• ب
  • ب
  • ب
مرورگر شما توانایی چاپ متن با فونت درخواستی را ندارد!
1371/07/29

بیانات در جلسه بیست و چهارم تفسیر سوره‌ بقره

بسم الله الرّحمن الرّحیم

امروز، بعد از مدّتی، مجدّداً این درس تفسیر را شروع میکنیم و انشاءالله ادامه خواهیم داد. امیدواریم که برادران و خواهران و دانشجویان عزیز، روی مطالب و کلمات الهی، هم فکر بکنید، هم مطالعه کنید و انشاءالله این گفتگو مفید واقع بشود. قبلاً، آیهی بیستوچهارم را تلاوت کردیم و معنا کردیم.(۱) امروز، گویا این آیه آیهی بیستوپنجم سورهی مبارکهی بقره است. عبارت آیه را میخوانیم، بعد جملهجملهی آن را ترجمه میکنیم، بعد هم توضیحاتی را عرض خواهم کرد.

وَ بَشِّرِ الَّذینَ ءامَنوا وَعَمِلُوا الصّالِحٰتِ اَنَّ لَهُم جَنٰتٍ تَجری مِن تَحتِهَا الاَنهارُ کُلَّما رُزِقوا مِنها مِن ثَمَرَةٍ رِزقًا قالوا هٰذَا الَّذی رُزِقنا مِن قَبلُ وَ اُتوا بِه؛ مُتَشابِهًا وَ لَهُم فیها اَزواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَهُم فیها خٰلِدون.

ترجمهی آیات این جور است که عرض میکنیم:
وَ بَشِّرِ الَّذینَ ءامَنوا وَعَمِلُوا الصّالِحٰت؛ و آنان را که ایمان آورده و عمل شایسته کردهاند بشارت ده، اَنَّ لَهُم جَنٰتٍ؛ که برای آنان است بهشتها، تَجری مِن تَحتِهَا الاَنهار؛ که در سطح آن، جویبارها روان است، کُلَّما رُزِقوا مِنها مِن ثَمَرَةٍ رِزقًا، هر گاه میوهای از آن روزیِ ایشان شود، قالوا هٰذَا الَّذی رُزِقنا مِن قَبل؛ گویند این همان است که پیش از این روزیِ ما شده بود، وَ اُتوا بِه؛ مُتَشابِهًا؛ و چیزی همانند داده شوند، وَ لَهُم فیهاِّ اَزواجٌ مُطَهَّرَة؛ و آنان را در آنجا همسرانی پاکیزه است، وَهُم فیها خٰلِدون؛ و آنان در آن جاودانهاند.

نکتهی اوّلی که به عنوان تمهیدی برای معنای این آیه و همین طور بقیّهی آیاتی که در باب بهشت و دوزخ در قرآن است باید عرض بکنم، این است که بنای قرآن و بنای ادیان الهی و شرایع بر انذار و تبشیر است؛ یعنی بر بشارت دادن و ترساندن؛ در همهی شرایع این جور است. یعنی کسانی را که ایمان میآورند و راه دین را دنبال میکنند و خود را با رفتار دینی و عمل دینی تطبیق میکنند، قرآن مژده میدهد و بشارت میدهد و کسانی را که از روال دین و روش دینی و حیاتی که دین برای انسان پیشبینی کرده است سرپیچی میکنند و با آن عناد میورزند و دشمنی میکنند، تهدید کرده و ترسانده. دامنهی این ترساندن و بشارت دادن هر دوی دنیا و آخرت را میگیرد؛ یعنی وقتی که قرآن به مؤمنین بشارت میدهد، این بشارت، هم مربوط به دنیا است ــ به همین نشئهی از زندگی ما ــ هم مربوط به آخرت؛ وقتی هم که تهدید میکند و انذار میکند و میترساند، باز هم این تهدید و ترساندن هم مربوط به دنیا است، هم مربوط به آخرت. این جور نیست که تصوّر بشود بشارت [و انذار] قرآنی مخصوص آخرت است، که بعضی این جور تصوّر میکردند؛ یا مخصوص دنیا است، که باز بعضی از این طرف غلتیدند و تصوّر کردند که بشارتهای قرآنی و انذارهای قرآنی مال همین دنیا است. اگر ایمان آوردید، به حیات سعادتآمیز میرسید، به رفاه میرسید، به شادی میرسید امّا در همین دنیا؛ و اگر نیاوردید، دچار بدبختی میشوید، دچار ذلّت میشوید، دچار آشفتگی روانی میشوید، باز هم در این دنیا؛ این جور نیست؛ هم شامل این دنیا و این نشئهی از حیات است، هم شامل نشئهی زندگی بعدی و حیات بعدی است؛ آن حیاتی که برای انسان، بعد از مرگ حیوانی شروع میشود. بعد از مرگِ طبیعیِ جسمانی، یک حیات جدیدی، طبق نظر همهی ادیان آغاز میشود که آن حیات آخرت است و منتهی میشود به قیامت و قیامت منتهی میشود به دو بخش مجزّا و مشخّص، که یکی از آن دو بخش عبارت است از بهشت و دیگری عبارت است از دوزخ. پس انذار و تبشیر قرآنی مخصوص دنیا نیست، مخصوص آخرت هم نیست لکن نشئهی آخرت، در این انذار و تشبیه، یک سهم زیادی دارد و سهم آن از سهم نشئهی دنیا در این انذار و تبشیر بیشتر است؛ یعنی همچنان که خود دنیا از آخرت کوچکتر و محدودتر و حقیرتر است، همین طور دامنهی بشارت الهی یا تهدید الهی هم در این دنیا، بمراتب محدودتر و کوچکتر است از دامنهی بشارت الهی در آخرت یا تهدید الهی در آخرت. دنیای بشر، یعنی همین نشئه، با همهی وسعتها و گسترش عظیمی که در مقابل چشم انسان دارد، در مقابل سعهی آخرت بسیار محدود و کوچک و مضیّق(۲) است. بشارتها هم همین جور است، انذارها هم همین جور است. پس سهم نشئهی آخرت در انذار و تبشیر قرآنی و در همهی ادیان الهی، بسیار زیاد و بیشتر است.

