1404/11/14
چرا دشمن به دنبال اختلال در امنیت ایران است؟
فتنه آمریکایی ناامنسازی

رهبر معظم انقلاب در دیدار اقشار مردم به مناسبت چهلوهفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در ۱۲ بهمن ماه ۱۴۰۴ با اشاره به اغتشاشات اخیر تأکید کردند: «هدف دشمن بر هم زدن امنیّت کشور بود؛ [اینکه] در درجهی اوّل امنیّت کشور را به هم بزنند. وقتی امنیّت نباشد، هیچ چیزی نیست. وقتی امنیّت نباشد، تولید هم نیست، نان هم نیست، درس و بحث هم نیست، مدرسه هم نیست، تحقیقات هم نیست، علم هم نیست، پیشرفت هم نیست؛ همهی اینها در سایهی امنیّت به وجود میآید. این کسانی که امنیّت کشور را حفظ کردند، حقّ حیات به گردن ماها، به گردن همهی مردم دارند. اگر بچّهی ما میتواند در خیابان به مدرسه برود، به خاطر امنیّت است؛ [اگر] امنیّت نباشد، بچّهی شما مدرسه هم نمیتواند برود؛ خودتان هم درِ دکّان نمیتوانید بروید، به محلّ کار هم نمیتوانید بروید؛ آن جوانی که مشغول تحقیقات و مشغول پژوهش است، نمیتواند پژوهش بکند. میخواستند مردم را در مقابل نظام قرار بدهند، خوشبختانه مردم توی دهن اینها زدند و روز بیستودوّم دی، میلیونی بیرون آمدند، نشان دادند خودشان را، گفتند مردم ایران یعنی این؛ و علیه فتنهگر شعار دادند. مسئولین باید قدر این مردم را بدانند؛ واقعاً مسئولین کشور باید قدر این مردم را بدانند.»رسانه KHAMENEI.IR بر همین اساس به بررسی نقش امنیت در پیشرفت کشورها پرداخته است.
امنیت یکی از بنیادیترین نیازهای هر جامعه و پیششرط اصلی برای تداوم زندگی عادی و حرکت به سوی پیشرفت است. هیچ جامعهای بدون امنیت نمیتواند به پیشرفت پایدار دست یابد یا آیندهای روشن برای شهروندان خود ترسیم کند. امنیت نهتنها به معنای نبود تهدید و خشونت، بلکه به مفهوم فراهم بودن شرایطی است که در آن مردم بتوانند با آرامش زندگی کنند، کار کنند، بیاموزند و برای فردای خود برنامهریزی داشته باشند. از این منظر، امنیت زیربنای تمام فعالیتهای اقتصادی، علمی، اجتماعی و فرهنگی به شمار میرود.تجربه تاریخی کشورها نشان میدهد که هرگاه امنیت دچار خدشه شده، نخستین آسیبها متوجه معیشت مردم، نظام آموزشی، تولید علم و انسجام اجتماعی شده است. در مقابل، جوامعی که توانستهاند امنیت پایدار ایجاد کنند، مسیر پیشرفت را با سرعت و اطمینان بیشتری پیمودهاند. در چنین جوامعی سرمایهگذاری افزایش یافته، نوآوری شکوفا شده و اعتماد عمومی تقویت شده است. این واقعیت بیانگر آن است که امنیت و پیشرفت نه دو مسیر جداگانه، بلکه دو بخش از یک فرآیند واحد هستند. فتنه اخیر که با هدایت و نقشآفرینی سرویسهای خارجی در کشور انجام شد به خوبی این مسئله را اثبات کرد.
امنیت سنگ بنای پیشرفتبرای درک نقش امنیت باید آن را مفهومی گسترده و چند لایه دید. در سادهترین سطح، امنیت به معنای ایمنی جانی و مالی مردم است. وقتی شهروندی از جان و مال خود در فضای عمومی و خصوصی احساس ایمنی نکند طبیعی است که انگیزهای برای کار و سرمایهگذاری نخواهد داشت. چه کسی حاضر است در منطقهای ناامن کارخانه بسازد یا مغازهای باز کند؟ اما امنیت لایه عمیقتری نیز دارد. امنیت روانی و اجتماعی به معنای دوری از ترس و دلهره دائمی است. جامعهای که در اضطراب به سر میبرد نمیتواند ایدههای نو بپروراند یا برای آیندهاش برنامهریزی کند. خلاقیت و نوآوری در فضای آرام و نه در محیطی ملّتهب رشد میکند. لایه دیگر امنیت، نهادی است. وقتی این لایههای امنیت کنار هم قرار میگیرند بستر سختافزاری و نرمافزاری لازم برای پیشرفت فراهم میشود. در چنین بستری است که معلم به آموزش مشغول میشود کارگر به کارگاه میرود و محقق در آزمایشگاه به جستجو میپردازد. اگر این بستر آسیب ببیند اولین قربانیان، تولید علم و ثروت هستند.
