1371/09/24
بیانات در مراسم عمامهگذارى گروهى از طلاب
در سالروز ولادت حضرت فاطمهی زهرا (سلام الله علیها)
بسم الله الرّحمن الرّحیم
خداوند انشاءالله مبارک کند بر شما این لباس جدید را و این زیّ(۱) جدید را که هم زیّ علم است، هم زیّ دین است؛ خصوصیّت این علم و این لباس این است. بقیّهی علوم شریفند، ارزش دارند ــ علیٰ اختلاف مراتبها ــ لکن این خصوصیّت مخصوص علم دین است که هم علم است، هم دین است؛ هم از جهت علم بودن نور است، هم از جهت راه خدا بودن و متّخذ از هدایت الهی بودن نور است و هدایت است. این یک امتیاز مضاعفی است؛ لباس آن هم، زیّ آن هم، به همین اندازه امتیاز مضاعف دارد.
آنچه بر عهدهی من و شما است ــ که این لباس را تنمان کردهایم ــ این است که پاسِ این احترامها را بداریم. اگر توقّع داریم که مردم، ما را احترام کنند به خاطر آن علمی یا آن دینی که در ما تصوّر میکنند و ما را مظهر آن میدانند، اوّل خود ما باید این علمی را که در ما هست، این دینی را که در ما هست و لباسش را پوشیدهایم، احترام کنیم. احترامش به این است که تقوا را و ورع را بر خودمان واجبتر و لازمتر بدانیم تا بر دیگران. ما دیگران را دائم امر میکنیم به تقوا، به ورع و اجتناب از محارم؛ اوّل ما خودمان را بایستی امر کنیم به ورع و تقوا و اجتناب از محارم؛ این تکلیف ما است. اگر اینجور بشود، آن وقت خدای متعال هم کمک خواهد کرد تا در گفتار ما، در کردار ما، یک تأثیری و یک نفوذی به وجود بیاید که شاید در دل کسی اثر بکند.
یک نکتهی دیگر این است که شما آقایان علاوه بر اینکه درس میخوانید و از لحاظ عملی خودتان را آراسته میکنید به لوازم تقوا و ورع، فکرتان را هم با مسائل دنیای امروز آشنا کنید. بدانید که امروز اگر روحانی با مسائل حولوحوش خودش آشنا نباشد، قادر نخواهد بود وظیفهاش را انجام بدهد. گذشت آن روزی که عالم میتوانست با خواندن کتاب و فراگرفتن علم و تحصیل، مفید واقع بشود؛ امروز اینجور نیست، اگرچه در گذشته هم به خاطر ندانستن و نشناختن زمانه بعضیها اشتباهاتی مرتکب شدند. امروز خیلی خطرناکتر است؛ امروز اگر ما دنیای خودمان را نشناسیم، زمانه را نشناسیم، دوست و دشمن را نشناسیم، وظایفی را که بر عهدهی ما است امروز ندانیم، هر چه علممان بیشتر بشود، ممکن است خدای نکرده خطرمان بیشتر بشود. نه اینکه عمداً بکنیم؛ نه، ممکن است کسی متدیّن باشد، عمداً هم کار خلافی نکند امّا وقتی که ندانیم که امروز وظیفه چیست و کجا باید قرار بگیریم، آن وقت علممان که بیشتر بود، دینمان که بیشتر بود، خطرمان بیشتر میشود.
شما ببینید که یک روزی یک عدّهای نفهمیدند تکلیفشان چیست، در کجا باید قرار بگیرند، شدند حسن بصری! حسن بصری مگر آدم کوچکی بود؟ در بین آن مسلمانهای آن زمان، از لحاظ علم دین و علم قرآن، کمتر کسی نظیر او بود؛ امّا زمانه را نشناخت، نفهمید که امروز وقتی که علی ــ امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) ــ در مقابل آنها قرار گرفته، تکلیف او این است که در کجا قرار بگیرد.
در انقلاب خود ما هم همینجور بود؛ در دعوای بین امام خمینی با آن عظمت و آن نورانیّت، با دستگاه شاه جبّارِ ظالمِ فاسقِ فاجر و در اختلاف بین این دو، یک عدّهای تشخیص ندادند که کجا باید قرار بگیرند. ببینید چقدر بیخبری میخواهد که انسان نداند تکلیفش چیست! کمااینکه امروز هم در مقابله و مواجههی جمهوری اسلامی با آمریکا و استکبار و استبداد جهانی و ملحدین و بیدینها و ضدّاسلامها، هنوز یک عدّهای نمیدانند که کجا باید قرار بگیرند، طرف جمهوری اسلامی یا طرف آنها؛ یک عدّهای نمیدانند، به نفع آنها کار میکنند، علیه جمهوری اسلامی کار میکنند.
