• ب
  • ب
  • ب
مرورگر شما توانایی چاپ متن با فونت درخواستی را ندارد!
1405/05/05
|یادداشت|

غزلی در مقام رضا

 قطعه موسیقی «به رسم کرام» با غزلی از حضرت آیت‌الله العظمی شهید سیّدعلی خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه؛ «امین» در نجوا با حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام و با صدای حسام‌الدین سراج و آهنگسازی امیرحسین سمیعی توسط رسانه KHAMENEI.IR تولید شده و در روزهای پیش رو در اختیار مخاطبان و اهالی فرهنگ و هنر قرار خواهد گرفت.
 «امین»؛ بخش شعر و ادب فارسی رسانه KHAMENEI.IR بر همین اساس در یادداشتی به قلم دکتر محمدرضا ترکی، مضامین غزل رهبر شهید انقلاب در التجاء به صدرنشین سریر رضا، حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام را بررسی کرده است.

https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif قالب غزل چه‌بسا روایت نفسانیّت شاعران و تجلّی هوای نفس امّاره‌ی آنان است؛ مگر در شاعران عارف و از هوای نفس رسته که این قاعده در شعر آنان درهم می‌شکند و شعر روایتگر نفس مطمِئنّه‌ی آنان می‌شود. این غزل (۱) با توجّه به محتوای آن، نه یک تفنّن ادبی است که بر زبان انسانی اهل ذوق جاری شده باشد و نه حسب حال شاعری است که در خلسه‌های شاعرانه، تسکین خاطر را به سرودن ابیاتی مترنّم شده است. این غزل فراتر از اینکه، از لحاظ ادبی، منسجم و از جهت زبانی صمیمانه و از نمونه‌های عالی ادبیات مذهبی امروز است، روایت یک روح بی‌قرار است که پس از عمری التهاب و مجاهده در متن متلاطم‌ترین دوره‌های تاریخ ایران و منطقه و جهان، در رهگذار یک جهاد بی‌امان به مقام رضا و اطمینان رسیده است.

عنوان شعر «التجاء به صدرنشین سریر ارتضا، حضرت علی بن موسی الرّضا علیه‌السلام تأکیدی است بر مضمون اصلی آن که جستجوی مقام رضا به برکت عنایات حضرت رضاست. در نگاه شاعر، آن حضرت کسی است که می‌تواند با «گردش چشمی» او را فارغ از رهگذار روزگار کند و با «گشودن صفحه‌ای از دفتر جمال» و «نظری» و «کرشمه‌ای» و «شکرخنده‌ای» به‌رسم کریمان سوز دل شاعر را به نم اشکی و رشحه‌ای از کرامتش فروبنشاند و وی را به تمامیّت و کمال برساند.

شاعر حرف آخر را با آوردن قافیه‌ی «تمام» در بیت اوّل زده و تمام کرده است. «رهگذر صبح و شام» این جهان متغیّر و متلوّن است که قرار و آرام انسان را می‌رباید. رسیدن به مقام خوشنودی و رضا با فارغ شدن از رهگذر روزگار حاصل می‌شود و این فراغت تنها با گردش چشمی و کمترین عنایتی از جانب حضرت رضا رخ می‌دهد که می‌تواند کار را تمام کند؛ یعنی از نقصان به کمال برساند. در عین حال در «تمام کردن کار کسی» اشاره‌ای غیرمستقیم و لطیف به قربانی شدن و رسیدن به مقام شهادت دیده می‌شود.

شاعر در بیت دوم، در برابر حضرت رضا که طبق مضامین غزل «یادگار ساقی کوثر» و «حکمران کشور دل» و مالک «ملک رضا» هم هست و آستانش چون عرش محلّ «آمد و شد فرشتگان» است، نهایت نیاز و افتقارش را با تعبیر «غزل ناتمام» و در ابیات بعد با تعابیری چون «تشنه‌کام» و «جان خسته» و پرنده‌ای از «آشیان جدا مانده» و «مستمند و تهیدست و بی‌کس» بیان می‌کند. شاعر وجودش را غزلی ناتمام می‌بیند که با عنایتی از حضرت رضا به تمامی می‌رسد.

