1404/11/07
روایتی از ماجرای کشتار مردم در ۸ بهمن ۵۷ به دستور آمریکا
اعترافات هایزر

«یک کشتار دیگری مثل کشتار هفدهم شهریور، در هشتم بهمن در همین میدان انقلاب اتفاق افتاد که غالباً بیتوجه به آن هستند؛ عوامل رژیم افتادند به جان مردم. از خاطرات این ژنرال آمریکایی [رابرت هایزر] که در روزهای آخر عمر رژیم گذشته برای نجات رژیم به تهران آمده بود، نقل کردند؛ او میگوید من ژنرالهای شاه را جمع کردم و به آنها گفتم که لولههای تفنگها را پایین بیاورید؛ یعنی مسلحین رژیم شاه که با مردم مواجه بودند، خیلی اوقات تیرهای هوایی میزدند که مردم را بترسانند، این آقا به ژنرالهای شاه توصیه میکند و میگوید لوله تفنگها را بیاورید پایین و به مردم بزنید؛ آنها هم اینجا در این میدان انقلاب به این دستور عمل کردند؛ لولههای تفنگ را پایین آوردند، مردم را هدف قرار دادند، عدهی زیادی را به شهادت رساندند؛ ولی اثر نکرد، مردم عقب نرفتند، مردم ادامه دادند.»(۱)در واپسین روزهای دیماه ۱۳۵۷، رژیم پهلوی با انتصاب شاپور بختیار به نخستوزیری، تلاشی را برای بقا آغاز کرد. این دولت، که در بحرانیترین شرایط سیاسی و اقتصادی کشور شکل گرفته بود، نه تنها فاقد مشروعیت مردمی بود، بلکه بهعنوان مجری طرحهای خارجی برای مهار انقلاب اسلامی عمل میکرد.
بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه سالروز کشتار ۸ بهمن میدان ۲۴ اسفند (میدان انقلاب اسلامی فعلی)، با استناد به منابع دستاول و اسناد معتبر، به بررسی ابعاد این واقعه و نقش مستقیم ایالات متحده در طراحی و اجرای آن میپردازد.
پرده اول: زمینهسازی بحرانبا خروج محمدرضا پهلوی از کشور در ۲۶ دیماه ۱۳۵۷، یکی از مهمترین خواستههای امام خمینی و ملّت ایران محقق شد. اما امام در همان روز، با صراحت اعلام کردند: «مطلب ما این نیست که شاه برود بیرون مملکت، مطلب ما سقوط شاه است از سلطنت. اینکه میگوییم شاه برود یعنی سلطنت نداشته باشد، نه برود تفریح».(۲) این موضع شفاف، هرگونه ابهام در مورد تفاوت میان «خروج فیزیکی شاه» و «براندازی نظام شاهنشاهی» را زدود.
در چنین فضایی، دولت شاپور بختیار، که با هدف ایجاد «سازش سیاسی» و حفظ ساختار پیشین روی کار آمده بود، از ابتدا با بحران مشروعیت مواجه شد. موج استعفای نمایندگان مجلس(۳) پس از هشدار امام(۴)، همبستگی کارکنان دولت با انقلاب و تداوم اعتصابات سراسری(۵)، عملاً امکان اداره کشور را از این دولت سلب کرده بود.
اقدامات ظاهری بختیار مانند لغو سانسور و انحلال ساواک هم نتوانست رضایت مردم را جلب کند، زیرا جامعه ایران به این جمعبندی رسیده بود که مشکل، صرفاً در برخی نهادها نیست، بلکه کل ساختار رژیم شاهنشاهی باید برچیده شود.(۶)
راهپیماییهای عظیم اربعین و ۲۸ صفر که با دعوت امام خمینی(۷) و با حضور میلیونی مردم برگزار شد هم به وضوح نشان داد که دولت بختیار حتی با برقراری حکومت نظامی، توان مهار خیزش مردمی را از دست داده است.
