1405/03/12
روایتی از بیعت سیوششساله مردم و آیتالله سیدعلی خامنهای رضواناللهتعالیعلیه
دستی که رها نشد
امام رحمهالله، نه فقط بنیانگذار انقلاب که لنگر استحکام و بقای آن بود. در واقع، خمینی کبیر رحمهالله، هویت، و همه چیزِ انقلاب بود و دشمن هم این را بهخوبی میدانست. سالها تبعید و دوری از میهن، و پیروزی انقلاب درمنتهی الیه دههی هشتم زندگی او، باعث شد که فرصت درک حضور و حکومت او، بیش از ده سال نباشد. تجربه یک حملهی قلبی در سال ۵۹، و یکی دیگر در سال ۶۵، دشمنان را امیدوار کرده بود که رهبری انقلاب، درگیر یک بیماری است و مدت زیادی در قید حیات باقی نخواهد بود. آنها، برنامههای دقیقی داشتند و از سالها پیش اعلام کرده بودند که ایران پس از رهبر بنیانگذار را، فرصتی برای اقدام و عملیات میدانند. در نفوس جریان خودی اما، تصور دنیای بدون خمینی، جز حیرت و نگرانی نمیافزود.شامگاه سیزدهم خرداد ۶۸، آن ترس همیشگی را، پیش روی آن دیدگان نگران آورد. امام، با قلبی مطمئن و ضمیری آرام، دنیای خاکی را وداع گفت اما همگان، با تجربهای سهمناک، و عرصهی امتحانی بزرگ و لغزاننده روبرو شدند. هنوز، کاغذبازیهای رفع مخاصمهی میان ایران و عراق، به طور کامل انجام نشده بود و مرزها در آمادهباش قرار داشتند. همزمان، مجلس بازنگری قانون اساسی، بیآنکه به آخر برسد، با شرایط جدید روبرو شده بود و دست آخر، امام رحمهالله هم، همین چند هفته پیش بود که آقای منتظری را، از رهبری آیندهی کشور برکنار کرده بود. اینها، همه مختصات مطلوب برای یک محاسبهی سادهی مادی بود که همه چیز را برای آشوب و آشفتگی اجتماعی آماده میدید. و معتقد بود که اجلاسیهی پیش روی خبرگان رهبری، برای تعیین رهبر آینده، جلسهای آسان و آسوده نخواهد بود.
آیتالله خامنهای رضواناللهعلیه، در همان زمان حیات امام بزرگ، از ایشان شنیده بود که گویی دستی غیبی در حال هدایت این نهضت است و این، مایهی اطمینان قلب او و یارانش بود. و همین اعتقاد، میتوانست که مختصات محاسبات مادی دشمن را به چالش بکشد. بهویژه آنکه یک عنصر دیگر هم وجود داشت که به ضمیمهی آن، شکست محاسبات دشمن را محققتر میکرد: اینکه مردم، در صحنهاند.
چهاردهم خرداد، یعنی صبح فردای رحلت امام رحمهالله، مسئولان دست به دست هم دادند و براساس ساختارهای از پیش تعیین شده اقدام کردند. جلسهای با حضور مسئولان کشوری برگزار شد، وصیت نامه امام قرائت شد و با ترک مجلس از سوی افراد غیرمرتبط، نمایندگان مردم در مجلس خبرگان رهبری مشغول کار شدند. بانگ اذان مغرب، تازه به گوش میرسید که آن خبر بزرگ، اندکاندک به بیرون از اجلاسیه درز کرد: «خبرگان ملت، آقای خامنهای، رئیسجمهور و رئیس شورای عالی دفاع را به عنوان جانشین امام برگزیدهاند.» خبر، صبح فردا، سرخط اول روزنامههای کثیرالانتشار کشور شد و رسانههای داخلی و خارجی به پوشش آن مشغول شدند. اما استقبال از این انتخاب سریع، هوشمندانه و شجاعانه، از همان مجلس خبرگان شروع شده بود. مجتهدان حاضر در اجلاسیه، یک به یک، نزد رهبری منتخب آمده و به او تبریک گفته بودند. آنها، آمادگی خود را برای یاری آیتالله خامنهای رضواناللهعلیه اعلام کرده بودند و این، آغاز پویش گستردهی «بیعت» با رهبری جدید انقلاب اسلامی بود.