اینجا، مسئلهی بهشت و دوزخ مطرح میشود. یعنی وقتی که قرآن میخواهد به مؤمنین بشارت بدهد برای نشئهی آخرت، بهشت را مطرح میکند. بهشت یعنی مجموعهی پاداشهایی که برای بشر متصوّر است ــ و حالا عرض میکنیم که سعهی این بهشت بایستی چه جور باشد ــ دوزخ هم یعنی مجموعهی تهدیدها و انذارها و انتقامها و عذابهایی که بر اثر کجروی و بدرفتاری و زشتی عمل و رفتار آدمی در این دنیا، ممکن است بر او مترتّب بشود و محقّق بشود. بهشت، در قرآن، در مواضع متعدّدی تصویر شده است. تصویر بهشت را اگر بخواهیم در قرآن جمع بکنیم، مجموعهای از نشانهها و علامتها و خصوصیّات را برای ما بیان میکند.

دو اشتباه در تصویر بهشت برای افرادی که در طول زمان در این باره فکر کردهاند وجود داشته، که ما باید مواظب باشیم به آن دو اشتباه دچار نشویم.

اشتباه اوّل اشتباه کسانی بوده است که بهشت را صد درصد از نوع لذّتها و خوشیها و شادیهای این نشئه تصوّر کردهاند. وقتی گفته میشود جنّات، جنّات یعنی باغها، و باغ [هم] یک مفهوم روشنی است؛ یک زمینی که در آن درختهایی هستند و میوههایی دارند و گلهایی دارند و فضای معطّر و مصفّایی دارد و جویبارهایی دارد؛ این معنای باغ است. وقتی که ما بهشت را یک باغی به همین ترتیب فرض کردیم، این در ذهن انسان ممکن است از نوع همین باغهای دنیایی مجسّم بشود. و آنها همین جور فرض کردهاند؛ همهی لذّتهای بهشتی را از سرِ(۳) لذّتهای دنیایی، منتها مثلاً در یک مرتبهی بالاتری، تصوّر کردهاند. حتّی بعضی آن قدر در این کجاندیشی پیش رفتهاند که تصوّر کردهاند بهشت یکی از همین کرات آسمانی است، جهنّم هم یک کرهی دیگر است. بعد از آنکه ما مردیم، مثلاً فرض بفرمایید بدن ما را یا روح ما را منتقل میکنند به آن کرهی خوب یا کرهی بد؛ آنجا است که آن وقت زندگی، زندگی راحتی است و مانند اینها. در بعضی از تعبیرات و اظهارات، دیده میشود که این حرفها زده میشود. خب این خیلی کوتهبینی و کوتهفکری است. نباید تصوّر کرد که بهشت آخرت و دوزخ آخرت، به طور کامل و صد درصد، از نوع همین لذّتها یا رنجهای دنیوی است که ما فقط معطّل جای آن بمانیم که کجا است و بگردیم مثلاً یک کرهی آسمانیای را فرض کنیم؛ به یک خیالی و توهّمی بگوییم بهشت در فلان کره است و دوزخ در فلان کره. این یک انحراف و یک تصوّر غلط.