«بی‌کس» یقیناً سوزناک‌ترین تعبیر این غزل است که در بیت ماقبل آخر آمده است. بی‌کسی و تنهایی و غربت که در بیت ۸ به آن تصریح رفته (غربت بس است...)، حسّ مشترک همه‌ی دلخستگان تاریخ از رهگذار تکراری صبح و شام و طلوع و غروب‌های بی‌فروغ آن است.

سیّدعلی شاعر، که از آغاز جوانی دل به تلاطم‌های نبردی بی‌پایان سپرده و عملاً از «شهر شهادت» که دیار اوست دوری گزیده بود، اینک در آخرین سال‌های عمر، نه خسته از سال‌ها مبارزه و مجاهده‌ای بی‌امان که دل‌خسته از امواج سهمگین ناجوانمردی‌ها، خود را کبوتری دور از آشیان و غریب در رهگذر صبح و شام می‌بیند و قصد دارد تا در نهایت مسیر، جسم و جان ناآرام این «مرغ رمیده» را، چون کبوتران حرم، به آستان علی بن موسی الرّضا علیه آلاف التّحیّة و الثّناء، بکشاند و تشنه‌کامی و سوز دلش را در آن «دارالشّفای آتش و آب» با آب دیده فروبنشاند.

این غزل، اگر مکاشفه‌ای نباشد که از رقم خوردن سرنوشت خونین شهادت و آرمیدن ابدی‌اش در حرم امام صدّیق شهید علیه‌السلام، برای سراینده‌ی آن پرده برمی‌دارد، دست‌کم، وصیّت‌نامه‌ی منظوم عاشقی است شوریده که آرزو دارد تا پس از عمری بی‌قراری تا قیامت در کنجی از آستان رضا بیارامد و در سفری ابدی از بارگاه فیض او توشه وام کند. اگر بیت چهارم را از منظر همین مکاشفه بنگریم، «زیر و زبر شدن قرار دل خاص و عام» را می‌توانیم به التهاب عظیم اجتماعی و ملّی «یک امّت مبعوث» تأویل کنیم که پس از واقعه‌ی شهادت مظلومانه‌ی رهبر بزرگ خویش به کمال و رشدی تاریخی دست یافته است. «هزار دست تمنّا» که به سوی بارگاه کرم امام رضا گشوده شده نیز در این فضا می‌تواند بی‌شمار دست دعای مردم مبعوث باشد که دست و دل بر آن آستان گشوده دارند و قلبشان در «دارالذّکر» آن حرم پاک، اینک بزرگواری‌ها و مجاهدت‌ها و ایران‌دوستی‌های او را به یاد می‌آورند.

آقای شهید، در کشاکش آن جنگ عظیم روانی که دشمنان داخلی و خارجی راه انداخته بودند و کمابیش بخش‌هایی از خواص و عوام را تحت تأثیر قرار داده بود، چه چاره‌ای داشت جز اینکه جان خود و افرادی از خانواده‌اش را مظلومانه فدا کند و حسین‌وار از این راه و به برکت فیض حضرت رضا دل‌های جهانی را بی‌قرار و زیر و زبر و سرشار از آگاهی کند؟!

این غزل روایتی مکاشفه‌گونه و موجز از یک سلوک طولانی و رسیدن به مقام رضا و سرانجام، سرنهادن بر آستان حضرت رضا علیه‌السلام، است و بازگشت دوباره‌ی یک جان عاشق را در پایان یک مطاف و مصاف طاقت‌فرسا به آشیان نخست و موطن اصلی روح حکایت می‌کند.

۱) فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کن
کار مرا به گردش چشمی تمام کن

بگشای صفحه‌ای دگر از دفتر جمال
بیتی فزون بر این غزل ناتمام کن

ای یادگار ساقی کوثر اباالحسن(ع)
گاهی نظر به جانب این تشنه‌کام کن

ای حکمران کشور دل با کرشمه‌ای
زیر و زبر قرار دل خاص و عام کن

بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته را
مرغ رمیده را به شکر خنده رام کن

اینک هزار دست تمنّا گشوده بین
دست کرم گشاده به رسم کرام کن

دارالشّفای آتش و آب است این سرای
سوز دل مرا به نمی التیام کن

دیری است زاشیانه جدا مانده‌ای «امین»
غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن

دانم که مستمند و تهیدست و بی‌کسی
از بارگاه فیض رضا(ع) توشه وام کن

و آنجا که آمد و شد خیل ملائک است
کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن