• ب
  • ب
  • ب
مرورگر شما توانایی چاپ متن با فونت درخواستی را ندارد!
1405/03/31
مجموعه روایت معماران ایران قوی؛ قسمت هشتم؛ محمدسعید ایزدی

چند قاب از مردی که هیچ‌وقت توی قاب‌ها نبود

* یک. فلسطین برایش فقط یک مساله‌ی سیاسی یا نظامی و امنیتی و کاری نبود، اعتقادی هم بود. ایمانی هم بود. پشت سر مجاهدان و فرماندهان فلسطینی نماز می‌خواند. بعضی وقت‌ها که فرماندهان و مسئولان فلسطینی مهمانش بودند به همسرش می‌سپرد غذاهای دلخواه آنان را درست کند. فلسطینی‌ها کوفته تبریزی، قرمه سبزی و آش ماست دوست داشتند. محرم که می‌رسید در محل کار و سکونتش مجلس عزای حسین(ع) بر پا می‌کرد. فلسطینی‌ها هم می‌آمدند. زمانی که لبنان بود از غذای روضه و عزای حسین(ع) برای خانه و خانواده‌های دوستان فلسطینی‌اش هم می‌فرستاد. محمدسعید ایزدی یا به تعبیر جهادی‌ها «حاج رمضان» به همسرش گفته بود: «هرکس برای پرونده‌ی فلسطین کار کند منّتی ندارد؛ کار کردن برای قدس آدم را بالا می‌برد.»

* دو. سیزدهم فروردین ۱۴۰۳ بود که اسرائیل به کنسولگری ایران در دمشق حمله کرد. پیکر شهید زاهدی را از دمشق به تهران منتقل کرده و برای خواندن نماز به بیت رهبری برده بودند. حاج رمضان هم رفته بود. شهید خامنه‌ای بعد از خواندن نماز گفته بودند بگویید همسر حاج رمضان بیاید. همسرش را آورده بود. شهید خامنه‌ای به همسر حاجی گفته بودند تو هم در اجرهای این مرد شریکی. بعدش هم گفته بود ما حاج رمضان را دوست داریم و هنوز خیلی کارها با او داریم. فرمانده‌ی درونگرا حتما بعد از شنیدن این تعریف‌ها خیلی خوشحال شده و بعدش هم خجالت کشیده. فرمانده حتی درجه نظامی‌اش را هم از خانواده‌اش پنهان کرده بود.

* سه. آذرماه ۱۳۷۱ اسرائیل بیش از ۴۰۰ نفر از نخبگان فلسطینی ساکن نوار غزه و کرانه‌ی باختری را از این سرزمین‌ها اخراج و آنها را با کامیون به نوار اشغالی جنوب لبنان منتقل کرد. منطقه‌ای که تا ۸ سال بعد در کنترل مزدوران لبنانی هم‌پیمان اسرائیل بود. اسرا در دشتی نزدیک نوار مرزی ساکن شدند. اعلام کردند تا بازگشت به سرزمین مادری خود این منطقه را ترک نخواهند کرد. اسرائیل می‌خواست با این کار مسئله مقاومت را برای همیشه حل کند اما اتفاق دیگری افتاد. حاج رمضان که ۸ سال بود به لبنان اعزام شده بود سراغشان رفت. تصویرش را امروز حماس به مناسبت سالروز شهادتش منتشر کرد.

* چهار. حادثه‌ی پیجرها و بعدش هم ترور سیدحسن نصرالله و سیدهاشم صفی‌الدین ضربه‌ی سنگینی به حزب‌الله بود. همه حتی در ایران هم قالب تهی کرده بودند. سال‌ها از اوایل دهه‌ی ۶۰ در لبنان بود و خیلی‌ها می‌شناختند و به او ایمان داشتند. در تهران به او اجازه‌ی حضور نمی‌دادند. در هر صورت خودش را به بیروت رساند. دانه‌به‌دانه سراغ مسئولان و فرماندهان لایه‌های مختلف حزب‌الله رفت. پیغام داد. صحبت کرد. جلسه گرفت. اعتقاد داشت حزب خدا خیلی ریشه‌دارتر و مستحکم‌تر از آن است که با این ضربه‌ها از هم بپاشد فقط آن وسط یکی باید میان‌داری و بزرگی می‌کرد. برای همین هم خودش آستین بالا زد. خبرش زود همه جا پیچید که رمضان آمده!

* پنج. رابط بین فلسطینی‌ها و شهید خامنه‌ای بود. جریان‌های فلسطینی به حدی به صداقت و امانتش اعتماد داشتند که حتی نامه‌های خودشان به شهید خامنه‌ای را هم به حاج رمضان می‌دادند. اعتمادی که حاصل سه دهه ارتباط برادرانه بود میان یک فرمانده‌ی شیعه و یک مجاهد سنی. همسرش روایت جالبی از این قضایا دارد: «من با اجازه‌ی ایشان بعضی از این نامه‌ها را دیده‌ام. این نامه‌ها و تمجیدها بسیار عاطفی و دلی است.‌ ایشان نشان می‌داد می‌گفت مثلاً ببین محمد ضیف برای آقا چه نوشته. شاید سربازی که در ایران دارد خدمت می‌کند و عاشقانه آقا را دوست دارد همچنین نامه‌ای نمی‌نوشت.»

* شش. بیش از ۲۰ سال اسرائیلی‌ها دنبالش بودند. تا پیش از شهادت سه مرتبه هم برای ترورش دست به اقدام زده بود که همگی ناموفق مانده بود. کسی که سال‌ها با اسطوره‌هایی مانند عماد مغنیه، محمد ضیف و یحیی سنوار حشر و نشر داشت می‌‌دانست که در برابر دشمن اسرائیلی نباید هیچ ردی از خودش بر جای بگذارد. به دلیل مسائل امنیتی آنقدر در فضاهای بسته، زیر سقف، به دور از فضای آزاد و نور آفتاب سر کرده بود که ویتامین دی بدنش به ۵ نانوگرم در میلی‌لیتر خون رسیده بود. عددی که در حالت طبیعی باید بیش از ۲۰ باشد. همین هم باعث شده بود که این اواخر دچار ترک‌های ریز استخوانی شود و درد بکشد.

* هفت. ماه  رمضان را دوست داشت. سه ماه از سال را روزه بود. دو هفته مانده به شهادتش اما حاج قاسم را خواب دیده بود. به همسرش گفته بود حاجی توی خواب سفت بغلش کرده و گفته: «خسته نباشی!» بامداد جمعه ۲۳ خرداد که اسرائیل حمله کرد بعد از آرام کردن همسر و دختر و نوه‌هایش از خانه بیرون زده بود و دیگر همدیگر را ندیده بودند. آن وسط‌ها فقط یک پیغام به همسرش داده بود که هوای همسر شهید رشید را داشته باشد. در نهایت فرمانده‌ی گمنامی که از سال ۶۳ برای حمایت از مقاومت و آرمان فلسطین به لبنان اعزام شده ۴۱ سال بعد در ۳۱ خرداد ۱۴۰۴ در همان مسیر هم به شهادت رسید.