تصمیم تاریخی بازگشتدر آستانه بهمنماه ۱۳۵۷، همزمان با اوجگیری بحران سیاسی و فشار روزافزون مردمی بر دولت شاپور بختیار، امام خمینی رحمهالله تصمیم قاطع خود برای بازگشت به کشور را اعلام کردند. ایشان در ۲۶ دیماه در پیامی رسمی خطاب به خبرگزاریهای خارجی، با اشاره به خروج شاه به عنوان «اولین مرحله پایان یافتن سلطه جنایتبار پنجاه ساله رژیم پهلوی»، بر اهداف نهایی انقلاب تأکید کرده و اعلام نمودند: «بازگشت من به ایران در اولین فرصت مناسب انجام خواهد شد».(۸)
این تصمیم بلافاصله بازتاب گستردهای یافت و سران رژیم متوجه شدند که امام خمینی رحمهالله تصمیم گرفتهاست که در روز جمعه، ششم بهمنماه ۱۳۵۷ به ایران بازگردند.(۹) این تاریخ، ضربالاجلی غیرقابل انعطاف برای دولت بختیار محسوب میشد که مشروعیت خود را به سرعت از دست میداد. در واکنش به این تصمیم، بختیار که پیشتر نیز در جریان استعفای سیدجلالالدین تهرانی از شورای سلطنت، مخالفت خود با بازگشت امام را به سران ارتش اعلام کرده بود(۱۰)، بلافاصله دست به اقدام متقابل زد.
تشدید بحران با بستن فرودگاههادر چهارم بهمن ۱۳۵۷، دولت بختیار در اقدامی آشکار برای جلوگیری از بازگشت امام خمینی رحمهالله به میهن، دستور بستن تمامی فرودگاههای کشور و مخصوصاً فرودگاه مهرآباد را صادر کرد. روزنامه اطلاعات در همان روز گزارش داد: «به دستور بختیار تانکها در فرودگاه مهرآباد مستقر شدند و باندهای فرود را بستند [...]. در همین روز هزاران نفر از مردم به سمت فرودگاه حرکت کردند».(۱۱)
این اقدام غیرقانونی، که با هدف به تعویق انداختن بازگشت امام انجام شد، خشم عمومی را بیش از پیش برانگیخت. امام خمینی در واکنشی قاطع در ۵ بهمن اعلام کردند: «[...] من بنا داشتم که فردا را در میان ملّت باشم [...]. لکن دولت خائن از این امر مانع شده و همه فرودگاههای ایران را بست و من پس از بازشدن فرودگاهها بلافاصله خواهم رفت و به او [بختیار] خواهم فهماند که شما غاصب هستید و خائن به ملّت ما؛ و ملّت ما دیگر تحمل شما نوکرهای خارجی را نخواهد داشت. [...] من ملّت ایران را دعوت میکنم به ادامه نهضت؛ و دعوت میکنم که این قلدرها را سر جای خودشان بنشانند؛ لکن آرامش را از دست ندهند. من از همه ملّت ایران تشکر میکنم و در اولین فرصت پیش مردمم به ایران خواهم رفت تا با آنها یا کشته شوم و یا حقوق ملّت را بگیرم و به ملّت برگردانم.»(۱۲)
تلاشهای بختیار تنها به اقدامات نظامی محدود نماند. وی در ۵ بهمن بهطور مستقیم از امام خمینی رحمهالله درخواست کرد سفر خود را «به مدت سه هفته به تأخیر اندازد» تا اوضاع کشور را آرام کند. این درخواست که از طریق حسن نزیه، رئیس کانون وکلای ایران در پاریس به اطلاع امام رسید، قاطعانه رد شد. ابراهیم یزدی، از نزدیکان امام در پاریس، در پاسخ اعلام کرد: «دیگر دیر شده است و آیتالله خمینی تصمیمش را گرفته و هیچ چیز ایشان را از بازگشت به ایران منصرف نخواهد کرد»(۱۳)
تحصن روحانیون«با بستهشدن فرودگاه و پس از راهپیمایی گستردهی مردم در فردای آن روز (مصادف با ۲۸ صفر)، سران انقلابیون در مقر کمیته استقبال از امام در مدرسه رفاه جمع شدند تا دراینباره رایزنی کنند. پیشنهاد برگزاری تحصن به میان آمد. «فکر تحصن در تهران بیارتباط به تجربه تحصن در مشهد نبود، یعنی تجربهی موفق تحصن بیمارستان [امام رضا علیهالسلام مشهد]، تشویقکننده بود به این تحصنی که در تهران انجام گرفت».(۱۴)
در پاسخ به بستن فرودگاهها و تلاش دولت بختیار برای جلوگیری از بازگشت امام، کانون اصلی اعتراضات به تهران منتقل شد. نقطه اوج این حرکت، تحصن گسترده و تاریخی روحانیون، علما و شخصیتهای برجسته مذهبی در مسجد دانشگاه تهران بود. این تحصن که از روز ۶ بهمن آغاز شد، به سرعت به مرکز ثقل سازماندهی مقاومت مردمی تبدیل گردید. در میان متحصنین، چهرههای شاخصی چون آیتالله مرتضی مطهری، دکتر محمد بهشتی، آیتالله سیدّعلی خامنهای، آیتالله محمد مفتح، آیتالله حسینعلی منتظری و آیتالله ناصر مکارم شیرازی حضور داشتند.(۱۵)
