1404/11/18
روایتی از تأسیس و تطور حزب جمهوری اسلامی
سنگبنای اولیه حزب جمهوری اسلامی

«تورق» گزارش بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه سالروز تأسیس حزب جمهری اسلامی در بهمنماه ۱۳۵۷، چگونگی شکلگیری ایده اولیه تشکیل حزب، نگارش اساسنامه، تأسیس و فعالیتهای حزب بعد از پیروزی انقلاب اسلامی را روایت میکند. روایت این موضوع در صفحات ۲۱۹ تا ۲۲۴ از کتاب «شهید مکتب روحالله - تاریخ شفاهی زندگی و مبارزات شهید محمدصادق اسلامی» به رشتهی تحریر درآمده است. این کتاب توسط انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی و به قلم علیرضا اسلامی گیلانی منتشر شده است.
«این ماموریت[تدوین اساسنامه حزب] به من و مرحوم باهنر داده شد و باید بگویم که بیشترین کارش را مرحوم باهنر کرد. ایشان بسیار آدم پرکار و خستگیناپذیری بود؛ گاهی ۱۰ ساعت، ۱۵ ساعت، ۱۲ ساعت بیشتر هم کار انفرادی میکرد.» تنظیم اساسنامه، در روزهایی بود که امام در مدرسه علوی مستقر بودند و خیابان ایران، مرکز اداره انقلاب اسلامی بود. «لازم بود در خانهای باشیم که نزدیک کمیته استقبال باشد. دوستان ما در آن دور و اطراف خیلی بودند.. خانهای که انتخاب کردیم، منزل مرحوم صادق اسلامی بود، شهیدی از ۷۲ تن که جزو بهترین چهرههای مبارز و قدیمی خالص ما بود جزو کسانی بود که واقعا امتحان داده و تجربه شده بود، سالها مبارزه کرده بود، زندان رفته بود، کارهای خطرناک و سخت انجام داده بود... اگر میگفتیم خودت هم برو، حرفی نداشت که خانه را در اختیار ما بگذارد و برود؛ بالاخره همین کار را هم کرد.»(۱)حزب جمهوری اسلامی، نخستین تشکل فراگیر سیاسی پس از انقلاب اسلامی بود که با ابتکار پنج نفر از شاگردان امام خمینی یعنی آقایان سیدمحمد بهشتی، سیدعلی خامنهای، اکبر هاشمی رفسنجانی، سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی و محمدجواد باهنر، در ۲۹ بهمنماه ۱۳۵۷ تأسیس شد.
نقطهی کانونی و خاستگاه تدوین اساسنامه این حزب که سنگبنای فعالیتهای گستردهی آن شد، منزل شهید محمدصادق اسلامی بود؛ جایی که بنیانگذاران حزب، دور از هیاهو، چارچوب قانونی حزب را طراحی کردند. هدف اصلی از تشکیل این حزب، ایجاد تشکلی منسجم برای سامانبخشی به نیروهای انقلابی و جلوگیری از انحراف آرمانهای اصیل اسلامی در فضای ملتهب و چندجریانی پس از انقلاب اسلامی بود.
حزب جمهوری اسلامیبعد از پیروزی انقلاب اسلامی، تأکید و اعتقاد امام خمینی بر لزوم وحدت امت اسلامی و سازماندهی نیروهای مسلمان وفادار به انقلاب موجب بروز اندیشهی تشکیل حزب مستقل شد. اما فکر تأسیس حزب جمهوری اسلامی به سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بازمیگشت.
سال ۱۳۵۶ که شهید مطهری از نجف آمد و پیام امام را آورد که برادران دور هم جمع شوند، دوباره متدیّنین مبارز تابع امام دور هم جمع شدند و تشکیلاتی را راه انداختند که بعضی از جلساتش در خانهی ما تشکیل میشد، چه شورای مرکزی آن یا قسمت نظامی با شهید اندرزگو و... و گروههای مختلف با هم شروع بهکار کردند. آن موقع بحث این بود که تشکیلاتی درست بشود و فعال باشد و مبارزات را اداره بکند. […]
در آبان ۱۳۵۷ شهید بهشتی دوستان را جمع کرده و گفتند میخواهیم از پنج شش گروه که در جریان مبارزات چندساله امتحان خود را دادهاند، یک حزب تشکیل دهیم و از هر گروه پنج نفر را معرفی کنید تا با تکمیل کادر مؤسس، بتوانیم اعلام موجودیت کنیم که آقایان عسگراولادی، عراقی، درخشان، اسلامی و بادامچیان بهعنوان اعضای مؤسس از سوی موتلفه انتخاب شدند و گروه دوم نیز آقایان توکلی، شفیق، رفیقدوست، لاجوردی و حائریزاده بود که اگر مشکلی برای گروه اول پیش آمد، جایگزین شوند.(۲)
آقای عسگراولادی نیز به خدمت امام در پاریس رفتند تا راجع به تشکیلات صحبت بکنند و اجازهاش را بگیرند که دوباره فعال بشود. امام فرمودند: بمانید، با خودم میرویم ایران. که آمدند.(۳) بعضیهای دیگر مثل آقای هاشمی نیز با امام دراینباره صحبت کردند که ما تشکیلات میخواهیم و امام اجازه دادند و گفتند حالا انجام بدهید! چرا؟ چون دیدند کابینهی بازرگان از آدمهای تشکیلاتی جبههی ملی و نهضت آزادی تشکیل شده، اگر متدیّنین هم تشکیلاتی داشتند اینها امور را اداره میکردند.
