1405/04/15
روایت
نماز بهت

روایتی از مراسم اقامه نماز بر پیکر مطهر امام مجاهد شهید حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای و شهدای خانواده ایشان.
هفت هشت نفر بودیم و چهار پنج تا کارت ورود. من تازه از خواب بیدار شده بودم و درست نمیفهمیدم بحث چیست. کسی برگهای داد دستم گروهمان دو دسته شد. ما از دری در خیابان پاکستان بیرون رفتیم و توی راه فهمیدم رفقا سر این بحث میکردند که چه کسانی برای نماز بروند جایگاه و چه کسانی بروند بین مردم. برگهای که دست من داده بودند من را همراه گروه جایگاه کرده بود. از لابلای کانتینرهایی که حکم دیوار و پازل راه ورود را باز میکردند رد میشدیم و سر هر پیچی عدهای جمع شده بودند به امید ورود. نماز بر رهبر شهید مگر جا میخواست؟ چرا در بین مسئولین بودن برای بعضیها اهمیت داشت؟ من اگر خوابآلود نبودم و میفهمیدم چندنفر دارند از خودگذشتگی میکنند که ما برویم داخل جایگاه، قبول نمیکردم و میرفتم بین مردم.جایگاه برای بعضیها فرصت دیدن کسانی را فراهم میکرد که فرصتش کمتر فراهم میشد، شاید بعضیها امیدوار بودند رهبر فعلی را ببینند، شاید هم دوست داشتند به پیکر رهبر شهید نزدیک باشند.
جوانتر که بودم دوست داشتم برای زیارت امام رضا علیهالسلام برسم به ضریح، باتجربهتر که شدم فهمیدم اصل زیارت امام همان اذن دخول است:... وَأَعْلَمُ أَنَّ رَسُولَکَ وَخُلَفآءَکَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ أَحْیآءٌ، عِنْدَکَ یُرْزَقُونَ، یَرَوْنَ مَقامی، وَیَسْمَعُونَ کَلامی، وَیَرُدُّونَ سَلامی...
اگر میبیند و میشنود و سلامم را جواب میدهد چرا باید مردم را زیر دست و پا بگیرم به ضریح برسم...
از کجا رفتم کجا! نزدیکی به آقا راه و رسمش نزدیک شدن به تابوت نیست. آنقدر ایشان حرف حساب دارد که دست به یکیشان بگیریم، همنشینش میشویم.
چه میگویم... توی جمعیت ایستادیم، بین وزرا و وکلا و آقازادهها. تابوتها را آوردند و بعد از مداحی و شعرخوانی صدای «الصلاة» بلند شد. با صدای «الصلاة» صدای گریه هم آمد. گریه وقتی زیاد شد که خواندیم انا لا نعلم منه الا خیرا...
چهار بار نماز خواندیم برای چهار شهید. نماز که تمام شد صفها به هم خورد. دوباره روی پنجه پا بلند شدم. زیر هر تابوت را چند نفر گرفته بودند و میبردند. یکدفعه چیزی دیدم که دلم سوخت، چشمم جوشید. تابوت دخترک را یک نفر تنهایی زیر بغل گرفته بود و میبرد.
