کوششی در این شعر وجود ندارد، بلکه یک عاطفه‌ی واقعی و احساس واقعی در این شعر جریان دارد. این شعر به نظرم شعر خیلی مهمّی در تاریخ معاصر ما است. خب من می‌دانم که شخصیّت تاریخی رهبر شهید خیلی علاقه‌ای به این نداشتند که حدّاقل در زمان حیاتشان به این‌جور کارها به این شکل پرداخته بشود و نکات زیادی هم در این مورد شنیده بودم؛ لذا وقتی که این شعر به دست من رسید، گفتم که الان دیگر واقعاً وقت این است که ما عرض ادب بکنیم و حقّ مطلب در مورد این شعر بتواند اداء بشود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;درباره‌ی نقش رهبر شهید انقلاب در احیای موسیقی در کشور هم مطالبی بفرمایید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;من فکر می‌کنم آن رویکردی که مدیران فرهنگی در حوزه‌ی موسیقی فاخر اتّخاذ کردند و برنامه‌ریزی‌هایی صورت گرفت که منتج به تولید آثار بسیار شایسته‌ای شد، همه‌ی این‌ها حاصل آن بازدید رهبر شهید از ارکستر سمفونیک صداوسیما در سال ۱۳۷۵ است. در آن بازدید، ایشان بسیار بسیار نکات فوق‌العاده‌ای را در باب موسیقی مطرح کردند؛ آنجا به سمفونی شور امیروف&lt;a href="#_ftn2" name="_ftnref2" title=""&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۲)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; اشاره می‌کنند ــ آثار موسیقی‌ای که کشورهای اطراف ما دارند و آثار برجسته‌ای هستند ــ به آثار مالر&lt;a href="#_ftn3" name="_ftnref3" title=""&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۳)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; اشاره می‌کنند، به آثار واگنر&lt;a href="#_ftn4" name="_ftnref4" title=""&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۴)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; اشاره می‌کنند و می‌فرمایند اساساً موسیقی‌ای که در جهان، موسیقی متعالی، کمال‌گرایانه و اخلاق‌محور است، در خدمت مفاهیم بزرگ بشری قرار می‌گیرد و این آن کاری است که ما باید در موسیقی‌مان بکنیم. بنابراین، در اواخر دهه‌ی ۷۰ و ۸۰ ما شاهد تولید آثاری بودیم که تا همین الان مشخّص می‌شود که چقدر جریان‌های مهمّی خلق کردند؛ کارهایی که استاد انتظامی&lt;a href="#_ftn5" name="_ftnref5" title=""&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۵)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ساختند یا کارهای اساتید بزرگی مثل آقای شریفیان&lt;a href="#_ftn6" name="_ftnref6" title=""&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۶)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و مانند این‌ها، یک ریلی را باز کردند در موسیقی ما که بسیار تأثیرگذار بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	رهبر شهید، در این شناخت از موسیقی، بر این باور بودند که این موسیقی باید جامعه‌پردازی بکند و باید در تمدّن‌سازی جامعه نقش داشته باشد. خب موسیقی‌ای که فقط به سمت سرگرمی می‌رود، اساساً نمی‌تواند در تمدّن‌سازی جامعه‌اش نقشی داشته باشد، نمی‌تواند در جامعه‌پردازی جامعه‌اش نقشی داشته باشد. ایشان این نقش مهم را برای موسیقی در مدّ نظر داشتند و من فکر می‌کنم که جامعه‌ی هوشمند موسیقی ما از اواخر دهه‌‌ی ۷۰ به این سمت رفت و آثار شاخصی خلق شد. خود من این نکته را خطّ مشی خودم قرار داده بودم؛ یعنی آن پوئم‌سمفونی «اروند» را که ساختم ــ روح آقا مصباح&lt;a href="#_ftn7" name="_ftnref7" title=""&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۷)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; عزیز شاد! من بعداً از طریق ایشان دو سه نکته‌ی خیلی امیدوارکننده از رهبر شهید گرفتم ــ و سمفونی‌های دیگری که ساختم، همه در این مسیر بود و خودم الان به آن کارهایی که ساختم افتخار می‌کنم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;بنابراین، رهبر شهید انقلاب مخاطب جدّی و حرفه‌ای موسیقی بودند.&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;وقتی شما می‌گویید که ایشان در آن جلسه مختصّات و جزئیّاتی از موسیقی کشورهای دیگر گفتند، به نظر می‌رسد که یک اِشراف کاملی در فضای موسیقی باید داشته باشند.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;صددرصد. ایشان یک اِشراف علمی و تحلیلی به هنر موسیقی داشتند. یک زمانی هست که من می‌گویم مخاطب احساسی و مخاطب معمولی موسیقی‌ام، امّا یک زمانی هست که شما مخاطب تخصّصی موسیقی هستی؛ اینجا نیازی نیست که موزیسین باشی، ولی می‌توانی در این زمینه کتاب بخوانی و تحلیل بکنی. ایشان با این نگاه و با آن سطح معلوماتی که شما هم می‌دانید، ما هم می‌دانیم، به موسیقی در جامعه نقش می‌دادند. سال ۱۴۰۱ که پوئم‌سمفونی «اروند» جایزه‌ی آهنگ‌سازی را از جشنواره‌ی فجر گرفت، با توجّه به آن نکاتی که بعداً از طریق آقا مصباح عزیز به بنده منتقل شد، مشخّص بود که ایشان تمام موسیقی را با نگاهی موشکافانه بررسی کرده بودند و آن نکات شاید نکاتی بود که من خیلی منتظر بودم از کسی بشنوم. من نکات تخصّصی زیادی در مورد این کار شنیدم ــ چون این کار خیلی درخشید ــ ولی هیچ وقت از هیچ کس به اندازه‌ی آن نگاهی که از رهبر شهید دیدم، نگاه تحلیلی و جامعه‌شناسانه به موسیقی «اروند» نشد؛ فقط یک نفر آن نگاه را به من داد و آن پیامی بود که آقا مصباح عزیز از ایشان به من منتقل کردند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;می‌توانید محتوای پیام ایشان را بگویید؟ خیلی تخصّصی است یا برای عموم هم قابل فهم است؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;خیلی تخصّصی است؛ من فکر می‌کنم نیاز باشد که در یک جلسه‌ی مجزّا، راجع به آن پیام در مورد پوئم‌سمفونی «اروند» توضیح بدهم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;اگر نکته‌ای در مورد قطعه‌ی «به رسم کرام» باقی مانده، بفرمایید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;من این قطعه را خیلی‌خیلی عاشقانه دوست دارم و فکر می‌کنم که صدای جناب سراج هم کاملاً بیانگر عواطف واقعی این قطعه و عواطف واقعی این شعر است. فکر می‌کنم یک اتّفاق خوبی در این قطعه وجود دارد که حاصل خود شعر است و تقارنش با مراسم تشییع و در نهایت، آن تصویری که این روزها ما در فضای مجازی خیلی داریم می‌بینیم؛ وقتی من آن تصویر را این روزها می‌بینم، دائم یاد آن بیت آخر می‌افتم: «وآنجا که آمد و شد خیل ملائک است / کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن». امیدوارم که از آن بالا برای ما دعا کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;
	&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
		&lt;br /&gt;
		 &lt;/div&gt;
	&lt;a href="#_ftnref1" name="_ftn1" title=""&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۱&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; آقای سیّدحسام‌الدّین سراج&lt;/span&gt;
	&lt;div id="ftn2" style="text-align: justify;"&gt;
		&lt;a href="#_ftnref2" name="_ftn2" title=""&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۲&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; فکرت امیروف (آهنگ‌ساز آذربایجانی)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
	&lt;div id="ftn3" style="text-align: justify;"&gt;
		&lt;a href="#_ftnref3" name="_ftn3" title=""&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۳&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; گوستاو مالر (آهنگ‌ساز اتریشی)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
	&lt;div id="ftn4" style="text-align: justify;"&gt;
		&lt;a href="#_ftnref4" name="_ftn4" title=""&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۴&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; ریچارد واگنر (آهنگ‌ساز آلمانی)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
	&lt;div id="ftn5" style="text-align: justify;"&gt;
		&lt;a href="#_ftnref5" name="_ftn5" title=""&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۵&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; آقای مجید انتظامی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
	&lt;div id="ftn6" style="text-align: justify;"&gt;
		&lt;a href="#_ftnref6" name="_ftn6" title=""&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۶&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; آقای محمّدسعید شریفیان&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
	&lt;div id="ftn7" style="text-align: justify;"&gt;
		&lt;a href="#_ftnref7" name="_ftn7" title=""&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۷&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; شهید مصباح‌الهدیٰ باقری کنی (داماد رهبر شهید انقلاب)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;br type="_moz" /&gt;
&lt;div class="khamenei_ir-vjs" data-rss="http://farsi.khamenei.ir/video-rss?id=63359" style="text-align: justify;"&gt;
	 &lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sat, 25 Jul 2026 20:23:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>تحول؛ جایی میان اسناد بالادستی و زندگی روزمره مردم</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=63361</link>
<guid>63361</guid>
<dc:type>13</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - گفتگو</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/63361/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt; قاطعیت در مقابله با انواع مفاسد، کاهش تضییع حقوق، سرعت رسیدگی، ارتقای سلامت و اتقان آرای قضات و همچنین دسترسی آسان‌تر به شاخص‌های عدالت، از جمله موضوعاتی است که رهبر انقلاب در پیام خود خطاب به قوه قضائیه به آن‌ها اشاره کرده و این موضوعات را حاصل تحول در قوه دانسته و تأکید کردند که مردم باید آثار آن را در زندگی روزمره خود احساس کنند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="" src="https://idc0-cdn0.khamenei.ir/ndata/news/60482/negar.svg" style="width: 20px;" /&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;رادیو نگار&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; در یکصد و دهمین قسمت خود، در &lt;span dir="RTL"&gt;گفت‌وگو با&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;آقای دکتر محمد صاحبکار، معاون راهبردی قوه قضاییه&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;، &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#0000ff;"&gt;فرآیند و اقدامات تحول‌آفرین در این نهاد مهم&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; را مورد بررسی قرار داده است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;audio controls="" style="width:100%; height:30px;"&gt;
		&lt;source src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/63362/14050503_48513_128k.mp3" type="audio/mp3"&gt;&lt;/source&gt;&lt;/audio&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=63362"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;[دریافت نسخه صوتی] &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;شأن قوه‌ی قضائیه در نظام جمهوری اسلامی ایران، پاسداری از حقوق مردم، احیای حقوق عامه و آزادی‌های مشروع، مبارزه با مفاسد، اجرای عدالت، اقامه‌ی حدود الهی و نظارت بر اعمال قانون است. ثمره‌ی موفقیت در این مسیر، علاوه بر کسب رضایت الهی، تقویت اعتماد مردم به این رکن نظام خواهد بود.»&lt;br /&gt;
	این بخشی از پیام رهبر معظّم انقلاب به مناسبت فرا رسیدن روز قوه‌ی قضائیه، یعنی هفتم تیرماه، بود که منتشر شد و من بخشی از این پیام را خدمت شما شنوندگان عزیز خواندم.&lt;br /&gt;
	امروز با افتخار میزبان مهمان عزیزی هستیم و امیدوارم گفت‌وگوی خوبی هم داشته باشیم. جناب آقای دکتر صاحبکار، معاون محترم راهبردی قوه‌ی قضائیه، در خدمت ما هستند و می‌خواهیم به‌طور خاص درباره‌ی این پیام گفت‌وگو کنیم.&lt;br /&gt;
	ما امسال شاهد پیامی هستیم که هم‌زمان با آن، حجت‌الاسلام والمسلمین اژه‌ای مجدداً از سوی رهبر معظّم انقلاب به عنوان رئیس قوه‌ی قضائیه &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=63178"&gt;منصوب شدند&lt;/a&gt; و شاید از این جهت نیز این پیام اهمیت مضاعفی داشته باشد.&lt;br /&gt;
	اگر ممکن است، نظر کلی‌تان را درباره‌ی این پیام بفرمایید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;من هم سلام عرض می‌کنم خدمت شما و همه‌ی شنوندگان این برنامه که صدای ما را می‌شنوند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	معمولاً رهبر شهید انقلاب در طول سال‌های گذشته از سال ۱۳۶۸ تا سال ۱۴۰۴، هر سال در دیدار با مدیران و مسئولان قوه‌ی قضائیه که عمدتاً به مناسبت هفته‌ی قوه‌ی قضائیه و هفتم تیرماه برگزار می‌شد، چند دسته مطلب را مطرح می‌کردند که مطالب بسیار مهمی بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	دسته‌ی اول، راهنمایی‌هایی بود درباره‌ی اینکه قوه‌ی قضائیه باید چه مسیری را دنبال کند. دسته‌ی دوم، مطالبات و دستوراتی بود که قوه‌ی قضائیه باید در آن زمینه‌ها اقداماتی را دنبال می‌کرد و به انجام می‌رساند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به نوعی، کنار هم گذاشتن این بیانات رهبر شهید در طول سال‌هایی که ایشان مسئولیت رهبری را بر عهده داشتند، نقشه‌ی راهی برای حرکت چندین‌ساله‌ی قوه‌ی قضائیه ترسیم می‌کرد و به‌ویژه در هر سال، متناسب با شرایط آن سال، محورهای خاصی مورد تأکید قرار می‌گرفت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	امسال نیز، به هر حال، در هفته‌ی قوه‌ی قضائیه، رهبر معظّم انقلاب، مطالبی را مطرح کردند که از چند جهت حائز اهمیت است&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt; از یک جهت، این نخستین بار است که ایشان برای مدیران قوه‌ی قضائیه پیام صادر کردند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;اولین پیام ایشان به قوه‌ی قضائیه است.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;بله. ایشان برای افرادی که در عموم جامعه حضور دارند، منظومه‌ی فکری خود را هم درباره‌ی راهنمایی‌ها و هم درباره‌ی مطالبات جدی‌شان از قوه‌ی قضائیه مطرح می‌کنند. از این جهت، این پیام بسیار حائز اهمیت است؛ زیرا می‌تواند سنگ‌بنایی برای سال‌های آینده باشد؛ سال‌هایی که قوه‌ی قضائیه می‌خواهد با عموم مردم تعامل برقرار کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به نظر من، مهم‌ترین رکن این پیام، این جمله است که ایشان فرمودند&lt;span dir="LTR"&gt;:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	«انتظار به‌حق از همه‌ی قوا، دستگاه‌ها و نهادهای مسئول آن است که همواره عملکرد خود را با طراز مطلوب نظام مقدس جمهوری اسلامی و شأن والای ملت تنظیم و بازآرایی کنند».&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	سال گذشته نیز، در هفته‌ی قوه‌ی قضائیه که خدمت رهبر شهید رسیدیم، ایشان عبارتی را مطرح کردند مبنی بر اینکه بسیار خوب است کارهایی را که تاکنون انجام شده، به عنوان موفقیت‌ها و دستاوردها مطرح می‌کنید و در راستای جهاد تبیین، اقدامات و موفقیت‌ها را برای عموم مردم بیان می‌کنید و با مردم درباره‌ی آن‌ها سخن می‌گویید؛ اما باید نیم‌نگاهی هم به کارهایی داشته باشید که هنوز باقی مانده است و برای رسیدن به آن افق والا، یعنی طراز مطلوب نظام مقدس جمهوری اسلامی، باید به آن‌ها توجه کنید و در آن زمینه‌ها فعالیت داشته باشید.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این نکته‌ای است که همه‌ی قوا، به‌ویژه قوه‌ی قضائیه، باید همواره از خود بپرسند: کارهای انجام‌نشده‌ی ما چیست؟ مسیر آینده‌ی ما در سال‌های پیشِ رو چگونه باید باشد؟ سپس بر اساس پاسخ به این پرسش‌ها، دائماً عملکرد خود را تنظیم کنند و پیش بروند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به نظر من، انتظاراتی که رهبر شهید انقلاب، در طول سال‌های گذشته از قوه‌ی قضائیه داشتند، متعدد بود؛ اما مهم‌ترین آن، بحث تحول در قوه‌ی قضائیه بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;که در این پیام هم واقعاً چندین بار بر بحث تحول تأکید شده است.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;بله، درباره‌ی تحول در ابعاد مختلف صحبت شده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اولین سالی که رهبر شهید به‌صورت جدی مسئله‌ی تحول را مطرح کردند، سال پایانی مسئولیت جناب آقای آملی لاریجانی، یعنی سال ۱۳۹۷ بود. ایشان در دیدار هفته‌ی قوه‌ی قضائیه مطرح کردند که قوه‌ی قضائیه نیازمند یک تحول است و همان‌جا نیز مفهوم تحول را تبیین کردند؛ موضوعی که در سال‌های بعد نیز بارها آن را تکرار می‌کردند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	معنای تحول بسیار ساده است: حفظ نقاط قوت و برطرف کردن نقاط ضعف.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	پس از آن، زمانی که جناب آقای رئیسی ـ خدا رحمتشان کند ـ مسئولیت قوه‌ی قضائیه را بر عهده گرفتند، متن اولیه‌ای را به‌عنوان یک برنامه‌ی مقدماتی تهیه و خدمت رهبر شهید ارائه کردند. ایشان نیز آن را تأیید کردند و فرمودند این متن، تحت عنوان «سند تحول»، متن مناسبی است؛ آن را تکمیل کنید و به مرحله‌ی اجرا برسانید.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	تقریباً در تمام سال‌هایی که پس از آن، خدمت رهبر شهید می‌رسیدیم، چه در دوره‌ی مسئولیت شهید رئیسی و مدیران وقت قوه‌ی قضائیه و چه در دوره‌ی جناب آقای محسنی اژه‌ای، مهم‌ترین مطالبه‌ی ایشان اجرای همین سند تحول بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	برای تدوین این سند تحول، افراد مختلفی زحمت کشیدند. رهبر شهید نیز در یکی از بیاناتشان فرمودند که این سند، یکی از متقن‌ترین اسناد بالادستی در نظام جمهوری اسلامی است؛ یعنی سندی دقیق است، مبتنی بر کلی‌گویی نیست، زمان‌بندی‌ها در آن مشخص شده، تقسیم وظایف روشن است و مسیر اجرا نیز به‌طور دقیق تبیین شده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بنابراین، مهم‌ترین انتظار ایشان این بود که در اجرای این سند به‌طور جدی کار شود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به نظر من، رهبر انقلاب نیز در پیام هفتم تیر ۱۴۰۵، مهم‌ترین موضوعی را که مطرح کردند، همین بود که فرمودند. این تحول قضایی و این سند تحول را تا حد امکان به‌صورت حداکثری محقق کنید؛ به‌گونه‌ای که عموم مردم آن را ببینند، لمس کنند و احساس کنند. این عدالتی که جامعه به آن نیاز دارد و اساساً یکی از اهداف انقلاب اسلامی بوده است، باید در زندگی مردم نمود عینی پیدا کند و در این مسیر به‌طور جدی کار شود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بنابراین، تحقق کامل سند تحول قضایی مهم‌ترین خواسته‌ی رهبری است که البته اجزای مختلفی دارد و اگر لازم باشد، درباره‌ی آن‌ها نیز توضیح خواهم داد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;حتی می‌شود گفت یکی از مهم‌ترین محورهای این پیام، همین توجه به تحول است.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;خب، اجازه بدهید کمی جلوتر برویم. ذیل همین مسئله‌ی تحول قضایی، حضرت آقا از «تبدیل سند به عمل» نام می‌برند. به نظر شما، این اشاره‌ای که ایشان می‌کنند، درباره‌ی تبدیل سند تحول و نقشه‌های راه به واقعیت و نمودهای عینی در اتاق‌های مجتمع‌های قضایی، جلسات دادگاه‌ها، فضای عمومی و زندگی روزمره‌ی مردم، بخشی از همان تحول مدنظر ایشان است.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;ایشان درباره‌ی شاخص‌های قابل مشاهده و تصویر مطلوب سخن می‌گویند. آیا می‌توانیم اکنون یک گزاره‌ی روشن به مخاطبان ارائه دهیم که بدانند در چه مسیری قرار داریم؟ به‌گونه‌ای که مخاطب بتواند این تحول را به‌صورت عینی مشاهده کند. آیا می‌شود این موضوع را ملموس‌تر برای مخاطبان توضیح داد؟ &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;بله، اجازه بدهید ابتدا خدمت شما عرض کنم که وقتی از قوه‌ی قضائیه صحبت می‌کنیم، باید ببینیم منظور از قوه‌ی قضائیه چیست و چه ابعاد و اجزایی دارد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بخش بسیار مهمی از قوه‌ی قضائیه، دادگستری‌ها هستند؛ یعنی همین محاکم، دادگاه‌ها و دادسراهایی که به‌صورت مشخص فعالیت می‌کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در کنار این مجموعه نیز پنج سازمان بزرگ قرار دارند که هر یک کارهای اجرایی گسترده‌ای انجام می‌دهند؛ از جمله سازمان ثبت اسناد و املاک کشور، سازمان پزشکی قانونی، سازمان زندان‌ها، سازمان بازرسی کل کشور و همچنین سازمان قضایی نیروهای مسلح که هر کدام وظیفه‌ی مشخصی را در کشور بر عهده دارند و آن را دنبال می‌کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این مجموعه‌ی بزرگ، مهم‌ترین رسالتی که باید ایفا کند، ارائه‌ی خدمات آسان در حوزه‌ی عدالت است. من از تعبیر «ارائه‌ی آسان عدالت» استفاده می‌کنم؛ زیرا همین مفهوم «دسترسی آسان به عدالت» از کلیدواژه‌هایی است که مقام معظّم رهبری در این زمینه بر آن تأکید داشته‌اند. قوه‌ی قضائیه باید بتواند خدمات خود را به شکلی مناسب در اختیار عموم مردم قرار دهد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اگر فقط بخواهم به حوزه‌ی دادگستری‌ها اشاره کنم، سالانه حدود دوازده میلیون پرونده‌ وارد دادگستری‌های کشور می‌شود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;دوازده میلیون؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;بله، دوازده میلیون.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;به‌طور میانگین در سال؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;بله، در سال‌های مختلف، به‌طور میانگین حدود دوازده میلیون پرونده وارد دادگستری می‌شود. از آنجا که مراحل مختلف دادرسی وجود دارد، مانند دادگاه بدوی، دادگاه تجدیدنظر و سایر مراحل، این پرونده‌ها در مجموع حدود ۲۴ میلیون بار میان شعب مختلف دادگاه‌ها جابه‌جا می‌شوند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به عبارت دیگر، اگر ورودی پرونده به شعب مختلف دادگاه‌ها را در سراسر کشور محاسبه کنیم، سالانه حدود ۲۴ میلیون مورد رسیدگی در شعب مختلف انجام می‌شود. یعنی ۲۴ میلیون بار قضات ما در مراحل مختلف دادرسی، تصمیم‌گیری می‌کنند؛ تصمیم‌هایی که هر کدام به نوعی با جان، مال، ناموس، آبرو و حقوق مردم ارتباط دارد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;تعداد قضات ما در کشور چقدر است؟ &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;در حال حاضر حدود سیزده هزار قاضی در سراسر کشور مشغول انجام این مسئولیت سنگین هستند. این آمارها شاید تاکنون برای عموم مردم کمتر مطرح شده باشد و بسیاری تصور روشنی از حجم کاری که در دستگاه قضایی انجام می‌شود، نداشته باشند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	دستگاهی که فقط در حوزه‌ی دادگستری‌ها با این حجم از مراجعات مردمی مواجه است، طبیعتاً باید تلاش بسیار زیادی برای ارتقای کارآمدی خود انجام دهد تا بتواند پاسخگوی این حجم گسترده از مراجعه‌کنندگان باشد؛ مراجعه‌کنندگانی که بسیاری از آن‌ها پس از ناامیدی از سایر مسیرها، به دادگستری جمهوری اسلامی پناه می‌آورند تا عدالت اجرا شود و بتوانند حق خود را مطالبه کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به همین دلیل، قضات ما امروز تلاش بسیار مضاعفی انجام می‌دهند. فشار کاری بسیار زیادی بر دوش آن‌هاست تا بتوانند این حجم عظیم از پرونده‌ها را رسیدگی کنند و به تحقق عدالت در جامعه کمک کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	البته این موضوع نیازمند آن است که ابتدا بررسی کنیم مردم در چه حوزه‌هایی بیشترین نیاز را به خدمات قضایی دارند و فرآیندها به چه شکلی باید اصلاح شوند تا ارائه‌ی خدمات با کیفیت بیشتری انجام شود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	تمام این منظومه‌ای که خدمتتان عرض کردم، یعنی اینکه چگونه بتوانیم خدمات قضایی را آسان‌تر، دقیق‌تر و بهتر در اختیار مردم قرار دهیم، در قالب «سند تحول قضایی» تعریف شده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در این سند، آسیب‌ها و چالش‌های موجود در بخش‌های مختلف شناسایی شده‌اند. همچنین مأموریت‌های اصلی قوه‌ی قضائیه که در قانون اساسی مشخص شده‌اند، مبنای کار قرار گرفته است. این آسیب‌ها، ایرادات و چالش‌ها در کنار آن مأموریت‌ها بررسی شده و بر اساس آن‌ها مجموعه‌ای از راهکارها استخراج شده است تا قوه‌ی قضائیه بتواند وظایف خود را در زمینه‌ی ارائه‌ی خدمات بهتر به مردم به شکل مؤثرتری انجام دهد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	مهم‌ترین این مأموریت‌ها، رسیدگی به پرونده‌هاست. در کنار آن، موضوع حقوق عامه، نظارت بر حسن اجرای قوانین و سایر مأموریت‌های قوه‌ی قضائیه نیز در این سند مورد توجه قرار گرفته‌اند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	هر یک از این موضوعات، خود نیازمند توضیح مفصل است؛ اینکه در طول چند سال گذشته چه اقداماتی انجام شده، چه موفقیت‌هایی حاصل شده و در آینده چه مسیری باید طی شود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	همه‌ی این موارد احصا شده و در سند تحول قضایی به‌صورت دقیق درج شده است. این همان سندی است که مورد مطالبه‌ی رهبری نیز قرار دارد و تأکید شده است که قوه‌ی قضائیه حتماً اجرای کامل آن را با جدیت دنبال کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;همان‌طور که فرمودید، ما با یکی از ارکان نظام مواجه هستیم که طیف بسیار گسترده‌ای از خدمات را به میلیون‌ها نفر ارائه می‌دهد. وقتی می‌گویم طیف گسترده، منظورم این است که از یک موضوع کاملاً فردی، مانند شکایت یک مستأجر از صاحب‌خانه به دلیل تأخیر چندروزه در پرداخت ودیعه‌ی مسکن، تا موضوعات کلانی مانند احقاق حقوق ملت در ارتباط با جنگ اخیر ـ که حضرت آقا نیز در پیام خود به آن اشاره کرده‌اند ـ همه در حوزه‌ی مسئولیت دستگاه قضایی قرار می‌گیرد. یعنی با دامنه‌ای بسیار وسیع از خدمات مواجه هستیم.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;در پیام حضرت آقا، حقوق عامه شامل امنیت اقتصادی، دسترسی عادلانه به فرصت‌ها، بهره‌مندی عادلانه از مواهب طبیعی، محیط زیست سالم، آزادی‌های مشروع و حکمرانی کارآمد مورد تأکید قرار گرفته است.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;اگر چنین طیف گسترده‌ای از خدمات را در نظر بگیریم، طبیعتاً عموم مردم، مخاطب خدمات دستگاه قضایی هستند. با توجه به این گستره‌ای که عرض کردم، آیا می‌توان تصویری از میزان رشد یا ارتقای کیفیت خدمات ارائه کرد؟ آیا اساساً این موضوع قابل اندازه‌گیری است؟ آیا می‌توان سال آینده در همین زمان، درباره‌ی میزان پیشرفت قوه‌ی قضائیه در ارائه‌ی خدمات به مردم، بر اساس شاخص‌های مشخص، صحبت کرد؟ &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;بله. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، هفت مأموریت برای قوه‌ی قضائیه در نظر گرفته شده است. یکی از این مأموریت‌ها، رسیدگی به تظلمات، تعدیات و اختلافات میان مردم است؛ اما مأموریت دوم که از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است، در متن قانون اساسی با این عبارت آمده است&lt;span dir="LTR"&gt;:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	«احیای حقوق عامه، گسترش عدل و آزادی‌های مشروع».&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این عبارت، مفهومی بسیار گسترده دارد. مصادیقی که حضرت آقا نیز به برخی از آن‌ها اشاره کردند، از جمله مسائل مربوط به محیط زیست، در همین چارچوب قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;یعنی ارجاعی به قانون اساسی.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;بله، دقیقاً.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	فرض کنید فرد یا مجموعه‌ای موجب آلودگی محیط زیست می‌شود. چه کسی باید از حق مردم دفاع کند؟ حقوق عامه، یعنی حقوقی که متعلق به یک فرد مشخص نیست، بلکه متعلق به همه‌ی مردم است. مقام معظّم رهبری نیز با دقت، برخی از مصادیق این حقوق را در پیام خود مطرح کردند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در چنین مواردی، فردی باید به نمایندگی از عموم مردم وارد عمل شود؛ کسی که در اصطلاح حقوقی از او به عنوان «مدعی‌العموم» یاد می‌شود. بخش عمده‌ی مسئولیت احیای حقوق عامه نیز بر عهده‌ی دادستان‌هاست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	برای مثال، اگر فرد یا مجموعه‌ای رودخانه‌ای را آلوده کند، چه کسی باید با او برخورد کند و مطالبه کند که چرا رودخانه‌ای را که بخشی از طبیعت کشور است، آلوده کرده است؟&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یا فرض کنید مدیری در حوزه‌ی مقابله با آلودگی هوا، وظایف قانونی خود را انجام نمی‌دهد. امروز ما با مشکل آلودگی هوای تهران مواجه هستیم. چه کسی باید نسبت به ترک فعل‌هایی که در این زمینه رخ داده است ورود کند و از مدیران مسئول مطالبه کند که چرا وظایف خود را انجام نداده‌اند تا هوای تهران تا این اندازه آلوده نشود؟&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یا برای نمونه، در موضوع جلوگیری از شیوع یک بیماری واگیردار، مانند دوران کرونا، چه کسی باید از همه‌ی ارکان نظام بهداشتی و دستگاه‌های اجرایی مطالبه‌ی جدی داشته باشد که اقدامات لازم را برای جلوگیری از گسترش بیماری انجام دهند؟ این نیز یکی از مصادیق حقوق عامه است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	همه‌ی این موارد، نمونه‌هایی هستند که قوه‌ی قضائیه و دادگستری در سال‌های گذشته در آن‌ها ورود کرده و اقداماتی انجام داده‌اند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	برای مثال، موضوع سواحل دریا را در نظر بگیرید. در مقطعی، برخی دستگاه‌های اجرایی، بخش‌هایی از سواحل را عملاً در اختیار خود گرفته بودند؛ دیوارکشی کرده بودند و از آن‌ها به‌صورت اختصاصی استفاده می‌کردند. برخی از این مجموعه‌ها نیز از قدرت، امکانات یا نفوذ برخوردار بودند و طبیعتاً کسی به‌راحتی نمی‌توانست از آن‌ها مطالبه کند که چرا چنین اقدامی انجام داده‌اند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما قوه‌ی قضائیه با استناد به قانون وارد شد و اعلام کرد که حریم قانونی دریا باید حفظ شود و هیچ‌کس حق تصرف غیرقانونی آن را ندارد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یا برای نمونه، در حاشیه‌ی رودخانه‌ی چالوس، ویلاهای متعددی در بستر یا حریم قانونی رودخانه ساخته شده بود که خلاف قانون محسوب می‌شد. در این موارد نیز قوه‌ی قضائیه ورود کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	هر یک از این موارد، تجربه‌ای از اقداماتی است که قوه‌ی قضائیه در سال‌های گذشته انجام داده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اگر این نمونه‌ها را کنار هم قرار دهیم، می‌بینیم افقی که مقام معظّم رهبری از آن به عنوان «طراز مطلوب» در حوزه‌ی عدالت یاد می‌کنند، تا چه اندازه گسترده است و قوه‌ی قضائیه باید در حوزه‌های مختلف وارد عمل شود تا بتواند از حقوق مردم دفاع کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	برای مثال، امروز مسائل معیشتی و اقتصادی مردم نیز از موضوعات مهم است. اگر در تأمین یک کالای اساسی کمبود ایجاد شود، چه کسی باید به عنوان مدعی‌العموم ورود کند و مطالبه کند که کالاهایی مانند نان، آرد، برق و آب که از نیازهای اولیه‌ی زندگی مردم هستند به‌درستی تأمین شوند؟&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این‌ها موضوعاتی است که هم قوه‌ی قضائیه، هم دادستانی کل کشور، هم دادستان‌ها و هم رؤسای کل دادگستری‌ها باید در آن‌ها ورود کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بنابراین، افق مطلوب در حوزه‌ی حقوق عامه بسیار وسیع است و هرچه نخبگان کشور، اصحاب رسانه و افکار عمومی در این زمینه‌ها از قوه‌ی قضائیه مطالبه‌ی بیشتری داشته باشند، قوه‌ی قضائیه نیز می‌تواند با قدرت بیشتری وارد عمل شود و حقوق عامه را در حوزه‌های مختلف احقاق کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;ما در روزها و ماه‌های اخیر شاهد یک جنگ تحمیلی بودیم؛ به تعبیری، جنگی که به کشور ما تحمیل شد. در پیام حضرت آقا، به نظر من یکی از محورهای مهم و به‌روز، خطاب به قوه‌ی قضائیه، همین موضوع است که از این قوه خواسته‌اند پیگیری جدی جنایت‌های بین‌المللی در جنگ‌های تحمیلی دوم و سوم و همچنین احقاق حقوق تضییع‌شده‌ی ملت را دنبال کند.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;نظر شما درباره‌ی این بخش از پیام حضرت آقا چیست؟ &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;این موضوع یکی از سرفصل‌های مهمی است که سال گذشته نیز، پس از جنگ دوازده‌روزه، در دیدار با رهبر شهید مطرح شد. یکی از مطالبات جدی ایشان این بود که قوه‌ی قضائیه در سطح بین‌المللی و همچنین در محاکم داخلی کشور، برای احقاق حقوق مردم ایران نسبت به ظلمی که بر آن‌ها رفته است، اقدام کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در این زمینه، دو دسته اقدام انجام شده و این روند همچنان ادامه دارد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بخش نخست، تشکیل پرونده در محاکم داخلی کشور علیه دولت‌ها یا طرف‌هایی است که به نوعی به میهن اسلامی ما تجاوز کرده‌اند. در همین راستا، مجتمع‌ها و دادگاه‌های تخصصی برای رسیدگی به جرائم بین‌المللی وجود دارد. پرونده‌های متعددی تشکیل شده، بسیاری از آن‌ها در حال رسیدگی است و تعدادی نیز به صدور حکم منتهی شده‌اند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	هدف این است که همان‌گونه که دادگاه‌های برخی کشورها، از جمله آمریکا یا برخی کشورهای اروپایی، علیه جمهوری اسلامی ایران احکامی صادر می‌کنند و در مواردی دارایی‌های مرتبط با ایران را به نفع اشخاص توقیف می‌کنند، ما نیز بتوانیم بر اساس ظرفیت‌های حقوقی خود، اقدامات متقابل انجام دهیم. در این زمینه نیز احکام قابل توجهی صادر شده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این بخش، مربوط به رسیدگی در محاکم داخلی کشور است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	علاوه بر آن، در مراجع و دادگاه‌های بین‌المللی که بر اساس حقوق بین‌الملل تشکیل شده‌اند و مورد استناد کشورهای مختلف هستند نیز باید اقدامات لازم انجام شود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یکی از مهم‌ترین کارهایی که قوه‌ی قضائیه در این زمینه دنبال کرده و البته باید بیش از گذشته نیز بر آن تمرکز شود، مستندسازی حقوقی این جنایت‌هاست. اگر بتوانیم به‌صورت دقیق مستند کنیم که در میناب چه اتفاقی افتاده، در لامِرد چه رخ داده، در تهران چه وقایعی اتفاق افتاده و چه میزان از بیمارستان‌های ما مورد حمله قرار گرفته‌اند، این مستندات هم در فضای بین‌المللی، هم در حوزه‌ی رسانه و هم در فرآیند رسیدگی‌های حقوقی بین‌المللی، نقش بسیار مؤثری خواهند داشت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ما دیدیم که پس از جنایت‌های غزه، برخی کشورها توانستند در بعضی از مراجع بین‌المللی علیه نتانیاهو یا برخی از وزرای رژیم صهیونیستی، از جمله وزیر جنگ، احکام یا قرارهای قضایی، از جمله حکم جلب، دریافت کنند. این اقدامات تأثیر قابل توجهی بر افکار عمومی جهان گذاشت و فضای بین‌المللی را تا حد زیادی تحت تأثیر قرار داد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	از این جهت، کار بسیار جدی‌ای آغاز شده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	البته قوه‌ی قضائیه در این مسیر یکی از بازیگران اصلی است و باید بتواند این جنایت‌ها را به‌صورت دقیق مستندسازی کند، آن‌ها را در محاکم داخلی پیگیری کند و در عین حال، با معاونت حقوقی ریاست جمهوری و همچنین وزارت امور خارجه که مسئول پیگیری‌های رسمی در عرصه‌ی بین‌المللی هستند هماهنگی لازم را داشته باشد تا بتوان دعاوی و پرونده‌های حقوقی را در مراجع بین‌المللی مطرح و پیگیری کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;چند روز پیش یکی از وکلای خارجی به دیدار رئیس قوه‌ی قضائیه آمد. آیا این رویکرد، نویدبخش یک رویکرد جدید بین‌المللی در قوه‌ی قضائیه است یا این مسیر از گذشته نیز وجود داشته است؟ &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;بله. ما باید از ظرفیت وکلای توانمند استفاده کنیم. هم در داخل کشور وکلای بسیار خوبی داریم و هم در سطح بین‌المللی، وکلایی هستند که در این مسیر با ما همسو هستند. برای مثال، برخی از وکلایی که علیه آقای نتانیاهو اعلام جرم کردند و پرونده تشکیل دادند، از آفریقای جنوبی بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این افراد انگیزه دارند که درباره‌ی جنایت‌هایی که آقای نتانیاهو در ایران نیز مرتکب شده است، هم به ما مشاوره بدهند و هم در این مسیر کمک کنند. بنابراین، باید بتوانیم هم از تمام ظرفیت‌های داخل کشور استفاده کنیم و هم از همه‌ی کسانی که انگیزه دارند در این نبرد حقوقی، در مقابله با نظام سلطه، نظام استکبار، آمریکا، رژیم اسرائیل و سایر کشورهای متجاوز، در کنار ما باشند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;من از خلال صحبت‌های شما این‌گونه برداشت کردم که نخستین دستاورد صدور حکم قضایی علیه فردی مانند نتانیاهو، تأثیرگذاری بر افکار عمومی است؛ درست است؟ یعنی لزوماً به این معنا نیست که بتوانیم او را بازداشت کنیم یا به زندان بیندازیم، بلکه مهم‌تر از آن، این است که به افکار عمومی نشان داده شود چه کسی مجرم است.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;بله، به هر حال اینکه افکار عمومی ببینند یک قاضی بی‌طرف، یعنی قاضی‌ای که قاعدتاً باید مستقل باشد، بر اساس مستنداتی که در اختیارش قرار گرفته، علیه فردی مانند نتانیاهو حکمی صادر می‌کند، بسیار اهمیت دارد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	گاهی ممکن است کشوری موضعی اتخاذ کند و گفته شود این موضع در چارچوب منافع یا ملاحظات سیاسی آن کشور است؛ اما زمانی که یک مرجع قضایی مستقل، چه در داخل کشور و چه در سطح بین‌المللی، حکمی صادر می‌کند، اثرگذاری آن بسیار بیشتر است. بسیاری از افرادی که درباره‌ی اینکه حق با چه کسی بوده تردید دارند، وقتی می‌بینند یک قاضی چنین حکمی صادر کرده و محکومیتی را اعلام کرده است، نگاهشان تغییر می‌کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	از این جهت، تدبیر و دستوری که رهبر شهید سال گذشته به ما دادند و همچنین تأکیدی که رهبر جدید در پیام هفتم تیر امسال مطرح کردند، می‌تواند در شکل‌دهی افکار عمومی علیه نظام سلطه بسیار مؤثر باشد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;اگر اجازه بدهید، دو محور دیگر از پیام حضرت آقا را هم مطرح کنم.&lt;br /&gt;
	یکی از محورها این بود که ایشان به الزامات و توصیه‌های رهبر شهید برای موفقیت در تحول همه‌جانبه اشاره کردند و فرمودند که این تمهیدات و الزامات عمدتاً در دیدارهای سالانه‌ی مسئولان قضایی و توصیه‌های مفصل رهبر شهید بیان شده است؛ موضوعی که خود شما هم در ابتدای صحبت‌هایتان به آن اشاره کردید.&lt;br /&gt;
	می‌خواهم بپرسم آیا می‌توان این‌گونه برداشت کرد که برخی از توصیه‌های کلیدی رهبر شهید در دیدارهای سال‌های گذشته هنوز به‌طور کامل اجرایی نشده‌اند و می‌توان آن‌ها را به‌عنوان برنامه‌های در حال اجرا دسته‌بندی کرد؟ اساساً آیا چنین توصیه‌هایی وجود دارد و برنامه‌ی قوه‌ی قضائیه برای آینده در این زمینه چیست؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;همان‌طور که عرض کردم، مهم‌ترین مطالبه‌ی رهبر شهید از قوه‌ی قضائیه، تحقق کامل سند تحول قضایی بود و ما اکنون در میانه‌ی این مسیر قرار داریم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	تحول، کاری نیست که یک‌شبه اتفاق بیفتد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	گاهی برخی از افرادی که خارج از این نظامات هستند، تصور می‌کنند چند دکمه وجود دارد که مسئولان آن‌ها را فشار می‌دهند و ناگهان تحول رخ می‌دهد؛ همان‌طور که با فشردن یک دکمه چراغ روشن می‌شود. اما واقعیت این نیست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در قوه‌ی قضائیه، یکی از مهم‌ترین مسائل این است که همه‌ی اقدامات بر مبنای قانون انجام می‌شود. بنابراین، اگر بخواهیم تحول ایجاد کنیم، در بسیاری از موارد باید قوانین مصوب مجلس شورای اسلامی اصلاح شوند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این فرآیند ممکن است چند سال زمان ببرد. باید این مسیر چندساله را طی کنیم تا به قانونی برسیم که بتواند مسیر جدیدی را پیش روی قوه‌ی قضائیه قرار دهد و سپس بر اساس آن قانون، تحول موردنظر را اجرا کنیم&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt; بنابراین، تحول یک مسیر بلندمدت است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	با توجه به تأکید مقام معظّم رهبری مبنی بر اجرای کامل سند تحول و اینکه نتایج آن باید برای مردم قابل مشاهده باشد، اجرای کامل این سند همچنان در دستور کار ما قرار دارد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در بخش پایانی پیام نیز ایشان به چند نکته‌ی مهم اشاره کردند. فرمودند راه رسیدن به عدالت و مبارزه با ظلم و فساد، مسیر دشواری است و برای پیمودن این مسیر، چند ویژگی ضروری است&lt;span dir="LTR"&gt;:&lt;/span&gt; نخست، اخلاص و توکل&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt; دوم، رعایت تقوا در مرتبه‌ی عالی.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	واقعاً این موضوع بسیار سنگین است. رعایت تقوای معمولی نیز کار آسانی نیست، چه برسد به رعایت تقوا در مرتبه‌ی عالی که ایشان از مدیران قوه‌ی قضائیه مطالبه می‌کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در ادامه نیز به انگیزه و اراده‌ی جدی، تلاش و همت مضاعف، شجاعت و قاطعیت، ابتکار عمل و در نهایت بهره‌گیری صحیح از فناوری‌های نوین و هوشمندسازی امور اشاره کردند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	تا پیش از این، مفاهیمی مانند اخلاص، ابتکار عمل، شجاعت و همت مضاعف، همواره در پیام‌ها و توصیه‌های مدیریتی مطرح می‌شد؛ اما به نظر من، نکته‌ای که در این پیام اهمیت ویژه‌ای دارد و مکمل همه‌ی آن توصیه‌هاست، تأکید بر استفاده از فناوری‌های نوین و هوشمندسازی امور است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;اتفاقاً این همان محور دومی بود که می‌خواستم درباره‌ی آن سؤال بپرسم؛ اینکه آیا در حال حاضر برنامه‌ی مشخصی برای هوشمندسازی و استفاده از فناوری‌های نوین در دست اجرا وجود دارد یا خیر؟ &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;بله&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt; نکته‌ای که امروز با آن مواجه هستیم این است که استفاده از فناوری و هوشمندسازی دیگر یک انتخاب نیست که بگوییم انجام بدهیم یا ندهیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	با توجه به روند تحولات اجتماعی، پیچیدگی روزافزون نظام‌های اداری، حجم گسترده‌ی مأموریت‌ها و به‌ویژه پیشرفت‌هایی که امروز در حوزه‌ی هوشمندسازی و هوش مصنوعی در جهان شاهد آن هستیم، آینده، آینده‌ای هوشمند خواهد بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بنابراین، قوه‌ی قضائیه نیز باید به سمت یک قوه‌ی قضائیه‌ی هوشمند حرکت کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در این زمینه، هم در سند تحول و تعالی قوه‌ی قضائیه برنامه‌های متعددی پیش‌بینی شده، هم بخشی از آن‌ها اجرا شده و البته مسیر بسیار طولانی دیگری نیز پیش روی ما قرار دارد؛ مسیری که شاید حتی پایانی هم برای آن قابل تصور نباشد. زیرا هرچه جلوتر می‌رویم، ظرفیت‌ها و آثار هوش مصنوعی گسترده‌تر و عمیق‌تر می‌شود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در حدود یک دهه‌ی گذشته، یکی از مهم‌ترین اقدامات قوه‌ی قضائیه، حرکت به سمت الکترونیکی‌سازی خدمات بود؛ یعنی تلاش کردیم کاغذ را به پرونده و فایل الکترونیکی تبدیل کنیم تا فرآیند حذف کاغذ محقق شود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بسیاری از کارهایی که پیش از این به‌صورت دستی یا کاغذی انجام می‌شد، به شکل الکترونیکی درآمد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	برای مثال، یکی از فرآیندهای مهم در قوه‌ی قضائیه، «ابلاغ» است. زمانی که رأی قضایی صادر می‌شود، باید به شخص ابلاغ شود تا از مفاد آن مطلع گردد؛ زیرا از تاریخ ابلاغ است که حقوقی مانند تجدیدنظرخواهی یا سایر آثار قانونی آغاز می‌شود. بنابراین، اطلاع فرد از تصمیم قاضی، بخشی از حقوق قانونی اوست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در گذشته، ابلاغ‌ها به‌صورت کاغذی انجام می‌شد و گاهی در منازل گم می‌شد یا اصلاً به دست افراد نمی‌رسید.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;یعنی عملاً ابلاغ انجام نمی‌شد.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;بله، گاهی برخی از ابلاغ‌ها اصلاً به شخص نمی‌رسید و در نتیجه، عده‌ای از حقوق قانونی خود محروم می‌شدند و همین مسئله موجب شکل‌گیری نارضایتی‌هایی می‌شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به همین دلیل، حدود ده سال پیش تصمیم گرفته شد که ابلاغ‌ها به‌صورت الکترونیکی انجام شود که خوشبختانه این اقدام به نتیجه رسیده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	نمونه‌های دیگری هم از خدمات الکترونیکی وجود دارد. برای مثال، در گذشته دفاتر خدمات الکترونیک قضایی وجود نداشت، اما امروز این دفاتر ایجاد شده‌اند و بخش مهمی از مراجعات مردم را مدیریت می‌کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این موج الکترونیکی‌سازی مربوط به حدود ده سال گذشته بود؛ اما مسیر آینده، استفاده از هوش مصنوعی است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	هدف ما این است که با بهره‌گیری از هوش مصنوعی در چندین لایه وارد عمل شویم و فرآیندهای قضایی را برای مردم تسریع کنیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در واقع، رسیدن به همان «عدالت آسان» که مقام معظّم رهبری نیز بر آن تأکید کرده‌اند، بدون هوشمندسازی امکان‌پذیر نخواهد بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اجازه بدهید یکی از این لایه‌ها را توضیح بدهم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	فرض کنید حقی از شما تضییع شده است؛ همسایه، یک شخص حقیقی یا یک شرکت، به حقوق شما تعرض کرده است. برای پیگیری این موضوع، باید مشکل خود را با زبان حقوقی و در قالب دادخواست یا شکوائیه تنظیم کنید.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	معمولاً افرادی که دانش حقوقی ندارند، یا خودشان متنی می‌نویسند یا  در گذشته مقابل ساختمان‌های دادگستری به عریضه‌نویسان مراجعه می‌کردند که با ماشین تحریر برای آن‌ها متن تنظیم می‌کردند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما امروز، شرکت‌های دانش‌بنیان ایرانی به دستاوردهایی رسیده‌اند که امکان گفت‌وگو با سامانه‌های مبتنی بر هوش مصنوعی را فراهم کرده‌اند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	شما می‌توانید مشکل خود را برای سامانه توضیح دهید، به پرسش‌های آن پاسخ بدهید و در یک فرآیند گفت‌وگوی چندمرحله‌ای، تمام ابعاد مسئله را مطرح کنید. سپس سامانه، بر اساس قوانین و مقررات موجود، به شما پیشنهاد می‌دهد که چگونه خواسته‌ی خود را تنظیم کنید و متن دادخواست یا شکوائیه‌ی مناسب را برای ارائه به قاضی آماده می‌کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	آنچه عرض می‌کنم، دیگر صرفاً یک ایده نیست؛ خوشبختانه امروز به مرحله‌ی اجرا رسیده است. برخی از شرکت‌های دانش‌بنیان نسخه‌های آزمایشی این سامانه‌ها را ارائه کرده‌اند و برنامه‌ی ما این است که در آینده این ظرفیت را به‌صورت حداکثری توسعه دهیم و در اختیار مردم قرار دهیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;چه اتفاق خوبی.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;بله. ممکن است شما به فردی که دانش حقوقی لازم را داشته باشد، دسترسی نداشته باشید؛ برای مثال، در یک شهر دورافتاده زندگی کنید یا به وکیلی که بتواند در این زمینه به شما کمک کند، دسترسی نداشته باشید. از این جهت، هوشمندسازی خدمات می‌تواند نقش بسیار مهمی ایفا کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این، لایه‌ی نخست هوشمندسازی است؛ یعنی مرحله‌ای که مردم می‌خواهند خواسته یا شکایت خود را مطرح کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	مرحله‌ی دوم، زمانی است که پرونده روی میز قاضی قرار می‌گیرد. قاضی دانش حقوقی گسترده‌ای دارد، اما با حجم بسیار زیادی از قوانین، مقررات و آرای مرتبط نیز مواجه است. طبیعی است که تطبیق همه‌ی این قوانین و مقررات با پرونده‌ای که روی میز او قرار گرفته، کار آسانی نیست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در اینجا مفهومی مطرح می‌شود که از آن با عنوان «دستیار هوشمند قاضی» یاد می‌کنیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در این مرحله، هوش مصنوعی می‌تواند به قاضی کمک کند و به او نشان دهد که این موضوع با کدام قوانین و مقررات مرتبط است، چه نمونه‌های مشابهی پیش از این در کشور وجود داشته و سایر قضات در پرونده‌های مشابه چه تصمیماتی گرفته‌اند. سپس بر اساس این اطلاعات، پیشنهادی ارائه کند و حتی پیش‌نویس رأی را در اختیار قاضی قرار دهد تا احتمال خطا کاهش پیدا کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	البته در نهایت، تصمیم‌گیرنده خودِ قاضی است و اوست که باید تشخیص دهد از پیشنهاد هوش مصنوعی استفاده کند یا خیر؛ زیرا هرچند هوش مصنوعی می‌تواند بسیار دقیق باشد، اما مسئولیت و اختیار تصمیم‌گیری همچنان بر عهده‌ی قاضی است.&lt;br /&gt;
	بنابراین، این مرحله‌ی دوم هوشمندسازی است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;یعنی برای هوش مصنوعی جایگاه دستیاری قائل هستید&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;بله، دقیقاً جایگاه یک دستیار.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	مرحله‌ی سوم، که از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است، مرحله‌ی اجرای حکم است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	فرض کنید حکمی صادر شده و فردی محکوم شده است که برای مثال، مبلغ یکصد میلیون تومان به شما پرداخت کند. در این مرحله باید مشخص شود اموال این فرد کجاست، چگونه می‌توان آن‌ها را شناسایی کرد و به چه شیوه‌ای امکان توقیف آن‌ها وجود دارد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در این بخش نیز هوش مصنوعی می‌تواند نقش بسیار مؤثری ایفا کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اگر بخواهم جمع‌بندی کنم، هوش مصنوعی می‌تواند در هر سه مرحله به دستگاه قضایی کمک کند&lt;span dir="LTR"&gt;:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	نخست، در مرحله‌ی تنظیم دادخواست یا شکوائیه، به مردم کمک کند تا متن دقیق‌تر و حقوقی‌تری تهیه کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	دوم، در مرحله‌ی رسیدگی، به عنوان دستیار قاضی عمل کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	و سوم، در مرحله‌ی اجرای حکم که در واقع مردم نتیجه‌ی عملی عدالت را در آن مشاهده می‌کنند، فرآیند اجرا را تسهیل و تسریع کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در هر سه بخش، هوش مصنوعی می‌تواند نقش مؤثری داشته باشد و خوشبختانه اقدامات خوبی نیز در این زمینه انجام شده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اگر برخی از پیام‌رسان‌های داخلی را مشاهده کنید، می‌بینید که ربات‌ها و سامانه‌های هوشمندی طراحی شده‌اند که بخشی از این خدمات را ارائه می‌دهند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	پیش‌بینی ما این است که در سال آینده و سال‌های پس از آن، شرکت‌های ارائه‌دهنده‌ی خدمات مبتنی بر هوش مصنوعی در حوزه‌ی عدالت، امور قضایی و خدمات حقوقی با سرعت بسیار زیادی توسعه پیدا کنند و این روند به دسترسی آسان‌تر مردم به خدمات عدالت کمک خواهد کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;ان‌شاءالله&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;خیلی ممنونم، آقای دکتر صاحبکار عزیز.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;در این گفت‌وگو تلاش کردیم بخشی از محورهای پیام رهبر معظّم انقلاب را که به مناسبت هفته‌ی قوه‌ی قضائیه و هفتم تیرماه امسال منتشر شد، با حضور معاون محترم راهبردی قوه‌ی قضائیه، جناب آقای دکتر سید محمد صاحبکار، مورد بررسی قرار دهیم و درباره‌ی آن‌ها گفت‌وگو کنیم.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;به نظر من، گفت‌وگوی خوبی بود و همچنان جای بحث و گفت‌وگوی بیشتری وجود دارد. متناسب با گستردگی خدمات دستگاه عدل و قضا، موضوعات فراوانی وجود دارد که باید درباره‌ی آن‌ها با مردم صحبت کنیم و آنان را با حقوقشان بیشتر آشنا سازیم.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;از حضور شما و وقتی که در اختیار ما و مخاطبان رادیو نگار قرار دادید، صمیمانه سپاسگزارم و امیدوارم در مسیر خدمت به مردم عزیز ایران اسلامی، همواره موفق و مؤید باشید.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;بار دیگر از حضور شما تشکر می‌کنم.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;strong&gt;همچنین از شما، شنوندگان عزیز، که تا پایان این قسمت از «رادیو نگار» همراه ما بودید، سپاسگزارم.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;br type="_moz" /&gt;</description>
<pubDate>Sat, 25 Jul 2026 19:32:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>سربازان بهارستان</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=63399</link>
<guid>63399</guid>
<dc:type>13</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - گفتگو</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/63399/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt; «از آنجا که نماینده‌ی حقیقی ملّت باید از جنس ملّت باشد، مقطع کنونی، نقطه‌ی عطف جلوه‌ی بعثت مردم در نمایندگان و مجلس شورای اسلامی است تا نقش‌آفرینی و انجام مسئولیت خود را در تراز ملّت مبعوث شده تنظیم کنند و با کار و ابتکار مضاعف، قانون‌گذاری و نظارت را در مسیر ریل‌گذاری آینده‌ی ایران اسلامی تسریع و تعمیق نمایند.»&lt;br /&gt;
	آنچه خواندید بخشی از پیام رهبر معظم انقلاب حضرت آیت‌الله سیّدمجتبی خامنه‌ای بود که به مناسبت &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=62984"&gt;سالروز افتتاح اولین دوره مجلس شورای اسلامی و آغاز سومین دوره فعالیت مجلس دوازدهم&lt;/a&gt; مرقوم داشتند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="" src="https://idc0-cdn0.khamenei.ir/ndata/news/60482/negar.svg" style="width: 20px;" /&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;رادیو نگار&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;در صدویازدهمین قسمت خود، در گفت‌وگو با &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;خانم دکتر سمیه رفیعی، عضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;، &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#0000ff;"&gt;ابعاد گوناگون این پیام مهم رهبر انقلاب&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; را مورد بررسی قرار داده است&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;audio controls="" style="width:100%; height:30px;"&gt;
		&lt;source src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/63374/14050507_48514_128k.mp3" type="audio/mp3"&gt;&lt;/source&gt;&lt;/audio&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=63374"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;[دریافت نسخه صوتی] &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; خانم دکتر ما امروز می‌خواهم درباره پیام رهبر انقلاب خطاب به مجلس با شما صحبت کنیم اما اجازه بدهید به عنوان مقدمه و برای شروع بحث، از شما بپرسم که در ایام جنگ رمضان، فضای مجلس چگونه بود؟ جلسات چگونه برگزار می‌شد؟ آیا اساساً جلسات تشکیل می‌شد؟ کمی درباره خود مجلس برای ما توضیح بدهید&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;بله، خیلی ممنونم. &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;strong&gt;بسم الله الرّحمن الرّحیم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;. بنده هم خدمت جنابعالی و همه شنوندگان خوب برنامه عرض سلام دارم و برای همه آرزوی سلامتی می‌کنم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بله، درباره مجلس. واقعیت این است که پیرامون مجلس خیلی صحبت شد؛ از جمله اینکه چرا جلسات صحن برگزار نمی‌شود و اصطلاحاً چرا مجلس تعطیل است. اما واقعاً اجحافی در حق عزیزانی شد که همواره حضور داشتند، همواره کار کردند و در صحنه حاضر بودند. این را واقعاً عرض می‌کنم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	من خودم خاطره‌ای از بررسی طرح مربوط به تنگه هرمز، یا به تعبیر دقیق‌تر، اعمال حاکمیت در تنگه هرمز دارم. زمانی که این موضوع در حال بررسی بود، برخی از دوستان امنیتی می‌گفتند که برگزاری این جلسات برای دشمن موضوعیت دارد. خاطرم هست که در دو جلسه‌ای که برگزار شد، وقتی جمعی برای بررسی این موضوع دور هم نشسته بودند، مدام با صدای مهیب موشک‌ها مواجه بودیم. حتی یادم هست که در یکی از جلسات، مجبور شدیم محل برگزاری جلسه را تغییر دهیم تا بتوانیم گفت‌وگو را ادامه دهیم و ابعاد این طرح و این مسئله را به‌درستی بررسی و روشن کنیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	با وجود این شرایط، واقعاً کار را جلو بردیم. هیچ کمیسیونی تعطیل نبود و هیچ فرآیندی در حوزه نظارتی مجلس حقیقتاً تعطیل نشد. بسیاری از نمایندگان، از جمله همکاران خوب من، حقیقتاً در صحنه حضور داشتند؛ از پیگیری امور وزارتخانه‌ها گرفته تا حضور در میان مردم و حتی حضور در خود پردیس بهارستان.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این‌گونه نبود که بگوییم مجلس تعطیل است و کارکردی ندارد. خیر، جلسات عمومی صحن، به این معنا که هر ۲۹۰ نماینده در کنار هم جمع شوند، برگزار نمی‌شد و این تصمیم هم منطق داشت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ببینید، دشمن چند هدف مشخص داشت. از همان ابتدا هم، متأسفانه، صریح و می‌توانم بگویم بی‌شرمانه اعلام کرد که قصد دارد ساختارهای نظام را از بین ببرد. از بین بردن ساختارهای نظام یعنی چه؟ یعنی اینکه بخواهد بعضی از قوا را عملاً متلاشی کند. آن هم در کشوری مانند ما که هم قانون اساسی دارد، هم ولایت فقیه دارد و هم دارای یک نظام ساختارمند است؛ نظامی که مبتنی بر جمهوریت و دموکراسی است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	دشمن وقتی بخواهد مجلس، یعنی یکی از ارکان اصلی نظام را از بین ببرد، شما دیگر نمی‌توانید آن را با انتصاب احیا کنید. چون نظام ما بر جمهوریت استوار است، ناچار باید برای ۲۹۰ نفر دوباره فرآیند رأی‌گیری و انتخابات برگزار شود. در شرایط جنگی، اگر یکی از مهم‌ترین ساختارهای کشور مورد اصابت قرار بگیرد، احیای مجدد آن زمان‌بر خواهد بود. تازه باید در همان شرایط جنگی انتخابات برگزار کنید تا بتوانید این ساختار را دوباره شکل دهید و حفظ کنید.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بنابراین، منطقی‌ترین توصیه این بود که جلسات عمومی صحن برگزار نشود. اما آیا این به آن معناست که مجلس اساساً کارکردی نداشت؟ خیر، واقعیت این است که مجلس از کارکرد خود محروم نشده بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بسیاری از همکاران من، از جمله خود من، حتی در ایام سال تحویل، در ساعات تحویل سال، نهایتاً فقط حدود یک ساعت در کنار خانواده بودیم. حتی در همان ایام نیز حجم کارهایی که باید دنبال می‌کردیم آن‌قدر زیاد بود که واقعاً امکان حضور در کنار خانواده، حتی در تعطیلات نوروز، برای ما فراهم نبود. بنابراین، اصلاً شرایطی وجود نداشت که بخواهیم بگوییم فراغتی ایجاد شده و همکاران برای استراحت رفته‌اند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; در ایام جنگ، حالا واقعاً نمی‌خواستم خیلی مفصل به این موضوع بپردازم، اما حتماً این سؤال برای مخاطب پیش می‌آید که نماینده مجلس در زمان جنگ قرار است چه کاری انجام دهد؟ آن جلساتی که شما برگزار می‌کردید، دقیقاً چه موضوعاتی را دنبال می‌کرد؟&lt;br /&gt;
	مخصوصاً اینکه آقای قالیباف هم رئیس هیئت مذاکره‌کننده بودند و طبیعتاً می‌دانیم که بخش زیادی از وقت و تمرکزشان در جای دیگری صرف می‌شد و احتمالاً کمتر در مجلس حضور پیدا می‌کردند.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;ببینید، ما یک اصل بسیار مهم در قانون اساسی داریم و به نظر من یکی از ارکان شکل‌گیری دموکراسی واقعی در کشور ما همین اصل است؛ اینکه نمایندگی قائم به شخص نماینده است. هر نماینده مستقلاً و قائم به شخصیت حقوقی و فردی خود، با توجه به اختیاراتی که قانون اساسی به او داده، می‌تواند موضوعات مختلف را دنبال کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در ایام جنگ، نقش برخی از کمیسیون‌ها حقیقتاً بسیار پررنگ بود. برای مثال، کمیسیون صنایع مجلس را در نظر بگیرید. دشمن با شناسایی دقیق و اطلاعاتی که در اختیار داشت، شهرک‌های صنعتی و مراکز تولید برخی قطعات خاص را هدف قرار داد. جالب است که ما در جنگ دوازده‌روزه چنین وضعیتی را نداشتیم، اما در جنگ رمضان این اتفاق رخ داد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	طبیعی است که در چنین شرایطی، کمیسیون مربوطه باید در کنار وزیر محترم حضور داشته باشد تا بتوانند برخی از امور را به صورت مشترک پیگیری و مدیریت کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	وقتی وزیر می‌خواهد در شرایط بحران تصمیمی بگیرد؛ این تصمیم نیازمند پشتوانه قانونی است. بنابراین، حتماً باید کمیسیون مربوطه و برخی از نمایندگان پا‌به‌پای وزیر حضور داشته باشند تا موانعی را که در ایام جنگ از لحاظ قانونی ایجاد می‌شود، برطرف کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یا مثلاً در کمیسیون خود من که کمیسیون کشاورزی، آب، منابع طبیعی و محیط زیست بود، به محض اینکه جنگ رخ می‌دهد، یکی از نخستین موضوعاتی که به آن فکر می‌کنید، تأمین غذای مردم و تأمین آب مورد نیاز مردم است. ببینید، این‌ها شوخی نیست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در چنین شرایطی، باید وضعیت دپوی کالاها در بنادر و گمرکات را بررسی کنید. از قضا، همان بنادر نیز تحت بمباران و شلیک مستقیم قرار گرفته‌اند. برای اینکه بتوانید کالاها را به سرعت ترخیص کنید، لازم است مجموعه‌ای از اقدامات فوری انجام شود و این سرعت، مستلزم برداشتن برخی موانع قانونی است تا امکان اجرای سریع تصمیم‌ها فراهم شود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	باید در کنار بخش اجرایی، تسهیلاتی ایجاد کنید. وزیر، با وجود اینکه مسئول اجراست، یا حتی سایر سازمان‌های اجرایی، تا زمانی که پشتوانه قانونی لازم را نداشته باشند، نمی‌توانند اقدامات مورد نیاز را انجام دهند. بنابراین، این هماهنگی میان مجلس و دولت وجود داشت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	برای مثال، درباره ترخیص برخی کالاها و همچنین تغییر مبادی ورود کالا از نقاطی که به‌شدت در معرض اصابت بودند به نقاطی که از امنیت بیشتری برخوردار بودند. در چنین شرایطی، لازم بود سه یا چهار دستگاه، و گاهی حتی چهار وزارتخانه، با یکدیگر هماهنگ شوند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	طبیعتاً وزیرانی که هم‌تراز و مرتبط با یکدیگر هستند، به تنهایی نمی‌توانند این هماهنگی را ایجاد کنند؛ زیرا اساساً رابطه دستورپذیری میان آن‌ها وجود ندارد. اینجاست که نقش مجلس و به‌ویژه نقش کمیسیون‌ها دوباره پررنگ می‌شود؛ اینکه همه دستگاه‌ها را کنار هم بنشاند تا بتوانند درباره یک موضوع، تصمیم واحد بگیرند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	برای اینکه موضوع برای مردم عزیزمان روشن‌تر شود، اجازه بدهید یک مثال بزنم. فرض کنید لازم بود از بندر امام، چند میلیون تن نهاده وارد شود تا تولید مرغ کشور یا به‌طور کلی تأمین غذای مردم دچار وقفه نشود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ترخیص کالا فقط به معنای خروج کالا از بندر نیست؛ بلکه یک زنجیره لجستیکی و پشتیبانی نیز لازم دارد. شما نیاز دارید تعداد زیادی کامیون را بلافاصله به بنادر اعزام کنید تا بارها را تخلیه و حمل کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در شرایط جنگی، که عملاً باری وجود ندارد تا کامیون‌ها از مبدأ به مقصد حمل کنند و در مسیر برگشت نیز بار دیگری داشته باشند، طبیعی است که هزینه و ضرر آن‌ها بیشتر می‌شود. برای مثال، وزارت جهاد کشاورزی می‌گوید بار من آماده است و محل بارگیری هم مشخص است، اما امکان مدیریت و هماهنگی سیستم حمل‌ونقل برای انتقال این بارها را ندارد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	از سوی دیگر، وزارت راه می‌گوید این کامیون‌دار بیمه می‌خواهد، سوخت می‌خواهد و از نظر اقتصادی برای او صرف نمی‌کند که فقط برای تخلیه بار به بندر برود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اینجاست که نقش سایر دستگاه‌ها نیز مطرح می‌شود. برای مثال، موضوع بیمه پیش می‌آید و وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی و سازمان تأمین اجتماعی باید تسهیلاتی در این زمینه ارائه دهند. از سوی دیگر، وزارت نفت باید سوخت را با شرایط و تسهیلات مناسب در اختیار رانندگان قرار دهد تا از نظر اقتصادی برای آن‌ها مقرون‌به‌صرفه باشد که سریع به بندر بروند، بار را حمل کنند و به مقصد برسانند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بنابراین، کنار هم قرار دادن همه این اجزا و ایجاد هماهنگی میان آن‌ها، در واقع همان نخ تسبیحی بود که همکاران ما در مجلس وظیفه انجام آن را بر عهده داشتند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در عین حال، لازم می‌دانم از دولت نیز تشکر کنم. منظور من این نیست که زحمات دولت را نادیده بگیرم یا آن‌ها را نفی کنم. دولت هم در بسیاری از موارد، از نظر قانونی با محدودیت‌هایی مواجه می‌شد و دستش بسته بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در چنین شرایطی، اگر در کمیسیون‌ها نیاز به مصوبه‌ای وجود داشت یا لازم بود اقدامی انجام شود، بلافاصله جلسه برگزار می‌شد و با حضور اعضای کمیسیون‌ها تصمیم لازم اتخاذ می‌شد و کار پیش می‌رفت&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	کارکرد مجلس در ایام جنگ، از جمله در همین حوزه‌ها، به این شکل بود&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; چقدر خوب به مصادیق اشاره کردید. یعنی نمایندگان مجلس در ایام جنگ، علاوه بر دو وظیفه اصلی خود، یعنی قانون‌گذاری و نظارت بر اجرای امور، در واقع یک حلقه وصل میان نیازها و دستگاه‌های تصمیم‌گیر بودند و تلاش کردند در این زمینه نقش‌آفرینی کنند. به نظر من، در شهرها و استان‌ها نیز هر یک از نمایندگان مجلس، چه در ستادهای بحران و چه در سایر ستادهای استانی، در فرآیند تصمیم‌گیری نقش مؤثری داشتند.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;دقیقاً همین‌طور بود. تمامی همکاران من در شهرستان‌ها و استان‌های خود، به‌ویژه در شهرستان‌های کوچک‌تر که مردم فاصله بیشتری با مرکز دارند، در میان مردم حضور داشتند. حضور نمایندگان مجلس در کنار آحاد مردم می‌توانست بسیار امیدوارکننده باشد و نوعی امنیت خاطر برای آنان ایجاد کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	جالب است که برخی از همکاران من، با وجود اینکه سیستم پروازها مختل شده بود و سیستم ریلی نیز در برخی موارد با اختلال مواجه بود، پس از حضور در تجمعات شبانه در کنار مردم، برای شرکت در جلساتی که لازم بود حتماً در آن حضور داشته باشند، مسافت‌های طولانی را طی می‌کردند. گاهی لازم بود یکی از همکاران ما که عضو یک کمیسیون تخصصی بود، حدود هزار و دویست یا هزار و سیصد کیلومتر مسیر را طی کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	خدا شاهد است که در گفت‌وگوهایی که با همکارانم داشتم، چون مرتب با آن‌ها در ارتباط بودیم، می‌گفتند تا ساعت ده یا دوازده شب در کنار مردم بوده‌اند، سپس همان نیمه‌شب راه افتاده‌اند تا این مسیر طولانی را طی کنند و صبح ساعت هشت خود را به جلسه‌ای در تهران برسانند تا بتوانند در تصمیم‌گیری شرکت کنند. بعد از پایان جلسه نیز بلافاصله دوباره به حوزه انتخابیه خود بازمی‌گشتند. این‌ها زحماتی بود که همکاران ما متحمل می‌شدند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یا زمانی که جزیره خارک با تهدید مواجه شد، اعضای کمیسیون امنیت و همچنین اعضای کمیسیون انرژی، با وجود همه تهدیدها، بلافاصله در خارک حضور پیدا کردند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	همه این‌ها اتفاقاتی بود که با وجود تمامی تهدیدها و سختی‌ها رخ داد. همچنین بسیاری از همکاران ما در کمیسیون عمران، تقریباً می‌توانم بگویم، بخش عمده‌ای از کریدورها و مرزهای کشور را مورد بازدید قرار دادند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; خانم دکتر، واقعیت این است که اصلاً علت دعوت از شما این بود که درباره پیام حضرت آقا با شما صحبت کنیم. البته به نظر من بخشی از مصادیق این موضوع تا حدودی در صحبت‌های شما مطرح شد و اتفاقاً بسیار هم خوب بود که از همین زاویه وارد بحث شدید.&lt;br /&gt;