پیشرفت در سایه امنیت چگونه محقق میشود؟با فراهم آمدن بستر امنیت، فرآیند پیشرفت در ابعاد مختلف شکل میگیرد. در عرصه اقتصاد، امنیت پایدار به برنامهریزی بلندمدت معنا میبخشد. دولت و بخش خصوصی میتوانند با اطمینان برای پروژههای بزرگ صنعتی و کشاورزی سرمایهگذاری کنند. شبکه حمل و نقل و تجارت به صورت منظم فعالیت میکنند، جریان سرمایه و کالا روان میشود و رفاه عمومی افزایش مییابد. در چنین شرایطی مبارزه با فقر و نابرابری نیز ممکن میشود زیرا منابع کشور صرف سازندگی و نه صرف مدیریت بحرانهای امنیتی میشود. در عرصه علم و فناوری، امنیت شرط لازم پژوهشهای عمیق است. پیشرفت در علوم پایه یا فناوریهای پیچیده نیازمند سالها تحقیق متمرکز و هزینهبر است. این تلاشها فقط در محیطی باثبات و قابل اعتماد به ثمر مینشیند. همکاریهای علمی بینالمللی نیز بر پایه اعتماد و امنیت شکل میگیرد. در بعد اجتماعی و فرهنگی، امنیت به جامعه اجازه میدهد هویت و فرهنگ خود را با اطمینان حفظ و تقویت کند. در فضای امن مردم میتوانند به تولید آثار هنری و ادبی بپردازند نهاد خانواده استحکام مییابد و سرمایه اجتماعی رشد میکند. همچنین مشارکت سیاسی مردم در چارچوب قانون و بدون هراس از هرج و مرج ممکن میشود. این مشارکت، خود بخشی از پیشرفت سیاسی محسوب میشود. پس میبینیم که دستاوردهای پیشرفت در تمامی این عرصهها ریشه در یک بستر مطمئن به نام امنیت دارد.
اهمیت امنیت فیزیکیهنگامی که از امنیت سخن میگوییم، نخستین و ملموسترین تصویری که در ذهن شکل میگیرد، امنیت فیزیکی است. این همان لایه حیاتی و غیرقابل مسامحهای است که تمامی لایههای دیگر بر دوش آن استوار میشود. امنیت فیزیکی به معنای ایمنی جان و مال مردم است. تصور کنید پدر خانواده نتواند با آرامش فرزندش را به مدرسه بفرستد، یا مغازهدار هراس داشته باشد که مبادا با تعطیلی مغازهاش مواجه شود. در چنین فضایی، اساساً مفهوم زندگی عادی و روزمره از بین میرود. این همان خط قرمزی است که دشمنان کشور دقیقا قصد عبور از آن را دارند. هدف دشمن از حمایت از گروههای خرابکار و تروریست، ایجاد همین هراس و ناامنی ملموس در سطح جامعه است.
آنان میخواهند با عملّیاتهای تروریستی، درگیریهای خیابانی و ایجاد آشوب، این حس بنیادین ایمنی را از مردم سلب کنند. وقتی ترس از آسیب دیدن جسمی یا از دست دادن مال در فضای عمومی وجود داشته باشد طبیعی است که هیچ معلمی با خیال آسوده سر کلاس حاضر نشود، هیچ کارگری به کارگاه نرود و هیچ سرمایهگذاری ریسک راهاندازی یک کسب و کار جدید را نپذیرد. تمام صحبت رهبر انقلاب نیز دقیقاً تأکید بر همین نقطه است: «[اگر] امنیّت نباشد، بچّهی شما مدرسه هم نمیتواند برود؛ خودتان هم درِ دکّان نمیتوانید بروید، به محلّ کار هم نمیتوانید بروید؛ آن جوانی که مشغول تحقیقات و مشغول پژوهش است، نمیتواند پژوهش بکند.» ۱۴۰۴/۱۱/۱۲ بنابراین، تلاش نیروهای مسلح و امنیتی برای خنثیسازی توطئههای خرابکارانه و مقابله با تهدیدات تروریستی در حقیقت حراست از همین امکان ابتدایی زندگی و فعالیت است. این دفاع، شرط لازم و نخستین برای هرگونه اندیشه پیشرفت و سازندگی به شمار میآید. بدون این حصار امنیتی، تمام برنامههای پیشرفت بیثمر و بیاثر خواهند بود.
