1405/04/29
«رادیو نگار ۱۰۸»
استیصال؛ گزینهای که روی میز نبود

حضرت آیتالله سیّدمجتبی خامنهای: «تفاهمنامهای بین رئیسجمهوران ایران و آمریکا امضا شد. در مسیر رسیدن به این مرحله، مسئولین امر، از سر دلسوزی و با حُسن نظر، تلاشهای زیادی را بهعمل آوردند و البته این رئیسجمهور آمریکا بود که از روی استیصال، از انواع اهرمها برای این امر استفاده میکرد.» ۱۴۰۵/۰۳/۲۸[دریافت نسخه صوتی]
آقای پاکآیین ما امروز میخواهیم دربارهی بندی از پیام رهبر انقلاب که در بیستوهشتم خردادماه منتشر شد و کمتر دربارهی آن صحبت شده است، گفتوگو کنیم؛ همان پیامی که به «پیام علیالاصول» در بین ما معروف است.چند کلمه و چند خط پیشتر، ایشان میفرمایند که تفاهمنامهای بین رؤسای جمهور ایران و آمریکا امضا شده و در مسیر رسیدن به این مرحله، مسئولان امر از سر دلسوزی و حسننظر، تلاشهای زیادی به عمل آوردند. البته این رئیسجمهور آمریکا بود که از روی استیصال، از انواع اهرمها برای رسیدن به این امر استفاده کرد.
میخواهیم در این قسمت از «رادیو نگار» دربارهی واژهی «استیصال» صحبت کنیم.
آقای پاکآئین عزیز، خیلی خوش آمدید. لطفاً بفرمایید استیصال آمریکا یعنی چه؟
بسم الله الرّحمن الرّحیم. خدمت شما عرض بکنم، اینکه رئیسجمهور آمریکا از مرحلهی تهدید به مرحلهی تفاهم رسید، یک شکست راهبردی در سیاست خارجی آمریکا بود که در واقع میتوان به آن «استیصال» گفت.آمریکاییها، بعد از اتفاقی که در سوریه رخ داد و سقوط بشار اسد، و همچنین بعد از دزدیدن مادورو، خیلی مغرورانه احساس خاصی پیدا کرده بودند؛ احساسی که بر اساس آن تصور میکردند هر کاری را میتوانند انجام دهند. همین غرور باعث شد فکر کنند ایران هم مانند سوریه، لیبی و ونزوئلا است.
این خطای محاسباتی، که البته رژیم صهیونیستی نیز کاملاً در آن شریک بود، زمینهساز این وضعیت شد. حتی اکنون نیز در مصاحبههای برخی از مقامات آمریکا کاملاً مشهود است که این رژیم صهیونیستی و شخص نتانیاهو بود که ترامپ را فریب داد و او را دچار خطای محاسباتی کرد.
یک مقدار این گزاره که آنها دچار خطای محاسباتی شدند، ما را از یک گزارهی دیگر دور نمیکند؟ اینکه ما توانستیم، با وجود همهی برنامهریزیهایی که برای تغییر نظام و تجزیهی کشور انجام شده بود، به لطف حضرت حق تعالی و همچنین با تدابیر مسئولان، از مخمصهای که برای ما طراحی کرده بودند خارج شویم. به نظر شما این نگاه، آن موضوع را تا حدی تحتالشعاع قرار نمیدهد؟
ببینید، با این وضعیت، یعنی در سایهی این خطای محاسباتی و همچنین غروری که وجود داشت ــ همانطور که حضرت آقا یک بار با اشاره به داستان نمرود و فرعون فرمودند که اینها مغرور شدند و بعد شکست خوردند ــ همین غرور ترامپ باعث شد که آنها یک جنگ ترکیبی را علیه ما آغاز کنند.این جنگ، هم در حوزهی نظامی بود؛ در ابعاد مختلف، از جمله هوایی و دریایی. هم در حوزهی امنیتی بود؛ از جمله تحریک قومیتها. بهصورت همهجانبه نیز از شمال تا جنوب و از غرب تا شرق کشور را در بر میگرفت. آنها با سوءاستفاده از کشورهای منطقه، عملیاتی را علیه ما انجام دادند و تصورشان هم این بود که ظرف سه یا چهار روز، ما تسلیم خواهیم شد.
اما همانطور که شما هم اشاره کردید، ما تسلیم نشدیم، نظام تغییر پیدا نکرد، مردم شورش نکردند و نهتنها این اتفاقها رخ نداد، بلکه اهرمهای جدیدی را نیز برای بازدارندگی شناسایی و فعال کردیم.
یکی از این اهرمها، موضوع تنگهی هرمز و انسداد آن بود؛ مسئلهای که تا به حال ادامه پیدا کرده و فشار بر آمریکاییها را دوچندان کرده است. موضوع دیگر، حضور محور مقاومت بود.