	اما اگر بخواهیم به‌طور مشخص به این موضوع بپردازیم که مجلس چگونه می‌تواند در تراز یک «ملّت مبعوث‌شده» فعالیت کند و انتظارات را برآورده سازد، پاسخ شما چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;واقعیت این است که مردم عملکردی فوق‌العاده و بی‌نظیر داشتند؛ یعنی فراتر از تصور همه. با وجود همه مشکلات و البته برخی انتقاداتی که داشتند ــ و هیچ‌کس هم نمی‌تواند آن‌ها را انکار کند یا بگوید چنین مسائلی وجود نداشته است ــ انصافاً پای کار بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	من خودم که در میان مردم حضور پیدا می‌کردم، این اشتیاق، این حب وطن و این اندوه بزرگی را که در دلشان نشسته بود، به‌وضوح می‌دیدم. با هر سلیقه و هر گرایشی که داشتند، حتی اگر خودشان نیز در برخی موارد معترض بودند، اما در آن روزها&lt;span dir="LTR"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; نقش‌آفرینان بزرگی بودند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;دقیقاً. با تمام وجودشان می‌خواستند انتقام گرفته شود. با تمام وجودشان می‌خواستند پاسخ محکمی به دشمن داده شود. تک‌تک سلول‌های وجود مردم، با همه تفاوت‌هایی که در ظاهر و در دیدگاه‌هایشان وجود داشت، همین احساس را داشت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این نکته بسیار مهمی است. شما با یک جامعه متکثر، با سلایق و حتی تفکرات مختلف روبه‌رو هستید، اما همه در کنار یکدیگر جمع شدند. به‌ویژه در روزهای نخست؛ اگر خاطرتان باشد، در ابتدای آن تجمعات، هنوز هیچ سازماندهی مشخصی وجود نداشت. نه موکبی برپا شده بود، نه غرفه‌ای وجود داشت و نه حتی مدیریت منسجمی برای این اجتماعات شکل گرفته بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	مردم فقط دلشان می‌خواست یکدیگر را ببینند؛ می‌خواستند اندکی از غمشان التیام پیدا کند. فقط می‌خواستند کنار هم باشند تا بخشی از خشمی را که نسبت به دشمن داشتند با یکدیگر به اشتراک بگذارند یا هر احساس دیگری که در آن شرایط داشتند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	شاید با خودشان می‌گفتند: «حالا ما چه کاری از دستمان برمی‌آید؟» و کمترین کاری که در حد توانشان می‌توانستند انجام دهند، این بود که در خیابان‌ها حضور پیدا کنند و خود را در خانه‌ها پنهان نکنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این واقعاً نکته عجیبی است. در هر جای دنیا، وقتی جنگ یا بحرانی رخ می‌دهد، به‌ویژه در شرایط جنگی، همه به دنبال راه فرار می‌گردند و تلاش می‌کنند خود را به یک پناهگاه امن برسانند تا در معرض خطر قرار نگیرند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما شما در ایران، به‌ویژه در جریان جنگ رمضان، می‌دیدید که موشک‌ها از بالای سر مردم عبور می‌کردند؛ آن هم موشک‌هایی واقعی و خطرناک، یا بمب‌ها و سایر تسلیحاتی که مورد استفاده قرار می‌گرفت. با این حال، مردم در صحنه حضور داشتند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	من خودم تجربه زیسته این موضوع را دارم؛ فارغ از مسئولیتی که داشتم، صرفاً به عنوان یک شهروند. زمانی که میدان انقلاب در جریان جنگ هدف حمله قرار گرفت، من خودم در میدان انقلاب حضور داشتم؛ نه به عنوان سخنران، بلکه به عنوان یکی از شرکت‌کنندگان.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	صحنه‌هایی را می‌دیدم که واقعاً تأثیرگذار بود. مردم نه‌تنها متفرق نمی‌شدند، بلکه هر لحظه صدای «الله‌اکبر» بلندتر می‌شد&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	خدا شاهد است که دختربچه‌ای را دیدم که شاید بیشتر از پنج سال نداشت. از خودروی پدرش بیرون آمده بود؛ در حالی که همان لحظه حملات در جریان بود. مادرش داخل خودرو بود و پدرش کنار خودرو ایستاده بود و «الله‌اکبر» می‌گفت. هرچه صدای موشک‌ها بیشتر می‌شد، این کودک نیز بلندتر «الله‌اکبر» می‌گفت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	انتظار این بود که مردم متفرق شوند و به دنبال پناهگاه بروند، اما واقعاً چنین اتفاقی نمی‌افتاد؛ بلکه فقط خشمشان نسبت به دشمن را بیشتر ابراز می‌کردند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; در راهپیمایی روز قدس هم که اینجا هدف موشک قرار گرفت، ما خودمان آنجا بودیم؛ واقعاً هیچ‌کس اصلاً توجهی نمی‌کرد که چه اتفاقی در حال رخ دادن است. حالا ما می‌گوییم این ملّت کار خودش را انجام داد و انجام می‌دهد؛ اما سؤال من این است که مجلس نسبت خودش را با این موضوع پیدا کرده است؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;ببینید، همکاران ما هم حقیقتاً پا‌به‌پای مردم در بسیاری از صحنه‌ها حضور داشتند. بالاخره اینکه هر شب بدانی که دشمن خیلی جدی وارد این ماجرا شده و به تعبیر خودشان جنگ موجودیتی با ایران دارد، طبیعی است که یکی از جاهایی که می‌تواند هدف قرار دهد، مسئولان هستند؛ همان‌طور که دیدید بسیاری از آن‌ها را نیز هدف قرار داد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	با وجود اینکه می‌دانستند ممکن است هر اتفاقی برایشان بیفتد، باز هم در میان مردم حضور داشتند، هر شب سخنرانی می‌کردند و شب و روز پیگیر انجام کارها بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما حرف من چیز دیگری است. با وجود همه زحماتی که کشیده شد، باید بگویم در مجلس دوازدهم تقریباً اتفاقی نبود که تجربه نکرده باشیم. از شهادت رئیس‌جمهور گرفته تا بسیاری از مسائل دیگر که اگر هر کدام از آن‌ها برای بسیاری از کشورها رخ می‌داد، شاید همان یک مورد برای فروپاشی آن کشور کافی بود. اما مجموعه‌ای از این اتفاقات برای ایران رخ داد و به لطف خدا این کشور همچنان پابرجاست و پابرجاتر هم خواهد ماند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما بالاخره این پایداری، حاصل همت مردم در کنار مسئولانی است که پا‌به‌پای مردم کار می‌کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حرف من این است که با وجود همه صحنه‌های بی‌نظیری که از حضور مردم دیدیم و همه آن احساس مسئولیتی که برای کشور رقم زدند، باز هم به نظر من هنوز فاصله‌ای میان آنچه مردم انجام دادند و آنچه ما باید انجام دهیم، وجود دارد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یعنی هنوز جا دارد که بیشتر به مردم نزدیک شویم. شاید استانداردی که من در ذهن دارم، سخت‌گیرانه باشد؛ چون می‌دانم همکاران ما واقعاً کار کردند و زحمت کشیدند. اما فکر می‌کنم برای اینکه بتوانیم پا‌به‌پای این ملّت مبعوث‌شده حرکت کنیم، شاید نیازمند نوعی بعثت دوباره در میان مسئولان نیز باشیم؛ بعثتی که در رفتار و گفتار آن‌ها تجلی پیدا کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	 امروز می‌بینیم که گاهی اختلاف سلیقه‌ها مطرح می‌شود و درباره آن‌ها سخنرانی و اظهارنظر می‌شود. واقعاً این شایسته مردمی نیست که یکپارچه و یک‌صدا در میدان حاضر شدند و با این میزان از بصیرت و فهم، پای منافع کشورشان ایستادند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بعد ما بیاییم، حتی به خاطر برخی دلایل موجه ــ همان‌گونه که رهبر معظم انقلاب نیز فرمودند ــ این اختلاف‌ها را در بوق و کرنا کنیم، بدون اینکه بدانیم این سخنان چه آثاری در جامعه خواهد گذاشت، صرفاً به این دلیل که تریبون در اختیار داریم&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; آیا می‌توانیم درباره این بخش از پیام رهبر معظم انقلاب که خطاب به مجلس شورای اسلامی بود، کمی بیشتر صحبت کنیم؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;ببینید، همان‌طور که عرض کردم، فضای انتقال پیام و انتقال صدا، یا به تعبیر دیگر تریبون‌داری، برای همه همکاران ما وجود دارد و طبیعتاً صدای آن‌ها شنیده می‌شود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	من فکر می‌کنم معنایی که این پیام می‌خواست منتقل کند، این بود که شاید شما دلایلی برای نقد داشته باشید و بخواهید درباره آن‌ها صحبت کنید، اما زمان آن نقد، اکنون نیست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	الان، صرفاً زمان وحدت، همراهی و هم‌افزایی است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	موضوع شوخی نیست. ایران در یک جنگ تمام‌عیار ایستاده است؛ در برابر قدرتمندترین کشورهای دنیا، با همه امکانات و انگیزه‌ای که دارند تا سایر کشورها را نیز علیه ایران همراه کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به نظر من، این جنگ در تاریخ نظیر ندارد. حتی اگر بخواهیم آن را با جنگ‌های بزرگی مانند حمله مغول یا سایر جنگ‌های تاریخی مقایسه کنیم، باز هم شرایط آن متفاوت است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در این جنگ، آحاد مردم از هر جهت تحت فشار قرار گرفته‌اند. در جنگ‌های قدیمی، دشمن روبه‌روی شما قرار می‌گرفت و با شمشیر، سلاح یا هر وسیله‌ای که در اختیار داشت، در جبهه‌ای مشخص می‌جنگید. مرزها و خطوط نبرد تعریف‌شده بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما در این جنگ، خط مقدم، تهران شد؛ شهر شد؛ پایتخت ایران شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	منظورم این است که این وضعیت واقعاً متفاوت بود. حتی در دوران هشت سال دفاع مقدس نیز جبهه‌ها مشخص بودند و اگرچه شهرها هم هدف حملات موشکی قرار می‌گرفتند، اما میدان اصلی نبرد جای دیگری بود&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt; اما این بار تهران به خط مقدم جنگ تبدیل شد&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt; همین شرایط، تکلیف همه ما را سنگین‌تر می‌کند. مردم به شکلی معجزه‌آسا مبعوث شدند. بنابراین، کسی که تریبون در اختیار دارد نیز مکلف است شأن این مردم مبعوث‌شده را رعایت کند؛ مکلف است جز پیام وحدت مخابره نکند، حتی اگر در درون خود نظر دیگری داشته باشد&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; یعنی می‌توان گفت یکی از شئون بعثت نمایندگان مجلس، رعایت مجموعه‌ای از موازین در رفتار و گفتارشان است.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;دقیقاً.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که پس از جنگ دوازده‌روزه، در پیام شهید عزیزمان مطرح شد، بحث انسجام ملّی بود. ما در همین برنامه «رادیو نگار» بارها درباره آن صحبت کردیم&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	اما واقعیت این است که در جنگ رمضان متوجه شدیم صرف گفتن «انسجام ملّی» خطاب به ملّت، شاید فقط یک عبارت باشد. ملّت، همان‌طور که حضرت آقا فرمودند، مبعوث شده است؛ این را ما می‌دانیم&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	ای کاش مسئولان هم به همین موضوع توجه داشته باشند و با همین لحن و همین نگاه سخن بگویند؛ چراکه ما می‌دانیم امروز، همان‌طور که شما اشاره کردید، مجموعه‌ای از ابرقدرت‌ها با کشور ما در حال تقابل هستند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;ببینید، اجازه بدهید یک نمونه را عرض کنم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در همان موضوعی که درباره حمل‌ونقل و ترخیص کالاها خدمتتان عرض کردم، یکی از مدیران، در سطح معاون وزیر، در جلسات حاضر نمی‌شد. ما هرچه تماس می‌گرفتیم، نیاز داشتیم که حتماً در جلسه حضور داشته باشد، چون تصمیم نهایی باید توسط شخص اول آن مجموعه اتخاذ می‌شد، اما ایشان حضور پیدا نمی‌کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بلافاصله با وزیر مربوطه صحبت کردیم. کمتر از بیست‌وچهار ساعت بعد، رئیس آن سازمان تغییر کرد و فردی جایگزین شد که در صحنه حضور داشت، حاضر بود جانش را کف دست بگیرد و برای انجام کار وارد میدان شود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حالا سؤال من این است که چه ضرورتی دارد من این موضوع را برای مردم به گونه‌ای مطرح کنم که حس ناامیدی را در جامعه پمپاژ کند؟ اینکه بگویم فلان معاون وزیر در جلسه حاضر نمی‌شد؟&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	واقعیت این است که آن فرد کنار گذاشته شد و درباره او تصمیم گرفته شد. بنابراین، چه لزومی دارد که من بخواهم چنین موضوعی را به شکلی بیان کنم که موجب القای ناامیدی در میان مردم شود؟&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; کشورهای دیگر معمولاً از گزاره دوم، یعنی نتیجه‌ای که حاصل می‌شود، بیشتر بهره‌برداری می‌کنند. برای مثال، می‌گویند در فلان کشور، مثلاً ژاپن، اگر مسئولی وظیفه‌اش را انجام نداد، با او چنین برخوردی شد. یعنی حتی از این موضوع برای خودشان ره‌آورد هم می‌سازند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	اگر چنین اتفاقی در کشور ما هم در حال رخ دادن است، به نظر من، به‌ویژه بعد از پیام رهبر انقلاب، بیشتر متوجه شدیم که باید حواسمان را جمع‌تر کنیم.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;اجازه بدهید فقط یک نکته را عرض کنم. به نظر من، این موضوع، بصیرت بیشتری از سوی مردم عزیزمان که همچنان در خیابان‌ها حضور دارند، می‌طلبد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یعنی مردم باید پیام حضرت آقا را به عنوان یک مقیاس و یک شاقول در نظر بگیرند و بین خود و خدای خود فکر کنند که آیا کسی که اکنون سخن می‌گوید، مطابق آن مقیاس سخن می‌گوید یا نه؛ حتی اگر، همان‌طور که عرض کردم، برای سخنانش دلایل موجه هم ارائه کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اگر این نگاه در جامعه شکل بگیرد، حتماً بسیاری از مسائلی که امروز درباره آن‌ها بحث می‌شود، به مرور حل‌وفصل خواهد شد&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; بله، حتماً همین‌طور است&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	رهبر انقلاب در بخش دیگری از پیامشان تأکید داشتند که مصوبات مجلس باید به گونه‌ای باشد که نشانه‌های واقعی امید و چشم‌انداز روشن آینده در جامعه مشاهده شود. به نظرم این موضوع با بخش قبلی صحبت‌های ما هم ارتباط دارد&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	به نظر شما، مجلس در این زمینه چه اقداماتی می‌تواند انجام دهد؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;الان چون بمباران متوقف شده یا جنگ به آن شکل نظامی متوقف شده است، شاید تصور کنیم که جنگ پایان یافته؛ در حالی که اکنون یک جنگ تمام‌عیار اقتصادی در دریاهای ما جریان دارد و با جدیت نیز ادامه پیدا می‌کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	شما می‌دانید که در بسیاری از مکاتب نظامی دنیا، سخت‌ترین نوع جنگ، جنگ دریایی و محاصره اقتصادی است؛ وضعیتی که امروز ایران با آن مواجه است&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; غیر از تحریم‌هایی که در حوزه نرم‌افزارهای مالی داشتیم، حالا دیگر در حوزه دریا هم...&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;بله، عرض می‌کنم. در مباحث نظامی، وقتی از سخت‌ترین جنگ‌ها سخن گفته می‌شود، معمولاً به همین نوع جنگ اشاره می‌کنند؛ جنگ دریایی و محاصره اقتصادی. امروز ما درگیر چنین شرایطی هستیم و این جنگ همچنان با جدیت علیه ایران ادامه دارد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	با این حال، ایران ایستادگی کرده، جنگیده و مقاومت کرده است. باز هم تأکید می‌کنم که ایران در برابر ابرقدرت‌های دنیا ایستاده است و این موضوع شوخی نیست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	امروز ایران در حال نمایش اقتدار خود در عرصه بین‌المللی است. آیا کسی می‌تواند بگوید ایران در زمره قدرت‌های اثرگذار جهان نیست؟&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به نظر من، دنیا آرام‌آرام در حال پذیرش جایگاه ایران به عنوان یک قدرت بزرگ است. ایران در حال ورود به مناسبات تازه‌ای در نظام قدرت جهانی است و دنیا نیز این موضوع را درک می‌کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	برداشت شخصی من این است که پیام حضرت آقا ناظر به همین تحول است و در واقع این حضور جدید را مورد توجه قرار داده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; یعنی امید ایجاد می‌کند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;هم راهبرد ارائه می‌دهد و هم در ادامه همین پیام، راهکار ارائه می‌کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	پیام این است که مجلس مکلف است برای حضور ایرانِ جدید در مناسبات قدرت جهانی و برای تغییر موازنه قدرت، قانون‌گذاری کند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt; یعنی مجلس باید سطح خود را ارتقا دهد و بداند در این موازنه قدرت، در چه جایگاهی ایستاده است و متناسب با همان جایگاه قانون بنویسد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	شاید قوانین گذشته دیگر توان پاسخ‌گویی به جایگاه فعلی ایران را نداشته باشند؛ و به اعتقاد من، واقعاً هم ندارند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; یعنی خودتان هم همین نظر را دارید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;قطعاً همین‌طور است&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt; شاید لازم باشد در شرایط جدید، به سمت وضع قوانین کوتاه‌تر، جامع‌تر و همچنین تنقیح قوانین پیشین حرکت کنیم و این دقیقاً وظیفه مجلس است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	مجلس باید بتواند امیدآفرینی را نه در حد شعار، بلکه به‌صورت عینی در جامعه ایجاد کند. مجلس نسبت به این موضوع مکلف است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	البته این را با اطلاع عرض می‌کنم. به عنوان یکی از طراحان قانون اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز، معتقدم دست‌کم در این قانون خاص، چنین رویکردی در حال شکل‌گیری است و البته این باید به یک رویه تبدیل شود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; یعنی باید مجلس و نمایندگان مجلس را یک کنشگر جدی و واقعی در یک عرصه کلان جهانی ببینیم.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;اگر نقش مجلس را صرفاً محدود به جغرافیای ایران بدانیم، در حق خودمان جفا کرده‌ایم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; بله. یا این‌گونه بگوییم که باید نسبت خود را با قبل و بعد از نهم اسفند مشخص کنیم. یعنی بعد از نهم اسفند، به مجلسی با یک رویکرد جدید نیاز داریم. درست است؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;دقیقاً همین‌طور است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; ای کاش فرصت بیشتری داشتیم تا درباره این رویکرد جدید و به‌صورت جزئی‌تر صحبت می‌کردیم؛ اینکه نماینده مجلس در این الگوی جدید دقیقاً چه جایگاه و شأنی دارد و باید چه وظایفی را بر عهده بگیرد&lt;span dir="LTR"&gt; .&lt;/span&gt;نمی‌گویم قرار است کار کاملاً جدید و خلق‌الساعه‌ای انجام شود، اما ای کاش فرصت بود بیشتر از شما در این زمینه بشنویم.&lt;br /&gt;
	اگر بخواهیم بحث را جمع‌بندی کنیم.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;اول از همه، توصیه من ــ پیش از همه به خودم و سپس به همکارانم ــ این است که تنها کلید، یا بهتر بگویم شاه‌کلید عبور از همه موانع پیش روی کشور، حقیقتاً وحدت و انسجام است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به هیچ قیمتی، به هیچ قیمتی، به هیچ قیمتی، حتی اگر موفقیت‌های مقطعی دو، سه یا چهار ساله هم در میان باشد، نباید اجازه دهیم این وحدت تحت‌الشعاع قرار بگیرد. همین.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; ما گذشته سخت‌مان و شرایط دشوار امروز، به‌ویژه در حوزه اقتصادی، را فراموش نمی‌کنیم. قرار هم نیست که نماینده مجلس پشت مردم مبعوث‌شده پنهان شود؛ بلکه باید دقیقاً حضور فعال داشته باشد. من اصلاً این موضوع را انکار نمی‌کنم و می‌دانم که واقعی است و وجود دارد&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	اما امیدوارم با وجود این دو رکن، یعنی مردم و امام امت، که هر دو با دقت، صراحت و جدیت در حال پیگیری آینده متعالی کشور هستند، ان‌شاءالله هر کدام از ما، چه بنده و چه حضرت‌عالی که در مجلس حضور دارید، بتوانیم وظایف خود را دقیق‌تر، عینی‌تر و جدی‌تر انجام دهیم.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;ان‌شاءالله. پیام حضرت آقا به گونه‌ای بود که انگار خود ایشان سال‌ها در مجلس&lt;span dir="LTR"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; نماینده مجلس بوده‌اند.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;...&lt;/span&gt; زیست کرده‌اند و نمایندگی کرده‌اند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این نکته اول است. یعنی پیام به قدری دقیق، هوشمندانه و به تعبیر امروزی، نقطه‌زن بود و دقیق بود؛ به گونه‌ای که واقعاً هیچ جای تردیدی باقی نمی‌گذاشت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما جمله دوم؛ مشکلات اقتصادی وجود دارد و همه ما هم از آن آگاه هستیم. ما نیز به عنوان نماینده، در همین کشور زندگی می‌کنیم و این مسائل را لمس می‌کنیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	با این حال، کشور ما از نظر منابع، ظرفیت بسیار بالایی برای تأمین همه نیازهای خود دارد. تقریباً هر آنچه را که تصور کنید.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	درست است که بخشی از نیازها باید از طریق تعاملات اقتصادی تأمین شود، اما ما کویت نیستیم، قطر نیستیم، دبی و امارات نیستیم که از آب آشامیدنی گرفته تا مواد غذایی و حتی بخش‌هایی از صنعتشان وابسته به خارج باشد؛ با وجود همه آن جلوه‌های ویترینی که طی سال‌های گذشته ایجاد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این را هم با اطلاع خدمت مردم عزیزمان عرض می‌کنم که اگر از این شرایط عبور کنیم، ایران از نظر اقتصادی نیز به شکوفایی چشمگیری خواهد رسید&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt; به گونه‌ای که شاید برخی از کشورهای دنیا از مشاهده آن شگفت‌زده شوند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ایران طی همه این سال‌ها، با وجود تحریم‌ها، خود را اسیر و درگیر بسیاری از مناسبات رایج اقتصادی دنیا نکرده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به نظر من، اگر همان تغییری که درباره مردم از آن سخن گفتیم، در میان مسئولان نیز رخ دهد و مسئولان هم به تعبیر شما مبعوث شوند، اگر این شیوه‌های سنتی رایج را کنار بگذارند، اگر مدل متعارف حکمرانی را پشت سر بگذارند و وارد مرحله بعدی شوند، حتماً شکوفایی اقتصادی بی‌نظیری در انتظار آینده ایران خواهد بود، به حول و قوه الهی، ان‌شاءالله.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; ان‌شاءالله که همین‌طور خواهد شد&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	خیلی ممنونم&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt; هر ایرانی واقعی، مثل همیشه، قلبش برای ایران می‌تپد. یاعلی مدد، خدا نگهدار.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;br type="_moz" /&gt;</description>
<pubDate>Fri, 24 Jul 2026 15:57:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>استیصال؛ گزینه‌ای که روی میز نبود</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=63331</link>
<guid>63331</guid>
<dc:type>13</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - گفتگو</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/63331/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt; حضرت آیت‌الله سیّدمجتبی خامنه‌ای: «تفاهم‌نامه‌ای بین رئیس‌جمهوران ایران و آمریکا امضا شد. در مسیر رسیدن به این مرحله، مسئولین امر، از سر دلسوزی و با حُسن نظر، تلاش‌های زیادی را به‌عمل آوردند و البته این رئیس‌جمهور آمریکا بود که از روی استیصال، از انواع اهرم‌ها برای این امر استفاده می‌کرد.»&lt;/span&gt; &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=63052"&gt;&lt;span style="font-size:9px;"&gt;۱۴۰۵/۰۳/۲۸&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="" src="https://idc0-cdn0.khamenei.ir/ndata/news/60482/negar.svg" style="width: 20px;" /&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;رادیو نگار&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; در یکصدونهمین قسمت خود، در &lt;span dir="RTL"&gt;گفت‌وگو با&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;آقای محسن پاک‌آیین، کارشناس ارشد مسائل بین‌الملل و سفیر پیشین جمهوری اسلامی ایران در جمهوری آذربایجان&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;، از &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#0000ff;"&gt;دلایل استیصال آمریکایی‌ها&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; پرده برمی‌دارد و ابعاد این موضوع را مورد بررسی قرار می‌دهد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;audio controls="" style="width:100%; height:30px;"&gt;
		&lt;source src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/63317/14050410_48511_128k.mp3" type="audio/mp3"&gt;&lt;/source&gt;&lt;/audio&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=63317"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;[دریافت نسخه صوتی]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;آقای پاک‌آیین ما امروز می‌خواهیم درباره‌ی بندی از پیام رهبر انقلاب که در بیست‌وهشتم خردادماه منتشر شد و کمتر درباره‌ی آن صحبت شده است، گفت‌وگو کنیم؛ همان پیامی که به «پیام علی‌الاصول» در بین ما معروف است.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;چند کلمه و چند خط پیش‌تر، ایشان می‌فرمایند که تفاهم‌نامه‌ای بین رؤسای جمهور ایران و آمریکا امضا شده و در مسیر رسیدن به این مرحله، مسئولان امر از سر دلسوزی و حسن‌نظر، تلاش‌های زیادی به عمل آوردند. البته این رئیس‌جمهور آمریکا بود که از روی استیصال، از انواع اهرم‌ها برای رسیدن به این امر استفاده کرد.&lt;br /&gt;
	می‌خواهیم در این قسمت از «رادیو نگار» درباره‌ی واژه‌ی «استیصال» صحبت کنیم.&lt;br /&gt;
	آقای پاک‌آئین عزیز، خیلی خوش آمدید. لطفاً بفرمایید استیصال آمریکا یعنی چه؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;strong&gt;بسم الله الرّحمن الرّحیم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;. خدمت شما عرض بکنم، اینکه رئیس‌جمهور آمریکا از مرحله‌ی تهدید به مرحله‌ی تفاهم رسید، یک شکست راهبردی در سیاست خارجی آمریکا بود که در واقع می‌توان به آن «استیصال» گفت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	آمریکایی‌ها، بعد از اتفاقی که در سوریه رخ داد و سقوط بشار اسد، و همچنین بعد از دزدیدن مادورو، خیلی مغرورانه احساس خاصی پیدا کرده بودند؛ احساسی که بر اساس آن تصور می‌کردند هر کاری را می‌توانند انجام دهند. همین غرور باعث شد فکر کنند ایران هم مانند سوریه، لیبی و ونزوئلا است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این خطای محاسباتی، که البته رژیم صهیونیستی نیز کاملاً در آن شریک بود، زمینه‌ساز این وضعیت شد. حتی اکنون نیز در مصاحبه‌های برخی از مقامات آمریکا کاملاً مشهود است که این رژیم صهیونیستی و شخص نتانیاهو بود که ترامپ را فریب داد و او را دچار خطای محاسباتی کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;یک مقدار این گزاره که آن‌ها دچار خطای محاسباتی شدند، ما را از یک گزاره‌ی دیگر دور نمی‌کند؟ اینکه ما توانستیم، با وجود همه‌ی برنامه‌ریزی‌هایی که برای تغییر نظام و تجزیه‌ی کشور انجام شده بود، به لطف حضرت حق تعالی و همچنین با تدابیر مسئولان، از مخمصه‌ای که برای ما طراحی کرده بودند خارج شویم. به نظر شما این نگاه، آن موضوع را تا حدی تحت‌الشعاع قرار نمی‌دهد؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;ببینید، با این وضعیت، یعنی در سایه‌ی این خطای محاسباتی و همچنین غروری که وجود داشت ــ همان‌طور که حضرت آقا یک بار با اشاره به داستان نمرود و فرعون فرمودند که این‌ها مغرور شدند و بعد شکست خوردند ــ همین غرور ترامپ باعث شد که آن‌ها یک جنگ ترکیبی را علیه ما آغاز کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این جنگ، هم در حوزه‌ی نظامی بود؛ در ابعاد مختلف، از جمله هوایی و دریایی. هم در حوزه‌ی امنیتی بود؛ از جمله تحریک قومیت‌ها. به‌صورت همه‌جانبه نیز از شمال تا جنوب و از غرب تا شرق کشور را در بر می‌گرفت. آن‌ها با سوءاستفاده از کشورهای منطقه، عملیاتی را علیه ما انجام دادند و تصورشان هم این بود که ظرف سه یا چهار روز، ما تسلیم خواهیم شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما همان‌طور که شما هم اشاره کردید، ما تسلیم نشدیم، نظام تغییر پیدا نکرد، مردم شورش نکردند و نه‌تنها این اتفاق‌ها رخ نداد، بلکه اهرم‌های جدیدی را نیز برای بازدارندگی شناسایی و فعال کردیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یکی از این اهرم‌ها، موضوع تنگه‌ی هرمز و انسداد آن بود؛ مسئله‌ای که تا به حال ادامه پیدا کرده و فشار بر آمریکایی‌ها را دوچندان کرده است. موضوع دیگر، حضور محور مقاومت بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ببینید، آمریکایی‌ها تصورشان این بود که محور مقاومت تضعیف شده، ایران تضعیف شده و بنابراین می‌توانند ضربه‌ی نهایی را وارد کنند؛ اما دیدیم که نتیجه کاملاً برعکس شد. حزب‌الله لبنان کاملاً به صحنه آمد، گروه‌های عراقی به صحنه آمدند، یمن تهدید کرد که باب‌المندب را می‌بندد و در مقاطعی نیز آن را بست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این حضور محور مقاومت، در کنار مؤلفه‌های دیگری که ما در اختیار داشتیم، مانند توان موشکی و توان پهپادی، اهمیت زیادی داشت. ببینید، ما در جنگ دوازده‌روزه مشکل پدافندی داشتیم، اما در این جنگ، ما نزدیک به ۱۵۰ پهپاد آمریکا و رژیم صهیونیستی را ساقط کردیم. همچنین توانایی دریایی ما به‌گونه‌ای بود که توانستیم تنگه‌ی هرمز را ببندیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	مجموعه‌ی این عوامل، در واقع نشان‌دهنده‌ی آمادگی ما و در مقابل، بیانگر استیصال آمریکا بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;آن‌قدر درباره‌ی بستن تنگه‌ی هرمز صحبت شده که گویی، مثل طرح‌های گرافیکی، به همین راحتی و با دو انگشت می‌شود این تنگه را بست. اما اگر واقع‌بینانه‌تر به موضوع نگاه کنیم، بستن تنگه‌ی هرمز مستلزم یک قدرت واقعی منطقه‌ای و برنامه‌ریزی گسترده‌ای است که چه‌بسا سال‌ها برای آن انجام شده باشد. احتمالاً این همان چیزی بوده که آمریکا از آن خبر نداشته؛ یعنی آمادگی ما برای چنین لحظه‌ای.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;بله، ببینید، رحمت خدا بر روح شهید حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای. واقعاً ایشان قبل از شهادتشان همه‌ی پیش‌بینی‌ها را کرده بودند و دستورات لازم را داده بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بحث تنگه‌ی هرمز، سال‌هاست که مطرح است و گفته می‌شود آقا، تنگه را ببندیم. اما این میوه باید می‌رسید تا چیده شود. در این شرایط، بستن تنگه‌ی هرمز ــ که البته من به‌طور مجازی از کلمه‌ی «بستن» استفاده می‌کنم ــ در واقع به معنای مدیریت تنگه‌ی هرمز بود. یعنی ما گاهی آن را می‌بستیم، گاهی باز می‌کردیم و بر اساس منافع خودمان آن را مدیریت می‌کردیم و مدیریت می‌کنیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این نشان‌دهنده‌ی اقتدار ماست. واقعاً نشان داد که ما از چه ظرفیتی برای بازدارندگی برخوردار هستیم و همین موضوع کشورهای جهان را مبهوت کرد. یکی از شکست‌های آمریکایی‌ها، که از مصادیق استیصال است، این بود که آمریکا نتوانست متحدان خودش را که به تنگه‌ی هرمز نیز بسیار نیازمند هستند متقاعد کند ائتلافی تشکیل دهند تا به‌صورت دسته‌جمعی وارد عمل شوند، این تنگه را باز کنند و علیه ایران اقدام کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اروپایی‌ها نیامدند. کشورهای خلیج فارس، که حتی خودشان در معرض حمله بودند و ممکن بود مورد حمله واقع شوند، نیامدند. شما ببینید، ناتو هم نیامد. بر اساس مقررات و مصوبه‌های ناتو، اگر به یکی از کشورهای عضو ناتو حمله شود یا آن کشور وارد جنگ شود، سایر اعضا نیز باید مشارکت و کمک کنند. اما اعضای ناتو نیامدند. نه‌تنها نیامدند، بلکه آمریکا را سرزنش کردند که چرا بدون مجوز ناتو حمله کرده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حالا این طرف را هم ببینید. ما اصلاً از حزب‌الله نخواستیم که بیاید، اما آن‌ها آمدند. از محور مقاومت، از گروه‌های عراقی و از یمنی‌ها هم نخواستیم، اما آن‌ها آمدند. این نشان می‌دهد که ایران و متحدانش چه جایگاهی دارند. اگر ایران و متحدانش را در کنار آمریکا و متحدانش مقایسه کنید، مشخص می‌شود که ما چه قدرتی داریم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	نکته‌ی بعدی، بحث عملیات روانی آمریکایی‌ها بود. ببینید، طراحی آمریکایی‌ها این بود که جنگ را شروع کنند، مردم ناراضی شوند، نیروهای ضد انقلاب از اربیل و سلیمانیه وارد ایران شوند، یک جنگ داخلی شکل بگیرد و بعد آن‌ها وارد شوند و مدیریت اوضاع را در دست بگیرند و فرد مورد نظر خودشان، که رضا پهلوی بود، از بیرون وارد شود و روی کار بیاید. این تصوری بود که آمریکایی‌ها داشتند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما شما ببینید که نه‌تنها این عملیات روانی جواب نداد، بلکه مردم از همان شب اول میدان را در اختیار گرفتند. همان میدانی که آمریکا به آن امید بسته بود؛ یعنی خیابان‌ها و میادین شهرها. تصورشان این بود که مانند شبه‌کودتای قبلی، عده‌ای به خیابان‌ها بیایند، آنجاها را در اختیار بگیرند و آشوب ایجاد کنند. اما مردم آمدند، این فضاها را در واقع حفظ کردند و در اختیار خودشان قرار دادند. این هم شکست دیگری بود که مصداق استیصال است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	نکته‌ی دیگر اینکه آمریکا نتوانست قیمت نفت را کنترل کند و قیمت نفت با سرعت زیادی افزایش پیدا کرد. این موضوع در داخل خود آمریکا نارضایتی ایجاد کرد. آمریکایی‌ها به هیچ‌وجه با بنزین لیتری چهار و نیم دلار آشنا نبودند. قیمت مواد غذایی افزایش پیدا کرد و مشکلات مضاعفی به وجود آمد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حتی مجلس نمایندگان، که سنا هست، و نمایندگان، و مجموعاً کنگره، هر دو در نهایت مصوبه‌ای را تصویب کردند مبنی بر اینکه آمریکا نباید جنگ را ادامه دهد و باید جنگ را متوقف کند. یعنی آمریکا در داخل با مشکلات جدی مواجه شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در خارج از آمریکا نیز تقریباً همه‌ی دنیا، مقصر اصلی بسته شدن یا مدیریت تنگه‌ی هرمز را آمریکا می‌دانستند؛ مضاف بر اینکه ما بر اساس حق مشروع خودمان و ذیل بند ۵۱، در حال دفاع بودیم. به همین دلیل، کشورهای عضو سازمان ملل خودشان را موظف می‌دانستند که یا از ما حمایت کنند یا دست‌کم سکوت اختیار کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بنابراین، آمریکایی‌ها نتوانستند از فضای بین‌المللی استفاده کنند و این فضا را علیه ما تحریک کنند. ما در همه‌جا می‌گفتیم که به ما حمله شده و ما حق دفاع داریم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بر اساس قوانین دریایی ۱۹۵۸ و ۱۹۸۲، کشتی‌ها حق عبور بی‌ضرر از تنگه‌ی هرمز را دارند، مگر در شرایط جنگ. ما نیز با اتکا به همین بند، که در شرایط جنگ چنین حقی را برای کشور دارای آب‌های سرزمینی قائل است، مدیریت تنگه را در اختیار گرفتیم و از این حق استفاده کردیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این مصادیق، کاملاً نشان‌دهنده‌ی آن است که آمریکا در شرایط بسیار سختی قرار گرفت. هم صحنه‌ی نظامی را باخت، هم در عرصه‌ی سیاسی موفق نشد متحدانش را همراه کند، هم در عرصه‌ی بین‌المللی مورد انتقاد سازمان ملل و دیگر نهادهای بین‌المللی قرار گرفت و هم در داخل با مشکلات جدی مواجه شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	رسانه‌های داخل آمریکا نیز علیه ترامپ موضع می‌گرفتند. به نظر من، یکی از اشتباهات ترامپ، که آن هم ناشی از غرورش بود، این بود که مقابل رسانه ایستاد؛ مقابل CNN ایستاد. در حالی که نمی‌شود مقابل رسانه ایستاد. امروز ببینید چه هجمه‌ی رسانه‌ای گسترده‌ای علیه ترامپ وجود دارد؛ تا جایی که او گاهی نسبت به رسانه‌ها فحاشی می‌کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این وضعیت، وضعیتی است که در واقع می‌توان از آن با عنوان «استیصال» یاد کرد. در نهایت، آمریکا مجبور شد راهبرد خود را تغییر دهد و همان نکته‌ای که در ابتدای صحبت عرض کردم، رخ داد؛ یعنی از مرحله‌ی تهدید و جنگ، وارد مرحله‌ی تفاهم شد و شرایط ایران را پذیرفت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ببینید، اینکه آمریکا در اولین بند پذیرفت که حزب‌الله و محور مقاومت نیز در این جنگ حضور دارند و اگر توقفی رخ می‌دهد، باید شامل آن‌ها هم بشود، موضوع بسیار مهمی است. یعنی در یک طرف اسرائیل قرار دارد و در طرف دیگر حزب‌الله. اسرائیل حزب‌الله را یک گروه تروریستی می‌داند، اما ترامپ این را امضا کرد که رژیم صهیونیستی باید حملات خود به لبنان، که در واقع حملاتی علیه حزب‌الله است، متوقف کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;خب، بگذارید یک جمع‌بندی هم داشته باشیم. اما فکر می‌کنم دست‌کم این سؤال در ذهن مخاطبان باقی مانده باشد که مگر ما روزی نمی‌گفتیم «امضای کری تضمین نیست»؟ پس چطور امروز امضای ترامپ می‌تواند برای ما یک دستاورد باشد،؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;ببینید، قطعاً ما نسبت به آمریکا و شخص ترامپ بی‌اعتماد هستیم. در این تردیدی نیست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما وقتی همان بزرگ‌ترین دشمن، یعنی رئیس‌جمهور آمریکا، چیزی را امضا کند، اگر بعداً آن را پاره کند، بی‌اعتباری بسیار بزرگی برای خودش در سطح دنیا ایجاد خواهد شد. یک زمانی می‌گویند رئیس‌جمهور قبلی امضا کرده است؛ اوباما امضا کرده، تفاهم خوبی نبوده و من آن را پاره می‌کنم. حالا آن هم استدلالی است؛ البته از نظر من استدلال درستی نیست، اما به هر حال استدلالی برای آن مطرح می‌کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اگر، مثلاً، این تفاهم را ونس یا مقام پایین‌تری امضا می‌کرد، این احتمال وجود داشت که ترامپ بگوید من آن را قبول ندارم؛ همان‌طور که قبلاً هم چنین کاری کرده بود. اما اینکه خودش متعهد شده و امضا کرده است، اگر بخواهد آن را اجرا نکند، قطعاً برایش گران‌تر تمام خواهد شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	مضاف بر اینکه، به دلیل همین استیصالی که رهبر معظم انقلاب نیز به‌درستی به آن اشاره کردند، آمریکا می‌خواهد این مسئله را جمع کند. می‌خواهد دست‌کم برای یک دوره‌ی موقت، حداقل تا انتخابات آبان‌ماه، بتواند جلوی انتقاد مخالفان خود را درباره‌ی جنگ‌طلبی آمریکا بگیرد تا جمهوری‌خواهان را در انتخابات به پیروزی برساند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بنابراین، هم به دلیل این استیصال و هم به دلیل امضایی که داده است، اکنون دست ما پر است. یعنی این تفاهم، در همه‌ی بندهایش، به نفع ماست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	البته بنده نسبت به اجرای آن خوش‌بین نیستم. در مرحله‌ی اول، یعنی توقف جنگ در این دوره‌ی شصت‌روزه، می‌توان گفت احتمال اجرای آن وجود دارد. اما وقتی به مرحله‌ی رفع کامل تحریم‌ها و سپس تثبیت برنامه‌ی هسته‌ای برسیم، دشواری‌های مذاکرات آغاز خواهد شد و بی‌اعتمادی نسبت به آمریکا احتمالاً بیشتر خود را نشان خواهد داد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	با این حال، این تفاهم در مجموع، منافع جمهوری اسلامی را تأمین می‌کرد و ان‌شاءالله با قوت و اقتدار مذاکره‌کنندگان، که در سایه‌ی اقتدار نظامی کشور و تحت لوای رهبری معظم انقلاب و با در نظر گرفتن نظرات ایشان، ان‌شاءالله بتوانند از این مرحله‌ی سخت عبور کنند و این جنگ سیاسی را نیز با اقتدار به پایان برسانیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;ما در این قسمت رادیونگار سعی کردیم مفهوم «استیصال آمریکا» را در پیام بیست‌وهشتم خردادماه رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای، معنا کنیم.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;نمی‌دانم، اما شاید وقتی درباره‌ی نقاط ضعف دشمن صحبت می‌کنیم، در فرهنگ ما ایرانی‌ها این‌گونه نهادینه شده که این حرف‌ها شبیه شعار به نظر می‌رسد، باورمان نمی‌شود که آمریکا دچار استیصال شده باشد. باورمان نمی‌شود که ما در یک جنگ تمام‌عیار حضور داشتیم و چه‌بسا، حتماً و قطعاً، پیروز این جنگ بوده‌ایم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	همواره، انگار از دست دادن‌ها در فضای ناخودآگاه جمعی ما بیشتر در دسترس است؛ از دست دادن رهبر عزیز و عظیم‌الشأن‌مان، از دست دادن بچه‌های میناب، از دست دادن بسیاری از سرمایه‌ها و افرادی که در این جنگ شهید شدند، یا سرمایه‌هایی که از دست رفتند، کارخانه‌ها و مواردی از این دست، اما ما مطمئنیم که در یک نزاع تمدنی قرار داریم و قرار است اتفاق بزرگی رخ دهد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	احیاناً شما جمله‌ی پایانی دارید؟&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به نظر من، نقش شما به‌عنوان رسانه و همچنین نقش رسانه‌ها، به‌ویژه صداوسیما، بسیار مهم است تا بتوانند دقیق‌ترین روایت را از وضعیت ارائه کنند و واقعاً با در نظر گرفتن دیدگاه‌های رهبر معظم انقلاب، مردم را هوشیار کنند و بر بصیرت آنان بیفزایند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به نظر من، نقش رسانه‌ها در این مسئله بسیار مهم است و بر این موضوع تأکید دارم.&lt;/div&gt;
&lt;br type="_moz" /&gt;</description>
<pubDate>Mon, 20 Jul 2026 21:20:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>شکاف روی دیوار اعتماد</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=63116</link>
<guid>63116</guid>
<dc:type>13</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - گفتگو</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/63116/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;div&gt;
		&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt; جنگ تحمیلی سوم برای حکام کشورهای عرب حوزه خلیج فارس یک غافلگیری بزرگ بود. این کشورها سال‌ها امنیت ملّی خود را بر پایه اتکا به آمریکا و قدرت‌های غربی بنا کرده بودند و تصور می‌کردند این تکیه‌گاه، امنیت آن‌ها را در هر شرایطی تضمین می‌کند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;img alt="" src="https://idc0-cdn0.khamenei.ir/ndata/news/60482/negar.svg" style="width: 20px;" /&gt; &lt;span style="color:#696969;"&gt;قسمت جدید &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;رادیو نگار&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;با حضور&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;آقای مختار حداد، سردبیر روزنامه الوفاق و تحلیلگر مسائل بین‌الملل&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;، &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#0000ff;"&gt;تغییر نگرش حکام کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و همچنین افکار عمومی این کشورها نسبت به جمهوری اسلامی&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; را &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;مورد بررسی قرار داده&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; است. در ادامه متن کامل این قسمت از رادیو نگار در اختیار مخاطبان قرار می‌گیرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		&lt;audio controls="" style="width:100%; height:30px;"&gt;
			&lt;source src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/63115/14050407_48509_128k.mp3" type="audio/mp3"&gt;&lt;/source&gt;&lt;/audio&gt;
		&lt;br /&gt;
		&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=63115"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;[دریافت نسخه صوتی]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;آقای حداد، خیلی خوش آمدید به رادیو نگار. به عنوان سوال اول بفرمایید که اگر جنگ رمضان را یکی از نقاط عطف تحولات اخیر منطقه دانست. به نظر شما این جنگ چه تغییراتی را در نگرش حکام کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و همچنین افکار عمومی این کشورها نسبت به جمهوری اسلامی ایران ایجاد کرده است؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;بله، خب ما در تاریخ پس از انقلاب اسلامی شاهد سه جنگ اصلی بوده‌ایم. جنگ هشت‌ساله دوران دفاع مقدس، جنگی که در آن تقریباً بسیاری از کشورهای دنیا، از جمله همین کشورهای منطقه، حامی رژیم صدام بودند و در جنگ مشارکت کردند و حضور پیدا کردند؛ حالا یا با ارسال نیرو، کمک‌ها و یا از طرق مختلف. آمریکایی‌ها هم نقش اساسی را در حمایت از رژیم صدام ایفا کردند، ولی حضور علنی‌شان تقریباً در اواخر جنگ بود که این شباهتی دارد به اتفاقاتی که الان در منطقه خلیج فارس رخ می‌دهد&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		در آن زمان، همین کشورهای عربی بعد از چند سال از صدام آسیب دیدند؛ زمانی که صدام کویت را اشغال کرد و وارد این کشور شد. با وجود اینکه همین کشور کویت تا مدت کوتاهی قبل از آن حامی صدام بود و کمک‌ها و حمایت‌های مختلفی از او انجام می‌داد، جمهوری اسلامی از مردم کویت حمایت کرد، آوارگان کویتی را پذیرفت و زمانی که صدام هنگام خروج، چاه‌های نفت کویت را به آتش کشید، نیروهای آتش‌نشانی ایران برای خاموش کردن آن‌ها اعزام شدند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		ایران به این شکل وارد صحنه شد؛ چرا که برای ایران، همسایگی و روابط خوب با کشورهای منطقه همواره در اولویت بوده است&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		در اواخر جنگ تحمیلی هشت‌ساله نیز شاهد درگیری‌های مستقیم با آمریکایی‌ها در منطقه خلیج فارس بودیم. همان اتفاقات در تنگه هرمز رخ داد و آمریکا نیز جنایت‌هایی مشابه آنچه امروز شاهد آن هستیم، انجام داد؛ از جمله هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		در جنگ دوازده‌روزه، این جنگ در ظاهر توسط رژیم صهیونیستی آغاز شد. رژیم صهیونیستی اعلام کرد که وارد جنگ با ایران شده است و آمریکایی‌ها نیز در ابتدا اعلام بی‌اطلاعی کردند، در حالی که این موضوع کاملاً هماهنگ شده بود و با هماهنگی کامل وارد جنگ شدند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt; در نهایت نیز دیدیم که در میانه جنگ دوازده‌روزه، با عملیاتی که انجام دادند و برخی مراکز هسته‌ای را هدف قرار دادند، نشان دادند که در این جنگ حضور مستقیم دارند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt; این‌ها اتاق عملیات مشترک با سنتکام داشتند و دارند و نیروی تروریستی سنتکام و ارتش رژیم صهیونیستی به‌صورت مشترک برای عملیات در منطقه برنامه‌ریزی می‌کنند. حتی در نوار غزه نیز در تمام عملیات‌ها آمریکایی‌ها حضور داشتند. برخی اسناد هم منتشر شد که نشان می‌داد نیروهای آمریکایی در نوار غزه نیز حضور داشته‌اند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		اما برگردیم به بحث خودمان. در جنگ دوازده‌روزه، کشورهای منطقه احساس خطر کردند و دیدیم که تقریباً مواضع مناسبی اتخاذ کردند. البته باید میان کشورهای عربی تفاوت قائل شویم، چون همه آن‌ها مواضع یکسانی نداشتند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		با این حال، در جنگ دوازده‌روزه تقریباً همه تلاش می‌کردند اوضاع به سمت آرام شدن پیش برود، زیرا برای خودشان احساس خطر می‌کردند و مواضع نسبتاً خوبی داشتند. آمریکایی‌ها نیز از همه امکانات خود در منطقه، آن‌گونه که انتظار می‌رفت، استفاده نکردند؛ به جز پایگاه العدید که آن موقع هم ایران پاسخ درخوری به آن‌ها داد.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		اگر بخواهیم به نمونه‌ای اشاره کنیم، زمانی که صهیونیست‌ها برای ترور رهبران حماس به دوحه حمله کردند، از همین پایگاه العدید استفاده شد. سامانه‌های پدافندی مستقر در آن پایگاه را از مدار خارج کرده بودند تا هواپیماها و موشک‌های رژیم صهیونیستی بتوانند عملیات خود را در دوحه انجام دهند. این خود نشان‌دهنده نوعی دوگانگی در رفتار این کشورهاست&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;وارد جنگ رمضان بشویم. &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;در جنگ رمضان، آمریکا دیگر به‌صورت مستقیم و علنی جنگ را آغاز کرد؛ با همان عملیات‌های تروریستی روز نخست که منجر به شهادت رهبر عظیم‌الشأن انقلاب، فرماندهان و تعداد زیادی از مردم شد. مدرسه میناب، باشگاه ورزشی در لامرد، مدرسه‌ای در آبیک قزوین و بسیاری از جنایت‌هایی که فقط در روز نخست رقم خورد. ادامه آن نیز در طول چهل روز جنگ و پس از آن، به اشکال مختلف ادامه پیدا کرد و این‌ها جنایت‌های خود را ادامه دادند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		آن‌ها از پایگاه‌های آمریکایی مستقر در کشورهای عربی منطقه استفاده می‌کردند. ببینید، بیشترین حضور نظامی آمریکا در کشورهای خلیج فارس است. البته باز هم باید مواضع کشورهایی مانند الجزایر، مصر و تونس را از کشورهای خلیج فارس جدا کنیم. آن‌ها کشورهای بزرگی هستند و مواضع مشخصی دارند. موضع تندی علیه ما نگرفتند. الجزایر که اساساً چنین موضعی نداشت، تونس نیز به‌صورت رسمی موضعی علیه جمهوری اسلامی اتخاذ نکرد و تلاش می‌کرد اوضاع به سمت آرامش پیش برود&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		اما در کشورهای خلیج فارس، متأسفانه آمریکایی‌ها با قدرت حضور دارند و پایگاه‌های متعددی در اختیار دارند. در روزهای نخست نیز، هنگامی که ایران به پایگاه‌های آمریکایی پاسخ می‌داد، تلاش می‌کردند چنین القا کنند که این حملات از آن پایگاه‌ها انجام نشده، بلکه از کشتی‌ها صورت گرفته است. در حالی که نیروهای مسلح ما اشراف کامل بر منطقه داشتند و مشخص بود که این موشک‌ها از کدام نقطه شلیک شده و از چه مسیری به ایران رسیده‌اند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		دولت‌های عربی نیز روابط مشخصی با آمریکا دارند و طبیعتاً نمی‌توانستند مخالفتی با آمریکایی‌ها انجام دهند. برخی از آن‌ها نیز، متأسفانه، در این عملیات‌ها همکاری داشتند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;ما اکنون با جنگی مواجه هستیم که به روایت شما، به مرحله‌ای کاملاً نظامی رسیده است. متأسفانه ما تاریخ را خیلی زود فراموش می‌کنیم. نکته‌ای که شما در ابتدای صحبت‌هایتان درباره جنگ ایران و عراق مطرح کردید، برای من بسیار جالب بود. اینکه وقتی به یک پدیده تاریخی مانند جنگ و مواجهه ایران با آن اشاره می‌کنیم، این قابلیت را دارد که در آینده نیز قابل تطبیق باشد&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; اکنون، پس از گذشت حدود چهل سال از دفاع مقدس و چند ماه از آغاز جنگ رمضان، یعنی از نهم اسفندماه، چه رویکردی نسبت به ایران در کشورهای منطقه شکل گرفته است؟ چه در افکار عمومی و چه در میان حاکمان، آیا واقعاً تغییری در مواجهه سیاسی یا سایر عرصه‌های تعامل با ایران ایجاد شده است؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;ببینید، دولت‌هایی مانند اردن که پایگاه‌های آمریکایی در آن‌ها حضور دارند و همچنین دولت‌های حوزه خلیج فارس، روابط گسترده‌ای با آمریکا دارند و در حوزه‌های مختلف سیاسی با آن همراهی می‌کنند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		البته باید کشور عمان را از سایر کشورهای خلیج فارس جدا کنیم. عمان کشوری است که همواره مواضع خوبی داشته و در این جنگ نیز همان روابط خوب خود را با ایران حفظ کرده است&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		در عمان نیز آمریکایی‌ها حضور دارند، اما عمانی‌ها اجازه نمی‌دهند آمریکایی‌ها هرگونه فعالیتی را انجام دهند و در این زمینه موضع محکمی اتخاذ کرده‌اند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		نتیجه این مواضع محکم چیست؟ اینکه مدتی پیش دیدیم ترامپ عمان را تهدید به حمله نظامی کرد. این نشان می‌دهد اگر کشوری بخواهد مستقل عمل کند و محکم بایستد، آمریکایی‌ها ناچار به عقب‌نشینی خواهند شد&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		البته آمریکایی‌ها همواره تهدید می‌کنند و فضای رسانه‌ای ایجاد می‌کنند، اما تجربه این جنگ نشان داد که بسیاری از این تهدیدها صرفاً در حد حرف است و خودشان نیز می‌دانند که در صورت اقدام، چگونه ضربه خواهند خورد و چگونه پاسخ متناسب دریافت خواهند کرد&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		اما برخی از کشورها واقعاً وابستگی جدی به آمریکا دارند. یعنی خودشان را وابسته کرده‌اند و سیاست مستقلی ندارند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		برای مثال، دولت اردن اقتصاد قدرتمندی ندارد و وابسته به کمک‌های کشورهای خلیج فارس و آمریکا است. به همین دلیل تحت تأثیر قرار می‌گیرد، موضع محکمی اتخاذ نمی‌کند و مانع اقدامات آمریکا نیز نمی‌شود&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		البته شاید از اواسط جنگ، آن‌ها نیز متوجه شدند که اقداماتی که آمریکایی‌ها انجام می‌دهند، در راستای منافع این کشورها نیست&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		در مجموع، اگر بخواهیم یک جمع‌بندی نسبتاً زودهنگام داشته باشیم، یک موضوع برای این کشورها اثبات شد؛ اینکه تمام این پایگاه‌ها، همه امکاناتی که آمریکا در منطقه مستقر کرده و کل این حضور نظامی، در نهایت فقط یک هدف را دنبال می‌کند و آن، حمایت از رژیم صهیونیستی است&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		این کشورها به این نتیجه رسیده‌اند که نه در دکترین امنیت ملی آمریکا جایگاهی دارند، نه در برنامه‌های نظامی آمریکا اولویتی برای آن‌ها تعریف شده و نه در اهداف راهبردی آمریکا در منطقه، منافع آن‌ها اهمیت دارد؛ بلکه تنها اولویت آمریکا، رژیم صهیونیستی و تأمین امنیت آن است&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		به نظر من، حداقل دستاورد این جنگ برای دولت‌های منطقه همین بوده است. به همین دلیل اکنون شاهد هستیم که تلاش می‌کنند روابط خود را با ایران بهبود ببخشند، به روابط گذشته بازگردند و حتی برخی از آن‌ها دوباره نقش میانجی میان ایران و آمریکا را ایفا کنند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		البته بخشی از این میانجی‌گری به دلیل نگرانی از بازگشت جنگ است، اما بخش دیگر آن به این دلیل است که به‌روشنی مشاهده کردند آمریکایی‌ها تمام ظرفیت‌ها و امکانات خود را صرف حمایت از اسرائیل و شخص نتانیاهو کردند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		نکته دیگری که وجود دارد این است که آمریکا هیچ‌گونه هماهنگی واقعی با این کشورها انجام نمی‌دهد. من یک خاطره را عرض کنم. سال ۱۳۸۲ برای بازدید از صنایع هوایی ایران رفته بودیم. آنجا دیدم اطراف بخشی که هواپیماها تعمیر می‌شدند، محدوده‌هایی مشخص شده بود. از مسئولی که آن زمان مسئولیت صنایع هوایی را بر عهده داشت، پرسیدم این محدوده‌ها برای چیست؟&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		ایشان توضیح دادند که این محدوده‌ها را آمریکایی‌ها تعیین کرده بودند و اجازه نمی‌دادند نیروهای ایرانی، به‌ویژه نیروهای نظامی، به هواپیماها نزدیک شوند یا روند تعمیر و اورهال آن‌ها را مشاهده کنند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		الان هم همین وضعیت وجود دارد. آیا واقعاً اجازه می‌دهند نیروهای مسلح قطر وارد پایگاه العدید شوند و بر فعالیت آمریکایی‌ها نظارت داشته باشند؟ یا در پایگاه علی‌السالم؟ درست است که این پایگاه‌ها نام‌های عربی دارند، اما بهره‌بردار اصلی آن‌ها آمریکایی‌ها هستند و نیروهایی که در آن‌ها مستقر می‌شوند نیز تحت فرمان آمریکا فعالیت می‌کنند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		حتی این احتمال وجود دارد که نیروهای رژیم صهیونیستی نیز در این مدت از همین پایگاه‌ها استفاده کرده باشند، پرواز انجام داده باشند و نشست و برخاست داشته باشند. این موضوع درباره برخی پایگاه‌های آمریکایی در امارات نیز مطرح شد&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		بنابراین، این کشورها اکنون به این تجربه رسیده‌اند که حضور آمریکایی‌ها نه‌تنها امنیتی برای آن‌ها ایجاد نمی‌کند، بلکه تمام این امکانات در خدمت رژیم صهیونیستی قرار دارد&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		اما درباره مردم، شرایط کاملاً متفاوت است. ببینید، برخوردهایی که در برخی کشورها با مردم صورت گرفت، نشان می‌دهد علت این برخوردها مواضع مردم در حمایت از جمهوری اسلامی ایران بوده است&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		مردم این کشورها همراه آمریکا و رژیم صهیونیستی نیستند. آن‌ها مسلمان هستند، اعتقادات خود را دارند و به‌خوبی می‌دانند که حضور آمریکا در منطقه، جز ناامنی و بحران، دستاورد دیگری برای منطقه نداشته است&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		آن‌ها تجربه عراق را دیده‌اند؛ اشغال این کشور، جنایت‌هایی که آمریکا در آن انجام داد، جنگ‌هایی که به راه انداخت و همچنین اتفاقاتی که در افغانستان و سایر کشورهای منطقه رخ داد&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;غیر از بحرین، که همان روزهای ابتدایی جنگ اخبار آن منتشر می‌شد و مشخص بود بخشی از مردم با سیاست‌های دولت خود مخالف هستند، آیا درباره سایر کشورهای عربی نیز خبرهایی وجود داشت؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;بله، در کویت نیز اتفاقاتی در این زمینه رخ داد. در کشورهایی مانند اردن نیز، اگرچه اخبار زیادی منتشر نشد، اما سخت‌گیری‌ها کاملاً مشهود بود.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		اجازه بدهید درباره مردم اردن نکته‌ای را عرض کنم. در یکی از سفرهایی که برای شرکت در یک کنفرانس به اردن داشتم، با افراد مختلفی گفت‌وگو کردم. بسیاری از آن‌ها با صراحت می‌گفتند که شما ایرانی‌ها تنها کشوری هستید که به‌طور واقعی از مردم فلسطین حمایت می‌کنید&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		حتی برخی از افرادی که با آن‌ها صحبت می‌کردیم، از مسئولان دولتی، کارمندان یا نیروهای نظامی بودند و تقریباً همگی بر همین موضوع تأکید داشتند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		بنابراین، چنین فضایی در میان مردم کشورهای عربی وجود دارد؛ هرچند دولت‌ها از ابزارهای گسترده رسانه‌ای برای اثرگذاری بر افکار عمومی استفاده می‌کنند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		با این حال، اگر به برخی اتفاقات نگاه کنیم، برای مثال زمانی که هواپیمای آمریکایی در کویت سقوط کرد، آن کویتی با چوب بالای سر خلبان آمریکایی ایستاده بود واکنش مردم کویت نشان داد که آن‌ها با سیاست‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی همراه نیستند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		یعنی می‌توان گفت فضای سانسور رسانه‌ای و محدودیت‌هایی که از سوی دولت‌ها و ساختارهای امنیتی ایجاد شده، باعث شده است نتوانیم تصویر دقیقی از نسبت مردم کشورهای عربی با جنگ رمضان داشته باشیم؟&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		بله، دقیقاً همین‌طور است. کشورهای خلیج فارس به دلیل نوع روابط دولت‌هایشان با آمریکا ناچارند این مسیر را ادامه دهند؛ زیرا بقای خود را در این روابط می‌بینند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		به همین دلیل، طبیعی است که بسیاری از اخبار منتشر نشود. اما همین که اخبار بازداشت‌ها، محدودیت‌ها و تصاویر مربوط به حملات به پایگاه‌های آمریکایی منتشر می‌شد، نشان می‌داد افرادی که این تصاویر را منتشر می‌کنند، می‌خواهند به دنیا بگویند که ایران در این عملیات‌ها موفق بوده است&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		در مقابل، در کشورهایی مانند مصر، شرایط متفاوت بود. مردم مصر انتقادهای خود را مطرح کردند و فعالان فرهنگی، رسانه‌ای و سیاسی نیز دیدگاه‌هایشان را به‌صورت علنی بیان کردند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		این مسئله تا حد زیادی به موضع دولت مصر بازمی‌گردد؛ زیرا مصر نیز از رفتارهای رژیم صهیونیستی احساس تهدید می‌کند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		چندی پیش نتانیاهو اعلام کرد که در حال مقابله با محور شیعی است و در مقابل، از محور سنی نام برد. وقتی از محور سنی صحبت می‌شود، کشورهایی مانند مصر، قطر و ترکیه نیز در این چارچوب قرار می‌گیرند و طبیعتاً می‌توانند در آینده جزو اهداف پروژه آمریکا و رژیم صهیونیستی باشند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		مصری‌ها این موضوع را به‌خوبی درک می‌کنند. آن‌ها چندین بار با رژیم صهیونیستی وارد جنگ شده‌اند، از این رژیم آسیب دیده‌اند و حتی تجربه رویارویی با آمریکا را نیز در ماجرای ملی شدن کانال سوئز داشته‌اند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		بنابراین، اگرچه گاهی در قالب اتحادیه عرب مواضعی مشترک اتخاذ می‌شود، اما نمی‌توان آن مواضع را الزاماً به‌عنوان موضع رسمی همه کشورهای عضو، از جمله مصر، تلقی کرد. ضمن اینکه این بیانیه‌های مشترک نیز معمولاً تأثیر عملی چندانی ندارند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		من می‌خواهم به یک نمونه از تحریف رسانه‌ای در همین جنگ اشاره کنم. برای مثال، زمانی که سامانه‌های پاتریوت اقدام به رهگیری می‌کردند، گاهی ترکش‌های موشک‌های رهگیر در مناطق مسکونی فرود می‌آمد و افرادی کشته یا مجروح می‌شدند. اما همان حادثه را این‌گونه روایت می‌کردند که در حمله دیروز ایران به پایگاه علی‌السالم، ترکش‌ها باعث کشته شدن یک عابر پاکستانی شده است&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		در حالی که آن ترکش‌ها مربوط به موشک‌های سامانه آمریکایی بود و ایران هیچ مسئولیتی در قبال آن نداشت&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		ببینید، این‌ها یک سیستم رسانه‌ای کاملاً هماهنگ داشتند؛ هم آمریکا، هم رژیم صهیونیستی و هم رسانه‌های همسو در برخی کشورهای منطقه. همه این‌ها تحت یک فرمان عمل می‌کردند و افکار عمومی را هدایت و روایت‌سازی می‌کردند. نتیجه این روایت‌سازی نیز تولید روایت‌های نادرست و تحریف واقعیت بود&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		در ارتباطاتی که با مردم کشورهای عربی داشتیم، به‌ویژه در کشورهای خلیج فارس، مشاهده می‌کردیم که بسیاری از فعالان رسانه‌ای از برقراری ارتباط با ایرانی‌ها احتیاط می‌کردند و نگران بودند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		البته عمان شرایط متفاوتی داشت. فعالان رسانه‌ای عمان واقعاً مواضع بسیار خوبی اتخاذ کردند. برخی از آن‌ها از گذشته برای ما شناخته‌شده بودند و ارتباط دوستانه‌ای با آن‌ها داشتیم. از زمان شهادت حضرت آقا تا پایان جنگ، مواضع بسیار شرافتمندانه و روشنی داشتند. رسانه‌های عمانی نیز، به دلیل موضع رسمی دولت عمان، عملکرد بسیار مناسبی از خود نشان دادند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		اما در سایر کشورهای خلیج فارس، شرایط متفاوت بود. سانسور گسترده‌ای وجود داشت و محدودیت‌های فراوانی اعمال می‌شد. هرچند در روزهای پایانی جنگ، برخی از رسانه‌های این کشورها تا حدودی از مواضع اولیه خود عقب‌نشینی کردند و لحن خود را تعدیل کردند، در کشورهایی مانند مصر، الجزایر و تونس، شرایط متفاوت بود. فعالان رسانه‌ای که با آن‌ها ارتباط داشتیم یا فعالیت‌هایشان را دنبال می‌کردیم، مواضع بسیار شرافتمندانه‌ای داشتند. آن‌ها حتی خطاب به برخی کشورهای عربی تأکید می‌کردند که این مواضع درست نیست؛ ایران یک کشور اسلامی است و آمریکا نه برادر شماست و نه دوست شما&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		آن‌ها می‌گفتند آمریکا روزی این منطقه را ترک خواهد کرد، اما آنچه باقی می‌ماند، همسایگی ایران و کشورهای منطقه است و این روابط و برادری باید حفظ شود&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		البته درباره این موضوع نکات فراوانی وجود دارد و اگر بخواهیم همه آن‌ها را دسته‌بندی کنیم، زمان زیادی لازم است&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		در مجموع، باید گفت متأسفانه رسانه‌های کشورهای خلیج فارس عملکرد مطلوبی نداشتند، اما در بسیاری از کشورهای عربی دیگر، چه فعالان رسانه‌ای و چه بخشی از رسانه‌ها، مواضع قابل دفاعی داشتند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		البته یک نکته را هم باید اضافه کنم. برخی رسانه‌ها در این کشورها تحت حمایت امارات یا برخی دولت‌های دیگر فعالیت می‌کنند و طبیعتاً حساب آن‌ها جداست، اما رسانه‌های رسمی‌تر معمولاً تلاش می‌کردند موضعی بی‌طرفانه اتخاذ کنند و وارد مجادله رسانه‌ای نشوند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;حالا قبل از اینکه سؤال بعدی را مطرح کنم، نکته‌ای به ذهنم رسید که دوست دارم بپرسم&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; چند روز دیگر، ان‌شاءالله، مراسم وداع با پیکر پاک رهبر شهید انقلاب برگزار می‌شود و مراسم تشییع نیز، ان‌شاءالله، هفته آینده برگزار خواهد شد. آیا مردم عرب‌زبان منطقه تمایل یا درخواستی برای حضور در این مراسم دارند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;قطعاً. حداقل درباره کشوری مانند عراق و حتی کشورهای دیگری مانند مصر، تونس و الجزایر، تا جایی که اطلاع دارم، بسیاری از افراد در تلاش هستند خودشان را به ایران برسانند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		درباره کشورهای خلیج فارس، واقعاً نمی‌دانم آیا اجازه خواهند داد شهروندانشان به ایران سفر کنند یا خیر، اما به عنوان نمونه عرض کنم که در سالگرد ارتحال حضرت امام رضوان‌الله تعالی علیه، بسیاری از مهمانان از همین کشورهای خلیج فارس حضور داشتند و تلاش می‌کردند در این مراسم شرکت کنند و ما نیز آن‌ها را از نزدیک می‌دیدیم&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		اگر تصاویر سال گذشته، پیش از آغاز جنگ دوازده‌روزه، به‌ویژه آخرین سخنرانی قائد عظیم‌الشأن، امام مجاهد شهید را مشاهده کنید، خواهید دید که از کشورهای خلیج فارس نیز افرادی در مراسم حضور داشتند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		بنابراین، بله، حتماً علاقه‌مند هستند که در این مراسم شرکت کنند، اگر به آن‌ها اجازه داده شود. البته درباره کشورهای خلیج فارس این موضوع دشوارتر است، اما تا جایی که اطلاع دارم، از کشورهای مختلف عربی افراد بسیاری در تلاش هستند خود را به این مراسم برسانند، حضور پیدا کنند و با امام شهید تجدید عهد و بیعت کنند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt; چرا؟ چون این افراد، امام شهید را صرفاً رهبر ایران نمی‌دانستند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		ببینید، این نکته بسیار مهمی است. ممکن است در یک کشور، رئیس‌جمهور یا پادشاهی محبوب باشد و عده‌ای به او علاقه داشته باشند، یا یک مقام سیاسی از محبوبیت برخوردار باشد، اما نگاهی که به امام شهید وجود داشت، از این جنس نبود&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt; در کشورهای اسلامی و حتی در بسیاری از کشورهای غیراسلامی، ایشان را به عنوان رهبر جریان آزادی‌خواهی می‌شناسند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;ان‌شاءالله فرصت شود یک بار به‌صورت مفصل درباره این موضوع صحبت کنیم. رهبر شهید ما در نگاه بسیاری از ملت‌های جهان، جایگاه بسیار بزرگی داشت. از چین گرفته تا کشمیر، هندوستان، پاکستان، افغانستان و تا سواحل دریای مدیترانه، در یک گستره وسیع جغرافیایی، تصویر محبوب و ماندگاری از ایشان در ذهن مردم شکل گرفته است&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; برگردیم به اصل موضوع&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; یک سؤال پایانی دارم. ما شاهد بودیم که از پایگاه‌های آمریکایی مستقر در کشورهای عربی منطقه به کشور ما حمله شد و ایران نیز پاسخ محکمی داد. تقریباً می‌توان گفت بسیاری از این پایگاه‌ها کارایی خود را از دست دادند و از مدار عملیات خارج شدند&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; آیا همین اتفاق، بر افکار عمومی منطقه تأثیر گذاشته است؟ از این جهت که مردم با خود بگویند این پایگاه‌ها چه فایده‌ای برای ما دارند؟ فارغ از اینکه چه کسی حق دارد یا ندارد، این سؤال مطرح است که قرار بود این پایگاه‌ها امنیت کشورهای میزبان را تأمین کنند؛ پس اکنون چه دستاوردی برای آن‌ها داشته‌اند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;قبل از اینکه به این سؤال پاسخ بدهم، اجازه بدهید به نکته‌ای اشاره کنم&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		چند روز پیش با یکی از دوستانمان در کرانه باختری صحبت می‌کردم که از مسئولان یکی از گروه‌های فلسطینی است و فعالیت گسترده‌ای نیز در آنجا دارد&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt; او می‌گفت بعد از شهادت حضرت آقا، جوانان و فعالان فلسطینی در کرانه باختری واقعاً بسیار متأثر و منقلب شده بودند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		همچنین می‌گفت نیروهای رژیم صهیونیستی برای جلوگیری از هرگونه فعالیت در این زمینه، در ایست‌های بازرسی تلفن همراه افراد را بررسی می‌کردند و هر کسی که تصویر حضرت آقا در تلفن همراهش داشت، بازداشت می‌شد&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		خود ایشان نیز با یکی از شبکه‌های رسانه‌ای مصاحبه کرده بود. محل زندگی او شهر الخلیل است؛ شهری که تحت شدیدترین محاصره و کنترل رژیم صهیونیستی قرار دارد&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		مستندی درباره وضعیت الخلیل وجود دارد که اگر آن را ببینید، مشاهده می‌کنید حتی مقابل پنجره خانه‌های مردم نیز دوربین‌های نظارتی نصب کرده‌اند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		ایشان می‌گفت نیروهای ارتش رژیم صهیونیستی وارد منزلش شدند و وقتی دیدند تصویر حضرت آقا، حاج رمضان و تعدادی از شهدا را به‌عنوان پس‌زمینه و قاب در منزل قرار داده است، به او حمله کرده، او و اعضای خانواده‌اش را مورد ضرب و شتم قرار دادند، تصاویر را برداشتند و دو دنده او را نیز شکستند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		با وجود همه این شرایط، می‌گفت ما تمام تلاش خود را می‌کنیم که اگر امکان داشته باشد، به هر شکلی در مراسم تشییع حضرت آقا حضور پیدا کنیم&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt; این میزان علاقه و ارادت واقعاً وجود دارد&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		ببینید، این افراد در شدیدترین فضای خفقان رژیم صهیونیستی زندگی می‌کنند؛ آن هم در شهری مانند الخلیل که به‌شدت تحت نظارت دستگاه‌های امنیتی و نظامی رژیم صهیونیستی قرار دارد. با این وجود، با مردمی مواجه هستیم که دلشان با امام شهید، با این مسیر، با حضرت آیت‌الله امام سید مجتبی حسینی خامنه‌ای و با جمهوری اسلامی است&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		واقعاً جمهوری اسلامی در نقاط مختلف جهان حامیان مخلصی دارد و انقلاب اسلامی نیز از چنین پشتوانه‌ای برخوردار است&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		اما در خصوص سؤال شما، همان‌طور که پیش‌تر هم اشاره کردم، پاسخ اصلی همین‌جاست&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		برای این کشورها ثابت شده است که این پایگاه‌ها امنیتی برای آن‌ها به همراه نخواهند داشت. اکنون نیز که بخش قابل‌توجهی از این پایگاه‌ها آسیب دیده‌اند، به نظر من حتی ممکن است خود این کشورها نیز تمایل چندانی به احیای آن‌ها نداشته باشند، اگر چنین امکانی برایشان وجود داشته باشد&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		آنچه در این مدت برای آن‌ها روشن شد، این بود که وجود این پایگاه‌ها هیچ امنیتی برای کشورهای میزبان ایجاد نمی‌کند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;آیا درباره جنگ رمضان، در کشورهای منطقه نظرسنجی‌ای انجام شده است؟ به‌ویژه درباره میزان اعتماد مردم به آمریکا؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;بله، اخیراً نتایج یک نظرسنجی را دیدم. البته اکنون دقیقاً به خاطر ندارم که مربوط به کدام مرکز یا مؤسسه بود، اما در مجموع درباره کشورهای عربی انجام شده بود&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		نتایج نشان می‌داد که جایگاه آمریکا در افکار عمومی این کشورها با افت بسیار شدیدی مواجه شده است&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		البته اساساً مردم کشورهای عربی و اسلامی هیچ‌گاه نگاه مثبتی به آمریکا و رژیم صهیونیستی نداشته‌اند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		در مقطعی نیز تلاش کردند با ایجاد ماجرای داعش، افکار عمومی را از مسئله اصلی، یعنی آمریکا و رژیم صهیونیستی، منحرف کنند، اما در نهایت این اتفاق نیفتاد و امروز نیز مردم همان نگاه گذشته را نسبت به آمریکا حفظ کرده‌اند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		اما نکته مهم این است که دولت‌های منطقه نیز اکنون به یک واقعیت رسیده‌اند؛ اینکه آمریکایی‌ها این پایگاه‌ها را صرفاً برای تأمین منافع رژیم صهیونیستی ایجاد کرده‌اند و نه برای تأمین امنیت کشورهای منطقه&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;خیلی ممنونم اقای حداد عزیز. ما در این قسمت تلاش کردیم با حضور جناب آقای مختار حداد، سردبیر روزنامه &lt;em&gt;الوفاق&lt;/em&gt;، درباره تأثیر جنگ رمضان بر افکار عمومی منطقه گفت‌وگو کنیم&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt; از حضور شما بسیار سپاسگزارم&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Mon, 29 Jun 2026 19:27:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>وحدت ساحات</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=63113</link>