ببینید، ممکن است کسی علم دین هم داشته باشد امّا این را نفهمد؛ این از چه چیزی ناشی میشود؟ غالباً از نشناختن زمانه، از نشناختن اوضاع زندگی. لذاست که باید شما بشوید «اَلعالِمُ بِزَمانِه»؛ اگر عالم به زمان بودید، آن وقت فرمود که «لا تَهجُمُ عَلَیهِ اللوابِس»؛(۲) گمراهیها و اشتباهکاریها و مانند اینها دیگر بر او هجوم نمیآورد که او را محاصره کند. انشاءالله که موفّق و مؤیّد باشید.
از آقایان هم خیلی متشکّریم؛ هم از آقای علمالهدی،(۳) هم از آقای فاضل فردوسی(۴) که این زحمت را کشیدید. خداوند انشاءالله که آقای والد(۵) آقای علمالهدی را هم رحمت کند؛ مرحوم جدّشان(۶) را هم رحمت کند که از علمای بسیار بزرگ بودند. یکی از آن علمائی که زمان خودش را فهمید، همین پدربزرگ ایشان بود؛ مرحوم آقای علمالهدی در مشهد. یک وقتی از طرف اوقاف آمدند و مسجد گوهرشاد را متصرّف شدند، به آقایان ائمّهی جماعت هم سفارش کردند که باید شما چنین کنید، چنان کنید، سر وقت باشید، فلان وقت بیایید شروع کنید، به مرحوم آقای علمالهدی هم گفتند؛ ایشان بعد از نماز بلند شد، رو کرد به مردم و گفت «من امامالدّوله نمیشوم»، از مسجد رفت بیرون و ترک کرد مسجد گوهرشاد را! ایشان بعد از آنکه سی سال در مسجد گوهرشاد نماز میخواند، رها کرد. یک عدّهی دیگر هم مردمان عالمی بودند، آدمهای بدی هم نبودند، متدیّن و عالم بودند، [ولی] نفهمیدند که این مسجد دیگر امروز نماز خواندن ندارد، ماندند در همان مسجد؛ امّا ایشان پشت کرد به آن امامت و مانند اینها، رفت و خدای متعال ایشان را عزیزتر هم کرد و اعتبار ایشان را بیشتر هم کرد. انشاءالله که خداوند شماها را هم حفظ کند. موفّق و مؤیّد باشید.
بسم الله الرّحمن الرّحیم
خداوند انشاءالله مبارک کند بر شما این لباس جدید را و این زیّ(۱) جدید را که هم زیّ علم است، هم زیّ دین است؛ خصوصیّت این علم و این لباس این است. بقیّهی علوم شریفند، ارزش دارند ــ علیٰ اختلاف مراتبها ــ لکن این خصوصیّت مخصوص علم دین است که هم علم است، هم دین است؛ هم از جهت علم بودن نور است، هم از جهت راه خدا بودن و متّخذ از هدایت الهی بودن نور است و هدایت است. این یک امتیاز مضاعفی است؛ لباس آن هم، زیّ آن هم، به همین اندازه امتیاز مضاعف دارد.
آنچه بر عهدهی من و شما است ــ که این لباس را تنمان کردهایم ــ این است که پاسِ این احترامها را بداریم. اگر توقّع داریم که مردم، ما را احترام کنند به خاطر آن علمی یا آن دینی که در ما تصوّر میکنند و ما را مظهر آن میدانند، اوّل خود ما باید این علمی را که در ما هست، این دینی را که در ما هست و لباسش را پوشیدهایم، احترام کنیم. احترامش به این است که تقوا را و ورع را بر خودمان واجبتر و لازمتر بدانیم تا بر دیگران. ما دیگران را دائم امر میکنیم به تقوا، به ورع و اجتناب از محارم؛ اوّل ما خودمان را بایستی امر کنیم به ورع و تقوا و اجتناب از محارم؛ این تکلیف ما است. اگر اینجور بشود، آن وقت خدای متعال هم کمک خواهد کرد تا در گفتار ما، در کردار ما، یک تأثیری و یک نفوذی به وجود بیاید که شاید در دل کسی اثر بکند.