ببینید، آمریکاییها تصورشان این بود که محور مقاومت تضعیف شده، ایران تضعیف شده و بنابراین میتوانند ضربهی نهایی را وارد کنند؛ اما دیدیم که نتیجه کاملاً برعکس شد. حزبالله لبنان کاملاً به صحنه آمد، گروههای عراقی به صحنه آمدند، یمن تهدید کرد که بابالمندب را میبندد و در مقاطعی نیز آن را بست.
این حضور محور مقاومت، در کنار مؤلفههای دیگری که ما در اختیار داشتیم، مانند توان موشکی و توان پهپادی، اهمیت زیادی داشت. ببینید، ما در جنگ دوازدهروزه مشکل پدافندی داشتیم، اما در این جنگ، ما نزدیک به ۱۵۰ پهپاد آمریکا و رژیم صهیونیستی را ساقط کردیم. همچنین توانایی دریایی ما بهگونهای بود که توانستیم تنگهی هرمز را ببندیم.
مجموعهی این عوامل، در واقع نشاندهندهی آمادگی ما و در مقابل، بیانگر استیصال آمریکا بود.
آنقدر دربارهی بستن تنگهی هرمز صحبت شده که گویی، مثل طرحهای گرافیکی، به همین راحتی و با دو انگشت میشود این تنگه را بست. اما اگر واقعبینانهتر به موضوع نگاه کنیم، بستن تنگهی هرمز مستلزم یک قدرت واقعی منطقهای و برنامهریزی گستردهای است که چهبسا سالها برای آن انجام شده باشد. احتمالاً این همان چیزی بوده که آمریکا از آن خبر نداشته؛ یعنی آمادگی ما برای چنین لحظهای.
بله، ببینید، رحمت خدا بر روح شهید حضرت آیتالله العظمی خامنهای. واقعاً ایشان قبل از شهادتشان همهی پیشبینیها را کرده بودند و دستورات لازم را داده بودند.بحث تنگهی هرمز، سالهاست که مطرح است و گفته میشود آقا، تنگه را ببندیم. اما این میوه باید میرسید تا چیده شود. در این شرایط، بستن تنگهی هرمز ــ که البته من بهطور مجازی از کلمهی «بستن» استفاده میکنم ــ در واقع به معنای مدیریت تنگهی هرمز بود. یعنی ما گاهی آن را میبستیم، گاهی باز میکردیم و بر اساس منافع خودمان آن را مدیریت میکردیم و مدیریت میکنیم.
این نشاندهندهی اقتدار ماست. واقعاً نشان داد که ما از چه ظرفیتی برای بازدارندگی برخوردار هستیم و همین موضوع کشورهای جهان را مبهوت کرد. یکی از شکستهای آمریکاییها، که از مصادیق استیصال است، این بود که آمریکا نتوانست متحدان خودش را که به تنگهی هرمز نیز بسیار نیازمند هستند متقاعد کند ائتلافی تشکیل دهند تا بهصورت دستهجمعی وارد عمل شوند، این تنگه را باز کنند و علیه ایران اقدام کنند.
اروپاییها نیامدند. کشورهای خلیج فارس، که حتی خودشان در معرض حمله بودند و ممکن بود مورد حمله واقع شوند، نیامدند. شما ببینید، ناتو هم نیامد. بر اساس مقررات و مصوبههای ناتو، اگر به یکی از کشورهای عضو ناتو حمله شود یا آن کشور وارد جنگ شود، سایر اعضا نیز باید مشارکت و کمک کنند. اما اعضای ناتو نیامدند. نهتنها نیامدند، بلکه آمریکا را سرزنش کردند که چرا بدون مجوز ناتو حمله کرده است.
حالا این طرف را هم ببینید. ما اصلاً از حزبالله نخواستیم که بیاید، اما آنها آمدند. از محور مقاومت، از گروههای عراقی و از یمنیها هم نخواستیم، اما آنها آمدند. این نشان میدهد که ایران و متحدانش چه جایگاهی دارند. اگر ایران و متحدانش را در کنار آمریکا و متحدانش مقایسه کنید، مشخص میشود که ما چه قدرتی داریم.
نکتهی بعدی، بحث عملیات روانی آمریکاییها بود. ببینید، طراحی آمریکاییها این بود که جنگ را شروع کنند، مردم ناراضی شوند، نیروهای ضد انقلاب از اربیل و سلیمانیه وارد ایران شوند، یک جنگ داخلی شکل بگیرد و بعد آنها وارد شوند و مدیریت اوضاع را در دست بگیرند و فرد مورد نظر خودشان، که رضا پهلوی بود، از بیرون وارد شود و روی کار بیاید. این تصوری بود که آمریکاییها داشتند.