<guid>63113</guid>
<dc:type>13</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - گفتگو</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/63113/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt; «وحدت ساحات»؛ کلیدواژه‌ای که بعد از جنگ ۱۲روزه، بیش از پیش آن را از رسانه‌ها ‌شنیدیم و وقتی که در روز دوم حمله آمریکایی‌ها به کشورمان در جنگ تحمیلی سوم، پاسخ مشترک گروه‌های مقاومت از عراق و لبنان و یمن را دیدیم، آن را بهتر درک کردیم. ما با شبکه عظیمی روبه رو بودیم که رهبر شهید انقلاب در طول سالیان متمادی آن را بنا کرده بودند و حالا در این نبرد تمدنی موجودیتی، جدی‌ترین حرکت هماهنگ خود را به منصه ظهور رسانده بودند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="" src="https://idc0-cdn0.khamenei.ir/ndata/news/60482/negar.svg" style="width: 20px;" /&gt; &lt;span style="color:#696969;"&gt;قسمت جدید &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;رادیو نگار&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;با حضور&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;آقای مسعود اسداللهی، تحلیلگر ارشد مسائل منطقه&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;، &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#0000ff;"&gt;نقش رهبر شهید انقلاب در بنای این شبکه عظیم مقاومت&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; را &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;مورد بررسی قرار داده&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; است. در ادامه متن کامل این قسمت از رادیو نگار در اختیار مخاطبان قرار می‌گیرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;audio controls="" style="width:100%; height:30px;"&gt;
		&lt;source src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/63049/14050328_48478_128k.mp3" type="audio/mp3"&gt;&lt;/source&gt;&lt;/audio&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=63049"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;[دریافت نسخه صوتی]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; ما در این قسمت از رادیو نگار، در خدمت آقای مسعود اسداللهی، کارشناس ارشد مسائل خاورمیانه هستیم. ضمن خوش‌آمدگویی به شما، به عنوان سؤال اول میخواستم یک بار از اول برای ما بفرمایید که ماجرای وحدت ساحات از کجا شروع شد؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;ما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، زمانی که قانون اساسی تدوین شد، یکی از اصولی که در قانون اساسی گنجانده شد، حمایت از جنبش‌های آزادی‌بخش بود. آن زمان، واژه و اصطلاح «گروه‌های مقاومت» متداول نبود و بیشتر از عنوان «جنبش‌های آزادی‌بخش» استفاده می‌شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	از همان فردای پیروزی انقلاب اسلامی، جنبش‌های آزادی‌بخش از سراسر دنیا، نه فقط از جهان اسلام، بلکه از هر نقطه‌ای، حتی از آمریکای لاتین، چه اسلامی و چه غیراسلامی، به ایران می‌آمدند. این حمایت، در چارچوب حمایت از مستضعفین مطرح بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به‌تدریج، به‌ویژه پس از حمله اسرائیل به لبنان در سال ۱۹۸۲ میلادی، گروهی با عنوان «مقاومت اسلامی در لبنان» تشکیل شد که بعدها با نام «حزب‌الله» معروف شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	واژه «مقاومت» از همان‌جا رواج پیدا کرد و کم‌کم همه‌گیر شد؛ زیرا مقاومت به یک حق مشروع اشاره داشت. البته نهضت آزادی‌بخش نیز همین مفهوم را در بر داشت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بعدها، در دهه ۷۰ هجری شمسی، عملاً با صحنه فلسطین ارتباط برقرار کردیم. خیلی‌ها تصور می‌کنند که این ارتباط از همان ابتدای انقلاب وجود داشت، اما این‌گونه نبود. از ابتدای انقلاب، بحث حمایت از فلسطین مطرح بود؛ روز قدس برگزار می‌شد و در همه محافل سیاسی از فلسطین دفاع می‌شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما در آن زمان، اولاً حماس هنوز تشکیل نشده بود. حماس در سال ۱۳۶۸ تشکیل شد. جهاد اسلامی وجود داشت، اما آن هم هنوز گروه بسیار محدودی بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بنابراین، می‌توانیم این‌گونه بگوییم که اگر بخواهیم شکل‌گیری تاریخی واژه «مقاومت» را بررسی کنیم، باز هم به اسرائیل برمی‌گردد. عبارت «المقاومة الإسلامیة فی فلسطین» از همان‌جا مطرح شد. این واژه، هم زیباتر و هم بلیغ‌تر از «نهضت آزادی‌بخش» بود؛ زیرا نهضت آزادی‌بخش بیشتر به دوران استعمار و مبارزه برای استقلال مربوط می‌شد. بعدها که شرایط تغییر کرد، دیگر آن معنا را نداشت و ادبیات اسلامی‌تری پیدا کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ما در دهه ۷۰ با اهل سنت فلسطین ارتباط بسیار نزدیکی برقرار کردیم. در ایران نیز، پرونده این موضوع ابتدا در سپاه و در دفتر نهضت‌های آزادی‌بخش بود. سپس چند بار جابه‌جا شد؛ مدتی به وزارت امور خارجه منتقل شد و بعد، با تشکیل وزارت اطلاعات، بخشی از مسئولیت به آن وزارتخانه واگذار شد. در واقع، مرجع واحدی هم وجود نداشت؛ یعنی بخشی از کار را سپاه، به‌ویژه در ارتباط با حزب‌الله، دنبال می‌کرد، بخشی را وزارت امور خارجه و بخشی را نیز وزارت اطلاعات.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در نیمه دهه ۷۰ هجری شمسی، اگر بخواهم دقیق بگویم، در دی‌ماه ۱۳۷۶، مقام معظم رهبری تصمیم بسیار مهمی اتخاذ کردند. پیش از آن نیز تصمیم مهم دیگری گرفته بودند و یک نیروی جدید را به نیروهای چهارگانه سپاه اضافه کردند. سپاه در آن زمان چهار نیرو داشت: نیروی هوایی ـ که اکنون به نیروی هوافضا تبدیل شده است ـ نیروی زمینی، نیروی دریایی و نیروی بسیج.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	آقا آمدند و نیروی جدیدی به نام «نیروی قدس» تشکیل دادند. تا پیش از آن، وظیفه حمایت از گروه‌های مقاومت بر عهده معاونت اطلاعات سپاه بود که اکنون به سازمان اطلاعات تبدیل شده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	با توجه به نگاه و دیدگاه بسیار عمیقی که آقا داشتند، نقش ایشان در این موضوع بسیار مهم بود. ایشان به دلیل مطالعات گسترده‌ای که داشتند، کار با نهضت‌های مقاومت را فراتر از یک فعالیت صرفاً اطلاعاتی می‌دیدند. این حوزه، جنبه مردمی بسیار پررنگی دارد، در حالی که کار اطلاعاتی معمولاً در حوزه اقدامات خاص تعریف می‌شود. اما در اینجا شما با یک جامعه سروکار دارید؛ جایی که فعالیت نظامی، اطلاعاتی، اقتصادی، فرهنگی و حتی هنری، همگی در کنار یکدیگر معنا پیدا می‌کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;آقای اسداللهی اجازه بدهید روی چند نکته‌ای که فرمودید تمرکز کنم&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt; اول اینکه، مقاومت ریشه در قانون اساسی جمهوری اسلامی دارد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;دوم اینکه، ساختاری که حضرت آقا طراحی و ایجاد کردند، یعنی نیروی قدس، ایده شخص ایشان بوده است؛ برای حمایت از مجموعه مقاومتی که به‌تدریج در حال شکل‌گیری بود&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt; و نکته‌ای که الان برای خودم خیلی جالب بود، این است که در شکل‌گیری این نیرو، یک ملاحظه جدی اجتماعی وجود داشته است&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;ببینید، دوستانی که در حوزه اطلاعات فعالیت می‌کنند، یک ویژگی دارند؛ اطلاعات جمع‌آوری می‌کنند، اما اطلاعات نمی‌دهند. خیلی بسته عمل می‌کنند و در مقیاس‌های کوچک فعالیت دارند، چون همیشه نگران‌اند که نفوذی اتفاق نیفتد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در حالی که کار جنبش‌های مقاومت، کاری گسترده است. شما با یک گروه کوچک که قرار است صرفاً یک عملیات ویژه انجام دهد، مواجه نیستید. به این، مقاومت گفته نمی‌شود. مقاومت یک جنبش مردمی است که ریشه در مردم همان کشور دارد؛ مثل حماس.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	الان هر کاری که حماس انجام می‌دهد، ریشه در مردم دارد. اصل ماجرا همین است. حزب‌الله لبنان هم در لبنان آن‌قدر ریشه‌دار و قدرتمند است که هر قدر هم به آن حمله می‌کنند، از بین نمی‌رود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حضرت آقا با آن نگاه روشن، اول این مجموعه را از معاونت اطلاعات سپاه جدا کردند. سپس آن را در قالب یک نیروی مستقل، به نام «نیروی قدس»، سازمان‌دهی کردند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بعد هم در دی‌ماه ۱۳۷۶، سردار سلیمانی را به‌عنوان فرمانده نیرو، یا به‌عبارت دقیق‌تر، دومین فرمانده نیروی قدس، منصوب کردند. انتخاب آقای سلیمانی بسیار عجیب بود، چون از ابتدای انقلاب، این پرونده، یک پرونده اطلاعاتی محسوب می‌شد. اما ایشان یک فرمانده میدانی بودند و همین موضوع برای خیلی‌ها تعجب‌آور بود. این سؤال برایشان مطرح بود که چرا ایشان؟ انتظار می‌رفت فرمانده از میان نیروهای اطلاعاتی انتخاب شود، اما این‌گونه نشد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	سردار سلیمانی پیش از آن هم مسئولیت‌هایی داشتند. در دوران جنگ، فرمانده لشکر ثارالله بودند. پس از پایان جنگ، به نیروی زمینی سپاه رفتند و فرمانده قرارگاه قدس جنوب شرق ایران شدند. قرارگاه قدس، سه استان کرمان، سیستان و بلوچستان و هرمزگان را در بر می‌گرفت و کل این منطقه زیر نظر ایشان بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در آنجا، چون با گروه‌های شرور و بعدها با گروه‌های تکفیری سروکار داشتیم، یکی از عوامل مؤثر در مقابله با این گروه‌ها، کار مردمی بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	البته کار اطلاعاتی جای خود را دارد و لازم است، اما اگر مردم را با خود نداشته باشید...&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	پس این نکته اول؛ یعنی کار اجتماعی، در درجه اول اهمیت قرار دارد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	انتخاب سردار سلیمانی، با آن پیشینه و ویژگی‌های شخصیتی که داشتند، نشان می‌دهد که ایشان فهم عمیقی از کار اجتماعی و اهمیت کار مردمی داشتند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	از همان ۱۰ یا ۱۲ سالگی که از روستایشان به کرمان آمدند، در متن جامعه قرار گرفتند. برای کمک به خانواده کار می‌کردند و همین باعث شد تجربه ارتباط با طبقات مختلف مردم را به دست بیاورند. واقعاً یک مردم‌شناس بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	من ۲۲ سال در خدمت ایشان بودم. واقعاً عجیب بود؛ شخصیت یک نفر را ظرف یک ساعت نشست می‌شناخت. نه اینکه به خاطر اطلاعاتی بودن، بلکه از روی شناخت عمیق انسانی.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در آن هشت سالی هم که مسئول جنوب شرق ایران بودند، در کنار روش‌های نظامی و اطلاعاتی، از شیوه‌های مردمی نیز استفاده کردند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	مثلاً می‌دانستند که این شرورها را نمی‌توان فقط با سرکوب از بین برد. بالاخره این افراد وجود دارند و باید ریشه‌های مسئله، از جمله فقر، برطرف شود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	برای همین، سران آن‌ها را جمع کرد و گفت: «آقا، من نمی‌خواهم شما را از بین ببرم. زمین در اختیار شما می‌گذارم، کوه‌ها را رها کنید، از زن و بچه‌تان دور نباشید، بیایید اینجا کشاورزی کنید. ما کمکتان می‌کنیم، سپاه کمکتان می‌کند و امکانات در اختیارتان می‌گذارد.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در واقع، این افراد را از آن گروه‌ها جدا کرد. نتیجه این شد که آن گروه‌ها به گروه‌های تروریستی محدود تبدیل شدند و بدنه اجتماعی خود را از دست دادند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ورود آقای سلیمانی به حوزه نهضت‌ها، یا به تعبیری که امروز به کار می‌بریم، حوزه مقاومت، باعث شد جنبه مردمی این کار به‌طور چشمگیری گسترش پیدا کند. بعد هم حوادث مختلفی رخ داد و دامنه فعالیت‌ها افزایش یافت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	تا دهه ۷۰ هجری شمسی، ما بیش از دو یا سه پرونده اصلی نداشتیم؛ یکی لبنان، یکی فلسطین، یکی افغانستان و در مقطعی هم، برای چند سال، بوسنی.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	زمانی که ایشان مسئولیت را بر عهده گرفت، همین پرونده‌ها مطرح بود، علاوه بر اینکه در عراق، صدام هنوز حاکم بود؛ در سوریه، نظام بشار اسد برقرار بود و اتفاق خاصی رخ نداده بود؛ در یمن هم علی‌عبدالله صالح بر سر کار بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما وقتی آمریکا در سال ۲۰۰۳ به صدام حمله کرد، یک‌باره معادلات منطقه به‌کلی تغییر کرد. پیش از آن هم به طالبان حمله کرده و این گروه را سرنگون کرده بود. در نتیجه، یک‌باره صحنه‌های جدیدی برای یک کار گسترده نهضتی ایجاد شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این واژه را باید با دقت به کار ببریم؛ کار نهضتی، نه کار اطلاعاتی. خود نهضت یعنی مردم؛ یعنی بُعد اجتماعی.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ایشان وارد این عرصه شد و گروه‌های مقاومت در عراق شکل گرفتند که امروز با عنوان «فصائل» یا فصائل عراقی شناخته می‌شوند. در افغانستان هم بسیار تأثیرگذار بود که شرح آن مفصل است. حتی پس از سقوط طالبان نیز روی این جریان کار کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یعنی حشد شعبی، که در دهه گذشته شاهد شکل‌گیری آن بودیم، یک‌باره به وجود نیامد. این مجموعه صرفاً در مواجهه با داعش شکل نگرفت، بلکه پایه‌های آن از دهه ۸۰ هجری شمسی در عراق وجود داشت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	البته به عقب‌تر که برگردیم، اساس آن، لشکر بدر بود که در دوران جنگ ایران و عراق شکل گرفته بود. اعضای آن یا از معارضان و مخالفان صدام بودند که به ایران پناه آورده بودند، یا اسیرانی بودند که پس از اسارت در ایران، دیدگاهشان تغییر کرده بود و بیشتر آن‌ها نیز شیعه بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این افراد در قالب لشکر بدر فعالیت کردند. پس از سرنگونی صدام، همگی به عراق بازگشتند و سازمان بدر را تشکیل دادند؛ یک سازمان سیاسی که در رأس آن آقای عامری، ابومهدی مهندس و دیگران قرار داشتند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ابومهدی مهندس نیز در همان چارچوب فعالیت می‌کرد، اما به‌عنوان شخصیتی بسیار برجسته و تأثیرگذار، مستقیماً با خود حاج قاسم همکاری داشت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	همان‌طور که می‌بینید، به‌تدریج دامنه فعالیت‌ها گسترده‌تر شد. در فلسطین نیز، سردار سلیمانی با اقدامات بزرگی که انجام داد، این گروه‌ها را از گروه‌های ساده مسلح به مجموعه‌هایی بسیار قدرتمند، از نظر نظامی، اطلاعاتی و همچنین از نظر کار اجتماعی، تبدیل کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	مصاحبه‌کننده: ظهور و بروز این گروه‌های مقاومت در برابر اسرائیل چگونه بود؟&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در سال ۲۰۰۰، عقب‌نشینی بزرگ اسرائیل از لبنان اتفاق افتاد؛ بزرگ‌ترین شکستی که اسرائیل تا آن زمان در طول تاریخ خود متحمل شده بود. در سال ۲۰۰۰، اسرائیل از لبنان، که ضعیف‌ترین کشور عربی محسوب می‌شد، بدون اینکه هیچ امتیازی بگیرد، عقب‌نشینی کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	پیش‌تر، زمانی که اسرائیل در سال ۱۹۸۲ به لبنان حمله کرده بود، آریل شارون، وزیر دفاع وقت، گفته بود: «ما برای تصرف لبنان حتی به یگان رزمی هم احتیاج نداریم؛ اگر یک گروه مارش نظامی بفرستیم، لبنان را گرفته‌ایم.» لبنان تا این اندازه ضعیف بود و هنوز هم ارتش آن چندان قدرتمند نیست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما در همین کشور، نیرویی شکل گرفت که توانست در سال ۲۰۰۰، پس از ۱۸ سال جنگ، مناطق مرزی جنوب لبنان را آزاد کند. اسرائیل عملاً عقب‌نشینی کرد و از لبنان خارج شد؛ جز چند نقطه مرزی.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در آن زمان، بخشی از نیروهای حزب‌الله می‌گفتند: «خب، آقا، ما دیگر کارمان را انجام دادیم؛ هم وظیفه شرعی‌مان را انجام دادیم و هم وظیفه ملی‌مان را. دشمن صهیونیستی را از کشور بیرون کردیم و لبنان را آزاد کردیم.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما آقا فرمودند: «نه، اتفاقاً برعکس؛ کار شما تازه شروع شده است. از این به بعد باید به فلسطین کمک کنید.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	نکته جالب اینجاست که لبنان در اردیبهشت ۱۳۷۹، که برابر با ژوئن سال ۲۰۰۰ است، آزاد شد و تنها چهار یا پنج ماه بعد، در اکتبر همان سال، انتفاضه دوم آغاز شد. انتفاضه دوم، یک انتفاضه مسلحانه بود. انتفاضه اول را «انتفاضه الحجر» می‌نامند، چون مردم با سنگ مبارزه می‌کردند. البته این هم داستان مفصلی دارد. پس از آن گفته شد که باید کمیته‌ای برای کمک به فلسطینی‌ها تشکیل شود؛ برای رساندن سلاح، امکانات، آموزش و به‌طور کلی، ایجاد ارتباطی نزدیک میان فلسطین و لبنان.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	پیش از آن، چنین ارتباطی وجود نداشت. خیلی‌ها تصور می‌کنند که از همان ابتدا، حزب‌الله و گروه‌های فلسطینی کاملاً هماهنگ و مرتبط بودند، اما این‌طور نبود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بله، گروه‌های فلسطینی در لبنان و در اردوگاه‌ها حضور داشتند. همان گروه‌هایی که در فلسطین فعالیت می‌کردند، شاخه‌هایی هم در لبنان داشتند، اما ارتباط عملیاتی یکپارچه‌ای با داخل فلسطین وجود نداشت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این روند از سال ۱۳۷۲ به بعد، به‌تدریج شکل گرفت. حاج قاسم در سال ۱۳۷۶ مسئولیت را بر عهده گرفت و با تشکیل آن کمیسیون در سال ۱۳۷۹، این روند را نهادینه کرد. از آن زمان، دامنه فعالیت‌ها به‌طور قابل توجهی گسترش یافت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما در سال ۲۰۰۳، با حمله آمریکا به عراق و اشغال این کشور، یک‌باره عرصه دیگری شکل گرفت؛ عرصه‌ای که در قالب وحدت ساحات، میدان‌های عملیاتی را به هم پیوند داد. اینجا وقتی از «میدان» صحبت می‌کنیم، منظور میدان عملیاتی است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یک میدان عملیاتی بزرگ به نام عراق شکل گرفت که شرایط آن کاملاً متفاوت بود. در این کشور، حدود ۶۰ درصد جمعیت را شیعیان تشکیل می‌دادند؛ یعنی حتی نسبت جمعیت شیعه در عراق از لبنان هم بیشتر بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;آقای اسداللهی، می‌خواهم کمی ریزتر و جزئی‌تر به این پدیده نگاه کنیم. منظورم از این پدیده، نسبت میان رهبر شهید عزیزمان و ایده «وحدت ساحات» و همچنین نتیجه‌بخش بودن این ایده است&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;اولاً رهبری کل این ماجرا با آقا بود. بعداً برای آن مثال‌هایی هم عرض می‌کنم، اما ایشان یک مجری بسیار توانمند به نام حاج قاسم سلیمانی داشتند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در واقع، این ایده رهبر انقلاب را فردی مانند حاج قاسم محقق کرد. اگر شخص دیگری بود، شاید نمی‌توانست چنین کاری انجام دهد. حاج قاسم برای این کار وقت می‌گذاشت، ارتباط برقرار می‌کرد و روابط شخصی بسیار نزدیکی با فرماندهان گروه‌های مختلف ایجاد کرده بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	من خودم دیده بودم که مرتب با این افراد دیدار می‌کرد، ساعت‌ها گفت‌وگو می‌کرد و حتی بعضی از آن‌ها را به کرمان، به روستای پدری‌اش، می‌برد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یک بار به من گفت: «احمدشاه مسعود را به روستای پدری‌مان بردم، داخل باغ.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	همین ارتباط نزدیک باعث شد احمدشاه مسعود، که در ابتدا نسبت به شیعیان مواضعی داشت، بعدها به یک یار بسیار بزرگ انقلاب اسلامی تبدیل شود. البته بعد هم او را ترور کردند و به شهادت رساندند. حاج قاسم به‌تدریج این گروه‌های مقاومت را به یکدیگر متصل کرد و میان آن‌ها ارتباط برقرار ساخت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	وقتی مسئله عراق آغاز شد، تا پیش از شکل‌گیری داعش، موضوع اصلی مقاومت در برابر حضور ارتش آمریکا بود. این وضعیت تا سال ۲۰۱۳ ادامه داشت و هنوز داعش تشکیل نشده بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در آن ده سال نخست، هدف این بود که اجازه ندهیم آمریکا عراق را به پایگاهی برای توطئه علیه ایران، سوریه، خود عراق و کشورهای همجوار تبدیل کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	سردار سلیمانی با تکیه بر همان نیروهای بدر و دیگر جوانان عراقی که نسل جدیدی از مبارزان بودند، یک جریان مقاومت را شکل داد. آن‌ها می‌خواستند در برابر اشغالگری‌ای که به نام آزادی عراق آمده بود، اما عملاً به اشغال این کشور انجامیده بود، مقاومت کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این روند آغاز شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در همان زمان، گروه‌های تکفیری نیز به بهانه حمایت از اهل سنت وارد عراق شده بودند، اما به‌جای مقابله با آمریکایی‌ها، با عملیات‌های انتحاری مردم بی‌گناه را در خیابان‌ها به شهادت می‌رساندند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما گروه‌های مقاومتی که حاج قاسم سازمان‌دهی کرد، فقط و فقط بر مقابله با آمریکا متمرکز بودند. آن‌ها چنان ضرباتی به ارتش آمریکا وارد کردند که برای نخستین بار در تاریخ معاصر دیدیم یک ابرقدرت، برای حفاظت از نیروهای خود، مجبور شد امنیت نظامیانش را به یک شرکت خصوصی امنیتی واگذار کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	آمریکا ۱۵۰ هزار نیروی نظامی، همراه با هواپیما، تانک، توپ و همه تجهیزات لازم، به عراق آورده بود؛ اما آن‌قدر ضربه خورد که شرکت امنیتی بدنام «بلک‌واتر» را به کار گرفت تا امنیت نیروهایش را تأمین کند و خودش نیروهایش را به داخل پادگان‌ها منتقل کند. آن شرکت نیز آن‌قدر مرتکب جنایت شد که حیثیت و اعتبار آمریکا را خدشه‌دار کرد. به این ترتیب، هسته‌های اولیه این گروه‌های مقاومت شکل گرفت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حشد الشعبی پس از تشکیل داعش به وجود آمد؛ زیرا ناگهان پدیده‌ای به نام داعش، متشکل از جریان‌های تکفیری، ظهور کرد. اینکه خود داعش چگونه شکل گرفت، بحث مفصل دیگری است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در آن مقطع، مرجعیت دینی فتوا داد و از جوانان شیعه، بلکه از همه جوانان عراقی، خواست که برای دفاع از کشور در برابر این دشمن خطرناک به میدان بیایند. اگر حاج قاسم نبود، این فتوا شاید فقط روی کاغذ باقی می‌ماند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	چرا؟&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	داعش نخستین ضربه اساسی خود را با تصرف موصل به ارتش عراق وارد کرد. چهار لشکر ارتش عراق در موصل مستقر بودند، اما ظرف دو یا سه روز، این شهر به دست داعش سقوط کرد؛ زیرا داعش چنان فضای رعب و وحشتی ایجاد کرده بود که صرف نام آن، مردم را می‌ترساند. پس از آن، به‌سمت بغداد حرکت کرد. سامرا در معرض خطر قرار گرفت، کاظمین در خطر بود و بعد هم قصد داشتند کربلا و نجف را تصرف کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در همین شرایط، مرجعیت، آن فتوای بسیار مهم را صادر کرد. جایگاه مرجعیت در عراق برای همه روشن است. پیام این بود که جوانان برای دفاع از کشور بشتابند. جوانان نیز به‌سوی پادگان‌های ارتش رفتند تا سلاح بگیرند و بجنگند. اما وقتی مراجعه می‌کردند، می‌دیدند نه لباس نظامی وجود دارد، نه غذا و نه امکانات لازم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ارتش‌های کلاسیک اصولاً برای پذیرش و سازمان‌دهی چنین حجم عظیمی از نیروهای مردمی آمادگی ندارند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حاج قاسم به عراق رفت و سه یا چهار ماه همان‌جا ماند؛ به‌گونه‌ای که اصلاً به ایران بازنمی‌گشت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	از ایران امکانات مختلفی را بسیج کرد؛ سلاح، لباس نظامی، تجهیزات و هر آنچه برای جنگ با داعش لازم بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	سپس با سرعت این نیروها را سازمان‌دهی کرد و مهم‌تر از آن، میان آن‌ها ارتباط برقرار ساخت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	همان ماجرایی که خود آقای سید حسن نصرالله، رضوان‌الله تعالی علیه، نقل کردند. ایشان گفتند: «یک شب حاج قاسم به لبنان آمد و گفت همین امشب ۴۰۰ نفر از فرماندهان عملیاتی شما را لازم دارم تا با خودم به عراق ببرم.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	آقای نصرالله می‌گفت: «من خندیدم و گفتم تو طوری می‌گویی ۴۰۰ نفر، انگار چهار نفر است. من اگر بخواهم فقط ۱۴ نفر را انتخاب کنم، زمان می‌برد.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	دلیلش هم این بود که در عراق مشکل زبان وجود داشت. ما می‌توانستیم مستشار اعزام کنیم، اما همه نیروها عربی نمی‌دانستند. باید افرادی انتخاب می‌شدند که هم عربی بلد باشند و هم تجربه عملیاتی داشته باشند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	با این حال، همان شب به همه اطلاع دادند و ۴۰۰ نفر آماده شدند. اینجاست که ما وحدت ساحات را به‌صورت عملی مشاهده می‌کنیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	خلق این وحدت ساحات، فرآیندی زمان‌بر بود. برای شکل‌گیری آن، زحمات بسیار زیادی کشیده شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	همین نیروها نقش مهمی در شکل‌گیری مجموعه‌ای ایفا کردند که بعدها با نام حشد الشعبی شناخته شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بعد، با ادامه تحولات، نوبت به یمن رسید. اتفاقات یمن رخ داد، علی عبدالله صالح سقوط کرد و انصارالله توانست به قدرت برسد. سپس این جنبش هدف حمله ائتلاف عربستان و امارات قرار گرفت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	پیش از آن، ما ارتباط نزدیک و سازمان‌یافته‌ای با یمن نداشتیم. اما همین تحولات، عرصه جدیدی را پیش روی حاج قاسم گشود. در عین حال، حاج قاسم توان مدیریتی لازم را داشت تا در سخت‌ترین شرایط، چنین مجموعه‌هایی را شکل بدهد و سازمان‌دهی کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بالاخره عراق همسایه ما بود و رفت‌وآمد به آن آسان‌تر انجام می‌شد، اما یمن فاصله بسیار زیادی داشت. البته داستان شکل‌گیری انصارالله مفصل است و اکنون فرصت توضیح آن را ندارم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در یمن هم این جنبش مقاومت شکل گرفت. در افغانستان نیز گروه‌هایی حضور داشتند. به‌تدریج، این مجموعه‌ها از نظر ارتباطات، با یکدیگر مرتبط شدند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در همین روند، اصطلاح جدیدی مطرح شد؛ «محور مقاومت».&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;قبل از آن، محور مقاومت را شامل ایران، سوریه، حزب‌الله و... می‌دانستند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt; این عبارت را ما ساختیم یا&lt;span dir="LTR"&gt;؟...&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;ببینید، اینکه دقیقاً چه کسی این اصطلاح را ابداع کرد، واقعاً مشخص نیست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در ابتدا، این تعابیر بیشتر از سوی دشمن به کار می‌رفت؛ مانند «محور شرارت» یا «محور مقاومت» که در تقابل با آن اصطلاحات مطرح می‌شد. اما فارغ از اینکه این عبارت را چه کسی ساخت، آنچه اهمیت دارد این است که این محور، در عمل شکل گرفت. این‌طور نبود که جایی بنشینند و بگویند: «بیاییم چنین ساختاری ایجاد کنیم.» این مفهوم در جریان عمل شکل گرفت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما واقعاً حاج قاسم دید بسیار عمیقی داشت. آینده را خیلی خوب می‌دید، بسیار فکر می‌کرد، اندیشه می‌کرد و اهل مطالعه بود. به‌تدریج، این محور شکل گرفت و اعضایی پیدا کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;این محور دقیقاً چیست؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt; ما فقط با یک عنوان به نام «محور مقاومت» مواجه هستیم یا یک شورا&lt;span dir="LTR"&gt;؟...&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;نه، این‌طور نیست. اجازه بدهید توضیح بدهم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ببینید، خیلی‌ها ماهیت محور مقاومت را نمی‌شناسند. تصور می‌کنند چیزی شبیه ناتوست؛ یعنی همان‌طور که غربی‌ها ناتو را ایجاد کرده‌اند، این‌ها هم ساختاری مشابه آن درست کرده‌اند، اما اصلاً این‌گونه نیست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ناتو یک سازمان و یک پیمان نظامیِ مکتوب و مدون است. از بعد از جنگ جهانی دوم تاکنون هم وجود داشته است. اساسنامه کاملاً مشخص و مکتوبی دارد. همچنین مشخص است که اعضا چه حقوق، مزایا و مسئولیت‌هایی دارند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یکی از مهم‌ترین اصول پیمان ناتو این است که هر کشوری عضو آن شود، زیر چتر حمایتی ناتو قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این یعنی چه؟ یعنی اگر کشوری خارج از ناتو به یکی از اعضا حمله کند، سایر اعضا نه‌تنها موظف به حمایت از آن هستند، بلکه باید مستقیماً وارد جنگ شوند؛ نه اینکه فقط تجهیزات یا مهمات در اختیارش قرار دهند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	محور مقاومت اما یک پیمان نظامی شفاهی و غیرمدون است. ما هیچ سندی مانند ناتو نداریم که بگوییم این اساسنامه محور مقاومت است؛ اینکه چه کسی عضو می‌شود، شرایط عضویت چیست، چگونه عضو می‌شود یا چگونه از آن خارج می‌شود. اصلاً چنین چیزی وجود ندارد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	محور مقاومت در واقع یک جبهه است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در این جبهه، جمهوری اسلامی ایران چه می‌گوید؟&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ایران، به‌عنوان بنیان‌گذار این محور، می‌گوید: آقای حزب‌الله، آقای حماس، انصارالله، حشد الشعبی؛ شما آرمانی دارید. می‌خواهید کشورتان را آزاد کنید، یا در عراق با خطر تکفیری‌ها روبه‌رو هستید، یا در یمن مورد حمله قرار گرفته‌اید. من وظیفه خودم می‌دانم از شما پشتیبانی کنم. پشتیبانی یعنی چه؟&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یعنی اگر شما درگیر جنگ هستید و به سلاح نیاز دارید، اگر در اختیار داشته باشم، در اختیارتان قرار بدهم؛ آموزش بدهم؛ اگر تجهیزات مخابراتی پیشرفته لازم دارید، آنچه در اختیار دارم، در اختیارتان بگذارم تا بتوانید آرمان خودتان را محقق کنید. اصلاً بحث، ورود مستقیم به جنگ نیست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در محور مقاومت، چون هیچ سند الزام‌آوری وجود ندارد که اعضا را موظف کند به نفع یکدیگر وارد جنگ شوند، هیچ الزام و تعهدی از این نوع وجود ندارد. ممکن است هر مجموعه‌ای داوطلبانه خودش تصمیم بگیرد وارد عمل شود، اما این تصمیم، تصمیم خود آن مجموعه است. اینکه جوان‌های ما به سوریه رفتند، به معنای صدور دستور یا ابلاغ نبود. خود این جوان‌ها علاقه‌مند بودند برای دفاع از حرم بروند. افراد بارها و بارها اصرار و خواهش می‌کردند که اجازه اعزام پیدا کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حاج قاسم هم هر زمان امکانش فراهم می‌شد، برای آن‌ها مأموریتی پیدا می‌کرد. افراد التماس می‌کردند که اعزام شوند. هیچ اجبار و الزامی در کار نبود. اصلاً رقابت وجود داشت. بعضی‌ها ماه‌ها در نوبت می‌ماندند تا فرصت اعزام پیدا کنند. اما بحث ما درباره خود جمهوری اسلامی است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ببینید، همیشه باید به این نکته دقت کنیم؛ چون این سؤال زیاد مطرح می‌شود که چرا مثلاً ایران در فلان مقطع وارد جنگ نشد؟ چرا وقتی فلان اتفاق افتاد، اسرائیل را هدف قرار نداد؟&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	پاسخ این است که مگر ماهیت محور مقاومت چنین چیزی است؟ از آن طرف هم سؤال می‌کنند که چرا وقتی حزب‌الله درگیر جنگ شد، ایران مستقیماً وارد نشد؟&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یا برعکس، عده‌ای می‌گویند چرا وقتی به ایران حمله شد، دیگران وارد عمل نشدند؟&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این برداشت ناشی از این تصور است که این‌ها نیروهای نیابتی ایران هستند. در حالی که اصطلاح «نیروهای نیابتی» اساساً یک تعبیر توهین‌آمیز است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	نیابتی یعنی فرد یا گروهی وارد جنگی شود که اساساً به خودش ارتباطی ندارد و فقط به نیابت از دیگری بجنگد؛ یعنی طرف اصلی خودش وارد میدان نشود و دیگری را جلو بیندازد؛ یا صرفاً در برابر دریافت پول بجنگد و نقش مزدور را ایفا کند. من حتی در محیط‌های دانشگاهی هم به دوستانی که از این اصطلاح استفاده می‌کنند، گفته‌ام که این تعبیر بسیار توهین‌آمیز است. این‌ها نیروی نیابتی ما نیستند. فلسطینی‌ها از سی سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در حال مقاومت بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	سال ۱۹۴۸ فلسطین اشغال شد و انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹ به پیروزی رسید؛ یعنی حدود ۳۰ یا ۳۱ سال بعد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در همان سه دهه نخست نیز گروه‌های مقاومت وجود داشتند. البته حماس هنوز تشکیل نشده بود و گروه‌های اسلامی به شکل امروز فعال نبودند، اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جریان‌های اسلامی نیز از این انقلاب الهام گرفتند و وارد میدان شدند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما اصل مقاومت، از قبل وجود داشت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بنابراین، تعبیر «نیابتی» هم بی‌احترامی به این گروه‌هاست و هم با ادبیات انقلاب اسلامی سازگار نیست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در جنگ یمن، عربستان و امارات نیروهای نیابتی دارند و امروز هم از این نیروها استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بخش‌هایی از جامعه یمن، به‌ویژه در جنوب این کشور، با عربستان همکاری می‌کنند و بخشی دیگر با امارات.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حتی همین گروه‌ها امروز به جان هم افتاده‌اند؛ چون برای پول می‌جنگند، نه برای آرمان.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ببینید، رهنمودی که آقا داده بودند و حاج قاسم آن را اجرا کرد، این بود که این‌ها گروه‌های مقاومت هستند. ما بدون هیچ چشم‌داشتی از آن‌ها حمایت می‌کنیم؛ نه پولی از آن‌ها می‌گیریم و نه انتظار متقابلی داریم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما تصمیم‌گیری با خودشان است؛ اینکه چه عملیاتی انجام دهند، چه زمانی انجام دهند، با چه شیوه‌ای و با چه سطحی از نیرو وارد عمل شوند، همه این‌ها را خودشان باید تصمیم بگیرند. قرار نیست ما به جای آن‌ها تصمیم بگیریم. این دقیقاً همان راهبردی بود که آقا ترسیم کرده بودند و حاج قاسم نیز عمیقاً به آن اعتقاد داشت و آن را به بهترین شکل اجرا می‌کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یعنی می‌گفتند: «شما گروه‌های محترمی هستید، شما آزادی‌خواه هستید، شما انسان‌های شریفی هستید؛ قرار نیست من برای شما دستور صادر کنم.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یادم هست یک بار یکی از اعضای حماس از یکی از سرداران سپاه پرسید: «اگر یک روز حماس تصمیم به سازش بگیرد، شما چه خواهید کرد؟»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	آن سردار پاسخ داد: «تا زمانی که حماس در مسیر مقاومت باشد، از آن حمایت می‌کنیم. اگر روزی حماس تصمیم بگیرد سازش کند، از گروه دیگری که در مسیر مقاومت باشد حمایت خواهیم کرد. برای ما اصل، مقاومت است.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	هر فرد و هر گروهی که در مسیر مقاومت باشد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	مثلاً حاج قاسم در موضوع فلسطین می‌گفت: «من فقط از گروه‌های اسلام‌گرا حمایت نمی‌کنم. هر کسی در فلسطین سلاح به دست بگیرد و با اسرائیل بجنگد، من از او حمایت می‌کنم؛ چه اسلام‌گرا باشد، چه سوسیالیست، چه قوم‌گرا، عرب‌گرا، پان‌عربیست، ملی‌گرا یا هر گرایش دیگری داشته باشد.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	دلیلش این بود که ما با کمبود نیرو مواجه هستیم. اگر بگوییم فقط با گروه‌های اسلام‌گرا کار می‌کنیم، از یک ظرفیت عظیم محروم شده‌ایم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یادم هست حضرت آقا هم در یکی از سخنرانی‌هایشان صریحاً به همین موضوع اشاره کردند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یعنی این مسئله هیچ‌وقت پنهان نبود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	صریحاً فرمودند که ما از همه گروه‌هایی که علیه اسرائیل می‌جنگند، حمایت می‌کنیم&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;این مربوط به چه زمانی بود؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;طوفان الاقصی روز شنبه، هفتم اکتبر، برابر با ۱۵ مهرماه، آغاز شد. چهار روز بعد، یعنی روز سه‌شنبه، حضرت آقا در دیدار با نیروهای مسلح سخنرانی کردند. در آن زمان، فقط چهار روز از آغاز طوفان الاقصی گذشته بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ایشان فرمودند: «این عملیات را جوانان فلسطینی طراحی کردند، مقدماتش را خودشان فراهم کردند و خودشان هم آن را اجرا کردند. ما از آن‌ها پشتیبانی می‌کنیم، اما تصمیم را خودشان گرفتند. ما به آن‌ها نگفتیم این کار را انجام دهند؛ خودشان تصمیم گرفتند.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	سپس جمله بسیار مهمی فرمودند: «من دست و بازوی این جوانان فلسطینی را که این عملیات را طراحی و اجرا کردند، می‌بوسم.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این جمله، واقعاً جمله بزرگی بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	چند روز بعد نیز سید حسن نصرالله، رضوان‌الله تعالی علیه، به همین موضوع اشاره کرد و گفت: «بله، ما هم از این عملیات خبر نداشتیم.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ایشان تصریح کرد: «من هم روز شنبه، همان زمانی که همه مطلع شدند، باخبر شدم.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بعضی‌ها از من می‌پرسند: «چه محور مقاومتی است که حماس می‌خواهد چنین عملیات بزرگی انجام بدهد، اما به هیچ‌کس اطلاع نمی‌دهد؟»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این سؤال، ناشی از درک نادرست از ماهیت محور مقاومت است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بارها گفته‌ام که هیچ متن مکتوبی برای محور مقاومت وجود ندارد که در آن نوشته باشد اگر حماس، حزب‌الله یا هر گروه دیگری بخواهد عملیاتی انجام دهد، ابتدا باید از دیگران اجازه بگیرد یا آن‌ها را در جریان بگذارد تا آماده باشند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اصلاً چنین چیزی وجود ندارد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;حکمت این شیوه چیست؟ چرا این ساختار را این‌گونه تعریف کرده‌اند؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;حکمتش این است که هر عملیاتی تبعات خاص خودش را دارد. اگر فرضاً ایران به آن‌ها گفته بود که این عملیات را انجام دهید، آن هم در فلان زمان و با فلان شیوه، اگر عملیات شکست می‌خورد، طبیعی بود که همه مسئولیت را متوجه ایران بدانند. آن وقت هم می‌توانستند بگویند ما تحت فشار ایران این عملیات را انجام دادیم و نتیجه نگرفتیم. برای مثال، عملیات اسیرگیری حزب‌الله که به جنگ ۳۳ روزه منجر شد، اصلاً با هماهنگی ایران طراحی نشده بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	البته حاج قاسم، به دلیل رابطه بسیار نزدیک و برادرانه‌ای که با حزب‌الله داشت، می‌دانست که اصل ماجرا یک عملیات اسیرگیری است، اما جزئیات عملیات را نمی‌دانست. جالب اینجاست که روز قبل از عملیات در لبنان بود، اما وقتی به تهران رسید، به او اطلاع دادند که عملیات انجام شده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بعد هم فوراً به لبنان بازگشت و تقریباً تمام ۳۳ روز جنگ را همان‌جا حضور داشت؛ فقط یک روز در میانه جنگ به تهران آمد، گزارشی به آقا ارائه داد و پیامی گرفت و دوباره بازگشت. یعنی حتی حاج قاسم هم از جزئیات عملیات اطلاع نداشت. دلیلش این بود که آن مجموعه‌ها باید خودشان از نظر شخصیتی و مدیریتی رشد کنند، خودشان تصمیم بگیرند و مسئولیت تصمیم خودشان را بپذیرند. اگر پیروز شدند، پیروزی متعلق به خودشان است؛ البته ما هم چون از آن‌ها حمایت کرده‌ایم، در این موفقیت سهم داریم. اما اگر موفق نشدند یا تبعات عملیات بسیار سنگین بود، دیگر نمی‌توانند بگویند این تصمیم از سوی ایران به آن‌ها تحمیل شده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	تا امروز شنیده‌اید که حماس بگوید ایران ما را مجبور کرده بود؟ رسانه‌های فارسی‌زبان معاند و رسانه‌های غربی تلاش زیادی می‌کنند چنین تصوری را القا کنند و رابطه فلسطین و جمهوری اسلامی را آن‌گونه که خودشان می‌خواهند روایت کنند، اما واقعیت این است که واقعاً از این عملیات خبر نداشتند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	خود آقای سید حسن نصرالله در یکی از سخنرانی‌هایش گفت: «من نمی‌دانستم؛ هیچ‌کس هم نمی‌دانست.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بعد اضافه کرد: «اتفاقاً خوب شد که به ما نگفتند.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	توضیح داد که وقتی موضوعی را به افراد مختلف بگویید، ممکن است خبر دست‌به‌دست بچرخد و در نهایت عملیات لو برود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حتی گفت: «اگر به ما هم گفته بودند، ممکن بود عملیات لو برود.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	علت غافلگیر شدن اسرائیل نیز همین بود که حتی بسیاری از اعضای شاخه سیاسی حماس هم از اجرای این عملیات اطلاع نداشتند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ببینید، برای اینکه نشان بدهم این عدم تعهد، دوطرفه بوده است، چند مثال می‌زنم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در جنگ ۳۳ روزه، آیا ایران مستقیماً به نفع حزب‌الله وارد جنگ شد؟ خیر.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ما همان کاری را انجام دادیم که از ابتدا گفته بودیم؛ یعنی پشتیبانی کردیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در تمام ۳۳ روز جنگ هم حزب‌الله از ما نخواست که نیرو اعزام کنیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اتفاقاً حزب‌الله به حاج قاسم گفته بود: «حتی یک نفر از نیروهایتان هم به لبنان نیاید؛ چون اگر فقط یک رزمنده ایرانی اینجا شهید شود، همان‌هایی که ما را متهم می‌کنند دستور از ایران می‌گیریم، خواهند گفت: "دیدید، این جنگ را ایران اداره می‌کند."»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بنابراین، هیچ‌کس هم اعتراضی نکرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	طوفان الاقصی ششمین جنگ میان غزه و اسرائیل بود. در پنج جنگ قبلی، حزب‌الله وارد جنگ نشد. چرا وارد نشد؟ مگر وجود نداشت؟ دلیلش همین بود؛ چون هیچ تعهدی برای ورود به جنگ وجود نداشت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در جنگ ۳۳ روزه هم حماس به نفع حزب‌الله وارد جنگ نشد. وقتی بعدها برخی گروه‌ها وارد شدند، این ورود نه از روی تعهد، بلکه کاملاً داوطلبانه و بر اساس تحلیل خودشان از شرایط جنگ بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	مثلاً درباره سوریه، موضوع بسیار چالش‌برانگیز بود. وقتی سوریه درگیر جنگ شد، حاج قاسم تصمیم گرفت مستشاران نظامی ایران را برای کمک به ارتش سوریه اعزام کند. در آن زمان، در آغاز بحران سوریه، رهبری حماس به ریاست آقای خالد مشعل در دمشق مستقر بود. دولت بشار اسد هم از آن‌ها به‌خوبی پذیرایی می‌کرد و در بالاترین سطوح با آن‌ها تعامل داشت؛ هرچند بعدها، به نظر من، آن‌ها ناسپاسی کردند. البته باید توجه داشت که آقای خالد مشعل و شاخه نظامی حماس نیز در این زمینه با یکدیگر هم‌نظر نبودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما بحث من چیز دیگری است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	وقتی حاج قاسم تصمیم گرفت مستشار به سوریه اعزام کند، نرفت به آقای خالد مشعل بگوید که مثلاً دو هفته دیگر قرار است مستشاران ایرانی وارد سوریه شوند. چنین کاری نکرد؛ چون این تصمیم، تصمیم حاکمیت جمهوری اسلامی ایران بود و ارتباطی به حماس نداشت. از آن طرف هم اعتراضی مطرح نشد که چرا ما را در جریان نگذاشتید.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	البته اعتراض دیگری داشتند و آن این بود که چرا ایران وارد سوریه شده است؛ چون تصور می‌کردند آنچه در سوریه رخ داده، یک انقلاب مردمی است. بعدها خودشان متوجه شدند که در این تحلیل اشتباه کرده بودند؛ البته منظورم همان جناح آقای خالد مشعل است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما در همه مثال‌هایی که عرض کردم، نه حزب‌الله در جنگ ۳۳ روزه اعتراضی داشت و نه حماس در موضوع سوریه.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;پس چرا در طوفان الاقصی، حزب‌الله و همچنین انصارالله وارد شدند؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;اولاً این تصمیم، کاملاً داوطلبانه بود. خود آقا سید گفتند: «همان شب، یعنی صبح که طوفان الاقصی آغاز شد، شب جلسه برگزار کردیم و به این جمع‌بندی رسیدیم که باید وارد جنگ شویم؛ چون این جنگ، با توجه به حجم ضربه‌ای که حماس وارد کرده است، بسیار گسترده خواهد شد و اگر ما به کمک آن‌ها نرویم...»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	مضمون فرمایش ایشان همین بود. تصمیمی که گرفتند، تصمیمی داوطلبانه بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	انصارالله را اصلاً کسی دعوت نکرد. هیچ‌کس نگفت: «آقا، تو عضو این محور هستی، پس باید حمله کنی.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	انصارالله خودش، به‌عنوان یک وظیفه شرعی، وارد میدان شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ما داریم درباره یک تعهدِ کاملاً ارزش‌مدار صحبت می‌کنیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;ما وقتی از «وحدت ساحات» صحبت می‌کنیم و واژه «وحدت» را به کار می‌بریم، آیا این معنا به ذهن متبادر نمی‌شود که این وحدت، نوعی تعهد ایجاد می‌کند؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;اتفاقاً می‌خواستم به همین نکته برسم. «وحدت ساحات» در ایران، حتی از سوی برخی مسئولان، درست فهمیده نشد. وحدت ساحات چیزی شبیه ناتو نیست؛ به این معنا که اگر یکی از اعضا وارد جنگ شد، دیگران موظف باشند از او دفاع کنند، نه اینکه این اقدام داوطلبانه باشد. اصل، تصمیم و تشخیص خود آن‌هاست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بسیاری از دوستان از این اصطلاح خوششان آمده بود و مدام آن را تکرار می‌کردند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	همان زمان من گفتم: «آقا، این واژه را به این شکل به کار نبرید؛ چون اگر معتقدید وحدت ساحات محقق شده است، پس باید همین الآن ایران مستقیماً به اسرائیل حمله کند.» دلیلش این بود که معنای دقیق این مفهوم را نمی‌دانستند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;پس آن چیزی که حضرت آقا از وحدت ساحات مدنظر دارند، دقیقاً چیست؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;حضرت آقا همان روز چهارم فرمودند: «ما پشتیبانی می‌کنیم؛ خودشان طراحی کردند، خودشان تصمیم گرفتند و خودشان اقدام کردند.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بله، ممکن است روزی، مثلاً ۱۰ یا ۲۰ سال دیگر، محور مقاومت به جایگاهی برسد که وحدت ساحات، به معنای یک تعهد الزام‌آور، محقق شود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اتفاقاً خیلی هم خوب است که آن‌قدر قدرتمند شویم که چنین تعهدی هم شکل بگیرد. اما امروز این مجموعه‌ها، گروه‌های مقاومت هستند، نه دولت‌ها.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حتی درباره دولت بشار اسد هم همین موضوع مطرح بود. مثلاً بعضی‌ها می‌گفتند: «چرا بشار اسد اجازه نمی‌دهد از جولان به اسرائیل حمله کنیم؟» این مربوط به زمانی بود که ما در سوریه حضور داشتیم. من برای دوستان مثالی زدم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	گفتم فرض کنید در دوران دفاع مقدس، شرایطی پیش می‌آمد که مستشاران سوری برای کمک به ایران می‌آمدند. فرض کنید ما هم به آن‌ها نیاز داشتیم. بعد این مستشاران، وسط جنگ ایران و عراق، می‌گفتند: «حالا که تا اینجا آمده‌ایم، برویم ترکیه را هم بزنیم.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	آیا ما چنین چیزی را می‌پذیرفتیم؟&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	طبیعی بود که به آن‌ها می‌گفتیم: «شما آمده‌اید به ما کمک کنید یا برای ما دردسر درست کنید؟ ما الآن درگیر جنگ هستیم.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	گفتم الآن هم سوریه می‌گوید: «من درگیر تکفیری‌ها هستم.» بعد شما می‌گویید برویم از جولان به اسرائیل حمله کنیم؟ مگر چنین چیزی ممکن است؟&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	خود حاج قاسم هم همین اعتقاد را داشت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	می‌گفت: «ما الآن نمی‌توانیم هم‌زمان در دو جبهه در سوریه بجنگیم. ابتدا باید تکلیف تکفیری‌ها را روشن کنیم.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بنابراین، اگر کسی امروز از وحدت ساحات برداشت داوطلبانه می‌کند، همین معنا درست است؛ اما اگر آن را به معنای تعهد الزام‌آور بداند، باید بگویم چنین چیزی هنوز محقق نشده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	درباره همین تعهد هم نباید سوءبرداشت ایجاد شود. من خودم مخالف اصل این موضوع نیستم؛ اتفاقاً معتقدم چنین مرحله‌ای لازم است، اما هنوز باید به آن نقطه برسیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ما عملیات «وعده صادق» را چرا انجام دادیم؟ زمانی بود که به کنسولگری ما در سوریه حمله شد و سردار زاهدی و همراهانشان به شهادت رسیدند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	آن زمان برای نخستین بار مستقیماً به اسرائیل موشک شلیک کردیم. بعد هم «وعده صادق ۲» به همین ترتیب انجام شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بعد از آن هم جنگ ۱۲ روزه پیش آمد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بنابراین، این واژه‌ها را باید دقیق به کار ببریم و مفهومشان را درست تشخیص بدهیم؛ چون آن برادری که در آن سوی محور مقاومت قرار دارد، برداشت دیگری می‌کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	می‌گوید: «ایرانی‌ها از وحدت ساحات حرف می‌زنند، پس چرا وارد عمل نمی‌شوند؟»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	همین‌جا سوءتفاهم ایجاد می‌شود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;یک نکته دیگر هم در ذهن من هست. شاید افرادی مثل من این‌گونه تصور کنند که ایران خودش را اصطلاحاً پدرخوانده این نهضت یا محور مقاومت می‌داند&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;نه، اصلاً این‌طور نیست. ما به معنای پدرخوانده نیستیم؛ ما ام‌القرای مقاومت هستیم. یعنی تکیه‌گاه مقاومت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ما هر کمکی از دستمان بر بیاید انجام می‌دهیم، اما امر و نهی نمی‌کنیم؛ ابداً. اصلاً یکی از دلایلی که این مجموعه‌ها همچنان با ما همراه مانده‌اند، همین است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ببینید، اگر حماس می‌خواست به سمت عربستان برود، عربستان ده برابر ما امکانات مالی دارد. پس چرا نرفت؟&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	چون عربستان نیروی مزدور می‌خواهد؛ نیروی نیابتی می‌خواهد. اما حماس یک گروه شریف است. آن‌ها برای یک آرمان مقدس می‌جنگند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اینکه حاضرند با ایران همکاری کنند، در حالی که کمک‌های ایران از عربستان کمتر است، اما حاضر نیستند با عربستان همکاری کنند، نکته مهمی است. عربستان سنی است و ایران شیعه. همین مسئله هم برای آن‌ها هزینه دارد؛ چون در افکار عمومی و رسانه‌ها متهم می‌شوند که با «رافضی‌ها» همکاری کرده‌اند. این‌ها نکاتی است که باید برای مردم توضیح داده شود. خیلی خوب است که روزی وحدت، به معنای دقیق کلمه، یعنی تعهد، شکل بگیرد؛ اما هنوز تا آن مرحله فاصله داریم. در شرایط فعلی، همه چیز داوطلبانه است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	مثلاً حزب‌الله در جنگ رمضان کاملاً داوطلبانه وارد شد. آقای شیخ نعیم قاسم چند روز قبل، وقتی مشخص بود حمله‌ای در پیش است، اعلام کرد: «ایران خط قرمز ماست. اگر به ایران حمله شود، ما وارد جنگ خواهیم شد.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ببینید چه موجی علیه او ایجاد شد. حتی گروه‌های لبنانی مخالف حزب‌الله، از جمله جریان ۱۴ مارس، گفتند: «شما مزدور ایران هستید.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ایشان پاسخ داد: «این حرف‌ها را بزنید، اما برای ما ایران ام‌القراست و این مسئله برای ما تفاوت دارد.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حزب‌الله وارد جنگ شد و امروز هم هزینه بسیار سنگینی می‌پردازد، اما می‌گوید: «این اعتقاد ماست؛ حالا دیگران آن را خوب بدانند یا بد.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما اینکه بگوییم چرا حماس در جنگ رمضان به نفع ما وارد نشد، یا چرا انصارالله این بار جدی‌تر وارد میدان نشد، این سؤال‌ها ناشی از همان سوءبرداشت است. خود انصارالله می‌گوید: «ما در جنگ رمضان با مقامات ایران هماهنگ بودیم.» حتی گفته‌اند: «ما منتظر درخواست حزب‌الله هستیم. اگر حزب‌الله تشخیص بدهد و از ما بخواهد، وارد عمل می‌شویم.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما حزب‌الله چنین درخواستی مطرح نمی‌کند. چرا؟ چون همه چیز، همان‌طور که گفتم، داوطلبانه است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	از آن طرف هم کسانی که تصور می‌کنند این مجموعه‌ها نیروهای نیابتی ایران هستند، دچار برداشت نادرست شده‌اند. هر دو طرف، گرفتار افراط و تفریط شده‌اند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بنابراین، نمی‌توانیم در تهران بنشینیم و بگوییم چرا فلان گروه وارد نشد، چرا آن یکی وارد نشد، چرا ما موشک نزدیم یا چرا فلان مجموعه اقدام نکرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در شرایط فعلی هم، ما باید از نظر اخلاقی، از نظر شرعی، از نظر تشکیلاتی به نفع حزب‌الله وارد عمل شویم؛ چون حزب‌الله تا حد زیادی به خاطر ما در معرض ضربه قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	امروز حزب‌الله با قدرت می‌جنگد و مشکل اصلی‌اش در نیروهای رسمی‌اش نیست؛ مشکل، مردم غیرنظامی شیعه هستند که هدف حملات قرار می‌گیرند. او با تمام توان خود در حال نبرد است، اما ما باید این توان را با حمایت عملی تقویت کنیم. اصل ثابت ما این است که باید در همه جبهه‌های مقاومت آتش‌بس برقرار شود؛ به‌ویژه در لبنان. درست هم همین است که لبنان در اولویت قرار دارد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;اجازه بدهید مجموعه این گفت‌وگو را این‌گونه جمع‌بندی کنم که ما تلاش کردیم آنچه در ذهن رهبر شهید عزیزمان بود، تا حدی تفسیر و تحلیل کنیم&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt; درباره وحدت ساحات صحبت کردیم، درباره مدل شکل‌گیری هسته‌های مقاومت صحبت کردیم و درباره محور مقاومت هم توضیح دادیم&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt; اگر برای جمع‌بندی نکته‌ای باقی مانده است، بفرمایید&lt;span dir="LTR"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;باز هم، برای اینکه برای بعضی از افرادی که آمادگی سوءبرداشت سیاسی دارند، سوءتفاهمی ایجاد نشود، می‌خواهم کاملاً شفاف صحبت کنم. ببینید، تا اینجا گفتم که در محور مقاومت، تعهد الزام‌آوری وجود ندارد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما درباره وضعیت خاص لبنان، ما تعهد داریم. چرا؟ چون آن‌ها به خاطر ما وارد جنگ رمضان شدند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در ایران آتش‌بس برقرار شد، اما آنجا آتش‌بس فقط در ظاهر برقرار شد. بنابراین، الآن باید برای این مسئله فکری کرد. دیگر اینجا بحث داوطلبانه بودن نیست. اگر اقدامی نکنیم، به وظیفه خودمان عمل نکرده‌ایم.&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Jun 2026 17:43:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>سربازی که مأموریتش تمام نشد</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=63024</link>
<guid>63024</guid>
