1405/05/18
سرمقاله شماره ۴۱۴ روزنامه صدای ایران
پایان توهم چتر آمریکایی امنیت

در میانهی جنگ آنگاه که اخبار و روایتهای گوناگون اوج میگیرند و خیز بر میدارند و حتی برخی متخصص رسانهای را در خود غرق میکنند - اخبار و روایتهایی که بعضاً حتی صحت و سقمشان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آنگونه که هستند نه آنگونه که دشمن آن را بازنمایی میکند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا میکند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی میبینیم و امکان رمزگشایی آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویتها را به شیوهای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیدهها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمیگیرند.
«صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانهی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در روزهای جنگ تحمیلی سوم سعی دارد تا بهصورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابهلای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آنگونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آنها.
چهارصد و چهاردهمین شماره «صدای ایران»، تقدیم میشود به روح مطهر، پاسدار شهید احسان ذاکری، قاری و حافظ کل قرآن کریم و خبرنگار سابق خبرگزاری دفاع مقدس که در جنگ تحمیلی دوم در حمله رژیم صهیونیستی به محل سازمان بسیج مستضعفین به شهادت رسید.
این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانهی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.
چهارصد و چهاردهمین شماره «صدای ایران»، تقدیم میشود به روح مطهر، پاسدار شهید احسان ذاکری، قاری و حافظ کل قرآن کریم و خبرنگار سابق خبرگزاری دفاع مقدس که در جنگ تحمیلی دوم در حمله رژیم صهیونیستی به محل سازمان بسیج مستضعفین به شهادت رسید.
این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانهی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.
سرمقاله
پایان توهّم چتر آمریکایی امنیت
در طول چند دهه گذشته، منطقه خلیج فارس بر اساس یک معادله ساده اداره شده است: کشورهای عربی امنیت میخواستند و آمریکا چتر امنیتی خود را به بهایی بسیار سنگین بالای سر آنها باز میکرد. پایگاههای نظامی، ناوهای جنگی، قراردادهای تسلیحاتی و پیمانهای دفاعی، اجزای همین معادله بودند. در این نظم، آمریکا قدرتی بود که قرار بود تهدیدها را بیرون از مرزهای متحدانش نگه دارد و مانع از برهم خوردن امنیت آنها شود.
پایان توهّم چتر آمریکایی امنیت
در طول چند دهه گذشته، منطقه خلیج فارس بر اساس یک معادله ساده اداره شده است: کشورهای عربی امنیت میخواستند و آمریکا چتر امنیتی خود را به بهایی بسیار سنگین بالای سر آنها باز میکرد. پایگاههای نظامی، ناوهای جنگی، قراردادهای تسلیحاتی و پیمانهای دفاعی، اجزای همین معادله بودند. در این نظم، آمریکا قدرتی بود که قرار بود تهدیدها را بیرون از مرزهای متحدانش نگه دارد و مانع از برهم خوردن امنیت آنها شود.اما جنگ چهلروزه این معادله را با یک آزمون جدی مواجه کرد: اگر امنیت کشورهای منطقه به حضور یک قدرت خارجی وابسته باشد، وقتی همان قدرت وارد جنگ شود و ناامنی ایجاد کند، آیا این کشورها واقعاً امنتر خواهند بود؟
پاسخ را میتوان در اتفاقات این جنگ دید. ایران با هدف قرار دادن پایگاهها و تأسیسات نظامی آمریکا در کشورهای عربی منطقه نشان داد که پایگاه آمریکایی نهتنها سپر امنیتی کشور میزبان نیست، بلکه میتواند درست برعکس عمل کند؛ یعنی حضور قدرت خارجی، کشور میزبان را به بخشی از میدان درگیری تبدیل کند.
این شاید مهمترین پیام راهبردی جنگ برای کشورهای عربی باشد. آمریکا میتواند از متحدان خود حمایت نظامی کند، سامانههای دفاعی بفروشد، جنگنده مستقر کند و نیرو و تجهیزات به منطقه بفرستد، اما نمیتواند تضمین کند که در صورت وقوع جنگ، خاک کشورهای میزبان از پیامدهای آن در امان بماند. در واقع، جنگ چهلروزه یک تناقض بزرگ را آشکار کرد: همان حضوری که قرار بود امنیت وارد کند، میتواند خود به یکی از عوامل ناامنی تبدیل شود.