تهدیدات مشترک امنیت و پیشرفتدشمنان یک کشور مستقل و در حال پیشرفت به خوبی میدانند که برای متوقف کردن حرکت یک ملّت باید بستر امنیت را تخریب کنند. آنان از ابزارهای مختلفی برای این هدف استفاده میکنند. ایجاد تنش و تهدید نظامی یکی از این ابزارهاست، تحریمهای اقتصادی نیز با هدف فلج کردن تولید و ایجاد نارضایتی عمومی طراحی میشوند، در قالب جنگ روانی و رسانهای تلاش میشود تا اعتماد ملّی را از بین ببرند و یأس را در جامعه تزریق کنند، حمایت از گروههای خرابکار و تروریستی برای ایجاد ترس و بیثباتی داخلی نیز از روشهای شناخته شده است. حتی تهاجم فرهنگی برای از بین بردن انسجام و هویت ملّی در راستای همین هدف قرار دارد. تمامی این اقدامات یک پیام دارد: دشمن نمیخواهد ملّت در سایه امنیت به پیشرفت برسد.
بنابراین حفظ امنیت توسط نیروهای مسلح و دستگاههای امنیتی تنها یک وظیفه دفاعی نیست، این کار حفاظت از پروژه بزرگ پیشرفت ملّی است. وقتی سپاه و ارتش و نیروی انتظامی از مرزها و شهرها محافظت میکنند در حقیقت از امکان درس خواندن کودک، کار کردن جوان و تحقیق کردن دانشمند دفاع میکنند. حق بزرگی که رهبر انقلاب بر گردن همه مردم میدانند ناشی از همین خدمت بزرگ است. مقابله با تهدیدات نیازمند هوشیاری همگانی است. مردم باید بدانند که گاهی شایعات یا بعضی رفتارهای غیرمسئولانه میتواند بازیچه دست دشمن برای ایجاد ناامنی شود. پس آگاهی و بصیرت بخشی جدایی ناپذیر از دفاع امنیتی است.
نگاه راهبردی به مسئله امنیت و پیشرفتوقتی از زاویهای راهبردی به امنیت و پیشرفت نگاه میکنیم دیگر نمیتوان این دو را جدا از هم بررسی کرد. امنیت فقط یک مسئله نظامی یا انتظامی نیست و پیشرفت هم صرفاً به رشد اقتصادی محدود نمیشود. این دو، دو ستون اصلی حیات یک جامعه هستند که نبود هرکدام دیگری را بیمعنا میکند.
امنیت در نگاه راهبردی، پیششرط تصمیمگیری عقلانی برای آینده است. جامعهای که دائما درگیر بحران، آشوب یا نااطمینانی باشد، توان برنامهریزی بلندمدت را از دست میدهد. دولتها در چنین فضایی ناچارند منابع خود را صرف مهار بحرانها و نه ساختن آینده کنند. بخش خصوصی نیز در شرایط ناامن، سرمایهگذاری نمیکند و ترجیح میدهد سرمایه خود را به فعالیتهای کوتاهمدت و کمریسک منتقل کند یا از کشور خارج سازد. در نتیجه، چرخ تولید کند میشود و پیشرفت به حاشیه میرود.
در همین چارچوب است که امنیت بهعنوان زیرساخت نامریی پیشرفت، شناخته میشود. بسیاری از دستاوردهای اقتصادی، علمی و اجتماعی تنها زمانی دیده میشوند که امنیت برقرار است، اما وقتی این بستر از بین برود، فقدان آن بهسرعت خود را نشان میدهد. همانگونه که رهبر انقلاب تکید کردند، نبود امنیت یعنی تعطیلی مدرسه، تعطیلی بازار، توقف تحقیق و از کار افتادن زندگی عادی مردم. این بیان ساده در حقیقت یک تحلیل راهبردی عمیق از کارکرد امنیت در جامعه است.