<dc:type>13</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - گفتگو</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/63024/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه: «در جنگ دوازده‌روزه در ایران علاوه بر کشتارهای کور و بمبی که ریختند روی سر هزار و خرده‌ای جمعیّت [و آنها] را به شهادت رساندند، دانشمندان ما را ترور کردند. او افتخار میکند به اینکه دانشمند ایرانی را ترور کرده؛ بله، دانشمند را ترور کردید، افرادی امثال طهرانچی و عبّاسی و مانند اینها را ترور کردید، لکن علمشان را نمیتوانید ترور کنید. افتخار میکند که صنعت هسته‌ای ایران را بمباران کردیم و از بین بردیم. خیلی خب، به همین خیال باش!»&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=61581"&gt;۱۴۰۴/۷/۲۸&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;بخش «ریحانه» رسانه‌ی &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;KHAMENEI.IR&lt;/span&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;در گفت‌وگو با &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;خانم طاهره طهرانچی، دختر شهید محمّدمهدی طهرانچی رئیس فقید دانشگاه آزاد اسلامی و دانشمند برجسته‌ی حوزه‌ی هسته‌ای&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;، به روایت زندگی، &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#0000ff;"&gt;فعّالیّت‌های جهادی، سبک زندگی و ویژگی‌های اخلاقی شهید طهرانچی&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; پرداخته است. ایشان همچنین خاطراتی از همراهی رهبر شهید انقلاب با خانواده‌های شهدا بازگو کرده و از حس و حال خانواده‌ی شهید طهرانچی پس از شهادت آقا سخن گفته است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;اوّلین تصویری که از پدر در ذهنتان نقش می‌بندد چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;strong&gt;بسم الله الرّحمن الرّحیم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;. حقیقتاً با وجود همه‌ی گفت‌وگوهایی که امروز می‌شنویم و تمام تعابیری که درباره‌ی پدر به کار می‌رود، پیش از هر چیز، ایشان برای من همان جایگاه پدری را داشتند؛ یعنی خیلی «بابا» بودند و اگر بخواهم در یک جمله عرض کنم، باید بگویم بسیار خودمانی بودند. با همه‌ی فعّالیّت‌ها و مسئولیّت‌هایی که داشتند، نقش پدری را به طور تمام و کمال ایفا کردند. جمع‌وجورترین واژه‌ای که در این لحظه می‌توانم به کار ببرم، همان «پدر» است؛ پدر خانواده.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;این تمام و کمال بودن نقش پدری آیا شامل این هم می‌شد که علاوه بر پدر بودن، دوست شما هم باشند؟ رابطه‌شان با شما به چه شکلی بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; پدر علاوه بر آن ویژگی‌های پدری و بزرگی و حمایتی‌ای که داشتند، همراهی‌شان در تمام مراحل زندگی برای ما همیشه یک نعمت بود. از دوران کودکی و نوجوانی گرفته تا سال‌های پایانی دبیرستان، سالی که قرار بود وارد دانشگاه شوم، سال‌های دانشجویی، سال اوّل دانشگاه که هنوز ازدواج نکرده بودم، در فرایند ازدواج و انتخاب همسر، در همه‌ی این مراحل، پدر هیچ وقت مقابل ما نَایستادند و همیشه در کنار ما بودند. بعدها که بزرگ‌تر شدیم و زندگی با بچّه‌ها و نوه‌ها شکل گرفت، پدر در خانه برای هیچ کس مقام «بزرگی» نداشت؛ به این معنا که تمام آن منصب‌های بیرونی پشت در خانه گذاشته می‌شد و صرفاً در خانه یک فضای صمیمی بین پدر و دیگر اعضای خانواده برقرار بود و همه آن فضای صمیمی را دریافت می‌کردند. همین صمیمیّت بود که خیلی حال ما را خوب می‌کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	پدر من تا لحظه‌ی آخر توسّط مادرم «حاج آقا مهدی» صدا می‌شدند؛ یعنی بالاترین مقامی که مادر برای بابا قائل بود، همین حاجی بودن او بود. این برای من خیلی ارزشمند است؛ اینکه شما هر منصب تحصیلی‌ای که داشته باشید، ولی وقتی تلاش کردید به آن واجباتتان پایبند باشید، همان‌ها نَسَب شما می‌شود. ما هیچ وقت ایشان را با عنوان خاصّی صدا نمی‌زدیم؛ همیشه «بابا» می‌گفتیم، نوه‌ها هم «باباجون مهدی» یا «بابایی» صدایش می‌کردند و همین گویای صمیمیّت در خانواده بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;این همراهی پدر را که به‌خصوص تأکید کردید برای شما نقش ویژه‌ای داشتند، کمی توضیح بدهید و اگر خاطره‌ای در این زمینه دارید، بفرمایید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; من چون معلّم نوجوان‌ها هستم، همیشه این‌ها را برایشان تعریف می‌کنم. به طور خاص، سال آخری که برای ورود به دانشگاه درس می‌خواندم ــ سنّی که روحیّه‌ی نوجوان‌ها در اوج است و شرایطی که برای ورود به دانشگاه حاکم می‌شود ــ بابا برای اینکه بتوانند یک سیستم حمایتی از من داشته باشند، صبح‌ها من را به مدرسه می‌رساندند. مسیر نزدیک بود؛ شاید پنج یا ده دقیقه بیشتر طول نمی‌کشید، امّا همان حسّ اطمینانی که به من می‌دادند برایم یک دنیا دلگرمی بود. یا مثلاً در تابستان وقتی می‌خواستم شروع جدّی‌تری برای درس خواندن داشته باشم، ایشان برای اینکه فرصت بیشتری برای صحبت و هدایتگری فراهم شود، سه‌شنبه‌هایی که من تعطیل بودم همراه ایشان به کوه می‌رفتیم؛ آنجا خیلی حرف می‌زدیم و گفت‌وگوهایی از این مدل داشتیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اگر پدر چنین رابطه‌ای با من نداشتند و در‌عین‌حال برایم خطّ قرمز یا چهارچوبی تعیین می‌کردند، مطمئنّاً آن چهارچوب‌ها پذیرفته نمی‌شد؛ امّا به خاطر آن رفاقتی که داشتند، حتّی اگر نسبت به مسئله‌ای برایمان روشنگری هم نمی‌کردند، حرفشان را با جان‌ودل می‌پذیرفتیم، چون می‌دانستیم هوای ما را دارند، حواسشان هست و تمام جوانب کار را سنجیده‌اند و نتیجه‌ی آن تصمیم برای ما یک «پیروزی» خواهد بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این بود که همیشه علاوه بر نقش پدری، به عنوان مشاور برای همه‌ی ما خیلی کار می‌کردند. خود من حدود نُه سال است که در مدارس، دروس دینی تدریس می‌کنم. یادم هست از همان ابتدا طرح درس‌هایم را با بابا بررسی می‌کردم و اگر جایی گیر می‌کردم، حتماً با ایشان گفت‌وگو می‌کردم. ایشان همیشه برای ما خوراک فکری داشتند؛ چون میزان مطالعه‌شان در زمینه‌های مختلف بسیار بالا بود، وقتی سؤالی می‌پرسیدیم، می‌گفتند شما این کتاب را بخوان یا فوت‌وفن‌هایی را از معلّمی‌شان می‌گفتند که برای من خیلی کارآمد بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;این میزان مطالعه‌ای که از پدر فرمودید، شامل چه حوزه‌هایی می‌شد؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; پدر به جز اینکه در رشته‌ی علمی خودشان ــ که فیزیک بود ــ تخصّص داشتند و استادتمام بودند و به درجه‌ی پرفسوری رسیده بودند، در زمینه‌ی آموزش عالی هم خیلی فعّالیّت داشتند. ایشان برای رشد این عرصه و تحقّق پیشرفت علمی، آن‌گونه که مورد تأکید حضرت آقا است، بسیار تلاش می‌کردند.&lt;br /&gt;
	&lt;a href="https://idc0-cdn0.khamenei.ir/ndata/news/60534/B/14050323_0260534.jpg"&gt;&lt;img alt="" src="https://idc0-cdn0.khamenei.ir/ndata/news/60534/C/14050323_0260534.jpg" style="width: 250px; height: 167px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	یک بار که برای زیارت مزارشان به حرم حضرت عبدالعظیم رفته بودم، خانمی من را دید و گفت «من در کنگره‌ی شهادت آقای رئیسی با آقای دکتر مواجه شدم. مقاله‌ای ارائه داده بودم که پذیرفته نشده بود و با حالتی معترضانه نزد ایشان رفتم. آقای دکتر خیلی سر صبر با من گفت‌وگو کردند و من را آرام کردند. تا آن زمان، به جهت گفت‌وگوهایی که با من در زمینه‌ی آن مقاله داشتند، یقین داشتم که ایشان دکترای جامعه‌شناسی دارند؛ بعد از شهادتشان، یکی از شوک‌های بزرگ برای من این بود که فهمیدم رشته‌ی اصلی ایشان چیز دیگری بوده است.»&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این نشان می‌داد که زمینه‌ی مطالعاتی ایشان گسترده بود و خودشان را همیشه «یادگیرنده» می‌دانستند. چه در مسیر مطالعه و چه در فرایند تدریس، ایشان می‌رفتند موضوعات جدیدی را انتخاب می‌کردند، پای آن می‌ایستادند و در مقطع دکترا تدریس می‌کردند و این برایشان خیلی دستاورد داشت. ایشان می‌گفتند «من خیلی بیشتر از آن دانشجویی که سر کلاس می‌آید، زمان مطالعه می‌گذارم تا بتوانم سر کلاس ارائه بدهم.» و تأکید می‌کردند که «من خودم خیلی بیشتر یاد می‌گیرم.» این واقعاً برایشان ارزش بود.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;در صحبت‌هایتان اشاره کردید که در مسیر کوه‌پیمایی و این فضاها، پدر با شما خیلی صحبت می‌کردند. این صحبت‌ها بیشتر درباره‌ی چه موضوعاتی بود؟ آیا توصیه&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;ای می‌کردند؟ این گپ‌وگفت‌ها بیشتر دوستانه بود یا حالت تذکّر هم داشت؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; ایشان همیشه سعی می‌کردند آن مواردی را که برای ما صلاح است به ما ارائه بدهند، امّا انتخاب نهایی را به خودمان می‌سپردند. مثلاً نکته‌ای که من از سال آخر دوران مدرسه یادم هست، این است که همیشه گفت‌وگوی من و پدر پیرامون فواید علوم پایه می‌چرخید. هر‌جا حرف از انتخاب رشته می‌شد، ایشان می‌گفتند علوم پایه مادر علم است و خیلی کمک می‌کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	خب خودشان هم در این زمینه فعّالیّت می‌کردند، ولی من اهل هنر و این داستان‌ها بودم. تا لحظه‌ی آخر که در انتخاب رشته‌ام میان معماری و روان‌شناسی مردّد بودم، ایشان کنار من بودند، من را بردند تا با اساتید صحبت کنم، پای این ارزش‌گذاری و انتخاب ایستادند و خیلی حمایتم کردند. با اینکه شاید دلخواه خودشان این بود که من در زمینه‌ی علوم پایه ادامه بدهم، امّا وقتی دیدند انگیزه و استعدادم در مسیر دیگری است، هرگز مقابله‌ای نداشتند و نگفتند «شما متوجّه نمی‌شوی» یا «این انتخاب را نداشته باش»، بلکه در همان مسیری که انتخاب کرده بودم کاملاً کنار من ایستادند و من توانستم تا جایی که امکانش بود پیش بروم.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;زمانی که پدر به خانه می‌آمدند، معمولاً در کنار خانواده چه فعّالیّت‌هایی انجام می‌دادند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; اگر ما در منزلشان بودیم، به محض ورود، با آغوش باز و دویدن نوه‌ها به استقبالشان می‌رفتند و حواسشان به آن‌ها بود. یکی از نکته‌هایی که برای من همیشه خیلی بارز بود این بود که وقتی وارد خانه‌ی مادر می‌شدم، روی مبلی که بابا همیشه می‌نشستند کتاب تازه‌ای می‌دیدم و هر هفته یک کتاب تازه به آن مجموعه اضافه می‌شد. عمده‌ی فعّالیّتشان در عصر و شب، مطالعه بود. شب‌ها که به خانه می‌آمدند، عادت داشتند زود بخوابند؛ امّا صبح‌ها وقتی که بیدار می‌شدند، در زمان بین‌الطّلوعین حتماً مطالعه‌ی قرآنی داشتند. ایشان خیلی اهل قرائت قرآن بودند، همراه با تفسیر. گاهی اوقات در ماه مبارک که ما تلاشمان ختم قرآن بود، خیلی تشویق می‌کردند و می‌گفتند کار عالی‌ای است، بارک‌الله، دمتان گرم؛ می‌گفتند سرسری خواندن هم قبول است، امّا سعی کنید هر بار که تلاوت می‌کنید، یک آیه را برای خودتان دربیاورید، روی آن فکر کنید و قرآن را با تدبّر بخوانید. خودشان به این موضوع بسیار پایبند بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در سخنرانی‌هایشان هم صفر تا صدِ کار را خودشان انجام می‌دادند، متن را تدوین می‌کردند، برایش وقت می‌گذاشتند و همیشه از آیات قرآن بهره می‌گرفتند. یکی از علاقه‌مندی‌های جدّی‌شان این بود که یک موضوع انتخاب کنند، آیات مختلف را دربیاورند، بالا و پایین کنند و با مطالعاتی که داشتند، یک متن منسجم ارائه کنند. بالا و پایین کردن و بررسی تفسیرهای مختلف قرآن برایشان خیلی مطلوب بود. ان‌شاءالله که قرآن دستگیرشان بشود.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;اشاره کردید که پدر معمولاً شب‌ها زود می‌خوابیدند. از عادت‌های دیگر شهید هم برایمان بگویید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; یکی از عادت‌های بارز پدر خواب زودهنگام بود. گاهی ما در منزلشان بودیم، خانه شلوغ، بچّه‌ها در حال سروصدا، امّا ایشان همان گوشه‌ی مبل ناگهان چشم‌هایشان بسته می‌شد و خوابشان می‌برد. طبیعتاً صبح‌ها هم زود بیدار می‌شدند. وقتی با بچّه‌ها بودند، حتماً سعی می‌کردند زمانی را به آن‌ها اختصاص بدهند. مثلاً یک هفته قبل از شهادتشان با نوه‌ها خارج از تهران بودند؛ دو تا از نوه‌ها را با خودشان برده بودند و سه‌تایی با هم به کوهنوردی رفته بودند؛ یعنی واقعاً وقت می‌گذاشتند. رسیدگی به گل و گیاه هم برایشان بسیار مطلوب بود. با وجود اینکه شرایطشان کمی سخت بود، امّا هر وقت آزادی بیشتری داشتند، اهل بیرون رفتن بودند. کوه را خیلی دوست داشتند. با خود من زیاد کوه رفتند، بعد از آن هم با همسرم و برادرم. کوهنوردی جزو علاقه‌مندی‌های ایشان بود.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;خود شما به صورت شخصی از چه زمانی متوجّه شدید که پدر در حوزه‌ی انرژی هسته‌ای فعّالیّت می‌کنند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; رشته‌ی تخصّصی پدر انرژی هسته‌ای نبود، فیزیک بود. من بعد از شهادت آقای دکتر علی‌محمّدی ــ که به قولی برای ما یک زنگ خطر به صدا درآمد و شکل زندگی‌مان تغییر کرد ــ متوجّه شدم که این داستان از این به بعد متفاوت خواهد بود. البتّه من همیشه می‌دانستم که بابا داشتند یک سری پروژه انجام می‌دادند ــ یعنی فعّالیّتشان به غیر از دانشگاه، کارهای آزمایشگاهی هم بود و خیلی برایش تلاش می‌کردند ــ امّا اینکه به صورت مشخّص برای خانواده معلوم بشود، از سال ۱۳۸۸ و بعد از شهادت شهید علی‌محمّدی بود.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;شما خودتان از سال ۱۳۸۸ متوجّه شدید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; بله، ما از سال ۱۳۸۸ متوجّه شدیم که این کارها دیگر عواقبی خواهد داشت و از همان زمان این موضوع برایمان روشن شد.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;از مأموریّت‌ها و فعّالیّت‌هایی که داشتند انجام می‌دادند، آیا در خانه صحبتی می‌کردند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; لزوماً نه؛ چون انتخاب همیشگی‌شان این بود که در جمع‌های خانوادگی، بحث‌های خانوادگی مطرح شود. اگر هم بحث‌های اجتماعی یا سیاسی پیش می‌آمد، به اقتضای موقعیّت بود. بحث‌های دینی هم به تبع فضایی که داشتیم، در خانه مطرح می‌شد. امّا بحث کار خیلی کم پیش می‌آمد، مگر اینکه مثلاً دُور هم که می‌نشستیم، مسئله‌ای در جامعه مطرح می‌شد و بابا هم نظری می‌دادند؛ وگرنه این‌طور نبود که بخواهند از کارهایشان برای ما تعریف کنند یا نکته‌ای بگویند.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;آیا پیش می‌آمد که مثلاً برای مأموریّتی چند روز نباشند و توضیح بدهند که کجا می‌روند یا حتّی برای مادرتان توضیحی در‌این‌باره داشته باشند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; این سال‌هایی که مسئولیّت دانشگاه آزاد را داشتند، سفرهایشان خیلی بیشتر بود. ما لزوماً فقط در این حد می‌دانستیم که پدر نیستند و باید حواسمان باشد بعد از اینکه از سفر برگشتند، حتماً به ایشان سر بزنیم، چون معمولاً دل‌تنگ نوه‌ها و ما می‌شدند. ما فقط زمانمان را با سفرهایشان تنظیم می‌کردیم که حتماً ایشان را ببینیم؛ امّا اینکه بخواهیم دنبال این باشیم که دلیل سفرشان چه بوده، مخصوصاً اینکه پشت تلفن پرس‌وجو کنیم، نه، واقعاً خیلی کنکاش نمی‌کردیم.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;در وجود شهید چه ویژگی خاصّی بود که توانستند وارد چنین حوزه‌ای شوند و پروژه‌هایی از این جنس را پیش ببرند؟ آیا صرفاً مطالعات خاصّشان مؤثّر بود یا ویژگی دیگری هم در وجود ایشان بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; یک شعار یا تیتر در زمان شهادت پدر مطرح شد که به نظر من کاملاً گویای مسیری است که ایشان رفتند؛ جمله‌ای با این عنوان: «تا پای جان برای ایران». شما وقتی تلاش می‌کنید، درس می‌خوانید، جبهه و جنگ را می‌بینید و جهاد را صرفاً در میدان جنگ نمی‌بینید، به این فکر می‌کنید که اگر به قولی خمپاره‌ها کنارم خورد و دوستانم شهید شدند ولی من ماندم، حالا دو حالت دارد؛ یا زندگی معمولی را ادامه دهید یا بنشینید و غصّه بخورید که چرا این توفیق برای شما فراهم نشد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بابا خودشان را «سرباز رهبری» و «سرباز ایران» می‌دانستند و همیشه این توصیه را به ما داشتند که اگر قرار است کاری انجام بدهیم، آن را جوری انجام بدهیم که «بهترینِ آقا امام زمان» باشیم. این نگاه، آدم را در هر جایگاهی که هست بالا می‌کشد؛ چه جایگاه علمی باشد، چه جایگاه مادری. اگر شما همسر خانه‌دار باشید، دانش‌آموز یا دانشجو باشید، وقتی تلاش کنید بهترینِ خودتان برای آقا امام زمان باشید و خودتان را در این موقعیّت ببینید که اگر حضرت ظهور کردند، باید بتوانید در رکاب ایشان فعّالیّت کنید، آن‌وقت خودتان را آن‌قدر بالا می‌کشید که دستِ پُر باشید. بابا بی‌دریغ دنبال این بودند که صحبت‌های رهبر انقلاب اسلامی را اجرایی کنند و ایشان را یاری کنند تا این کشتی جمهوری اسلامی به مقصد برسد؛ برای همین هیچ دریغی از وقت گذاشتن، تلاش کردن، کار کردن و مطالعه کردن نداشتند. همه‌ی این‌ها معامله‌گری ایشان با کسی بسیار بزرگ‌تر از همه‌ی این داستان‌ها بود؛ برای همین همیشه حالشان خوب بود، واقعاً خوب بود.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;در این مسیری که پدر انتخاب کرده بودند، آیا پیش آمده بود که از همسر یا از بچّه‌ها کمک بخواهند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; صددرصد اگر همراهی مادر نبود، بابا نمی‌توانستند در این مسیر موفّق باشند؛ یعنی بودن مادر در کنارشان از زمانی که ایشان برای تحصیل دکتری به روسیه رفتند ــ که من هم آن موقع کودک بودم ــ تا زمان بازگشتشان و بعدتر، در دوره‌هایی که بیرون از خانه بودند، نقش تعیین‌کننده‌ای داشت. خب در آن سال‌ها تمام مسئولیّت‌های بچّه‌ها و منزل به عهده‌ی مادر بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	از سال ۱۳۸۸ که شرایط جدید پیش آمد، مادر تلاش می‌کردند همه‌ی امورات را خودشان انجام بدهند تا بار کمتری روی دوش پدر باشد. در این دوره، محدودیّت‌هایی به جهت تردّد برای بابا به وجود آمده بود؛ نمی‌شد مثل قبل سفر رفت، نمی‌شد مثل قبل راحت خرید کرد یا با هم بیرون بود. گاهی پدر نیاز به پیاده‌روی و ورزش داشتند، ولی واقعاً برایشان سخت بود. این همراهی‌های مادر باعث می‌شد که هیچ وقت حال بد به ایشان دست ندهد. این شکرگزاری نسبت به همان داشته‌ها، به نظر من باعث شد که به بالاترین مرتبه برسند.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;با توجه به فشار کاری بالای پدر و مسئولیّت‌های مختلفی که داشتند، تعادل بین حضور در خانواده و فعّالیّت‌های کاری و پروژه‌ها را چطور برقرار می‌کردند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; ببینید، مادر یک اعتقاد قلبی داشتند و این را همیشه به ما دخترها هم می‌گفتند. چون خودشان فعّالیّت قرآنی داشتند، زمان‌هایشان را طوری تنظیم می‌کردند که اگر قرار است بیرون از منزل باشند، بعد از پدر خارج شوند و اگر قرار بود بابا به خانه برگردند، حتماً ایشان در منزل باشند و در را باز کنند. ایشان شرایط را مهیّا می‌کردند و از نظر روحی و از جهت جسمی رسیدگی می‌کردند. منزل برای بابا یک آرامش و به قولی یک مأمن امن بود. وقتی آدم از این جهت خیالش راحت باشد که رسیدگی‌ها انجام شده و همه چیز سر جای خودش است، با خیال راحت‌تری کار می‌کند. من یک گفت‌وگویی با یکی از آقایان دانشگاه آزاد داشتم؛ ایشان می‌گفتند آقای دکتر یک کار دندان‌پزشکی انجام داده بودند و حاج خانم مرتّب با دفتر تماس می‌گرفتند که این هزینه حتماً سریع تسویه شود؛ می‌گفتند این‌قدر که ایشان روی حلال و حرامی که وارد خانه می‌شود تأکید و دقّت داشتند، بعضی وقت‌ها آقای دکتر می‌گفتند دیگر خودتان می‌دانید و حاج خانم سریع این کار را انجام می‌دادند؛ یعنی سعی می‌کردند با این دقّت‌نظر، همراه پدر باشند و هیچ چیز را از قلم نیندازند.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;فرمودید از سال ۱۳۸۸ متوجّه شدید که ممکن است خطری پدر را به عنوان یک دانشمند تهدید کند. آیا شما در آن ایّام ترسیده بودید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; حقیقتش روزی که آقای دکتر علی‌محمّدی به شهادت رسیدند، یادم هست من دانشگاه بودم و با همسرم قرار بود جایی برویم. ایشان آمدند برای من تعریف کردند که شنیده‌اند چنین اتّفاقی افتاده و اسم بردند، در‌حالی‌که نمی‌دانستند ایشان از رفقای پدر است. ما در خانه آقای دکتر علی‌محمّدی را به اسم «آقا مسعود» می‌شناختیم و از پدر همیشه این اسم را شنیده بودیم. من ناگهان جا خوردم و با خانه تماس گرفتم و دیدم بابا خانه است؛ ظهر که به خانه رفتیم، بابا عبا انداخته بودند و حالشان خیلی بد بود و چهره‌شان برافروخته بود. آن صبح، بابا با شهید فخری‌زاده و آقای دکتر علی‌محمّدی و بعضی همکارانشان جلسه داشتند. بابا و شهید فخری‌زاده حاضر شده بودند و منتظر شهید علی‌محمّدی بودند که خبر حادثه را می‌دهند. ایشان جزو اوّلین کسانی بودند که بالای سر شهید می‌رسند. همسر شهید می‌گفتند آقای دکتر طوری جزع و فزع می‌کردند که اصلاً من مانده بودم! در واقع، این‌قدر رابطه‌ی صمیمی با هم داشتند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ما حسّ ترس نداشتیم. من فکر می‌کنم آدم تا وقتی اتّفاقی برایش نیفتاده، باورپذیری‌اش نسبت به آن ضعیف است. ما از نظر معنوی، شهادت را مقام خیلی بالایی می‌دانیم، پس نباید از آن بترسیم و همیشه مایه‌ی افتخار است؛ ولی از نظر عملی، تا وقتی مواجه نشویم، انگار باورش سخت است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بابا همیشه از شهادت حرف می‌زدند و می‌گفتند «اگر این اتّفاق بیفتد، اگر آن‌طور بشود ...» مثلاً روزی که آقای دکتر شهریاری به شهادت رسیدند، با بابا هم تماس گرفته بودند که از منزل خارج نشوند. ایشان همیشه می‌گفتند «اگر من هم با مجید شهید شده بودم، اگر این‌طور می‌شد ...» ما می‌دیدیم ایشان منتظر شهادت هستند. در ذهن یک دختر، پدر همیشه جایگاهی دارد که آدم فکر می‌کند ان‌شاءالله چنین اتّفاقی باید بعد از ۱۲۰ سال بیفتد، امّا بعد می‌بینید که واقعاً آن‌قدرها هم دور از ذهن نیست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;یعنی ایشان در کنار شنیدن خبرهای شهادت دانشمندان دیگر و دوستانشان، حسّ غبطه هم داشتند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; ایشان از زمان جنگ این حس را داشتند و همیشه می‌گفتند. می‌گفتند «من منتظرم یک جا این خمپاره بغلم بخورد، حالا مهم نیست اگر میدان جنگ نباشد.» شهادت دکتر علی‌محمّدی یک تلنگر بود، شهادت آقای دکتر شهریاری هم تلنگر بعدی بود؛ ضمن اینکه خب این اتّفاق‌ها حفاظت را هم قوی‌تر می‌کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حقیقتش را بخواهید، وقتی شهید فخری‌زاده به شهادت رسید، نوع نگاه ما نسبت به این داستان کاملاً متفاوت شد. ما شهید فخری‌زاده را می‌شناختیم و برای ما همیشه شخصیّتی بودند که «دور از دسترس» محسوب می‌شدند؛ یعنی اگر بابا مثلاً با آقای فخری‌زاده قراری داشتند یا گفت‌وگویی می‌شد، می‌دانستیم که این چه شرایط خاصّی است که ایشان پیدا شده‌اند. حدّاقل تا جایی که من یادم هست، ایشان حدود بیست سال یک زندگی کاملاً خاموش داشتند. وقتی ایشان به شهادت رسیدند، فضا ناگهان خیلی برایم سنگین شد. اینکه دیگر شهید فخری‌زاده را زدند، انگار یک ذرّه معادله سنگین‌تر شد. به جهت حادثه‌ای هم که پیش آمد و شهید فخری‌زاده سرشان را روی پای همسرشان گذاشتند و شهید شدند، مادر از همان جا خیلی مجدّانه می‌گفتند که اگر قرار است شهادتی اتّفاق بیفتد، من باید همراه این شهادت باشم، من اصلاً تاب این را ندارم که مثل بعضی خانم‌ها فقط بیننده‌ی این داستان باشم؛ می‌گفتند دعا می‌کنم و دعا کنید که ما با هم به این مقام برسیم. البتّه ما این حرف‌ها را بیشتر به شوخی می‌گرفتیم یا اگر هم دعا می‌کردیم، این‌طور بود که ان‌شاءالله بعد از ۱۲۰ سال! ولی خب اتّفاق افتاد و خوش به سعادتشان.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;از صحبت‌هایتان مشخّص است که فرهنگ شهادت در خانواده‌ی شما نهادینه شده بود؛ اینکه شهادت افتخار است، نباید از آن ترسید و باید پذیرش داشت. چه رفتارهایی از پدر و مادر دیدید که باعث شد این نگاه در شما هم نهادینه شود؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; اینکه شما شهادت را «هنر» ببینید، به نظر من صرفاً با گفتن منتقل نمی‌شود؛ این‌ها همه عملی است. یک نکته‌ای که هم از پدر و هم از مادر دارم و کاملاً حسّش می‌کنم، این است که ما خیلی مدیون جلسات اخلاق مرحوم حاج آقا مجتبیٰ تهرانی هستیم. ایشان می‌گفتند اخلاق را باید عملی انجام داد، اخلاق صرفاً با «گفتن» پیاده نمی‌شود. این اخلاق‌مداری واقعاً سبک زندگی پدر و مادر بود و در زندگی ما جاری شد. من از وقتی به دنیا آمدم، در جلسات حاج آقا مجتبیٰ تهرانی در ماه محرّم و ایّام فاطمیّه بزرگ شدم و تا سال ۱۳۹۱ که دخترم قرار بود به دنیا بیاید، ما از حضور و نفَس گرم ایشان بهره‌مند بودیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یکی از نکته‌هایی که می‌توانم مثال بزنم این است که به واسطه‌ی نسبت فامیلی، وقتی سردار نیلفروشان همراه سیّدحسن‌آقا به شهادت رسیدند، یادم هست همان لحظه‌ای که خبر از لبنان آمد، همه دل‌نگران حاج‌عبّاس‌آقای نیلفروشان شدیم. من به پدر پیام دادم، ایشان با نگرانی به من گفتند خبرها خوب نیست، تا اینکه برایمان یقین حاصل شد اتّفاق خیلی ناگواری افتاده است. همه خودشان را داغدار می‌دیدند، ولی در‌عین‌حال در خانواده‌ی ما این اتّفاق لبنان انگار یک پلّه‌ای بود برای اتفاق بعدی. حال‌وهوای عجیبی داشتیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یک شب با مادر تماس گرفتم و گفتم داریم می‌رویم منزل سردار نیلفروشان برای دیدن خانواده، مادر گفتند ما هم می‌آییم؛ من گفتم اوّلِ سالِ تحصیلی است، مهرماه است، بابا هم مطمئنّاً سرشان خیلی شلوغ است؛ گفتند نه، من تماس می‌گیرم، می‌رسیم. منزلشان سمت افسریّه بود، مسافت هم دور بود. باور می‌کنید بابا و مادر آن روز زودتر از ما رسیدند؟ ما در ترافیک گیر کردیم، ولی آن‌ها زودتر رسیده بودند و در مجلس حاضر بودند. من قشنگ در چشم‌هایشان آن «غبطه» را می‌دیدم؛ غبطه به حال کسانی که به این مقام رسیده‌اند. این خیلی ارزشمند بود. واقعاً حسابگری خدا آن‌قدر سخت نیست که ما فکر کنیم چه معادله‌ای باید حل شود تا چنین روزی رقم بخورد. ضمن اینکه من در جانمازها دیده بودم که یکی از تعقیبات رایج نماز، آیات سوره‌ی طلاق است؛ آیاتی که بشارت می‌دهد به رزقی که «از جایی که حسابش را نمی‌کنید» می‌رسد. این توکّل به خدا واقعاً اخلاق دائمی زندگی پدر و مادر من بود. بارها با این صحنه مواجه شده بودم که تصمیمی قرار است گرفته شود و بابا خیلی محکم می‌گفتند «ما توکّلمان به خدا است.» توکّل به خدا چیزی نیست که فقط در زبان باشد، توکّل به خدا باید از قلب بجوشد. به نظر من این اصلاً چیز دور از ذهنی نیست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;حالا که در صحبت‌هایتان بحث توکّل مطرح شد، یک پلّه برگردیم عقب‌تر. آیا پیش می‌آمد که پدر در کارها و پروژه‌هایی که پیش رو داشتند، برای موفّقیّت در طرح‌ها توکّل خاصّی داشته باشند؟ مثلاً به همسرشان سفارش نذر یا کار خاصّی بکنند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; ایشان ارادت قلبی ویژه‌ای نسبت به حضرت رضا (علیه السّلام) داشتند و خادم حضرت رضا (علیه السّلام) بودند. خب آدم می‌بیند دیگر؛ یک وقت کار گره می‌خورد، توسّلی به حضرت رضا (علیه السّلام) می‌کنید، یک زیارت مشهد می‌روید، یک مراجعه‌ای دارید. مطمئنّاً هیچ کدام از ما بدون این وجه از زندگی نمی‌توانیم به جاهای خوب برسیم. این‌ها در زندگی بابا واقعاً پُررنگ بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;در دعا و مناجات‌هایشان احیاناً حال خاصّی از ایشان دیده بودید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; یک نکته‌ای که این مدّت هم زیاد گفته شد این است که بابا در حوزه‌ی ارادت به آقا اباعبدالله (علیه السّلام) هیچ تعارفی نداشتند. معمولاً در مراسم‌های سنّتی و خودمانی شرکت می‌کردند تا بی‌دریغ بتوانند برای اباعبدالله اشک بریزند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یک خاطره‌ای هست که برادرم تعریف می‌کردند. بابا علاقه‌ی ویژه‌ای به حسینیّه‌ی اربابی‌ها در خیابان ری داشتند. می‌گفتند سال اوّلی که پدر رئیس دانشگاه آزاد بودند، رفتیم آنجا. سینه‌زنی و عزاداری آنجا کاملاً سنّتی و قدیمی بود. می‌گفتند ما با همان لباس ساده شروع کردیم به سینه‌زنی سنگین، بابا بعد از روضه با یک نفَس راحت گفتند «آخی! آدم وقتی اینجا کسی او را نمی‌شناسد، چقدر حالش خوب است، چقدر می‌تواند راحت باشد.» هنوز کلام بابا تمام نشده بود که یکی از دانشجوهای دانشگاه آزاد آمد و گفت «آقای دکتر! می‌خواستم بابت این مصوّبه‌ای که برای اربعین تصویب کردید تشکّر کنم.» بابا سرشان را پایین انداختند و یک لحظه جا خوردند، انگار که گفتند حتّی اینجا هم راحتی کامل نیست. ولی واقعاً آن روضه برایشان دستاورد اصلی بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;برخورد ایشان با مشکلات و چالش‌هایی که با آن‌ها روبه‌رو می‌شدند چگونه بود؟ آیا بُروز می‌دادند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; خب مشکلات طبیعتاً آدم را به هم می‌ریزد، عصبانی می‌کند، گاهی ناراحت می‌کند؛ ولی ایشان یک فرصتی به خودشان می‌دادند، یک تأمّلی می‌کردند، صبر می‌کردند تا ببینند در آن راه و هدف هستند یا نه. معمولاً این تأمّل را داشتند تا حتماً تصمیم درست گرفته شود.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;آیا پیش می‌آمد در چنین شرایطی عقب‌نشینی کنند یا منصرف شوند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; نه، ایشان اهل ریسک بودند؛ یعنی این‌طور نبود که خیلی محافظه‌کارانه عمل کنند؛ می‌رفتند در دل کار و عقب نمی‌کشیدند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;بزرگ‌ترین درس اخلاقی که شما به عنوان یک دختر از پدرتان گرفتید چه بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; اگر بخواهم کوتاه بگویم، دو نکته بود. اوّل اینکه هیچ وقت در زندگی تک‌بُعدی نباشم؛ یعنی هر مسئولیّتی را که پذیرفتم، سعی کنم همه‌ی ابعاد شخصیّتی‌ام را ببینم ــ بُعد معنوی، بُعد جسمی، بُعد اخلاقی و بُعد خانواده ــ و حتماً تعادل را بین این‌ها برقرار کنم. نکته‌ی دوّم، بحث ارتباط با خدا و ارتباط با قرآن است. مادر حافظ چند جزء قرآن بودند و کار قرآنی می‌کردند. بابا هم خیلی اهل تدبّر و قرآن خواندن با حال بودند. این برای من درس بزرگی بود. اینکه خودت را به خدا بسپری و بخواهی در راه خدا باشی، مطمئنّاً آن روزی نصیبت می‌شود.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;در صحبت‌هایتان اشاره کردید که بعد از ماجرای حفاظت، به‌ویژه بعد از سال ۱۳۸۸، خیلی جاها مادر دوست داشت همراه پدر باشد یا پدر همراه ایشان باشد، امّا این امکان وجود نداشت. ما می‌بینیم در خیلی از خانواده‌ها همسران در چنین شرایطی اذیّت می‌شوند و صبرشان تمام می‌شود. این وضعیّت در مورد مادر شما چطور بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; مادر در این داستان کم نمی‌آوردند؛ یعنی سعی می‌کردند همه‌ی بار را به دوش خودشان بگیرند. حتّی کارهای ساده‌ای مثل خرید یا کارهایی که باید از طرف خانه انجام می‌شد، به جهت همان مسائل حفاظتی، یک وقت‌هایی ممنوع می‌شد. مادر همه‌ی این کارها را خودشان انجام می‌دادند و تمام سختی‌ها را به دوش می‌گرفتند، امّا این‌طور نبود که فقط تحمّل کنند. دو هفته قبل از ماجرای شهادت، من یک گفت‌وگوی مادر ـ دختری با ایشان داشتم که خیلی روی این نکته تأکید کردند. خودشان به آیات قرآن رجوع می‌دادند و خیلی قشنگ می‌گفتند هیچ وقت در زندگی مسئله‌ای را تحمّل نکن، تحمّل خیلی زشت است، صبر داشته باش. می‌گفتند اگر صبر داشته باشی، همه چیز برایت قشنگ می‌شود؛ چون وقتی می‌بینی در راهت هستی، در هدفت هستی، شاید سخت باشد، ولی آن سختی برایت شیرین می‌شود و لذّت دارد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	خودشان واقعاً این را زندگی می‌کردند. من گاهی که مشغله‌ام زیاد می‌شد و مثلاً چند بار در روز باید بچّه‌ها را جابه‌جا می‌کردم، چون می‌دانستم جنس مادرم هم همین است، زنگ می‌زدم و یکی دو تا غر می‌زدم تا خالی شوم؛ امّا مادر همیشه ما را به آرامش دعوت می‌کردند و ارجاع می‌دادند به خدایی که شاهد است و می‌داند چه کار می‌کنید. نگاهشان این بود که اگر کاری برای فرزندانتان می‌کنید، منّت نگذارید؛ بگویید این‌ها شیعه‌های آقا امیرالمؤمنین (علیه السّلام) هستند، خدایا خودت شاهد باش که من دارم این قدم را در راه شیعیان تو برمی‌دارم و خودت محاسبه‌گرِ این داستان باش. نگاهشان واقعاً قشنگ بود. برای همین، سختی‌ها یا گفته نمی‌شد یا اگر هم گفته می‌شد، آن‌قدر ارزش نداشت که برجسته شود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;در صحبت‌هایتان گفتید که مادر از نظر روحی، روانی و جسمی تلاش می‌کردند شرایط خانه را برای پدر مهیّا کنند. در مسیر زندگی و فعّالیّت‌های پدر، مادر چه کارهایی انجام می‌دادند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; اگر بخواهم بگویم کار خاصّی انجام می‌دادند، نه، این‌طور نبود؛ صرفاً بودنشان یک بودنِ مؤثّر بود. گاهی ارزشمندیِ زن به‌اشتباه این‌طور تعریف می‌شود که یا با مدرک تحصیلی است یا با فعّالیّت خارج از خانه و موقعیّت اجتماعی؛ امّا مادر در بند هیچ کدام از این‌ها نبودند. اگر تحصیلات دانشگاهی نداشتند، در خانه با کلاس قرائت و حفظ قرآن کار قرآنی می‌کردند و خیلی هم علاقه‌مند بودند. در کنارش، کاملاً حواسشان به جایگاه همسری، مادری و مادربزرگی بود. اگر بخواهم یک واژه بگویم، محبّت بی‌دریغشان به نظر من نیروی محرّکه‌ی اصلیِ پدر بود؛ محبّت بی‌دریغ به کلّ خانواده. حتّی وقت‌هایی که برایشان سخت بود، تلاش می‌کردند خانواده‌ها را جمع کنند، دیدارها تازه شود و صله‌ی رحم انجام شود. این‌ها قطعاً روی روحیّه‌ی پدر تأثیر داشت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بابا به جهت مشغله شاید فرصت نمی‌کردند پیشنهاد بدهند که مثلاً خانواده‌ی پدری یا فامیلی جمع شوند، ولی مادر حواسشان به این مسائل بود. این مسئله خیال پدر را راحت می‌کرد که اگر من بیرون از خانه مشغولم، یک بخش مهم از فکرم در جای دیگری مدیریّت می‌شود و کارها دارد انجام می‌گیرد. برای همین است که بعد از شهادت، نبود بعضی آدم‌ها خیلی محسوس می‌شود. در عربی می‌گویند بعضی آدم‌ها «مُنَفّسُ الکَرب» هستند؛ یعنی صرف وجودشان باعث نفَس کشیدن و آرامش اطرافیان می‌شود. پدر و مادر من در هر دو خانواده این نقش را داشتند: مدیریّت عاطفی، تازه نگه داشتن دیدارها و مراقبت از روابط؛ این برای ما خیلی آموزنده بود و به همین دلیل است که بعد از شهادت، نبودشان بیشتر حس می‌شود؛ انگار وزنه‌ای که جایش خالی شده، کاملاً خودش را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;آیا شده بود که مادر از پدر گلایه‌ای بکنند؟ مثلاً بگویند کمتر برو بیرون یا بیشتر در خانه باش؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; نه. در همین حادثه‌ی اخیر، من یک گفت‌وگویی داشتم با عزیزانی که پدرانشان نظامی بودند؛ یا مثلاً ما از نزدیک شرایط همسر سردار نیلفروشان را می‌دیدیم. خب در چنین خانواده‌هایی ممکن است ماه‌ها بگذرد و این دوستان نظامی در منزل نباشند یا تماس تلفنی نداشته باشند یا خبری از آن‌ها نباشد. این انگار یک ذرّه روند زندگی را به سمتی می‌برد که خبر شهادت آن‌قدر شوک‌آور نباشد؛ یعنی آن پلّه‌های قبلی طی شده است. امّا درباره‌ی پدر من، واقعیّت این بود که نبودنشان محسوس نبود؛ نهایتاً اگر سفری هم داشتند، معمولاً دوسه‌روزه و برای بازدیدهای دانشگاه آزاد بود؛ وگرنه اینکه غیبت پدر در زندگی ما احساس شود، نه، واقعاً این‌طور نبود. بابا خیلی مقیّد بودند که حتماً هفته‌ای یک بار با هم تلفنی صحبت کنیم؛ حتّی کوتاه، یک یا دو دقیقه، فقط احوال هم را بپرسیم و صدای هم را بشنویم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یادم هست آن پنجشنبه‌ی آخر اتّفاقاً با مادر صحبت می‌کردم. بابا معمولاً پنجشنبه‌ها بخشی از صبح را دانشگاه بودند و به دانشجویان دکتری‌شان می‌پرداختند، بعد هم خانه بودند. مادر گفتند نمی‌دانم امروز چه خبر است، پدر مدام بیرون می‌روند و دوباره برمی‌گردند خانه، یک کاری می‌کنند و دوباره می‌روند! من گفتم حتماً سرشان شلوغ است. قرار بود جمعه یا شنبه که عید غدیر بود و میهمانی داشتیم، همدیگر را ببینیم. اتّفاقاً همان پنجشنبه، ساعت نُه شب، خیلی کوتاه با من تماس گرفتند. ایشان یک باغچه‌ای دارند، من آنجا بودم، احوال گل‌ها را پرسیدند، گفتند آبیاری شده یا نه، حال بچّه‌ها را پرسیدند و تماس را قطع کردند. می‌خواهم بگویم ارتباط ما این‌قدر صمیمی و مستمر بود؛ این‌طور نبود که به خاطر یک سفر، پدر را نبینیم یا از حالِ هم بی‌خبر بمانیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بیشترین مدّتی که من پدرم را ندیدم، مربوط به سفر حجّ خودم بود که سال قبلش اتّفاق افتاد. با وجود همه‌ی سرشلوغی‌ها و مسئولیّت‌هایی که بابا داشتند، سخت بود که دو تا بچّه را نگه دارند و پدر و مادرشان بروند، امّا ایشان از ما پشتیبانی کردند. مادر گفتند من خودم بچّه‌ها را نگه می‌دارم، بابا گفتند من هستم، شما اصلاً نگران هیچ چیز نباشید. بعد از شهادت، یک جمله‌ای از مادر در ذهنم خیلی پُررنگ شد؛ گفتند «معلوم نیست من دیگر بتوانم بچّه‌ها را نگه دارم؛ تا وقتی دست‌وپایم سالم است و توانش را دارم، بروید حجّتان را انجام بدهید.» و ایشان واقعاً چهل روز مادر و پدرِ بچّه‌های من بودند. پدرم با همه‌ی سرشلوغی‌هایشان سه روز بچّه‌ها را به سفر بردند، مدرسه‌شان را مدیریّت کردند و در جلسه‌ی اولیا و مربّیان شرکت کردند. می‌خواهم بگویم ارتباط یک رئیس دانشگاه آزاد با خانواده‌اش این‌قدر قوی است که با همه‌ی سرشلوغی‌اش، مثلاً یک جمعه صبح که برای استراحتِ خودش است، بعد از اینکه بچّه‌های خودش هم دیگر به مدرسه نمی‌روند، در جلسه‌ی مدرسه‌ی نوه‌اش شرکت کند تا حال خوبی به نوه‌اش بدهد و احساس نکند که حالا پدر و مادرش نیستند و خلأیی دارد. این‌ها همه نوعِ بودن را به نظر من تعریف می‌کند.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;آیا پیش آمده بود که مادرتان در این سال‌ها نگران باشند؟ مثلاً نگران اینکه پدرتان شهید شوند و ایشان بمانند؟ چنین نگرانی یا صحبتی مطرح می‌شد؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; بله، این را می‌گفتند و واقعاً این نگرانی را داشتند؛ شاید برای همین هم بود که همیشه سعی می‌کردند همراه بابا باشند. انگار دغدغه‌شان این بود که از این قافله جا نمانند و برایش تلاش می‌کردند. این سال‌هایی که خادم حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) بودند، خودشان می‌گفتند من خیلی برای این اتّفاق دعا می‌کنم. یا مثلاً نقل است از همراهانشان که وقتی با هم از تهران می‌رفتند و هم‌شیفت بودند، مادر در ماشین مدام حساب‌وکتاب می‌کردند. بعد از شهادت شهید معصومه کرباسی در لبنان همراه همسرشان، یک حال خاصّی به مادر دست داده بود، از این جهت که پس من هم می‌توانم با همسرم شهید شوم. همراهانشان می‌گفتند مادر شما همیشه در مسیر، می‌گفت ببینیم ما می‌توانیم مثل شهدا زندگی کنیم؟ آن‌ها چطور زندگی کردند؟ من چه کارهایی را انجام نداده‌ام؟ یک جورهایی برای خودشان فهرست داشتند. این نگاه، حال آدم را دگرگون می‌کرد؛ یعنی این‌طور نیست که صرفاً با یک اتّفاق، چنین روزی برای کسی رقم بخورد؛ مطمئنّاً یک حساب‌وکتابی بوده است.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;در تصمیم‌گیری‌هایی که مربوط به خانواده بود، پدر تا چه حد مادر را در تصمیمات مهم سهیم می‌کردند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; حتماً این جایگاه مشورتی وجود داشت و اتّفاق می‌افتاد، ولی مادر یک اخلاقی داشتند که حرف پدر برایشان حجّت نهایی بود؛ یعنی همان اطمینان و آن واگذاری‌ای که گاهی برای ما اتّفاق می‌افتاد، برای مادر همیشه وجود داشت. اگر مثلاً می‌خواستند جایی بروند یا کاری انجام بدهند، حتماً از پدر می‌پرسیدند؛ اگر ایشان می‌گفتند الان صلاح نیست، مادر دنبال این نمی‌رفتند که دلیلش را دربیاورند؛ می‌گفتند خب صلاح نیست، من انجامش نمی‌دهم. این نگاه همیشه همراهشان بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;اینکه گفتید مادر دنبال این بودند که شهدا چه کارهایی کردند و ما چه کارهایی باید بکنیم، آیا در پدر هم چنین حسّی بود؟ آیا پدر هم تمایل داشت که مادر در کنارشان به شهادت برسد، با توجّه به اینکه شهادتِ دو نفر در یک خانواده برای بچّه‌ها سخت است؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; نمی‌دانم چطور بگویم که حقّ مطلب اداء شود. ببینید، این یک راهی بود که با هم انتخاب کرده بودند. من زندگی بابا و مادر را واقعاً شبیه یک جورچین می‌بینم؛ احساس می‌کنم چون مکمّل هم بودند، سرنوشت نهایی‌شان هم با هم رقم خورد. خیال بابا راحت بود ــ مادر هم همین‌طور ــ از اینکه ما بچّه‌ها به یک سرانجامی در زندگی رسیده بودیم و هیچ کدام از ما فرزند وابسته در خانه نبودیم. مادر این اواخر می‌گفتند مادربزرگ مادری‌ام ۵۶ سالشان بود که به رحمت خدا رفتند، پدربزرگ پدری‌ام هم ۵۹ سالشان بود؛ بعد می‌گفتند من و پدرت قاچاقی داریم زندگی می‌کنیم. مادر ۵۷ سالشان بود که به شهادت رسیدند، بابا هم ۵۹ سالشان بود، قبل از تولّد شصت‌سالگی‌شان. می‌گفتند ما قاچاقی زنده‌ایم، برای همین داریم جمع‌وجور می‌کنیم. ما اعتراض می‌کردیم که این چه حرفی است می‌زنید، ولی مادر این نگاه را جدّی گرفته بودند. حتّی در کلاس قرآنشان هم به معلّمشان گفته بودند که معلوم نیست من چند سال دیگر باشم؛ گفته بودند من نمی‌خواهم آن دنیا مدیون قرآن باشم؛ برای همین، کلاس حفظ قرآنشان را دو برابر کرده بودند. این یعنی یک مراقبه‌ی دائمی؛ یعنی این‌قدر دقیق بودند که جایگاه پدربزرگ و مادربزرگ خودشان را با سنّ خودشان مقایسه می‌کردند. من نقل قولی هم از پدر شنیده بودم که می‌گفتند در بازه‌ی شصت‌سالگی تا شصت‌وپنج‌سالگی اگر اتّفاق قشنگی برای انسان بیفتد، بُرده است، وگرنه بعد از شصت‌وپنج‌سالگی دیگر می‌رود تا بالاتر. خب به نظر من ایشان مزدشان را گرفتند. من این را کاملاً یک مراوده و معامله با خدا احساس می‌کنم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حتّی خوابی هم که بعدها از مادر نقل شد، ما بچّه‌ها در جریانش نبودیم. بعد از شهادتشان گفته شد که مادر سه ماه قبل از شهادت، در ماه مبارک رمضان، شبی خواب حاج قاسم را می‌بینند؛ حاج قاسم شش تربت به ایشان می‌دهد و می‌گوید دو تا برای شما و حاج آقا، چهار تا برای همراهانتان. شب حادثه دقیقاً چهار نفر از محافظ‌ها به شهادت رسیدند؛ پنج نفر بودند، روی یک نفرشان کمد افتاد و سالم ماند، چهار نفر دیگر شهید شدند. حتّی ما که فرزندانشان بودیم از این خواب خبر نداشتیم، در‌حالی‌که بعضی از اطرافیان پدر در محلّ کار این خواب را می‌دانستند. به ما چیزی نمی‌گفتند، ولی خودشان احتمالاً مشغول اموراتشان بودند و یک توجّهی به آن‌ها داده شده بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;از آن چک‌لیست‌ها چیزی به شما رسیده بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; ببینید، حقیقتش من به صورت مبسوط این داستان را نشنیدم؛ ولی به‌فرض، همین زندگینامه‌ی شهدا برای ما می‌تواند ملاک باشد. من گاهی اوقات با بچّه‌هایم می‌روم مزار شهدا؛ مثلاً شهید نوید صفری ــ که در همین قطعه‌ی شهدا هستند ــ یک دوره‌ای جزو اعضای حفاظت پدر من بودند. من دقیقاً یادم هست دوره‌ای که دخترم به دنیا آمد، ایشان همراه پدر بودند. بعد از شهادتشان که با زندگی‌شان بیشتر آشنا شدیم، فهمیدیم یک مدّتی کفشداری حرم حضرت زینب (سلام الله علیها) را هم انجام می‌دادند. خب این برای ما خیلی جالب بود؛ اینکه یک نفر زندگی عادی‌اش را دارد امّا از آن طرف، بُعد معنوی زندگی‌اش را هم با دقّت جلو می‌برد، برایش وقت می‌گذارد و حواسش هست که صرفاً درگیر بالا‌وپایین‌های زندگی دنیایی نشود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به نظر من بالاترین «چک‌لیست» این است که آدم نسبت به احوالات خودش آگاه باشد و بتواند از پس واجباتش بربیاید. در &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=61686"&gt;آبان‌ماه سال گذشته که سخنرانی رهبر شهید انقلاب اسلامی برای نوجوان‌ها بود &lt;/a&gt;و من هم توفیق داشتم مشرّف شوم، همان جا، هم با شاگردهایم صحبت کردم و هم با دخترخانمی که همراهم بود. گفتم این صحبت رهبر انقلاب اسلامی که خیلی خودمانی بچّه‌ها را توصیه کردند به نماز، حجاب، قرآن خواندن و ارتباط با خداوند، به نظر من شاه‌کلید همه چیز است. لزومی ندارد که آدم حتماً همیشه سر جانماز باشد تا به مقامی برسد؛ نه، ببین داری چطور زندگی می‌کنی. اگر الان هر لحظه آقا امام زمان بیایند، تو می‌توانی سرت را بالا بگیری؟ اگر توانستی با خودت صاف باشی، یعنی مسیرت درست است؛ اگر دیدی یک جایی عیب دارد، برو آن را درست کن. این به نظر من مهم‌ترین چیزی است که باید از سبک زندگی شهدا یاد بگیریم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	من هیچ وقت شهدا را آدم‌های خاص نمی‌بینم؛ آدم‌هایی که مثلاً یک ستاره روی پیشانی‌شان چسبانده باشند و قرار است فقط شهید بشوند. پدر و مادر کنار ما زندگی می‌کردند، ولی آدم باید مراقبه را از آن‌ها یاد بگیرد؛ اینکه حواست باشد غیبت نکنی، دروغ نگویی، نمازت را به عنوان یک امانت چطور تحویل خدا بدهی، در حلال و حرامت دقّت داشته باشی، در خمس دادنت دقّت داشته باشی و حتّی بچّه را از همان اوّلِ تکلیف، با زبانِ درست توجیه کنی که تو باید یک جور «دفترچه‌ی حساب‌وکتاب شرعی» داشته باشی. این بُعد زندگی که چطور داریم زندگی می‌کنیم، به نظر من مهم‌ترین حرفِ همین چک‌لیست‌ها است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;در مصاحبه با خانواده‌های شهدا معمولاً می‌بینیم که قبل از شهادت، نشانه‌ها یا حرف‌هایی بوده. آیا قبل از شهادت، صحبت، نشانه یا حرفی از پدر یا مادر بود؟ مثلاً اینکه خطری در جریان است یا تهدیدی وجود دارد؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; از طرف مادر نه، ایشان مشغول کارهای روزمرّه بودند و آن نگرانی را بُروز نمی‌دادند؛ امّا از طرف پدر، ما این حس را گرفته بودیم. شب قبل از حادثه، چهارشنبه شب را خیلی واضح یادم هست. خواست خدا بود که معمولاً آخر هفته‌ها دُور هم جمع می‌شدیم. آن شب، همسر عمویم مشهد بودند؛ مادر گفتند عمو تنها است، برای شام می‌آیند منزل ما، شما هم بیایید. با اینکه زانوی مادر کمی درد می‌کرد و آسیب دیده بود و همان هفته هم شیفت قم بودند برای خادمی حرم و شرایط برایشان راحت نبود، باز گفتند یک غذای ساده درست می‌کنم تا دُور هم باشیم. آن شب که دُور هم بودیم، این احساس خطر را از طرف بابا داشتیم. نگرانی‌شان به دلیل شرایط حاکم بر منطقه بود و می‌گفتند هر لحظه ممکن است اسرائیل حمله کند؛ ولی ما با آن نگاه خام تحلیلی که نسبت به مسائل منطقه و علوم سیاسی داشتیم، می‌گفتیم نه، اصلاً محال است چنین اتّفاقی بیفتد، نهایتاً شاید همان خرابکاری‌های داخلی باشد، امّا نگرانی را در چهره‌ی پدر می‌دیدیم. نگرانی‌شان معمولاً این‌طور بُروز می‌کرد که سکوت می‌کردند، گفت‌وگوی زیادی نمی‌کردند و بیشتر در حال تأمّل بودند. یادم هست آن شب برای خوردن چای، دُور هم نشسته بودیم؛ خواهرم تبلت بابا را برداشت و شروع کرد به مرور خبرها، به یکی دو خبر رسید که احتمال حمله را مطرح کرده بود، ناگهان جا خورد و با صدای بلند شروع به خواندن کرد؛ بابا به او گفتند بچّه بگذار زمین، هر چیزی را آدم بلند نمی‌خواند! معلوم بود ذهنشان درگیر است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	من همیشه وقتی احساس خطر می‌کردم که بابا بیشتر کارهایشان را در خانه انجام می‌دادند؛ آن‌وقت می‌فهمیدیم احتمالاً یک وضعیّت قرمزی هست. آن هفته نه، امّا هفته‌ی قبلش چند روزی خارج از تهران بودند. شب حادثه هم ما بیرون از تهران بودیم. ساعت حدود سه‌ی بامداد بود که من با صدای جابه‌جایی هوا و لرزش زمین از خواب پریدم. خبرگزاری‌ها هنوز چیزی منتشر نکرده بودند. همسرم که خبرها را بررسی کرد، گفت اسرائیل حمله کرده است. ذهنمان آماده بود، امّا باورش نمی‌کردیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اوّلین فیلمی که دیدم آتش‌سوزی منزل پدری ما بود، ولی زیرش نوشته بودند «منطقه‌ی شهید محلّاتی». من ساختمان را از رنگ‌بندی‌اش شناختم، ولی نمی‌خواستم باور کنم. کلیپ را باز کردم، گفتند خیابان فرحزاد، آنجا دیگر باورم شد. بااین‌حال، با خودم گفتم حتماً بابا منزل نبوده‌اند؛ چون اگر احساس خطر می‌کردند، شب در خانه نمی‌ماندند. موبایل مادر زنگ می‌خورد، چون پرت شده بود بیرون، امّا موبایل بابا در دسترس نبود؛ همین موضوع باعث شد فکر کنم حتماً در خانه نبوده‌اند. با برادرم تماس گرفتم، مسیرش نزدیک بود، گفتم برو ببین ماشین‌ها در پارکینگ است یا نه. تیم حفاظت هم پاسخگو نبودند، چون خودشان شهید شده بودند. برادرم رفت و با آن صحنه مواجه شد! بعد از آن، من هم به تهران آمدم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	وقتی به خانه رسیدم و تلویزیون را روشن کردم، اسم‌ها یکی‌یکی روی صفحه می‌آمد. غم، مدام تقسیم می‌شد. وضعیّتی که در آن دوازده روز و تشییع شهدا دیدیم، واقعاً مشابه نداشت و کاملاً ویژه بود. شهدای ما ویژگی خاصّی داشتند. به عنوان مثال، شعری عربی می‌گوید برای سفر به بهشت، باید گذرنامه‌ای با دو مُهر داشته باشید: یکی بیعت با علی (علیه السّلام) و دیگری اشک بر حسین (علیه السّلام). این شهدای روز اوّل ما عید غدیر به شهادت رسیدند و مُهر بیعت با امیرالمؤمنین را گرفتند و در اوّل محرّم با اشک بر امام حسین (علیه السّلام) بدرقه شدند. این معنا آدم را آرام می‌کند. دلتنگی هست و می‌ماند، حتّی گاهی بزرگ‌تر می‌شود، امّا وقتی آدم این مفاهیم را در تاریخ و متون ادبی می‌خواند، حالش خیلی خوب می‌شود. شاید مهم‌ترین «چک‌لیست» شهدای ما این است: پای بیعت امیرالمؤمنین ایستاده باشی و اشک بر امام حسین را از خود دریغ نکنی. فکر می‌کنم اصل ماجرا همین است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	من همیشه این موضوع را با بعضی از دوستانم هم مطرح کرده‌ام که برای من خیلی دردناک است که به‌خصوص شهادت این شهدای دانشمند، همراه شد با شهادت همسایگانشان که بی‌گناه بودند. زن و بچّه و افراد کوچکی به واسطه‌ی این حملات ناجوانمردانه از بین رفتند! این واقعاً درد بزرگی است. کودکان زیادی به شهادت رسیدند. این خباثتِ دشمن را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بابا در یکی از گفت‌وگوهایشان می‌گفتند «وقتی دشمنت اسرائیل باشد، زندگی‌ات شیرین می‌شود.» یعنی همین خباثت آن‌ها نشان می‌دهد که راهت درست است. اینکه او با تو دشمنی می‌کند، تو را در مسیر پیشرفت نگه می‌دارد و مصمّم می‌کند. بعضی‌ها برای رسیدن به درجات بالاتر، به مقام و امکانات و هزینه‌کردها وابسته هستند؛ امّا بعضی آدم‌ها وقتی پای کاری می‌ایستند، اگر ببینند اسرائیل دشمنشان شده و اسمشان در لیست موساد آمده، انگار یک درجه‌ی خیلی بالایی گرفته‌اند؛ یعنی کارم درست بوده که این اتّفاق افتاد، پس باید کار را پیش ببرم. در این مسیر هم هیچ وقت خودت را اصل نمی‌بینی؛ چون اگر خودت را اصل ببینی، دیگر نمی‌توانی خالصانه کار کنی و آن کار را مقدّس بدانی. ان‌شاءالله که نسل‌های بعدی بتوانند پا جای پای این‌ها بگذارند و پیش‌برنده‌ی پیشرفت کشور باشند.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;به عنوان سؤال آخر، آیا در شب چهارشنبه‌ای که کنار خانواده بودید و خداحافظی کردید، یا حتّی در تماس تلفنی روز پنجشنبه، حسّی نداشتید که شاید این آخرین دیدار و گفت‌وگو باشد؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; واقعاً نه. ما یک رسم خانوادگی داریم و چون از سمت پدر «طباطبایی» هستیم، روز عید غدیر را خیلی دوست داریم برای دُورهمی سادات؛ لذا همه‌ی ما دل‌بسته‌ی این بودیم که روز شنبه، روز عید، همدیگر را ببینیم. گفت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;وگوهایی که شب قبلش من با مادر داشتم، معمولاً در حدّ هماهنگی برای مهمانی و احوال‌پرسی از بچّه‌ها بود. گفت‌وگوی من با بابا هم خیلی کوتاه بود؛ با همان شرایط خاصّی که خدمتتان گفتم، خیلی سریع احوال‌پرسی کردند و تماس را قطع کردند. من این را گذاشتم به حساب در فکر بودنشان و حتّی به مادر هم گفتم که احساس می‌کنم ذهن بابا مشغول است. معمولاً ما در این‌جور مواقع پاپیچ نمی‌شدیم، صبر می‌کردیم تا مرحله بگذرد و بعد خودشان بگویند ماجرا چیست؛ چون همیشه سعی می‌کردند ما را نگران نکنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بعدها شنیدم که واقعاً در هفته‌ی آخر، اطرافیانشان در محلّ کار می‌گفتند آقای دکتر هر لحظه نگران بودند و بیشترِ نگرانی‌شان هم برای حاج خانم بود، از این جهت که می‌گفتند ممکن است محلّ کار را بزنند یا در تردّدها اتّفاقی بیفتد. این نگرانی برای خودشان بوده، ولی ذرّه‌ای آن را به ما منتقل نکردند و حتّی احساس خطر هم به ما ندادند. هفته‌ی قبلش بچّه‌های من سه روز پیش مادربزرگ و پدربزرگ‌شان بودند، کوه رفته بودند، گردش رفته بودند، همه کار کرده بودند؛ بنابراین، من هیچ نشانه‌ای نداشتم که بخواهم نگران باشم یا اینکه بخواهم از پدر نگرانی‌ای بگیرم. این داستان را خودشان با خودشان داشتند و ما ناگهان با آن خبر مواجه شدیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;رهبر شهید انقلاب پس از شهادت پدر و مادرتان به شکل‌های مختلف در کنار خانواده شما بودند. این همراهی‌ها چه اثری بر شما داشت و پس از شهادت ایشان چه احساسی را تجربه کردید؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; بعد از شهادت مامان و بابا از طرف حضرت آقا ما را دعوت کردند و برای شهدای جنگ دوازده روزه ختم گرفتند. یادم است که آن روز واقعاً حالم دگرگون بود. چنان ذوق و شعفی داشتم که احساس سبکی و آرامش عجیبی می‌کردم. وقتی وارد بیت شدیم، رفتارها بسیار محترمانه و سرشار از لطف بود. همه‌ی عزیزانی که در بیت حضور داشتند، ما را راهنمایی می‌کردند تا به حسینیه برویم؛ ما واقعاً احساس می‌کردیم ویژه دعوت شده‌ایم. با ورود حضرت آقا، احساس کردم تمام آن غم و اندوهی که به‌خاطر فقدان پدر و مادرم در وجودم نشسته بود، ناگهان پر کشید و رفت. آنجا بود که دل همه‌مان آرام شد. با خود می‌گفتم اگر پدرم سرباز حضرت آقا بود، اکنون دعای پدری ایشان پشت سر ماست. خودشان هم می‌گفتند که برای همه‌ی شما دعا می‌کنم و این برای ما بسیار ارزشمند بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بعد از مدتی، لطف ایشان تکرار شد و یک یا دو بار دیگر نیز به مناسبت روز دانش‌آموز و اعیاد دیگر، از طرف بیت دعوت شدیم. تعلق داشتن به این خانواده‌ی بزرگ، برایم عزّت‌بخش بود. آنجا بود که تفاوت جایگاه شهدا را با یک درگذشته‌ی ساده، با تمام وجود درک کردم. این احساس عزت، همان جبران الهی برای خانواده‌های شهداست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	آن روزها مدام پس ذهنمان بود که حضرت آقا توجه ویژه‌ای به فرزندان شهدا دارند و به دیدارشان می‌روند. اما می‌دانستیم که آن ایام، به‌دلیل شرایط خاص، زمان مناسبی برای این دیدارها نیست. با این حال، ایشان به طرق مختلف برایمان پیغام فرستادند. به‌عنوان نمونه، آقای دکتر حدادعادل از طرف آقا آمدند و حامل پیام ایشان بودند که زمینه‌ساز آرامش ما شد. همچنین شهید بزرگوار، سردار شیرازی، به‌همراه همسرشان تشریف آوردند و یک نشست خودمانی و لذت‌بخش برگزار شد. در آن دیدار، ایشان نکته‌ای را که از حضرت آقا یادداشت کرده بودند برایمان نقل کردند و همه‌ی این‌ها به ما آرامش می‌داد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	تا اینکه یک‌بار به من خبر دادند که مهمانان ویژه‌ای دارید. من به‌همراه دختر، خواهر و خانم‌برادرم بودیم. گفتند تعدادتان از این بیشتر نشود و مهمانهایتان هم خانم هستند. باورتان نمی‌شود، از زمان اطلاع دادن تا برگزاری این دورهمی فقط دو روز طول کشید. مثلاً سه‌شنبه خبر دادند و پنجشنبه صبح، ما میزبان سه عزیز بزرگوار بودیم که یکی‌شان به خیل شهدا پیوست: بشری خانم، هدی خانم و دختر بزرگ بشری خانم، زینب جان قدم سر چشم ما گذاشتند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	من هرچه‌قدر از صمیمیت و حال خوب آن جلسه بگویم کم گفته‌ام. یک ساعت و نیم گفتیم و شنیدیم و تعریف کردیم. یک‌جوری که انگار سالیان سال با هم نشست و برخاست داشتیم. انگار که سالیان سال همدیگر را دیده بودیم و اینقدر حرف مشترک داشتیم که می‌توانستیم با هم بزنیم. هدی‌خانم نیز به‌واسطه‌ی دکتر مصباح، پدرم را می‌شناختند و مادرم را هم دیده بودند. واقعاً حال خوبی بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	فروردین‌ماه ١۴٠٣، در یک دیدار خصوصی و پیش از شهادت بابا و مامان، خدمت حضرت آقا رسیدیم. من، پدر، مادر و برادرم. آن صلابت، بزرگی و هیبت حضرت آقا چنان چشم‌هایم را پر کرده بود که اصلاً نمی‌توانستم صحبت کنم. اما مادرم جلو رفتند و از آقا خواستند برای عاقبت‌به‌خیری‌شان دعا کنند. سرانجام هم همه‌شان شهید شدند. خوشا به سعادتشان.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	 یک نکته که مدام در ذهنم تکرار می‌شود این است که پدر و مادرم اصلاً تحمل نداشتند خاری به پای حضرت آقا برود، چه برسد به شهادت ایشان. برای همین می‌گویم سعادتی بود که برخی از یارانشان قبل از ایشان پر کشیدند. پدر و مادرم اگر بودند، شاید نمی‌توانستند این روزهای سخت و سنگین را تحمل کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	وقتی آقا شهید شدند، درد ما چندین برابر شد. ما دوباره یتیم شده‌ایم. واقعا روزی که بشری خانم آمدند برایم حکم خواهر بزرگ‌تر را داشتند. بخاطر همین دوباره خانواده از دست داده‌ایم. ان‌شاءالله که همه‌شان سر سفره‌ی آقا اباعبدالله (علیه السّلام) ما را دعا کنند.&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sat, 13 Jun 2026 13:00:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>رهبر شهید انقلاب با کمال شجاعت می‌گفتند مطمئن باشید پیروزید</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62960</link>
<guid>62960</guid>
<dc:type>13</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - گفتگو</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/62960/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;حجت‌الاسلام والمسلمین محمّد محمّدی گلپایگانی، رئیس دفتر رهبر شهید انقلاب اسلامی&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; در زمره نزدیک‌ترین شخصیت‌ها به ایشان بوده است. سابقه حدود چهار دهه همراهی با شهید خامنه‌ای و حشر و نشر با آن بزرگوار امکان یک شناخت کامل و همه‌جانبه را از ایشان فراهم می‌کند.&lt;br /&gt;