اشتباه دوّمی که نقطهی مقابل این اشتباه در باب تفسیر بهشت و دوزخ است، این است که کسی تصوّر کند بهشت یعنی دنیای فضایل در همین دنیا و در همین نشئه؛ عالم فضایل. [مثلاً] ادیان که میگویند ما شما را به بهشت میرسانیم، یعنی اگر شما بیایید و به دین ایمان بیاورید و به طور کامل عمل کنید، ما همین دنیا را برای شما به شکل یک فضائی درخواهیم آورد که انسان در آن به نهایت ملکات انسانی و خلقیّات زیبا و خشنودکننده خواهد رسید، و جهنّم هم نقطهی مقابل. یعنی این هم یک نوع کوتهنگری است و درحقیقت باید گفت کوتهنگری توأم با خودبینی در باب تفسیر بهشت و دوزخ است. چرا میگوییم خودبینی؟ برای اینکه وقتی گویندگان چنین حرفهایی به قرآن نگاه کردند و دیدند بهشت و دوزخی در آنجا تصویر شده، برای فهم معنای بهشت و دوزخ، به تجربههای خودشان، به ذهنیّتهای خودشان و به برداشتهای ناقص خودشان تکیه کردند؛ یعنی حاضر نشدند به بیش از آنچه یک انسان ممکن است از مجموعهی لذّات درکی داشته باشد، دل بدهند و اطمینان بکنند و بیش از آن را قبول بکنند. مثل این میماند که فرض بفرمایید اگر چنانچه برای یک کودک کلاسِ اوّلِ دبستان راجع به علوم عالیهی ریاضی حرفی زده بشود، او فکر خواهد کرد که آن علوم عالیهی ریاضی مثل همین اعمال سادهی جمع و تفریقی است که او دارد؛ یعنی تصوّر نمیکند که ممکن است فراتر از این محدوده، معادلات و محاسباتی وجود داشته باشد، [بلکه] اینها را در همین چهارچوبی که الان خود او درک میکند محدود خواهد کرد. یا فرض کنیم برای کودک نابالغی که مفهوم احساسات جنسی را درک نمیکند، اگر اشارهای به احساسات جنسی بکنند، او در ذهن خود و تصوّر خود مثلاً یک چیز شیرینی را یا یک غذای مطبوعی را یا یک بازی سرگرمکنندهای را تصوّر کند، و یک چنین چیزی را به طور قاطع و جازم بگوید؛ آنچه آنها میگویند همین [طور] است؛ این کوتهبینی و کوتهفکریِ همراه با خودبینی و اتّکاء بیش از اندازه به درک خود، به لمس خود و به احساس خود است.

این هر دو غلط است. نه میشود بهشت را که چیزی در عالم آخرت و نشئهی دیگر است، صد درصد از نوع همین لذّات معمولی این دنیا دانست که ثمرهی آنجا یعنی همین سیب و گلابی و موز، منتها بزرگتر، شیرینتر، پُرآبتر و رسیدهتر؛ یا فرض بفرمایید شکنجهی آنجا را [هم] از نوع همین شکنجههایی که ما در اینجا احساس میکنیم و لمس میکنیم [تصوّر کرد]؛ نمیشود اینها را این جوری فهمید و این جوری دانست؛ این کوتهنگری است؛ و نه میشود آنها را حمل کرد و توجیه کرد به همان ملکات انسانی و صفات خوب انسانی و روحیّات زیبا و عالی انسانی در همین نشئه، که [مثلاً اینکه] فلانی به بهشت رسیده است، یعنی آدمی است خیلی خوب، خیلی خوشفکر، خیلی خوشبین یا مثلاً خیرخواه؛ این جوری نیست.

خوشبختانه چون این آیه، آیهی بهشت است، ما در روز شروع درسمان، راجع به بهشت میگوییم این حرفها را، [در حالی که] عین همین مسائل را راجع به دوزخ هم در طرف مقابل میشود گفت.