آیتالله خامنهای رضواناللهعلیه، هنوز در ساختمان ریاست جمهوری مستقر بودند. و از همانجا، رهبری خود را شروع کردند. و در همانجا، اولین بیعتها، که بر همهشان، بیعت نیروهای مسلح مقدم بود آغاز شد. پاسداران سپاه، و ارتشیهای پادررکاب، به مقر مطهری وارد شدند و در برابر رهبری جدید نهضت پای کوبیدند. آخر، اولین گروهی هم که از درون ساختار سیاسی رژیم شاه، با امام بنیانگذار بیعت کردند، نظامیان، و کارکنان نیروی سوگلی شاه، نیروی هوایی بودند. اصلاً، بیعت نظامیها، معنای مهمی در خود دارد و نشانهی اظهار وفاداری متصلترین اجزای حاکمیت، با بیعتشونده است.
«انجام تعهد وفاداری»، تعبیری بود که آیتالله خامنهای رضواناللهعلیه، برای این پویش بیعت به کار بردند. و مجالس بیعت، هرگز به نظامیها، و بعداً، مسئولان گوناگون کشور منحصر نشد. اگرچه آنها، خیلی زود آمدند و هیأت دولت و مجلسیها و شورای نگهبان و همه و همه، بیعتشان را با رهبر معظم اعلام کردند، اما آنچه چشمها را پر میکرد و بنیانهای مستحکم انقلاب، نظام و رهبری را به نمایش میگذاشت، شکوه وفاداری ملّت بود. پس از چند روز که «آقا»، بیعت مسئولان را پذیرفتند و دیدارهایی با بعضی سران کشورهای خارجی دوست را برگزار کردند، مردم هم از راه رسیدند. مردم، البته از همان روز اول، مجالس عزای امام سفرکردهشان را، به مجلس بیعت با رهبری هم تبدیل کرده بودند. و همانجا که در اندوه فراق خمینی بر سر و سینه میزدند، دلهایشان را به وجود خامنهای رضواناللهعلیه تشفی میدادند. قاب عکسها تهیه شد. تصویر هر دو رهبر، و هر دو سیدِ سلالهی محمد صلیاللهعلیهوآله در کنار هم چاپ شد و به دست جوان و پیر، و مرد و زن داده شد. بهویژه در تهران، مصلی، و بعد بهشت زهرا و محل دفن امام که سیاهی انبوه عزادارها، محیرالعقول، و حضورشان شبانهروزی بود، تماشای تصویر رهبری جدید، و شعارنوشتههایی که دلالت بر بیعت، حمایت و اعتماد به آیتالله خامنهای رضواناللهعلیه داشت، نظرها را به خود جلب میکرد.
به موازات آن، در همهی شهرهای کشور، مراسم بیعت با رهبری برگزار شد. اما این، برای شیفتگان ولایت کافی نبود. آنها، مشتاق دیدار ولی حاضر بودند و خیلی زود، راه پایتخت را در پیش گرفتند. همزمان، در پایتخت هم تدارکات تازهای دیده شد. نیروهای ریاست جمهوری تقسیم شدند. عدهای به سامانبخشیدن به امورات مرتبط با شأن ریاست جمهوری آقای خامنهای رضواناللهعلیه مشغول بودند اما عدهای دیگر، با چند نیروی تازهوارد، امور مرتبط با شأن رهبری ایشان را به عهده گرفتند. یکی از اولین مسائلی که باید مدیریت میشد، جلسات بیعت بود. جدای از ملاقاتهای سیاسی و دیپلماتیک، حضور مردم، و دیدارشان با رهبری هم باید نظم و نسقی پیدا میکرد. یک مسئله، مسئلهی مکان بود. تا تعیین محل جدید زندگی و دفتر کار رهبر، مقر ریاست جمهوری، مقر رهبری هم بود. بنابراین، دیدارهای عمومی هم باید در همانجا برگزار میشد. حیاط ریاست جمهوری را، محل میزبانی از مردم قرار دادند و صرفاً، سایهبانی به محل اضافه شد تا رهبری در آن قرار بگیرد و با مردم صحبت کند. اینها همه در حالی بود که حاج محسن رفیقدوست، آستینهایش را برای ساخت یک حسینیهی بزرگ، که مرکز میزبانی آقا از مردم باشد بالا زده بود.