	به همین دلیل رسانه &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;KHAMENEI.IR&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; در گفت‌وگویی با رئیس‌دفتر رهبر شهید انقلاب اسلامی به &lt;/span&gt;بررسی گوشه‌ای از ویژگی‌های شخصیتی و زندگی کاری و خانوادگی حضرت آیت‌الله العظمی شهید سیّدعلی خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه&lt;span style="color:#696969;"&gt; پرداخته است. این  مصاحبه در نخستین روزهای پس از شهادت رهبر انقلاب در اسفندماه ۱۴۰۴ انجام شده است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;شما حدود ۴ دهه با رهبر شهید انقلاب اسلامی همراه بودید. نقطه شروع این همراهی و آشنایی از کجا بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;strong&gt;بسم الله الرّحمن الرّحیم و صلّی الله علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; بنده از سال ۱۳۵۷ و بعد از پیروزی انقلاب، با ایشان آشنا شدم. آن&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;وقت من نماینده‌ی حضرت امام &lt;span style="font-size:9px;"&gt;(رضوان الله تعالی علیه) &lt;/span&gt;در پایگاه هشتم شکاری اصفهان بودم و ایشان در تهران بودند، منتها بنده کارهای آنجا را با ایشان هماهنگ می‌کردم. جوّ پایگاه هم جوّ بسیار مسمومی بود؛ آنجا مرکز منافقین بود که رسماً اعلام می‌کردند «ارتش بی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;طبقه‌ی توحیدی». بعد از اینکه یک سالی من آنجا بودم، منتقل شدم به تهران و مسئولیّت عقیدتی ـ سیاسی نیروی هوایی را به عهده داشتم. حضرت آقا آن&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;وقت دفتر نمایندگی ولایت فقیه در ارتش را داشتند که اسمش «دفتر مشاورت امام» بود. بنده چون خدمت ایشان رفت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;وآمد داشتم و کاملاً می‌شناختند بنده را،‌ شعبه‌ای از این مسئولیّت دفتر مشاورت امام را در نیروی هوایی به من واگذار کردند؛ لذا بنده از عقیدتی منتقل شدم به این دفتر مشاورت. این مسئولیّت ادامه داشت تا زمانی که حضرت امام رحلت فرمودند و ایشان مسئولیّت رهبری را به عهده گرفتند. در این زمان، به بنده پیغام دادند که من می‌خواهم شما را ببینم و با شما کار دارم. من رفتم خدمتشان، ایشان فرمودند شما دیگر آنجا را جمع کن بیا پیش خود من، به من کمک کن. من عرض کردم خب دفتر مشاورت امام چه می‌شود، ایشان فرمودند دیگر اصلاً موضوعش منتفی است؛ وقتی امام از دنیا رفته‌اند،‌ دیگر دفتر مشاورت معنا ندارد. من هم آمدم و ۳۷ سالِ تمام، در زمان رهبری ایشان، در خدمتشان بودم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;در این همراهی چه ویژگی‌ها و خصوصیاتی در شخصیت ایشان دیدید و برایتان مشهود بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; ایشان عالمی حکیم، خطیبی توانا و سیاستمداری فوق&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;العاده بود؛ به گونه‌ای که در ملاقات‌های رسمی‌ای که با رؤسای کشورها اعم از ریاست جمهوری یا مناصب دیگر داشتند و بنده غالباً حضور داشتم در آن جلسات، کاملاً محسوس بود که یک سر&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;و&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گردن از همه بالاتر بود؛ چند کلمه که صحبت می‌کرد، همه‌ی افراد جا می‌زدند. وقتی ‌آقای پوتین، رئیس&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;جمهور فعلی روسیه، برای اوّلین بار آمد آنجا برای ملاقات ایشان، بعد از پایان ملاقات سفارش ایشان را به من می‌کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ایشان دارای هوش فوق&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;العاده‌ای بود؛ واقعاً‌ استثنایی بود. ایشان حافظه‌ی بسیار قوی‌ای داشت؛ خاطرات گذشته‌های دور، همه در ذهنشان بود. و یک رجالیِ کم‌نظیر بود. ایشان در مسئله‌ی رجال، فوق‌العاده بود. می‌دانید که یکی از لوازم اجتهاد، رجال است؛ مجتهد حتماً باید با رجال آشنا باشد، بداند این حدیثی که وارد شده صحیح است یا صحیح نیست، سندش ضعیف است یا ضعیف نیست؛ باید بتواند همه‌ی این‌ها را بررسی کند. ایشان در این زمینه خیلی کم‌نظیر بود. علاوه بر این، علمای بزرگ دوران‌های مختلف را به‌خوبی می‌شناختند؛ مثلاً‌ اگر به ایشان می‌گفتند آقای آقا باقر بهبهانی کیست و شاگردانش چه کسانی هستند، همه‌ی شاگردان ایشان را می‌شمرد، مثل اینکه آنجا حضور داشته و آن‌ها را می‌شناخته.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	با قرآن بسیار مأنوس بودند؛ این برای من کاملاً محسوس بود و می‌دیدم. در ماه مبارک رمضان ــ که الان جایشان خالی است ــ مقیّد بودند دو ختم قرآن بخوانند و می‌خواندند؛ دو ختم قرآن تمام، در ماه مبارک رمضان. از قرآن تفاسیر نو داشتند، برداشت‌های نو داشتند. همه‌ی دوستان ایشان به این موضوع اعتراف می‌کردند. به آیات قرآن مجید بسیار مسلّط بودند، با تفاسیر قرآن مجید آشنا بودند و استفاده می‌کردند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	علاوه بر این، شاعر توانایی بودند. یکی از اشکالات ما حجاب معاصرت است؛ یعنی اگر کسی مثل ماها با یک آدم فوق‌العاده‌ای معاصر باشیم، آن‌طور که باید او را نمی‌شناسیم؛ گذشتِ زمان لازم است تا او را درست بشناسیم. پس حجاب معاصرت یک حجاب است. این مسئولیّت سیاسی ایشان که رهبری باشد، محاسن کم‌نظیر دیگر ایشان را پوشانده بود. ایشان شاعر بودند، خطیب بودند، حکیم بودند، عالم بودند، فقیه بودند، مجتهد بودند؛ همه‌ی این ویژگی‌ها را داشتند، منتها بیشتر همین رهبری سیاسی ایشان در نظر مردم بود. ایشان مرا با شعر آشنا کرد. من هم گاهی یک شعری می‌گویم، یک غزلی می‌گویم. به من گفتند تو طبع شعر خوبی داری، زیاد شعر بخوان و شعر بگو. من هم این کار را می‌کردم، گاهی غزلی می‌گفتم، قصیده‌ای می‌گفتم، خدمت ایشان می‌خواندم، تحسین می‌کردند، اشکالاتش را هم می‌گفتند. ایشان با شعرای بزرگ آشنا بودند. هر سال که ما در خدمت ایشان سفری به مشهد داشتیم، یک روز خاص را با شعرای برجسته‌ی قدیمی و دوستان خودشان در آنجا قرار می‌گذاشتند ــ چهار نفر در مشهد بودند که خیلی برجسته بودند ــ و دو سه ساعتی را با این‌ها بودند، از گذشته‌ها می‌گفتند، شعر می‌خواندند، شعر می‌شنیدند. البتّه در زمان حیاتشان، عمداً، شعرهایشان را کمتر می‌دادند به این و آن؛ ولی الان که دیگر از دنیا رفته‌اند، خوب است آقایانی که مسئولیّت دارند، این اشعار را چاپ بکنند؛ خیلی مناسب است. این‌ها برجستگی‌های ایشان بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در زندگی شخصی ایشان هم نکاتی هست که واقعاً‌ برای همه‌ی ما درس است. ایشان مخالف تجمّل بودند، با تجمّل‌گرایی شدیداً مخالف بودند و زندگی‌شان بسیار ساده بود. این حرف ایشان است: به من می‌گفتند تمام وسایل زندگی شخصی من یک بارِ وانت می‌شود، شاید هم کمتر، غیر از کتاب‌هایم. کتاب زیاد داشتند. می‌گفتند تمام وسایل خانه‌ی من یک بارِ وانت بیشتر نمی‌شود! شوخی نیست. ما بسیاری از افراد را سراغ داریم که جاذبه‌های دنیا آن‌ها را منحرف کرد؛ امّا ایشان این دنیایی را که با همه‌ی وجود به ایشان روی آورده بود، پس می‌زد. یاد فرمایش جدّشان امیرالمؤمنین افتادم که فرمود: «یا دُنیا ... غُرّی غَیری ... قَد طَلَّقتُکِ ثَلاثاً»؛ دنیا! برو سراغ دیگران، سراغ من نیا، من تو را سه‌طلاقه دادم. هدایای مهمّی برای ایشان از سایر نقاط دنیا، از کشورهای مختلف یا از خود ایران می‌آمد، ایشان اصلاً نگاه نمی‌کرد؛ به اندازه‌ی مصرف جزئی خودشان برداشت داشتند، بقیّه‌اش را می‌فرستادند برای کمیته‌ی امداد یا جاهای دیگر&lt;span dir="RTL"&gt;. در اقصیٰ‌نقاط کشور به فقرا رسیدگی می‌کردند، &lt;/span&gt;این روش ایشان بود و بهره و استفاده‌ی خودشان از این مسائل بسیار کم بود. غرض اینکه ایشان با تجمّلات مخالف بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	شما الان ملاحظه بفرمایید این تجمّلات با زندگی‌های مردم چه کرده! ایشان مقیّد بود که اگر عقدی می‌خوانَد، مهریّه چهارده سکّه بیشتر نباشد. البتّه الان قیمت چهارده سکّه هم خیلی زیاد شده؛ قیمت آن زمان را در نظر بگیرید. اگر مهریّه چهارده سکّه بیشتر بود، ایشان خطبه‌ی عقد را نمی‌خواندند، حتّی اگر از دوستانشان یا نزدیکانشان هم بودند.‌ من سراغ دارم افرادی را که آقا خیلی خاطرشان را می‌خواستند، می‌آمدند می‌گفتند عقد پسر ما را یا دختر ما را بخوانید، با ۱۱۰ سکّه؛ ایشان می‌گفت خواهش می‌کنم ببرید جای دیگر بخوانید، من بیش از چهارده سکّه را نمی‌خوانم. دختر بزرگ ایشان عروس بنده بود که در این حمله شهید شد؛&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt; من گفتم آقا! این قلم، این کاغذ، دست شما؛ هر چه می‌خواهید بنویسید برای مهریّه؛ ایشان فرمودند یعنی من بیش از آن چیزی که به مردم سفارش می‌کنم برای خودم در نظر بگیرم؟ نه، همان چیزی که برای دیگران هست، برای خود من هم هست؛ همان چهارده سکّه. روششان این‌جور بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	باز از ویژگی‌های ایشان این است که اهل تهجّد و شب‌زنده‌داری بودند. ایشان معمولاً دو ساعت قبل از اذان صبح بیدار بودند و هر شب در سحرها سوره‌ی یاسین می‌خواندند. دو ساعتِ تمام بیدار بودند، با خدای خودشان خلوت می‌کردند، راز‌و‌نیاز می‌کردند، اهل بکاء بودند و شب‌ها اشک می‌ریختند. این بیداری ادامه داشت تا اذان صبح، نماز صبحشان را هم می‌خواندند، نزدیک طلوع آفتاب استراحت مختصری داشتند و بعد می‌آمدند سر کار.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	و بسیار پُر‌کار بودند. سنّ ایشان حدود ۸۷ سال شد تا به شهادت رسیدند؛ بااین‌حال، ایشان می‌گفتند من وقت کم می‌آورم، برای من وقت کم است و کار زیاد است. خیلی پُر‌کار بودند. مقیّد بودند که وقتشان بیخود هدر نرود و در این زمینه بسیار کار کردند. مثلاً ایشان شخصاً فرماندهی کلّ قوا را بر عهده داشتند. حضرت امام فرماندهی کلّ قوا را واگذار کرده بودند به آقای هاشمی رفسنجانی و به حضرت آقا، خودشان اصلاً دخالت در این مسائل نداشتند، امّا ایشان شخصاً فرماندهی می‌کردند. یک روز در هفته، معمولاً روزهای یکشنبه، وقت ایشان مخصوص مسئولان نیروهای مسلّح بود و دفتری‌ها دیگر آن روز کاری با آقا نداشتند. ایشان تمام وقت سؤال می‌کردند، پرسش می‌کردند، جستجو می‌کردند، دستور می‌دادند و نیروها را اداره می‌کردند. اگر شما بخواهید خوب بفهمید که مدیریّت ایشان در این زمینه چطور بود، باید ملاحظه بفرمایید آن وقتی که ایشان عهده‌دار این مسئولیّت شدند وضع نیروهای مسلّح ما چه‌جوری بود، بعد تا پایان چقدر آمدند بالا. الان آمریکا و اسرائیل تنشان می‌لرزد. خب این اسرائیل جایی بود که در شش روز سه کشور بزرگ را شکست داد: اردن، سوریه، مصر؛ جنگ شش‌روزه معروف است. چه شد که الان هیچ آسایش و امنیّتی ندارد و این هیمنه‌اش شکسته شد؟ نه‌تنها او، بلکه آمریکا. چه کسی جرئت می‌کرد به آمریکا بگوید بالای چشمت ابرو است؟ هر کار می‌خواستند می‌کردند. ما انتظار داریم که این‌ها مقدّمات ظهور حضرت ولیّ‌عصر صاحب‌الزّمان&lt;span style="font-size:9px;"&gt; (علیه الصّلاة و السّلام) &lt;/span&gt;باشد. غرض، ایشان اهل تهجّد بودند، اهل شب‌زنده‌داری بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به حوزه‌های علمیّه، مخصوصاً حوزه‌ی علمیّه‌ی قم، عنایت ویژه داشتند. اگر نبود پشتیبانی‌های ایشان از حوزه‌ی علمیّه، معلوم نیست وضع چه‌جوری بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	افرادی هستند در گوشه‌وکنار و در نقاط دور که چهل سال در یک مسجدی نماز می‌خوانده، عالم شهر بوده، الان دیگر بازنشسته شده، نه می‌تواند حرف بزند، نه می‌تواند کاری انجام بدهد، هیچ کس هم به او نمی‌رسد؛ ما یک گروهی را درست کردیم که کارشان رسیدگی به این‌ها است. می‌روند مثلاً چابهار، می‌روند فرضاً ارومیه، می‌بینند اینجا دو نفر از این علمایی هستند که دیگر حال‌وحوصله ندارند یا مریضی‌ای دارند یا می‌خواهند دختر شوهر بدهند، توان مالی ندارند؛ آنجا به این‌ها رسیدگی می‌کنند، راضی‌شان می‌کنند. این‌ها دست به دعا بلند می‌کردند که کسی هست که به داد ما برسد؛ عین حرفشان این بود. بنابراین، حوزه‌های علمیّه مدیون ایشان هستند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به دانشگاه‌ها هم توجّه خاصّی داشتند. در ماه مبارک رمضان، جلسات چندساعته در حسینیّه ‌برای دانشجوها و جوان‌ها می‌گذاشتند، هر‌کس هر‌چه می‌خواست پشت بلندگو می‌گفت، ایشان گوش می‌دادند، بعد جواب می‌دادند، افطار هم با آن‌ها می‌خوردند. ایشان این جوان‌ها را رشد دادند و مخصوصاً تکیه داشتند روی جوان‌ها. این هم یکی از ویژگی‌های ایشان بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ویژگی دیگرشان هم فرزندان بزرگوار ایشان هستند. فرزندانشان کسانی هستند که امیرالمؤمنین فرمود با کسانی مجالست کنید و رفت‌وآمد بکنید که «یُذَکِّرُکُمُ اللهَ رُؤیَتُه»؛ کسانی که وقتی نگاه به آن‌ها می‌کنید، به یاد خدا می‌افتید. من شهادت می‌دهم که بچّه‌های آقا این‌جوری هستند؛ چهره‌ی نورانی، بدون توقّع. ما دیگران را هم دیده‌ایم؛ اگر مقایسه بکنیم، خیلی تفاوت دارند. حالا دیگر نمی‌خواهم بیش از این توضیح بدهم. ایشان چهار پسر دارند، هر چهار پسر طلبه هستند؛ دو دختر هم دارند که دختر بزرگشان عروس من بود و شهید شد، دختر کوچکشان هم همسر ‌آقای مصباح‌الهدیٰ باقری است که آقای مصباح هم در این قضیّه شهید شد و او هم جزو شهدا است. دختر بزرگ ایشان که عروس من بود، دختر کوچکی داشت؛ نمی‌دانم دیده‌اید تصویرش را یا نه. آقا وقتی تشریف می‌آوردند منزل، می‌شود گفت در اکثر اوقات این بچّه در آغوش آقا بود. خب من هم پدربزرگش بودم، امّا ماها کمتر او را می‌دیدیم. آقا با این بچّه اُنس داشت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ایشان نسبت به شهادت همیشه اظهار علاقه می‌کردند. &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=29205"&gt;آن شعر را یادتان هست که در یک جلسه‌ای خواندند؟‌ «ما مدّعیان صف اوّل بودیم، از آخر مجلس شهدا را چیدند»&lt;/a&gt;. ایشان تا این شعر را خواند، بغضش ترکید و دیگر نتوانست ادامه بدهد. یکی وقتی خدمتشان صحبت شهادت شد، من گفتم آقا! شما عائله‌ای دارید، دل‌خوشی این‌ها به شما است؛&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt; گفتند ان‌شاءالله ما همه با هم شهید می‌شویم!&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این عکس نوه‌ی من است؛ خوب نگاهش کنید، خوب نشان بدهید؛ فرشته است. این بچّه الان زیر خاک است؛ نمی‌دانم! شاید جایش روی سینه‌ی مادرش است. این چه گناهی کرده بود؟ «وَ اِذَا المَوءودَةُ سُئِلَت * بِاَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت».&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span dir="RTL"&gt;این چند ماه آخر، اصلاً دل‌خوشی آقا این بچّه بود. من هر وقت خدمتشان می‌رسیدم، می‌گفتم زهرا خانم چطور است ــ اسمش زهرا بود ــ با خنده می‌گفتند ماشاءالله شیطان است. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	من شخصاً چون خیلی با ایشان مأنوس بودم و ارتباط داشتم، این دو سه ماه آخر احساس می‌کردم دارند خودشان را آماده می‌کنند؛ گاهی این‌گونه به ذهن من خطور می‌کرد. هر وقت صحبتی بود و بعضی از این آقایان نظامی‌ها می‌آمدند و گزارشاتی می‌دادند ایشان با کمال شجاعت می‌گفتند هیچ مشکلی نیست، شما مطمئن باشید که پیروزید. و کلام ایشان هم بسیار مؤثّر بود روی آقایان نظامی‌ها.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یکی از ویژگی‌های ایشان این بود که نظامی‌هایی را، مخصوصاً جوان‌هایی را تربیت کردند. در آن جنگ دوازده‌روزه، بهترین‌های ما در یک روز شهید شدند ــ آن رؤسای نظامی‌ها که شهید شدند، کم کسانی نبودند؛ چه فرمانده سپاه، چه دیگران ــ امّا همان روز ایشان برای آن‌ها جانشین داشتند، مثل اینکه توی مشتشان بود، و اوضاع هیچ به هم نریخت.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;دلیل این ثبات و استحکام اراده و شخصیت را در چه می‌دیدید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; دو عامل ایشان را سرپا نگه داشته بود و این برای من کاملاً محسوس بود. یکی توکّل بر خدا و حُسن‌ظن به خدا که خدا آنچه فرموده عمل می‌کند: اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم؛ توکّل فوق‌العاده‌ای داشتند. و یکی هم توسّل به اهل‌بیت؛ در این زمینه هم فوق‌العاده بودند. شما می‌دیدید در همه‌ی مراسم‌ها ما در دفتر روضه داشتیم. روضه‌خوانی برای حضرت زهرا &lt;span style="font-size:9px;"&gt;(سلام الله علیها)&lt;/span&gt; در گذشته به این شدّت نبود. ایشان رسماً و عملاً پنج روزِ تمام برای حضرت زهرا &lt;span style="font-size:9px;"&gt;(سلام الله علیها)&lt;/span&gt; مجلس روضه برگزار می‌کردند، در غیر این ایّام هم برای ائمّه‌ی معصومینِ دیگر در دفتر روضه داشتند و خودشان هم شرکت می‌کردند. در میان این ائمّه‌ی معصومین، در بین این چهارده معصوم هم بیشترین توجّه را به حضرت زهرا &lt;span style="font-size:9px;"&gt;(سلام الله علیها)&lt;/span&gt;، به حضرت اباعبدالله‌الحسین &lt;span style="font-size:9px;"&gt;(علیه السّلام) &lt;/span&gt;و به حضرت حجّت &lt;span style="font-size:9px;"&gt;(عجّل الله تعالی فرجه الشّریف)&lt;/span&gt; داشتند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	آذرماه امسال برای افتتاح صحن مطهّر حضرت زهرا &lt;span style="font-size:9px;"&gt;(سلام الله علیها)&lt;/span&gt; در نجف از بنده دعوت کرده بودند، من مشرّف شدم عتبات. بعد که برگشتم، رفتم خدمت ایشان گفتم آقا! من آنجا از امام حسین &lt;span style="font-size:9px;"&gt;(علیه السّلام) &lt;/span&gt;تقاضا کردم، استدعا کردم، التماس کردم که این توفیق نصیب جنابعالی بشود بیایید به پابوس جدّتان امام حسین. آقا فرمود ان‌شاءالله خدا دعای تو را مستجاب بکند. آرزویش این بود بلکه بتواند آنجا برود، که نشد! شدیداً متوسّل بود به امام حسین &lt;span style="font-size:9px;"&gt;(علیه السّلام)&lt;/span&gt; و حضرت حجّت &lt;span style="font-size:9px;"&gt;(سلام الله علیه)&lt;/span&gt;. هر‌از‌چند‌گاهی بی‌خبر به جمکران مشرّف می‌شدند، یک وقتی هم می‌رفتند که چندان زوّاری آنجا نباشد؛ ما هم می‌رفتیم یک گوشه‌ای و ایشان به حال خودشان بودند. ما که نمی‌دانیم چه می‌گفتند، ولی خیلی طولانی می‌شد؛ سر به سجده می‌گذاشتند و استمداد می‌طلبیدند. در روایت هم داریم که شیعیان ما گمان نکنند که آن‌ها را به خودشان واگذار کردیم؛ این‌چنین نیست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به هر صورت، ایشان به این دو عامل مقیّد بودند. می‌خواستم این را تأکید کنم. توکّل و حُسن‌ظن به خدا، و توسّل به اهل‌بیت &lt;span style="font-size:9px;"&gt;(علیهم السّلام)&lt;/span&gt;، مخصوصاً به این سه نفر: حضرت فاطمه‌ی زهرا &lt;span style="font-size:9px;"&gt;(سلام الله علیها)&lt;/span&gt;، حضرت اباعبدالله‌الحسین &lt;span style="font-size:9px;"&gt;(علیه السّلام)&lt;/span&gt; و حضرت حجّت &lt;span style="font-size:9px;"&gt;(عجّل الله تعالی فرجه الشّریف)&lt;/span&gt;.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;برای وضعیّت احتمالی بعد از شهادت خودشان هم صحبتی کرده بودند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; گاهی که ما سؤال می‌کردیم، می‌گفتند خدا شما را به خودتان واگذار نمی‌کند، نگران نباشید. آن زمانی هم که حضرت امام از دنیا رفت، کسی باور نمی‌کرد این‌جور بشود. خود ایشان از کسانی بود که رأی مخالف داد برای رهبری خودشان؛ دیده‌اید دیگر. چه کسی فکر می‌کرد این‌چنین جنس گران‌قیمتی هدایت انقلاب را بر عهده بگیرد؟ آقا واقعاً در دنیا بی‌نظیر بود. همان‌طور که در صحبت‌هایم عرض کردم، ما حجاب معاصرت داریم؛ باید سال‌هایی بگذرد تا معلوم بشود ایشان چه شخصیّتی بود. ایشان تربیت‌شده‌ی امام بود، عاشق امام بود. هر سال، چهاردهم خرداد، در مرقد مطهّر امام با آن جمعیّت عظیم میلیونی که از کشورهای دیگر هم می‌آمدند، یک ساعت و خرده‌ای صحبت می‌کردند. هیچ کس به اندازه‌ی ایشان از امام تبلیغ نکرد. قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;ممنون از اینکه وقت خودتان را در اختیار ما قرار دادید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; در پایان، من عرض تسلیت دارم به همه‌ی مردم، به همه‌ی ملّت. ملّت ما واقعاً‌ سنگ تمام گذاشتند. در این فیلم‌هایی که روزها و شب‌ها تلویزیون نشان می‌دهد، همه جور آدمی هست. مردم فریاد می‌زنند و ایستاده‌اند پای این پرچم، با همه‌ی مشکلاتی که دارند. من عرض تسلیت دارم. امیدواریم خداوند ان‌شاءالله جبران کند به هر نحوی که می‌تواند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	گرچه پیغمبر &lt;span style="font-size:9px;"&gt;(صلوات الله و سلامه علیه)&lt;/span&gt; فرمودند: لَمَوتُ قَبیلَةٍ اَیسَرُ مِن مَوتِ عالِم؛ اگر یک قبیله بمیرند، ولو چند هزار نفر باشند، تحمّلش بر من آسان‌تر از مرگ یک عالم است. این فرمایش پیغمبر است که من عرض کردم، و خب ایشان هم که یک عالم جلیل‌القدر بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	من از رسانه خیلی تشکّر می‌کنم؛ خیلی خوب عمل کردند و دارند می‌کنند. خدا شما را تأیید کند، خدا سلامتتان بدارد. قدر خودتان را بدانید. بد نیست حالا این را من بگویم. در این دعای عالیةالمضامین جمله‌ای هست که خیلی جالب است. به خدا عرض می‌کنید که «لا تَسلُبَنى ما مَنَنتَ بِهِ عَلىَّ»؛ خدایا! از من نگیر آن نعمت‌هایی را که به من داده‌ای. خدا این نعمت را به شما داده.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ان‌شاءالله امیدواریم توفیقاتتان بیش از این باشد و شما جوان‌ها قدر جوانی‌تان را بدانید. جوانی‌تان را دارید در دوران جمهوری اسلامی طی میکنید. نمیخواهم بگویم حالا اینجا گلستان شده، ولی میخواهم بگویم اساس درست است، بنیان درست است. امام کار خودش را کرد و رفت، بعد هم آقا در این مدّتی که داشت این‌ها را یکی‌یکی الحمدلله به سرانجام رساند. خدا را شکر. و السّلام علیکم و رحمة الله و برکاته.&lt;/div&gt;
&lt;div class="khamenei_ir-vjs" data-rss="http://farsi.khamenei.ir/video-rss?id=62975" style="text-align: justify;"&gt;
	 &lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Wed, 27 May 2026 23:00:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>آرمان‌گرای واقع‌بین</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62959</link>
<guid>62959</guid>
<dc:type>13</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - گفتگو</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/62959/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#999999;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" /&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;تلاش شهید خرازی معطوف به ارائه‌ی راهبردها بود؛ یعنی ایشان صاحب یک تفکّر راهبردی بود و خیلی تلاش می‌کرد که بهترین و مهم‌ترین توصیه‌ها در کوتاه‌ترین حدّ ممکن ارائه بشود، امّا تأثیرگذاری هم داشته باشد.&lt;br /&gt;
	همزمان با &lt;/span&gt;چهلمین روز شهادت شهید دکتر سیّدکمال خرازی رئیس شورای راهبردی روابط خارجی و وزیر سابق امورخارجه جمهوری اسلامی ایران&lt;span style="color:#696969;"&gt; در جریان دفاع مقدّس سوم، رسانه &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;KHAMENEI.IR &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;در گفت‌وگویی با &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;دکتر سیّدجلال دهقانی فیروزآبادی استاد روابط بین‌الملل و دبیر شورای راهبردی روابط خارجی&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; به &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#0000ff;"&gt;روایت ویژگی‌های تخصصی شهید عزیز، سیّدکمال خرازی&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; می‌پردازد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;ما امروز اینجا هستیم تا درباره‌ی شخصیّت شهید سیّدکمال خرّازی و ابعاد مختلف شخصیّتی ایشان صحبت کنیم. پس از شهادت آقای خرّازی، رهبر معظّم انقلاب در پیامی از ایشان به عنوان شخصیّتی برجسته در عرصه‌ی علم و فرهنگ و سیاست خارجی نام بردند و یاد کردند. به عنوان سؤال اوّل، بفرمایید که ایشان در عرصه‌ی عمل چطوری توانستند این حوزه‌های مختلف را به هم پیوند بزنند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;strong&gt;بسم الله الرّحمن الرّحیم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;. تشکّر می‌کنم از شما که فرصتی ایجاد کردید تا درباره‌ی شخصیّت شهید بزرگوار، شهید خرّازی &lt;span style="font-size:9px;"&gt;(رحمة الله علیه)&lt;/span&gt; که مظلومانه به شهادت رسیدند، صحبت کنیم. امیدوارم بتوانیم حقّ مطلب را اداء کنیم؛ چون واقعاً همه‌ی شهدا بر گردن ما حق دارند و خیلی سخت است که ما بتوانیم آن حقّ حدّاقلّی را هم اداء کنیم و مورد رضای خداوند متعال هم باشد. درود می‌فرستیم به ارواح طیّبه‌ی همه‌ی این شهدا، امام شهدا و ان‌شاءالله هر‌چه خیر است برای کشور مقدّر بشود و ما این پیچ تاریخی را بتوانیم با سلامت و سرافرازی طی کنیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به نظرم شهید خرّازی یکی از شخصیّت‌های نادر در تاریخ انقلاب اسلامی است و تازه وقتی شهدا می‌روند، ما می‌فهمیم که واقعاً جایشان چقدر خالی است. اوّلاً بین علم و فرهنگ و سیاست خارجی یک پیوستگی ذاتی وجود دارد؛ یعنی سیاست خارجی، هم یک امر علمی است، هم یک امر فرهنگی است که حالا خیلی‌ها معتقدند فرهنگ اصلاً مبنای سیاست است. دوّماً اینکه هر یک از این‌ها، به‌خصوص در نسبت با سیاست خارجی، یک توانایی‌های مضاعفی را به ما یا به صاحب آن علم می‌بخشد که به نظر من، مهم‌ترینِ آن بینش علمی و ژرف‌اندیشی علمی در سیاست خارجی است. یک عالمی که در حوزه‌ی سیاست خارجی فعّالیّت می‌کند، عمیق‌تر به پدیده‌ها نگاه می‌کند و علمی‌تر به سیاست خارجی نگاه می‌کند؛ چون سیاست خارجی و روابط بین‌الملل، همان‌طور که گفتم، خودش یک علم است و شناخت ویژگی‌های کشور و شناخت نظام بین‌الملل، نیازمند یک نوع فعّالیّت علمی است. البتّه تخصّص آقای دکتر خرّازی در حوزه‌ی علوم شناختی بود که باز عرض می‌کنم بسیار نسبت وثیقی دارد با سیاست خارجی و اساساً با سیاست. بنابراین، مشی آقای دکتر خرّازی بر اساس سیاست خارجی علم‌بنیان بود. من از نزدیک شاهد بودم که در نظر ایشان چقدر مهم بود که کار علمی باشد، عمیق باشد، دقیق باشد و ما کاملاً می‌دیدیم همان‌طور که در رشته‌ی تخصّصی‌شان بسیار دقیق و پُرکار بودند، در سیاست خارجی هم تلاششان این بود که آن را رعایت بکنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	از نظر تأثیر فرهنگ بر سیاست خارجی هم عرض کردم که بعضی معتقدند فرهنگ مبنای سیاست است؛ چون خود سیاست خارجی و هر‌چه به انسان مربوط می‌شود، یک امر فرهنگی است. شهید خرّازی یک سیاستمدار اخلاق‌گرا بود و در سیاست خارجی و به طور کلّی در سیاست، بسیار به اخلاق عنایت داشت. شما اگر پیام‌هایی را که شخصیّت‌ها به مناسبت شهادت آقای دکتر خرّازی صادر کردند نگاه کنید، به نظرم این موضوع در همه‌ی آن پیام‌ها هست که شهید خرّازی شخصیّتی اخلاق‌مدار و متخلّق بود. بنابراین، یک سیاست خارجی مبتنی بر رعایت موازین اخلاقی را ما در ایشان می‌دیدیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در سیاست خارجی، ایشان بر روی قدرت نرم و به طور کلّی بر روی نقش رسانه و دیپلماسی رسانه‌ای بسیار حسّاس بودند. خب بخشی از این برمی‌گردد به رشته‌ی تخصّصی ایشان که ناشی از فرهنگ است، بخشی هم مربوط به آن تجربه‌ی ممتدّی است که ایشان در امر تدریس و فعّالیّت در سیاست خارجی داشتند، در زمان جنگ هم که رئیس ستاد تبلیغات جنگ بودند که باز یک امر فرهنگی و علمی است. بنابراین، این‌ها باعث شده بود که ایشان یک سیاستمدار عالم متخلّق و عمیق باشد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;فرمودید که ایشان در حوزه‌ی علوم نوین شناختی فعّالیّت داشتند و خیلی جدّی به این مسئله نگاه می‌کردند. لطفاً یک مقدار جزئی‌تر برایمان بگویید که این حوزه چه نسبتی با نگاه ایشان به قدرت و تأثیرگذاری در مجامع بین‌المللی داشت.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; بدون تردید، بین قدرت و علوم شناختی رابطه‌ی مستقیم وجود دارد. شما اگر نگاه کنید به رایج‌ترین تعریفی که از قدرت در سیاست به طور کلّی و سیاست خارجی هست، می‌گویند قدرت یک امر روانی است، یک رابطه‌ی روانی است بین دو طرف. حالا «دو طرف» می‌تواند دو کشور باشد که یکی قادر است از طریق تأثیرگذاری بر ذهن و فکر طرف مقابل، به خواسته‌هایش شکل بدهد. پس قدرت اساساً یک امر روانی است، یک امر شناختی است و کاملاً نسبت پیدا می‌کند با ذهن و فکر. بنابراین، کسی که خودش استاد علوم شناختی است، کاملاً به صورت ملموس حس می‌کند قدرت یعنی چه؛ حالا می‌تواند در روابط شخصی باشد یا در روابط بین‌الملل باشد. بنابراین، قطعاً‌ اوّلین چیزی که در سیاست توجّه یک متخصّص علوم شناختی را جلب می‌کند این است که سیاست هم مربوط می‌شود به حوزه‌ی شناخت انسان و فکر و ذهن انسان که حائز اهمّیّت است.&lt;br /&gt;
	&lt;a href="https://idc0-cdn0.khamenei.ir/ndata/news/62959/dehghani-firouzabadi.jpg"&gt;&lt;img alt="" src="https://idc0-cdn0.khamenei.ir/ndata/news/62959/1.jpg" style="width: 250px; height: 137px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	اگر بخواهیم خاص‌تر بحث بکنیم، امروزه ما بسیار می‌شنویم که می‌گویند «جنگ شناختی» یا «جنگ روانی». خب «جنگ شناختی» یعنی جنگی که میدان جنگ، اذهان و افکار است که آن هم مثلاً موضوع مطالعه‌ی علوم شناختی است. «جنگ روانی» هم یعنی شما باید روان طرف مقابل را بشناسی و بر آن تأثیر بگذاری. بنابراین، به نظرم این مسئله بسیار حائز اهمّیّت است. حالا وقتی شما متخصّص علوم شناختی هستید، طبیعتاً نظریّه‌هایی که مربوط می‌شود به سیاست و روان‌شناسی، آنجا بیشتر مورد استفاده است. اتّفاقاً یکی از دروس تخصّصی‌ای هم که این شهید بزرگوار تدریس می‌کردند، همین روان‌شناسی سیاسی بود. ما در روابط بین‌الملل و در سیاست خارجی، اصلاً یک رهیافتی داریم به نام «رهیافت شناختی» که دقیقاً از همان علوم شناختی آمده؛ یعنی تمرکز روی این است که سیاست خارجی یک امر شناختی است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اینکه یک تصمیم‌گیرنده چگونه تصمیم می‌گیرد و فرایند تصمیم‌گیری‌اش چگونه است، در این زمینه مدل‌ها و الگوهای تصمیم‌گیری مختلفی داریم که یکی شناختی است که آنجا تأکید بیشتر روی ویژگی‌های شخصیّتی انسان به طور کلّی و یک تصمیم‌گیرنده‌‌ی خاص است و اساساً هم بعضی در این دیدگاه، سیاست خارجی را بر حسب تصمیم‌گیری فردی و شخصی تعریف می‌کنند. خب اینجا هم کسی که خودش متخصّص علوم شناختی است، اوّلاً احاطه و اشراف دارد بر تصمیم‌گیری در حوزه‌ی سیاست و سیاست خارجی، دوّماً طرف مقابل را هم به‌خوبی می‌تواند بشناسد. ما باید بفهمیم این کسی که الان داریم با او مذاکره می‌کنیم، با او رابطه داریم، با او تعامل داریم، این چه نوع شخصیّتی دارد. گاهی هم حالا در یک سطح بالاتر، می‌شود روان‌شناسی اجتماعی و روان‌شناسی ملّی کشورها که به‌خصوص الان که هوش مصنوعی آمده، این‌ها بیشتر مورد توجّه قرار دارد؛ چون نیاز به داده‌های کلان است که ما الان می‌توانیم استخراج کنیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بنابراین، این تخصّص ایشان به نظر من کاملاً تأثیر مثبتی داشت بر چگونگی مدیریّت و نگاه ایشان به سیاست خارجی و قطعاً یکی از عوامل موفّقیّت ایشان هم همین بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;آقای دکتر! شما سال‌ها با ایشان همکاری داشتید؛ اگر بخواهید از میراث فکری ایشان در حوزه‌ی سیاست خارجی صحبت کنید، به نظرتان چه مؤلّفه‌هایی را می‌توانید در نظر بگیرید؟ چه در حوزه‌ی نظری روابط بین‌الملل، چه در حوزه‌ی عملی.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; حالا امروزی‌ها می‌گویند گفتمان شهید خرّازی یا مکتب و میراث فکری‌اش. به نظر من، شهید خرّازی یک آرمان‌گرای واقع‌بین بود. با توجّه به زندگی شخصی و شخصیّتی هم که ایشان داشت، حدّاقل از نظر من قابل انتظار بود که یک چنین شخصیّتی واجد یک چنین فکر و اندیشه‌ای باشد؛ چرا؟ چون من بارها گفته‌ام و نوشته‌ام که اساساً گفتمان انقلاب اسلامی و گفتمان سیاست خارجی امامین انقلاب، آرمان‌گراییِ واقع‌بینانه است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	باز یکی از ویژگی‌های دیگر شهید خرّازی این بود که آنچه برایش مهم بود، اصل جمهوری اسلامی بود، منافع و مصالح جمهوری اسلامی ایران بود. بنابراین، آن آرمان‌ها را باور داشت و در سیاست خارجی هم آن‌ها را پیگیری می‌کرد، منتها بر اساس واقعیّت‌های موجود. بعضی‌ها آرمان‌گرا هستند، ولی آرمان‌گرایی را فارغ از واقعیّت‌ها پیگیری می‌کنند. رهبر شهید انقلاب اسلامی این‌طور می‌فرمودند که گفتمان انقلاب اسلامی، آرمان‌گراییِ واقع‌بینانه است و آرمان‌گرایی بدون واقع‌بینی، تخیّل و توهّم است. این خیلی مهم است؛ یعنی کسی که خودش پرچم‌دار آرمان‌گرایی است، یک چنین سخنی می‌فرماید. بنابراین، به نظرم اگر ما بخواهیم میراث فکری دکتر خرّازی را مفهوم‌بندی کنیم، من می‌گویم آرمان‌گرایی واقع‌بین یا عمل‌گرایی آرمان‌نگر؛ فرق نمی‌کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حالا مؤلّفه‌هایش چیست؟ عدالت‌طلبی، استقلال‌خواهی، عزّت‌طلبی، اخلاق‌مداری -که این‌ها بیشتر می‌رود در حوزه‌ی آرمان‌گرایی و به نوعی آرمان‌های انقلاب اسلامی هم هست- ولی در کنار این‌ها، آن واقع‌بینی، تعقّل، تدبّر، و توجّه به مصالح و منافع ملّی هم بسیار حائز اهمّیّت است. در یک چنین گفتمانی یا تفکّری ما باید توجّه داشته باشیم که این‌ها جدایی‌ناپذیرند؛ یعنی ما نمی‌توانیم بگوییم یک سری از این‌ها مربوط می‌شود به آرمان‌گرایی، یک سری از این‌ها هم مربوط می‌شود به واقع‌بینی؛ نه، همه‌ی این‌ها با هم یک مفهوم و مقوله‌ی واحد است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در پیام‌هایی هم که به مناسبت شهادت ایشان صادر شده بود، تقریباً در این موضوع اشتراک وجود داشت که ایشان انسانی اهل تدبّر، تعقّل، عزّت و استقلال بودند. من تقریباً هیچ ملاقات خارجی‌ای ندیدم که ایشان داشته باشد و روی استقلال ایران، جمهوری اسلامی ایران و عزّت ایران تأکید نکنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;شهید خرّازی در مواجهه با بحران‌ها و فشارهای بین‌المللی چه رویکردی داشتند و نقششان در سیاست خارجی ما تا چه حد تعیین‌کننده بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; من این‌طور می‌فهمم که مواجهه‌ی آقای دکتر خرّازی، با آن ابعاد شخصیّتی‌ای که توضیح دادم، رویکرد مدیریّت بحران بود نه مقابله با بحران. شما آن وقتی هم که می‌خواهی با بحران مقابله کنی، اوّل باید بحران را مدیریّت کنی؛ آن‌وقت، بخشی از مدیریّت می‌شود مقابله با بحران. این به چه معنا است؟ یعنی ما تلاش کنیم که راه‌حل ارائه بدهیم که این بحران را چه‌جوری می‌شود حل کرد، نه‌اینکه این بحران را چه‌جوری می‌شود از سر گذراند یا نادیده گرفت. و باز در بحث‌هایی که وجود داشت و گزارش‌هایی که تنظیم می‌شد، ایشان بسیار تأکید داشتند که راهبرد چیست، راهکار چیست، الان راه‌حلّ ما چیست، راهکارمان چیست؛ در واقع، مدیریّت راهبردی بحران، نه مسکّن برای بحران. بحران وقتی حل می‌شود که ما راه‌حلّ ریشه‌ای برایش داشته باشیم و راه‌حلّی بلندمدّت را در نظر بگیریم؛ خب این می‌شود تفکّر راهبردی.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به نظر من، یکی از ویژگی‌های شهید خرّازی این بود که واجد تفکّر راهبردی بود. به نظرم ما این را در کشور کم داریم و شاید یکی از نقصان‌های ما این است که ما صاحبان اندیشه‌‌ی راهبردی و تفکّر راهبردی را کم داریم؛ یعنی کسانی که آینده‌نگر باشند و یک بازه‌ی بلندمدّتی را مدّ نظر داشته باشند. شما امروز اگر یک مسکّن به بحران بدهی، فردا مجدّداً عود می‌کند. لذا من فکر می‌کنم این پرداختن به ریشه‌ها و علل بحران -نه به معلول‌ها- خیلی مهم است. من در جلسات، شاهد این دوراندیشی، حزم‌اندیشی و مقاومت فعّال و سازنده از سوی ایشان در مواجهه‌ی با بحران‌های بین‌المللی بودم. گاهی وقت‌ها در مواجهه‌ی با واقعیّت‌های تلخ -که فشارهای بین‌المللی هم یک واقعیّت است- آسان‌ترین راه، پذیرش آن نیست؛ بله، موانع وجود دارد، امّا ما باید برویم راه‌حل پیدا کنیم ببینیم چگونه می‌شود از این موانع گذشت، نه‌اینکه تسلیم آن واقعیّت بشویم. من همیشه به دانشجوها می‌گویم مثلاً ما در یک مسیری با یک هدفی داریم مسافرت می‌کنیم، می‌رسیم به یک جایی که یک قلوه‌سنگی افتاده و راه بسته شده؛ خب یک راه این است که برگردیم و چون راه بسته شده، از رفتن به مقصد صرف‌نظر کنیم؛ امّا یک راه دیگر این است که ببینیم می‌شود دُور زد و راه دیگری هست یا نه. طبیعتاً این یک بحران است؛ خب ما باید ببینیم چگونه می‌توانیم برای این بحران و این فشار، راه‌حل پیدا بکنیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بنابراین، نقش شهید خرّازی بیشتر راهبردپردازی بود. ایشان صاحب تفکّر راهبردی بود و در مشورت‌دهی به تصمیم‌گیرندگان سطح عالی، نقش مهمّی داشت. اساساً شورای راهبردی روابط خارجی یک نسخه گزارش می‌دهد، آن هم برای مقام معظّم رهبری است. بنابراین، چنین فردی در مقام مشاوره بسیار تأثیرگذار است. اینکه شما در بالاترین سطح تصمیم‌گیری نظام، تجویزی ارائه بدهی، مشاوره‌ای یا توضیحی داشته باشی، به نظر من بسیار مهم است.&lt;br /&gt;
	&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=62961"&gt;&lt;img alt="" src="https://idc0-cdn0.khamenei.ir/ndata/news/62961/C/14050302_0162961.jpg" style="width: 300px; height: 200px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	یک وجه دیگری که به نظرم تعیین‌کننده بود، اجماع‌سازی داخلی است که این هم مقوله‌ی بسیار مهمّی است. من بارها گفته‌ام که اگر نگوییم بیش از پنجاه درصد سیاست خارجی، باید بگوییم حدّاقل پنجاه درصد سیاست خارجی مربوط می‌شود به داخل؛ یعنی ما وقتی سیاست خارجی موفّقی در خارج داریم که در داخل، یک وحدت گفتمانی و یک اجماعی داشته باشیم و با یک زبان صحبت کنیم، با یک دست عمل کنیم. یکی از ویژگی‌های شهید خرّازی این توان اجماع‌سازی بود. دلیلش هم این اعتباری بود که همه برای ایشان قائل بودند، چون در عمل یک شخصیّت فراجناحی بود؛ یعنی به جناح خاصّی غیر از منافع ملّی ایران و جمهوری اسلامی ایران نمی‌اندیشید.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	شهید خرّازی در سطح بین‌المللی هم یک شخصیّت دارای اعتبار و مورد اعتماد بود که شما یک نمونه‌اش را مثلاً در پیام نخست‌وزیر مالزی دیدید. معمولاً این‌گونه شخصیّت‌ها در سیاست خارجی همه‌ی کشورها هستند؛ مثلاً افرادی مثل برژینسکی و کیسینجر -البتّه شأن آقای شهید خرّازی اجلّ از این‌ها است- در سیاستِ عملی نیستند، ولی اصطلاحاً می‌گویند جزو دولت نهانند. پس ایشان یک شخصیّتی بود که در صحنه‌ی بین‌المللی هم مورد احترام و دارای اعتبار بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;آقای دکتر! شما به عنوان دبیر شورای راهبردی روابط خارجی، ارتباط نزدیکی با شهید خرّازی داشتید؛ به نظرتان مهم‌ترین ویژگی شخصیّتی ایشان چه چیزی بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; خیلی سخت است که ما شخصیّت دکتر خرّازی را در یک ویژگی خلاصه کنیم. به نظر من، شهید خرّازی یک شخصیّت جامع‌الاطراف و ذوابعادی بودند. حالا مثلاً سه ویژگی ایشان را ما در حوزه‌ی علم و فرهنگ و سیاست خارجی بیان کردیم، ولی شخصیّت ایشان فراتر از این‌ها است. به نظرم چند ویژگی را درباره‌ی ایشان می‌شود ذکر کرد: مثلاً اخلاق‌مداری، متخلّق بودن، متعبّد بودن، مؤمن بودن، ولایت‌مداری، ولایت‌پذیری و اطاعت‌پذیری. من شاهد بودم که ایشان چه اعتماد و تبعیّتی از رهبر شهید انقلاب داشتند. خب همه‌ی ما گاهی به زبان می‌گوییم، ولی باید ببینیم در عمل چقدر تبعیّت می‌کنیم؛ به‌خصوص اگر امر دایر بشود بین منافع خودمان و پذیرش یک امری، آنجا مشخّص می‌شود که ما چقدر تبعیّت داریم یا اینکه چقدر اعتقاد داریم. شهید خرّازی واقعاً‌ اعتماد و اعتقاد عجیبی به رهبر شهید انقلاب داشتند که البتّه یک بخشی از این هم طبعاً ناشی از آن سالیان درازی بود که ایشان با مقام معظّم رهبری در ارتباط بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=62961"&gt;&lt;img alt="" src="https://idc0-cdn0.khamenei.ir/ndata/news/62961/C/14050302_0262961.jpg" style="width: 300px; height: 200px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	علاوه بر آن ویژگی‌ها، ژرف‌اندیشی، خلّاقیّت، نظم در کار، پُرکاری، دقّت و وسواس علمی هم از جمله‌ی ویژگی‌های شهید خرّازی بود؛ یعنی ایشان واقعاً‌ وسواس عجیبی در دقّت علمی و مستند بودن حرف‌ها داشتند. یا مدیریّت علمی؛ یعنی اگر هم قرار بود توصیه‌ای صورت بگیرد، واقعاً بر اساس تحقیق و مطالعه بود. بنابراین، مجموع این ویژگی‌ها به نظرم از ایشان یک شخصیّت برجسته‌ای ساخته بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;شما به رابطه‌ی ایشان با رهبر شهید انقلاب اشاره کردید؛ لطفاً یک مقدار بیشتر در‌این‌باره صحبت کنید. شما این رابطه را در سطح کلان چگونه ارزیابی می‌کنید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; ایشان همیشه تأکید می‌کردند که ما وقتی می‌خواهیم یک گزارشی بدهیم، یک مشورتی بدهیم، با توجّه به اینکه مقام معظّم رهبری خودشان اِشراف کامل دارند بر همه‌ی امور، این گزارش یا مشورت واقعاً باید در سطح راهبردی باشد و بسیار وسواس داشتند که حتماً این گزارش مورد توجّه امام شهید قرار بگیرد. اینکه عرض کردم وسواس علمی داشتند، همین مسئله موجب می‌شد که واقعاً خیلی طول بکشد تا یک گزارشی برود برای حضرت آقا. لذا رهبر شهید انقلاب هم به ایشان خیلی اعتماد داشتند و به نظرم اعتماد متقابلی بین ایشان وجود داشت که جالب توجّه بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	همان‌طور که اشاره کردم، تلاش ایشان معطوف به ارائه‌ی راهبردها بود؛ یعنی ایشان صاحب یک تفکّر راهبردی بودند و خیلی تلاش می‌کردند که بهترین و مهم‌ترین توصیه‌ها در کوتاه‌ترین حدّ ممکن ارائه بشود، امّا تأثیرگذاری هم داشته باشد. به‌هر‌حال، نقش ایشان مشورت دادن به بالاترین مقام تصمیم‌گیرنده در سیاست خارجی ما بود که طبق قانون اساسی، سیاست‌های کلّی نظام را ترسیم می‌کند. خب با توجّه به کمیسیون‌هایی هم که شورای راهبردی روابط خارجی دارد -کمیسیون دفاعی، امنیّتی، سیاسی، اقتصادی، علم و فنّاوری، فرهنگی و رسانه- تحقیقاً همه‌ی حوزه‌های حکمرانی را شامل می‌شود. بی‌تردید، در مقام مشورت‌دهی، ایشان در تدوین سیاست‌های کلّی نظام تأثیر داشت که البتّه تجلّی‌اش بیشتر در جهت‌گیری کلّی و راهبردی سیاست خارجی است، چون اینجا هم شورای راهبردی روابط خارجی است. بنابراین، این رابطه در سطح کلان این‌جوری بود و در جهت‌دهی به سیاست خارجی و سیاست‌های کلان کشور تأثیر داشت؛ یعنی از این نظر، من تردید ندارم.&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sat, 23 May 2026 23:10:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>یکی از اولین طراحان فکر اجتماعی در انقلاب اسلامی، حضرت آقا بودند</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810</link>
<guid>62810</guid>
<dc:type>13</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - گفتگو</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/62810/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;آنچه از نظر می‌گذرانید، بخش‌هایی از تنها مصاحبه‌ی&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; فرزند ارشد رهبر شهید انقلاب، آیت‌الله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنه‌ای (دام ظلّه)&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; تا کنون است. ایشان در سال‌های حیات پدر بزرگوارشان از حضور در رسانه‌ها و انجام هر گونه مصاحبه پرهیز داشتند؛ بااین‌حال، برگزاری مراسم نکوداشت مقام علمی و معنوی آیت‌الله سیّدجواد خامنه‌ای (رحمه الله) زمینه‌ای را فراهم کرد که ایشان پس از اصرار فراوان دست‌اندرکاران نکوداشت و به قصد اداء حق و تجلیل شخصیّت جدّ بزرگوارشان، مرحوم آیت‌الله سیّدجواد خامنه‌ای، حاضر به انجام این مصاحبه شوند. در این مصاحبه که در نیمه‌ی سال ۱۴۰۰ انجام شد، سخن از موضوعات مختلفی از جمله خاطرات شخصی و همچنین برخی ویژگی‌های ممتاز و بی‌بدیل رهبر شهید انقلاب نیز به میان آمد که بسیار خواندنی و شایان توجّه است؛ از‌این‌رو، &lt;/span&gt;به مناسبت چهلمین روز شهادت رهبر شهید انقلاب&lt;span style="color:#696969;"&gt;، بخش‌هایی از این مصاحبه را که عمدتاً درباره‌ی ایشان بوده، با اندکی تصرّف و تلخیص، برای مطالعه‌ی مخاطبان رسانه‌ی &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;KHAMENEI.IR&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; برگزیده‌ایم.&lt;br /&gt;
	متن کامل این مصاحبه در ویژه‌نامه‌ی نکوداشت آیت‌الله سیّدجواد خامنه‌ای (قدّس سرّه)، با عنوان «صحیفه‌ی پارسایی»، توسّط انتشارات انقلاب اسلامی منتشر خواهد شد؛ ان‌شاءالله.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
		&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;در دوران نوجوانی شما، پدرتان درگیر مبارزات انقلابی بودند و مدّتی را هم در زندان&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;های مختلف سپری کردند. آیا از مرحوم آیت&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;الله سیّدجواد خامنه&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;ای خاطره&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;ای مربوط به این دوران دارید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; یک خاطره برمی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گردد به حدود سال ۱۳۴۹ یا ۱۳۵۰ که ابوی در پادگان لشکر ۷۷ مشهد، تقریباً استانداری فعلی، زندانی بودند. ایشان برای دیدن پدرم به آنجا می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;روند و طبیعتاً چون پادگان بوده، ممانعت می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کنند؛ ایشان هم با یک حرکت تند، عصایشان را بلند می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کنند و ظاهراً شاید دادی هم زده بودند و خلاصه وارد آنجا می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;شوند. البتّه این را خودشان برای ما تعریف نمی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کردند، بلکه گویا مادربزرگ یا کسی که آنجا این صحنه را دیده بود، برای ما تعریف کرد.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		خاطره‌ی دیگری که در‌این‌باره در ذهن دارم، به همان دوره‌ی زندان مشهد و سنینی که شاید حسّاس&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;تر بودم، برمی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گردد. من خیلی روزها تنهایی به منزل مرحوم آقا&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810#_ftn1" name="_ftnref1" title=""&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۱)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;رفتم؛ یعنی والده و اخوان در خانه بودند و من در خانه نمی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ماندم و به آنجا می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;رفتم و گاهی ناهار را نیز آنجا بودم و بعد به خانه می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;آمدم. در اینجا عمده‌ی برخوردها مربوط به مادربزرگم است که شامل محبّت، همراهی، هم&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;زبانی و نفرین شاه می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;شد که پدرم را زندانی کرده بود؛ مثلاً به زبان بچّگانه می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گفتند که الهی که شاه زیر پای فیل برود!&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		ما در محیط خانواده به پدربزرگ می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گفتیم «آقا» و به مادربزرگ می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گفتیم «خانم». در میان فرزندان هم صرفاً پدرم و عموی بزرگ ما از دوران کودکی پسوند «آقا» داشتند؛ یعنی «محمّدآقا» و «علی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;آقا»؛ این «آقا» توی خانه جزو اسم آن&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها بود و یک حالت اختصاصی داشت. آن روز یادم هست که سه‌نفری در اتاق تابستانی پایین ناهار خورده بودیم و آقا در حال رفتن برای استراحت بودند که خطاب به مادربزرگم گفتند: خانم! از این به بعد به مصطفیٰ بگوییم «آقامصطفیٰ»؛ یعنی این قرار را گذاشتند. به نظرم این التفات ناشی از محبّت و دلسوزی ایشان در آن دوره‌ی زندان&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها و تبعید بود که در واقع می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;خواستند توجّه ویژه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ای به من بکنند.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		یک بار دیگر نیز که پدرم زندان بود، ایشان به خاطر اینکه دلشان برای عروسشان و نوه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها &lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;سوخت، با همدردی خطاب به مادرم گفته بودند که شما روز قیامت جلوی پیغمبر را بگیر و بگو من از این قضایای پسر شما خیلی سختی کشیدم و خیلی اذیّت شدم؛ زیرا به خاطر فرزند ایشان سختی کشیدید و گرفتاری پیدا کردید. این هم از سر همان دلسوزی و ناراحتی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;شان بوده است.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		پدر ما هشت ماه در زندان کمیته‌ی تهران زندانی بودند و هیچ خبری از ایشان نبود، ما نیز خردسال بودیم و مادرم متحمّل سختی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;های فراوانی شدند؛ بااین&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;حال، هیچ وقت ندیدم که ایشان آهی بکشد یا گله&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt; و اعتراضی بکند. و این نمونه‌ی روحیّه‌ی عجیب ایشان در ارتباط با پدر ما بود؛ با اینکه یک خانم جوان بودند و گاهی بسیار تنها می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;شدند و در فشار بودند، امّا چنین حالتی داشتند.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		واقعاً شرایطِ بسیار سختی بود. یادم هست سال ۱۳۵۴ که آقا از زندان کمیته برگشتند، فامیل در منزل ما در کوچه‌ی فریدون جمع شده بودند. ایشان بعد از اینکه وارد شدند و نشستند، در همان اوّلِ صحبت گفتند که به من گفته‌اند که اگر دفعه‌ی بعد بیایی، دفعه‌ی آخر است و دیگر برنمی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گردی! یعنی می‌کُشیمت. شرایط این&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;طوری بود، ولی ایشان عقب ننشستند و دوباره به مبارزه ادامه دادند که منجر به دستگیری و تبعید مجدّد ایشان شد.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		در یکی دیگر از دستگیری&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;های آقا که ما در منزل مرحوم پدربزرگمان حضور داشتیم، صحنه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ای روی داد که نشان&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;دهنده‌ی شجاعت مادربزرگ ما بود. آن روز مرحوم آقا در منزل مهمان داشتند و من و پدر نیز آنجا بودیم. اتاقی در منزل پدربزرگ بود، معروف به «اتاق&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;بزرگه» که مهمانی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها آنجا بود. مهمان&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها داخل اتاق بودند که ناگهان درِ حیاطی را که در آن حوض هست، زدند و گویا مادربزرگ من متوجّه شدند که ساواکی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها هستند. آن ساواکی معروف، غضنفری نیز آمده بود و من خودم او را دیدم. به من گفتند برو بابایت را صدا کن، من هم رفتم پدرم را صدا کردم و ایشان از اتاق بیرون آمدند. در این اثنا که هنوز در باز نشده بود، یکی از ساواکی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها از درِ دیگر وارد خانه شده بود و من دیدم که یک نفر از دالانِ فی‌مابینِ دو حیاط بیرون آمد. پیش از آمدن پدرم، &lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;خانم متوجّه شده بودند و با شجاعتِ تمام شروع کرده بودند به دعوا کردن و نفرین ساواکی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها که ابوی آمدند و حائل شدند؛ یعنی خودشان روبه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;رو شدند و آن&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها آقا را دستگیر کردند و بردند، من نیز تنها به خانه‌ی خودمان برگشتم. در اینجا غیر از صحنه‌ی ورود مخفیانه‌ی مأمور به داخل خانه که ایشان اصلاً نترسیدند، نکته‌ی مهم برخورد واقعاً شجاعانه و بدون هر گونه ترس خانم بود که این نشان از روحیّه‌ی خاصّ این زن داشت.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		یک بار دیگر نیز که درگیری هم صورت گرفت، مربوط به منزل خودمان و جریان تبعید آقا بود. آخرین باری که آقا را دستگیر کردند و به تبعید بردند، برخوردهای بسیار تندی داشتند و آن&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;چنان با لگد به ساق پای آقا زده بودند که خون&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt; پای ایشان روی زمین ریخته بود. قبل از تبعید که ما در بازداشت به دیدن ایشان رفتیم، آن زخمِ روی پا را دیدیم. البتّه همان جا نیز آقا روحیّه‌ی بالایی داشتند و با خنده و شوخی جای جراحت را که به صورت هلالی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt; خونین بود، به ما نشان دادند.&lt;br /&gt;
		ماجرا نیز از این قرار بود که ساعت حدود سه‌ی نصفه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;شب بود و ما همه در خانه خواب بودیم، ناگهان درِ خانه را که روبه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;روی ورودیِ هال است می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;زنند. گویا آقا بیدار شده بودند و پشت در رفته بودند. نکته اینجا است که اواخر گفته شده بود ساواکی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها بدون نام‌ونشان وارد خانه می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;شدند و انقلابیّون را می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کشتند و بعد هم معلوم نمی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;شد که چه کسی بوده است. درِ خانه‌ی ما آلومینیومی با شیشه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;های مربّعی و مشجّر بود. آقا اوّل هم احتیاط می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کنند، ولی بالاخره مقداری در را باز می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کنند که یک هفت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;تیر از لای در داخل می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;آید. ایشان ابتدا به‌زور در را می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;بندند و می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گویند حکمتان یا کارتتان را نشان بدهید که معلوم بشود شما چه کسی هستید، امّا آن&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها شیشه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها را می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;شکنند و در را باز می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کنند و وارد می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;شوند. بنده با همین سروصدای وقتِ ورودشان بیدار شدم. وقتی وارد شدند، همان وقت یکی از آن&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها با لگد، محکم به ساق پای ایشان می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;زند که مقداری خونِ آن روی زمین ریخته بود. بعد هم مشغولِ به&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;هم&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ریختنِ کتابخانه شدند. در همین اثنا، یکی از آن&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها آمد و بالای سر ما با سلاح یوزی ایستاد. دایی ما نیز در اتاقِ دیگر خواب بود. با این هجمه، همه‌ی ما ترسیده بودیم. در اینجا به برکت وجود اخوی کوچکمان ــ &lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;که سه‌ماهه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt; بود&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt; ــ بلاهایی از ما رفع شد؛ یعنی والده‌ی ما با تدابیری، به اسم درست کردن شیشه‌ی شیر برای بچّه، این اعلامیّه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها را زیر چادر پنهان و جابه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;جا کردند. خلاصه وقتی آن&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها رفتند، اذان صبح را گفته بودند. آقا ابتدا نماز صبح را خواندند و بعد آقا را بردند.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;لطفاً قدری رابطه‌ی رهبر معظّم انقلاب با مرحوم پدرشان را توصیف کنید. شما در آن دوران این رابطه را چگونه می&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;دیدید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; توصیف دقیق این رابطه برای بنده کار آسانی نیست، امّا به نظرم آن احسان به والدین را که توصیه شده، آقا به شکل خوبی انجام می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;دادند؛ یعنی آن اعتنا و اهتمامی که توصیه شده به پدر و مادر داشته باشید، ایشان این کار را واقعاً به‌خوبی انجام می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;دادند و به‌اصطلاح بلد بودند. لذا اگر کسی ارتباط آقا با پدرشان را می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;دید، از آن به «صمیمیّت» و «اهتمام» تعبیر می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کرد. در مشهد نیز آن برنامه‌ی ساعت هشت صبح بود که ایشان هر روز خدمت مرحوم آقا می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;رفتند. همچنین، آن مورد بازگشت از قم به مشهد در دوران طلبگی که بنا به تمایل مرحوم آقا و البتّه تصمیم پدرم بوده هم معروف است که در آن مدّت، ایشان به‌تنهایی به امور والدشان رسیدگی می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کردند.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		رابطه‌ی آقا بعد از آمدن به تهران نیز با پدرشان خیلی خوب بود. در دوران ریاست جمهوری، من چند بار دیدم که آقا با اینکه یک دستشان بسیار دردمند و تقریباً به طور کامل از‌کار‌افتاده بود، همین نوع رسیدگی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها را داشتند. یک بار شخصاً پدرشان را از اتاق به ایوانی که آن ساختمان داشت &lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;آوردند، با همان یک دست برای ایشان پتو &lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;انداختند، آبدارچی چای می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;آورد و ایشان کنار پدرشان صمیمانه می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;نشستند و با اینکه مرحوم آقا آن زمان حدود نود سال داشتند و خیلی گرم‌و‌گیرا هم نبودند، امّا پدر با ایشان اُنس داشتند و گرم می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گرفتند. شاید من خودم نتوانم الان این کار را با آن کیفیّت برای آقا انجام دهم، امّا ایشان در همان فرصت کم شاید چیزی می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گفتند که مرحوم آقا لبخندی هم می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;زدند و شوخی می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کردند. بنا به گفته‌ی دیگران نیز اساساً مأنوس&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ترین فرد به مرحوم پدربزرگمان، آقا بودند.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		اتّفاقاً در همان سال ۱۳۶۰ که آقا ترور شدند، مرحوم آقا به تهران تشریف آوردند. آن اوایل، دست ایشان به‌شدّت دردمند بود و درد آن با تلاش پزشکان قدری ساکت می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;شد. یادم هست در همان حالی که دست پدرم درد داشت، پدرشان را با کمک بعضی از دوستان، مثل مرحوم آقای شمقدری (رحمة الله علیه)، به حمّام بردند. آن زمان، مرحوم آقا نزدیک نود سال داشتند و سخت بود که پدر به&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;تنهایی این کار انجام دهند؛ امّا در همان حال، خدمت به پدر را فروگذار نکردند و سعی داشتند که خودشان شخصاً مباشرت داشته باشند، در‌حالی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;که برای ایشان آن وقت این امکان فراهم بود که از دیگران بخواهند چنین کارهایی را انجام دهند.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		در دوران ریاست جمهوری، آن بیماری دست همراه ایشان بود و آقا دائماً درد عصب دست داشتند و شاید شب&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;های متعدّدی از خواب بیدار می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;شدند و این سختی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها جزو برنامه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;های عادی زندگی آقا شده بود و آقا اصلاً اظهار نمی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کردند. درد عصبی بسیار سخت و زجرآور است، امّا ایشان با همان درد در جلسات نیز شرکت می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کردند و کارها را پیش می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;بردند. غرض اینکه با این حال که فرصت آقا کم بود و این مشکل را هم داشتند، از اهتمام به پدر غافل نبودند. یک نوار بسیار جالبی هست که مربوط به بعد از نماز صبح در منزل پشت مجلس خبرگان فعلی است. در آن نوار، آقا در حال گفت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;وگو با پدرشان هستند، مشابه آن جلسات هشت صبح در مشهد با همان جنس گفت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;وگوها و بحث&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها؛ مثلاً فلان عالم این&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گونه گفتند و فلانی در فلان کتاب آن&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;طور بیان کرده یا صحبت درباره‌ی قضایای مشروطه. یک بار هم مرحوم آیت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;الله مشکینی&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810#_ftn2" name="_ftnref2" title=""&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۲)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; (قدّس سرّه) که در تهران بودند&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;، مطّلع می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;شوند که مرحوم آقا در تهران هستند و گفتند من قصد دارم به دیدن ایشان بیایم. پدر آیت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;الله مشکینی در نجف بودند و خود ایشان هم مدّتی طلبه‌ی مشهد بودند و مرحوم آقا را از قبل می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;شناختند. ایشان بعد از نماز مغرب و عشا به منزل ما آمدند. حیاط را فرش انداخته بودند و در آنجا جلسه برقرار شد و مشغول صحبت شدند. در آنجا واقعاً رعایت آداب دینی توسّط مرحوم آیت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;الله مشکینی دیده می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;شد. ایشان بسیار با تواضع نزد پدربزرگم آمدند. مرحوم آقای مشکینی (رحمة الله علیه) بسیار خوش&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;صحبت و خوش&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کلام بودند. اساساً ایشان دست&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کم در میان علمای معاصر، از نظر بلاغت واقعاً کم&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;نظیر بودند و این در خطبه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;هایشان هم مشخّص است. من ایشان را زیاد می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;دیدم و به دلیل صمیمیّتی که با پدرم داشتند، تابستان&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها که قم گرم بود، با خانواده به یک ساختمان خالی در ریاست جمهوری می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;آمدند و عصرها در حیاط قدم می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;زدند. نماز مغرب و عشا نیز آقا می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;آمدند و به ایشان اقتدا می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کردند.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		بخشی از خاطراتی که ما از دوران ریاست جمهوری داریم نیز مربوط به خاطرات صبحانه در منزل مرحوم آقا در مشهد است. آقا در دوران ریاست جمهوری، در سفر به مشهد، به اتاقی در حرم در طبقه‌ی فوقانی در انتهای رواق امام کنونی تشریف می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;بردند. آن قسمت مردانه بود و اگر مادر همراه ما بودند، ایشان همراه با اخوان به منزل مادرشان می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;رفتند، امّا من در حرم همراه پدر بودم. چند بار اتّفاق افتاد که آقا در این سفرها تصمیم گرفتند به دیدار والدینشان بروند. لذا یک وانت سرپوشیده که گاهی برای حمل غذا استفاده می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;شد، صبح زود به آستانه می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;آمد و آقا با اورکت و کلاه در همان قسمت عقب وانت سوار می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;شدند. تیم حفاظت پیش از ما رفته بودند و خانم و آقا منتظر بودند. آنجا با والدینشان صبحانه می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;خوردند و آقا با همان حالت صمیمانه و خنده&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;رویی با پدر و مادرشان گرم می&lt;span dir="LTR"&gt;‌‌&lt;/span&gt;گرفتند و مثلاً بعد از یک ساعت برمی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گشتیم.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		خاطره‌ی دیگری هم درباره‌ی نوع رابطه‌ی آقا و مرحوم پدربزرگمان در ذهنم هست که البتّه در برخی از جزئیّات آن تردید دارم. اصل ماجرا این است که یک بار آقا به منزل پدرشان در همان اتاق پایین می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;روند. آقا به‌احترام خم می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;شوند و پای پدرشان را می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;بوسند. بعد، مرحوم آقا برای ایشان نقل می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کنند که من حضرت امیر (علیه السّلام) را در خواب دیدم و به ایشان گفتم که اجازه می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;دهید پای شما را ببوسم، ایشان اجازه دادند و من هم پایشان را بوسیدم.&lt;br /&gt;
