• ب
  • ب
  • ب
مرورگر شما توانایی چاپ متن با فونت درخواستی را ندارد!
1405/02/02
سرمقاله شماره ۳۰۵ روزنامه صدای ایران

از فروپاشی ۱۳۲۰ تا شُکوه ۱۴۰۵

 در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آن‌ها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند.
«صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانه‌ی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در روزهای جنگ تحمیلی سوم سعی دارد تا به‌صورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابه‌لای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آن‌گونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آن‌ها.
سیصد پنجمین شماره «صدای ایران»، تقدیم می‌شود به روح مطهر، سرلشکر شهید محمد صالح اسدی، معاون اطلاعات ستادکل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء(ص) که در حمله موشکی آمریکایی-صهیونی در اسفند ۱۴۰۴ به شهادت رسید.
این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانه‌ی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.
سرمقاله
* از فروپاشی ۱۳۲۰ تا شُکوه ۱۴۰۵
* ما در متن واقعه‌ایم و همین باعث شده متوجه اتفاق بزرگی نشویم که مردم ایران در حال خلق آنند. برای فهم این وضعیت، باید سعی کرد از آن فاصله گرفت. یک روش فاصله گرفتن می‌تواند این تکنیک باشد که با واقعه فاصله زمانی پیدا کنیم. برای مثال، ذهن تحلیلگر نه الان و در موقعیت فعلی، بلکه ۲۰ یا ۳۰ سال دیگر به پای مطالعه این واقعیت بنشیند و آن را تحلیل کند. این روش اما یک آفت بزرگ دارد. در لحظه متوجه طول و عرض و ارتفاع اتفاقی نیست که در حال رخ دادن است. لاجرم هم تحلیل و تفسیری که از واقعه دارد، نسبت درستی با واقعیت پیدا نمی‌کند.

روش دیگر این است که واقعه را در کنار واقعیات تا حد امکان مشابه دیگری ببینیم که در ساحت زمان‌های نزدیک به ما اتفاق افتاده‌اند. از این جهت، تاریخ دفاع مقدس ۸ ساله و شهریور ۱۳۲۰ دو واقعیت کلان و مهم جامعه ایرانی هستند که می‌توانند در کنار وضعیت و واقعیت فعلی قرار گیرند.

در شهریور ۱۳۲۰، کشورهای درگیر جنگ جهانی دوم به ایران، به مانند پل پیروزی خود به جنگ نگاه می‌کردند. کشور آغاز یک دوره مدرنیزاسیون را کلید زده بود که تشکیل ارتش مدرن از مهم‌ترین مظاهرش بود. با این حال، یکی از مهم‌ترین مظاهر مدرنیزاسیون غربی، بدون هیچ درگیری و مقاومتی در برابر هجوم ارتش‌های روس و انگلیس فرو ریخت. اشغالگران تا تهران پیش آمدند. شاه مملکت را خلع کردند و از کشور بیرون انداختند. خاک ایران هم لگدمال قوای بیگانه شد. حضور انبوه نظامیان‌شان قحطی به بار آورد.

قربانی قحطی هم هزاران ایرانی بودند که هیچ نقشی در جنگ نداشتند. مردم ایران از یک سو زیر ضرب نظام سیاسی تحمیلی رضاخانی لگدمال شده بودند که در راستای نگاه و موضع اجنبی، قوت‌های آن‌ها را نادیده و به زور از آن‌ها گرفته بود. از سوی دیگر هم زعمای خود را کسانی نمی‌دیدند که بشود با اتکای به آن‌ها در برابر تهاجم فکری و فرهنگی و نظامی دشمن ایستاد. از نگاه مردم ایران، زعمای وقت ایران خود بخشی از مشکل و بلکه بخشی از طرح اجنبی بودند. مگر نه اینکه رضاخان با دست انگلیسی بر سر کار آمد و با دست انگلیسی هم رفت؟ محمدرضا پهلوی هم با دست اجنبی بر سر کار آمد.

حالا ۸۵ سال از آن روزها می‌گذرد. همان مردم اما در برابر تهاجم ابرقدرت ظاهری دنیا، رفتار دیگری نسبت به شهریور ۱۳۲۰ دارند. قابی که این روزها مردم در حال خلق آن هستند، درست نقطه مقابل قاب شهریور ۱۳۲۰ است. چیزهای مهمی تغییر کرده. مردمی که در شهریور ۱۳۲۰ آن رفتار را داشتند، حالا در برابر آخرین مرحله استکبار ایستاده‌اند و خواهان مقاومتند. یک سمت این ماجرا حتماً زعمایی است که مردم به صدق گفتار و کردارشان ایمان پیدا کرده‌اند؛ زعمایی که در برابر هجوم اجنبی، نه‌تنها معرکه را خالی نمی‌کنند، بلکه همراه با فرزند و خانواده ایستاده به شهادت می‌رسند.

سمت دیگر، امت باشکوه و بصیری است که به شهادت فطرت و بصیرت خود، سمت درست تاریخ را تشخیص داده و حالا که به صدق گفتار و کردار زعمایش یقین حاصل کرده، مردانه می‌ایستد و مقاومت می‌کند. امتی مبعوث شده و بار امانت الهی بر دوش که پیش از این هم در بهمن ۱۳۵۷ به ندای ملکوتی و پیامبرگونه امام خمینی رحمه‌الله لبیک گفته بود. امت بصیر و جوانمردی که بعد از آن لبیک تاریخی، ۴۸ سال تحت تربیت الهی‌گونه او قرار گرفت؛ رشد کرد و بالغ شد.

حالا هموست که در میدان ایستاده است. هموست که حتی در یک هفته ابتدایی جنگ که کشور رهبر هم نداشت، ایران بزرگ و عزیز و خدایی را رهبری کرد. هموست که پنجه در پنجه ابلیس‌های زمان انداخته و سمت درست تاریخ را فریاد می‌زند. این نبرد و درگیری تنها یک برنده حقیقی دارد: ملّت بزرگ ایران!