1368/09/29
دیدار با جمع کثیری از دانشگاهیان و طلّاب حوزههای علمیه ـ وحدت حوزه و دانشگاه
هر چند که تأسیس رسمی دانشگاه در ایران به حدود هشتاد سال پیش باز میگردد، اما سابقهی دانشجویی به سالها قبلتر و مربوط به اعزام دانشجویان به خارج در دوران امیرکبیر است. از آغاز تأسیس رسمی دانشگاه در ایران تلاشهای زیادی برای جدا کردن این طیف، از سیستم سنتی آموزش تخصصی در ایران، یعنی حوزههای علمیه صورت گرفته و کارگزاران فرهنگی دوران پهلوی اول و دوم، در این راه سرمایهگذاری زیادی انجام دادند.[1]
در مقابل این تلاشها در میان نیروهای مذهبی هم کوششهای فراوانی برای وحدت حوزه و دانشگاه انجام شد. این تلاشها که بهویژه پس از آغاز نهضت امام خمینی(ره) در دههی 40 شکل جدیتری یافت، در آستانهی انقلاب باعث شد تا همکاریهای گستردهای بین حوزویان و دانشگاهیان در مبارزه با رژیم پهلوی شکل بگیرد.
از جمله کسانی که در سالهای پیش از انقلاب سعی بسیاری در راه وحدت حوزه و دانشگاه نمود، شهید دکتر مفتح بود. با توجه به نقش برجستهی این شهید بزرگوار در راه وحدت حوزه و دانشگاه، بعد از شهادت ایشان در سال 1358 سالروز شهادت ایشان در 27 آذر را روز وحدت حوزه و دانشگاه نامیدند.
حضرت آیتالله خامنهای در نخستین سال رهبری خود در دیدار با جمع کثیری از دانشگاهیان و طلاب حوزههای علمیه در 29 آذر 1368 بر وحدت حوزه و دانشگاه تأکید نموده و فرمودند: «در کشور ما، هزار سال علم و دین در کنار یکدیگر بودهاند. علما و پزشکان و منجمان و ریاضیدانهای بزرگ تاریخ ما - آنکسانی که امروز نامشان و اکتشافاتشان هنوز در دنیا مطرح است - جزو علمای بالله و صاحبان دین و متفکران دینی بودهاند. ابن سینایی که هنوز کتاب طب او در دنیا به عنوان یک کتاب زندهی علمی مطرح است و در شئون مختلف به عنوان یک چهرهی برجستهی تاریخ بشر در همهی صحنههای علمی دنیا در این هزار سال مطرح بوده و هنوز هم مطرح است و بعضی کارها در تاریخچهی علم به نام او ثبت شده، یک عالم دینی هم بوده است. محمد بن زکریای رازی و ابوریحان بیرونی و دیگر علما و دانشمندان و متفکران و مکتشفان و مخترعان دنیای اسلام نیز همینطور بودهاند.
این، وضع کشور ما و دنیای اسلام بود. تا وقتی که دین حاکم بود و صحنهی زندگی مردم، از دین و نفوذ معنوی آن بهکلی خالی نشده بود، وضع اینگونه بود. از وقتی که اروپاییها و غربیها و سیاستمداران صهیونیست و متفکرانی که برای نابودی دنیای اسلام نقشه میکشیدند، دانش را همراه با سیاست وارد کشور ما کردند، علم را از دین جدا نمودند و نتیجتاً رشتهی دین، یک رشتهی خالی از علم شد و رشتهی علم، یک رشتهی خالی از دین گشت.
در حوزههای علمی، دروس علم با پیشرفتهای جدید راه داده نشد. دنبال این باید گشت که چرا در دهههای این قرن و قرن گذشته، فراگرفتن دانشهای غیر دینی -همین علوم رایج که قبل از آن در حوزهها تعلیم و تعلم میشد- در حوزهها نیامد و چرا علما که خود متفکران و وراث و صاحبان همین علوم در دورههای گذشته بودند، آنها را طرد کردند؟ دو مؤثر و عامل وجود داشت و هر دو مربوط میشد به اینکه غربیها متصدی و صاحب علم و دانش طبیعی در محیط عالَم شده بودند. این دو مؤثر یکی این بود که علمای دین، علمی را که بهوسیلهی دشمنان دین و کفار میخواست ترویج بشود، با چشم بدبینی نگاه و طرد میکردند. عامل دوم این بود که همان دشمنان و همان کفار، حاضر نبودند علم را که در اختیار آنها بود، به داخل حوزههای علمیه -که مرکز دین بود - راه و نفوذ بدهند. هر دو از یکدیگر گریزان و با یکدیگر دشمن بودند و علت اصلی هم این بود که در همه جای عالم و از جمله در کشورهای اسلامی، علم در دست سیاستهای ضد دین، یک ابزار بود.»