		این اهتمام به پدر و مادر حتّی بعد از وفات ایشان هم ادامه داشت. مثلاً از کارهایی که ما خبر داریم، یکی اینکه آقا اوایل بعد از وفات مرحوم پدرشان و شاید بعد از وفات مادر ــ که سه سال و یک ماه بعد از مرحوم آقا فوت می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کنند ــ می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گفتند من هر روز برای پدر و مادرم دو رکعت نماز می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;خوانم. یک دوره&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ای هم آقا قبل از نماز ظهر و عصر، یک شبانه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;روز برای مادرشان نماز می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;خواندند. البتّه از نظر فقهی، ایشان ولد اکبر نیستند و وظیفه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;شان نیست. به‌مناسبت، خوب است این را هم بگویم که نظر آقا درباره‌ی نماز قضای پدر این است که این حکم علاوه بر پدر، برای مادر نیز هست. آقا یک بار هم می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گفتند که مرحوم آقا را خواب دیدم که به من گفتند دو بار سوره‌ی بقره را برای من بخوان.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;به نظر شما چه بخش&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;هایی از شخصیّت حضرت آقا متأثّر از پدرشان است؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; پاسخ به این سؤال به صورت ظنّی ممکن است، امّا پاسخ قطعی مشکل است. بنده اینجا از تعبیر «نجابت» یا «بزرگ&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;منشی» استفاده می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کنم که به&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ویژه در عالم سیاست در آقا بروز کرده است. به عنوان مثال، مرحوم آقا به دلیل همین سلامت باطن که بروزش به صورت زهد است، بنده نشنیدم که ایشان هیچ گاه به دنبال استفاده از اجتهاد و خلاصه جایگاه خود باشند و حتّی درباره‌ی اسم کوچه‌ی خامنه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ای نیز که در زمان حیاتشان انجام شد، ظاهراً اعتراض کردند. حتّی در مسائل خیلی ساده&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;تر هم مراقب بودند؛ مثلاً شنیدم نانوای محل که اسمش محمّدآقا بود، وقتی پدربزرگم می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;رفتند نان بگیرند، به احترام اینکه مرحوم آقا عالم و سیّد بودند، می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;خواسته زودتر از نوبت به ایشان نان بدهد، ولی مرحوم آقا قبول نمی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کردند.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		در همین باره خاطره&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ای یادم آمد که مربوط به همین خصوصیّات ایشان است. یک بار در دوران نوجوانی، من با ایشان در همان اتاق خودشان در طبقه‌ی بالا نشسته بودیم. من گفتم «آقا! شما آیت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;الله هستید؟» ایشان با تواضع خاصّی جوابی دادند و منظورشان این بود که این القاب و عناوین مهم نیست. یا مثلاً عموی ما درباره‌ی ایشان در جاهایی نوشته بود حضرت آیت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;الله فلان، که مرحوم آقا در آن نوشته&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها کلمه‌ی «آیت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;الله» را از جلوی اسم خودشان خط می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;زدند. گویا زندگی مرحوم آقا بر این اساس شکل گرفته بود که از آن جهات دوری کنند و به&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;اصطلاح، خود را در معرض قرار ندهند. بنابراین، چنین کسی به آن شکل کرسی درس و شاگرد و آثار تألیفی ندارد، که ممکن است واقعاً منشأ آن کناره&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گیری باشد و به همان خصوصیّات برگردد.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		پدربزرگ ما در «کفایه» شاگرد مرحوم آقازاده&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810#_ftn3" name="_ftnref3" title=""&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۳)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; بودند و کتاب کفایه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ای داشتند که ظاهراً نسخه‌ی مرحوم آقازاده از «کفایه» در آن لحاظ شده بوده است. خلاصه، ایشان اسرار یا نکات «کفایه» را از پسر مرحوم آخوند گرفتند و علی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;القاعده مسلّط بودند. طبیعتاً چنین کسی با چنین سابقه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ای اگر می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;خواست، می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;توانست مثلاً در مشهد یک تدریس «کفایه» داشته باشد. بالاخره، هم آدم مقدّسی بودند و هم سوادش را داشتند؛ یعنی هم جاذبه‌ی تقدّس و هم جاذبه‌ی علمی داشتند، امّا شاید این عدم تدریس هم به همین ویژگی مربوط باشد. به نظرم این خصوصیّت بین پدرم و مرحوم آقا فی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;الجمله مشترک است.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		نکته‌ی دیگر اینکه به نظرم محیط داخلی منزل پدرم بسیار باصفا است؛ به قول معروف، رونق اگر نیست صفا هست؛ زندگی ساده&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ای دارند، امّا صفا دارد که یک رکن آن، این خصوصیّت آقا است و به&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;اصطلاح سخت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گیر نیستند. فرض بفرمایید یک روز ــ که البتّه بسیار نادر است ــ ناهار هنوز آماده نشده باشد و ایشان با این سن و مشغله یک ساعت هم منتظر بشوند؛ یک نفر ممکن است اخم بکند، امّا ایشان بدون اینکه به رو بیاورند، مشغول گپ زدن با نوه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها و شوخی کردن می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;شوند و اصلاً این&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها چیزهایی است که ما همیشه در طول زمان دیده‌ایم. البتّه رکن مهمّ دیگرِ این صفای منزل، مادر ما هستند که در کنار این خصوصیّت آقا، آن پیگیری، جدّیّت و اهتمام استثنایی مادر هم هست. لذا این‌ها است که به فضای خانواده صفا می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;دهد.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		در سطح کلان نیز آقا رفتارهایی دارند که ریشه در همین ویژگی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها، یعنی صفای باطن و بزرگ&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;منشی دارد. گاهی برخی افراد برخوردهای بسیار بدی با آقا داشتند، امّا ایشان طلب مغفرت حتّی برای آن&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها را فراموش نمی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کنند. یک بار فردی در خدمت ایشان با تندی گفت خدا لعنت کند فلانی را! منظور هم کسی بود که خیلی بدی کرده بود و به&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;اصطلاح شمشیر را نه که از رو بسته بود، از غلاف هم درآورده و حمله هم کرده بود و ضربه هم زده بود و این ضربه هم اصابت کرده بود که آقا درباره‌ی کار این&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها در جلسه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ای عمومی در همین حسینیّه به مردم گفتند که خدا خودش این مسئله را حل کرد و مانند مرحوم امام که آزادی خرّمشهر را مستقیماً&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt; به خدا نسبت دادند، حضرت آقا هم حلّ این ماجرا را مستقیماً به خدا نسبت دادند. آقا به ایشان گفتند من تابه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;حال این&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گونه افراد را نه لعنت کرده&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ام، نه مرگشان را از خدا خواسته&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ام. این موضوع به نظر من عجیب بود و نشان می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;دهد که انسان باید یک سرمایه‌ی درونی داشته باشد تا به اتّکاء آن، این&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;طور حلم و سعه‌ی صدر به خرج دهد. این نکته نیز می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;تواند ریشه در خصوصیّات مرحوم پدرشان داشته باشد.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		درباره‌ی زهد هم حتماً همین&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;طور است. به&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ویژه، آقا و برادر بزرگ&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ترشان در محیطی بزرگ شدند که فقر و نداری را چشیده بودند، البتّه با حفظ عزّت؛ یعنی پدر ایشان این&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;طور نبود که بخواهد به خاطر فقر، پیش این و آن برود و چنین&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt; کارهایی بکند. البتّه خانم نیز با این شرایط همراهی کردند. به عنوان مثال، در خاطرات پدرم هست که گفته&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;اند مادرشان چگونه از قبای کهنه‌ی مرحوم آقا برای بچّه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها لباس تهیّه می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کردند، و کارهای این&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;چنینی.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		یک خصوصیّت مشترک دیگر که در مرحوم آقا نیز بود، اهتمام به مطالعه است. پدربزرگ ما بسیار اهل مطالعه بودند و حتّی در سفرهای تهران نیز آقا یا اخوی آقا برای ایشان کتاب می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;آوردند. الان هم آقا زیاد مطالعه می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کنند و با وجود مشغله‌ی فراوان، همیشه مقدّمه‌ی خواب ایشان مطالعه است. در طول این سال&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها واقعاً ایشان به اندازه‌ی یک کتابخانه‌ی بزرگ، کتاب خوانده&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;اند و فقط تعداد بسیار اندکی از آن&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها به جهت حاشیه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;نویسی و تقریظ&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها معلوم می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;شود. این خصوصیّت نیز به نظرم بین پدر و پسر مشترک است. کم‌غذایی و کم&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;خوراکی نیز ویژگی مشترک دیگر ایشان است.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;درباره‌ی زهدی که گفته شد، گاهی یک نفر اساساً ذوق و سلیقه و امکانات ندارد و زهد او از نوع سلبی است؛ امّا درباره‌ی مرحوم آیت&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;الله سیّدجواد خامنه&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;ای می&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;شنویم که ایشان دارای سلیقه و توجّه بوده&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;اند و اگر می&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;خواستند، می&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;توانستند امکانات بیشتر برای خود فراهم کنند. در‌این‌باره توضیح بفرمایید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; بله، این وجه درست است. مرحوم آقا اگر می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;خواستند با دوستان و اطرافیان چنین روابط مالی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ای داشته باشند، قطعاً زندگی ایشان توسعه‌ی بیشتری می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;داشت؛ به&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ویژه، بعد از شاغل شدن فرزندان در جمهوری اسلامی، آن&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها نیز می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;توانستند این توسعه را به زندگی پدرشان بدهند؛ امّا محیط این خانه و خانواده کاملاً بر اساس احتیاطی بود که اهل تقوا در این مسائل رعایت می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کنند. به یاد دارم مرحوم آقا یک بار در همین منزل پشت مجلس سابق که ما مدّتی از دوران ریاست جمهوری پدرم را آنجا ساکن &lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;بودیم، با ایشان شبهه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ای را مطرح کردند مبنی بر اینکه اینجا شرعاً برای ما غصبی نباشد، از این جهت که به&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;هر‌حال این ملک شخصی شما نیست؛ آقا هم توضیح دادند که من شرعاً و قانوناً حق دارم استفاده کنم.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		این حالت احتیاط در پدرم نیز هست. به عنوان مثال، قبل از انقلاب، در اتاق شخصی پدرم یک اشکاف&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810#_ftn4" name="_ftnref4" title=""&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۴)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; بود که در آن کیسه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;های پارچه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ایِ وجوهات بود، چون ایشان نماینده‌ی امام بودند و این&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها را برای امام می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;فرستادند. مقداری از این وجوهات را ایشان اجازه‌ی تصرّف داشتند و از آن مقدار قابل تصرّف، خودشان مبلغی را به عنوان حقوق تعیین کرده بودند. ما در خانه سه فرزند بودیم و رفت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;وآمدهای زیادی به منزل ما می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;شد، به قدری که آقا به مادر ما گفته بودند شما هر روز به اندازه‌ی یک نفر غذا اضافه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt; درست کنید؛ زیرا هر لحظه ممکن بود یک نفر در بزند و بیاید، و این در آن زمان برای ما کاملاً طبیعی بود. بااین&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;حال، وقتی آن مقدار پول تمام می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;شد، از وجوهاتی که برای ایشان شرعاً حلال بود و لازم هم بود، برنمی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;داشتند. این بی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;پولی به حدّی بود که یادم می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;آید یک شب ایشان با جمعی در منزل یکی از دوستان جلسه داشتند که چون منزل نیمه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;تمام و ساخته&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;نشده بود، هنوز فرش نداشت و همگی سرپا ایستاده بودند. آنجا یکی از آقایان به آقا گفت شما صد تومان از من طلب دارید. به نظرم این&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;قدر آقا پول نداشتند که فوراً به ایشان گفتند صد تومان را بدهید و ایشان هم داد.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		بعد از انقلاب نیز روال همین بود. در زمان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۶۴، یکی از دوستان ایشان مبلغ هشتصد هزار تومان برای کمک به تبلیغات به ایشان داد. ایشان این پول را قبول کردند، امّا همه‌ی آن را برای هزینه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;های مربوط به محلّ سکونت و ساختمان&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;های دولتی به امام (رحمة الله علیه) دادند. با اینکه هزینه‌ی زندگی و خوردوخوراک ما مشابه مردم از کوپن بود، امّا فقط به جهت سکونت در آن منزل، این وجه را به امام دادند که امام هم ابتدا گفته بودند لازم نیست، امّا با اصرار ایشان قبول کرده بودند. ایشان این حالت را داشتند که مراقب بیت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;المال باشند تا موردی بر ذمّه‌ی ایشان نباشد. ایشان الان به نوعی کارمند نظام هستند، امّا هرگز حقوق نمی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گیرند و زندگی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;شان از راه تبرّعات&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810#_ftn5" name="_ftnref5" title=""&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۵)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و این&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گونه موارد می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گذرد. این وضع در کلّ سی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;وچند سالِ گذشته بوده است. حتّی ایشان محلّ سکونت و مانند آن را که قبلاً به‌حق جزو حقوق می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;دانستند، به&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;تازگی سال&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;های گذشته را هم حساب و پرداخت کرده&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;اند.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		یک نمونه‌ی دیگر از این احتیاط&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها مربوط به سال&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;های اخیر است که رفت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;وآمد به عتبات زیاد بود. چند بار برای ایشان از تکّه‌سنگ&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;های مطهّر مربوط به تعمیر قبور ائمّه (علیهم السّلام) در عتبات آوردند، امّا ایشان احتیاط می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کردند و از این باب که شاید این سنگ همچنان در مضجع مطهّر قابل استفاده بوده، نمی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;پذیرفتند. البتّه به دیگران نمی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گویند امّا خودشان در مسائل، چنین احتیاط&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها و تقیّداتی دارند و هیچ تظاهری هم ندارند.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;اجازه بدهید به بخش دیگری از زندگی و شخصیّت مرحوم آیت&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;الله سیّدجواد خامنه&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;ای بپردازیم. رابطه‌ی مرحوم آقاسیّدجواد با حضرت امام و انقلاب چگونه بود؟ لطفاً در‌این‌باره هم توضیح بفرمایید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; امام (رحمة الله علیه) پس از فوت مرحوم آقا پیامی صادر کردند. گویا پدربزرگم با امام فی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;الجمله آشنایی نیز داشتند و مادربزرگم می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گفتند که امام به خانه‌ی ما آمده است. مادربزرگ ما که انقلابی و به&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;اصطلاح حزب&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;اللّهی و این‌تیپی بودند، لذا با تنها دختر خودشان که مسیر متفاوتی رفته بود، اصلاً خوب نبودند؛ پدربزرگ ما هم همین&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;طور. خلاصه، مرحوم آقا هر‌چند بر خلاف پدرم آن روحیّه‌ی اجتماعی را نداشتند، امّا در‌عین&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;حال مخالفت با رژیم در سوابق ایشان وجود دارد. مثلاً یک بار همراه با چهار نفر دیگر از علما نامه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ای انتقادآمیز برای نخست&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;وزیر می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;نویسند که این نامه هم سرنوشت جالبی داشته است. حالا این را مقایسه کنید با حضرت آقا و ذهن سیاسی و اجتماعی ایشان. مثلاً آقا ایرانشهر که تبعید بودند، به همراه همان چهار نفر تبعیدی نامه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ای اعتراضی می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;نویسند به دبیرکلّ سازمان ملل، و کارهایی مانند این که واقعاً در جهت مبارزه با رژیم، معنادار بود. یک بار مرحوم شهید صدوقی&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810#_ftn6" name="_ftnref6" title=""&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۶)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; زمانی که آقا در همین ایرانشهر تبعید بودند، به دیدن ایشان می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;روند. در آنجا گفت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;وگوهایی می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;شود و ظاهراً بحثی قوی و لایه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;دار را حضرت آقا در جمع مطرح می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کنند که کسی مثل آقای صدوقی بسیار لذّت می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;برد و به ایشان می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گوید شما برای من نامه بنویسید؛ بدین معنا که از تراوشات فکری ایشان در تحلیل امور دینی یا سیاسی استفاده کنند. این در حالی است که فاصله‌ی سنّی آقا و آقای صدوقی زیاد بوده و آقای صدوقی آن وقت پیرمردی حدوداً هفتادساله و به تعبیری در جایگاه پدر آقا بودند و آقا هم در آن زمان، جوانی پُرشور و البتّه باسواد و مبنادار بودند که من بر این «با مبنا بودن» تأکید دارم؛ «با مبنا» یعنی مجتهد به معنای واقعی کلمه. به&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;هر‌حال، آقا مطالبی را در دو نامه‌ی تبیینی برای ایشان می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;نویسند که آن نامه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها الان موجود است و آن مبناداریِ ایشان را نشان می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;دهد.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		شاید بتوان گفت یکی از اوّلین طرّاحان آن فکر اجتماعی، حضرت آقا بودند که شما در همین آثار منتشرشده از بحث&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;های آن دوران می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;بینید که یک جوان سی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;وچندساله چه بحث&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;هایی را مطرح کرده است! هر فردی که مقداری به مسائل دینی آشنا باشد، می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;فهمد که این حرف&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;های مهم حرف&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;های جدیدی است. بنده یادم هست که بیشتر مخاطبان ایشان جوان و دانشجو بودند که این ترکیب جمعیّتی در آن گوشه‌ی مشهد نیز عجیب بود. من امروز به عنوان یک طلبه متوجّه می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;شوم که آن روزها این نگاه و طرز فکر که تناسب زیادی با پایه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;های انقلاب داشت، جزو اوّلین&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها بود.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		البتّه در آن زمان، مبارزانی که در میدان باشند و ابتکار‌عمل داشته باشند، بسیار کم بودند. ضمن اینکه برخی از افرادی که ضدّ‌شاه بودند، مشکلات جدّی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;تری داشتند و مثلاً کمونیست بودند و با اصل مبانی دینی مشکل داشتند و به&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt; دنبال مسائل دیگری بودند.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;سبک سلوکی آیت‌الله سیّدجواد خامنه‌ای چگونه بود؟ مثلاً از شخصیّت خاصّی متأثّر بودند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; شاید در این رابطه نتوان به صورت قطعی صحبت کرد؛ چون باید صحبت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;هایی شنیده شود یا رفتاری دیده شود که به طور خاص، معنادار باشد. نکته‌ی دیگری هم که درباره‌ی این امور هست، اینکه این امور معمولاً مخفی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کردنی است و نسبت به آن&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;هایی که مطالبی از سلوک و معنویّتشان معلوم شده، غالباً&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt; به طور اتّفاقی مطلبی فاش شده، نه‌اینکه خودشان دنبال افشا &lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کردن آن مطالب باشند. در همان نجف، شاید ایشان ارتباطاتی با مرحوم کشمیری یا مرحوم آقای قاضی داشتند؛ امّا اینکه برنامه‌ی ایشان به کدام بزرگوار شبیه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;تر بوده، برای ما معلوم نیست.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		بالاخره ایشان انسان متعبّدی بودند و تقیّد خاصّی به مستحبّات و به&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ویژه نافله‌ی شب داشتند. مثلاً بنده دیده بودم که مرحوم آقا، بعد از استراحت بعدازظهر، تشریف می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;آوردند و با حالت سکوت خاصّی در جمع خانواده می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;نشستند؛ حال، این سکوت ممکن است مؤیّد از توجّهات باطنی باشد. ایشان بسیار کم&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;حرف بودند و اصلاً این&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گونه نبودند که بنشینند حرف بزنند و نقل کنند. این حالت می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;تواند از باب التزام به یک برنامه‌ی معنوی و قیود خاصّی باشد برای کسی که در مسیر رشد و کمال معنوی قرار دارد. امّا خب همه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ی این‌ها نسبت به سؤال شما همان لازمِ اعم است و واقعاً می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;شود گفت ماها چیزی در‌این‌باره نمی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;دانیم.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;در همین موضوع، تحلیل شما درباره‌ی حضرت آقا چگونه است؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; درباره‌ی حضرت آقا تعبیری که در ذهن بنده هست، این است که ایشان در این موارد بسیار اهل تستّر&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810#_ftn7" name="_ftnref7" title=""&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۷)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; هستند.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		چیزی که در‌این‌باره ما دیده‌ایم، علاقه‌ی زیاد ایشان است به این مقوله و اینکه افراد بیایند و صحبت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;هایی در این باب باشد. از آن طرف، یعنی از جانب مهمانان ایشان که اهل معنا و سلوکند هم فضای محبّت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;آمیزی نسبت به آقا وجود دارد. خب یک وقت هست که مثلاً یک حاکمی احضار می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کند و آن آقا هم می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گوید چاره&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ای نیست، باید بروم؛ امّا این‌ها با محبّت و علاقه و صمیمیّت می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;آیند. مثلاً مرحوم آقای دولابی (قدّس سرّه)&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810#_ftn8" name="_ftnref8" title=""&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۸)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; که آقاسیّدمرتضیٰ نبوی ایشان را می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;آوردند یا خودشان گاهی پیغام می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;دادند که من دلم تنگ شده و خودشان مایل بود که بیایند. یا مثلاً اهتمامی که دیگران، مانند مرحوم آقای بهجت،&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810#_ftn9" name="_ftnref9" title=""&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۹)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; به ایشان داشتند. مرحوم آقای بهجت لطف خاصّی به آقا داشتند و گاهی توسّط بعضی از نزدیکان پیام می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;دادند که مثلاً به آقا بگویید این کار را انجام بدهند. به نظرم یکی از درس&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;های آقا به توصیه‌ی مرحوم آقای بهجت بود که این نشان از عنایت و محبّت این بزرگواران به آقا بود.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		مثلاً یکی دیگر از آقایان مرحوم آقای معلّم دامغانی&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810#_ftn10" name="_ftnref10" title=""&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۱۰)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; بودند که سال&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها است فوت کرده&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;اند. ایشان مکلّا بودند، امّا با امام رفیق بودند و البتّه ضدّ فلسفه هم بودند. یک جلسه‌ای بود که ایشان و آقا و بنده و اخوی در همین اتاق ساختمان شماره‌ی دو&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810#_ftn11" name="_ftnref11" title=""&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۱۱)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; نشسته بودیم. بعد از جلسه که ما هنگام بدرقه با هم بیرون رفتیم، ایشان به من توصیه کرد که برای حفاظت از آقا فلان سوره از قرآن را بخوانید. گاهی هم بنده می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;دیدم بعضی دیگر از آقایان، هنگام خروج، به طور خصوصی برخی از نکات و توصیه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها را به شخص آقا می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گفتند. این نشان&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;دهنده‌ی عنایت و گرایش این بزرگان به آقا بود که البتّه به شیوه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;های مختلف بروز پیدا می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کرد. بنده نیز این تصوّر را به صورت احتمالی دارم که ورای روابط ظاهری و این برداشت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها و دریافت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها، ارتباط باطنی در میان بوده باشد.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		خلاصه، اینجا رفت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;وآمدهای بسیار خوبی بوده است و واقعاً برای آقا با آن فشار کاری، لحظات بهشتی‌ای را رقم زده است که شاید قریب به دو ساعت بنشینند صحبت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;های بسیار خوب از انواع و اقسام گفتنی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها و شنیدنی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها و مطالب بسیار مفیدی مطرح بشود. این انسان&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;های خاص و معنوی با همه‌ی تفاوت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;هایی که در روش و منش دارند، امّا اهتمام و توجّه خاصّی به آقا داشتند.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		به&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;هر‌حال، تصوّر بنده این است که آقا اهل تستّر هستند و آنچه فعلیّت خود ایشان است، خیلی برای دیگران بروز نمی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کند. ایشان اهل تهجّدهای طولانی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;مدّت هستند و زمان برنامه‌ی سحر ایشان نسبتاً طولانی است. از طرفی، ایشان واقعاً صفات شخصی خوبی دارند. مرحوم آقای خوشوقت&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810#_ftn12" name="_ftnref12" title=""&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۱۲)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; دو بار به من گفتند که آقا بسیار متواضع است، که برای من جالب بود. آقای خوشوقت خیلی کم اهل توصیف و مدح کسی بودند، امّا دو بار خودشان به صورت ابتدایی این نکته را به من گفتند. ما هم می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;بینیم که ایشان به&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ویژه در برخورد با افراد، همه چیز را عملاً کنار می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گذارند، در نظر نمی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گیرند و تواضع به خرج می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;دهند. به&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;هر‌حال، این مسائل بی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ارتباط با واقعیّات درونی نیست؛ امّا این را که نصاب آن در چه حدّی است، بنده نمی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;توانم بگویم. می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گویند فرزندان مرحوم آقاسیّدجمال گلپایگانی&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810#_ftn13" name="_ftnref13" title=""&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۱۳)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; (قدّس سرّه) نمی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;دانستند پدرشان چه کسی است و آن‌هایی که با ایشان ارتباط داشتند نقل کرده&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;اند که وقتی ما حرف&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;های خاصّ خودمان را می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;زدیم، اگر فرزندان ایشان می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;آمدند، ایشان شروع می&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کردند به بحث کردن راجع به یک فرع فقهی طهارت و نجاست و مانند آن، و نمی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;گذاشتند این‌ها متوجّه بشوند که مثلاً چه صحبت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;هایی در میان است. البتّه من اصلاً&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt; منظورم تشبیه نیست، بلکه از باب تنظیر می‌گویم که ممکن است این&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;جوری باشد.&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		 &lt;/div&gt;
	&lt;div&gt;
		&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810#_ftnref1" name="_ftn1" title=""&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۱&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; در تمام این مصاحبه، منظور از «مرحوم آقا» حضرت آیت‌الله حاج سیّدجواد خامنه‌ای (قدّس سرّه) است.&lt;/span&gt;&lt;br type="_moz" /&gt;
		&lt;div id="ftn2" style="text-align: justify;"&gt;
			&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810#_ftnref2" name="_ftn2" title=""&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۲&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; آیت‌الله علی‌اکبر فیض، مشهور به آیت‌الله مشکینی (۱۳۰۰ ـ ۱۳۸۶ ش)، فقیه مبارز، استاد اخلاق و سطوح عالی حوزه‌ی علمیّه، رئیس مجلس خبرگان رهبری، رئیس شورای بازنگری قانون اساسی، رئیس جامعه‌ی مدّرسین حوزه‌ی علمیّه‌ی قم و امام&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;جمعه‌ی قم بود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
		&lt;div id="ftn3" style="text-align: justify;"&gt;
			&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810#_ftnref3" name="_ftn3" title=""&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۳&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; آیت‌الله میرزا محمّد آقازاده‌ی خراسانی (۱۲۹۴ ـ ۱۳۵۶ ق)، مشهور به آقازاده، فرزند دوّم آخوند خراسانی، فقیه مجاهد و مدرّس برجسته‌ی اصول فقه در حوزه‌ی علمیّه‌ی نجف و خراسان بود. ایشان در ماجرای قیام گوهرشاد دستگیر و تبعید شد و بر اثر تزریق نوعی آمپول مشکوک، در شهرری به شهادت رسید. مزار وی در حرم مطهّر حضرت عبدالعظیم حسنی و در جوار ضریح امامزاده حمزةبن&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;موسی‌الکاظم (علیهما ‌السّلام) قرار دارد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
		&lt;div id="ftn4" style="text-align: justify;"&gt;
			&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810#_ftnref4" name="_ftn4" title=""&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۴&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; گنجه، کمد یا قفسه&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
		&lt;div id="ftn5" style="text-align: justify;"&gt;
			&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810#_ftnref5" name="_ftn5" title=""&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۵&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; هدایا و مبالغ اهدایی غیر واجب&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
		&lt;div id="ftn6" style="text-align: justify;"&gt;
			&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810#_ftnref6" name="_ftn6" title=""&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۶&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; آیت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;الله شهید محمّد صدوقی (۱۲۸۷ ـ ۱۳۶۱ ش) فقیه مبارز، مدرّس سطوح عالی حوزه‌ی علمیّه‌ی قم، عضو مجلس خبرگان قانون اساسی، نماینده‌ی امام خمینی و امام&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;جمعه‌ی یزد و چهارمین شهید محراب انقلاب اسلامی بود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
		&lt;div id="ftn7" style="text-align: justify;"&gt;
			&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810#_ftnref7" name="_ftn7" title=""&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۷&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; عدم ابراز و پرده&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;پوشی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
		&lt;div id="ftn8" style="text-align: justify;"&gt;
			&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810#_ftnref8" name="_ftn8" title=""&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۸&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; میرزا محمّداسماعیل دولابی (۱۲۸۲ ـ ۱۳۸۱ ش) عارف وارسته و استاد اخلاق ساکن تهران بود که جویندگان و تشنگان عرفان و اخلاق در تهران سال&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ها از محضرش بهره می‌بردند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
		&lt;div id="ftn9" style="text-align: justify;"&gt;
			&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810#_ftnref9" name="_ftn9" title=""&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۹&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; آیت&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;الله&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;‌العظمی محمّدتقی بهجت فومنی (۱۲۹۵ ـ ۱۳۸۸ ش) فقیه، عارف، چهره‌ی برجسته‌ی سلوکی و معنوی و مرجع تقلید جهان تشیّع بود. وی از شاگردان حضرات آیات آقاضیاء عراقی، میرزای نائینی، سیّدعلی قاضی طباطبایی، محمّدحسین غروی اصفهانی، سیّدحسین بادکوبه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;ای و سیّدمحمّد حجّت کوه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;کمری بود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
		&lt;div id="ftn10" style="text-align: justify;"&gt;
			&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810#_ftnref10" name="_ftn10" title=""&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۱۰&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; میرزا علی‌اکبر معلّم دامغانی (۱۲۸۲ ـ ۱۳۷۶ ش) مرد صاحبدل و عارف توحیدی که از رفقای دیرین و همدرسان امام خمینی (رحمه الله) در محضر حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی بود و بعدها با رهبر شهید انقلاب نیز ارتباط و جلسات سلوکی معنوی داشتند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
		&lt;div id="ftn11" style="text-align: justify;"&gt;
			&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810#_ftnref11" name="_ftn11" title=""&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۱۱&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; یکی از ساختمان‌های مجموعه‌ی بیت رهبری&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
		&lt;div id="ftn12" style="text-align: justify;"&gt;
			&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810#_ftnref12" name="_ftn12" title=""&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۱۲&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; آیت‌الله عزیز خوشوقت (۱۳۰۵ ـ ۱۳۹۱ ش) فقیه و عالم ربّانی، سالک الی&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;الله و عارف بالله و چهره‌ی معنوی و سلوکی بود. وی از شاگردان حضرات آیات بروجردی، امام خمینی و علّامه طباطبایی و از اساتید اخلاق معروف تهران بود که سال&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;های متمادی از عمرش را صرف تربیت نفوس و تهذیب جوانان نمود. همچنین، ایشان پدر همسر آیت‌الله سیّدمصطفیٰ حسینی خامنه‌ای (دام ظلّه) نیز هست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
		&lt;div id="ftn13" style="text-align: justify;"&gt;
			&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810#_ftnref13" name="_ftn13" title=""&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۱۳&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; آیت‌الله آقاسیّدجمال‌الدّین گلپایگانی (۱۲۹۵ ـ ۱۳۷۷ ق) فقیه، عارف و چهره‌ی برجسته‌ی سلوکی و معنوی بود. وی از شاگردان حضرات آیات آخوند خراسانی، آقاسیّدمحمّدکاظم یزدی، آقاضیاء عراقی، میرزای نائینی، محمّدحسین غروی اصفهانی، سیّدمرتضیٰ کشمیری و سیّداحمد کربلایی بود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
	&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;br type="_moz" /&gt;</description>
<pubDate>Fri, 10 Apr 2026 19:21:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>درهای توفیقات الهی چگونه برای رهبر شهید انقلاب گشوده شد؟</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62806</link>
<guid>62806</guid>
<dc:type>13</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - گفتگو</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/62806/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#999999;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" /&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; آنچه از نظر می‌گذرانید، بخش‌هایی از تنها مصاحبه‌ی&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#b22222;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;رهبر انقلاب، حضرت آیت‌الله سیّدمجتبیٰ حسینی خامنه‌ای (دام‌ظلّه)&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; تا کنون است. ایشان در همه‌ی این سال‌ها از حضور در رسانه‌ها و انجام هر گونه مصاحبه پرهیز داشتند و در این مورد استثنایی نیز که در آستانه‌ی برگزاری نکوداشت مقام علمی و معنوی آیت‌الله سیّدجواد خامنه‌ای (رحمه‌الله) روی داد، صرفاً به قصد&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#0000ff;"&gt; اداء حق و تجلیل شخصیّت مرحوم آیت‌الله سیّدجواد خامنه‌ای&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; حاضر به انجام این مصاحبه شدند. در زمان انجام این مصاحبه ــ یعنی نیمه‌ی سال ۱۴۰۰ ــ که ساعاتی به طول انجامید، در ضمن گفت‌وگو درباره‌ی مرحوم آیت‌الله سیّدجواد خامنه‌ای، سخن از موضوعات مختلفی از جمله&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#0000ff;"&gt; خاطرات شخصی و همچنین برخی ویژگی‌های ممتاز و بی‌بدیل رهبر شهید انقلاب&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; نیز به میان آمد که البتّه ایشان ضمن پاسخ به سؤالات، متذکّر می‌شدند که موضوع اصلی این گفت‌وگو درباره‌ی آن عالم ربّانی و پرهیزگار است و مسیر سخن را به جریان اصلی آن بازمی‌گرداندند و از‌این‌رو، اساساً در مقام شرح و تبیین ابعاد شخصیّتی رهبر شهید انقلاب نبودند. بااین‌حال، گفتنی‌هایی در این مصاحبه ثبت شده که بسیار خواندنی و شایان توجّه است؛ لذا بخش‌هایی از این مصاحبه را که عمدتاً درباره‌ی رهبر شهید انقلاب بوده، برای مطالعه‌ی مخاطبان رسانه‌ی &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;KHAMENEI.IR&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; برگزیده‌ایم. متن کامل این مصاحبه در ویژه‌نامه‌ی نکوداشت آیت‌الله سیّدجواد خامنه‌ای (قدّس سرّه) با عنوان «صحیفه‌ی پارسایی»، توسّط انتشارات انقلاب اسلامی منتشر خواهد شد؛ ان‌شاءالله.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; یکی از نکاتی که در خاطرات شفاهی عموها و اخوی‌های جنابعالی وجود دارد، علاقه‌ و اُنس ویژه‌ی مرحوم آیت‌الله سیّدجواد با حضرت آقا است؛ شما هم نکته‌ای در‌این‌باره به ذهن دارید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; حضرت آقا رابطه‌‌ی بسیار عاطفی و نزدیکی با پدرشان داشتند. البتّه معمولاً پدرها و فرزندان رابطه‌ی عاطفی نزدیکی با هم دارند، امّا همان‌طور که اشاره کردید، به نظر می‌رسد رابطه‌ی مرحوم آقا با پدرم یک رابطه‌ی صرفاً عاطفی محض نبوده، بلکه انگار چیزی فراتر بوده است. شاید دلیل عمده‌‌ی آن هم به کارهایی برمی‌گردد که پدرم انجام داده بودند و، به اصطلاحِ رایج، در چشم مرحوم آقا گل کرده بودند. فرض کنید ظاهراً ایشان در سنّ خیلی کم، دو شاگرد پیدا می‌کنند که آن‌ها آدم‌های بزرگسال بودند و می‌آمدند پیش ایشان درس می‌گرفتند و گویا یکی از همان افراد می‌آید و از ایشان دعوت می‌کند که در یک مجلس روضه‌ی زنانه مسئله بگوید. آن زمان در مجالس، مسئله‌گو حضور پیدا می‌کرد و از روی کتاب‌هایی که به شکل سؤال‌وجواب بود، مسئله می‌گفت. هنوز رساله‌های توضیح‌المسائل به شکل امروزی باب نشده بوده؛ این مدل رساله ظاهراً از زمان آقای بروجردی باب می‌شود. من خودم نیز از کتاب‌های جدّ مادری‌مان، دو کتاب سؤال‌وجواب داشتم ــ به‌هر‌حال، ایشان کاسب و بازاری بود و از این کتاب‌ها داشت ــ یکی سؤال‌وجواب مرحوم آقا سیّدابوالحسن و یکی هم مربوط به آقا شیخ عبدالکریم حائری. گویا ایشان یکی از همان کتاب‌های سؤال‌وجواب را از مرحوم پدرشان می‌گیرند و پدرشان ایشان را توجیه می‌کنند و می‌روند و از پس این قضیّه هم به‌خوبی برمی‌آیند. آن زمان، پدرم حدود دوازده سیزده سال داشتند. لذا این حالت‌ها نیز طبیعتاً در ذهن مرحوم آقا اثر داشته است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	نکته‌ی دیگر، جنبه‌ی علمی بارز آقا در آن سنّ کم بود. طبیعتاً بُروز استعداد علمی پدرم در این ذهنیّت مرحوم آقا اثر داشته است. ظاهراً وقتی مرحوم آقا به پدرم «شرح لمعه» درس می‌دادند و حاضرجوابیِ درسیِ آقا را می‌بینند، می‌گویند که علی آقا مجتهد است. البتّه طبعاً چنین تعبیری در آن سن، بیانگر تصدیق اجتهاد به معنای متداول آن نبوده، چون بالاخره آقا سال‌ها زحمت کشیدند و پای درس بسیاری از بزرگان رفتند؛ این تعبیر، در واقع، نوعی تمجید و تحسین بوده که مرحوم آقا از وضعیّت علمی پدرم داشتند و منظورشان این بوده که این دست‌فرمان را اگر ایشان پیگیری کند، علی‌القاعده در زمان کوتاهی به اجتهاد متداول منتهی می‌شود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به‌علاوه، ایشان نسبت به پدرشان اطاعت بارز و همراهی‌هایی در امور دیگر مثل حرم رفتن‌های مرحوم آقا داشتند. ظاهراً گاهی اوقات که مرحوم آقا به حرم مشرّف می‌شدند، پدرم نیز در ایّام نوجوانی با ایشان همراهی می‌کردند؛ در طول مسیر، بعضی‌ها با مرحوم آقا سلام و احوالپرسی می‌کردند که ایشان مشغول نافله یا ذکری بودند و پدرم جواب سلام افراد را می‌دادند. مرحوم آقا به نوافل و مستحبّات خیلی مقیّد بودند. پدرم نقل می‌کنند که زیارت جامعه‌ی کبیره را آن‌قدر در زیارت‌های همراه با مرحوم آقا خوانده بودند که خودشان هم حفظ شده بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	به‌هر‌حال، برای پدرم نسبت به دیگر فرزندان فرصت خوبی برای خدمت به پدرشان فراهم می‌شود. مثلاً ایشان مقیّد بودند که هر روز به خانه‌ی پدرشان بروند و با مرحوم آقا گعده می‌کردند و برایشان کتاب می‌خواندند و بحث و گفت‌وگو داشتند. کلّاً به جهت همین فضای طلبگی، بین آن‌ها هم‌زبانیِ بیشتری بوده و این یعنی غیر از آن عواطف، یک بسترِ طبیعیِ این‌چنینی هم وجود داشته است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یک خاطره‌ای را آقا خودشان از زمان ریاست جمهوری برایمان تعریف می‌کردند. خب عادت آقا این بود که به صورت مستمر، هر چند روز یک بار، با والدینشان تماس تلفنی می‌گرفتند و صحبت و احوالپرسی می‌کردند. یکی از روزها، آقا چند دقیقه‌ای با ایشان صحبت کردند و بعد خداحافظی کردند، مرحوم آقا هم خداحافظی کردند. بعد با این تصوّر که آقا گوشی را گذاشته‌اند، خیلی آرام ــ که انگار دارند با خودشان صحبت می‌کنند ــ با همان لهجه‌ی شیرین ترکی گفتند «قربانت علی». ایشان تصوّر می‌کردند که آقا گوشی را گذاشته‌اند، ولی آقا هنوز گوشی را نگه داشته بودند و این جمله را شنیده بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در مجموع، این حالت‌ها جدای از رابطه‌ی پدر و فرزندی باعث اثراتی می‌شود؛ همه‌ی این موارد، در رابطه‌ی عاطفی ایشان مؤثّر بوده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	البتّه از همه مهم‌تر ماجرای معروف نابینایی مرحوم آقا است که آقا به خاطر پدرشان تحصیل در قم را ترک کردند و آمدند مشهد؛ این هم حتماً اثر زیادی بر رابطه‌ی عاطفی بین آقا و پدرشان داشته است. در اوایل دهه‌ی ۴۰، چشم پدربزرگ ما دچار همان بیماری‌های آب‌مروارید و آب‌سیاه شد که خطرناک بود و لازم بود یک نفر در کنار ایشان باشد و کمک و رسیدگی و پیگیری نماید. خب عمو محمّدِ ما تازه ازدواج کرده بودند و سرِ زندگی رفته بودند. عمّه‌مان هم که از عمو هادی بزرگ‌تر بود، در آن ایّام نوجوان بود. پسران کوچک‌تر مانند عموهادی‌آقا هم که سنّشان کم بوده است. بنابراین، طبیعتاً اوّلین کسی که می‌توانسته این کار را بکند آقا بودند. ایشان امّا در آن زمان قم بودند و به لحاظ علمی و حوزوی وضع خیلی خوبی داشتند و درس‌هایشان را با جدّیّت می‌خواندند. ایشان قبل از آن، در قم، در درس‌های مختلفی از جمله درس‌های آقای بروجردی شرکت می‌کردند؛ حتّی گویا جزوه‌ی ایشان در درس آقای بروجردی، از جزوات منتخب شده و تقدیر و تحسینی هم دریافت می‌کنند. درس مرحوم امام و مرحوم داماد هم می‌رفتند و خیلی هم علاقه داشتند. درس امام جزو درس‌های شلوغ بوده و آقا علاقه‌ی فراوانی به این درس داشتند. درس آقای داماد به آن شلوغی نبوده، امّا به‌هر‌حال درسی عمیق بوده است. درس مرحوم آقا مرتضیٰ حائری نیز بسیار کم‌تعداد بوده و ظاهراً در دوره‌ای، تنها منحصر به خود آقا بوده است؛ یعنی درس یک‌نفره داشتند. مرحوم آقای حائری هم به آقا علاقه داشتند. حاج شیخ مرتضیٰ به دلیل علاقه‌شان به پدرم، جزوات خودشان را می‌دادند به ایشان که استفاده کنند. وقتی آقا بنا را بر برگشت به مشهد می‌گذارند، برخی از اساتیدشان از جمله مرحوم حاج آقا مرتضیٰ به رفتن ایشان راضی نبودند. البتّه بعضی از فضلای قم در تحسین ایشان می‌گویند فلانی یا رئیس کل می‌شود یا رئیس خراسان که منظور از «رئیس»، همان مرجعیّت بوده است. این مسائل نشانگر میزان رشد و ارتقاء علمی حضرت آقا در قم بوده است. لذا ایشان مردّد بودند که باید چه کاری را انجام دهند. از طرف دیگر، وضع پدرشان بود و در قبال پدر، احساس مسئولیّت می‌کردند. در همان ایّام، یک روز آقا به تهران می‌آیند و به منزل مرحوم آقا ضیاء آملی، پسر آشیخ محمّدتقی آملی که با هم ارتباط و رفاقت داشتند، می‌روند. آقا می‌گویند که من هر‌چه نگاه می‌کنم، می‌بینم دنیا و آخرت من در قم است و از طرف دیگر، وضع پدر من آن‌گونه است. مرحوم آقا ضیاء می‌گویند که اگر خدا بخواهد، دنیا و آخرت شما را در همان مشهد درست می‌کند. آقا می‌گفتند تا این جمله را گفتند، من دیدم عجب! من که خودم این را می‌دانستم، امّا چرا به این مطلب توجّه نداشتم. لذا همان جا بسیار راحت تصمیم به بازگشت به مشهد می‌گیرند. جالب آنکه بعد از این تصمیم، درها یکی‌یکی به روی آقا باز می‌شود، از لحاظ تدریس، از لحاظ مسجد و منبر و مانند این‌ها.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; بعد از این ماجرا بود که فعّالیّت‌های تبلیغی آقا در مساجد مشهد اوج می‌گیرد؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; بله؛ مثلاً از زمانی که من به یاد دارم، ایشان در دو مسجد فعّالیّت داشتند: یکی مسجد کرامت بود که به‌نوعی مرکزیّت داشت و دیگری مسجد امام حسن که بعدها توسعه پیدا کرد. مسجد امام حسن یکی از مراکز مهمّ تجمّعات مبارزان در مقدّمه‌ی انقلاب، یعنی کانون مبارزه‌ی طلّاب و دانشجویانِ فعّال بود. یکی از صحنه‌هایی که مکرّر اتّفاق می‌افتاد و هنوز به یادم دارم، صحنه‌ای است که آقا ایستاده در حال سخنرانی بودند و عدّه‌ی زیادی از افراد، ضبط‌صوت‌ها را روی دست گرفته و بالا آورده‌ بودند که صدای ایشان را ضبط کنند؛ بعد از سخنرانی هم افراد، دُور آقا جمع می‌شدند و خیلی شلوغ می‌شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; یعنی خود همین بازگشت آقا به مشهد به خاطر پدرشان، زمینه‌ی توفیقات ایشان هم می‌شود.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; طبیعتاً این خدمات بی‌جواب نمی‌ماند و به هر ترتیب، آن اقدامی که آقا در نسبت با پدرشان کردند، حتّی اگر مرحوم آقا هم به آن توجّهی نمی‌داشتند ــ که داشتند ــ تکویناً اثر خودش را در زندگی آقا می‌گذاشت، که گذاشت. البتّه آثار این خدمت به پدر و مادر هم در هر کسی ممکن است متفاوت باشد. مثلاً عمو حسنِ ما وقتی همه باید می‌آمدند تهران، کنار مرحوم آقا و خانم در مشهد ماندند؛ خود ایشان می‌گفت که اثر آن خدمت به پدر و مادر این بود که من زندگی خیلی باآسایش و آرامی دارم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; رابطه‌ی علمی رهبر معظّم انقلاب با مرحوم آیت‌الله سیّدجواد خامنه‌ای چگونه بوده؟ لطفاً قدری از مراوده‌ی علمی ایشان با پدرشان نیز بفرمایید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; ظاهراً ابتدا مرحوم آقا به عموی ما آقا سیّدمحمّدآقا یک درس می‌گفتند و به پدرم درس سطح پایین‌تری را می‌گفتند که بعد از مدّتی، درس این دو نفر یکی می‌شود و با هم «شرح لمعه» را نزد مرحوم آقا می‌خوانند. پدرم می‌گفتند در دوره‌ای وقتی من از درس آقای میلانی برمی‌گشتم، مرحوم آقا هم از نماز حرم برمی‌گشت و ما در راه به هم می‌رسیدیم. مرحوم آقا از من سؤال می‌پرسیدند که آقای میلانی امروز در درس چه گفت، من شروع به تقریر درس آقای میلانی می‌کردم و ایشان نیز نکاتی در تکمیل یا توضیح می‌گفتند. البتّه مرحوم آقا این کار را روی حساب می‌کردند تا پدرم بلافاصله بعد از آن درس مهم، یک نوع مباحثه‌‌ با یک فرد ارشد داشته باشند و نکاتی را بگویند. این فرایند، بسیار مؤثّر است و مطلب را در ذهن حک می‌کند و اگر مستمر انجام شود، اثرات بسیار مهم و فراوانی دارد. گویا این برنامه هم مدّتی استمرار داشته است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	آقا گاهی در همان سنین، در مباحثه‌های علمی پدرشان مشارکت می‌کردند و نظر هم می‌دادند که خاطراتی هم از این مشارکت‌ها هست. مثلاً یک بار ایشان به همراه پدرشان به منزل آقا سیّدهاشم رفته بودند. آنجا مرحوم آقا سیّدهاشم یک بحث علمی مطرح می‌کند و پدرم با ایشان بحث می‌کند. وقتی خارج می‌شوند، مرحوم آقا به پدرم می‌گویند که شما چرا این‌جوری کردید و با ایشان بحث کردید. البتّه مرحوم آقا به محتوای کلام پدرم اشکال نکرده بودند، بلکه به نحوه‌ی مواجهه با مرحوم آقا سیّدهاشم خرده گرفته بودند. یک بار من از پدرم سؤال کردم که آقا سیّدهاشم شاگرد آقای نائینی بوده، مرحوم آقا نیز شاگرد ایشان بوده؛ آیا شما از نظر علمی این دو نفر را با هم مقایسه کرده‌اید؟ پدرم گفتند که بعضی‌ها معتقد بودند که مرحوم آقا خیلی با آقا سیّدهاشم تفاوت دارد و از نظر علمی بالاتر است و ترجیح دارد. البتّه به لحاظ سنّی، آقا سیّدهاشم ده سال بزرگ‌تر و هم‌سنّ مرحوم آقای حکیم بودند و بنا به گفته‌ی مرحوم آقای واعظ‌زاده، دوره‌ای هم با آقای حکیم در نجف هم‌بحث بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یک وقتی هم آقا درباره‌ی پدرشان می‌فرمودند که مرحوم آقا تا همان آخر هم به مطالعه و به‌خصوص مطالعه‌ی فقه خیلی علاقه داشتند و یکی از خصوصیّات اخلاقی خوبشان این بود که وقتی مثلاً به ما «کفایه» می‌گفتند، گاهی پیش می‌آمد که بگویند اینجا را اشتباه گفتم. آدم‌ها معمولاً این کار را نمی‌کنند؛ مثلاً روی منبر گاهی اوقات که اشتباه می‌کنند، با شیوه‌ای نامحسوس برای مردم، حرف خطا را به صحیح منتقل می‌کنند. خب در تدریس و مانند این‌ها، این کار سختی است که آدم به اشتباهش اعتراف کند؛ یعنی کسی بخواهد از این کارها بکند، اعتبارش زود از دست می‌رود و معمولاً این کار را نمی‌کنند و حتّی ممکن است یک منطقی هم برای اشتباهشان درست کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; سؤالی که می‌خواهم بپرسم، بیشتر تحلیلی است تا خاطره. با توجّه به موضوعاتی که فرمودید، به نظر شما حضرت آقا در چه ویژگی‌هایی از ابوی‌شان متأثّرند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; پاسخ به این سؤال کمی سخت است؛ احتمالاً التزام ایشان به نوافل و این موارد، به پدرشان برمی‌گردد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; اگر بخواهم سؤالم را دقیق‌تر بگویم، ‌منظورم «شباهت» بود؛ به نظر شما چه شباهت‌هایی بین این دو بزرگوار وجود دارد؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; یکی‌اش شاید زهد آقا باشد. این توضیح لازم است که باید گفت مرحوم آقا زاهد بودند و حتّی فقیر بودند. البتّه این‌طور نبوده که مرحوم جدّمان از روی بیچارگی زاهد شده باشد. زهد حضرت آقا هم کاملاً زهد انتخابی است. ایشان دریافت مالی به عنوان حقوق مرسوم ندارند؛ یعنی اصلاً حقوق نمی‌گیرند. مثلاً من یک وقتی می‌خواستم مبلغی را احتیاطاً از طرف خودم به دفتر بدهم، یکی از برادرهای دفتر گفت که آقا همین تازگی فلان قدر برای تصرّفات خودشان داده‌اند؛ خب از بیت‌المال که برنمی‌دارند بدهند به بیت‌المال، از همین نذوراتی است که افراد برای شخص ایشان انجام می‌دهند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	غیر از نذورات، هدایایی که افراد از سر عشق و علاقه برای شخص آقا می‌آورند هم به همین نحو است. مثلاً در یک مورد، حدود سی سال پیش، برادران یمن یک ظرف حلبی بزرگ از نگین‌های عقیق یمنی برای ایشان آوردند؛ در کنار این، چند جعبه که نگین‌های خاص را در آن گذاشته بودند هم آوردند که کسانی که عقیق‌شناس بودند می‌گفتند قیمت آن‌ها خیلی زیاد است؛ امّا بااین‌حال، ایشان همه‌ی آن نگین‌ها را به دیگران داد. یا یک کسی عبایی برای آقا آورده بود که بسیار لطیف و گران‌قیمت بود؛ آقا آن را دادند که بفروشند و با پول آن،‌ تعدادی عبا تهیّه کردند و به اشخاص مختلف هدیه دادند. مسائل مادّی اصلاً برای حضرت آقا اهمّیّت نداشته است و در عین تمکّن بالایی که دارند و با انواع و اقسام محامل شرعی می‌توانند بهره‌مند باشند، امّا هرگز استفاده نمی‌کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	پدرم معمولاً هدایای ارزشمندی را که به شخص ایشان اهدا می‌کنند، به آستان قدس رضوی می‌دهند. کتاب‌های خطّی بسیار زیادی به آقا هدیه می‌شود که ایشان نوعاً آن‌ها را به آستان قدس می‌سپارند. یکی از اساتید بزرگ و معاصر خط برای ایشان یک دیوان حافظ به خطّ شکسته‌ی نستعلیقِ وصال شیرازی فرستاد که بسیار زیبا بود؛ من قصد داشتم آن را به یک نفر نشان دهم که دیدم نیست؛ در نهایت، معلوم شد آقا آن را مانند بقیّه‌ی موارد خوب و زیبا به آستان قدس داده‌اند و اصلاً خودشان استفاده و تصرّف نمی‌کنند. کلّاً چیزهای نفیس و خوب را آقا می‌دهند آنجا.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	همین جا بگذارید خاطره‌ای برایتان بگویم. من در کودکی از کلمه‌ی «فقیر» بدم می‌آمد. خب بچّه بودم و تصوّرم از «فقیر» مثلاً کسی بود که گوشه‌ی خیابان می‌نشیند و گدایی می‌کند. آن زمان هنوز انقلاب پیروز نشده بود و من کلاس دوّم دبستان بودم و مشهد زندگی می‌کردیم، در همین خانه‌ای که الان هم هست. یادم هست در گوشه‌ای از همان خانه، مقداری بسته‌های آذوقه و روغن‌نباتی بود. ما، یعنی سه فرزند و پدر و مادر، نشسته بودیم و در حال صحبت بودیم که آقا در میان کلام گفتند که من افتخار می‌کنم که فقیر هستم! تا این را آقا گفتند، این‌قدر این جمله برای من ضرب داشت که یک‌دفعه گویا تصوّرم نسبت به «فقر» عوض شد، به طوری که تا الان هم همین‌جوری هستم. این به‌نوعی نشانه‌ی بی‌تعلّق بودن ایشان به دنیا از همان اوایل زندگی و تارک بودن ایشان است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; آقا در مصاحبه‌ای در اوایل پیروزی انقلاب می‌گویند که من چون نمی‌خواهم فقرنمایی بشود، خاطرات زندگی خودم را نمی‌گویم و عبور می‌کنند. اگر صلاح می‌دانید، شما قدری در‌این‌باره توضیح بفرمایید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; ایشان اصلاً اجازه نمی‌دهند زندگی‌شان دچار زرق‌وبرق شود. مثلاً وسایل زندگی ایشان بسیار ساده است. فرض کنید اجاق‌گاز خانه‌ی ایشان از همین اجاق‌های سه‌شعله‌ی قدیمیِ رومیزی است که من چند بار از والده خواهش کردم که این را عوض کنید. والده هم در این جهت واقعاً از آقا کمتر نیستند. هنوز اجاق‌گازشان همان سه‌شعله‌ی قدیمی است که روی میز می‌گذارند! مادر، به رغم اصرارهای زیاد ما، آخر هم قبول نکردند و گفتند اصلاً نمی‌شود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	تا چند سالِ گذشته، تلویزیون منزل آقا از همان قدیمی‌ها بود. یک دستگاهِ گیرنده، به قیمت آن موقع، حدود پنجاه هزار تومان تهیّه شد و من آمدم که آن را به تلویزیون وصل کنم. آقا سر نماز بودند. دیدم این تلویزیون این‌قدر قدیمی است که اصلاً جای فیش آن دستگاه را ندارد! تلویزیون خود ما هم قدیمی است، امّا جای فیش آن را دارد. ما فکر این را نکرده بودیم که این‌ دستگاه این‌قدر قدیمی باشد که جای فیش ورودی از دستگاه را نداشته باشد. بعد از آن، دیگر آن تلویزیون واقعاً از حیّز انتفاع ساقط شد و بعد از چند سال از همین تلویزیون‌های معمولی که حالاها معمول شده و چند کانال را می‌گیرد، به خانه‌ی آقا آمد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	مورد دیگر مثلاً این است که آقا از سال ۸۰ به دلیل کمردرد مجبورند به تجویز دکتر روی صندلی بنشینند. ایشان حتّی بین دو نماز باید روی صندلی بنشینند و تقریباً نشستن روی زمین ندارند و والده هم مشکل کمردرد دارند. امّا صندلی‌ و میزی که در خانه‌‌ی آقا وجود دارد، پلاستیکی است؛ مثل مغازه‌هایی که می‌خواهند بدون هیچ هزینه‌ی اضافه‌ای صندلی چوبی یا آهنی نخرند، ولی صندلی هم داشته باشند. لذا تعدادی از همین صندلی‌های پلاستیکی خریده‌اند و گوشه‌ای در اتاقِ پشتیِ منزل روی هم گذاشته‌اند برای مهمان‌ها که در مواقع نیاز به تعداد بیشتر، دُور اتاق چیده می‌شود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	از این دست وسایل قدیمی، می‌توان به تخت آقا اشاره کرد. تختی که آقا الان روی آن می‌خوابند، همان تختی است که از سال ۶۰، یعنی از زمان ترور و جراحت و آسیب ناشی از آن، روی این تخت خوابیده‌اند و الان چهل سال است که از آن استفاده می‌کنند. اگر یک نفر یک قلم و کاغذ بردارد، شاید بتواند بیش از پانزده مورد از این وسایل قدیمی را فهرست کند. والده نیز در این جهت بسیار مؤثّر بوده‌اند؛ ایشان هم پابه‌پای آقا در تمام این سال‌ها بوده‌اند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; غیر از این ویژگی زهد، دیگر چه شباهت‌هایی بین حضرت آقا با پدر و مادرشان وجود دارد؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; پدرم، با وجود فهم سیاسی و تجارب متراکم و دقّت‌هایی که در جزئیّات دارند، صفا و صمیمیّت خاصّی هم دارند. امروز ۴٢ سال از انقلاب می‌گذرد و شاید بیش از پانزده سال نیز قبل از انقلاب، این مبارزات ادامه داشته است و در نتیجه، ایشان تجارب و تشخیص‌های مختلفی دارند؛ امّا با وجود این، صفای خاصّی دارند. صفا به معنی صدق. این شاید به آن دو بزرگوار، یعنی خانم و آقا، برمی‌گردد؛ زیرا آن‌ها نیز همین صفا را داشتند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	از جلوه‌های این صدق، صراحت لهجه است. من این حالت صراحت را در خانم دیده‌ام؛ مثلاً اگر کسی غیبت می‌کرد، صراحتاً به او می‌گفتند غیبت نکنید یا آن حرف را قطع می‌کردند. یادم هست من بچّه بودم و با ایشان و مادرم و بعضی دیگر به روضه‌ای در ابتدای خیابان احمدآباد می‌رفتیم. آنجا برخی از فرزندان صاحبخانه یا مهمانان دیگر بی‌حجاب بودند. خانم همان جا با یک‌یکِ آن بچّه‌ها با لحن ملایم و با «دخترم» و الفاظی مانند آن شروع کرد به صحبت‌کردن و پیگیر ماجرا شد، به طوری که همان جا چادر به سر کردند؛ در حالی که نه مرحوم خانم فرد منسوب به قدرتی بود و نه پشتوانه‌ی دیگری از این قبیل داشتند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در یک مورد دیگر مثلاً خانم به تهران آمده بودند و بعضی از خانم‌های شخصیّت‌ها که مطّلع می‌شدند، از طریق والده‌ی ما ایشان را به مهمانی زنانه دعوت می‌کردند. در یکی از آن مهمانی‌ها که در منزل یکی از شخصیّت‌های مهم بود، آن‌ها برای پذیرایی عصرانه چند نوع غذا درست کرده بودند. امّا این موارد از نظر فرهنگ ما و به‌ویژه مرحوم خانم زیاد بود و ایشان بعد از مجلس و به طور خصوصی تذکّر می‌دهد که خیلی اسراف کرده‌اید و چرا اسراف می‌کنید. خانم در بحث امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر بسیار صریح بودند و این صراحت در پدرم نیز وجود دارد. مثلاً وقتی آقا ایرانشهر تبعید بودند، یک بار رفته بودیم ملاقات ایشان. من کلاس سوّم دبستان بودم، ماه رمضان بود و هوا هم گرم. من می‌خواستم کتاب بخوانم، امّا کتابی نداشتم. آقا آن موقع کلید سه تا کتابخانه‌ی شهر را داشتند، با هم رفتیم که کتاب انتخاب کنیم. در مسیر، جوانی را دیدیم که داشت علناً ساندویچ می‌خورد؛ آقا همان جا به او تذکّر دادند. حالا تصوّر کنید که آقا در آن شهر تبعید بودند، امّا باز هم دست از نهی‌از‌منکر برنداشته بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; علاقه‌ی زیاد آقا به کتاب و کتاب‌خوانی چطور؟ آیا این هم به نظر شما یک ویژگی وراثتی است؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; خب هم پدر و هم مادر آقا هر دو اهل مطالعه بودند. پدرشان که معلوم است، مادرشان نیز اهل ‌مطالعه بودند و حتّی فکر کنم از خود خانم شنیده بودم که من بیشتر از آقا ــ یعنی پدربزرگ ما ــ حدیث بلدم؛ شاید منظورشان همین تسلّط به مسائل مختلف بوده و اینکه مثلاً مرحوم آقا فقه بلد هستند و ایشان حدیث بلدند. امّا بااین‌حال، به نظرم این علاقه به کتاب و مطالعه در این حدّی که آقا دارند، می‌توان گفت ذاتیِ خودشان است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	جالب است بدانید آقا وقتی که دوازده‌ سیزده سالشان بود، گاهی می‌رفتند در این مغازه‌هایی که کتاب‌های فرسوده و کهنه داشتند، می‌گشتند و از بین آن‌ها کتاب‌هایی را که به‌دردبخور بود انتخاب می‌کردند، بعد خودشان آن‌ها را صحّافی می‌کردند و برمی‌داشتند برای مطالعه. من الان یک کتاب «نصاب‌الصّبیان» دارم که مال همان ایّام است و آقا خودشان آن را صحّافی کرده‌اند. کتاب «نصاب‌الصّبیان» شاید اوّلین کتاب تحصیلی حساب بشود و من آن را از کتب صحّافی‌شده‌ی خود آقا دارم. یک بار به یکی از خدمه‌ی دفتر که برای مرتّب‌سازی اتاق به من کمک می‌کرد، این را توضیح دادم که مثلاً آقا هزینه‌ی تهیّه‌ی کتاب نداشتند و از میان آن کتاب‌ها که ارزان‌تر بود، این‌ها را جمع می‌کردند و صحّافی می‌کردند. وقتی این‌ها را توضیح می‌دادم، او به‌شدّت متأثّر شده بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بنابراین، من فکر می‌کنم عادت مطالعه‌ی ایشان فوق این مطالب است. مثلاً مطالعه‌ی قبل از خواب یک امر کاملاً مرسوم برای آقا است، مگر وضعیّتِ خلافِ قاعده‌ای پیش بیاید؛ وَالّا قاعده‌ی ایشان این است که همیشه با کتاب و مطالعه بخوابند. مطالعه‌ی ایشان از نظر تنوّع کتب و موضوعات هم بسیار گسترده و عجیب است. اگر کسی ایشان را همان زمان جوانی‌شان هم می‌دید، برایش جالب بود و این دیدگاه نسبت به ایشان از ناحیه‌ی افرادی که حتّی از حوزه نبودند و مثلاً در ادبیّات و شعر یا حتّی در موضوعات روشنفکری سررشته داشتند، ابراز شده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; آخرین باری که مرحوم پدربزرگ‌تان را دیدید کِی بود و از رحلت ایشان چگونه مطّلع شدید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; من در خانواده‌ی خودمان آخرین کسی هستم که مرحوم آقا را پیش از فوت دیدم؛ مرحوم خانم را هم آخرین نفر من دیدم؛ یعنی اتّفاقاً این‌طوری شده است. من دو هفته پیش از فوت مرحوم آقا، اوایل تیر ۱۳۶۵، در جبهه دچار یک بیماری عجیب شدم که هر کس من را می‌دید، از چهره‌ی بسیار زرد و زارم متوجّه می‌شد که خیلی بیمار هستم و من خودم هم از واکنش آن‌ها می‌فهمیدم که حالم خیلی بد است. من خیلی اهل مرخصی نبودم، لذا خود فرمانده گفت تو باید برگردی تهران. ماه رمضان بود و من به توصیه‌ی فرمانده به مرخصی آمدم. ابتدا آمدم تهران و بعد از چند روز با رفقا به مشهد رفتیم. اوّل به منزل مادربزرگ مادری و بعد به منزل پدربزرگ و مادربزرگ پدری رفتم. مرحوم آقا و خانم به دلیل بیماری و کهولت سن نمی‌توانستند روزه بگیرند، لذا ناهار درست کرده بودند؛ من هم در مشهد مسافر بودم و روزه نمی‌گرفتم. خانم به من گفت ناهار پیش ما بمان؛ امروز ظهر برای آقا برنج و گوشت درست کردم، شما هم بمان. من ماندم و یک سفره‌ی سه‌نفره پهن کردند. از جمله‌ی چیزهایی که از آن روز یادم هست، اینکه مرحوم آقا مکرّر برای من گوشت می‌گذاشت و می‌گفت بخور. بعد از غذا، خانم به آقا گفتند که مجتبیٰ می‌خواهد به جبهه برود. با مرحوم آقا خداحافظی کردیم و ایشان برای استراحت تشریف بردند؛ خانم نیز معمولاً ظهرها می‌خوابیدند، من هم رفتم یک کتاب برای مطالعه برداشتم و بعد از استراحت، خداحافظی کردم و رفتم تا به وعده‌ی قرار با رفقا برسم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بعد از برگشت به تهران، چند روزی در تهران بودم و با اتمام مرخصی به منطقه برگشتم. به‌زودی، عملیّات کربلای یک شروع شد. بعد از مرحله‌ی دوّم عملیّات، شبی که در حال برگشت از منطقه به پشت جبهه بودیم، یاد خانم و آقا افتادم. از میان این‌همه مطلبی که در عالم هست، یکباره به ذهن من خطور کرد که اگر منافقین به منزل خانم و آقا که محافظ ندارند، بروند و آسیبی بزنند یا مثلاً آن‌ها را بربایند، آن‌وقت باید چه کار کنیم! در واقع، این افکار من احتمالاً هم‌زمان بود با همان ساعاتی که مرحوم آقا فوت کرده بودند. در این افکار بودم که به چادرهای محلّ استقرارمان رسیدیم و از شدّت خستگی نتوانستم کاری بکنم و خوابیدم. در آن منطقه، یک رودخانه ظاهراً به نام گاوی وجود داشت که رود عریضی بود و آب کم‌عمقی هم در آن جریان داشت. صبح رفتم و داخل آب رودخانه نشستم تا گل‌های چسبیده به سر و بدنم پاک شود. بقیّه‌ی نیرو‌ها هم کم‌کم بیدار می‌شدند و برخی می‌آمدند مثل من در آب می‌نشستند که لباس‌هایشان تمیز شود و برخی هم می‌رفتند دنبال کارهای دیگر مثل تهیّه‌ی صبحانه. در همین اثنا، یک نفر از محلّ چادرها به سمت من آمد و بی‌مقدّمه گفت «محمّدجواد حسینی خامنه‌ای چه‌کاره‌ی تو است؟» ما اصلاً آقا را به اسم «محمّدجواد» نمی‌شناختیم، ولی او گفت «محمّدجواد»! من درگیر نام «محمّدجواد» بودم که ببینم کیست و اصلاً ذهنم به سمت مرحوم آقا نمی‌رفت. دوباره گفت «آیت‌الله سیّدمحمّدجواد حسینی خامنه‌‌ای کیه؟» گفتم پدربزرگم است که ناگهان و به‌یکباره گفت «فوت شد»! من هنوز در آب نشسته بودم و تا این را گفت، به تعبیر خودمانی وا رفتم. این بنده‌خدا هفده سال بیشتر نداشت؛ نمی‌دانم می‌خواست مثلاً کار بامزه‌ای کرده باشد یا گمان می‌کرد اگر این‌طور خبر بدهد، بهتر است. بعد هم خیلی محترمانه تسلیت گفت و دوستان هم به‌تدریج یکی‌یکی آمدند و تسلیت گفتند. گویا دوستان رادیو را روشن می‌کنند که اخبار صبح را گوش کنند و در آنجا در اخبار اوّلیّه خبر درگذشت پدر رئیس‌جمهور را می‌دهند. گویا همان جا نیز پیام تسلیت امام (رحمة الله علیه) را قرائت می‌کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	از آنجا که عملیّات تمام شده بود و دیگر کار خاصّی نبود، با اجازه‌ی معاون گردان، بعدازظهر از نیروها جدا شدم و خودم را به اندیمشک رساندم و با قطار اندیمشک به تهران آمدم. وقتی رسیدم، فردای روز دفن مرحوم آقا بود و پدرم از مشهد برگشته بودند. مرحوم حاجی شمقدری و چند نفر از پاسدارها و دایی ما آقا مهدی خجسته حضور داشتند. گویا حاج آقا مصطفیٰ نیز همراه آقا در تهران بودند. من وارد ریاست‌ جمهوری شدم و آقا روی ایوان ما را دیدند و روبوسی کردیم. آقا مغموم و گرفته بودند و این کاملاً مشخّص بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	خاطره‌ای که به‌مناسبت خوب است اینجا نقل کنم، این است که ظاهراً پدرم در همان ایّام، مرحوم آقا را خواب دیده بودند که با کوله‌پشتی نظامی دارد می‌رود. چون همان‌ زمان هم من جبهه بودم، ایشان این‌طور گمان کرده بودند که شاید تعبیر این خواب این است که من شهید شده‌ام. اتّفاقاً در همان عملیّات و در مرحله‌ی اوّل، در میان شلوغی‌هایی که آن زمان در شب اوّل عملیّات بود، تعاون لشکر اسم من و جمعی از دوستان را به عنوان مفقودی ثبت کرده بود. مرحوم آقای هاشمی به آقا می‌گویند که شما مجتبیٰ را فرستاده‌اید جبهه، آقا می‌گویند بله؛ ایشان هم گفته بود چرا بچّه را فرستاده‌اید جبهه و آقا جواب داده بودند که مگر طوری شده، ایشان هم احتمالاً برای اینکه آقا را آماده کنند، گفته بودند نه، ولی یک چیزهایی میگویند حالا. در هیئت دولت هم گفته بودند که احتمالاً پسر آقای خامنه‌ای شهید شده است و برای همین، چنین تصوّری نسبت به من وجود داشت. لذا وقتی من آمدم تهران، همه در ابتدا یک جوری به من نگاه می‌کردند. آقا این خوابشان را همان وقت‌ها برای من تعریف کردند و من این‌طور به ذهنم آمد که آن خواب مربوط به خود مرحوم آقا بوده و در واقع، خود ایشان بوده که داشته می‌رفته است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	خلاصه، عصر همان روز من به سمت مشهد رفتم. مادربزرگ مادری‌مان به فرودگاه آمده بود و از همان جا من را مستقیم به مجلس ختم بردند. بعد از مجلس ختم، به منزل مرحوم آقا آمدیم که آنجا آقای دانشمند و آقای لوائی و دیگران حضور داشتند. پس از آن، در مجالس ختم متعدّدی از جمله در مسجد ترک‌ها و مسجد امام حسن که مساجد خود مرحوم آقا بودند، حضور پیدا کردیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	محلّ دفن مرحوم آقا پشت سر حضرت رضا (علیه السّلام) واقع شده است. آن زمان، چند جای خالی محدود بود که برای برخی از علما بود. با توجّه به اینکه ایشان هیچ گاه و مطلقاً درباره‌ی محلّ دفنشان فکر و برنامه و پیشنهادی نداشتند، به نظر می‌رسد این عنایتی بوده است که به هر ترتیب، آن محلّ دفن برای ایشان پیش آمد. از آنجا که این محل در قسمت پشت سر و زنانه است، پدرم فقط در مراسم‌های غبارروبی حرم مطهّر می‌توانند برای قرائت فاتحه در آنجا حضور پیدا کنند. خانم که فوت کردند نیز در همین قسمت زنانه، کمی دورتر، در دارالضّیافه دفن شدند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	من از مرحوم آقا خواب‌های خوبی می‌دیدم. یک شب خواب دیدم که مرحوم آقا برای نماز جماعت آمده‌اند و ظاهراً قرار است امام‌جماعت باشند؛ اذان را گفتند امّا قبل از اینکه اقامه را بگویند، یک ظرف خرما بود که یک یا دو خرما برداشتند و خوردند. وقتی برای پدرم این خواب را گفتم، ایشان فرمودند الحمدلله معلوم می‌شود نمازهای آقا قبول شده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; به عنوان سؤال آخر، بفرمایید بعد از فوت آن مرحوم، آیا آقا عمل خاصّی برای ایشان انجام می‌دادند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; بله، هم در زمان حیات ایشان‌ و هم بعد از آن. مثلاً برایشان نماز می‌خوانند. ما وقتی که نوجوان بودیم، در فصل‌های ابتدایی سال چون اذان صبح زودتر است و آقا هم مقیّد به نوافل شب بودند، چندان نماز صبح آقا را درک نمی‌کردیم؛ امّا در فصل‌های سرد که اذان صبح در تهران کمی قبل از ساعت شش است، نماز آقا را می‌دیدیم. همان حدود ساعت شش بیدارمان می‌کردند و اوّل نماز می‌خواندیم و صبحانه‌ای می‌خوردیم و بعد می‌رفتیم مدرسه. آن موقع می‌دیدم که آقا بعد از نماز صبح، دو رکعت نماز می‌خواندند. یک وقتی از ایشان سؤال کردم که این نماز برای چیست، آقا جواب دادند این هدیه‌ی هر روز من به آقا و خانم است. این نماز را آن موقعی می‌خواندند که هر دوی آن‌ها در قید حیات بودند. احتمال می‌دهم حالا هم آقا آن را بخوانند، منتها زمانش را تغییر داده‌اند و پیش از اذان صبح می‌خوانند. این روزها که توفیق بود بعد از نماز صبح خدمتشان بودم، ندیدم که آن نماز را بخوانند و احتمالاً آن را به شب منتقل کرده‌اند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حدسم این است بعد از فوت این بزرگواران، آقا بیشتر از این‌ها هم انجام داده باشند؛ چون آقا برای بعضی افراد که به لحاظ نَسَبی دورترند هم مقیّد به انجام برخی امور هستند؛ هم برای اموات و هم حتّی برای کسانی که زنده‌اند. گاهی اوقات آقا برای کسانی طلب مغفرت می‌کنند که شاید خود آن افراد با آقا میانه‌ی چندانی نداشته باشند.&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Mar 2026 15:00:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>هنر رهبر شهید انقلاب نظام‌سازی بود</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=63120</link>
