• ب
  • ب
  • ب
مرورگر شما توانایی چاپ متن با فونت درخواستی را ندارد!
1405/03/31
مجموعه روایت معماران ایران قوی؛ قسمت هفتم؛ حسن محقق

توبه نصوح، وعده صادق و تپه ۱۴۳

https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif کمتر از ۴۸ ساعت به زمان صفر مانده بود که حفاظت اطلاعات گرای قضیه را به فرمانده داد. یکی از بسیجی‌ها سابقه همکاری و هواداری در گروهک‌ها را داشت. حالا دو روز مانده به عملیات به فرمانده گردان گفته بودند فلانی حق شرکت در عملیات را ندارد؛ بازداشتش کنید تا بیاییم و او را ببریم. بدون ذکر دلیل به بسیجی مورد اشاره اطلاع داده بود که حق شرکت در عملیات را ندارد. بسیجی جوان هم افتاده بود به دست و پای فرمانده و با اشک و گریه دنبال دلیل بود و مجوز حضور. فرمانده گردان آن سال‌ها و جانشین سازمان اطلاعات سال‌های بعدِ سپاه مانده بود چه کند. به قرآن تفأل زدند. آیه توبه نصوح آمده بود. 

فرمانده رضایت حضور در عملیات را داد. سند اولین شهید گردان در عملیات به نام همان بسیجی خورد. سال‌ها بعد از اتمام جنگ وقتی در محفلی از او خواسته بودند از جنگ خاطره تعریف کند فرمانده یاد بسیجیِ توبه نصوح افتاده و ماجرایش را تعریف کرده بود. خودش هم بی‌ارتباط با این تیپ آدم‌ها نبود. سال ۶۰ که راهشان را کج کرده و به جبهه آبادان و خرمشهر آماده بودند نه یگان‌های ارتش قبولشان کردند نه سپاه. رفتند توی نیروهای فداییان اسلام و بچه‌های سیدمجتبی هاشمی. سیدمجتبی آنجا همه جور آدم دور خودش جمع کرده بود از نماز شب‌خوان‌ها گرفته تا بی‌نمازها. 

فرمانده دو بار شهید شده بود. بار دومش در جنگ ۱۲ روزه بود و بمباران ساختمانی در نزدیکی مصلای امام خمینی رحمه‌الله. مرتبه اول اما در اواخر بهار ۱۳۶۷ بود. در همان بمبارانی که یک پایش را از دست داد و پای دیگرش هم تا قطع عضو پیش رفت. وضعیتش را شهید تشخیص داده و لابلای پیکرها به قصد سردخانه منتقلش کرده بودند. وسط شلوغی‌ها اما یکی متوجهش شده و احیایش کرده بود. حسن محقق دوباره به دنیا برگشته بود تا ۳۷ سال دیگر هم سرباز باشد. این مرتبه اما با بدنی که پای راست نداشت و پای چپ هم از کار افتاده و کوتاه شده بود. پایی که همیشه زخم بود، همیشه عفونت داشت. تخلیه عفونت‌ها آن‌قدر دردناک بوده که اطرافیان طاقت دیدنش را نداشتند.

۳۳ سال بعد از شهادت محمدسعید برادرش در سال ۹۵ بود که پیکرش بالاخره پیدا شد. سال ۶۲ که محمدسعید شهید شد، فرمانده شمال فکه را وجب به وجب گشته بود تا شاید شهید تپه ۱۴۳ فکه را پیدا کند. هر چه زد به در بسته خورد. انگار که محمدسعید حاضر نبود فعلا دل از فکه بکند. فرمانده هم رضا داد به رضای خدا و محمدسعید. پدر دو سال بعد از شهادت محمدسعید از دنیا رفت. سال ۱۳۹۵ که پیکر محمدسعید آمده بود در معراج شهدای تهران به خبرنگاری گفته بود پدرش پیش از رفتن از دنیا صحنه شهادت محمدسعید را دیده بود. صحنه‌ای که پدر در خواب دیده بود با صحنه‌ای که یکی از همرزمان محمدسعید در لحظه شهادت برایشان تعریف کرده بود تفاوتی نداشت. 

حسن محقق در ۲۵ خرداد ۱۴۰۴ در سومین روز از جنگ ۱۲ روزه زمانی که مسئولیت جانشینی سازمان اطلاعات سپاه پاسداران را بر عهده داشت بعد از بیش از ۴ دهه سربازی به شهادت رسید. فرمانده گمنام در زمره شخصیت‌هایی بود که به تعبیر حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام در نهج‌البلاغه در زمین گمنام و در آسمان‌ها معروفند. فرمانده گمنامی که شاید خیلی‌ها او را به نام و رسم نشناسند اما ثمره فعالیت‌ها و اقداماتش حتماً برایشان آشناست. نام عملیات‌هایی که از فروردین ۱۴۰۳ علیه رژیم صهیونی انجام گرفت و به وعده صادق ۱ معروف شد انتخاب اوست. انتخابی که به مانند ماجرای بسیجی آغاز سطور از تفأل به قرآن الهام گرفته شده بود.