مسئله دیگر اما، برنامهریزی ملاقاتها بود و گروه روابط عمومی ریاست جمهوری و افراد تازهوارد دفتر تازهتاسیس رهبری، کار را به دست گرفتند. و با هماهنگی آنها، اقشار گوناگون مردم، اعم از اصناف، اقوام و استانهای مختلف، به دیدار رهبری آمدند و اظهار وفاداری کردند. این آمدنها، البته ساده نبود. برخی کاروانها، از شهر مبدأ به راه میافتادند و کیلومترها راهپیمایی میکرد تا به تهران برسند. برخی هم با خود، طومارهایی میآوردند که با خون خود امضا کرده بودند. بازار شعار و نغمههای اعلام بیعت با رهبری هم رونقی داشت. این شعارها هم، بستگی به قشری که آمده بود یا قومی که خود را به پایتخت رسانده بود تفاوت داشت. و آیتالله خامنهای رضواناللهعلیه هم، در بیاناتشان، این تفاوتها را در نظر داشتند. ایشان، سخنانشان را، براساس مخاطب تنظیم میکرد و جدای از بعضی فرازهای ثابت در سخنرانی این جلسات، مانند تشکر از مردم و تأکید بر تداوم راه امام رحمهالله، نکاتی را هم در ارتباط با هر مخاطب خاص بیان میفرمودند. البته، پیش از سخنرانی آقا، یک نفر به نمایندگی از افراد حاضر در جلسه، به معرفی جمع حاضر میپرداخت و بیعت خود و آنها را اعلام میکرد.
دیدارهای مردمی، تا چند ماه بعد هم ادامه داشت. از آذرماه بود که کار ساخت حسینیهی امام خمینی رحمهالله به اتمام رسید و دیدارهای رهبری، دیگر به آن محل منتقل شد. آیتالله خامنهای رضواناللهعلیه، البته از مردادماه به اطراف این محل منتقل شده بودند و تشکیلات ریاست جمهوری، به طور کامل به رئیس جمهور جدید ، آقای هاشمی رفسنجانی واگذار شده بود.
مردم، نامه هم مینوشتند و هدیه هم میفرستادند. و در اولین نماز جمعهای که آیتالله خامنهای رضواناللهعلیه در جایگاه رهبری ایراد کردند هم حضور گستردهای نشان دادند. رهبری جدید، خطبهی جمعه را، جایگاه تشکر از مردم کردند و بیعت آنها را ستودند. برای ایشان، البته رهبری، یک شأن حقوقی، و جایگاهی رفیع در اندیشهی انقلابی اسلام بود. از این رو، همانگونه که خود را، و شخصیت حقیقی خود را در میان نمیدید، این را هم میدانست که دلبستگی مردم، و اظهار وفاداریشان، بیش از آنکه به افراد مرتبط باشد، به جایگاهها، و به اصل اعتقاد اسلامی آنها بر میگردد. هر چند که این را هم همه میدانستند، که حسن و ملاحتی که در شخصیت حقیقی رهبر جدید انقلاب وجود داشت، ایمان مردم به اصل ولایت و آیین را، البته گواراتر و شیرینتر کرده بود.