نگاه راهبردی به امنیت همچنین ما را متوجه پیوند مستقیم آن با سرمایه انسانی میکند. نیروی انسانی بزرگترین دارایی هر کشور است، اما این سرمایه تنها در محیطی امن شکوفا میشود. دانشآموزی که با ترس و اضطراب به مدرسه میرود، دانشجویی که نگران آینده مبهم خود است و پژوهشگری که درگیر ناامنی و بیثباتی است، نمیتوانند خلاق، نوآور و اثرگذار باشد. امنیت، آرامش روانی لازم برای پرورش فکر، ایده و ابتکار را فراهم میکند و بدون آن جامعه دچار فرسایش میشود.
از منظر راهبردی، دشمنان پیشرفت یک کشور بهخوبی این واقعیت را درک کردهاند. به همین دلیل، تمرکز آنان نه صرفاً بر شکست نظامی، بلکه بر تخریب بستر امنیتی جامعه است. ایجاد ناامنی داخلی، حمایت از گروههای خرابکار، عملّیاتهای روانی، جنگ رسانهای و القای یأس و بیاعتمادی همگی ابزارهایی برای ضربه زدن به امنیت و در نتیجه متوقف کردن پیشرفت هستند. هدف نهایی این اقدامات، فلج کردن اراده ملّی و از بین بردن امید به آینده است.
در چنین شرایطی، نقش نیروهای مسلح و دستگاههای امنیتی تنها دفاع فیزیکی از مرزها و شهرها نیست، بلکه حفاظت از روند طبیعی زندگی و پیشرفت جامعه است. وقتی امنیت برقرار میماند، کودک با خیال راحت درس میخواند، جوان کار میکند و دانشمند پژوهش خود را ادامه میدهد. این همان حقی است که رهبر انقلاب از آن به عنوان «حق حیات» یاد میکنند؛ حقی که نیروهای حافظ امنیت بر گردن همه مردم دارند.
نگاه راهبردی به امنیت همچنین نشان میدهد که پیشرفت خود میتواند به تقویت امنیت کمک کند. جامعهای که از نظر اقتصادی توانمند است، از نظر اجتماعی منسجمتر خواهد بود. کاهش فقر، افزایش اشتغال، گسترش عدالت و امید اجتماعی همه عواملّی هستند که زمینه ناامنی را از بین میبرند. به همین دلیل، امنیت و پیشرفت در یک رابطه دوسویه قرار دارند؛ امنیت بستر پیشرفت را فراهم میکند و پیشرفت امنیت را پایدارتر میسازد.
در این چارچوب، مسئولیت حفظ امنیت فقط بر عهده نهادهای رسمی نیست. آگاهی عمومی، انسجام اجتماعی و رفتار مسئولانه شهروندان نیز بخشی از امنیت ملّی است. گسترش شایعات، بیتوجهی به منافع ملّی و رفتارهای هیجانی میتواند ناخواسته به ناامنی دامن بزند. بنابراین، نگاه راهبردی اقتضا میکند که امنیت به یک دغدغه عمومی و ملّی و نه صرفا یک مسئله تخصصی تبدیل شود.
پیشرفت پایدار تنها در سایه ترکیب هوشمندانه این دو امکانپذیر است. امنیت، شرط آغاز حرکت است و پیشرفت، تضمین تداوم آن به شمار می رود. هر سیاستی که یکی را فدای دیگری کند، در بلندمدت شکست خواهد خورد. مسیر درست، تقویت همزمان امنیت و پیشرفت و درک عمیق پیوند میان آنهاست؛ مسیری که میتواند آیندهای باثبات، پویا و امیدوارکننده برای کشور رقم بزند.
نتیجهامنیت و پیشرفت دو مقوله جداگانه و قابل تفکیک نیستند، بلکه بهصورت ذاتی به یکدیگر گره خوردهاند. هرگونه تلاش برای پیشرفت اقتصادی، علمی، اجتماعی و فرهنگی بدون توجه به بستر امنیتی، محکوم به ناکامی است و در مقابل، امنیتی که به پیشرفت منجر نشود در بلندمدت پایدار نخواهد ماند. تجربه تاریخی کشورها و واقعیتهای عینی جامعه ایران نیز این حقیقت را تأیید میکند.
