1405/05/11
سرمقاله شماره ۴۰۷ روزنامه صدای ایران
بیاعتبار

در میانهی جنگ آنگاه که اخبار و روایتهای گوناگون اوج میگیرند و خیز بر میدارند و حتی برخی متخصص رسانهای را در خود غرق میکنند - اخبار و روایتهایی که بعضاً حتی صحت و سقمشان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آنگونه که هستند نه آنگونه که دشمن آن را بازنمایی میکند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا میکند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی میبینیم و امکان رمزگشایی آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویتها را به شیوهای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیدهها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمیگیرند.
«صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانهی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در روزهای جنگ تحمیلی سوم سعی دارد تا بهصورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابهلای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آنگونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آنها.
چهارصد و هفتمین شماره «صدای ایران»، تقدیم میشود به روح مطهر، شهید مرتضی اکبری، از اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که بر اثر حملات آمریکایی_سعودی به استان دیاله عراق در مرداد ۱۴۰۵ به شهادت رسید.
این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانهی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.
چهارصد و هفتمین شماره «صدای ایران»، تقدیم میشود به روح مطهر، شهید مرتضی اکبری، از اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که بر اثر حملات آمریکایی_سعودی به استان دیاله عراق در مرداد ۱۴۰۵ به شهادت رسید.
این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانهی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.
سرمقاله
بیاعتبار
دونالد ترامپ برای دهمین بار از تهدید به حمله نظامی علیه ایران عقبنشینی کرد؛ عقبنشینیای که به گفته بسیاری از ناظران، دیگر به یک الگوی تکراری در رفتار او تبدیل شده است. رئیسجمهور آمریکا در ماههای گذشته بارها از «حملهای بزرگ»، «پاسخی قاطع» یا «اقدامی بیسابقه» علیه ایران سخن گفته، اما هر بار در نهایت از عملی کردن این تهدیدها فاصله گرفته است. این رفتار نشان میدهد که کاخ سفید بیش از هر زمان دیگری در برابر واقعیتهای میدان دچار تردید و بنبست شده است.
بیاعتبار
دونالد ترامپ برای دهمین بار از تهدید به حمله نظامی علیه ایران عقبنشینی کرد؛ عقبنشینیای که به گفته بسیاری از ناظران، دیگر به یک الگوی تکراری در رفتار او تبدیل شده است. رئیسجمهور آمریکا در ماههای گذشته بارها از «حملهای بزرگ»، «پاسخی قاطع» یا «اقدامی بیسابقه» علیه ایران سخن گفته، اما هر بار در نهایت از عملی کردن این تهدیدها فاصله گرفته است. این رفتار نشان میدهد که کاخ سفید بیش از هر زمان دیگری در برابر واقعیتهای میدان دچار تردید و بنبست شده است.آنچه امروز ترامپ را در چنین وضعیتی قرار داده، نتیجه یک خطای بزرگ محاسباتی است. دولت آمریکا و رژیم صهیونیستی تصور میکردند فشار نظامی و حملات مستقیم میتواند ایران را وادار به عقبنشینی کند، انسجام داخلی آن را تضعیف سازد و تهران را به پذیرش شروط واشنگتن سوق دهد. اما نتیجه، برخلاف تمام این محاسبات بود. جنگی که قرار بود یک نمایش قدرت سریع و کمهزینه باشد، اکنون به یکی از پیچیدهترین بحرانهای راهبردی آمریکا و شخص ترامپ تبدیل شده است.
نخستین اشتباه، برآورد نادرست از واکنش ایران بود. برخلاف تصور طراحان جنگ، تهران نهتنها از مواضع خود عقب ننشست، بلکه حملات آمریکا و اسرائیل موجب افزایش همبستگی داخلی و تقویت انسجام ملی شد. تجربه تاریخی نیز نشان داده است که فشار خارجی معمولاً بهجای ایجاد شکاف، زمینه همگرایی داخلی را فراهم میکند. بنابراین، یکی از اهداف اصلی جنگ، یعنی افزایش فشار داخلی بر جمهوری اسلامی، عملاً محقق نشد.
در کنار این مسئله، موازنه بازدارندگی نیز دستخوش تغییر شد. ایران پیش از آغاز جنگ، با وجود برخورداری از ظرفیتهای متعدد، برخی ابزارهای راهبردی خود را فعال نکرده بود. اما اکنون مدیریت تنگه هرمز به یکی از مهمترین اهرمهای فشار تهران تبدیل شده است. اهمیت این آبراه برای اقتصاد جهانی سبب شده هرگونه تحول در آن، مستقیماً بر بازار انرژی، تجارت جهانی و محاسبات قدرتهای بزرگ اثر بگذارد. این موضوع، هزینه هرگونه تصمیم نظامی جدید علیه ایران را بهمراتب افزایش داده است.