اما شما ببینید که نهتنها این عملیات روانی جواب نداد، بلکه مردم از همان شب اول میدان را در اختیار گرفتند. همان میدانی که آمریکا به آن امید بسته بود؛ یعنی خیابانها و میادین شهرها. تصورشان این بود که مانند شبهکودتای قبلی، عدهای به خیابانها بیایند، آنجاها را در اختیار بگیرند و آشوب ایجاد کنند. اما مردم آمدند، این فضاها را در واقع حفظ کردند و در اختیار خودشان قرار دادند. این هم شکست دیگری بود که مصداق استیصال است.
نکتهی دیگر اینکه آمریکا نتوانست قیمت نفت را کنترل کند و قیمت نفت با سرعت زیادی افزایش پیدا کرد. این موضوع در داخل خود آمریکا نارضایتی ایجاد کرد. آمریکاییها به هیچوجه با بنزین لیتری چهار و نیم دلار آشنا نبودند. قیمت مواد غذایی افزایش پیدا کرد و مشکلات مضاعفی به وجود آمد.
حتی مجلس نمایندگان، که سنا هست، و نمایندگان، و مجموعاً کنگره، هر دو در نهایت مصوبهای را تصویب کردند مبنی بر اینکه آمریکا نباید جنگ را ادامه دهد و باید جنگ را متوقف کند. یعنی آمریکا در داخل با مشکلات جدی مواجه شد.
در خارج از آمریکا نیز تقریباً همهی دنیا، مقصر اصلی بسته شدن یا مدیریت تنگهی هرمز را آمریکا میدانستند؛ مضاف بر اینکه ما بر اساس حق مشروع خودمان و ذیل بند ۵۱، در حال دفاع بودیم. به همین دلیل، کشورهای عضو سازمان ملل خودشان را موظف میدانستند که یا از ما حمایت کنند یا دستکم سکوت اختیار کنند.
بنابراین، آمریکاییها نتوانستند از فضای بینالمللی استفاده کنند و این فضا را علیه ما تحریک کنند. ما در همهجا میگفتیم که به ما حمله شده و ما حق دفاع داریم.
بر اساس قوانین دریایی ۱۹۵۸ و ۱۹۸۲، کشتیها حق عبور بیضرر از تنگهی هرمز را دارند، مگر در شرایط جنگ. ما نیز با اتکا به همین بند، که در شرایط جنگ چنین حقی را برای کشور دارای آبهای سرزمینی قائل است، مدیریت تنگه را در اختیار گرفتیم و از این حق استفاده کردیم.
این مصادیق، کاملاً نشاندهندهی آن است که آمریکا در شرایط بسیار سختی قرار گرفت. هم صحنهی نظامی را باخت، هم در عرصهی سیاسی موفق نشد متحدانش را همراه کند، هم در عرصهی بینالمللی مورد انتقاد سازمان ملل و دیگر نهادهای بینالمللی قرار گرفت و هم در داخل با مشکلات جدی مواجه شد.
رسانههای داخل آمریکا نیز علیه ترامپ موضع میگرفتند. به نظر من، یکی از اشتباهات ترامپ، که آن هم ناشی از غرورش بود، این بود که مقابل رسانه ایستاد؛ مقابل CNN ایستاد. در حالی که نمیشود مقابل رسانه ایستاد. امروز ببینید چه هجمهی رسانهای گستردهای علیه ترامپ وجود دارد؛ تا جایی که او گاهی نسبت به رسانهها فحاشی میکند.
این وضعیت، وضعیتی است که در واقع میتوان از آن با عنوان «استیصال» یاد کرد. در نهایت، آمریکا مجبور شد راهبرد خود را تغییر دهد و همان نکتهای که در ابتدای صحبت عرض کردم، رخ داد؛ یعنی از مرحلهی تهدید و جنگ، وارد مرحلهی تفاهم شد و شرایط ایران را پذیرفت.
ببینید، اینکه آمریکا در اولین بند پذیرفت که حزبالله و محور مقاومت نیز در این جنگ حضور دارند و اگر توقفی رخ میدهد، باید شامل آنها هم بشود، موضوع بسیار مهمی است. یعنی در یک طرف اسرائیل قرار دارد و در طرف دیگر حزبالله. اسرائیل حزبالله را یک گروه تروریستی میداند، اما ترامپ این را امضا کرد که رژیم صهیونیستی باید حملات خود به لبنان، که در واقع حملاتی علیه حزبالله است، متوقف کند.
