• ب
  • ب
  • ب
مرورگر شما توانایی چاپ متن با فونت درخواستی را ندارد!
1405/04/31
سرمقاله شماره ۳۹۶ روزنامه صدای ایران

امضاهای سمی

 در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آن‌ها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند.
«صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در روزهای جنگ تحمیلی سوم سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آن‌ها.
سیصد و نود و ششمین شماره «صدای ایران»، تقدیم می‌شود به روح مطهر، شهید سمانه گودرزی، که به همراه جنین شش ماهه‌ی خود بر اثر تهاجم وحشیانه صهیونی-آمریکایی به میدان دانشگاه در محله جنت‌آباد تهران در جنگ تحمیلی سوم به شهادت رسید.
این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.
سرمقاله
* امضاهای سمی
* تاریخ روابط آمریکا و ایران، بیش از آنکه روایت تعامل باشد، روایت عهدشکنی، فشار و تغییر مکرر تعهدات از سوی دولت‌های واشنگتن است. مرور نزدیک به پنج دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی نشان می‌دهد که آنچه در واشنگتن تغییر کرده، فقط نام رؤسای جمهور بوده، نه ماهیت سیاست‌هایی که بر پایه فشار، تحریم و اعمال قدرت علیه ایران استوار بوده‌اند. از همین رو، هر بار که سخن از مذاکره و توافق با آمریکا به میان آمده، این پرسش اساسی هم مطرح می‌شود که آیا امضای رئیس‌جمهور آمریکا ضمانتی برای اجرای تعهدات این کشور به شمار می‌رود یا خیر؟!

پاسخ این پرسش را باید در تاریخ جست‌وجو کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دولت‌های مختلف آمریکا، از جیمی کارتر تا رونالد ریگان، جورج بوش پدر، بیل کلینتون، جورج بوش پسر، باراک اوباما، جو بایدن و دونالد ترامپ، هر یک با ادبیاتی متفاوت، اما با راهبردی کمابیش ثابت، سیاست فشار بر جمهوری اسلامی را دنبال کرده‌اند. تغییر دولت‌ها نه به رفع تحریم‌ها انجامید و نه به پایان سیاست مهار ایران؛ بلکه تنها شیوه اجرای این سیاست‌ها دستخوش تغییر شد.

یکی از روشن‌ترین نمونه‌های این سابقه، دوران دفاع مقدس هشت‌ساله است. در حالی که رژیم بعث عراق جنگی تمام‌عیار را علیه ایران آغاز کرده بود، آمریکا با ارائه اطلاعات ماهواره‌ای، حمایت سیاسی و تسهیل دسترسی عراق به امکانات مورد نیاز، در عمل به تقویت ماشین جنگی صدام کمک کرد. حمله ناو وینسنس به هواپیمای مسافربری ایران در سال ۱۳۶۷ و شهادت ۲۹۰ انسان بی‌گناه هم زخمی ماندگار در حافظه تاریخی ملت ایران است؛ حادثه‌ای که نه‌تنها با پذیرش مسئولیت و مجازات عاملان همراه نشد، بلکه فرمانده ناو بعدها مورد تقدیر هم قرار گرفت!

اما یکی از مهم‌ترین آزمون‌های اعتبار امضای رئیس‌جمهور آمریکا را می‌توان توافق هسته‌ای برجام دانست. جمهوری اسلامی ایران، براساس گزارش‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، تعهدات هسته‌ای خود را اجرا کرد و محدودیت‌های گسترده‌ای را پذیرفت. در مقابل، قرار بود تحریم‌ها لغو شود و زمینه عادی‌سازی روابط اقتصادی فراهم آید. حتی دولت اوباما که خود امضاکننده برجام بود، به این توافق آن‌طور که باید پایبند نبود و پس از آن نیز دولت اول دونالد ترامپ، در سال ۲۰۱۸، به‌صورت یک‌جانبه از برجام خارج شد، سیاست فشار حداکثری را در پیش گرفت و تحریم‌هایی به‌مراتب گسترده‌تر از گذشته اعمال کرد. این اقدام، حتی با اعتراض بسیاری از متحدان اروپایی آمریکا هم روبه‌رو شد و برای افکار عمومی ایران، این پیام را داشت که امضای رئیس‌جمهور آمریکا نمی‌تواند پشتوانه‌ای مطمئن برای یک توافق بین‌المللی باشد.

