1405/05/10
سرمقاله شماره ۴۰۶ روزنامه صدای ایران
مردی فراتر از نام و نسبت

در میانهی جنگ آنگاه که اخبار و روایتهای گوناگون اوج میگیرند و خیز بر میدارند و حتی برخی متخصص رسانهای را در خود غرق میکنند - اخبار و روایتهایی که بعضاً حتی صحت و سقمشان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آنگونه که هستند نه آنگونه که دشمن آن را بازنمایی میکند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا میکند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی میبینیم و امکان رمزگشایی آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویتها را به شیوهای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیدهها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمیگیرند.
«صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانهی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در روزهای جنگ تحمیلی سوم سعی دارد تا بهصورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابهلای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آنگونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آنها.
چهارصد و ششمین شماره «صدای ایران»، تقدیم میشود به روح مطهر، شهید ابوالفضل متقی، از اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که بر اثر حملات آمریکایی_سعودی به استان دیاله عراق در مرداد ۱۴۰۵ به شهادت رسید.
این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانهی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.
چهارصد و ششمین شماره «صدای ایران»، تقدیم میشود به روح مطهر، شهید ابوالفضل متقی، از اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که بر اثر حملات آمریکایی_سعودی به استان دیاله عراق در مرداد ۱۴۰۵ به شهادت رسید.
این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانهی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.
سرمقاله
مردی فراتر از نام و نسبت
در بسیاری از جوامع، نسبتهای خانوادگی و جایگاههای سیاسی میتوانند سرنوشت یک انسان را از همان آغاز تعریف کنند. کافی است نام یک خانواده شناختهشده را با خود داشته باشید تا، پیش از آنکه کسی شخصیت، اندیشه یا کارنامهتان را بشناسد، درباره شما قضاوت کرده باشد. برخی از این امتیاز بهره میبرند و برخی دیگر، تمام عمر میکوشند زیر سایه آن نمانند.
مردی فراتر از نام و نسبت
در بسیاری از جوامع، نسبتهای خانوادگی و جایگاههای سیاسی میتوانند سرنوشت یک انسان را از همان آغاز تعریف کنند. کافی است نام یک خانواده شناختهشده را با خود داشته باشید تا، پیش از آنکه کسی شخصیت، اندیشه یا کارنامهتان را بشناسد، درباره شما قضاوت کرده باشد. برخی از این امتیاز بهره میبرند و برخی دیگر، تمام عمر میکوشند زیر سایه آن نمانند.آنچه درباره شهید دکتر مصباحالهدی باقریکنی بیش از هر چیز جلب توجه میکند، همین تلاش برای مستقل ماندن از نسبتهاست. او هم برادرزاده آیتالله مهدویکنی بود و هم بعدها داماد رهبر انقلاب شد؛ اما روایت کسانی که از سالهای دانشجویی او را میشناختند، تصویری کاملاً متفاوت ارائه میدهد. در دانشگاه امام صادق علیهالسلام، نه نشانی از فاصلهگذاری با دیگر دانشجویان دیده میشد و نه تلاشی برای بهرهبرداری از موقعیت خانوادگی. او در کلاسها همانند دیگران حاضر میشد، بیتکلف معاشرت میکرد و «مثل دیگر دانشجویان» زندگی میکرد. این شاید ساده به نظر برسد، اما در فضایی که نامها گاهی بیش از شایستگیها دیده میشوند، انتخابی آگاهانه است.
همین ویژگی، بعدها در سبک مدیریت او نیز دیده میشود. در روزگاری که مدیریت اغلب با سلسلهمراتب، فاصله و اقتدار تعریف میشود، باقریکنی ظاهراً از الگوی دیگری پیروی میکرد. او مدیریت را نه ابزار اعمال قدرت، بلکه شکلی از امانتداری میدانست. در نگاه او، مدیر پیش از آنکه فرمان بدهد، باید اعتماد ایجاد کند؛ پیش از آنکه مطالبه کند، باید گوش بدهد؛ و پیش از آنکه از دیگران پاسخ بخواهد، خود را در برابر آنان مسئول بداند.
این نگاه، ریشه در جهانبینی او داشت. در نوشتهها و فعالیتهای علمیاش، بارها یک ایده تکرار میشود: «علم برای انباشتن مقاله نیست؛ برای حل مسئله است.» او از معدود استادانی بود که میان دانشگاه و جامعه دیواری نمیدید. از نظر او، ارزش یک پژوهش نه به تعداد ارجاعات، بلکه به میزان تأثیرش بر کیفیت حکمرانی، بهبود زندگی مردم و حل مسائل واقعی کشور وابسته است. شاید به همین دلیل بود که از پژوهشهای مسئلهمحور، میانرشتهای و کاربردی دفاع میکرد و استقلال فکری دانشگاه را لازمه تولید دانش بومی میدانست.
اما شاید مهمترین ویژگی شخصیتی او را باید در نسبت میان اخلاق و قدرت جستوجو کرد. بسیاری از مدیران، اخلاق را فضیلتی شخصی میدانند که ارتباطی با مدیریت ندارد؛ اما در منظومه فکری شهید باقریکنی، اخلاق، خودِ مدیریت بود. صداقت، عدالت، امانتداری، احترام به کرامت انسانها و پذیرش مسئولیت، برای او توصیههای اخلاقی نبودند، بلکه ابزارهای اصلی اداره یک سازمان محسوب میشدند. او باور داشت سرمایه واقعی هر مدیر، نه اختیارات اداری، بلکه اعتماد انسانهایی است که با او کار میکنند؛ سرمایهای که تنها با انصاف، راستگویی و وفاداری به عهد به دست میآید.
همین نگاه، دلیل دیگری نیز داشت. او به خرد جمعی ایمان داشت. برخلاف مدیرانی که مخالفت را تهدید میبینند، نقد را بخشی از فرایند تصمیمگیری میدانست. شنیدن دیدگاه مخالف، برایش نشانه ضعف نبود، بلکه راهی برای نزدیکتر شدن به حقیقت بود. از همین رو، مدیریت مشارکتی، شایستهسالاری و گفتوگو، سه ضلع اصلی سبک مدیریتی او را تشکیل میدادند.
در عرصه آموزش نیز همین منطق دیده میشد. سالها تدریس مدیریت، سیاستگذاری عمومی و بازاریابی، برای او صرفاً انتقال دانش نبود. او دانشگاه را نهادی تمدنساز میدانست؛ جایی که باید انسانهای مسئول تربیت شوند، نه فقط متخصصانی با مدرک دانشگاهی. در این نگاه، اخلاق علمی همان اندازه اهمیت داشت که توان علمی؛ زیرا به باور او، دانشی که از صداقت، انصاف و مسئولیتپذیری تهی باشد، هرچند پیشرفته، نمیتواند جامعهای بهتر بسازد.
شاید راز احترامی که شاگردان و همکارانش برای او قائل بودند نیز در همین پیوند میان دانش و اخلاق نهفته باشد. در روایتهای همکاران و دوستانش، کمتر از موفقیتهای فردی او سخن گفته میشود و بیشتر از شیوه برخوردش با انسانها. این خود نشانهای مهم است. بسیاری از استادان با کتابهایشان به یاد آورده میشوند و بسیاری از مدیران با تصمیمهایشان؛ اما گروهی اندک، بیش از هر چیز با منش خود در حافظه دیگران باقی میمانند.
در نهایت، ارزش یک شخصیت را نه نسبتهای خانوادگی تعیین میکند، نه مسئولیتهای اداری و نه حتی آثار علمی. آنچه ماندگار میشود، شیوه زیستن است. اگر قرار باشد از شهید مصباحالهدی باقریکنی تنها یک ویژگی به یادگار بماند، شاید این باشد که او تلاش کرد نشان دهد میتوان در اوج مسئولیت، فروتن ماند؛ میتوان در دانشگاه، علم را با مسئولیت اجتماعی پیوند زد؛ و میتوان در مدیریت، اقتدار را از اخلاق و اعتماد به دست آورد، نه از فاصله و ترس.
چنین شخصیتهایی، حتی پس از پایان زندگی، بیش از آنکه موضوع یک زندگینامه باشند، به الگویی برای اندیشیدن درباره معنای رهبری، آموزش و خدمت تبدیل میشوند.