میزبان اول حزبلذا مقدماتش فراهم شد و گروههایی آماده شدند، لذا آیتالله خامنهای و شهید باهنر دو سه روز در منزل شهید اسلامی و زیر کرسی (آن موقع کرسی میگذاشتند) به قول معروف بیتوته کردند و اساسنامهی حزب را آماده کرده و نوشتند.(۴)
اساسنامه حزب جمهوری اسلامی در این اتاق توسط آیتالله خامنهای و شهید باهنر نوشته شده است.
آیتالله خامنهای دراینباره میگویند: «من آن موقع خانه نداشتم، تازه از مشهد آمده و در منزل شهید صادق اسلامی بودیم؛ [...] چون منزل امنی بود. روزهای شیرین من آن روزهاست که آخرین کارهای اساسنامه را با شهید باهنر در منزل اسلامی انجام میدادیم.»(۵)
همچنین ایشان در جایی دیگر اضافه میفرمایند: «خانهی آقای صادق اسلامی را برای استقرار انتخاب کردیم، خانهی کوچکی بود [...] به آقای اسلامی گفتم میخواهیم برای مدتی در خانهی شما بمانیم و جز برای دادن غذا و رسیدگی به آتش کرسی کسی به اتاق ما نیاید.(۶) [...] شهید اسلامی هم به خانوادهاش سپرده بود که غذا و چای ما را تهیه کنند و ما مشغول کار و مطالعه در زمینهی اساسنامه شویم.»(۷)
بدین ترتیب اساسنامهی حزب جمهوری اسلامی بهدست بزرگان انقلاب و در منزل شهید اسلامی به رشتهی تحریر درآمد و اولین قدم در جهت تأسیس حزب برداشته شد.[…]
اعلام موجودیتحزب جمهوری اسلامی در ۲۹ بهمن اعلامیه صادر نمود و پایگاههایی را برای ثبتنام داوطلبان معرفی کردند: «یکی کانون توحید در میدان توحید خیابان ستارخان و یکی در مسجد لالهزار بود. آنجا چون کار کمیتهی استقبال سبک شد، من هم رفتم مسجد لالهزار و با دفتر حزب همکاری میکردم. یک فرمهایی چاپ شد که ما میبردیم آنجا و مردم صف میبستند (مثل صف رأیدهی) و ثبتنام میکردند، بهعنوان اعضایی که میخواهند عضو حزب بشوند. ما این فرمها را شب به شب (شبی چند هزارتا) میآوردیم به دفتر مرکزی حزب تحویل میدادیم. شروع حزب این جوری بود و ۱.۵ میلیون نفر در تهران ثبتنام کردند تا بعد کمکم گسترش پیدا کرد.(۸) شهید اسلامی عضو شورای مرکزی حزب بود(۹) و در ابتدا مسئولیت امور استانهای حزب هم به عهدهی ایشان بود و بهخاطر انتخابات مجلس خبرگان با حکم شهید بهشتی به آذربایجان رفت تا آنجا را برای انتخابات آماده کند. لذا ایشان یک ماه در تبریز اقامت کرد و شهر به شهر افراد را شناسایی کرد که چه کسی به درد مجلس خبرگان یا انتخابات مجلس شورای اسلامی میخورد و تشکیلات حزب را راه انداخت. [...] بعد از تغییر ساختار حزب هم ایشان مسئول شاخهی اصناف حزب گردید. پنج نفر مؤسسین حزب، روحانی و عضو شورای مرکزی شامل شهید بهشتی، شهید باهنر، آیتالله خامنهای، موسوی اردبیلی و هاشمی رفسنجانی بودند. بعضی از علما نیز مانند آیتالله مهدوی، معتقد به تحزب روحانیت نبودند.»(۱۰)
(۱ مومنی، سیدمجتبی؛ اسلامی، محمدمهدی(۱۴۰۳) معبد سرچشمه، تهران: سرچشمه، ص ۴۱
(۲ خاطرات مصطفی حائری زاده، صص ۲۶۲-۲۶۶.