روی کار آمدن دولت جو بایدن هم این ذهنیت را تغییر نداد. اگرچه شعار بازگشت به برجام مطرح شد، اما تحریم‌ها پابرجا ماند و مذاکرات به نتیجه نرسید. این تجربه نشان داد که حتی تغییر رئیس‌جمهور هم الزاماً به تغییر رفتار عملی آمریکا منجر نمی‌شود و اهداف خصمانه بر تعهدات سیاسی اولویت دارد.

در تازه‌ترین بدعهدی‌ها هم، آمریکایی‌ها دوبار در میانه مذاکرات، با همدستی رژیم صهیونیستی، به ایران حمله کردند و جنایاتی بی‌سابقه و فجیع را رقم زدند. حملاتی که منجر به شهادت رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران و جمعی از فرماندهان نظامی، دانشمندان، مردم غیرنظامی و حتی کودکان و دانش‌آموزان شد.

بعد از جنگ ۴۰ روزه بود که تفاهم‌نامه‌ای با میانجی‌گری اسلام‌آباد بین رؤسای جمهور آمریکا و ایران به امضا رسید، اما آمریکایی‌ها با نقض مکرر بندهای این تفاهم‌نامه، آن را به‌طور کامل نقض و زیر پا گذاشتند.

رهبر معظم انقلاب، آیت‌الله العظمی سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای، در پیام اخیر خود، با اشاره به اینکه امروز شیطان بزرگ بار دیگر چهره واقعی و بدون نقاب خود را آشکار کرده، فرمودند: «نقض عهدهای مکرّر شیطان بزرگ نسبت به تفاهم‌نامه امضا شده بین رئیس‌جمهوران ایران و امریکا، بار دیگر این حقیقت را به همگان ثابت کرد که امضای رئیس‌جمهور امریکا چقدر بی‌ارزش و نامعتبر است و زورگوئی، تمامیّت‌خواهی و وحشی‌گری، اجزاء لاینفک مرام و مسلک امریکایی می‌باشد. امروز شیطان بزرگ بار دیگر چهره‌ی واقعی و بدون نقاب خود را آشکار کرده تا این تجربه تاریک از جنایت و بدعهدی، سند محکم دیگری بر دروغگویی، غیرمنطقی و غیرقابل اعتماد و پلید بودن امریکا باشد.»

مجموع این رخدادها، یک واقعیت را آشکار ساخته است؛ در سیاست خارجی آمریکا، توافق زمانی اعتبار دارد که با منافع واشنگتن همسو باشد و هرگاه این منافع تغییر کند، امکان تجدیدنظر یا حتی خروج از تعهدات هم وجود دارد. به همین دلیل، تجربه تاریخی انقلاب اسلامی ایران برای سیاستمداران و تصمیم‌گیران عاقل ایرانی به این جمع‌بندی انجامیده که اتکا به وعده‌های آمریکا، نمی‌تواند مبنای تأمین منافع ملی باشد.

تاریخ، بهترین داور رفتار دولت‌هاست. تجربه روابط ایران و آمریکا هم نشان می‌دهد که بی‌اعتمادی موجود، نه حاصل یک شعار سیاسی و حتی رویکردهای ایدئولوژیک، بلکه نتیجه انباشته دهه‌ها تجربه، از حمایت از عراق در جنگ تحمیلی و استمرار تحریم‌ها تا خروج یک‌جانبه از برجام، ترورها و خرابکاری‌ها و تداوم سیاست فشار تا نقض تفاهم‌نامه اسلام‌آباد و حمله به ایران در میانه مذاکرات است. بر همین اساس، مهم‌ترین درس این تجربه تاریخی آن است که در جهان معاصر، قدرت، انسجام داخلی و تکیه بر ظرفیت‌های ملی، راهکار عبور از چالش‌ها و مشکلات است.