 چند چیز را بایستی در باب بهشت، به طور مسلّم و به عنوان اصول مسلّم فهمید، که اینها را ما از قرآن و از آثار دینی بروشنی درمییابیم. از این چند چیز که گذشتیم، بقیّهی خصوصیّات را باید قبول کنیم و بپذیریم که برای ما مجهول است و مجهول هم بماند. نه اینکه میخواهم بگویم در طول زندگی بشر، مثلاً هزار سال بعد، هیچ یک از این مجهولات کشف نخواهد شد؛ نه، ممکن هم هست بعضی از اینها کشف بشود امّا باید بپذیریم بخشی از معارف مربوط به بهشت و دوزخ برای ما مجهول باشد؛ اشکالی هم ندارد. ما الان در همین دنیایی که داریم زندگی میکنیم، در آن تنفّس میکنیم، اشیاء آن را لمس میکنیم، ذرّات آن را زیر میکروسکوپ میبریم، خصوصیّات فلکی آن را از دور و نزدیک به دست میآوریم، در همین دنیا فراوان چیزهایی هست که ما به آنها نرسیدهایم و برای ما مجهول است. امروز هم مجهول است، دیروز بیشتر مجهول بود، ممکن است فردا کمتر مجهول باشد؛ لکن مجهول است. این چیزی است که علما و دانشمندانی که با معارف طبیعی عالم سر و کار بیشتری دارند به آن اعتراف میکنند و قبول میکنند. و بزرگانِ دانشمندانِ امروزِ عالم میگویند که آنچه ما نفهمیدهایم، بمراتب بیشتر است از آنچه ما تا کنون به وسیلهی دانش بشری فهمیدهایم. حقیقت ذهن بشر چیست؟ این هنوز شناخته نشده. منشأ ذهن شناخته شده، آثار ذهن شناخته شده امّا [اینکه] خودش چیست؟ معلوم نیست. روان بشر و روح بشر، همین که یک وقتی هست و منشأ تحرّک و نشاط انسانی است، یک وقت هم نیست که انسان در آن وقت مرده است، حقیقت این چیست؟ ما نشانههای آن را میبینیم، علم به مناشئ(۴) آن دسترسی پیدا میکند، کیفیّات افزایش یا کاهش یا استمرار یا انقطاع آن را علم پیدا میکند امّا خودش چیست؟ معلوم نیست. یا [مثلاً] احساساتی که ما داریم؛ این محبّت چیست؟ منشأ محبّت از لحاظ روانشناسی معلوم است، آثار محبّت معلوم است، امّا خود محبّت چیست؟ این چه جور کیفیّتی است؟ از چه نوع کیفیّت است؟ معلوم نیست. انرژی چیست؟ مادّه چیست؟ امروز علم هنوز حقیقت مادّه را نمیداند، حقیقت انرژی را نمیداند، خصوصیّات آیندهی جهان را نمیداند، فروض متعدّدی را که اگر اتّفاق بیفتد ــ ممکن هم هست اتّفاق بیفتد ــ چه پیش خواهد آمد، نمیداند. میبینید که در همین دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم، در آن متولّد شدهایم، در آن بزرگ شدهایم، با همه چیز آن آشنا هستیم، ابزار علم را ــ آن هم علم پیشرفتهی امروز را ــ در اختیار داریم برای شناختن آن، حقایق زیادی و معارف زیادی هست که بشر به آنها نرسیده. چه مانعی دارد که ما نشئهی دیگر را که نوعی حیات دیگر و حقیقت و طبیعتی دگرگونه است، نشناسیم؟ چه مانعی دارد؟

بنابراین، ما نباید تعجّب کنیم از اینکه به ما گفته بشود که قبول کنید و بپذیرید که بخشی از حقایق مربوط به عالم آخرت را و بهشت را و دوزخ را نمیدانید.

و من میخواهم بر این اضافه کنم که اگر قرآن به صراحت و روشنی هم حقایقی را بیان میکرد، باز برای ما، بلاشک بسیاری از آنها قابل فهم حقیقی نبود؛ قابل تشخیص حقیقی نبود؛ چون طبیعت آن نشئه و آن حیات، با طبیعت این حیات بکلّی متفاوتند و از نوع دیگری هستند. این زندگی چیز دیگری است؛ فرض کنید مثل [تفاوت] زندگی یک جنین با زندگی ما. البتّه فاصلهی این بمراتب نزدیکتر است و فاصله کمتر است، تا فاصلهی میان آن نشئه و این نشئه. زندگی با این جسم مادّی خاکی و با این ولادت و با این احساسات و در این فضا و محیط بکلّی متفاوت است با زندگی روحانی و معنوی. [البتّه] آنجا هم متّکی به مادّه یعنی متّکی به جسم است؛ آنچه میتوانیم بگوییم این است؛ متّکی به جسم، [امّا] در یک نشئهی دیگر، با معارف دیگر، با معیارهای دیگر و با اندازههای دیگر. بنابراین بسیاری از حقایق بهشت و دوزخ را حتّی اگر میگفتند، ما قادر نبودیم بفهمیم؛ علاوه بر اینکه گفته هم نشده. پس بپذیریم که ما بسیاری از آنها را ندانیم.

امّا با وجود همهی اینها، همان طور که اشاره شد، مقداری از خصوصیّات را ما میفهمیم. اوّلاً اصل وجود بهشت به عنوان یک بشارت، جزو مسلّمات ادیان الهی است، که قرآن هم به آن ناطق است. در بحث معارف و اعتقادات که تفحّص کنید و مطالعه کنید و وارد بشوید و کتابهایی را که در این زمینه نوشته شده ــ و کتابهای خوبی هم نوشته شده ــ [ببینید،] مسئلهی معاد از لحاظ استدلال عقلانی یک مسئلهی مسلّم است، مثل مسئلهی توحید؛ اصل بهشت و دوزخ مسلّم است. بهشت یعنی جزای نیک، دوزخ یعنی جزای کارهای بد. اصل این [موضوع]، مسلّم است.

نکتهی دوّمی که مسلّم است این است که در بخش بهشت ــ یعنی بخش پاداش، پاداش نیکوکاریها ــ آنچه از نیکی و زیبایی و خوشی و لذّت وجود دارد، کامل و بینقص است؛ بر خلاف خوشیهای دنیا. خوشیهای دنیا آمیختهی به ناخوشی است؛ اگر انسان از یک جنبه خوشی دارد، از یک جنبهی دیگر ناخوشی با او همراه است؛ یک لحظه خوشی است، یک لحظه ناخوشی. و شما هیچ کس را در این دنیا پیدا نکردهاید و نخواهید کرد که به طور کامل برخوردار باشد از خوشی بدون رنج. خوشی بشر، چه از حیث زمان ــ یعنی بخشی خوشی، بخشی رنج ــ و چه در آنِ واحد ــ یعنی از جهتی خوشی، از جهتی رنج ــ با رنج همراه است. بهشت این جور نیست؛ خوشی و لذّت و زیبایی در بهشت، کامل است یعنی در آنجا هیچ شائبهی ناخوشی و ناخشنودی به هیچ وجه وجود ندارد.

سوّم اینکه در بهشت انواع پاداشها، یعنی انواع خوشیها و لذّتها و حظوظ بشری وجود دارد. البتّه انواع که میگوییم، نه به تناسب امروز؛ ممکن است امروز چیزهایی را انسان لذّت و خوشی بداند امّا این خوشی مربوط به این نشئه است و در آن نشئه اینها خوشی نباشد. کما اینکه در همین دنیا هم شما مشاهده میکنید که چیزهایی در یک برههای از زمان برایتان یک چیز خوش و لذّتبخش است، [امّا] در برههی دیگری شما آن را اصلاً خوشی نمیانگارید، آن را رد میکنید، دوست نمیدارید. خوشیهای متناسب با آن حیات برای انسان، کامل و همهجانبه است؛ علاوه بر اینکه خود زیباییها و خوبیها و خوشیها در آنجا بدون نقص است. انواع آنها هم انواع کاملی است؛ یعنی هیچ چیزی نیست که در آنجا برای انسانی که در آن محیط و در آن نشئه است، خوشی محسوب بشود و وجود نداشته باشد. آیهی کریمهی قرآن میفرماید که: فیها ما تَشتَهیهِ الاَنفُسُ وَ تَلَذُّ الاَعیُن؛(۵) هرچه نفْسها آن را طلب کنند و چشمها از آن لذّت ببرند وجود دارد. این هم یک خصوصیّت دیگر.

یک خصوصیّت دیگر جاودانگی است؛ بهشت جاودانه است. این هم از قرآن به دست میآید: خٰلِدینَ فیهاِّ اَبَدًا؛(۶) تمام شدن ندارد. البتّه ما امروز جاودانگی را حتّی نمیتوانیم تصوّر بکنیم. از مفاهیمی است که برای بشر قابل تصوّر نیست؛ چون هرچه دیدهایم ناجاودان است و بود و نبود دارد. امّا در بهشت جاودانگی است و متناسب با همان حیات است.