(۳ عبدالله جاسبی، تشکل فراگیر، ص۶۲۰.
(۴ خاطرات نگارنده.
(۵ حزب جمهوری اسلامی از تأسیس تا فاجعه هفتم تیر، ص ۹۴. والدهی ما هم از مهمانان پذیرایی میکرد. آقای باهنر خیلی پرکار بود. یعنی ۲۴ ساعت مینشست داخل اتاق و بیرون نمیرفت. چون خانه ما نزدیک کمیتهی استقبال در خیابان ایران، کوچه روحی (کبریتچی فعلی) بود تا اگر رفت و آمد و کاری هم داشته باشند بتوانند انجام بدهند. خاطرات نگارنده؛ دوران مبارزه، صص ۳۳۶-۳۳۷.
(۶ هدایت الله بهبودی، شرح اسم، صص ۶۶۳-۶۶۵.
(۷ عبدالله جاسبی، تشکل فراگیر، ۳۷۷-۳۸۸.
(۸ اسامی مؤسسین و سی نفر اعضاء شورای مرکزی اولیه و بعضی نکات دیگر در کتاب به قلم نگارنده موجود است و همچنین رجوع کنید به تشکل فراگیر، ص ۶۳۵ ؛ جریانشناسی سیاسی در ایران، صص ۱۵۹-۱۸۵.
(۹ بقیه اعضاء شامل شهید محمد صادق اسلامی، شهید سید حسن آیت، سیدکاظم بجنوردی (رهبر حزب ملل اسلامی و استاندار سابق اصفهان)، اسدالله بادامچیان (نماینده سابق مجلس)، خانم بنکدار (همسر دکتر غفوریفرد)، عبدالله جاسبی (رئیس سابق دانشگاه آزاد اسلامی)، شهید حسن اجارهدار (معروف به حسنی از شهدای هفتم تیر)، غلامعلی حداد عادل (رئیس مجلس در دورهی هفتم)، شهید علی درخشان (از شهدای هفتم تیر)، سیدرضا زوارهای (حقوقدان سابق شورای نگهبان)، ابوالقاسم سرحدیزاده (عضو حزب ملل اسلامی و وزیر سابق کار)، عباس شیبانی (عضو نهضت آزادی که به نهضت امام پیوسته، نماینده سابق مجلس و عضو شورای شهر)، حبیبالله عسگراولادی (نماینده امام در کمیته امداد، نمایندهی سابق مجلس، وزیر سابق بازرگانی و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام)، شهید عباسپور، حسن غفوریفرد (نمایندهی سابق مجلس و وزیر نیرو)، جلالالدین فارسی (نماینده سابق مجلس)، فرزاد رهبری (نماینده سابق مجلس)، سیدمحمود کاشانی (پسر آیتالله کاشانی)، علیرضا محجوب (نماینده مجلس)، شهید جواد مالکی (از شهدای ۷ تیر)، میرحسین موسوی (مهندس موسوی، نخستوزیر سابق)، سیدمصطفی میرسلیم (وزیر سابق کشور و ارشاد و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام)، مسیح مهاجری (مدیر روزنامه جمهوری اسلامی)، محمد هاشمی رفسنجانی (مسئول سابق صدا و سیما)، شهید حاج مهدی عراقی، مصطفی حائریزاده. این سیویک نفر تقریباً آن تثبیتشدههای شورای مرکزی حزب بودند. چند نفر دیگر را هم دعوت کرده بودند که بعضیهایشان یکی دو جلسه آمدند یا اصلاً نیامدند، مثل: بنیصدر، قطبزاده، محمد منتظری. بعضی از افراد مذکور، عضو مؤتلفه بودند، مثل: شهید عراقی، شهید اسلامی، شهید درخشان و شهید لاجوردی و آقایان عسگراولادی، حاج سعید امانی، اسدالله بادامچیان و مصطفی حائریزاده.
(۱۰ خاطرات نگارنده؛ خاطرات آیتالله مهدوی کنی، صص ۱۸۶-۱۸۸ و ۳۰۲-۳۰۶.