<guid>63120</guid>
<dc:type>13</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - گفتگو</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/63120/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;دکتر حسن خجسته، برادر همسر رهبر شهید انقلاب اسلامی&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; در زمره نزدیک‌ترین شخصیت‌ها به ایشان بوده است. سابقه چند دهه آشنایی و همراهی با شهید خامنه‌ای و حشر و نشر با آن بزرگوار امکان یک شناخت کامل و همه‌جانبه را از ایشان فراهم می‌کند.&lt;br /&gt;
	به همین دلیل رسانه &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;KHAMENEI.IR&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; در گفت‌وگویی با ایشان به &lt;/span&gt;بررسی وجوه شخصیتی و زندگی خانوادگی حضرت آیت‌الله العظمی شهید سیّدعلی خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه&lt;span style="color:#696969;"&gt; پرداخته است. این مصاحبه در نخستین روزهای پس از شهادت رهبر انقلاب در اسفندماه ۱۴۰۴ انجام شده است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;جناب آقای دکتر خجسته! اگر اجازه بدهید، نقطه‌ی شروع گفت‌وگویمان محلّ ضبط همین برنامه باشد. لطفاً قدری راجع به این نقطه و این ساختمان برای ما توضیح بدهید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;strong&gt;بسم الله الرّحمن الرّحیم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;. من اوّل به خودم، بعد هم به شما و همه‌ی مردم و همه‌ی علاقه‌مندان و عاشقان ایشان تبریک و تسلیت می‌گویم. ایشان الحمدلله روزیِ خوبی داشتند و در طیّ سال‌ها واقعاً برای خودشان قابلیّت هم ایجاد کرده بودند. اینجا خانه‌ی دوّم ایشان در خیابان ایران است؛ ایشان مدّت مختصری در یک خانه‌ی دیگری بودند، بعد در زمانی که عضو شورای انقلاب بودند و کارها توسعه پیدا کرده بود، چون دیگر رفت‌وآمدها خیلی زیاد بود، آمدند اینجا و در این خانه ساکن شدند، به طوری که یک طرف خانواده بودند، آن طرف هم مربوط به کارهای شخصی ایشان و محافظین و مراجعات بود. اینجا یک خانه‌ی قدیمی بود که رفت‌وآمدهای زیادی هم در آن وجود داشت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در دوران پیش از انقلاب، ایشان سخنرانی‌های زیادی داشتند. خاطرم هست در ایّام تبعید به جیرفت، ایشان سخنرانی‌های پُرشوری در مسجد جیرفت داشتند و جمعیّت خیلی زیادی هم حضور داشت؛ من خودم شنیدم که امام جماعت آن مسجد می‌گفت تابه‌حال چنین جمعیّتی در این مسجد جمع نشده است. سخنرانی‌های ایشان هم طوری بود که مخاطبان آن غالباً تحصیل‌کرده‌ها و جوان‌ها بودند؛ یعنی جمعیّتی که پای سخنرانی ایشان بود، همه جوان بودند. ما در دهه‌ی محرّم و فاطمیّه همیشه یک روضه‌ای در منزل پدری‌مان داشتیم که یک سال در ایّام فاطمیّه ایشان سخنران آن مجلس روضه بودند؛ برادر بزرگ‌ترم می‌گفت همه‌ی جمعیّت در آن سال عوض شد. خود من هم با اینکه کم‌سنّ‌وسال بودم، تعجّب می‌کردم؛ چون می‌دیدم مثلاً سال قبل ده بیست نفر بیشتر نمی‌آمدند، ولی هنگام سخنرانی ایشان جمعیّت زیادی در پلّه‌ها و کوچه‌ها و اتاق‌ها می‌نشستند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بعد از انقلاب، آن ارتباطات قطع نشد؛ من حتّی بعضی‌ها را می‌شناختم که مثلاً از ایرانشهر و جیرفت می‌آمدند اینجا و جوان‌ها و دانشجوهایی هم بودند که از قبل رابطه داشتند و بعدها بعضی‌هایشان مسئولیّت‌هایی هم بر عهده گرفتند. بنابراین، اینجا همیشه یک رفت‌وآمد مفصّلی وجود داشت و همیشه یک جمعیّتی در این خانه می‌آمد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;بعد از شهادت ایشان، شما یک متنی منتشر کردید که متن خیلی گرمی بود و نقطه‌ی شروع آشنایی‌تان را از دوره‌ی نوجوانی معرّفی کرده بودید. قدری از همان ایّام حرف بزنید و راجع به آن روزها و شروع آشنایی‌تان بگویید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; بله، شروع آشنایی ما مربوط می‌شود به شب بله‌برون ایشان. آن موقع، من دانش‌آموز سال آخر دبستان بودم. ایشان وقتی که وارد خانواده‌ی ما شد، این‌قدر مورد محبّت و علاقه واقع شده بود که مثلاً مادربزرگم که یک سیّدی بود، راه دوری را پیاده می‌آمد برای اینکه اگر علی آقا در خانه‌ی ما است، ایشان را ببیند. بنابراین، ایشان از همان اوّلِ ورود به خانواده‌ی همسرشان مورد علاقه‌ی عمومی قرار گرفت و ارتباطات خیلی خوبی هم داشت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ایشان بعد از مدّتی یک جلسات خانوادگی راه انداخت و یک سری فعّالیّت‌های سیاسی و تربیتی گسترده‌ای با فامیل ما داشت که واقعاً کار جالبی بود. همه‌ی فامیل می‌آمدند، هر هفته در یک خانه‌ای جمع می‌شدیم و ایشان توصیه داشت که پذیرایی فقط با چای باشد تا مبادا مثلاً برای صاحبخانه زحمتی باشد. آنجا ایشان بحث‌های دینی را با رویکرد فهم جدیدی که امام خمینی (رحمة الله علیه) داشتند، در متن فعّالیّت‌های اجتماعی ـ سیاسی مطرح می‌کردند. یادم هست در همان ایّامی که آقا کتاب «آینده در قلمرو اسلام» سیّدقطب را ترجمه کرده بودند، یک بخش‌هایی از آن را من پاک‌نویس کردم که بعد در تهران هم که این کتاب را دادند به انتشارات برای چاپ، من آنجا همراهشان بودم. مستمعان آقا هم جوان‌های پُرشوری بودند که یک فهم خوبی از عالم و روابط دینی پیدا کرده بودند. میخواهم بگویم که امام و جریان پیوسته به امام، دین را از انزوا خارج کردند و آن را وارد همه‌ی ارتباطات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کردند؛ یکی از فرماندهان خیلی مهمّ این جبهه هم آقا بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	کار دیگری که در همان جلسات خانوادگی صورت گرفت، این بود که همه‌ی نوجوان‌ها را ایشان تشویق کرد که هر هفته یک نفر یک چیزی بنویسد بیاید بخواند؛ مثلاً فرض کنید راجع به یک امر دینی یا یک امر اجتماعی. نکته‌ی مهمّش این است که این متن‌ها را که بچّه‌ها می‌خواندند، خود ایشان نگاه می‌کرد، می‌نشست با آن‌ها صحبت می‌کرد و تشویقشان می‌کرد. یعنی ایشان سعی کرد از طریق همین جلسات هفتگی، آن حلقه‌ی فامیلی هم در مسیری که باید باشد قرار بگیرد. این جلسات هفتگی، بعد از انقلاب هم تا مدّت‌ها ادامه داشت و بعدها تبدیل شد به یک صندوق خیریّه‌ای که تا سال‌ها در آن صندوق، پول جمع می‌کردند و وام می‌دادند به دیگرانی که نیاز داشتند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;ایشان علی‌رغم مسئولیّت‌های سنگینی که در ماه‌های منتهی به انقلاب و بعد از انقلاب داشتند و شخصیّت سرشلوغی بودند، امّا از محیط منزل و محیط خانواده ــ از همسر گرفته تا فرزندان ــ به‌شدّت مراقبت می‌کردند و وقت می‌گذاشتند. می‌خواهم قدری راجع به این موضوع برای ما صحبت کنید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; ایشان وقتی که به خانه می‌آمد، واقعاً مرد خانه بود؛ مثلاً از این جهت که به کار بچّه‌ها رسیدگی کند یا با خانم خانه این‌جوری باشد یا با مهمان این‌جوری باشد. ایشان هیچ وقت کار سازمانی اداری را به خانه نمی‌آورد. خب حشر و نشر من در منزل ایشان به طور طبیعی خیلی زیاد بود؛ قسم می‌خورم که من یک بار هم صدای بلند آقا را در خانه نشنیدم. ایشان با اهل خانه و با خانم و با بچّه‌ها و با دیگران و حتّی با بچّه‌های من بسیار کریمانه رفتار می‌کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	می‌دانید وابستگی خانم‌های ایرانی به خانواده‌ی پدری‌شان خیلی زیاد است؛ امّا خانم من همیشه می‌گفت که من در تهران هیچ وقت احساس نکردم پدر ندارم، برای اینکه آقا پدری می‌کرد برایش. ایشان حتّی بعد از اینکه رئیس‌جمهور شدند، وقتی به خانه می‌آمدند، همان نسبتی که با دختر خودشان، با خانم خودشان، با بچّه‌های خودشان برقرار می‌کردند، با خانم من و بچّه‌های من هم داشتند؛ مثلاً جزئیّات زندگی را جویا می‌شدند، از قبیل همین چیزهایی که یک پدر از اولادش می‌پرسد و دغدغه دارد. وقتی بچّه‌ها محصّل بودند، ایشان مشق‌هایشان را نگاه می‌کرد، امضا هم می‌کرد. بچّه‌های من هم همین‌طور؛ مشق‌ها را می‌بردند، ایشان مشق‌های آن‌ها را هم نگاه می‌کرد، بارک‌الله و ماشاءالله می‌گفت، دفترشان را امضا می‌کرد که دیگر جایی برای امضای من هم نمی‌ماند. یادم هست پسر من وقتی در دوره‌ی راهنمایی یا اوّل دبیرستان بود، یک بار در مدرسه روزنامه‌دیواری درست کرده بودند، ایشان آن روزنامه‌دیواری را از اوّل تا آخر می‌خواند و تشویق می‌کرد، بعد هم یک توصیه‌هایی می‌کرد. من که پدر او بودم، حوصله‌ی خواندن آن روزنامه را نداشتم ولی ایشان خط‌به‌خط را می‌خواند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	شما جایگاه سیاسی ایشان را در نظر بگیرید: رئیس‌جمهور کشور بودند، با آن دغدغه‌ها؛ علاوه بر این، یک ارتباطات ویژه‌ای هم مثلاً با بخش‌های فرهنگی کشور داشتند، یک ارتباطاتی با حوزه داشتند که گرفتاری‌های فراوانی را ایجاد می‌کرد؛ بااین‌حال، این‌طور نبود که بگویند من برای این کارها وقت ندارم. به همین دلیل، ارتباطات خانوادگی ایشان خیلی متفاوت بود؛ یک رجل سیاسی بود، مرد جنگ بود، امّا داخل خانه که می‌‌آمد کاملاً یک آدم اهل خانواده بود. خب این‌ها یک ویژگی‌های خاصّی است و آقا واقعاً این‌چنین بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;در یکی از دیدارها یکی از آقایانِ شعرا از ایشان انگشترشان را درخواست کرد؛ با اینکه ایشان معمولاً این کار را می‌کردند، در آن درخواست خاص گفتند این انگشتر را نمی‌دهم، چون یک مشکل فنّی دارد! بعد متوجّه شدیم انگشتری است که از طرف همسرشان به ایشان اهدا شده بود و ایشان هم همیشه آن انگشتر را در دستشان داشتند. این خاطره را نقل کردم که از اینجا یک گریزی بزنیم به روابط ایشان با همسر مکرّمه‌شان. لطفاً قدری هم راجع به این بُعد از شخصیّت ایشان صحبت کنید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; همشیره‌ام گاهی می‌گفت یک نفر باید فدا شود تا کارها خوب پیش برود. آقا هم نسبت به ایشان همین‌طور بود. من شهادت می‌دهم آقا یک بار نگفت چه بپز؛ ممکن است ایشان بپرسند من مثلاً ناهار چه چیزی درست کنم، امّا خود آقا یک بار هم نگفتند. خدا رحمت کند خانم امام را! یک وقتی ایشان مصاحبه کرده بودند می‌گفتند امام یک بار نگفت غذا مثلاً شور است یا بی‌نمک است؛ اگر غذا شور بود و من می‌گفتم شور است، امام می‌گفتند نه خانم، ماشاءالله عجب خوش‌نمک است! آقا هم همین‌طور بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این رفتارها اثر وضعی دارد؛ یعنی ماها یاد می‌گیریم که مسیر زندگی این است و باید این‌جوری رفت. به همین دلیل، این خانه‌ها خانه‌های گرمی است و درون آن‌ها همه چیز به‌خوبی پرورش پیدا می‌کند، چون به قول شهید مطهّری همه چیز در جهت خلقت است؛ در این خانه‌ها کرامت انسانی رعایت می‌شود، کرامت زن رعایت می‌شود، کرامت شوهر رعایت می‌شود. بنابراین، رابطه‌هایی که داخل خانه بود حاکی از یک توجّه کامل بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	آقا خیلی هم مراقب بود که مبادا بچّه‌ها مثلاً در پوشش و در لباس و در خوراک و مانند این‌ها، به تعبیر من یک وقتی دچار اعوجاج بشوند. مثلاً خیلی مراعات می‌شد که پوشش بچّه‌ها از اعتدال خارج نشود. البتّه خود بچّه‌ها هم رعایت می‌کردند؛ یعنی کسی مطالبه‌ای نداشت. من قسم می‌خورم یک بار مطالبه‌ای نشنیدم که مثلاً لباسم کهنه شد، نو شد یا پاره شد. بچّه‌ها هم یاد گرفته بودند که سبک زندگی همین‌طوری باید رعایت بشود و متعهّد بودند، الان هم این تعهّدها در زندگی‌شان کاملاً دیده می‌شود. الان هم اگر زندگی فرزندان ایشان را نگاه کنید، می‌بینید که همه‌ی آن‌ها زندگی بسیار ساده‌ای دارند؛ این زندگی ساده را از آن خانه یاد گرفتند، چون در آن خانه زندگی خیلی ساده بود. این «زیست طلبگی» که گفته می‌شود، واقعاً آنجا حاکم بود و الحمدلله در زندگی این بچّه‌ها ادامه پیدا کرده. یک بار برخی از سران جنبش غیر‌متعهّدها آمده بودند ایران، برای بحث درباره‌ی جنگ ایران و عراق. ضیاءالحق از پاکستان برای آقا انبه آورده بود، آقا هم این انبه را فرستادند خانه؛ ولی می‌توانم قسم بخورم این انبه اصلاً در خانه خورده نشد، بلکه همه را دادند به دیگران. خب آن زمان در ایران کسی انبه نخورده بود و اصلاً برای اوّلین بار اسم انبه را ما شنیدیم؛ یعنی می‌خواهم بگویم روحیّه‌ی اعضای خانه این‌جوری بود و این مراعات‌ها وجود داشت. یک نفر هم گله نمی‌کرد؛ یعنی این محیط، محیط آماده‌ای بود برای هر کار خیری و امر خیری. البتّه پایه‌ی اصلی و عمده‌اش هم مشی خود آقا در این مسائل بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;آقای دکتر! در روزهای اخیر، چند تصویر از منزل ایشان منتشر شد؛ لطفاً کمی راجع به این تصاویر توضیح دهید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; اینجا محلّ نشیمن خانوادگی است. چه بگویم؟ این‌قدر ساده است، باورپذیر نیست که مثلاً این خانه‌ی رهبری است. آن صندلی هم که گوشه‌ی اتاق است، مال همشیره‌ی بنده بود که چون دیگر نمی‌توانست روی زمین بنشیند، روی آن می‌نشست و همان جا هم نماز می‌خواند. اینجا غالباً خانوادگی هم نماز جماعت خوانده می‌شد و سفره می‌انداختند، شام و ناهار و صبحانه دُور هم جمع می‌شدند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این حلقه‌ی خانواده هم از جاهایی بود که هیچ وقت بحث سیاسی در آن نمی‌شد؛ اگر حرفی بود، طبقه‌ی بالا در اتاق کار بیان می‌شد؛ اینجا محلّ بحث‌ها و گفت‌وگوهای خانوادگی بود. یعنی همان تفکیک زندگی سیاسی ـ اجتماعی از زندگی خانوادگی که گفتم؛ هر کدام در جای خودش بود. البتّه نه‌اینکه اصلاً صحبت نشود، بلکه به‌ندرت چنین بحث‌هایی در این حلقه‌ی خانوادگی مطرح می‌شد. بحث‌های دیگر همیشه بود، گاهی خود ایشان مطرح می‌کرد یک بحثی را، ولی آن بحث‌های سیاسی اینجا مطرح نمی‌شد. یا نکته‌ی دیگر مثلاً اینکه خانم ایشان باید می‌آمد سر سفره تا همه غذا بخورند؛ یعنی تا همسرشان نمی‌آمد، غذا خوردن را شروع نمی‌کردند. بنابراین، آن ارتباطات خانوادگی در زندگی ایشان خیلی پُرقوّت بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;من یک جایی به نقل از ایشان خوانده بودم که گفته بودند کلّ زندگی من در یک وانت جمع می‌شود، به جز کتاب‌هایم. درباره‌ی این موضوع هم یک مقدار توضیح دهید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; من می‌خواهم بگویم شاید کلّ زندگی‌شان از یک وانت هم کمتر نیاز داشت! ولی خب کتابخانه‌ی ایشان کتابخانه‌ی مفصّلی بود. یک بخشی از این کتابخانه مثلاً مربوط به ادبیّات و رمان‌هایی است که آقا خواندند، همچنین کتاب‌های سیاسی بود، کتاب‌های تاریخی بود، جای کتاب‌های حوزوی هم جدا بود؛ یعنی یک تقسیم‌بندی خوبی داشت. وقتی کسی کتابی می‌خواست، مثلاً آقا می‌فرمودند در آن قفسه‌ی سمت راست است؛ یعنی می‌دانستند هر کتاب کجا است. بنابراین، کتابخانه کاملاً تقسیم‌بندی شده بود. در چیدن کتابخانه هم خود آقا از اوّل تا آخر بودند؛ یعنی از ساختمان قبلی که جابه‌جا شدند، کارتن‌کارتن کتاب می‌آوردند، خود آقا کتاب‌ها را جا می‌دادند و دقیقاً می‌گفتند که هر کتابی باید کجا باشد؛ لذا به کتابخانه کاملاً مسلّط بودند. کتابخانه‌ی بزرگ و خوبی هم هست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یک دفتر قرمزی هم آنجا بود که همه باید هر کتابی می‌بردند، آنجا می‌نوشتند که من چه کتابی را در چه تاریخی بردم. بعد، بچّه‌ها کنارش یک شوخی‌هایی هم نوشته بودند. این دفتر، دفتر جالبی است؛ اگر پیدا بشود، دفتر خیلی خوبی است. البتّه من یکی دو کتاب از اینجا بردم، امّا در آن دفتر ننوشتم؛ چندین سال بعد دیدم چند تا کتاب در میان کتاب‌هایم هست که مال من نیست، کتاب‌های آقا است! لذا برداشتم با خجالت آوردم پس دادم. می‌خواهم بگویم که یک نظمی در این کتابخانه وجود داشت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	خود من هم از این کتابخانه استفاده می‌کردم. من در دوره‌ی فوق لیسانس که دانشجوی دانشگاه تهران بودم، یادم هست موضوع پایان‌نامه‌ام تأثیر معماری مسکونی بر سنّت‌ها بود و در مورد هویزه مطالعه می‌کردم. آمدم خدمت ایشان و گفتم موضوعم این است؛ اتّفاقاً، «تاریخ خوزستان» احمد کسروی را ایشان داشت که بخش مفصّلی از این کتاب راجع به هویزه است. آنجا من از کتابخانه‌ی ایشان برای پایان‌نامه‌ام خیلی استفاده کردم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در این کتابخانه یک قالی هم هست که خیلی کم‌رنگ است. این قالی، قالی جهیزیّه است و به همین دلیل، این قالی برای آقا یک حرمتی داشت. این قالی تقریباً پلاسیده هم شده بود؛ یعنی بعد از سال‌های سال، همه‌ چیزش رفته بود و فقط نقشش مانده بود، ولی آقا کنار خودش این قالی را نگه داشته بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ضمناً اینجا فقط کتابخانه نبود، بلکه جای بحث‌ها و گفت‌وگوها هم بود؛ یعنی وقتی اینجا جمع می‌شدیم، مثلاً راجع به جریان‌های سیاسی روز یا راجع به یک شخص سیاسی، راجع به موضوعات خارجی اگر کسی می‌پرسید، صحبت می‌شد یا خود ایشان مثلاً موضوعی را مطرح می‌کردند. بنابراین، در این کتابخانه از این بحث‌ها هم زیاد می‌شد. به نظرم یکی از ملاقات‌های ایشان با مسئولان کشورهای خارجی هم اینجا برگزار شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;آن تصویری هم که از سیّدحسن نصرالله و حاج قاسم سلیمانی در کنار آقا منتشر شده، در همین کتابخانه است؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; بله؛ حالا که نام حاج قاسم را بردید، من یک خاطره‌ای را نقل کنم. شب‌هایی که در حسینیّه روضه بود، ما هم می‌آمدیم. من نماز مغرب و عشا را نخوانده بودم، رفتم نماز بخوانم، دیدم درِ اتاقِ ملاقات‌ها بسته است؛ تعجّب کردم، رفتم در را باز کردم دیدم حاج قاسم آنجا دارد نماز می‌خواند، من هم ایستادم نماز خواندم. بعد، آ‌قا که از منزل آمدند بیرون که بروند طرف حسینیّه، به نظرم به آقا گفتند که حاج قاسم آمده، آقا هم همان جا داخل حیاط منتظر ایشان ایستادند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بنابراین، حاج قاسم و سیّدحسن را شما خیلی خودی باید حساب کنید. حاج قاسم هم خیلی افتاده بود و یک نوع پرهیزی داشت که خیلی نزدیک بشود؛ یعنی واقعاً مراعات داشت. خدا رحمتش کند!&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;یک مقدار هم راجع به برنامه‌ی شخصی ایشان برای ما بگویید؛ از صبح که برای نماز بیدار می‌شدند تا شب که دوباره می‌خوابیدند.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; نماز شب ایشان که همیشگی بود و یک نماز شب مفصّلی داشتند. یک وقتی من یک جایی بودم، یکی از آقایان که یک مسئولیّتی در جمکران داشت ولی تهران بود، به من گفت یک شب من رفتم جمکران، آقا آن شب آمد و یک ساعت ایستاده گریه کرد و نماز شب خواند. بعد گفت آقا فردا آن سخنرانی ضدّ‌آمریکایی معروفش&lt;a href="#_ftn1" name="_ftnref1" title=""&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۱)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; را انجام داد؛ یعنی تعبیرش این بود که انگار آقا آمد اجازه گرفت و سینه‌اش را پُر کرد. آقا در آن سخنرانی راجع به اصلاحات، فروپاشی شوروی، عملکرد یلتسین در آن دوره و طرّاحی غرب برای ایران با توجّه به آنچه در شوروی انجام داده بود صحبت کردند که بازتاب آن سخنرانی حتّی در روسیه هم بسیار مثبت بود؛ یعنی فرمایشات آقا، در میان همان جماعت روسی هم خیلی مورد استقبال قرار گرفت. این همان سخنرانی‌ای است که آقا بعد از نماز شب در جمکران انجام دادند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	پس آقا یک نماز شبی داشت، بعدش هم مفصّل قرآن می‌خواند. من خاطرم هست یک روز آقا از من پرسیدند که چقدر قرآن می‌خوانی، من گفتم دو صفحه می‌خوانم؛ آقا گفتند دو صفحه کم است، بیشتر بخوان. ایشان قرآن را هم با صوت و بلند می‌خواندند و صدای خوبی هم داشتند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;یعنی همیشه با قرآن مأنوس بودند.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; بله، با قرآن اُنس داشتند. می‌بینیم که در سخنرانی‌هایشان چقدر به قرآن اشاره می‌کنند. علاوه بر قرآن، آقا سینه‌ی پُرشعری هم داشتند و سبک هندی را خیلی دوست داشتند. من یک بار این مصرع را خواندم که «ما را به سخت‌جانیِ خود این گمان نبود»، بقیّه‌اش را یادم نیامد. ایشان بلافاصله فرمودند:&lt;br /&gt;
	 &lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: center;"&gt;
	شب‌های هجر را گذراندیم و زنده‌ایم&lt;br /&gt;
	ما را به سخت‌جانیِ خود این گمان نبود&lt;br /&gt;
	 &lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	یعنی با این‌همه گرفتاری و دغدغه، باز هم به شعر اهمّیّت می‌دادند و در سخنرانی‌ها هم گاهی از شعر به‌مناسبت استفاده می‌کردند. من با حافظ یک اُنسی داشتم، یک روز یک شعری از حافظ به ذهنم آمد و دو سه بیت را خواندم؛ بعد دیدم ایشان چند بیت بعدش را خواند. به همین دلیل، آقا با اهل ادب هم که می‌نشست، دست پُری در ادبیّات داشت. این جنبه‌ها یعنی ایشان شخصی ذوابعاد بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	آقا با شعر ابتهاج هم یک اُنسی داشت. آقای ابتهاج که ایران بود، من خودم با ایشان رفتیم خدمت آقا. یک جلسه‌ی دوساعته‌ی خیلی خوبی بود که نمی‌دانم ضبط شده یا نه؛ خیلی خوب بود. من دیدم آقا از ابتهاج پرسیدند که آقای ابتهاج! آن شعر را چه جوری گفتید؟ بعد او شروع کرد به شرح دادن.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;گویا آقا یک دفتر شعری هم از ابتهاج داشتند.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; بله، به خودشان هم گفتند، ابتهاج هم تعجّب کرد. در آن جلسه این‌ها گفت‌وگوهای شعریِ مفصّلی داشتند و من در حاشیه بودم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یا مثلاً گاهی که مناسبتی پیش می‌آمد، با یک هنرمندی می‌رفتیم خدمت آقا. یک فیلمی بود که بعد از اینکه آقا تماشا کردند، نشسته بودند با تهیّه‌کننده و کارگردان صحبت کرده بودند. اوّلاً خیلی تشکّر و تقدیر کرده بودند، بعد یواش‌یواش بحث را بردند به سمت خلأهای داستانی‌ آن فیلم. آقا گاهی فیلم‌های سینمایی را می‌دیدند تا از جریان سینمایی کشور فاصله نداشته باشند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;راجع به شخصیّت خانوادگی ایشان اگر نکاتی باقی مانده، بفرمایید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; درباره‌ی شخصیّت خانوادگی ایشان، باید این‌طور گفت: یک مردی صاحب قدرت تام، رئیس‌جمهور، قدرت فراوان دارد، رهبر جامعه که دسترسی به همه‌ی منابع و امکانات دارد، ولی یک زندگی‌ای دارد در حدّ لایه‌ی پایین جامعه. ببینید! طبقه‌ی متوسّط سه گروه هستند: لایه‌ی اوّل، لایه‌ی دوّم، لایه‌ی سوّم؛ یعنی لایه‌ی بالایی، لایه‌ی متوسّط، لایه‌ی پایینی.‌ زندگی آقا در حدّ لایه‌ی پایینی بود؛ یعنی خیلی هم‌جوار طبقه‌ی پایین بودند. شما این نکته را باید در نظر بگیرید که یک نفری با این امکانات، این‌جوری دارد زندگی می‌کند. خب من مثلاً جایم همین جا است؛ امّا ایشان با این امکاناتی که به صورت قانونی و شرعی برایشان وجود داشت، این‌گونه بودند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;آقای دکتر! راجع به این شخصیّت‌های عزیزی هم که همراه ایشان به شهادت رسیدند، یک اشاره‌ی کوتاهی بفرمایید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; همسر آقا مریض بودند و آقا هر روز یک ساعت پیش ایشان می‌نشستند و اگر حرف‌ها ضبط می‌شد، واقعاً‌ جالب بود؛ یعنی حرف‌ها نتیجه‌ی سال‌ها رابطه‌ی بسیار بسیار محبّت‌آمیز بود. من خودم تعجّب می‌کردم. حالا مثلاً فرض کنید ماها آنجا هستیم، آقا هم یک ملاحظه‌ای دارد، ولی بااین‌حال بعد از سال‌ها زندگی حرف‌هایی که با همسرش می‌زد این‌قدر محبّت‌آمیز بود که آدم خوشش می‌آمد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بشریٰ خانم، دختر ایشان، خودش را وقف پدر و مادرش کرده بود و چون مادرش کسالت داشت، امور داخل خانه را اداره می‌کرد. خدا بیامرزد ایشان را! شهادت هم روزیِ خوبی بود برایش. عروس آقا هم خانم آقا مجتبیٰ بودند که ایشان هم شهید شدند. اگر با خانم‌هایی که با ایشان ارتباط داشتند صحبت کنید، می‌بینید که چقدر از سجایای اخلاقیِ ایشان صحبت می‌کنند. خانم من چون ارتباط خیلی نزدیکی با ایشان داشت، خیلی ناراحت بود و مرتّب از خوبی‌های این زن می‌گفت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	آقای دکتر مصباح هم که بسیار خاکی بود؛ یعنی هیچ وقت فکر نمی‌کرد داماد رهبر است و خیلی ملاحظه داشت. همین تعبیر «خاکی» به نظرم تعبیر گویایی است. برای ماها حیف شد از دستش دادیم، امّا برای خودش نعمتی از این بالاتر نیست. ان‌شاءالله به حقّ حضرت زهرا (سلام الله علیها) ما هم قابل بشویم و شهادت روزیِ ما هم بشود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;درباره‌ی آثار ماندگار مدیریّت کلان و حکمرانی ایشان هم اگر نکته‌ای به نظرتان می‌رسد مطرح کنید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; ببینید! ژئوپلیتیک علم قدرت جغرافیایی است؛ مثلاً فرض کنیم جمعیّت موجب قدرت است یا مثلاً الان تنگه‌ی هرمز یک نقطه‌ی ژئوپلیتیک است برای ما. ما یک استاد ژئوپلیتیک داشتیم که گرایشاتش هم گرایشات مدرن آمریکایی بود، ولی بالاخره استاد خوب و خیلی شریفی بود؛ خدا رحمت کند ایشان را! ایشان می‌گفت که انقلاب ایران، نظام ژئوپلیتیک را به هم زده، همه‌ی روابط قدرت را زیرورو کرده. ایشان می‌گفت که قدرت‌ها این‌قدر جنگ راه می‌اندازند تا آن تعادل مورد نظرشان برقرار بشود. بعد می‌گفت از جمله‌ی عناصر جدید ژئوپلیتیک، شیعه است. «هارت‌لند» یک اصطلاحی است مال قرن نوزدهم که می‌گوید هر کسی قلب دنیا را داشته باشد، همه‌ی دنیا را دارد. این «هارت‌لند» یک دوره‌ای دست انگلیس‌ها بود، الان هم دست آمریکایی‌ها است. بعدها من یک مقاله‌ای در یکی از روزنامه‌ها دیدم که در آن مقاله، نویسنده‌ی فرانسوی می‌گفت «هارت‌لند» عوض شده،‌ حالا همه شیعه‌اند، حتّی شرق عربستان؛ بعد می‌گوید ضمناً اگر شیعه هستند، مهم‌ترین چهارراه دنیا را دارند، از این طرف بخش اعظمی از نفت و گاز هم زیر پای این‌ها است. می‌گوید آمریکایی‌ها باید بیایند اینجا را تصرّف بکنند که مرکزش هم ایران است و اگر این مرکز تصرّف بشود، بقیّه‌ی مناطق راحت در اختیار ما قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حالا به یُمن مجاهدت امام و هدایت‌های آقا که نظام‌سازی مال آقا بود، اینجا یک جبهه‌ی مقاومت تشکیل شد؛ یعنی یک عنصر جدید ژئوپلیتیکی. ابعاد گوناگون این نظام‌سازی‌ای که آقا کرده خیلی مهم است. البتّه خود این یک بحث مفصّلی دارد که مسیر این نظام‌سازی چه جوری است که حالا این نظام این‌قدر پُرقدرت شده که با اینکه سرِ نظام رفته، همه‌ی فرماندهان عالی رفتند، امّا این نظام تکان نخورده.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;من موضوعات و مباحثی که قصد داشتم از شما بپرسم، همه را پرسیدم؛ در پایان، اگر احساس می‌کنید نکته‌ای جا افتاده بفرمایید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; نکته که نه، هزاران خطّ جاافتاده هست که من بخواهم بگویم. مثلاً من از زندان ایشان چیزی نگفتم. آخرین زندان ایشان که آمدند دستگیرشان کردند، من خانه‌ی ایشان بودم. از صدای شکستن شیشه‌ها من از خواب پریدم. مأموران ساواک که می‌آیند، شیشه را می‌شکنند و در را باز می‌کنند می‌آیند داخل؛ ایشان که جلوی در را می‌گیرد، با لگد می‌زنند به پای ایشان که تا مدّت‌ها سیاه بود، این‌قدر محکم زده بودند! آمده بودند داخل خانه و مسلّح هم بودند، ولی اصلاً تغییری در حالت ایشان ایجاد نشده بود. من آن موقع نوجوانِ دبیرستانی بودم. یک زندان هشت‌ماهه داشتند که تا مدّت‌ها هم از ایشان بی‌خبر بودیم، بعدها آمدند خبر دادند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;شما در این ماه‌های آخر بعد از جنگ دوازده‌روزه هم با ایشان محشور بودید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; بله، گاهی رفت‌وآمد خانوادگی داشتیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;آیا در این ایّام، تغییر و تحوّلی در حالات ایشان دیده بودید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; ببینید! چندین سال پیش، من یک روزی در جلسه‌ای بودم که حالا نمی‌خواهم اسم ببرم. در آن جلسه، یک نفر از این سیاسیّونِ خاص گفته بود که رهبر ایران چون شجاعت ندارد، ما می‌توانیم مثلاً فلان کار را بکنیم! من این حرف را شنیدم، بعد یک خاطره‌ای از تظاهرات مشهد یادم آمد. گفتم یک روز قرار بود تظاهرات بشود در مشهد، فرمانده نظامی گفت که الان حکومت نظامی است، ما دستور تیر داریم، بعضی‌ها آنجا گفتند مردم متفرّق شوند. حالا در آن محیط که شاید اصلاً نتوانید تصوّر کنید، ایشان رفت روی تانک ایستاد و کنار همان فرمانده نظامی، یک سخنرانی پُرشوری کرد، ملّت هم شعارهای انقلابی دادند. من در آن جلسه گفتم ایشان در زمانی که همه می‌لرزیدند، رفت روی تانک و یک سخنرانی داغ کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;ممنونم آقای دکتر! لطف کردید وقتتان را در اختیار ما قرار دادید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" style="width: 11px; height: 11px;" /&gt; زنده باشید. البتّه من شرمنده‌ام! من قسم جلاله می‌خورم که نتوانستم حقّ مطلب را اداء کنم. من، هم از مردم باید عذرخواهی کنم، هم از محضر این شهید عزیز، شهید تاریخی ما، رهبر ما. ان‌شاءالله این مطالبی که عرض کردم مفید باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;
	&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
		&lt;br /&gt;
		 &lt;/div&gt;
	&lt;a href="#_ftnref1" name="_ftn1" title=""&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;(۱&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; بیانات در دیدار کارگزاران نظام &lt;/span&gt;&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3016"&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span style="font-size:9px;"&gt;(۱۳۷۹/۴/۱۹)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;br type="_moz" /&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Mar 2026 17:30:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>زوال یک «تمدن مادی برتری‌جو»</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62744</link>
<guid>62744</guid>
<dc:type>13</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - گفتگو</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/62744/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt; حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به ماجرای افشا شده جزیره فساد در آمریکا تأکید کردند: «هر چه درباره‌ی فساد اینها شنیده بودیم یک طرف، این قضیّه‌ی این جزیره‌ی بدنام و فاسد هم یک طرف! اینها در واقع نشان‌دهنده‌ی تمدّن غرب است. اینکه ما راجع به تمدّن غرب، راجع به لیبرال‌دموکراسی غرب حرف میزنیم، این است. دویست سال، سیصد سال حرکت میکنند، نتیجه‌اش میشود یک چنین چیزی. این جزیره یک نمونه است؛ از این قبیل حرفها خیلی زیاد است. همچنانی که این آشکار نبود و آشکار شد، خیلی چیزهای دیگر هم هست که آشکار خواهد شد.»&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:9px;"&gt;&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=62663"&gt;۱۴۰۴/۱۱/۲۸&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;بخش بین‌الملل رسانه &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;KHAMENEI.IR &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;برهمین اساس در گفت‌وگو با &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;دکتر حکیمه سقای بی‌ریا، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span style="font-size:12px;"&gt; به &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#0000ff;"&gt;&lt;span style="font-size:12px;"&gt;بررسی &lt;/span&gt;زوال تمدن غربی از طریق تحلیل فساد، انحطاط اخلاقی و بحران‌های درونی آن، به‌ویژه در پرونده اپستین&lt;/span&gt; &lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span style="font-size:12px;"&gt;پرداخته است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;ا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;گر بخواهیم به موضوع جزیره اپستین از منظر اندیشه و تمدن نگاه کنیم، این موضوع در حوزه تمدنی غرب، دلالت بر چه مقولاتی دارد؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt; در واقع واضح باید به مردم جهان بگوییم که چه اتفاقی در تمدن لیبرال دموکراسی غربی در حال وقوع است؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;قضیه اپستین را باید بسیار فراتر از افشای انحرافات صِرف یک قشر خاص، یعنی «ابرثروتمندان صاحب‌قدرت»، در نظر بگیریم؛ چه طیف غربی آن (مانند ترامپ و ایلان ماسک و بیل گیتس که سرمایه‌داران و سیاست‌مداران صاحب‌نفوذ در سیاست و اقتصاد غرب هستند) و چه طیف وابسته به نظام سلطه (یعنی آن ابرثروتمندان صاحب‌قدرتی که در کشورهای پیرامونی این نظام حضور دارند). این ماجرا در واقع فراتر از افشای انحرافات این دو گروه است؛ یعنی هم آن قشری که در «هسته سلطه» قرار دارند (سرمایه‌داران و سیاست‌مداران کلان) و هم آن‌هایی که در «بخش وابسته» به این ساختار فعالیت می‌کنند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	مشکل بسیار عمیق‌تر از این حرف‌هاست؛ شاید بتوان یک گزاره مرکزی را در اینجا مورد بحث قرار داد: بحث بر سر زوال یک «نظام تمدنی مادی برتری‌جو» است که آثار فروپاشی‌اش در این قضیه (پرونده اپستین) نمایان شده است. این همان تمدن غربی مادّی برتری‌جو و همان چیزی است که ما به آن «نظام سلطه» می‌گوییم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بنابراین، شاید این تلقی کاملاً درست باشد که قضیه اپستین در واقع افشاکننده یک «نسخه فشرده» از نظامی است که در حال سقوط و زوال قرار دارد. ما در این نسخه فشرده، ماهیت نظام سلطه، اهداف و ابزارهای آن و البته زوالش را کاملاً مشاهده می‌کنیم. آن‌چه امروز در این پرونده می‌بینیم، در واقع نسخه‌ای کوچک اما جامع از کل نظام سلطه است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	وقتی از نظام سلطه صحبت می‌کنیم، باید توجه داشته باشیم که این نظام دارای دو بُعد است: یک «ساختار سخت‌افزاری» و یک «ساختار نرم‌افزاری». به عبارت دیگر، دنیای ابرسرمایه‌سالاران و صاحبان منابع قدرت و ثروت، به دلیل دسترسی به امکان سودجویی، لذت‌جویی و رهایی از هرگونه پاسخگویی، این دو بُعد را هم‌زمان پیش می‌برند. در کنار بعد سخت‌افزاری که در اختیار این افراد ذی‌نفوذ قرار گرفته و امکان استفاده بی‌محابا و سلطه‌جویی‌های عجیب را فراهم کرده، ما با یک نظام نرم‌افزاری روبه‌رو هستیم که در واقع همان مدل نگاه این قشر متولی تمدن غرب به جهان و نقش خودشان در آن است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در اینجا عبارت آقای جیمز موریس (&lt;span dir="LTR"&gt;Blaut&lt;/span&gt; &lt;span dir="LTR"&gt;James Morris&lt;/span&gt;)، تاریخ‌نگار آمریکایی، معنا و مفهوم پیدا می‌کند. او کتابی دارد با عنوان  &lt;span dir="LTR"&gt;Colonizer's Model of the World&lt;/span&gt; &lt;span dir="LTR"&gt;The&lt;/span&gt; (مدل نگاه استعمارگران به جهان). افرادی که در جزیره اپستین آمد و شد داشتند، چه کسانی هستند؟ این‌ها همان عصاره ۵۳۴ یا ۵۳۵ سال استعمار غرب‌اند؛ یا خود نمایندگان استعمارگران‌اند یا نمایندگان سرسپردگان استعمار.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بر اساس دیدگاه ایشان، مدل نگاه استعمارگران به جهان مبتنی بر چند رکن است: ۱. نژادپرستی و خودبرتربینی. ۲. داروینیسم اجتماعی: یعنی اصل حق بقای قدرتمندان، حتی به قیمت حذف دیگران و نظام ارباب و مستضعفین. ۳. برتری‌طلبی غربی: دیدن جهان از دریچه برتری غرب و تلاش برای ساختن دنیا بر اساس این برتری به هر قیمتی.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	نکته کلیدی اینجاست که این نظام سلطه، نه تنها باعث تعدی به «جهان پیرامون» در طول تاریخ (از طریق استعمار، استثمار، جنگ‌ها و غارت‌ها) شده، بلکه باعث تعدی و آسیب به «هسته درونی» خود نظام سلطه نیز شده است. تصور ما در طول این ۵۰۰ و اندی سال نباید این باشد که نمایندگان استعمار فقط کشورهای دیگر را غارت کردند تا جهانی آباد برای خود بسازند؛ بلکه در خود کشورهای غربی هم «هسته‌های سلطه» وجود دارد و یک ساختار «مرکز-پیرامون» داخلی حاکم است که ما امروز تجلی آن را در قضیه اپستین به وضوح مشاهده می‌کنیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	نظام فکری که در اینجا درباره آن بحث می‌کنیم، یک نظام «برتری‌طلب» است که موجب پیدایش یک «فساد سازمان‌یافته» شده است. این تفکر، از یک سو منجر به ایجاد حس برتری‌جویی بلامنازع در میان «سرمایه‌سالاران» گشته و از سوی دیگر، در طول تاریخ آسیب‌های سازمان‌یافته‌ای را به قشرهای ضعیف جامعه تحمیل کرده است؛ که در این پرونده خاص، این آسیب‌ها در قالب قربانی کردن دختران کم‌سن‌وسال نمود پیدا کرده است. پس این نکته اول.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	نکته اول این بود که قضیه اپستین تنها یک حادثه نیست، بلکه یک نشانه و نسخه فشرده‌ای از نظام سلطه است که به این سطح از انحطاط رسیده است. اکنون دیگر تصویر این نظام قابل اصلاح و دستکاری کردن نیست و به شکلی کاملاً عریان در معرض دید جهانیان قرار گرفته است. حضرت آقا در تبیین این وضعیت، از عبارت «جاهلیت مدرن» استفاده کردند و دو خصوصیت اصلی برای آن برشمرده‌اند: «شهوت بی‌منطق و بی‌مهار» و «خشونت بی‌منطق و نهادینه‌شده»؛ که ما هر دوی این ویژگی‌ها را در قضیه اپستین به وضوح مشاهده می‌کنیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;این زوال تمدن غرب را در صورت امکان با نگاه به مقوله جزیره اپستین بیشتر توضیح بفرمایید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;اتفاقاً نکته دومی که باید به آن بپردازیم، همین است که پرونده اپستین نشان‌دهنده زوال تمدن غرب است. این موضوع در بیانات رهبر معظم انقلاب نیز مشهود بود؛ ایشان اشاره داشتند که این تمدن مسیری ۲۰۰ تا ۳۰۰ ساله را طی کرده و نتیجه‌اش به اینجا ختم شده است. این وضعیت، برآیند نهایی زوال تمدنی غربی است که سال‌ها استعمار، غارت، برده‌داری و انواع ظلم‌ها و زیاده‌روی‌ها را در کارنامه خود داشته و اکنون به نقطه‌ای رسیده که زوالش کاملاً عیان شده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	البته در اینجا باید به یک نکته ظریف توجه کرد؛ هنگامی که از «زوال غرب» یا تعابیر مرسوم‌تری همچون «افول آمریکا» سخن می‌گوییم، چندین رویکرد وجود دارد که باید آن‌ها را از هم تفکیک کنیم:&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;۱. رویکرد مبتنی بر منابع قدرت (افول نسبی): &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;در این نگاه، افول آمریکا در مقایسه با رقبا سنجیده می‌شود. برای مثال گفته می‌شود که در حوزه‌های اقتصاد، سیاست و تکنولوژی، فاصله میان آمریکا و قدرت‌های نوظهور در حال کاهش است و حتی در برخی امور، رقبا از آمریکا پیشی گرفته‌اند. بر اساس این رویکرد، گرچه آمریکا همچنان در حوزه‌های نظامی و اقتصادی ظرفیت‌های بالایی دارد، دیگر آن ابرقدرت بلامنازع سابق نیست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;۲. رویکرد ساختارمحور:&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; در این دیدگاه، افول غرب به معنای ناکارآمدی ساختارهایی است که پس از جنگ جهانی دوم برای حفظ برتری و اداره جهان بر اساس منافع غرب (به پیشگامی آمریکا) ایجاد شده بودند. از سازمان ملل متحد گرفته تا نهادهای بین‌المللی دیگر، همگی کارآمدی خود را از دست داده‌اند؛ تا جایی که خود آمریکایی‌ها نیز به این عدم کارآمدی اذعان دارند و قدرت‌های دیگر در حال پی‌ریزی ساختارهای بدیل در عرصه‌های سیاسی و اقتصادی هستند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;۳. رویکرد پوسیدگی درونی (&lt;span dir="LTR"&gt;Decay&lt;/span&gt;): &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;به نظر می‌رسد منظور اصلی از زوال تمدن غرب، این رویکرد سوم باشد. در ادبیات علمی خود غرب، گاهی به جای واژه &lt;span dir="LTR"&gt;Decline&lt;/span&gt; (افول) از واژه &lt;span dir="LTR"&gt;Decay&lt;/span&gt; (پوسیدگی) استفاده می‌شود؛ همان‌گونه که یک دندان یا یک میوه از درون دچار کرم‌خوردگی و فساد می‌شود. این اصطلاح به تمدنی اشاره دارد که از درون دچار فروپاشی شده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;در تحلیل رهبر انقلاب نسبت به افول آمریکا کدامیک از این مفاهیم برجسته است؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;رهبر انقلاب نیز در تحلیل زوال غرب، عمدتاً بر این نوع از زوال یعنی «پوسیدگی از درون» تأکید دارند. ایشان در یکی از بیاناتشان با استقبال از تعبیر یکی از نویسندگان آمریکایی، از عبارت «&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=42775"&gt;افول موریانه‌وار&lt;/a&gt;» استفاده کردند. ویژگی افول موریانه‌وار این است که صدای آن دیر شنیده می‌شود؛ موریانه فونداسیون و زیربنای چوبی یک ساختمان را از درون می‌خورد و تخریب می‌کند، در حالی که ظاهر بنا ممکن است تا مدت‌ها سالم به نظر برسد اما ناگهان کل سازه فرومی‌ریزد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	قضیه اپستین دقیقاً نشانه و نمودی از این نوع زوال و انحطاط است و این زاویه از افول را در معرض دید همگان قرار می‌دهد. حضرت امام &lt;span style="font-size:9px;"&gt;رحمه‌الله &lt;/span&gt;نیز هنگامی که از انحطاط غرب سخن می‌گفتند، بر همین ریشه‌ها تأکید داشتند. چنان‌که در نامه تاریخی خود به گورباچف یادآور شدند: «باید به این حقیقت رو آورد مشکل اصلی کشور شما مسئله مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست، مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست.» در واقع ایشان ریشه&lt;span dir="LTR"&gt;‌&lt;/span&gt;یابی می‌کنند که این زوال از درون معطوف به چه وضعیتی است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در ادامه می‌فرمایند: «همان مشکلی که غرب را به ابتذال و بن‌بست کشیده یا خواهد کشید، مشکل اصلی شما مبارزه طولانی و بیهوده با خدا و مبدأ هستی و آفرینش است.» در واقع، اگر بخواهیم نقطه آغاز این زوال و انحطاط را شناسایی کنیم، باید به زمانی بازگردیم که غرب خداباوری را کنار گذاشت، آن را به حاشیه راند و به الحادگرایی روی آورد. این رویکرد الحادی در مکاتبی نظیر مارکسیسم و کمونیسم به یک شکل بروز کرد و در لیبرالیسم و سرمایه‌داری به شکلی دیگر.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حضرت امام &lt;span style="font-size:9px;"&gt;رحمه‌الله&lt;/span&gt; در سطور پیشین نامه خود خطاب به گورباچف می‌فرمایند: «البته ممکن است از شیوه‌های ناصحیح و عملکرد غلط قدرت‌مندان پیشین کمونیسم در زمینه اقتصاد، باغ سبز دنیای غرب رخ بنماید؛ ولی حقیقت جای دیگری است.» ایشان در این مقطع هشدار می‌دهند که اگر بخواهید تنها گره‌های کور اقتصادی سوسیالیسم و کمونیسم را با پناه بردن به کانون سرمایه‌داری غرب حل کنید، نه تنها دردی از جامعه خویش دوا نکرده‌اید، که دیگران باید بیایند و اشتباهات شما را جبران کنند، چرا که امروز اگر مارکسیسم در روش‌های اقتصادی و اجتماعی به بن‌بست رسیده است، دنیای غرب هم در همین مسائل البته به شکلی دیگر و نیز در مسائل دیگر گرفتار حادثه است.» بنابراین، افول این مکتب و تمدن، ریشه در عدم توجه به معنویت و خلاصه کردن زندگی بشری در مادیات دارد؛ این محدودسازی زندگی در ابعاد مادی، به نوبه خود تمدن را گرفتار سلسله‌ای از مسائل و بحران‌های پیچیده دیگر کرده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	نکته‌ای که در اینجا جلب توجه می‌کند این است که در دوران جنگ سرد، آمریکایی‌ها تلاش بسیاری داشتند تا تصویری فضیلت‌مند از خود ارائه دهند تا در برابر کمونیسم، به‌عنوان تمدنی برتر جلوه کنند. در آن مقطع، ما شاهد استفاده ابزاری از دین توسط آمریکایی‌ها هستیم؛ به عنوان مثال، احتمالاً دیده‌اید که روی اسکناس‌های یک دلاری عبارت &lt;span dir="LTR"&gt;In God We Trust&lt;/span&gt; (ما به خدا توکل/اعتماد داریم) نقش بسته است. این اتفاق دقیقاً در دوران جنگ سرد رخ داد؛ نوعی ظاهرسازی برای اینکه کمونیسم را به‌عنوان یک مکتب الحادی معرفی کنند و در مقابل، تمدن غربی و لیبرال دموکراسی را به عنوان تمدنی فضیلت‌مند، مبتنی بر اخلاق و نوعی دین‌داری و معنویت‌گرایی فردی جلوه دهند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	با این حال، واقعیت ماجرا چیز دیگری بود. آمریکایی‌ها پس از پایان جنگ سرد، حتی همین ظاهرسازی را هم کنار گذاشتند. اگر زمانی تلاش می‌کردند با رویکردی دینی به ملّت‌ها نزدیک شوند، پس از جنگ سرد این نقاب را کنار زده و وارد یک رویارویی مستقیم با اسلام شدند. آن‌ها به وضوح اعلام کردند که اکنون با رفع خطر کمونیسم، خطری که در مقابل آن‌هاست، اسلام است. باید توجه داشت که فروپاشی کمونیسم تقریباً ۱۰ سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی رخ داد؛ از این رو، آن‌ها رویارویی مستقیمی را با اسلام آغاز کرده و آن را به‌عنوان یک، دیگری هراس‌انگیز معرفی کردند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;به نظر می‌رسد همین تقابل، خود یکی از عوامل انحطاط غرب بوده است&lt;/strong&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;دقیقاً همینطور است چرا که در این مقطع، رویارویی مستقیم با دین و معنویت شکل می‌گیرد و با کنار گذاشتن تمام ظاهرسازی‌ها، تلاشی سازمان‌یافته برای گسترش انواع مظاهر فساد آغاز می‌شود. در این دوران، لیبرال دموکراسی غرب که احساس می‌کند دیگر نیازی به تظاهر به عدالت‌محوری و فضیلت‌مندی ندارد، شروع به یکه‌تازی می‌کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بنابراین، در سال‌های پایانی قرن بیستم و سال‌های ابتدایی قرن بیست‌ویکم مشاهده می‌کنیم که صنایع کثیف و ضدّ فرهنگی در جهان رشد عجیبی پیدا می‌کنند؛ برای نمونه، صنعت هرزه‌نگاری چنان رشدی می‌کند که سودآوری آن از بسیاری از صنایع فرهنگی دیگر فراتر می‌رود. حتی صنایعی نظیر قاچاق انسان و برده‌داری جنسی افزایش یافته و به نوعی «سلاح نرم» علیه ملّت‌های مقاوم تبدیل می‌شوند تا از طریق گسترش فساد و دین‌گریزی، آن‌ها را از پا درآورند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این رویکرد، در حالی که به نظر می‌رسد علیه ملّت‌های مقاوم به کار گرفته می‌شود، از درون نیز در حال متلاشی کردن تمدن غرب است. برای مثال، پرونده اپستین شاید در ظاهر یک استثنا یا انحرافی بزرگ در سطح نخبگان و سران به نظر برسد اما وقتی به پیکره جامعه غربی (اعم از آمریکا و دیگر جوامع تحت تأثیر آن) نگاه می‌کنیم، می‌بینیم شکل‌های نرم‌تری از همین مسائل در سطح جامعه گسترده شده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	رهبر انقلاب عبارت «جاهلیت مدرن» را برای توصیف این وضعیت به کار برده‌اند؛ وضعیتی که در آن «خشونت بی‌منطق و بی‌مهار» و «شهوت بی‌منطق و بی‌مهار» به تعبیر ایشان دست به دست هم می‌دهند. در واقع، زمانی که شهوت بی‌مهار در جامعه‌ای رواج یابد، خشونت بی‌مهار نیز به دنبال آن خواهد آمد، چرا که این دو کاملاً به یکدیگر مرتبط هستند. مجموع این عوامل، نشانه‌های روشنی از انحطاط تمدن غرب به شمار می‌روند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	تمامی این پدیده‌ها ریشه در سودمحوری و لذت‌جویی تمدن غرب دارد؛ تفکری که اگرچه ممکن است در برخی حوزه‌های اقتصادی و پیگیری منافع مادی به پیشرفت‌هایی منجر شده باشد اما به موازات آن، انحطاط عمیقی را نیز رقم زده است. امروزه ما شاهدیم که شبکه‌ای از صاحبان ثروت و قدرت به صورتی سازمان‌یافته در منجلابی از انواع فسادها گرفتار شده‌اند که هر یک از آن‌ها به‌تنهایی به یک صنعت پردرآمد تبدیل شده است. از این منظر، پرونده اپستین صرفاً یک رسوایی شخصی برای چند چهره سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی نیست، بلکه نشانه زوال و انحطاط تمدنی است که بر پایه سلطه بنا شده است؛ سلطه‌ای که گاه خود را در قالب «خشونت بی‌منطق و بی‌مهار» و گاه در پوشش «شهوت بی‌منطق و بی‌مهار» عیان می‌سازد. در واقع، یک‌سوی این انحطاط به نسل‌کشی، جنگ، غارت، خونریزی و برده‌داری ختم می‌شود و سوی دیگر آن، به شهوت‌رانی‌های خشونت‌آمیز و غیرقابل‌تصور. بنابراین، مواجهه با این مسئله نیازمند نگاهی بسیار عمیق‌تر است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;با توجه به این رخداد در غرب آیا نباید در مسائل مرتبط با حقوق زنان و کودکان نسبت به غرب مطالبه‌گر باشیم؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; باید گفت که ما حتی از مرحله مطالبه‌گری نیز عبور کرده‌ایم. واقعیت این است که فقدان اعتبار اخلاقی غرب در این حوزه‌ها به قدری آشکار شده که دیگر سخن گفتن از حقوق بشر ازسوی آن‌ها اعتباری ندارد. در این مقطع، ملّت‌های مسلمان و به‌ویژه کنشگران و دوستداران انقلاب اسلامی در سراسر جهان، نیازمند نوع دیگری از کنش‌گری هستند. ما موظفیم الگوهای بدیل و جایگزین را نظریه‌پردازی کرده و به جهان ارائه دهیم. باید از فرصت پیش‌آمده استفاده کنیم و تبیین کنیم که چگونه این عوامل انحطاط، به عنوان یک سلاح در قالب تهاجم فرهنگی علیه ما به کار گرفته شده‌اند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این تهاجم فرهنگی که به موازات اسلام‌هراسی سازمان‌یافته پس از جنگ سرد شکل گرفت، در واقع نوعی نسل‌کشی فرهنگی تدارک‌ دیده شده بود. اگرچه بخش عظیمی از جامعه ما به‌واسطه آگاهی ناشی از این تهاجم، نسبت به تمدن غرب نوعی مصونیت پیدا کرده‌اند اما نباید نادیده گرفت که بخش‌هایی از جامعه نیز ممکن است آسیب دیده باشند. امروز فرصتی فراهم است تا ما نیز به‌صورت سازمان‌یافته کنشگری کنیم؛ برای مثال، اسنادی نظیر «سند ملّی کودک» که در سال‌های اخیر در جمهوری اسلامی تدوین شده، چرا نباید به‌عنوان یک محصول فرهنگی تراز به جامعه جهانی ارائه شود؟ روی این دستاوردها باید کار شود و برای آن‌ها کنشگری صورت گیرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بسیاری از مردم در خود جوامع غربی نیز از وضعیت فعلی و انحطاط حاصل از رویکردهای برتری‌جویانه خسته شده‌اند و آمادگی عبور از این ساختارها را دارند. همان‌طور که در موضوع فلسطین شاهدیم بخشی از جوانان غربی به میدان آمده و از حق دفاع می‌کنند، دور از انتظار نیست که در آینده‌ای نزدیک، بخش بزرگی از آن‌ها به انحطاط درونی تمدن و مکاتبی که سال‌ها بر آن‌ها سلطه داشته، پی ببرند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بنابراین، نباید به این قضایا صرفاً به‌عنوان یک فرصت تبلیغاتی یا ابزاری برای عقده‌گشایی علیه دشمنان نگاه کرد؛ موضوع بسیار فراتر از تخریب چند چهره معدود است. بحث اصلی این است که جهان امروز نظاره‌گر زوال تمدنی غرب است. وظیفه ما کار رسانه‌ای و تبیینی مستمر است تا جمعیت‌های بیشتری، از جمله جوانان خودمان، از الگوهای غربی عبور کرده و به دنبال یافتن ساختارهای فرهنگی بدیل و بازگرداندن «معنویت، اخلاق و دین» به متن زندگی بشر باشند، نه اینکه دین را صرفاً پدیده‌ای حاشیه‌ای قلمداد کنند.&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Feb 2026 21:18:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>مردم؛ راهبردی‌ترین مؤلفه تداوم انقلاب اسلامی</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62745</link>
<guid>62745</guid>
<dc:type>13</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - گفتگو</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/62745/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt; رهبر معظم انقلاب پس از راهپیمایی۲۲ دی ماه امسال در پیامی تلویزیونی خطاب به مردم تصریح کردند: «امروز کار بزرگی انجام دادید و روزی تاریخی آفریدید. این اجتماعات عظیم و سرشار از عزم راسخ، نقشه‌ی دشمنان خارجی را که قرار بود به دست مزدوران داخلی پیاده شود، باطل کرد&lt;span dir="LTR"&gt; «.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:9px;"&gt;&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=62627"&gt;۱۴۰۴/۱۱/۲۳&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;رسانه &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;KHAMENEI.IR &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;برهمین اساس در گفت‌وگو با &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;دکتر عباسعلی رهبر، استاد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span style="font-size:12px;"&gt; به &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#0000ff;"&gt;&lt;span style="font-size:12px;"&gt;بررسی &lt;/span&gt;نقش راهبردی مردم در تقویت قدرت ملّی و حفظ انسجام جمهوری اسلامی در مواجهه با تهدیدهای داخلی و خارجی&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span style="font-size:12px;"&gt; پرداخته است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;تحلیل شما از نقش مردم در حل بحران‌های ۴۷ ساله‌ی جمهوری اسلامی چیست و در حوادث اخیر دی‌ماه ۱۴۰۴، حضور مردم چه نقشی در حل بحران‌ و اغتشاشات وابسته به خارج از کشور داشت؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;همان‌طور که اشاره هم فرمودید، اتفاقات بسیار مهمی در سال ۱۴۰۴ در کشور رخ داد و ما با یک جنگ ترکیبی امنیتی، نظامی، اطلاعاتی، اقتصادی و شناختی روبه‌رو شدیم. اوج این جنگ، در خرداد ۱۴۰۴ بود که با شهادت جمعی از مردم عزیز و سرداران غیور ما رقم خورد. در طول آن ۱۲ روز، اتفاقات بسیار مهمی به وقوع پیوست که در نهایت مردم عزیز ایران، با اراده و ایمان و تعلق به کشور و دین خود و همچنین حمیت نسبت به نظام جمهوری اسلامی، توانستند در کنار تدابیر رهبر انقلاب و حضور پررنگ نیروهای نظامی و سربازان غیور، درس عبرت‌آموزی را به دشمنان صهیونیستی و دشمنان ایران بدهند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما خب طبیعی است که این پایان کار نبود و دشمنی‌ها و نقشه‌های پلید و شوم دشمنان ادامه پیدا کرد تا به حوادث دی‌ماه رسید. آن‌چه در دی‌ماه اتفاق افتاد، منجر به شکل‌گیری یک شبه‌کودتای ویژه در کشور شد که هدف آن بلعیدن و تجزیه ایران بود. در این حوادث، عزیزان غیوری از نیروهای امنیتی، پلیس، بسیج و دستگاه‌های اطلاعاتی و همچنین جمعی از مردم بی‌گناه، به ناحق توسط اغتشاشگران جانی و داعشی به شهادت رسیدند. حتی تعدادی از افراد عادی که به نوعی نه در گرو سردستگی اغتشاشگران، بلکه در التهاب و دام فریب افتادند نیز جان خود را از دست دادند، که این موضوع موجب تأسف هم برای رهبر انقلاب و هم ملّت ایران شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما نکته مهم در این بین، تقابل جدی با سرکردگان اغتشاشگران در داخل بود و همچنین پیام‌های جدی نظامی و اطلاعاتی هم به دشمنان خارجی داده شد. از یک طرف اپوزیسیونی که دل در گرو خدمت به بیگانه بسته و خود را وابسته به بیگانه تعریف کرده‌اند و از طرف دیگر، دشمنان عنود خارجی هم نتوانستند اراده مردم را در هم بشکنند و در روز &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=62326"&gt;۲۲ دی‌ماه&lt;/a&gt;، چند روز بعد از آن حوادث ناگوار، مردم عزیز جوشان و خروشان در خیابان آمدند و باعث حیرت رسانه‌های بین‌المللی و ناظران تحلیلگر داخلی و خارجی شدند. در آنجا رهبر معظم انقلاب &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/message-content?id=62324"&gt;پیام تاریخی&lt;/a&gt; خودشان را بیان می‌نمایند و به این بحث اشاره می‌کنند که این اجتماعات عظیم و سرشار از عزم راسخ، نقشه‌ی دشمنان خارجی را که قرار بود به دست مزدوران داخلی پیاده شود، باطل کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اگر ما بخواهیم یک تحلیل منطقی و روشمندی را انجام دهیم، لازم است به تعدادی از این مفروضات به صورت جدی فکر کنیم. اولین نکته، بحث نگاه به تاریخ حوادث و اتفاقاتی است که در طول این ۴۷ سال در جمهوری اسلامی ایجاد شده است. جمهوری اسلامی با شعار و شعور استقلال، آزادی، اسلامیت، جمهوریت، عدالت، معنویت و رفاه نسبی پا به عرصه وجود گذاشت و به نوعی از همان نقطه شروع، مورد تهاجم‌های مختلف نظامی، تلاش برای ایجاد کودتا و اغتشاش، به‌هم‌ریختگی و بی‌نظمی سیاسی و ترورهای مختلف قرار گرفت. زمانی که دشمنان از این تهاجم‌ها پاسخی نگرفتند، به تحریم‌ها و ترور اقتصادی روی آوردند و حتی تنها به ترور اقتصادی هم بسنده نکردند و وارد عرصه شناختی و حمله به باورها و ارزش‌های مردم و بنیان‌های اجتماعی و سیاسی جامعه ایرانی شدند. اتفاق مهمی که در این میان افتاد این بود که مردم در همه این صحنه‌ها از اول انقلاب تاکنون، در دفاع مقدس، در دفع تهاجم گروه‌های سیاسی وابسته به نیروهای نظامی خارجی و حتی در ترورهایی که در داخل کشور صورت می‌گرفت، یکپارچه و یک‌صدا مدافع میهن و شرف خود و کیان اسلامی و نظام سیاسی جمهوری اسلامی بودند. لذا حضور مردم در حل بحران‌ها از جمله اغتشاشات و ناآرامی‌ها، یک حضور تعیین‌کننده است. از این جهت است که هم حضرت امام &lt;span style="font-size:9px;"&gt;رحمه‌الله &lt;/span&gt;و هم رهبر معظم انقلاب به صراحت نسبت به حضور اصلی و وافر مردم و اینکه این مردم به نوعی رکن اصلی حفظ ایران و جمهوری اسلامی هستند، اشاره می‌کنند و این اراده، حمیت و این اتحاد نامرئی و مرئی مردم و نظام سیاسی، نکته بسیار مهمی را گوشزد می‌کند که مردم آنچه را که در سال ۵۷ در ایده با شعور و عقلانیت طلب می‌کردند، این عقلانیت هنوز هم بعد از ۴۷ سال مبنای خواسته‌های آن‌ها قرار گرفته و آن نگاه متعالی هنوز حفظ شده است و این مردم راه مبارزه، کسب استقلال و مقاومت هوشمند را در نظر گرفته‌اند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;ساختار نظام اسلامی چگونه است که در آن بحران‌ها با حضور و مشارکت مردمی مدیریت می‌شوند؟ حتی در اتفاقات احتمالی آینده، رهبر انقلاب در این باره تصریح می‌کنند: «وقتی که مردم وارد میدان می‌شوند و تصمیم می‌گیرند، آتش‌ها را خاموش می‌کنند و شعله‌ها را خاکستر می‌کنند. این اتّفاقی بود که این دفعه هم افتاد؛ بعد از این هم به توفیق الهی اگر چنانچه حادثه‌ای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابله‌ی با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد.»&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;در اینجا نکته مهمی وجود دارد که رهبر معظم انقلاب هم به آن اشاره می‌کنند که حضور مردم به نوعی مانند آتش‌نشانان حرفه‌ای و ماهری است که آتش‌ها را خاموش و شعله‌های نفاق و فتنه را خاکستر می‌کنند. لذا این نکته بسیار مهم است که این مردم در فضای مختلف تحولات اجتماعی و تحولات سیاسی، آنجایی که حیثیت کشور، نظام سیاسی، ملّت و در کل ایران مورد تعرض قرار می‌گیرد، هوشمندانه وارد عرصه دفاع جانانه و مؤثر از ارزش‌ها و آنچه که به آن باور دارند، می‌شوند. حتی ما این بحث را در &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/message-content?id=41673"&gt;بیانیه گام دوم&lt;/a&gt; هم داریم که بر سرفصل‌های آن تأکید دارند و در همه این سرفصل‌ها، مردم و نیروی انسانی مبنا هستند. در این بیانیه، توصیه به اهتمام به علم و پژوهش، گسترش اخلاق و معنویت، تکیه بر مردمی کردن اقتصاد، بحث عدالت، استقلال، آزادی، عزت ملّی و مرزبندی با دشمن را می‌بینید که همه این موارد با حضور و پشتوانه مردم برای انقلاب و حمایت آن‌ها از کیان و نظام سیاسی خود است که مردم ما همیشه در این عرصه‌ها حضور داشته‌اند و خواهند داشت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	لذا شاید مهم‌ترین کارکرد بیانیه گام دوم، هم ارتقای مشارکت مردم و هم مسئولیت‌پذیری جامعه و جوانان است. همان‌طور که می‌دانیم در بحث انقلاب اسلامی، اسلام، مردم، رهبری و کارآمدی نظام بسیار مهم است که همه این موارد از عوامل اصلی مهم برای تداوم انقلاب اسلامی هستند و شاید به گزاف نگفتیم که راهبردی‌ترین مؤلفه از دیدگاه رهبر معظم انقلاب، بحث مشارکت مردم است. یعنی بدون حضور مردم، سایر مؤلفه‌ها قادر به ایفای نقش نخواهند بود. تأثیرات داخلی و خارجی این حضور مردم را نمی‌شود نادیده گرفت. در همین &lt;a href="http://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=62326"&gt;۲۲ دی‌ماه&lt;/a&gt;، ملاحظه کردید که حضور مردم چگونه محاسبات و نقشه دشمن را بر باد داد. در ساختار نظام اسلامی، مردم به عنوان رکن اساسی و میزان هستند. اصولاً نظام اسلامی بدون مردم، معنا و مفهومی نخواهد داشت. هم به لحاظ قانونی و هم به لحاظ شرعی، این مردم هستند که کار و مبانی حکومت را پی‌ریزی می‌کنند و در تداوم این حاکمیت، حکومت، ملّت و سرزمین قدم برمی‌دارد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;«قدرت ملّی بیش از آنکه به موشک و هواپیما ارتباط داشته باشد، به اراده‌ی ملّت‌ها و ایستادگی ملّت‌ها ارتباط پیدا می‌کند.» با این توصیف رهبر انقلاب، قدرت ملّی از چه اجزایی برخوردار است و این مقوله چگونه با حضور و مشارکت مردم افزوده می‌شود؟ غیر از حضور مردمی، قدرت ملّی از چه مؤلفه‌های دیگری برخوردار است؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;در ارتباط با بحث قدرت ملّی به این نکته باید توجه کرد، زمانی که ما از مؤلفه‌های قدرت ملّی صحبت می‌کنیم، جغرافیا، منابع طبیعی، جمعیت، توان نظامی، اقتصاد، ثبات سیاسی، تأثیرات فرهنگی و پیشرفت علمی در قالب سه مقوله قدرت سخت، قدرت نرم و قدرت هوشمند قابل بحث و بررسی است. نکته جالب توجه اینجاست که جامعه ایران به لحاظ جغرافیایی در یک موقعیت خاص استراتژیک قرار دارد. در رابطه با منابع طبیعی، دارای منابع و ذخایر عظیم نفتی، گازی، معدنی و... است. با بیش از ۸۰ میلیون نفر جمعیت و نیروی انسانی جوان سروکار دارد. در یک توان نظامی، موشکی و دفاعی بسیار مناسبی قرار دارد که جزو رتبه‌های برتر جهانی است. به لحاظ فرهنگی، دارای یک پیشینه فرهنگی غنی است و در مباحث مختلف علمی از جمله در پزشکی، فناوری‌های هسته‌ای و موضوعات دیگر، به خودکفایی نسبی رسیده است و لذا دارای فرصت‌های ویژه‌ای است که باید این فرصت‌ها را مورد توجه قرار دهد. نفوذ منطقه‌ای جامعه ایرانی و نظام جمهوری اسلامی، از موضوعاتی است که به قدرت ملّی ما کمک می‌کند که باید ما آن را مورد توجه قرار دهیم تا بتوانیم از آن استفاده کنیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یکی دیگر از مباحث مهم قدرت ملّی، خود ساختار سیاسی جمهوری اسلامی است که متشکل از رهبری، دیگر قوای مؤثر، مردم، نهادها، اصناف و گروه‌های اجتماعی و سیاسی مختلفی می‌باشد. موضوع ولایت فقیه و رهبری از موضوعات بسیار مهمی است که در طول این ۴۷ سالی که از عمر انقلاب می‌گذرد، توانسته است که مثل عمودی، اتّحاد جامعه ایرانی را حفظ نماید. موضوعی که آن‌را به‌خصوص در جنگ ۱۲ روزه و در فتنه اخیر، کاملاً مشاهده کردیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;۲۲ بهمن امسال از چند جهت متمایز بود، تبیین شما از حضور مردم چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;اتفاق بسیار مهمی که در &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=62615"&gt;۲۲ بهمن&lt;/a&gt; امسال رخ داد این بود که کشور بعد از پشت سر گذاشتن جنگ ۱۲ روزه، از یک طرف، درگیر فضای تعلیق نه جنگ و نه صلح بود و از طرف دیگر، مشکلات و مسائل اقتصادی هم مطرح بود (که منشأ بخشی از این مشکلات هم به تحریم‌ها برمی‌گردد) و از سوی دیگر، سایه جنگ هر روز خود را بر اذهان مردم ما چیره می‌کرد. در این میان ۲۲ بهمن، یک فوران و خروش عظیمی از انقلاب اسلامی بود که ما را به یاد انقلاب در سال ۱۳۵۷ انداخت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حضور پرشور، تکثر و تنوع مردم و حمایت آن‌ها از ارزش‌ها، نظام معنایی، تمامیت ارضی، فرهنگ و نظام سیاسی خود، از موضوعاتی بود که می‌شود آن‌ها را به صورت جدی مطرح نمود و این حضور به گونه‌ای بود که خط بطلان دیگری بر عملّیاتی شدن نقشه فشار دشمن بر کشور و مردم کشید و دشمن را با واقعیت ملّت ایران آشنا کرد. این حرکت به نوعی اختلال محاسباتی جدی در فضای دشمن ایجاد کرد و دشمن را در حالت سردرگم قرار داد. دشمنان ما هرگز به اندیشه‌شان هم خطور نمی‌کرد که مردم ما بار دیگر بر اساس نظام معرفتی، اراده‌ی اصیل و مبنایی خود وارد عرصه حمایت شوند. از این جهت ما کاملاً تنوع و تکثر مردم، حمایت آن‌ها از ارزش‌ها و بازگشت اصیل و بدون پیرایه به اصول اولیه و ایده انقلاب اسلامی را در ۲۲ بهمن مشاهده کردیم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;تأکید بر انسجام جزو مهم‌ترین مطالبات رهبر معظم انقلاب در شرایط کنونی است. مؤلفه‌های انسجام ملّی چیست؟ مؤلفه‌های ضدانسجام کدامند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;نکته بسیار مهم این است که برای حفظ انسجام ملّی که همواره مورد توجه رهبر معظم انقلاب بوده است، هم عوامل سیاسی، هم عوامل اجتماعی و هم عوامل نظامی و اطلاعاتی در این انسجام نقش دارند و البته نباید از عوامل اقتصادی و معیشتی و شرایطی که وضعیت کفاف نسبی را ایجاد می‌کند هم به‌راحتی عبور کرد. در اینجا بحث خود رهبری و مرجعیت، یکی از ارکان مهم این انسجام ملّی تلقی می‌شود و همچنین خادمان و خدمتگزاران به مردم هم نقش بسیار مهمی در این انسجام ایفا می‌کنند. قدرت فرهنگی ایران و تجربه تاریخی ایرانیان عزیز و عزتمند هم از اجزای مهم این انسجام ملّی محسوب می‌شود. ما باید بتوانیم خطاهای شناختی و محاسباتی خود را به حداقل ممکن برسانیم و به این نکته توجه نماییم که کاری که دشمن در حمله نظامی نتواند انجام دهد، با تغییر و تحول در این خطای محاسباتی انجام خواهد داد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یکی از موضوعات بسیار مهم در بحث انسجام ملّی، توجه گروه‌های سیاسی، نخبگان سیاسی، نخبگان دانشگاهی و نخبگان حوزوی به این نعمت یعنی انقلاب است که مردم ما در طول این ۴۷ سال حفظ کردند و فضا و شرایط مختلف را متحمل شدند که باید با بازخوانی و توجه کردن به این نعمت و حرکت در جهاد مستمر از یک طرف و ایجاد فضای امید و انگیزه متوقعانه از طرف دیگر، به طور جدی وارد عمل شد. راه‌های بسیار مهمی را مردم عزیز ایران و جمهوری اسلامی پیموده‌اند و این مسیر پرفراز و نشیب بحمد الله خود را در یک قطب‌نما‌ی رسیدن به پیشرفت، رشد و حس عزتمندی قرار داده است. حفاظت از خون شهدا، آرمان‌های اسلامی و آرمان‌های مردم‌سالاری و توجه به عنصر عدالت، می‌تواند به ما در مسیر رشد و پیشرفت کشور کمک نماید.&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Feb 2026 15:14:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>تابلوی تمدن غربی خالی از معنا</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62727</link>