نکتهی دیگری که انسان باز به عنوان یک نکتهی مسلّمی آن را میفهمد و از براهین به دست میآید و در آثار شرعی فهمیده میشود، این است که در بهشت گنجایش انواع و اقسام پاداشها هست. در دنیا این جور نیست؛ دنیا گنجایش بعضی از پاداشها را ندارد. فرض بفرمایید اگر شما یک تشنهای را که از تشنگی در حال مرگ است از مرگ نجات دادید، خب پاداش این چیست؟ پاداش این، آن است که یک مقداری به شما پول بدهند، یا بگویند متشکّرم، یا با شما خوشاخلاقی کنند و نوازش کنند، یا یک خانه به شما بدهند؟ اینها که پاداش آن نیست. ممکن است انسان به یک پاداش خشک و خالی و یک «متشکّرم» هم راضی بشود امّا «متشکّرم» و بقیّهی پاداشهای دیگر پاداش آن کار نیست. پاداش آن کار این است که خدای نکرده شما یک وقتی از تشنگی مشرف به مرگ باشید، بیایند شما را از تشنگی نجات بدهند؛ یعنی جان دوباره به شما بدهند. پاداشش این است دیگر؛ پاداش دیگری ندارد. پاداش معادل، این است؛ بقیّه چیزهایی است که حالا وجود دارد. خب دنیا که گنجایش چنین چیزی را ندارد. شما انشاءالله هرگز به چنین وضعی دچار نخواهید شد [امّا] این کار یک پاداشی دارد که بهشت باید گنجایش این را داشته باشد. نه اینکه در آنجا عین همین عمل دربارهی شما تکرار بشود؛ آنجا که شما تشنگی ندارید، آنجا ظمأیی(۷) نیست، تشنگیای نیست، مرگی نیست امّا چیزی هست که آن چیز معادل نجات دادنِ یک انسان از تشنگیِ مشرف به مرگ است. در دنیا چنین چیزی وجود ندارد [امّا] آنجا هست. یک انسان افسردهای را که شما از افسردگی نجات میدهید، این [کار] یک پاداش دارد؛ پاداش این ]کار[ در دنیا چیست غیر از اینکه او هم شما را از افسردگی نجات بدهد؟ گنجایش غیر از این را این زندگی و این نشئه ندارد امّا آنجا کیفیّت آن نشئه و خصوصیّت بهشت الهی آن چنان است که برای چنین کاری پاداشی وجود دارد؛ پاداشی را که درست معادل این است بلکه بهتر از این و بیشتر از این است، آنجا باید بدهند. یکی دیگر از خصوصیّاتی که در بهشت هست این است. و باید [هم] این باشد؛ [چرا] که هم به حسب برهان و هم به حسب آثار شرعی به آنجا میرسیم که گنجایش همه گونه پاداشی را دارد. این هم خصوصیّت دیگری است که از قرآن میفهمیم.

با این خصوصیّات، قرآن و شرایع به طور کلّی یک بهشتی را به صورت اجمال تصویر میکنند؛ همان طور که گفتیم، همه چیز برای ما در بوتهی اجمال است. تأثیر این معرفت در زندگی معمولی ما و زندگی دینی ما یک تأثیر عجیبی است. چون در راه حق و صراط مستقیم، محرومیّتها زیاد است، سختیها زیاد است، رنجها فراوان است، وسوسهی نفْس و وسوسهی غرایز و وسوسهی شیطان دائم به انسان میگوید که تو چرا تحمّل میکنی این سختی را؛ دائم هم نگوید، در بخشی از اوقات به انسان این را میگوید. معادل این سختی را آنجا به ما وعده دادهاند؛ گفتهاند که این سختی را که شما تحمّل میکنید [پاداشی معادل این دارد]. در صراط مستقیم الهی، انسان از خیلی از لذّتها در دنیا باید بگذرد؛ انسان باید از این لذّتهای مادّی و از شهوات صرف نظر بکند. علاوه بر این، انسان بسیاری از سختیها و رنجها را در راه خدا و در صراط مستقیم الهی باید تحمّل بکند؛ بدون تحمّل رنج و سختی که نمیشود به سرمنزل مقصود رسید. پاداش همهی اینها آنجا است؛ یعنی انسان مؤمن، به کمک تصویری که از بهشت برای او شده است، میتواند بر وسوسهها فائق بیاید و غالب بشود و بداند و بفهمد که پاداش همهی این سختیها در آنجا است. این، آن چیزی است که به طور اجمال در باب بهشت عرض میکنیم، و نقطهی مقابل این [هم] در باب دوزخ است. البتّه زبان شرایع، و همچنین از جمله زبان قرآن، در توصیف بهشت، زبانی است که این تصویر اجمالی را به ذهن ما نزدیک میکند. محیط پاداش الهی را این جور تصویر میکند: بوستانهایی، میوههایی، لذّتهایی، همسرانی، جویبارهایی، هوای خوشی، هیچ نوع گزندگیای وجود ندارد؛ یعنی با این زبان، برای ما آن حقیقت عالی و متعالی و متناسب با نشئهی آخرت را نزدیک به ذهن میکنند و این وعده و این مژده را به ما میدهند. خب، این اجمالی در باب بهشت.

حالا برگردیم به تفسیر این آیات. وَ بَشِّرِ الَّذینَ ءامَنوا وَعَمِلُوا الصّالِحٰت؛ بشارت بده به کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح کردند. این دو با هم هستند؛ بنابراین، ایمان بدون عمل صالح کافی نیست؛ عمل صالح بدون ایمان، هم کافی نیست و هم ممکن نیست. این کسانی که خیال میکنند کسی عمل صالح داشته باشد امّا ایمان نداشته باشد، چنین چیزی، با معنایی که برای عمل صالح خواهیم کرد، امکانپذیر نیست. ایمان و عمل صالح با یکدیگر همراهند.