امنیت، نخستین نیاز یک جامعه برای حرکت رو به جلو است. وقتی امنیت جانی، مالی و روانی مردم تأمین باشد، زندگی عادی جریان پیدا میکند و زمینه برای کار، تولید، آموزش و پژوهش فراهم میشود. در چنین شرایطی است که افراد به آینده امیدوار میشوند، سرمایهگذاری معنا پیدا میکند و جامعه توان برنامهریزی بلندمدت را به دست میآورد. همانگونه که رهبر انقلاب تأکید کردهاند، نبود امنیت به معنای تعطیلی همه ابعاد زندگی است؛ از مدرسه و بازار گرفته تا تحقیق و تولید علم. این نگاه یک تحلیل عمیق و واقعبینانه از نقش امنیت در حیات ملّی است.
دشمنان یک ملّت نیز این پیوند راهبردی را بهخوبی درک کردهاند. به همین دلیل، تلاش آنان معطوف به تخریب همزمان امنیت و پیشرفت است؛ از طریق تحریم، جنگ روانی، حمایت از آشوب و ناامنی و تضعیف امید و اعتماد عمومی. هدف نهایی این اقدامات، متوقف کردن حرکت رو به جلوی کشور و فرسایش اراده ملّی است. در برابر چنین تهدیداتی، حفظ امنیت تنها وظیفه نیروهای مسلح و دستگاههای امنیتی نیست، بلکه یک مسئولیت ملّی است که نیازمند هوشیاری، انسجام و مشارکت آگاهانه مردم نیز است.
مسیر پیشرفت پایدار ایران از دل یک نگاه متوازن و هوشمندانه به امنیت و پیشرفت میگذرد. تقویت توان دفاعی و امنیتی کشور در کنار سرمایهگذاری در اقتصاد، علم، فرهنگ و سرمایه انسانی، تنها راهی است که میتواند آیندهای باثبات و امیدوارکننده رقم بزند. امنیت باید بستر پیشرفت باشد و پیشرفت باید به تحکیم امنیت بینجامد. اگر این چرخه بهدرستی شکل بگیرد، هیچ فشار خارجی و هیچ توطئهای قادر نخواهد بود حرکت ملّت ایران به سوی پیشرفت و تعالی را متوقف کند.
اغتشاشات اخیر ایران در بستری شکل گرفت که دشمنان کشور بهصورت فعال در پی برهم زدن ثبات و امنیت ملّی بودند. تجربههای پیشین نشان داده است که هر زمان ایران در مسیر پیشرفت و تثبیت موقعیت منطقهای و بینالمللی خود قرار گرفته، تلاش برای ایجاد ناامنی و بیثباتی نیز بهطور همزمان تشدید شده است.
در جریان این فتنه هدف اصلی مختلسازی زندگی عادی مردم بود؛ ایجاد ناامنی در خیابانها، تعطیلی مدارس و دانشگاهها، آسیبزدن به کسبوکارها و القای فضای بیاعتمادی و ترس در جامعه. دشمن بهخوبی میداند که بدون امنیت، چرخه تولید، آموزش و پژوهش از کار میافتد و جامعه دچار فرسایش روانی و اقتصادی میشود. به همین دلیل، ناامنی بهعنوان ابزار اصلی برای ضربه زدن به روند پیشرفت کشور انتخاب شد.
همزمان با آشوبهای میدانی، یک جنگ رسانهای گسترده نیز در جریان بود که با بزرگنمایی خشونت، تحریف واقعیتها و وارونهسازی مفاهیم تلاش میکرد تصویر یک کشور بیثبات و ناامن را به داخل و خارج منتقل کند. این عملّیات روانی با هدف تضعیف امید اجتماعی، کاهش سرمایه اجتماعی و ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت طراحی شده بود.
با این حال، تجربه این دوره بار دیگر نشان داد که حفظ امنیت، پیششرط تداوم پیشرفت و پیشرفت است. هرچند مطالبات و نقدهای اجتماعی امری طبیعی و قابل بررسی است، اما تبدیل آنها به آشوب و ناامنی، دقیقا در مسیری قرار میگیرد که دشمنان ایران برای توقف حرکت کشور بهسوی پیشرفت طراحی کردهاند. از این منظر، برخورد هوشمندانه با ناامنی ضرورتی انکارناپذیر برای حفظ ثبات و آینده کشور به شمار میرود.