همزمان، توان موشکی ایران نیز وارد مرحلهای متفاوت شده است. افزایش دقت موشکها، توسعه توان پهپادی و تجربه عملیاتی بهدستآمده در ماههای اخیر، محاسبات نظامی آمریکا را پیچیدهتر کرده است. واشنگتن امروز با ایرانی مواجه است که نهتنها اراده پاسخگویی خود را بارها نشان داده، بلکه توان اجرای آن را نیز در میدان به نمایش گذاشته است. همین مسئله باعث شده هر تهدید جدید ترامپ با این پرسش جدی روبهرو شود که آیا آمریکا آمادگی پذیرش هزینههای پاسخ ایران را دارد؟
موضوع دیگر، کمبودهای تسلیحاتی و فشار بر صنایع دفاعی آمریکاست. تداوم درگیریها در چند جبهه موجب شده ذخایر برخی تجهیزات نظامی آمریکا تحت فشار قرار گیرد. در چنین شرایطی، آغاز یک درگیری گسترده دیگر با ایران، تنها یک تصمیم سیاسی نیست، بلکه نیازمند ظرفیت لجستیکی، صنعتی و مالی عظیمی است که تأمین آن روزبهروز دشوارتر میشود.
در سطح منطقه نیز شرایط برای واشنگتن پیچیدهتر از گذشته است. ایران طی ماههای اخیر نشان داده که تهدیدهایش صرفاً جنبه تبلیغاتی ندارد. هرگاه خطوط قرمز خود را نقضشده دیده، واکنش عملی نشان داده است. همین سابقه موجب شده تهدیدهای تهران از سوی تصمیمگیران آمریکایی جدی تلقی شود. پایگاههای آمریکا، زیرساختهای حیاتی، خطوط انتقال انرژی و منافع واشنگتن در منطقه، همگی در محاسبات هرگونه تصمیم نظامی جدید قرار دارند و این همان عاملی است که بارها ترامپ را از اجرای تهدیدهایش بازداشته است.
از سوی دیگر، ترامپ در داخل آمریکا نیز با شرایط آسانی روبهرو نیست. هزینههای سنگین جنگ، نگرانی از افزایش قیمت انرژی، فشار بر اقتصاد آمریکا، کسری بودجه و خستگی افکار عمومی از مداخلات نظامی خارجی، فضای سیاسی را برای آغاز یک جنگ گستردهتر محدود کرده است. علاوه بر این، کاهش محبوبیت ترامپ و افزایش انتقادها از نحوه مدیریت بحران ایران، آزادی عمل او را بیش از گذشته کاهش داده است. رئیسجمهوری که وعده پایان دادن به جنگهای پرهزینه را داده بود، اکنون خود با بحرانی روبهرو شده که نه میتواند آن را گسترش دهد و نه راه آسانی برای پایان دادن به آن پیدا کرده است.
به همین دلیل، رفتار ترامپ بیش از آنکه نشاندهنده یک راهبرد منسجم باشد، به چرخهای از تهدید و عقبنشینی تبدیل شده است. او بارها با ادبیاتی تند سخن گفته، اما هنگامی که هزینههای واقعی اقدام نظامی روی میز قرار میگیرد، لحن خود را تغییر میدهد.
این تغییرات مکرر، بیش از هر چیز بیانگر بنبست راهبردی واشنگتن در برابر ایران است؛ بنبستی که محصول محاسبات نادرست اولیه درباره توان، اراده و ظرفیت بازدارندگی ایران است.
امروز ترامپ بیش از هر زمان دیگری به دنبال یافتن راهی برای خروج آبرومندانه از این بحران است، اما گزینههای او محدودتر از گذشته شدهاند. نه تشدید جنگ میتواند پیروزی تضمینشدهای برای آمریکا به همراه داشته باشد و نه ادامه وضعیت کنونی دستاوردی برای کاخ سفید ایجاد میکند. از این رو، تنها راه واقعبینانه برای واشنگتن، بازنگری در محاسبات گذشته و پذیرش این واقعیت است که سیاست فشار و تهدید، برخلاف انتظار، نهتنها ایران را وادار به عقبنشینی نکرد، بلکه بسیاری از مؤلفههای قدرت و بازدارندگی آن را برجستهتر ساخت. اگر ترامپ از تجربه ماههای گذشته درس نگیرد و همچنان بر همان خطاهای محاسباتی اصرار ورزد، روزبهروز ابعاد فاجعه برای واشنگتن عمیقتر میشود.