خب، بگذارید یک جمعبندی هم داشته باشیم. اما فکر میکنم دستکم این سؤال در ذهن مخاطبان باقی مانده باشد که مگر ما روزی نمیگفتیم «امضای کری تضمین نیست»؟ پس چطور امروز امضای ترامپ میتواند برای ما یک دستاورد باشد،؟
ببینید، قطعاً ما نسبت به آمریکا و شخص ترامپ بیاعتماد هستیم. در این تردیدی نیست.اما وقتی همان بزرگترین دشمن، یعنی رئیسجمهور آمریکا، چیزی را امضا کند، اگر بعداً آن را پاره کند، بیاعتباری بسیار بزرگی برای خودش در سطح دنیا ایجاد خواهد شد. یک زمانی میگویند رئیسجمهور قبلی امضا کرده است؛ اوباما امضا کرده، تفاهم خوبی نبوده و من آن را پاره میکنم. حالا آن هم استدلالی است؛ البته از نظر من استدلال درستی نیست، اما به هر حال استدلالی برای آن مطرح میکنند.
اگر، مثلاً، این تفاهم را ونس یا مقام پایینتری امضا میکرد، این احتمال وجود داشت که ترامپ بگوید من آن را قبول ندارم؛ همانطور که قبلاً هم چنین کاری کرده بود. اما اینکه خودش متعهد شده و امضا کرده است، اگر بخواهد آن را اجرا نکند، قطعاً برایش گرانتر تمام خواهد شد.
مضاف بر اینکه، به دلیل همین استیصالی که رهبر معظم انقلاب نیز بهدرستی به آن اشاره کردند، آمریکا میخواهد این مسئله را جمع کند. میخواهد دستکم برای یک دورهی موقت، حداقل تا انتخابات آبانماه، بتواند جلوی انتقاد مخالفان خود را دربارهی جنگطلبی آمریکا بگیرد تا جمهوریخواهان را در انتخابات به پیروزی برساند.
بنابراین، هم به دلیل این استیصال و هم به دلیل امضایی که داده است، اکنون دست ما پر است. یعنی این تفاهم، در همهی بندهایش، به نفع ماست.
البته بنده نسبت به اجرای آن خوشبین نیستم. در مرحلهی اول، یعنی توقف جنگ در این دورهی شصتروزه، میتوان گفت احتمال اجرای آن وجود دارد. اما وقتی به مرحلهی رفع کامل تحریمها و سپس تثبیت برنامهی هستهای برسیم، دشواریهای مذاکرات آغاز خواهد شد و بیاعتمادی نسبت به آمریکا احتمالاً بیشتر خود را نشان خواهد داد.
با این حال، این تفاهم در مجموع، منافع جمهوری اسلامی را تأمین میکرد و انشاءالله با قوت و اقتدار مذاکرهکنندگان، که در سایهی اقتدار نظامی کشور و تحت لوای رهبری معظم انقلاب و با در نظر گرفتن نظرات ایشان، انشاءالله بتوانند از این مرحلهی سخت عبور کنند و این جنگ سیاسی را نیز با اقتدار به پایان برسانیم.
ما در این قسمت رادیونگار سعی کردیم مفهوم «استیصال آمریکا» را در پیام بیستوهشتم خردادماه رهبر معظم انقلاب، حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای، معنا کنیم.
نمیدانم، اما شاید وقتی دربارهی نقاط ضعف دشمن صحبت میکنیم، در فرهنگ ما ایرانیها اینگونه نهادینه شده که این حرفها شبیه شعار به نظر میرسد، باورمان نمیشود که آمریکا دچار استیصال شده باشد. باورمان نمیشود که ما در یک جنگ تمامعیار حضور داشتیم و چهبسا، حتماً و قطعاً، پیروز این جنگ بودهایم.همواره، انگار از دست دادنها در فضای ناخودآگاه جمعی ما بیشتر در دسترس است؛ از دست دادن رهبر عزیز و عظیمالشأنمان، از دست دادن بچههای میناب، از دست دادن بسیاری از سرمایهها و افرادی که در این جنگ شهید شدند، یا سرمایههایی که از دست رفتند، کارخانهها و مواردی از این دست، اما ما مطمئنیم که در یک نزاع تمدنی قرار داریم و قرار است اتفاق بزرگی رخ دهد.
احیاناً شما جملهی پایانی دارید؟
به نظر من، نقش شما بهعنوان رسانه و همچنین نقش رسانهها، بهویژه صداوسیما، بسیار مهم است تا بتوانند دقیقترین روایت را از وضعیت ارائه کنند و واقعاً با در نظر گرفتن دیدگاههای رهبر معظم انقلاب، مردم را هوشیار کنند و بر بصیرت آنان بیفزایند.
به نظر من، نقش رسانهها در این مسئله بسیار مهم است و بر این موضوع تأکید دارم.