دشمنان انقلاب،–در تمام سالیان پس از انقلاب- نشان دادهاند که در بیمایهترین شرایط هم، از رسیدن به آرزوهای خام خود ناامید نمیشوند. حماسهی بیعت عمومی با آیتالله سیدعلی خامنهای رضواناللهعلیه، آنچنان خیرهکننده و آشکار بود که هر ناظر آگاه و باهوشی را از هر گونه خاماندیشی بینیاز میکرد. اما لااقل، رسانههای وابسته به استکبار جهانی، و وابستگان ایرانی آنها، مدتی را صرف آن کردند تا بر انتخاب رهبری جدید خدشه وارد کنند و بیعت مردم و مسئولان با او را، با تحلیلهای افسانهوار خود به حاشیه بکشانند. اما، شعله آنچنان فروزنده بود که هر چه بر آن خاکستر افکندند، همچنان زبانه کشید و بالا جهید. انتخاب سریع خبرگان، شخصیت پذیرفتهی رهبری منتخب، اتحاد مسئولان، و بیعت و همراهی محبانهی مردم، تمام نقشهها را نقش بر آب کرد. دشمن خارجی، و خصم هممرز ایران، دست از پا خطا نکرد. از ضدانقلابی که یکبار در مرصاد، در کمین انقلابیها افتاده بود، با همهی برنامههای از پیش تعیینشده و وعدههایی که در همان چند روز اول رحلت امام داده بود، کاری بیشتر از مصاحبه و سخنرانی بر نیامد. اخباری هم که از نقاط حساس امنیتی کشور میرسید نشان میداد که تحرکی وجود ندارد. تحرک اصلی، صرفاً در خیابانهای منتهی به محل استقرار رهبری قرار داشت.
آیتالله العظمی، شهید سیدعلی خامنهای رضواناللهعلیه، دست بیعت مردم را، تا آخر هم رها نکردند. ایشان، نه تنها به مردم اعتماد داشتند، که آنها را رکن مشروعیت میدانستند. ایشان بهتر از هر کسی میدانستند که در کانون فتنههای خباثتآلود دشمنان قسمخوردهی جریان حق، هیچ پناهگاهی جز مردم متصور نیست. آن ولی روحانی، و آن سید سیاستمدار هوشیار هم البته حق مردم را ادا کردند و آنها را در مسیر استقلال، آزادی و تحقق آرمان حکومت اسلامیشان رهنمایی کردند. و مردم نیز، شکوهمندانه، مخلصانه و فداکارانه، سلسلهی بیعت را از ۱۳۶۸ تا ۱۴۰۴ ادامه دادند. نگارندهی این سطور تردید ندارد که اگر لازم بود، و میسر میشد، همین اهل بیعت، حاضر بودند، و بلکه در مسابقه قرار میگرفتند تا جانهایشان را سپر منزل و ماوای آن رهبر عزیزتر از جانشان قرار دهند تا آسیبی، ولو به اندازهی یک خراش بر پیکر ایشان وارد نیاید. اما تقدیر، -که البته به مشیت خدای متعال بر پیروزی نهایی حق و حقیقت تعلق گرفته است- بر آن قرار گرفته بود که آن یار نظرکرده، پیشاپیش ملّت به سیر در عالم ملکوت بار بیابد و دست بیعتکنندگان را در دست رهبری پس از خود قرار دهدند.
بدرقهی حیثیت جسمانی رهبر شهید، البته پرشکوهتر از مجالس بیعت ایشان خواهد بود. و پویش اظهار وفاداری به رهبر حی حاضر جدید هم، البته خاطرهی استقبال از خمینی کبیر و خامنهای عزیز را در خاطرهها تداعی خواهد کرد.
و این، همه در سِرّ ولایت نهفته است که حرارتش، هر بار، شعلهورتر و تندتر میشود، و دشمنانش را، در تشعشع درخشندگی خود کور خواهد کرد.