 عمل صالح چیست؟ برای معنای عمل صالح، البتّه مفسّرین حرفها زدهاند: بعضی گفتهاند عمل صالح عبارت است از آن عبادات و اعمالی که در قرآن به مناسبتهای مختلف ذکر شده، و خصوصیّاتی که ذکر شده؛ مثل اوّل سورهی مؤمنون: اَّلَّذینَ هُم فی صَلاتِهِم خٰشِعونَ * وَ الَّذینَ هُم عَنِ اللغوِ مُعرِضون،(۸) و از این قبیل. بعضی گفتهاند عمل صالح یعنی آنچه طبیعت انسانی و فطرت سالم انسانی، انسان را به آن سوق میدهد و صلاح آن را و شایستگی آن را به انسان میفهماند.

ما گمان میکنیم که اینها معنای عمل صالح نیست؛ اگرچه هر کدام مصداق عمل صالح است. عمل صالح یعنی عمل شایسته. شایسته یعنی چه؟ یعنی آن چیزی که متناسب با آن ایمانی است که شما دارید. ایمان که یک چیز مجرّد نیست؛ ایمان این جور نیست که فقط یک اعتقاد مجرّدی باشد که بگویند مثلاً دو و دو میشود چهار؛ ایمان دینی که فقط این نیست. ایمان آن درکی از عالم وجود است که تکلیفی را انشاء میکند و دیکته میکند؛ این معنای ایمان است؛ یعنی ایمان بدون عمل تصوّر نمیشود. ایمان به خدا نوعی حرکت و مشی و سلوک را در زندگی به انسان دیکته میکند، ایمان به مادّیگری نوع دیگری را؛ هر کدام عمل مناسب خودشان را دارند. نفْس ایمان، ایمان به غیب، ایمان به وجود ذات مقدّس پروردگار، ایمان به زندگی پس از مرگ، ایمان به شأن و کرامت انسانی ــ که اسلام به ما آن را تعلیم میدهد ــ ایمان به لزوم حیات طیّبه، ایمان به رسالت پیغمبران، به خودیِ خود عملی را به دنبال دارند که اگر ایمان خشک و خالی بود و آن عمل نبود، نشاندهندهی این است که این ایمان کامل و کارآمد نبوده است.

عمل صالح یعنی آن عملی که ایمان شما آن را به شما املا میکند و شما را به آن برمیانگیزد. این معنای عمل صالح است. اگر شما تشنه باشید و معتقد باشید که در یک کیلومتری شما چشمهی آب گوارایی هست که تشنگی شما را فرو خواهد نشاند، این ایمان شما به اینکه اینجا آب هست به شما چه میگوید؟ به شما چه چیزی را دیکته میکند؟ شما را به چه کاری وادار میکند؟ آن کار عمل صالح است. اگر معتقد بودید که مثلاً در نزدیکی شما مظلومی در حال شکنجه شدن است و ظالمی دارد او را شکنجه میکند و ظلم میکند به او و معتقدید که بایستی دفاع کرد از حقّ مظلوم ــ ایمان دارید که باید دفاع کرد از حقّ مظلوم ــ در اینجا چه کار میکنید؟ آن عملی که انجام میدهید، یعنی بلند شدن، آماده شدن، ابزار لازم را به دست آوردن، به راه افتادن، خود را به آن محل رساندن، با آن ظالم درگیر شدن و از آن مظلوم دفاع کردن؛ یا در مثال چشمهی آب، با خود ظرفی بردن، از آن آب برداشتن و آن را نوشیدن، همهی اینها عمل صالح است؛ عملی است که ایمان شما آن عمل را به شما دیکته کرده و املا کرده؛ یعنی لازمهی آن ایمان. عمل صالح یعنی این.

شما ایمان به خدا داشته باشید امّا فرض بفرمایید رفتاری داشته باشید که متناسب با اعتقاد به مادّیگری است، خب عمل صالحی انجام نشده. ایمان به خدا و ایمان به پیغمبران و ایمان به قیامت و ایمان به شأن انسان و نقش آدمی در بنای عالم وجود و تأثیر در عالم طبیعت، یک عملهایی را به دنبال خود دارند؛ عمل صالح یعنی آن [عمل]. البتّه مجموعهی عقل و نقل به ما یاد میدهند که عمل صالح چیست؛ یعنی مصداقهایش را مشخّص میکنند. قرآن و حدیث و عقلِ انسان و همان قدرت تشخیص و تمیزی که انسان دارد و غریزهی انسانی و طبیعت انسانی، همه در مجموع، با همان روشی که برای فهم احکام اسلامی و تکالیف انسانی هست، عمل صالح را برای انسان مشخّص میکنند. پس عمل صالح یعنی این.