<guid>62727</guid>
<dc:type>13</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - گفتگو</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/62727/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt; حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به ماجرای افشا شده جزیره فساد در آمریکا تأکید کردند: «هر چه درباره‌ی فساد اینها شنیده بودیم یک طرف، این قضیّه‌ی این جزیره‌ی بدنام و فاسد هم یک طرف! اینها در واقع نشان‌دهنده‌ی تمدّن غرب است. اینکه ما راجع به تمدّن غرب، راجع به لیبرال‌دموکراسی غرب حرف میزنیم، این است. دویست سال، سیصد سال حرکت میکنند، نتیجه‌اش میشود یک چنین چیزی. این جزیره یک نمونه است؛ از این قبیل حرفها خیلی زیاد است. همچنانی که این آشکار نبود و آشکار شد، خیلی چیزهای دیگر هم هست که آشکار خواهد شد.»&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:9px;"&gt;&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=62663"&gt;۱۴۰۴/۱۱/۲۸&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;بخش بین‌الملل رسانه &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;KHAMENEI.IR &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;برهمین اساس در گفت‌وگو با &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;span style="font-size:12px;"&gt;دکتر علیرضا کوهکن، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه علامه طباطبایی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span style="font-size:12px;"&gt; به &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#0000ff;"&gt;&lt;span style="font-size:12px;"&gt;بررسی نسبت ابعاد انتشار اسناد پرونده فساد اخیر در آمریکا با نشانه‌های ضعف تمدنی غرب و افول ایالات متحده&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;span style="font-size:12px;"&gt; پرداخته است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;اگر بخواهیم به موضوع جزیره اپستین از منظر اندیشه و تمدن نگاه کنیم، این موضوع در حوزه تمدنی غرب، دلالت بر چه مقولاتی دارد و به طور کلی می­‌شود گفت که این جزیره، تصویر فشرده‌­ای از نظام سلطه است؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;حدأقل مواردی که از جزیره اپستین تا به امروز افشا شده -ظاهراً دارای ابعاد دیگری هم هست که ممکن است بعدها منتشر شود- نمود واضحی از تمدن غرب است. زمانی که شما خدا و مؤلفه‌های اخلاقی مبتنی بر دین را کنار می‌گذارید و هدف و جهت زندگی صرفاً لذت‌های انسانی را دربرمی‌گیرد، دیگر هیچ خط قرمزی وجود ندارد و بسیاری از اتفاقاتی که در این جزیره افتاده است، حاصل همین نوع نگاه است؛ نگاهی که در آن خدا و ارزش‌های الهی، و نیز اخلاق به معنای ارزش‌ها و سنت‌های اخلاقی کنار گذاشته می‌شود و دستور کار صرفاً بر توافق جمعی و زندگی مبتنی بر لذت قرار می‌گیرد؛ این موارد نیز به‌طور طبیعی خروجی چنین نگاهی است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این نکته اول و نکته دوم اینکه اهمیت این موضوع به این دلیل است که افرادی که در این پرونده و در این موضوع دخیل بودند، کسانی هستند که عملاً دنیای امروز و تمدن امروز غرب را هدایت می‌کنند. منظور از هدایت، هدایت صرفاً سیاسی نیست و هدایت اقتصادی، فکری، فرهنگی و در کل همه ابعاد را شامل می‌شود. از این نوع اتفاقات در جامعه غربی بسیار است و طبق آمارها، برخلاف تصویری که توسط بعضی از افراد از جوامع غربی ساخته شده، جوامع غربی به شدت درگیر انحرافات و فسادهای مختلفی می­‌باشند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما نکته‌­ای که در این بین وجود دارد این است که کسانی که دیگران را موعظه‌های اخلاقی می‌کنند و برای دیگران از تمدن، اجرای قانون­ و پایبندی به اصول انسانی صحبت می‌کنند، همه آنها گرفتار چنین مسئله‌ای هستند، این موضوع نشان می­‌دهد که عمق فساد در جامعه تمدنی غرب بسیار بیشتر از آن چیزی است که در گذشته تصور می­‌شد و به عبارت خیلی ساده‌­تر، زمانی که انسان خدا را کنار می‌­گذارد، در آن زمان است که رفتارهای حیوانی و عجیب و غریب خارج از شخصیت انسانی بروز و ظهور پیدا می‌کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;با توجه به این اتفاقات و این بمب خبری که در نتیجه افشای این پرونده منتشر شد، فکر می‌کنید که این موضوع چه حقایقی از به حق بودن نظام و تمدن اسلامی را روشن می‌کند و در کل آیا این موضوع زمینه­‌ساز مطرح شدن مباحثی مانند حقوق زن و کودک در نظام اسلامی می­‌شود و نظام اسلامی می‌­تواند مطالبه­‌گر این موضوع از تمدن غربی باشد؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;در واقع بسیاری از این شعارها را سالیان سال است که غرب راجع‌به حقوق زنان، کودکان و ارزش‌های جامعه انسانی تکرار می‌کرد و همه چیز را که بخشی از این همه، تمدن اسلامی است مورد سؤال، حمله و مورد استهزا قرار می‌داد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	البته در بسیاری از موارد در آمارها و تصویر داخلی جامعه غربی، این‌ مباحث زیر سؤال رفته است. کسی که به صورت تخصصی جامعه و تمدن غرب را بشناسد، به این موضوع آگاه است که صرفاً به خاطر تسلطی که غرب در حوزه تصویرسازی و رسانه دارد و استفاده‌ای که از قدرت خود در حوزه سیاسی و نظامی می‌کند، در دنیا برد دارد، اما خالی بودن از معنای این شعارها زمان زیادی است که مشخص شده، ولی چنین پرونده­‌های بزرگی که در دنیا بسیار راجع به آن صحبت، ابعاد آن مطرح و جنبه‌های مختلف آن تکرار می‌شود، بیشتر نشان‌دهنده آن است که افرادی که مدعیان حقوق بشر و به قول خودشان رفتارهای متمدنانه هستند، چنین جنایاتی را انجام می‌دادند و می­‌دهند که در تاریخ بشر بی­‌سابقه است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	جا دارد که اینجا به این موضوع اشاره کنم که در همین مدت اخیر، پرونده‌­های متعددی وجود داشت که یکی از آن اتفاقات در کانادا رخ داده بود به این شکل که بخش زیادی از کودکان بومی را که در مدرسه مشغول تحصیل بودند، بعد از انجام رفتارهای بسیار عجیب و غریب با آنها، بسیاری از این کودکان را در همان جا کشته و دفن کرده بودند. اما غرب همیشه در مواجهه با این پرونده‌ها و پرونده‌های مربوط به رفتار آنها با سیاهپوستان، سرخپوستان، با افراد جوامع بومی و راجع به استعمار، در همه حال این استدلال را مطرح می­‌کرد که این موضوعات مربوط به گذشته می‌باشد و در حال حاضر اوضاع تغییر کرده است، اما حتی زمانی که در دهه ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ رنگین پوستان در ایالات متحده، از بدیهی‌ترین حقوق انسانی هم محروم بودند، غرب اعتقاد داشت که این موضوع برای گذشته است و در حال حاضر شرایط کنونی تغییر کرده، انگار که این اتفاق برای ۲۰۰ سال گذشته است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اما اتفاقاتی که در این پرونده افتاد، نشان داد که نه اتفاقاً شرایط تغییری نکرده است، یعنی مشکلات اخلاقی و مشکلات انسانی تمدن غرب، مسائلی است که همچنان وجود دارد با این تفاوت که پوشش رسانه و پوشش تصویرسازی، از مطرح شدن آن جلوگیری می­کند. آنها نه راجع به وضعیت خود که وضعیت بسیار فجیعی است، بلکه راجع به موضوعات و کشورهای دیگر دنیا صحبت می‌کنند. زمانی که این انتقادات مطرح می‌­شود، فضا گشوده و باز می­گردد که آلترناتیوها چه هستند؟ یعنی جایگزین‌هایی که می‌توانند به جای این نوع نگاه‌ها مطرح شوند چه چیزهایی هستند؟ در دنیا تمدن اسلامی به دلیل سابقه‌ و به‌هم‌پیوستگی منطقی که نوع استدلال آن دارد، می‌تواند یکی از این آلترناتیوها باشد و به نظر من این اتفاقات، باعث خواهد شد که راجع به این آلترناتیو­ها که یکی از مهم‌­ترین آنها اسلام است، بیشتر در دنیا بحث شود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;پرونده اپستین را تا چه حد می­‌شود نماد سقوط تمدنی قلمداد کرد؟ و به طور کلی لیبرال دموکراسی منهای دین و اخلاق، در نهایت می­‌تواند به کدام نقطه برسد؟ &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;گروهی معتقد بودند که در دهه ۹۰ میلادی به خاطر پایه‌های مستحکم لیبرال دموکراسی در حوزه سیاسی و در حوزه اقتصادی، می‌توان به بعد فرهنگی و اجتماعی هم به تدریج سامان داد و این می‌­تواند نمونه عالی تمدن بشری باشد، اما اتفاقاتی که بعدها افتاد نشان داد که نه تنها در بعد فرهنگی و اجتماعی زندگی انسانی، این برداشت‌ها راه به جایی نمی‌برد، بلکه حتی در حوزه سیاسی و اقتصادی هم چالش‌ها و بحران‌های متعددی برای آن به وجود آمد که با علامت سؤال‌های جدی مواجه شد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این اتفاقی که افتاد و اتفاقات شبیه به این، باید در این مجموعه دیده شود که به نظر من در اینجا پر رنگ­تر هم مطرح می‌­شود. به این معنا که ما در حال حاضر به صورت جدی شاهد کاهش قدرت لیبرال دموکراسی در حوزه سیاسی هستیم. یعنی دیگر در دنیا لازم نیست به دنبال نمونه بگردیم، این اتفاقاتی که در سیاست کشورهای غربی رخ داده است، خروجی لیبرال دموکراسی را به صورت آشکار و عریان نشان می‌­دهد. در حوزه اقتصادی نیز همین­‌گونه است. یعنی شکاف اقتصادی که به وجود آمده و چالش‌های جدی اقتصادی که به همراه دارد. از گذشته هم بسیاری از این موضوعات مطرح می­شد، اما بعضی­‌ها معتقد بودند که به هر حال به این دلیل که حدأقل­‌ها بالا آورده می­‌شوند، آن شکاف ثروتی که در موضع سطح بالای جامعه وجود دارد دیده نمی­‌شود، اما در حال حاضر نشان داده شد که خیر، حدأقل­‌ها وجود ندارند و این شکاف به صورت جدی یکپارچگی جامعه را تهدید می‌­کند. در حوزه نظامی-امنیتی و در حوزه قانون­‌گرایی و حکمرانی، سطح گسترده فسادی که وجود دارد علی­رغم همه مؤلفه‌­های مدرن مدیریت اجتماعی، به هر حال خود را نشان می­دهد. همراه شدن این موضوع با این اتفاقات، یک چند ضلعی را درست می‌کند که کلیت تمدن و زندگی اجتماعی غربی که مبتنی بر دموکراسی است و قرار بود نمونه عالی زندگی انسان باشد را زیر سؤال می‌برد. یعنی این اتفاقات در زمانی می‌افتد که کارکرد مابقی جنبه‌های لیبرال دموکراسی هم محل سؤال است و به همین جهت اثر این موضوع محدود نیست و مضاعف است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;strong&gt;رهبر انقلاب در بخشی از بیاناتشان به این موضوع اشاره کردند که امپراتوری فاسد و ظالم آمریکا در واقع به نوعی رو به زوال است، نشانه‌های این زوال و انقراض از نظر شما چه چیزهایی هستند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;افول ایالات متحده صرفاً ادبیات ما نیست و اصولاً از غرب شروع شده و مبتنی بر شواهد عینی است یعنی یک تصور ذهنی نیست. این موضوع در دو سطح خود را نشان می‌­دهد، یکی مقایسه جنبه‌­های مختلف قدرت آمریکا با آمریکای قبل از خودش یعنی مقایسه آن چیزی که در سال ۲۰۲۵ اتفاق افتاد با آن چیزی که سال ۱۹۹۲ و ۱۹۹۳ رخ داد و یا آن رخدادی که در سال ۱۹۶۰ و­ ۱۹۷۰ به وقوع پیوست، همه این موضوعات نشان‌دهنده این است که که قدرت ایالات متحده آمریکا حدأقل در ۳۵ سال اخیر به صورت مداوم کاهش پیدا کرده است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	دوم اینکه این موضوع در حوزه سیاسی، اقتصادی، نظامی و در حوزه فرهنگی هم مطرح است. غیر از این مقایسه آمریکا با قبل از خود، مقایسه آمریکا با رقبایش هم همین وضعیت را نشان می‌دهد. یعنی ایالات متحده که یک زمانی­۳۰ درصد&lt;span dir="LTR"&gt;GDP &lt;/span&gt;(تولید ناخالص داخلی) دنیا را به تنهایی در اختیار و از همه رقبای بعد از خودش هم توانمندی بیشتری داشت، در حال حاضر با وضعیتی مواجه است که همین امروز کشور دیگری در دنیا بر اساس برابری قدرت خرید، اقتصاد بزرگتری از او دارد و بر اساس قدرت اسمی دلار، نفر دوم و با فاصله کمی از او در حال حرکت است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ایالات متحده که زمانی بودجه نظامی او به تنهایی برابر بود با بودجه نظامی کشور بعد از خودش و نه کشورآخر جدول، در حال حاضر بودجه نظامی او از بودجه نظامی کشوری که رتبه دوم است، کارکردش کمتر است. درست است که فاصله آمریکا از رتبه دوم جدول بسیار است، اما خود آمریکا اذعان کرده به دلیل فسادی که در بودجه نظامی ما وجود دارد، بودجه اقتصادی کشور دوم، کارکردش از بودجه نظامی آنها بیشتر است و همین مقایسه‌ها نشان می‌دهد که امپراتوری‌ای که فکر می‌کردند تا مدت‌ها ادامه خواهد داشت، رو به افول است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	خود آمریکایی‌ها بسیار بیشتر از بقیه دنیا راجع به این موضوع صحبت می­‌کنند. بیانات رهبر انقلاب در این زمینه، یک حرف بسیار جدی است. بسیاری معتقدند که این شدت عملی که آمریکای ترامپ انجام می­‌دهد، بخش زیادی از آن ناشی از شخصیت خود ترامپ نیست و به این دلیل است که نظام سیاسی ایالات متحده به این نتیجه رسیده که قبل از اینکه این افول بسیار جدی­‌تر شود و با توجه به نزدیکی این افول به آنها، باید از آخرین منابع قدرت خود برای تداوم و طولانی شدن این قدرت استفاده کنند.&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Feb 2026 15:56:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>انقلاب مردم پایه</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62726</link>
<guid>62726</guid>
<dc:type>13</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - گفتگو</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/62726/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار مردم آذربایجان شرقی ضمن تأکید بر شکست دشمن در فتنه آمریکایی-صهیونی ۱۴۰۴ و پیروزی ملّت ایران در این قضیه فرمودند: «خب آنچه پیش آمد، شکست دشمن و پیروزی ملّت ایران بود؛ این، معلوم و مشخّص است. بعد هم که آن راه‌پیمایی عجیب بیست‌ودوّم دی و بعد هم بیست‌ودوّم بهمن که واقعاً آیت الهی بود این حرکت عظیم و متراکم مردم. این [یک] سیاست. سیاستهای بعدی هم هست.‌ بنده نمیخواهم به طور قاطع بگویم، لکن میخواهم بگویم ملّت ایران که توانسته از بدخواهی دشمن و‌ توطئه‌ی دشمن این‌جور پیروز بیرون بیاید، این پیروزی را باید حفظ کند که آن هم با آمادگی است، با هوشیاری است، با اتّحاد ملّی است.»&lt;/span&gt; &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=62663"&gt;&lt;span style="font-size:9px;"&gt;۱۴۰۴/۱۱/۲۸ &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;رهبر انقلاب، بارها بر ضرورت «انسجام ملّی» تأکید کرده‌اند. این تأکید تنها یک توصیه اخلاقی نیست؛ بلکه در شرایط پیچیده امروز کشور، به یک متغیر راهبردی و حیاتی تبدیل شده است. فشارهای خارجی، جنگ روایت‌ها و برخی مسائل داخلی، ضرورت هم‌افزایی ملّی را دوچندان کرده است.&lt;br /&gt;
	رسانه &lt;span style="font-size:10px;"&gt;&lt;strong&gt;KHAMENEI.IR&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; بر همین اساس در گفت‌وگو با &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;دکتر مصطفی ملکوتیان، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;، &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#0000ff;"&gt;نقش مردم در پایداری، مدیریت بحران‌ها و تقویت قدرت ملّی جمهوری اسلامی ایران&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; را بررسی کرده است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;رهبر معظم انقلاب بعد از راهپیمایی ۲۲ دی ماه امسال&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/message-content?id=62324"&gt; در پیامی خطاب به مردم&lt;/a&gt; تصریح کردند؛ «امروز کار بزرگی انجام دادید و روزی تاریخی آفریدید. این اجتماعات عظیم و سرشار از عزم راسخ، نقشه‌ی دشمنان خارجی را که قرار بود به دست مزدوران داخلی پیاده شود، باطل کرد&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;.«&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;به عنوان سؤال اول بفرمایید که تحلیل شما از نقش مردم در حل بحران‌های ۴۷ ساله جمهوری اسلامی چگونه است و در حوادث اخیر دیماه ۱۴۰۴ حضور مردم چه نقشی در حل بحران‌ و اغتشاشات وابسته به خارج از کشور داشت؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;انقلاب اسلامی همانگونه که رهبر معظم انقلاب فرموده‌اند، بزرگترین و مردمی‌ترین انقلاب معاصر است؛ بطوری که در هیچ کدام از انقلاب‌های معاصر چنین حضور عظیم و پررنگی از مردم را ندیده‌ایم. این انقلاب همه اقشار مختلف اجتماع شامل دانشگاهیان، نخبگان، اصناف و کارگران، کشاورزان، حوزویان، کارمندان دولت و... را در کنار خود یافت و به دلیل ماهیت دینی آن، یک انقلاب کاملاً فراطبقاتی بود. در حالیکه در سایر انقلاب‌های معاصر، ما حضور مردم را کاملاً قشری یعنی مشتمل بر حضور عناصری از یک یا چند قشر خاص از اجتماع میدیدیم. به عنوان مثال، با نگاهی به شرکت‌کنندگان در انقلاب‌های فرانسه(۱۷۸۹) و روسیه(۱۹۱۷) این حضور کم رنگ بخوبی پیداست.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	انقلاب اسلامی که در مرحله وقوع و سپس پیروزی با نقش‌آفرینی گسترده مردمی همراه بود، پس از پیروزی نیز با همین نقش‌آفرینی مردم تداوم یافته است. بدلیل حضور گسترده مردمی بود که علیرغم کمک‌های بی‌حد و حصر غرب وحشی به رژیم مستبد، وابسته، عقب مانده و فاسد پهلوی، انقلاب توانست راه پیروزی را با موفقیت طی نماید و سپس با تداوم این حضور، تلاش‌های مختلف دشمنان  خود را در عرصه‌های مختلف در سالهای بعد از پیروزی به شکست بکشاند و نه تنها تلاش‌های پیوسته ضد انقلابی آنها را ناکام بگذارد، بلکه الگویی از خودباوری به توان ملّی و پیشرفت در عرصه‌های مختلف علمی بدون وابستگی به قدرتمندان جهانی را به نمایش بگذارد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون ما شاهد بوده‌ایم که سردمداران نظام سلطه از همان آغاز، بنای توطئه و فتنه‌افکنی علیه انقلاب را گذاردند و از همه انواع آن، از تحریم -بطوریکه به اعتراف مقامات آمریکایی تا کنون هیچ ملّتی به اندازه ایران تحت تحریم آنها قرار نگرفته است-، تا تحمیل یک جنگ ویرانگر ۸ ساله و کمک‌های حجیم دشمنان به مهاجم دست نشانده، کودتا، اغتشاش و فتنه، ترور و ... بهره‌گیری نمودند، اما انقلاب اسلامی از همه این حوادث تحمیلی موفق بیرون آمد و نقشه‌های آنها را بر باد داد. دو مورد از آخرین آنها، شکست رسوا در جنگ ۱۲ روزه و اغتشاشات و فتنه دیماه امسال بود. ملّت ایران این نقشه‌ها را نیز همچون گذشته شکست سختی داد و پیامی رسا به دشمنان خارجی و مزدوران داخلی آن‌ها فرستاد که ایران اسلامی قادر به عبور موفق از انواع نقشه‌های شیطانی دشمنان است. در واقع، راز این موفقیت در ایمان مردم انقلابی و آمادگی و عزم راسخ و دائمی آنها برای حضور در صحنه و باطل نمودن نقشه‌های دشمنان نهفته است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حضور عظیم و عمومی مردم در راهپیمایی روزهای &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=62326"&gt;۲۲ دی (که همزمان با فتنه و آشوب و تخریب آمریکایی-صهیونی)&lt;/a&gt; و &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=62615"&gt;۲۲ بهمن (سالروز پیروزی انقلاب اسلامی)&lt;/a&gt; اتفاق افتاد، این پیام را ارسال نمود که فرزندان این انقلاب کبیر، همواره برای دفاع از آرمان‌های انقلاب مقدس خود آماده حضور در صحنه‌اند و با روحیه انقلابی و امید به آینده، آماده فداکاری در این راه الهی هستند. آنچه دشمنان انقلاب تصور آن‌را نمیکنند، تداوم این روحیه انقلابی همراه با تصمیم قطعی ملّت به فداکاری و از خود گذشتگی در این مسیر است و این تداوم، حکایت از عمق اعتقاد و باور ملّی به درستی و حقانیت آرمانهای انقلاب  و بصیرت و آگاهی عمیق به آنها دارد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اهمیت منحصر به‌فرد حضور مردمی در ۲۲ بهمن امسال، زمانی واضح‌تر میگردد که بدانیم دشمن اکنون بی‌پرده به میدان آمده و شمشیر را از رو بسته و به تهدید مستقیم و بی‌پروا روی آورده و به اعتراف خود، طرحی را علیه انقلاب اسلامی به اجرا گذارده که بر روی آن ۲۰ سال کار کرده و روی آن برنامه‌ریزی کرده بود. اکنون همگان می‌بینند که اضلاع مختلف این طرح فروپاشیده و دیگر قابل بازسازی نیز نیست. با این فروپاشی، موجی از ناامیدی و چشم‌اندازی از شکست‌های آینده در مقابل دشمنان ترسیم می‌شود که نتیجه آنها تحولات بزرگ منطقه‌ای و جهانی خواهد بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;ساختار نظام اسلامی چگونه طراحی شده است که بحران‌ها با حضور و مشارکت مردمی مدیریت میشود؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;رهبر انقلاب در این باره تصریح میکنند: «ووقتی که مردم وارد میدان میشوند و تصمیم میگیرند، آتشها را خاموش میکنند، شعله‌ها را خاکستر میکنند. این اتّفاقی بود که این دفعه هم افتاد؛ بعد از این هم به توفیق الهی اگر چنانچه حادثه‌ای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابله‌ی با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد.» &lt;span style="font-size:9px;"&gt;&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=62530"&gt;۱۴۰۴/۱۱/۱۲&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	تجربه تحولات پس از پیروزی انقلاب اسلامی به خوبی به ما میگوید که هرگاه مردم در صحنه انقلاب وارد شده‌اند، ضدّ انقلاب و توطئه‌گران بساط خود را جمع نموده و محو شده‌اند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	تفاوت انقلاب اسلامی با سایر انقلاب‌های معاصر در زمینه حضور و نقش‌آفرینی مردمی، از یکطرف ناشی از گستردگی و دائمی بودن این حضور است و از طرف دیگر، ناشی از نقش‌آفرینی مردمی خدامحور، آرمانخواه، مصمم و قاطع برای ایفای تکلیف دینی و الهی خود است. این هردو ویژگی از اهمیت بسزایی در جریان امور انقلاب برخوردارند. چنین حضوری بود که باعث پیروزی انقلاب گردید و پس از پیروزی، به‌سرعت نظام اسلامی را بنیاد نهاد و مقامات مختلف آن‌را انتخاب و مستقر نمود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در هیچکدام از انقلاب‌های معاصر چنین سرعت و صحتی در استقرار سامان سیاسی نوین دیده نشده است. این حضور، همچنین آرامش و ثبات مطمئن در کشور را ایجاد و تحولات را با موفقیت به پیش برد و در این مسیر، نقشه‌ها و توطئه‌های دشمنان را نقش بر آب کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اهمیت این حضور زمانی بهتر درک میگردد که بدانیم بعنوان مثال در انقلاب فرانسه، پس از پیروزی در سال ۱۷۸۹، ده‌ها سال به‌صورت پیوسته  و دائمی درگیری، نابسامانی، بی‌ثباتی و خشونت همران با تغییرات سیاسی حاد، جریان داشت. این وضعیت به‌دلیل شرایط نیروی انقلابی فرانسه بود که -برخلاف انقلاب اسلامی- در آن، حضور مردمی ضعیف و آرمان انقلابی بدون اصالت و نیز تک بعدی بود و از جامعیت برخوردار نبود و و رهبری انقلاب نیز به تبع آرمان انقلابی متفرق بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در انقلاب اسلامی در حضور مردم، از یک طرف اهدافی الهی و انگیزه‌ای مقدس برای انجام تکلیف می‌بینیم و از طرف دیگر، شاهد حمایت الهی بر مبنای آیه شریفه «ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم» هستیم. ما باید قدر این نعمت و یاری الهی را بدانیم و همواره بدلیل آن خداوند را شاکر باشیم. در واقع شکست‌های دشمن در سالیان پس از پیروزی انقلاب، مصداق وعده کمک الهی به مؤمنان و پویندگان راه مستقیم الهی است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;«قدرت ملّی بیش از آنکه به موشک و هواپیما ارتباط داشته باشد، به اراده ملّتها و ایستادگی ملّتها ارتباط پیدا میکند» با این توصیف رهبر انقلاب، قدرت ملّی از چه اجزایی برخوردار است و این مقوله چگونه با حضور و مشارکت مردم افزوده می‌شود؟ غیر از حضور مردمی، قدرت ملّی از چه مؤلفه دیگری برخوردار است؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;قدرت ملّی مفهومی با ابعاد مختلف است و جنبه‌های نرم‌افزاری و سخت‌افزاری دارد. آنچه که عمده تحلیل‌گران غربی به‌دلیل وابستگی به مبانی و اصول مدرنیته، هویت و تمدن غربی و نیز تفکرات دوره رنسانس در غرب آن را درک نمی‌کنند، جنبه‌های معنایی، غیر مادّی و ناملموس قدرت ملّی است. آنها با توجه به برداشت ابزاری خود از عقل بشری، همه چیز را در  تعداد و محاسبه مادّی می‌بینند و قدرت را از دریچه فقط تسلیحات نظامی و سخت‌افزاری می‌نگرند و بر تحلیل‌هایشان به قول &lt;em&gt;رنه گنون &lt;/em&gt;سیطره کمیت غالب است و به همین دلیل است که از تحلیل‌های واقعی و عمیق در باب مفهوم قدرت ومنابع قدرت ملّی غافلند، تجزیه‌وتحلیل‌ها و پیشگویی‌هایشان درباره تحولات جهانی به‌طور پیاپی، اشتباه از کار در می‌آید.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	تاریخ تحولات منطقه‌ای و جهانی تاکنون به‌خوبی نشان داده است که وقتی پای ایستادگی و مقاومت یک ملّت آرمانخواه و عقیده‌مند به میان می‌آید، هیچ نیروی مادّی هرچند بزرگ، نمی‌تواند در مقابل آن بایستد. استکبار جهانی، تا کنون تنها در سرزمین‌هایی در تحمیل برنامه‌های خود موفق گردیده که با مقاومت و ایستادگی پیگیر مّلت‌ها روبرو نشده است و در مقابل همه ملّتهایی که اراده ایستادگی داشته‌اند، تسلیم گردیده است. نمونه‌هایی از این تسلیم استعمارگران بعنوان نتیجه ایستادگی ملّتها را در شبه قاره هند، الجزایر، ویتنام، ایران و... شاهد بوده‌ایم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;۲۲ بهمن امسال از چند جهت متمایز بود؟ تحلیل شما از حضور مردم چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;همان‌طور که شاهد بودیم، حضور پرشور و گسترده مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال، در شرایط  ویژه و خاصی اتفاق افتاد. شاهدیم که دشمن با تمام توان و قدرت و اعوان و انصار خود به صحنه آمده و انواع نقشه‌ها و توطئه‌ها را اجرا نمود؛ از ترور و به شهادت رساندن فرماندهان نظامی تا حمله نظامی دقیقاً برنامه‌ریزی شده تا بهره‌گیری از اغتشاش و آشوب و بهره‌گیری از مزدوران داخلی آموزش دیده و واقعاً هم فکر میکرد که پیروز میدان خواهد بود.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	او می‌پنداشت که نتیجه تلاش‌هایش به راه انداختن جنگ داخلی و تجزیه کشورما خواهد بود و حتی آنها درباره آینده کشور ما نیز در جلسات خود برنامه‌ریزی کرده بودند. اما آنچه سحر او را باطل و دشمن را ناامید کرد، حضور به‌موقع و گسترده مردم بود. حضور مردم در دو راهپیمایی ۲۲ دی و ۲۲بهمن، خط بطلانی بر این توطئه‌ها کشید و اراده ملّی بر ایستادگی در مقابل هر طرح و نقشه خائنانه‌ای را نشان داد و نیز هشداری جدّی در مورد آینده بود که حضور مردم همچنان ادامه خواهد یافت و فتنه‌ها هیچ چشم‌اندازی از موفقیت در آینده نیز ندارند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt="*" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_2.gif" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;تأکید بر انسجام جزو مهم‌ترین مطالبات رهبر معظم انقلاب در شرایط کنونی است. مؤلفه‌های انسجام ملّی چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#a52a2a;"&gt;&lt;img alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;همان‌گونه که رهبر معظم انقلاب تأکید فرموده‌اند، وحدت مقدس و انسجام مردم، ضامن موفقیت کشور و عبور از فتنه‌های دشمنان است و این امر باید همواره مورد توجه بوده و حفظ شود. وحدت ملّی کلید امنیت و آرامش و پیشرفت کشور است. این وحدت باید در میان مسئولان، نخبگان و مردم  و در میان هریک از آنها وجود داشته باشد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در این رابطه، اندیشمندان و متفکران اسلامی متقدم و متأخر بر نقش قاطع تعلیم و تربیت در ایجاد انسجام ارزشی در جامعه تأکید فراوان نموده و در علم جامعه‌شناسی سیاسی نیز به لزوم وحدت و انسجام ملّی و تداوم آن تأکید فراوان شده و این دانش انسانی، یکی از راه‌های اصلی کسب آن را اجرای یک روند موفق جامعه‌پذیری و حفظ الگو در اجتماع میداند که این امر از طریق نهادهای مختلف جامعه‌پذیری از قبیل نهاد خانواده، نهادهای مذهبی، رسانه‌ها مانند رادیو تلویزیون و مطبوعات وکتاب‌ها، معلمان و استادان و... صورت میگیرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	در واقع ارزش‌های مشترک دینی، نقش‌آفرینی رهبری انقلابی و متعهد و آرمانخواه، حضور مردم معتقد و تلاش‌های وحدت بخش از انواع مختلف، از عناصر اصلی انسجام ملّی کشور هستند.&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Feb 2026 15:02:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
<item>
<title>نقشه‌ها روی کاغذ می‌ماند</title>
<link>https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62740</link>
<guid>62740</guid>
<dc:type>13</dc:type>
<dc:relation/>
<category>ديگران - گفتگو</category>
<enclosure url="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/62740/smpl.jpg" type="image/jpeg"/>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
	&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;&lt;img alt="" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif" style="width: 6px; height: 10px;" /&gt; حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «مسئله‌ی ما با آمریکا این است که آنها میخواهند ایران را ببلعند، ملّت ایران مانع است، جمهوری اسلامی مانع است. اینها مایلند که بر ملّت ایران تسلّط پیدا کنند. این حرفهایی هم که رئیس‌جمهور آمریکا میزند ــ که من حالا اشاره خواهم کرد ــ گاهی تهدید میکند، گاهی میگوید باید فلان کار بشود، فلان کار نشود، معنایش این است که اینها در پی تسلّط بر ملّت ایرانند»&lt;/span&gt; &lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=62663"&gt;&lt;span style="font-size:9px;"&gt;۱۴۰۴/۱۱/۲۸&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="" src="https://idc0-cdn0.khamenei.ir/ndata/news/60482/negar.svg" style="width: 20px;" /&gt; &lt;span style="color:#696969;"&gt;قسمت جدید &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;رادیو نگار&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; در &lt;span dir="RTL"&gt;گفتاری از&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;آقای دکتر علیرضا زادبر، پژوهشگر تاریخ معاصر و استاد دانشگاه&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt;، به &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#0000ff;"&gt;بررسی تلاش دشمنان ایران برای بلعیدن خاک کشورمان از منظر تاریخی&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#696969;"&gt; می‌پردازد. در ادامه، متن کامل این گفتار در اختیار مخاطبان قرار می‌گیرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;audio controls="" style="width:100%; height:30px;"&gt;
		&lt;source src="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/62713/14041202_48445_128k.mp3" type="audio/mp3"&gt;&lt;/source&gt;&lt;/audio&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="https://farsi.khamenei.ir/ndata/news/61746/14040820_47288_192k.mp3"&gt;[دریافت نسخه صوتی]&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;img alt="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif" class="transparent" src="https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif" /&gt; من می‌خواهم ابتدا یک مقدّمه‌ای را بیان کنم که شاید مفصّل باشد. ما در حوزه‌ی علوم سیاسی و علوم اجتماعی اگر بخواهیم درباره‌ی هر پدیده‌ای بحث بکنیم، با یک سه‌گانه‌ای روبه‌رو هستیم. اوّل اینکه پدیده‌ها از یک گذشته‌ای می‌آیند که ما اسمش را می‌گذاریم «تاریخ». پدیده‌ها ناگهانی نازل نمی‌شوند، ناگهانی ساخته نمی‌شوند، ناگهانی شکل نمی‌گیرند. وقتی شما درباره‌ی عقبه و گذشته‌ی یک چیزی صحبت می‌کنید، در واقع دارید تاریخچه‌اش را بیان می‌کنید. دوّم وضعیّتی است که ما در آن لحظه و نقطه در آن قرار داریم؛ به طوری که مدام می‌خواهیم توضیح بدهیم ما در چه لحظه‌ای هستیم و چه چیزی دارد اتّفاق می‌افتد. سوّم اینکه با توجّه به آن پدیده، آن مسئله یا آن بحران، جامعه‌ی نخبگان حرف از آینده می‌زند یا می‌خواهد بداند آینده چه می‌شود. هر سه‌ی این‌ها جذّاب است و هر سه‌ی این‌ها به هم متّصل است؛ یعنی نمی‌شود شما حرف از آینده بزنید، بدون اینکه درک درستی از حال داشته باشید و بدون اینکه گذشته‌ی آن پدیده را بفهمید. هر سه‌ی این‌ها فهم کاملی از یک پدیده به ما می‌دهد. ما تاریخ نمی‌خوانیم که در تاریخ بمانیم. در گذشته بمانیم که چه بشود؟&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img align="absMiddle" alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;دوره‌ای مغفول در تاریخ معاصر ایران&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	ماندن در تاریخ کارکردی ندارد و در این صورت، تاریخ بی‌فایده می‌شود. از آن طرف هم باید توجّه داشته باشیم که پدیده‌های اجتماعی، پدیده‌های سیاسی، مسئله،‌ انباشت مسئله، بحران، انقلاب و شبه‌انقلاب‌ها از یک فرایند و از یک مسیری می‌آیند. آن گذشته‌ای که من می‌خواهم در موردش صحبت بکنم، می‌تواند چند قسمت باشد. به نظر من، یکی از آن دور‌ه‌های مغفول تاریخ معاصر ایران ــ که الان دارند ما را به آن سمت هُل می‌دهند ــ حدّفاصل سال ۱۲۹۰ تا حول‌وحوش ۱۳۲۰ است. ببینید! وقتی مشروطه که یک تجربه‌ی جمعی ایرانیان است شکست می‌خورد، ایران وارد یک دور‌ه‌ی ناامنی عجیب‌وغریب می‌شود؛ یعنی از حدّفاصل ۱۲۹۰ تا ۱۳۰۰، انسان ایرانی و جامعه‌ی ایرانی یک چیزهایی را تجربه کرده که بی‌سابقه است: جنگ جهانی اوّل؛ اولتیماتوم روس‌ها و اشغال ایران توسّط روس‌ها؛ قحطی بزرگ و آن کشتار و آسیبی که از ۱۲۹۶ تا ۱۲۹۸ در کشور به وجود می‌آید؛ بی‌دولتی و در واقع از بین رفتن قدرت مرکزی و دولت مرکزی؛ یک سلسله‌ای که دیگر به آخر رسیده و شاهی که به قول خودش دستوراتش از کاخ بیرون نمی‌رود؛ کودتای سوّم اسفند ۱۲۹۹ که توسّط رضاخان اتّفاق می‌افتد؛ بی‌نظمی عمومی‌ای که در جامعه وجود دارد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حالا در این دوره یک رقابتی بین قدرت‌های بزرگ، خصوصاً روسیه‌ی تزاری قبل از انقلاب اکتبر و شوروی بعد از آن انقلاب با انگلستان وجود دارد. حتّی در آن دوره‌ای هم که ایران نفت نداشته، ایران مهم بوده؛ حالا نفت کشف شده و در جنگ جهانی اوّل، یک منطقه‌ی اثرگذاری بوده. به‌خصوص خود چرچیل که آن موقع وزیر نیروی دریایی بوده، می‌گوید اگر نفت ایران نبود، ما نمی‌توانستیم هزینه‌های ترابری کشتی‌ها را بدهیم. لذا در آن توازن قدرتی که همیشه بین قدرت‌ها بوده، نمی‌شده که روس‌ها در قفقاز نفت داشته باشند، انگلیسی‌ها نفت نداشته باشند؛ پس وقتی که نفت در مسجدسلیمان کشف شد، انگلیسی‌ها دیگر ایران را رها نکردند. حالا شما می‌گویید آمریکا کجا بود؛ آمریکا هنوز آن قدرت تک‌بُعدی جهان نیست. این برهه آن موقعی است که یک کس دیگری زور می‌گفت و استعمار می‌کرد، که آن انگلستان بود.&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img align="absMiddle" alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;رضاخان کشور را به دوران قبل از مشروطه برگرداند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	وقتی کشور شما اشغال می‌شود، همین حس به وجود می‌آید؛ یعنی در آن دوره ما پمپ نفت اروپا و به‌خصوص انگلیس بودیم. این تجربه چگونه اتّفاق افتاد؟ ببینید! شما یک تجربه‌ی مشروطه داشتید، داشتید یک کارهایی می‌کردید، یک پارلمانی تأسیس شد، یک مجلسی تأسیس شد، برای اوّلین بار یک قانون اساسی‌ای نوشته شد و یک حدودی معلوم شد؛ امّا آن شکستِ بعدش ختم شد به آمدن یک حکومت استبدادی، حتّی اگر این توهّم را بپذیریم که خود رضاخان کودتا کرد و انگلیسی‌ها اصلاً کودتا نکردند. رضاخان به‌خصوص در دوره‌ای که به اوج قدرت می‌رسد، مثلاً سال‌های ۱۳۱۰ به این طرف، دیگر بلامنازع و بلارقیب است و همه‌ی رقبایش را حذف کرده؛ حتّی کسانی را هم که او را به قدرت رساندند، دیگر به‌تدریج حذف کرده؛ از تیمورتاش بگیرید که کشته شده تا فروغی‌ای که بعداً خانه‌نشین شده و علی‌اکبر داور که خودکشی کرده و دیگران و دیگران. رضاخان یقه‌ی جامعه‌ی ایرانی را گرفت و آن را انداخت به پیش از مشروطه، ما را به یک ارتجاع برد، برد به قبل از مشروطه یا حتّی خیلی قبل‌تر از مشروطه؛ شاید مثلاً بگویید سال‌های نخست ناصرالدّین‌شاه یا دوره‌ی استبداد نادرشاه. آن موقع، خودشان هم می‌گفتند؛ می‌گفتند رضاشاه نادر جدید است، ناپلئون بناپارت است، بیسمارک ایران است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	خب این ارتجاع تمام تلاش‌هایی را که همین مردم، همین علما و بعضی از این روشنفکرها در نهضت تنباکو و مشروطه انجام داده بودند، نابود کرد و ایران وارد یک چرخه‌ی استبداد مطلقی شد که سلطه‌ی خارجی هم در کنار آن وجود دارد؛ یعنی این قیچی‌ای که ایرانی‌ها را قیچی کرد، یک لبه‌اش استبداد بود، یک لبه‌اش استعمار بود، به طوری که این دو لبه هم به یکدیگر وابسته بودند؛ این به آن امتیاز می‌داد و بقای آن به این بود، آن هم به این کمک می‌کرد؛ یعنی خود استبداد برای اینکه بماند، نیاز داشت که انگلستان به او کمک کند، انگلستان هم دیگر نمی‌توانست هزینه کند برود در کشورها آن‌جوری دخالت کند و به کشوری مثل هند لشکرکشی کند، لذا یک دولت دست‌نشانده‌ای را در اینجا مستقر کردند و اسم ایران را هم گذاشتند «دولت حائل».&lt;br /&gt;
	 &lt;br /&gt;
	&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img align="absMiddle" alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;فقط روی کاغذ و تقویم نفت ما ملی شد!&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	در این فرایند، جنگ جهانی دوّم اتّفاق می‌افتد و رضاشاه از ایران اخراج  می‌شود. حالا باز تکلیف ایران چه باید بشود؟ ایران نمی‌تواند یک کشور رهاشده‌ای باشد؛ ایران یک کشوری در گوشه‌ی آفریقا یا ته آسیا و شرق آسیا نیست؛ ایران نقطه‌ای در جهان است که هارتلند یا قلب انرژی و ترانزیت جهان است،‌ وسعت دارد، ویژگی‌های ترانزیتی دارد، بالا و پایین این کشور آب است، شرق به غرب دنیا را اتّصال می‌دهد، فراهم‌کننده‌ی اتّصال ارزان ترانزیتی برای اروپا و چین است، جادّه‌ی ابریشم از نیشابور بوده تا چین، و خیلی ویژگی‌های ذاتی دیگری که ایران دارد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حالا این ایران دوباره اشغال شده. ببینید! ما کم اشغال نشدیم، کم شکست نخوردیم، کم جنگ بر ما تحمیل نشده. شهریور ۱۳۲۰ دوباره ایران اشغال شده،‌ دوباره ایران بلعیده شده و کم‌کم بازیگران جدیدی به میدان آمدند. دلیل حضور این بازیگران جدید هم این بوده که بازیگران در جهان تغییر کردند؛ یعنی یک دوقطبی‌ای در دنیا به وجود آمد که عبارت بود از شرق و غرب، کمونیسم و لیبرالیسم، آمریکا و شوروی. با کودتای بیست‌وهشتم مرداد، یک بازیگر جدیدی آمد جای انگلستان را گرفت و آن آمریکا است. خب روی کاغذ و تقویم، نفت ما ملّی شد امّا عملاً با کودتایی که آمریکایی‌ها انجام دادند و محمّدرضا را به قدرت آوردند، مجدّداً مسلّط بر نفت ایران شدند؛ یک چیزی درست کردند به نام «کنسرسیوم نفت ایران»، متشکّل از هفت شرکت غول‌پیکر نفتی آمریکایی و ایتالیایی و انگلیسی ــ که معروف بودند به «خواهران نفتی» ــ و دوباره مسلّط بر نفت ایران شدند! یعنی این دوره دوره‌ای است که ما باز پمپ بنزین غرب شدیم، پمپ نفت غرب شدیم تا احتیاجاتشان را تأمین بکنیم. خب شما می‌بینید وقتی حجم این زیاد می‌شود، مدل بلعیدن ایران هم عوض می‌شود. در این دوره، مستشارهای آمریکایی در ایران زیاد می‌شوند. قبلاً هم ما مستشار داشتیم، امّا تعدادشان کم بود؛ ما در دوره‌ی قاجار هم از همین آمریکا مستشار داشتیم ــ مثلاً مورگان شوستر یا آرتور میلسپو را داشتیم ــ امّا این دفعه حدود ۴۵ هزار مستشار آمریکایی اینجا هستند؛ این کسانی که در ویتنام بازنشسته شده بودند و دیگر نمی‌توانستند این‌ها را در ارتش آمریکا نگه دارند و به این‌ها حقوق بدهند، به این‌ها حقّ توحّش می‌دادند و این‌ها می‌آمدند ایران. کاپیتولاسیون و فشارهای بعدی هم در همین فرایند به وجود آمد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img align="absMiddle" alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;انقلاب اسلامی پروژه «بلعیدن ایران» توسط غرب را به هم زد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	بنابراین، بلعیدن ایران یک پروژه‌ی عاقلانه برای غرب بوده؛ چرا؟ چون بدون تسلّط بر این منطقه، تو نمی‌توانی توازن قوا و قدرت را در این منطقه داشته باشی. در این منطقه چند کشور هستند که خیلی مهمّند؛ ایران است، ترکیه است، مصر است، عربستان است. معلوم است که عربستان چرا مهم است؛ الان روزی ده میلیون نفت دارد تولید می‌کند. معلوم است که مصر یک صبغه و سابقه‌ی طولانی دارد و مهم است. ایران هم یکی از آن پایگاه‌ها است که قبل از انقلاب ژاندارم منطقه بوده و نقش‌هایی از این قبیل داشته. «غرب» هم که ما می‌گوییم، به معنای سلطه‌ی غرب است؛ چه آمریکا باشد، چه انگلستان باشد یا هر کشور دیگری. آلمان هیتلر هم می‌خواست ایران را ببلعد؛ در یک دوره‌ای کلّی آدم اینجا اضافه کرد، صنعتگرها آمدند، جاسوس‌ها آمدند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حالا این پروژه‌ی بزرگ بلعیده شدن ایران، با یک انقلاب به هم خورد و انقلاب اسلامی یک پروژه‌‌ی عظیمی را به هم زد؛ یعنی ایرانی را که در هاضمه‌ی غرب بود، بیرون کشید. ما مگر در دنیا انقلاب کم داشتیم؟ حالا چه انقلاب‌های استقلالی، چه انقلاب‌های ضدّ‌استعماری، چه انقلاب‌های داخلی، زیرا جنس انقلاب کبیر فرانسه یا انقلاب اکتبر یا انقلاب استقلال آمریکا فرق دارد. انقلاب اسلامی آمد گفت از این به بعد نفت را خودمان استخراج می‌کنیم، از این به بعد خودمان می‌سازیم. همین انرژی هسته‌ای را که الان ظاهر بازی بر سر آن است، اوّل آمریکایی‌ها زمان شاه به ایران آوردند. نیکسون وقتی به ایران آمد، به شاه یک رآکتور تحقیقاتی هدیه داد امّا همان موقع هم آمریکایی‌ها اجازه‌ی غنی‌سازی به ایران ندادند. اکبر اعتماد، اوّلین رئیس سازمان انرژی اتمی، در کتاب خاطراتش این‌ها را می‌گوید. همین نیروگاه بوشهر را آن‌ها ساختند که حالا بعداً آلمان‌ها آمدند آنجا کار کردند. تفاوت این بود که از دل انقلاب اسلامی یک نظامی درآمد مبتنی بر مردم، به نام «جمهوری اسلامی»، این گفت از این به بعد خودم می‌خواهم بسازم، می‌خواهم استقلال امنیّتی، استقلال نظامی و استقلال فنّاوری داشته باشم. پیش از انقلاب، بزرگ‌ترین خریدار ادوات نظامی آمریکا ما بودیم، مثل همین کاری که الان عربستان می‌کند؛ حالا جمهوری اسلامی آمده گفته من دیگر نمی‌خرم، خودم می‌سازم. این جمله‌ی یک سیّاح اروپایی است که می‌گوید ایران کشوری است که بارها بلعیده شده، ولی هضم نشده؛ یعنی خوردند ما را ولی ما در هاضمه‌ی آن مهاجم هضم نشدیم. بله، این بلعیده شدن آسیب‌های جدّی‌ای به ما زده و یک بخش‌هایی از خاک ایران جدا شده، امّا یک کلّیّتی به نام «ایران» حفظ شده.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img align="absMiddle" alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;کشور ایران همیشه مورد طمع بیگانگان بوده است&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	شما یک سلسله‌ای در تاریخ ایران نام ببرید ــ نمی‌گویم دوره‌ی فرد یا پادشاه ــ که در ایران جنگ داخلی یا خارجی نبوده؟ صفویّه با عثمانی جنگیده؛ قبل از آن، حمله‌ی مغول بوده؛ نادر تا هند رفته با ابدالی‌های هرات جنگیده و با عثمانی هم، هم پیمان دارد و هم درگیری دارد؛ قاجار با روس جنگیده؛ آن موقعی هم که نمی‌خواستیم بجنگیم، جنگ جهانی اوّل به ما تحمیل شده؛ در دوره‌ی پهلوی، جنگ جهانی دوّم به ما تحمیل شده و ایران اشغال شده. می‌گویند جمهوری اسلامی جنگ‌طلب است؛ می‌گوییم اصلاً جمهوری اسلامی را از تاریخ ایران حذف کنید، بروید قبل‌تر، بروید به ایران پیش از اسلام؛ مگر ما جنگ با روم نداریم؟ ما جنگ با غرب نداریم؟ مگر هخامنشی نجنگیده؟ مگر ساسانی نجنگیده؟ پس ایران یک ویژگی‌ای دارد. شما امارات نیستید که وسطش یک برج می‌سازد و دُورش یک کشور تشکیل می‌دهد با پنج میلیون جمعیّت.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	بنابراین، ایران یک ویژگی‌های ذاتی‌ای دارد که همیشه مورد طمع بوده. مهم این است که آن نظام سیاسی‌ای که در ایران بر سر کار بوده و مردمش، توانستند دفاع کنند یا نه. شاه‌عبّاس توانسته؛ شاه‌اسماعیل در چالدران شکست می‌خورد، شاه‌عبّاس در نبرد ارومیه مقابل عثمانی پیروز می‌شود. مهم این است که آن نظام سیاسی‌ای که بر سر کار است، بتواند تولید قدرت بکند، با مردم پیوند داشته باشد، مردم هم از او حمایت بکنند تا او برود کشور را نگه دارد. شما الان در مورد بخش‌هایی از کشور که در دوره‌ی قاجار جدا شده، چه می‌گویید؟ می‌گویید هفده منطقه و شهر از قاجار جدا شد یا از ایران جدا شد؟ قاجار که مُرد و رفت؛ امّا آن نظام سیاسی آیا این قدرت را داشت که ایران را نگه دارد؟&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img align="absMiddle" alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;انقلاب اسلامی پروژه نبود، یک فرایند طبیعی بود&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	ببینید! انقلاب اسلامی پروژه نبود؛ انقلاب اسلامی یک فرایند طبیعی بود که از دل تحوّلات تاریخی و خودآگاهی تاریخی جامعه درآمد. انقلاب پروژه نیست. شما نمی‌توانی بروی به چهار نفر سلبریتی بگویی استوری بگذار تا انقلاب بشود. انقلاب یک فرایند طبیعی است. جامعه باید اقناع درونی بشود که انقلاب کند. در انقلاب اسلامی که شما اعتصاب دارید، خود بازار اعتصاب می‌کند. وقتی حاج آقا مصطفیٰ از دنیا رفت، بازار را بستند، حوزه درس‌ها را تعطیل کرد، دانشگاهی‌ها اعتصاب کردند، امام پیغام داد گفت برگردید به کاروزندگی‌تان برسید. آبان ۱۳۵۶ که کسی به آن‌ها نگفته بود شما بیایید اعتصاب بکنید. اقناع درونی و فرایند طبیعی و خودآگاهی تاریخی موجب می‌شود که یک جامعه حاضر بشود برود زندان، برود ساواک شکنجه بشود، ناخنش را بکشند، برگردد دوباره مبارزه کند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	انقلاب یک پدیده‌ی جمعی است، یک کنش جمعی است، یک فرایند طبیعی است. انقلاب حاصل دست‌کاری کردن جامعه نیست که شما بروی آویزان ترامپ و نتانیاهو بشوی بگویی بیا برای من انقلاب کن. انقلاب کار مردم است، انقلاب حاصل بسیج توده‌ها است، رهبر می‌خواهد، ایدئولوژی و فکر می‌خواهد. من می‌خواهم بگویم انقلاب اسلامی یک فرایند طبیعی و یک کنش طبیعی بود به آن تحقیر ایرانی، به آن سلطه‌ی آمریکایی، به آن استبدادی که بود، به آن دو لبه‌ی قیچی‌ای که گفتم داشت جامعه‌ی ایرانی را قیچی می‌کرد، به آن رابطه‌ی استبداد و استعمار. این فرایند طبیعی، ایران را از هاضمه‌ی غرب که داشت ایران را می‌بلعید و ما شده بودیم پمپ بنزین غربی‌ها و تأمین‌کننده‌ی انرژی آن‌ها، بیرون کشید.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img align="absMiddle" alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;در سال ۱۴۰۴ با یک کلان‌پروژه مواجه بودیم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	خب حالا در مقابل این فرایند طبیعی به نام «انقلاب اسلامی»، شما ۴۷ سال است شاهد این هستید که می‌خواهند شما را به آن پروژه‌ی قبلی برگردانند؛ پس در مقابل انقلاب باید یک جریانی ضدّ آن ایجاد کنند. بنابراین، حوادث هجدهم تا بیستم دی‌ماه، جنگ دوازده‌روزه، فضای معلّق اقتصادی و موضوع اسنپ‌بک بعد از جنگ دوازده‌روزه، بحران ارزی و همه‌ی این‌ها را باید در یک کلان‌پروژه‌ای ببینید. من بارها عرض کردم که ما با جنگ روبه‌رو نبودیم، ما با اغتشاش روبه‌رو نبودیم، ما با کودتا روبه‌رو نبودیم، ما با بحران اقتصادی روبه‌رو نبودیم، بلکه ما با یک کلان‌پروژه‌ای روبه‌رو بودیم که هر کدام از این‌ها یک بخشی از آن پازل بوده. در جنگ دوازده‌روزه باید جمهوری اسلامی سقوط می‌کرد و حاکمیّت زیر سؤال می‌رفت؛ نتانیاهو روز دوّم آمد گفت بریزید داخل خیابان‌ها، ترامپ می‌گفت که کار تمام است، تهران را تخلیه کنید، امّا این‌گونه نشد. فضای بعد از جنگ دوازده‌روزه ــ آن شش هفت ماه بعد ــ اسنپ‌بک، فضای تعلیق و بحران اقتصادی باید دوباره تبدیل به یک چاقوی دیگر می‌شد. آن پژوهشگر و خبرنگار اسرائیلی می‌گوید راه زمین زدن ایران «پروژه‌ی هزار‌خنجر» است؛ ایران با یک خنجر کشته نمی‌شود و از بین نمی‌رود، بلکه شما باید هزاران خنجر در پیکر او فرو کنی تا او بالاخره ضعیف بشود و از بین برود. یک خنجر جنگ دوازده‌روزه بود، یک خنجر فضای تعلیق بعد از جنگ دوازده‌روزه بود، یک خنجر اسنپ‌بک و بحران ارزی بود، یک خنجر دیگر هم حوادث هجدهم تا بیستم دی بود. این موارد فقط در فضای ۱۴۰۴ اتّفاق افتاده. من می‌گویم انقلاب اسلامی یک پروژه نبود و یک فرایند طبیعی بود؛ حالا شما مقابل یک فرایند طبیعی که برآمده از مردم بوده، باید فرایندی ضدّ مردم تولید کنی، ضدّ انقلاب تولید کنی، ضدّ رسانه‌ی مردم تولید کنی، باید چیزی ضدّ همه‌ی این‌ها تولید کنی.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img align="absMiddle" alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;فهرستی از وقایعی که از سال ۵۷ علیه انقلاب شروع شد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	شما می‌گویی انقلاب در بیست‌ودوّم بهمن پیروز شده، امّا درگیری‌ها از چه روزی شروع شد؟ از بیست‌وپنجم بهمن؛ در مهاباد، پادگان سقوط می‌کند و درگیری‌های تجزیه‌طلبانه‌ی حزب دموکرات و کومله آغاز می‌شود. اصلاً هنوز جمهوری اسلامی رفراندوم نگذاشته بود، هنوز قانون اساسی نوشته نشده بود، هنوز به ۱۳۵۸ نرسیده بودیم. در سال ۱۳۵۸ شما می‌بینی مسائل داخلی داری؛ مثلاً اقدامات گروهک فرقان را داری که شهید قرنی و آقای مطهّری را ترور می‌کند. می‌آیی جلوتر می‌بینی در نوشتن قانون اساسی، حزب توده یک چیز می‌گوید، جبهه‌ی ملّی یک چیز می‌گوید که حالا می‌توان گفت که این‌ها فرایند طبیعی نظم بعد از انقلاب است. امّا شما می‌بینید رسماً از ۱۳۵۹ ما کودتا داریم؛ در تیرماه ۱۳۵۹، ما کودتای شکست‌خورده‌ی نقاب یا نوژه را داریم؛ بختیار می‌آید در فرانسه یک کمیته‌ای به نام «کمیته‌ی نجات» درست می‌کنند و فرماندهان ارتش پهلوی را در خارج از ایران جمع می‌کنند، می‌روند صدّام را به کمک می‌آورند که اصلاً کودتا وقتی شکست خورد، صدّام نوار مرزی روستاهای ما را بمباران کرد و می‌بینید که کودتا وقتی در تیر ۱۳۵۹ شکست می‌خورد، چند ماه بعد، شما آغاز جنگ را دارید. شهریور ۱۳۵۹ شما جنگ را دارید، آن هم نه جنگ یک‌هفته‌ای، دوهفته‌ای، ده‌روزه یا بیست‌روزه، بلکه یک جنگ هشت‌ساله برای یک نظام سیاسی که تازه به دنیا آمده و پشتوانه‌ی قدرت هم ندارد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	مگر شما چه گناهی کرده بودید؟ جامعه‌ی ایرانی چه گناهی کرده بود؟ گفته بود من می‌خواهم خودم برای خودم تصمیم بگیرم، برای اوّلین بار خودم می‌خواهم تعیین کنم چه کسی بر من حکومت کند، نمی‌خواهم حکومت ارثی باشد، شاه و شاهزاده باشد، نمی‌خواهم آمریکا بر ایران مسلّط باشد، کاپیتولاسیون باشد و نفت ایران را ببرد. گناه جامعه‌ی ایرانی چه بود؟ جامعه‌ی ایرانی نظم را به هم زد با آن انقلاب؛ نظمی را که به واسطه‌ی آن بلعیده شده بود. حالا شما از سال ۱۳۵۹ جنگ دارید تا ۱۳۶۷. در سال ۱۳۶۷ جنگ دارد تمام می‌شود، می‌گویید دیگر بس است، قطعنامه‌ی ۵۹۸ را پذیرفتیم، می‌گوید نه و می‌آید آن عملیّات «فروغ جاویدان» یا «مرصاد» را در مرداد ۱۳۶۷ راه می‌اندازد و قلّاده‌ی رجوی را باز می‌کند که مثلاً بیاید تا تهران را بگیرد! در سال ۱۳۶۸ امام از دنیا می‌رود، گفتند دیگر آقای خمینی نیست، کار تمام است. اینجا می‌بینید یک فضای دیگری شروع می‌شود؛ تحریم‌ها می‌آید، ترورها می‌‌آید، تهدیدها می‌آید. امام در سیزدهم خرداد ۱۳۴۲ در فیضیّه در آن سخنرانی‌ای که بعدش بازداشت شد و کشتار پانزدهم خرداد اتّفاق افتاد، می‌گوید اسرائیل نمی‌خواهد این مملکت دانشمند داشته باشد؛ چهل سال بعد، ۸۷ دانشمندانِ هسته‌ایِ شما را ترور می‌کنند! ببینید امام چطور آینده را می‌دیده، با اینکه اسرائیل هم آن موقع پانزده شانزده سالش بوده و تازه تأسیس شده بوده. بنابراین، شما با یک پروژه روبه‌رو هستید که این پروژه ضدّ فرایند طبیعی جامعه‌ی ایرانی است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img align="absMiddle" alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;فرایند ضدّ مردم ایران در تاریخ انقلاب&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	در دهه‌ی ۶۰ شما ترورها را دارید، میلیشیا دارید، گروه‌های چریکی دارید، سازمان مجاهدین خلق دارید، خیانت دارید، پیوستن به صدّام دارید. سپس از همان بعد از رحلت امام، ما چندین حادثه یا واقعه‌ای داریم که تبدیل به مسئله‌ی درگیری کف خیابان می‌شود. در دولت آقای هاشمی که تورّم به ۵۰ درصد رسید، در اسلامشهر و مشهد از این‌گونه حوادث داریم؛ در تیر ۷۸، ماجرای کوی دانشگاه را داریم؛ حوادث سال ۱۳۸۸ را داریم، حوادث سال ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ را هم داریم. البتّه شکل‌گیری هیچ کدام از این‌ها کار سلطنت‌طلب‌ها، مجاهدین یا گروهک‌ها نبود؛ یک موجی بود که در یک موضوع دیگری ایجاد می‌شد، این‌ها می‌آمدند سوار می‌شدند. در سال ۱۳۸۸ یک فضایی ایجاد شد که منافقین و سلطنت‌طلب‌ها و گروهک ریگی و مانند این‌ها، همه آمدند گفتند حالا استفاده کنیم از این فضا. می‌خواهم بگویم وقتی شما مردم را ندارید، قدرت تولید جریان طبیعی و فرایند طبیعی را هم ندارید.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ببینید! امام از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۷ یک جریان درست کرد؛ در عمده‌ی این چهارده پانزده سال، خود امام در ایران نبود ولی آن جریان داشت مبارزه می‌کرد، داشت آدم تربیت می‌کرد، زندان بود، تبعید می‌شد، شهید می‌داد، بعد در بزنگاه‌ها می‌آمد در خیابان. یک بار در پانزدهم خرداد آمد داخل خیابان، قلع‌وقمع شد؛ بعد از چهارده سال، در دی‌ماه ۱۳۵۶، ملّت ریختند در خیابان و دیگر نرفتند داخل خانه، به طوری که از دی ۱۳۵۶ تا دی ۱۳۵۷ ماجرای قم و تبریز و مانند این‌ها پیش می‌آید. امّا شما وقتی مردم را نداری، چه کار باید بکنی؟ باید منتظر باشی هر جایی که یک زخمی بود، بروی روی آن زخم بنشینی؛ یعنی گروهک مجاهدین خلق یا سلطنت‌طلب باید برود سوار موجی بشود که بر اثر یک عوامل دیگری ایجاد شده، نه‌اینکه خودش آن را درست کرده باشد. همین ماجرای هجدهم تا بیستم دی قطعاً پروژه بوده؛ امّا آیا همه‌ی آن مردمی که در کف خیابان بودند سلطنت‌طلب بودند، مجاهدین بودند، موساد بودند؟ نه، قطعاً نبودند. آنجا یک بستر روانی و یک بستر اقتصادی ایجاد شده که این جریان پیش آمده؛ یعنی واقعاً طرف می‌گفته من از نظر اقتصادی مسئله دارم.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	حالا برسیم به همان ایّام. پنجم و ششم دی، مسئله از بازار بنکداران تهران شروع می‌شود؛ یعنی کسانی که یک صنفی هستند که خودشان مالکند، صاحب سرمایه‌ای هستند، مسئله‌شان هم این بود که این قیمت ارز ثابت بشود. در روزهای بعد، مسئله می‌رسد به لایه‌ی دوّم؛ یعنی کسانی که مالک نیستند، سرمایه‌دار نیستند، واردکننده‌های اصلی نیستند، حجره دارند، مغازه دارند و ماهی چند صد میلیون باید اجاره‌ی مغازه بدهند؛ این‌ها تعداد بیشتری‌اند که باید حقوق کارمندش را بدهد، پیک دارد، منشی دارد و مخارج دیگری از این قبیل. این‌ها هم آمدند بیرون که مثلاً می‌شود هفتم و هشتم و نهم دی به این طرف. تا پانزدهم و شانزدهم دی، اعتراضات به این شکل است؛ امّا شما می‌بینید ناگهان یک سری وقایعی مثلاً در همدان، در لردگان و در ملکشاهی اتّفاق می‌افتد، درگیری ایجاد می‌شود و یک فضای دیگری ایجاد می‌شود. سؤال من این است: چرا رضا پهلوی ششم دی فراخوان نداد؟ چرا اوّل دی فراخوان نداد؟ چرا بیست‌وپنجم آذر فراخوان نداد؟ چون بستر موج اوّلیّه وجود نداشت. شما یک موجی را باید ببینی تا بیایی سوارش بشوی. مثلاً روزی که به ایران حمله شد در جنگ دوازده‌روزه و رضا پهلوی به مردم گفت بیایید کار را تمام کنید، چرا مردم نیامدند؟ در این ماجرای اخیر، یک عامل اقتصادی وجود داشت که بحق هم بود، رهبری هم گفت این حرف بازاری‌ها را ما باید بشنویم و به رسمیّت می‌شناسیم. این حرکت ادامه پیدا کرد و شما می‌بینید که در آن سیزده چهارده روزی هم که ادامه دارد، درگیری و کشت‌وکشتار و اینکه آدم آتش بزنند دیده نمی‌شود؛ ولی وقتی تبدیل به پروژه می‌شود که شما می‌خواهی از آن موج استفاده کنی، ناگهان این موارد اتّفاق می‌افتد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img align="absMiddle" alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;در دی‌ماه خشونت سازمان‌یافته‌ی گروهکی داشتیم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	آموزش که دیده، این می‌شود پروژه. ببینید! خشونت سازمان‌یافته‌ی گروهکی می‌شود پروژه. من یک مصاحبه‌ای دیدم از یکی از این شخصیّت‌های خارج از کشور که می‌گوید ما قبل از این ماجراها چند صد دستگاه استارلینک به لیدرها در ایران رسانده بودیم ــ یعنی می‌گوید ما این تمهید را دیده بودیم که جمهوری اسلامی اگر اینترنت را قطع کرد، چه کار کنیم ــ امّا استارلینک هم قطع شد و ما از شب نوزدهم دی به بعد، دیگر رابطه‌ای با داخل نداشتیم. خب پروژه این است. پروژه‌ی شورش، برآمده از خودآگاهی جامعه نیست، بلکه طرّاحی شده با عاملی که می‌تواند داخلی باشد یا خارجی؛ فرقی نمی‌کند. لذا من اسم حوادث هجدهم تا بیستم دی را «خشونت سازمان‌یافته‌ی گروهکی» می‌گذارم که شما در آن همه چیز دارید؛ مثلاً مدل بازیابی‌شده‌ی سازمان مجاهدین خلق را دارید که حتّی بسیار شدیدتر از دهه‌ی ۶۰ عمل کردند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	شما الان فهرست کنید گروه‌هایی را که فراخوان دادند، آدمِ عملیّاتی کف خیابان داشتند و هدایتگری کردند، ببینید چند گروه هستند؛ جیش‌العدل هست، سازمان مجاهدین خلق هست، جریانات حزب دموکرات و کومله هستند، خود سلطنت‌طلب‌ها هستند، ری‌استارتی‌ها هستند، حلقه‌های عرفان‌های دروغین هستند، بهائی‌ها هستند، یکی‌شان شبکه‌ی مالی دارد، یکی‌شان شبکه‌ی رسانه‌ای دارد، یکی‌شان هم شبکه‌سازی تسلیحاتی انجام داده. خب مردم کجای این ماجرا هستند؟ مردم که نمی‌روند ذیل این‌ها. وقتی قرار است پروژه‌ای پیش برود، اینجا مردم قربانی این پروژه‌اند.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	ببینید! ریشه‌ی اعتراض مردم را باید فهمید. ریشه‌ی اعتراض مردم با ریشه‌ی خشونت سازمان‌یافته‌ی گروهکی فرق دارد. وقتی یک نظمی در جامعه هست، حتّی اگر این نظم به صورت موقّت به هم بخورد و آن خشونتِ آشکارِ عریانِ سازمان‌یافته به صحنه بیاید، دیگر تشخیص برای یک عدّه‌ای سخت می‌شود. البتّه برعکس سال ۱۳۸۸ که تشخیص برای یک عدّه‌ای بسیار سخت شده بود و فضا واقعاً غبارآلود بود، الان شما یک فضایی دارید که رئیس‌جمهور آمریکا از همان ساعات اوّل ورود می‌کند. ببینید! در همه‌ی ماجراهای قبلی در تاریخ انقلاب، رؤسای جمهور آمریکا ورود می‌کردند امّا به یک شکل دیگر؛ آمریکا ورود می‌کرد، یک سناتوری می‌آمد، یک مقام رسمی می‌آمد، یک خبرنگاری می‌آمد یک حرفی می‌زد؛ امّا هدایتگری ترامپ در این عرصه یک شکل دیگری بود. من با این مسئله واقعاً مشکل دارم که می‌گویند ترامپ احمق است و نمی‌فهمد! آیا واقعاً احمق است که می‌آید می‌گوید مشهد سقوط کرد؟ چرا می‌گوید مشهد سقوط کرد؟ یعنی بین آن‌همه مشاوران و دستگاه اطّلاعاتی و سیا و مانند این‌ها، هیچ کس نمی‌فهمد؟&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	یعنی نمی‌آید اعتبار خودش را به هم بزند. مگر مشهد سقوط کرده بود؟ اینکه می‌گوید «کمک در راه است»، اینکه می‌گوید «در خیابان‌ها باشید»، نشان می‌دهد که این یک پروژه است. مثلاً همین دیروز پریروز در مونیخ، قبل از اینکه مراسمشان شروع بشود، یک خانم مجری ایرانی رفته بود پشت تریبون و پروتکل تجمّع را توضیح می‌داد. در اروپا، هر تجمّعی یک سری پروتکل دارد؛ مثلاً شما نمی‌توانی چیزی آتش بزنی، نمی‌توانی به پلیس نزدیک بشوی، صورتت باید معلوم باشد، حتّی نمی‌توانی کلاه بگذاری به صورتی که نتوانند شناسایی‌ات کنند؛ آن خانم مجری، این‌ها را دانه‌دانه داشت توضیح می‌داد. امّا به ایران که می‌رسد، از رئیس‌جمهور آمریکا تا خود پهلوی تا دیگران و دیگران می‌آیند می‌گویند بزنید، بکشید، بسوزانید! پس ما با یک فضایی روبه‌رو بودیم که من می‌گویم پروژه است.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	اگر فرایند طبیعی اعتراض مردم پیش می‌رفت، در آن صورت شما اصلاً نمی‌توانستید جلوی مردم مقاومت کنید؛ امّا پروژه یک فضا می‌سازد، یک جهان می‌سازد، یک زیست می‌سازد. آقای رضا پهلوی قبل از هجدهم دی آمد گفت که حدود صد هزار نیروی نظامی ارتش و سپاه از بدنه‌ی حکومت جدا شدند! یک عدّه‌ای این حرف را می‌پذیرند، چون دارد جهان تولید می‌کند، چون دارد یک توهّم می‌سازد. بنابراین، آمدند در فضای ذهنی جامعه و به‌خصوص برای نسل جدیدی که پهلوی را نمی‌شناسد، یک جهانی تولید کردند؛ تا جایی که من می‌دیدم یک عدّه نوجوان مثلاً پست و استوری می‌گذاشتند که اگر انقلاب بشود، تو می‌خواهی چه‌کاره بشوی، می‌گفت من می‌خواهم ساواکی بشوم! یعنی در جهانی که برای او ساخته، ساواک یک چیز خوب است، ساواک یک چیزی است که قابل افتخار است و شما می‌خواهی ساواک را دوباره برگردانی. پس یک جهان تخیّلی و توهّمی ساختند که در آن جهان، ساواکِ شکنجه‌گرِ منفورِ تاریخی می‌تواند یک چیزی باشد که شما بخواهی فردای انقلاب، ساواکی بشوی!&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	این جهان را چه کسانی ساختند؟ مثلاً فلان سلبریتی که می‌آید یک حرفی می‌زند، فلان شخصیّتی که می‌آید یک حرفی می‌زند، کمک می‌کند به ساخت آن جهان متوهّم. منتها باز تأکید می‌کنم که ما اگر بخواهیم علل اعتراض مردم را بررسی کنیم، علل اعتراض مردم استوری فلان سلبریتی نیست، زیرا مردم آن‌قدر عاقلند که عقلشان را به فلان سلبریتی ندهند؛ علل اعتراض مردم حرف پهلوی نیست، چون پهلوی اصلاً در این ماجرا موضوعیّت نداشت؛ امّا علل هیجانی شدن و تبدیل شدن این حرکت به خشونت را باید در جای دیگری پیدا کرد.&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	&lt;span style="color:#000080;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img align="absMiddle" alt="*" src="https://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif" /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#b22222;"&gt;&lt;span style="font-size:11px;"&gt;&lt;strong&gt;هدف آمریکا بلعیدن ایران است، پهلوی باشد یا نباشد اهمیتی ندارد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	لذا باز تأکید می‌کنم که شما با یک پروژه روبه‌رو هستید؛ چه پروژه‌ای؟ پروژه‌ی بلعیده شدن ایران، کوچک شدن ایران، تجزیه‌ی ایران و بازگشت ایران به گذشته؛ یعنی دوباره قرار است یقه‌ی جامعه‌ی ایرانی را بگیرند و از نظر تاریخی، ایران را ببرند به صد سال پیش؛ یعنی همان کاری که بعد از مشروطه با آوردن رضاشاه کردند. لذا اینجا پهلوی اصالت و موضوعیّت ندارد، کمااینکه قرار بود با ترامپ دیدار بکند ولی به او اجازه‌ی دیدار ندادند. چند وقت پیش هم خانم امان‌پور از آن سناتور جمهوری‌خواه پرسید که رضا پهلوی اینجا نشسته، مشخّصاً خود شما از او حمایت می‌کنید، گفت نه!&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
	وقتی شما می‌خواهید در مقابل انقلاب یک ضدّ‌انقلاب درست کنید و در مقابل جنبش حقیقی یک ضدّ‌جنبش درست کنید، اینجا یک لیدر می‌خواهید. خب چه کسی باید لیدر باشد؟ یک بحثی در سال ۱۴۰۱ بود که می‌گفتند جنبش ۱۴۰۱ جنبش بی‌سر است؛ یعنی رهبری ندارد. در حوادث امسال، پهلوی تراشیده شد برای این ماجرا. در تمام این ۴۷ سال، مردم یک بار در فراخوان عمومی پهلوی به خیابان نیامدند که نشان دهد این ظرفیّت را دارد. در این حوادث اخیر، همه با انواع اختلافات و با سازمان‌دهی دستگاه‌های امنیّتی آمدند کمک کنند که آقا می‌خواهد داماد بشود؛ آقا می‌خواهد برود حجله، همه دسته‌جمعی بیایید کمک کنید! لذا پهلوی این اصالت را برای غرب ندارد؛ یعنی اگر این‌ها بتوانند ایران را دوباره ببلعند، هیچ اهمیّتی برایشان ندارد که با پهلوی باشد یا بدون پهلوی باشد. انقلاب اسلامی، ایران را از یک پروژه‌ی عظیمِ بلعیده شدن ــ که یک بار ما بلعیده شده بودیم ــ از دهان آمریکا بیرون کشید؛ لذا تمام تلاش آن‌ها این است که ما باز به آن دوران برگردیم.&lt;/div&gt;
&lt;br type="_moz" /&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Feb 2026 20:20:00 +0430</pubDate>
<author>Khamenei.ir</author>
</item>
</channel>
</rss>