یک نکتهی دیگر این است که شما آقایان علاوه بر اینکه درس میخوانید و از لحاظ عملی خودتان را آراسته میکنید به لوازم تقوا و ورع، فکرتان را هم با مسائل دنیای امروز آشنا کنید. بدانید که امروز اگر روحانی با مسائل حولوحوش خودش آشنا نباشد، قادر نخواهد بود وظیفهاش را انجام بدهد. گذشت آن روزی که عالم میتوانست با خواندن کتاب و فراگرفتن علم و تحصیل، مفید واقع بشود؛ امروز اینجور نیست، اگرچه در گذشته هم به خاطر ندانستن و نشناختن زمانه بعضیها اشتباهاتی مرتکب شدند. امروز خیلی خطرناکتر است؛ امروز اگر ما دنیای خودمان را نشناسیم، زمانه را نشناسیم، دوست و دشمن را نشناسیم، وظایفی را که بر عهدهی ما است امروز ندانیم، هر چه علممان بیشتر بشود، ممکن است خدای نکرده خطرمان بیشتر بشود. نه اینکه عمداً بکنیم؛ نه، ممکن است کسی متدیّن باشد، عمداً هم کار خلافی نکند امّا وقتی که ندانیم که امروز وظیفه چیست و کجا باید قرار بگیریم، آن وقت علممان که بیشتر بود، دینمان که بیشتر بود، خطرمان بیشتر میشود.
شما ببینید که یک روزی یک عدّهای نفهمیدند تکلیفشان چیست، در کجا باید قرار بگیرند، شدند حسن بصری! حسن بصری مگر آدم کوچکی بود؟ در بین آن مسلمانهای آن زمان، از لحاظ علم دین و علم قرآن، کمتر کسی نظیر او بود؛ امّا زمانه را نشناخت، نفهمید که امروز وقتی که علی ــ امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) ــ در مقابل آنها قرار گرفته، تکلیف او این است که در کجا قرار بگیرد.
در انقلاب خود ما هم همینجور بود؛ در دعوای بین امام خمینی با آن عظمت و آن نورانیّت، با دستگاه شاه جبّارِ ظالمِ فاسقِ فاجر و در اختلاف بین این دو، یک عدّهای تشخیص ندادند که کجا باید قرار بگیرند. ببینید چقدر بیخبری میخواهد که انسان نداند تکلیفش چیست! کمااینکه امروز هم در مقابله و مواجههی جمهوری اسلامی با آمریکا و استکبار و استبداد جهانی و ملحدین و بیدینها و ضدّاسلامها، هنوز یک عدّهای نمیدانند که کجا باید قرار بگیرند، طرف جمهوری اسلامی یا طرف آنها؛ یک عدّهای نمیدانند، به نفع آنها کار میکنند، علیه جمهوری اسلامی کار میکنند.
ببینید، ممکن است کسی علم دین هم داشته باشد امّا این را نفهمد؛ این از چه چیزی ناشی میشود؟ غالباً از نشناختن زمانه، از نشناختن اوضاع زندگی. لذاست که باید شما بشوید «اَلعالِمُ بِزَمانِه»؛ اگر عالم به زمان بودید، آن وقت فرمود که «لا تَهجُمُ عَلَیهِ اللوابِس»؛(۲) گمراهیها و اشتباهکاریها و مانند اینها دیگر بر او هجوم نمیآورد که او را محاصره کند. انشاءالله که موفّق و مؤیّد باشید.
از آقایان هم خیلی متشکّریم؛ هم از آقای علمالهدی،(۳) هم از آقای فاضل فردوسی(۴) که این زحمت را کشیدید. خداوند انشاءالله که آقای والد(۵) آقای علمالهدی را هم رحمت کند؛ مرحوم جدّشان(۶) را هم رحمت کند که از علمای بسیار بزرگ بودند. یکی از آن علمائی که زمان خودش را فهمید، همین پدربزرگ ایشان بود؛ مرحوم آقای علمالهدی در مشهد. یک وقتی از طرف اوقاف آمدند و مسجد گوهرشاد را متصرّف شدند، به آقایان ائمّهی جماعت هم سفارش کردند که باید شما چنین کنید، چنان کنید، سر وقت باشید، فلان وقت بیایید شروع کنید، به مرحوم آقای علمالهدی هم گفتند؛ ایشان بعد از نماز بلند شد، رو کرد به مردم و گفت «من امامالدّوله نمیشوم»، از مسجد رفت بیرون و ترک کرد مسجد گوهرشاد را! ایشان بعد از آنکه سی سال در مسجد گوهرشاد نماز میخواند، رها کرد. یک عدّهی دیگر هم مردمان عالمی بودند، آدمهای بدی هم نبودند، متدیّن و عالم بودند، [ولی] نفهمیدند که این مسجد دیگر امروز نماز خواندن ندارد، ماندند در همان مسجد؛ امّا ایشان پشت کرد به آن امامت و مانند اینها، رفت و خدای متعال ایشان را عزیزتر هم کرد و اعتبار ایشان را بیشتر هم کرد. انشاءالله که خداوند شماها را هم حفظ کند. موفّق و مؤیّد باشید.