پس «عَمِلُوا الصّالِحٰت» یعنی کسانی که کارهای صالح انجام بدهند و کار شایسته انجام بدهند. اینها را بشارت بده به چه چیزی؟ اَنَّ لَهُم؛ که برای آنها است، جَنٰت؛ بهشتهایی. البتّه جنّت به معنی بوستان است و جنّات یعنی بوستانها، منتها چون که ما آن بوستان را در ترجمه به طور کامل منطبق نمیدانیم بر بوستانی که اینجا میبینیم ــ پارک ملّت و خیابانها و باغ و بوستانهایی که مشاهده میکنیم؛ یعنی باغهای این دنیا ــ از همان معنای بهشت و ترجمهی بهشت استفاده کردیم. گفتیم بهشتهایی که «تَجری مِن تَحتِهَا الاَنهار». حالا خصوصیّت این بهشتها را با همان چیزی که در طبیعت انسان است بیان میکنند؛ بهشت است و جویبارهایی در آن روان است و مانند اینها.

و یک خصوصیّتی برای بهشت ذکر شده که این خصوصیّت در این آیه است؛ در آیات دیگر خصوصیّات دیگری هست. این خصوصیّت نو بودن هر چیز است: کُلَّما رُزِقوا مِنها مِن ثَمَرَةٍ رِزقًا؛ هر گاه که میوهای به آنها داده شود در آن بهشت، قالوا هٰذَا الَّذی رُزِقنا مِن قَبل؛ آن را تشبیه میکنند به چیزی که قبلاً از آن استفاده کردهاند. امّا وقتی که به آن میرسند، میبینند که نه، این چیز دیگری و طبیعت جدیدی است. این، آن سعه و گسترش عظیم بهشت الهی را به ما نشان میدهد؛ یعنی حتّی چیزهایی که در طبیعت به یکدیگر شبیهند، در شکل ظاهر و خصوصیّات به هم شبیهند، در باطن، طبایع جداگانه و حقایق جداگانهای هستند؛ یعنی چیزهای نو به نو و لذّتها و شادیهای نو به نو برای او وجود دارد، حتّی در چیزهایی که خیال میکند که اینها شبیه قبلیها هستند. وَ اُتوا بِه؛ مُتَشابِهًا؛ آنچه به آنها داده میشود، چیزهای متشابهی است؛ یعنی شبیه یکدیگر است. ما اینجا متشابه را «همانند» معنا کردهایم؛ چیزی همانند داده شوند. خیال میکند این شبیه آن چیزی است که قبلاً از آن بهره برده، بعد میبیند که نه، این یک حقیقت جدیدی است، یک طبیعت جدیدی است؛ یعنی همان حالت گسترش عظیم نعمت الهی و لطف الهی در عالم بهشت.

وَ لَهُم فیها اَزواجٌ مُطَهَّرَة؛ زوجطلبی هم ــ یعنی جفتخواهی که جزو طبایع انسان است ــ در بهشت تأمین میشود. و مرد و زن در این جهت متفاوت نیستند. «وَ لَهُم فیها اَزواج» را بعضی خیال میکنند ازواج یعنی حوریههای بهشتی؛ نه، ازواج یعنی همسران؛ هم برای مردان، هم برای زنان؛ منتها «اَزواجٌ مُطَهَّرَة»؛ پاکیزه هستند. مثل خودشان که پاکیزه هستند، ازواج آنها هم پاکیزه هستند؛ یعنی آنها را به ازواج دنیوی مقایسه نکنید. همسر شما در این عالم ممکن است عیوب فراوانی را در طبیعت خودش و ذات خودش داشته باشد [امّا] در آنجا هیچ گونه عیبی و شِینی(۹) و نقصی وجود ندارد؛ یعنی همه چیز در آنجا در نهایت کمال و زیبایی و مجموعهای از زیباییها و زیباها است. وَهُم فیها خٰلِدون؛ و آنها در آن جاودانهاند.

این یک تصویری از بهشت بود که به طور اجمال در این آیهی شریفه ذکر شده بود، ما هم به طور اجمال بخشی از آن را عرض کردیم. البتّه این اوّلین آیهای در قرآن است که راجع به بهشت در آن به ترتیب قرآنی بحث شده. آیات دیگری هم هست که باز در آن، خصوصیّات دیگری از بهشت هست که بعد انشاءالله عرض خواهیم کرد.
 
 
ر.ک: ترجمه و توضیح سورهی بقره ـ جلسهی بیستم (۱۳۷۱/۲/۲۳)
تنگشده، محدود
مانند، نوع
سرچشمهها
سورهی زخرف، آیهی ۷۱
از جمله، سورهی نساء، آیهی ۵۷؛ « ...برای همیشه در آن جاودانند... »
تشنگی
سورهی مؤمنون، آیات ۲ و ۳؛ «همانان که در نمازشان فروتنند، و آنان که از بیهوده روی گردانند.»
نقص، عیب