----------------------------------------------------------
[1] - روزنامه جمهوری اسلامی، 31 اردیبهشت 1374
در مقابل این تلاشها در میان نیروهای مذهبی هم کوششهای فراوانی برای وحدت حوزه و دانشگاه انجام شد. این تلاشها که بهویژه پس از آغاز نهضت امام خمینی(ره) در دههی 40 شکل جدیتری یافت، در آستانهی انقلاب باعث شد تا همکاریهای گستردهای بین حوزویان و دانشگاهیان در مبارزه با رژیم پهلوی شکل بگیرد.
از جمله کسانی که در سالهای پیش از انقلاب سعی بسیاری در راه وحدت حوزه و دانشگاه نمود، شهید دکتر مفتح بود. با توجه به نقش برجستهی این شهید بزرگوار در راه وحدت حوزه و دانشگاه، بعد از شهادت ایشان در سال 1358 سالروز شهادت ایشان در 27 آذر را روز وحدت حوزه و دانشگاه نامیدند.
حضرت آیتالله خامنهای در نخستین سال رهبری خود در دیدار با جمع کثیری از دانشگاهیان و طلاب حوزههای علمیه در 29 آذر 1368 بر وحدت حوزه و دانشگاه تأکید نموده و فرمودند: «در کشور ما، هزار سال علم و دین در کنار یکدیگر بودهاند. علما و پزشکان و منجمان و ریاضیدانهای بزرگ تاریخ ما - آنکسانی که امروز نامشان و اکتشافاتشان هنوز در دنیا مطرح است - جزو علمای بالله و صاحبان دین و متفکران دینی بودهاند. ابن سینایی که هنوز کتاب طب او در دنیا به عنوان یک کتاب زندهی علمی مطرح است و در شئون مختلف به عنوان یک چهرهی برجستهی تاریخ بشر در همهی صحنههای علمی دنیا در این هزار سال مطرح بوده و هنوز هم مطرح است و بعضی کارها در تاریخچهی علم به نام او ثبت شده، یک عالم دینی هم بوده است. محمد بن زکریای رازی و ابوریحان بیرونی و دیگر علما و دانشمندان و متفکران و مکتشفان و مخترعان دنیای اسلام نیز همینطور بودهاند.
این، وضع کشور ما و دنیای اسلام بود. تا وقتی که دین حاکم بود و صحنهی زندگی مردم، از دین و نفوذ معنوی آن بهکلی خالی نشده بود، وضع اینگونه بود. از وقتی که اروپاییها و غربیها و سیاستمداران صهیونیست و متفکرانی که برای نابودی دنیای اسلام نقشه میکشیدند، دانش را همراه با سیاست وارد کشور ما کردند، علم را از دین جدا نمودند و نتیجتاً رشتهی دین، یک رشتهی خالی از علم شد و رشتهی علم، یک رشتهی خالی از دین گشت.
در حوزههای علمی، دروس علم با پیشرفتهای جدید راه داده نشد. دنبال این باید گشت که چرا در دهههای این قرن و قرن گذشته، فراگرفتن دانشهای غیر دینی -همین علوم رایج که قبل از آن در حوزهها تعلیم و تعلم میشد- در حوزهها نیامد و چرا علما که خود متفکران و وراث و صاحبان همین علوم در دورههای گذشته بودند، آنها را طرد کردند؟ دو مؤثر و عامل وجود داشت و هر دو مربوط میشد به اینکه غربیها متصدی و صاحب علم و دانش طبیعی در محیط عالَم شده بودند. این دو مؤثر یکی این بود که علمای دین، علمی را که بهوسیلهی دشمنان دین و کفار میخواست ترویج بشود، با چشم بدبینی نگاه و طرد میکردند. عامل دوم این بود که همان دشمنان و همان کفار، حاضر نبودند علم را که در اختیار آنها بود، به داخل حوزههای علمیه -که مرکز دین بود - راه و نفوذ بدهند. هر دو از یکدیگر گریزان و با یکدیگر دشمن بودند و علت اصلی هم این بود که در همه جای عالم و از جمله در کشورهای اسلامی، علم در دست سیاستهای ضد دین، یک ابزار بود.»
----------------------------------------------------------
[1] - روزنامه جمهوری اسلامی، 31 اردیبهشت 1374