اینجاست که مفهوم «امنیت عاریهای» معنا پیدا میکند؛ امنیتی که به جای تولید شدن در داخل منطقه، از بیرون وارد میشود و تا زمانی اعتبار دارد که قدرت خارجی هم اراده و هم توان پرداخت هزینه آن را داشته باشد. چنین امنیتی، هرچقدر هم تجهیزات نظامی در اختیار داشته باشد، یک ضعف بنیادین دارد: تصمیم نهایی درباره آن در پایتخت کشوری دیگر گرفته میشود.
اما مسئله فقط ناتوانی آمریکا نیست. کشورهای جنوب خلیج فارس اکنون با مجموعهای از نگرانیهای امنیتی مواجهاند که آنها را به سمت متنوع کردن شرکای دفاعی و ایجاد ترتیبات منطقهای سوق میدهد. نخست، تجربه جنگ چهلروزه و ناتوانی آمریکا در جلوگیری از حمله به اهداف و پایگاههای خود در منطقه، این تصور را تضعیف کرد که واشنگتن میتواند امنیت آنها را بهطور کامل تضمین کند.
دوم، نگرانی از رفتار رژیم صهیونیستی نیز به این معادله اضافه شده است. حمله اسرائیل به قطر نشان داد حتی کشوری که با آمریکا روابط نزدیک دارد و از حمایت امنیتی واشنگتن برخوردار است، از تعرض رژیمی مثل اسرائیل در امان نیست. علاوه بر این، رژیم صهیونیستی نشان داده است که برنامههای اشغالگرایانهای برای منطقه دارد و همین باعث هراس بیشتر کشورهای عربیِ ناتوان از دفاع شده است.
در چنین شرایطی، گرایش به پیمانهای دفاعی منطقهای را باید واکنشی به همین خلأ امنیتی دانست. توافق مکه و تلاش برای ایجاد ترتیبات جدید منطقهای نشان میدهد کشورهای منطقه به دنبال متنوع کردن گزینههای امنیتی خود هستند. این روند نشاندهنده تغییر یک محاسبه مهم است: امنیت دیگر نمیتواند به یک قدرت خارجی سپرده شود.
عامل مهم دیگر، تغییر توازن قوا در نتیجه جنگ چهلروزه است. این جنگ نشان داد ایران نهتنها توانست در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی مقاومت کند، بلکه قادر بود هزینههای قابل توجهی به آنها و به زیرساختهای نظامی آمریکا در منطقه تحمیل کند. همین واقعیت محاسبات کشورهای عربی را تغییر میدهد؛ زیرا وقتی توازن قوا در منطقه به نفع ایران تغییر کرده، ادامه اتکا به یک قدرت خارجی برای مهار ایران، بیش از گذشته با تردید مواجه میشود.
از این زاویه، مهمترین دستاورد راهبردی جنگ برای ایران فقط توانایی هدف قرار دادن پایگاههای آمریکا نبود؛ مسئله مهمتر، تغییر محاسبه کشورهای منطقه درباره مفهوم امنیت بود. اگر ایران نمیتوانست در برابر تجاوز آمریکا و اسرائیل ایستادگی کند و هزینهای واقعی به مهاجمان تحمیل کند، سخن گفتن از امنیت بومی همچنان در حد یک ایده باقی میماند. آنچه این ایده را به یک گزینه عملی تبدیل کرد، مشاهده عینی قدرت ایران در تغییر معادلات جنگ و تحمیل هزینه به قدرتهای بزرگ بود.
اکنون کشورهای عربی با یک انتخاب مهم روبهرو هستند: ادامه اتکا به قدرتی که در لحظه بحران قادر به تأمین امنیت آنها نیست، یا حرکت به سوی ترتیباتی که خودشان در ساختن آن نقش اصلی دارند. اگر این روند ادامه پیدا کند، مسئله فقط کاهش نقش آمریکا نخواهد بود؛ بلکه پایان انحصار واشنگتن بر تعریف امنیت خلیج فارس خواهد بود.
درس جنگ چهلروزه روشن است: امنیتی که دیگری برای شما میسازد، تا زمانی پابرجاست که منافع او اقتضا کند؛ اما امنیتی که خودتان میسازید، بخشی از قدرت و استقلال شماست. و شاید مهمتر از همه اینکه حرکت کشورهای منطقه به سمت امنیت بومی، خود نشانهای است از اینکه دوران حضور آمریکا بهعنوان ضامن امنیت خلیج فارس رو به پایان است. اگر کشورهای منطقه بتوانند مسئولیت امنیت خود را بر عهده بگیرند، حضور نظامی قدرتی بیرونی که خود بخشی از تنشهای منطقه است، بهتدریج از یک ضرورت راهبردی به یک عنصر زائد در معادلات جدید خلیج فارس تبدیل خواهد شد.

