• ب
  • ب
  • ب
مرورگر شما توانایی چاپ متن با فونت درخواستی را ندارد!
1405/02/19
سرمقاله شماره ۳۲۲ روزنامه صدای ایران

پیوند راهبردی ایران و حزب‌الله لبنان

 در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آن‌ها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند.
«صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در روزهای جنگ تحمیلی سوم سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آن‌ها.
سیصد و بیست و دومین شماره «صدای ایران»، تقدیم می‌شود به روح مطهر، شهید محمدرضا پاپی، از اعضای سپاه حفاظت ولی‌امر که در حمله موشکی آمریکایی-صهیونی در اسفند ۱۴۰۴ به شهادت رسید.
این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.
سرمقاله
* پیوند راهبردی ایران و حزب‌الله لبنان
* حزب‌الله لبنان در جریان جنگ چهل‌روزه، در حمایت از ایران و مقاومت به میدان آمد و علیه رژیم صهیونیستی حملات خود را شروع کرد. با پایان جنگ چهل‌روزه و اعلام آتش‌بس دو هفته‌ای توسط ترامپ، ایران پیش‌شرط هر آتش‌بسی را فراگیر بودن آن اعلام کرد و در نهایت، حزب‌الله نیز مشمول آتش‌بس شد. اما همان‌طور که انتظار می‌رفت، رژیم صهیونیستی طبق عادت دیرینه خود به هیچ تعهدی پایبند نبود و حملات خود به حزب‌الله را از همان ابتدا، به‌صورت پراکنده ادامه داد و در روزهای اخیر تشدید کرده است. این مسئله باعث شده که لزوم توجه جدی به نوع ارتباط ایران با حزب‌الله، اهمیت زیادی پیدا کند.

اتحاد میان ایران و حزب‌الله لبنان را نمی‌توان در چارچوب‌های معمول دیپلماسی کلاسیک یا ائتلاف‌های موقت سیاسی فهم کرد. این رابطه، بیش از آنکه محصول محاسبات کوتاه‌مدت قدرت باشد، برآمده از یک هم‌پوشانی راهبردی در فهم تهدیدها، تعریف امنیت و حتی تصور مشترک از نظم منطقه‌ای است. از همین رو، هرگونه تحلیل واقع‌بینانه از تحولات اخیر لبنان، بدون درک این پیوند عمیق، ناقص و سطحی خواهد بود.

حملات مکرر اسرائیل به خاک لبنان را نمی‌توان در قالب عملیات‌های تاکتیکی نظامی توضیح داد. آنچه در میدان در حال وقوع است، بخشی از یک راهبرد کلان‌تر برای بازآرایی معادلات منطقه‌ای است؛ راهبردی که از هفتم اکتبر و عملیات طوفان‌الاقصی، به‌طور رسمی در ادبیات سیاسی و امنیتی تل‌آویو تثبیت شده است: تلاش برای فرسایش و در نهایت حذف محور مقاومت. با این حال، واقعیت میدانی نشان داده است که علی‌رغم وارد آمدن آسیب‌های جدی، هیچ‌یک از اضلاع این محور، از جمله حزب‌الله لبنان، به‌صورت جدی تضعیف نشده‌اند.

در این میان، نقش حزب‌الله نه صرفاً به‌عنوان یک بازیگر لبنانی، بلکه به‌عنوان یکی از ستون‌های اصلی معماری بازدارندگی منطقه‌ای اهمیت پیدا می‌کند. همین جایگاه است که باعث شده حمله به لبنان، در تحلیل کلان‌تر، به معنای فشار بر کل شبکه مقاومت تلقی شود. از این منظر، رابطه ایران با حزب‌الله نه یک رابطه حمایتی مقطعی، بلکه بخشی از منطق توازن در برابر فشارهای فزاینده امنیتی در منطقه است.

نکته مهم‌تر آن است که تشدید حملات اسرائیل در مقطع کنونی، تنها یک بُعد نظامی ندارد. این اقدامات، در پیوند مستقیم با تحولات دیپلماتیک گسترده‌تری است که در سطح منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای جریان دارد. به‌ویژه در مقاطع حساس مذاکرات و گفت‌وگوهای غیرمستقیم میان ایران و آمریکا، افزایش تنش در جبهه لبنان را می‌توان به‌عنوان تلاشی برای تغییر زمین بازی و تحمیل محاسبات جدید به طرف‌های مذاکره‌کننده تحلیل کرد. به بیان دیگر، میدان لبنان به یکی از ابزارهای فشار در سطح دیپلماسی تبدیل شده است.

در کنار این ملاحظات، باید به بُعد داخلی سیاست در اسرائیل نیز توجه داشت. شخص بنیامین نتانیاهو در شرایطی قرار دارد که ادامه وضعیت جنگی، برای او نه‌تنها یک ضرورت امنیتی، بلکه یک ابزار سیاسی محسوب می‌شود. طولانی شدن درگیری‌ها، امکان مدیریت بحران‌های داخلی و به تعویق انداختن فشارهای قضایی و سیاسی را برای او فراهم می‌کند. از این رو، تداوم تنش در جبهه شمالی فلسطین اشغالی را باید در چارچوبی فراتر از محاسبات صرف نظامی دید.

در چنین شرایطی، ایران نگاه خود به تحولات لبنان را در قالب یک راهبرد منسجم و فعال تنظیم می‌کند. حزب‌الله لبنان صرفاً یک بازیگر مستقل در یک کشور دیگر نیست، بلکه بخشی از شبکه‌ای است که در سال‌های گذشته، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی به موازنه قدرت در منطقه ایفا کرده است. بنابراین، هرگونه تهدید علیه آن، در عمل تهدیدی علیه کل این موازنه محسوب می‌شود.

از این منظر، حمایت ایران از حزب‌الله یک ضرورت راهبردی است. این حمایت باید در سطوح مختلف سیاسی، رسانه‌ای و دیپلماتیک استمرار یابد و در عین حال، به‌عنوان بخشی از یک نگاه کلان‌تر به امنیت منطقه‌ای تعریف شود. به‌ویژه در شرایطی که تلاش‌هایی برای جدا کردن پرونده‌های منطقه‌ای از یکدیگر در جریان است، حفظ پیوستگی میان جبهه‌های مختلف مقاومت، اهمیت دوچندان پیدا می‌کند.

در نهایت، آنچه امروز در لبنان در جریان است، صرفاً یک بحران محلی نیست؛ بلکه بخشی از یک منازعه گسترده‌تر بر سر تعریف نظم آینده غرب آسیا است. در چنین صحنه‌ای، حزب‌الله نه یک متغیر فرعی، بلکه یکی از متغیرهای تعیین‌کننده است. به همین دلیل، رابطه ایران با این جریان، باید فراتر از محاسبات کوتاه‌مدت سیاسی دیده شود و در قالب یک پیوند راهبردی پایدار فهم شود؛ پیوندی که یکی از ستون‌های اصلی توازن منطقه‌ای در سال‌های پیش رو را شکل می‌دهد.