این حرکت، مورد استقبال مردم تهران قرار گرفت. معلمان، دانشجویان، بازاریان و اقشار مختلف جامعه در کنار روحانیت به این تجمعها پیوستند و اعتراضات، شکلی کاملاً سازمانیافته و گسترده به خود گرفت: «اگر سخنرانیها و اعلامیهها نبود مفهوم نمیشد که چه کاری انجام گرفته، نه مردم در جریان قرار میگرفتند و تبلیغات دستگاه هم میتوانست شاید آن را جور دیگری جلوه بدهد. لذا چند تا برنامه در دانشگاه بود. یکی سخنرانیهایی بود که مستمراً در مسجد دانشگاه انجام میگرفت که همه ماها هر کدام یک برنامهی سخنرانی را اینجا گذاشتیم و دیگران سخنرانی میکردند. یکی اعلامیهها بود، یکی هم یک نشریه و یک بولتن روزانه ما منتشر میکردیم».(۱۶)
در این میان، روحانیون با صدور بیانیهای رسمی، دولت بختیار را به پذیرش خواستههای مردم فراخواندند و نسبت به اعمال ضد انسانی دولت غیر قانونی وی اعتراض کردند. آنها تأکید کردند که تحصنشان برای حفاظت از جان مردم و تضمین ورود امام خمینی به کشور است. این بیانیه به طور گسترده در مطبوعات منتشر شد و فشار رسانهای و مردمی بر دولت بختیار را مضاعف کرد.(۱۷)
به موازات تهران، در دیگر شهرهای کشور نیز موج اعتراضات و تجمعات مردمی علیه دولت بختیار و در حمایت از بازگشت امام خمینی به طور همزمان و هماهنگ گسترش یافت. این هماهنگی سراسری، نشان از وجود شبکهای منسجم از ارتباط و رهبری در پشت صحنه اعتراضات داشت و عمق نفوذ و سازماندهی نیروهای انقلابی را به نمایش گذاشت.
پرده دوم: روز خونین ۸ بهمنصبح روز ۸ بهمن، تهران صحنه دو حرکت موازی بود: از یک سو، تحصن روحانیون و علما در مسجد دانشگاه تهران که از روز قبل آغاز شده بود و به نمادی از مقاومت مدنی تبدیل شده بود. از سوی دیگر، هزاران نفر از مردم که برای حمایت از این تحصن و اعتراض به بسته ماندن فرودگاهها، در اطراف دانشگاه و میدان ۲۴ اسفند تجمع کرده بودند.
روحانیون متحصن با صدور بیانیه و سخنرانی، خواست مردم را تشریح میکردند و مردم در بیرون، با حضور خود این خواست را به نمایش میگذاشتند. حجتالاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی در خاطراتش مینویسد: «مردم در حمایت از این تحصن به سوی دانشگاه به حرکت درآمدند».(۱۸)
براساس گزارشهای میدانی روزنامههای کیهان و اطلاعات، از صبح، اجتماع مردم در اطراف دانشگاه تهران آغاز شد. بسیاری از معلمان، دانشجویان، بازاریان و کارگران به تدریج به جمعیت پیوستند. این تجمع در ابتدا کاملاً مسالمتآمیز بود. مردم در گروههای کوچک دور هم جمع میشدند، سخنرانیهای روحانیون داخل مسجد دانشگاه را گوش میدادند و شعار میدادند.
حادثه خونین حدود ساعت ۱۴:۳۰ بعدازظهر و در میدان ۲۴ اسفند رخ داد. قضیه از اینجا آغاز میشود که ساعت یک بعدازظهر یک اتوبوس ارتشی قصد ورود به خیابان سیمتری را داشت. تظاهرکنندگان از راننده خواستند تا اتوبوس خود را متوقف کند. راننده بدون توجه، با سرعت زیاد اتوبوس را به سوی تظاهرکنندگان به حرکت درآورد. چند نفر بر اثر برخورد مجروح شدند و به دنبال این برخورد، درگیری آغاز شد.(۱۹)
بلافاصله پس از این حادثه، گروهی با لباس شخصی از ساختمان ستاد ژاندارمری خارج شدند و به اتوبوسهای سرویس همان ستاد حمله کردند. این اقدام، تنش را به اوج رساند. لحظاتی بعد، نخستین تیرها از پشت بام و پنجرههای ساختمان ستاد ژاندارمری به سوی مردم غیرمسلح شلیک شد.(۲۰)
مردم که تنها با سنگ و کلوخ میتوانستند مقابله کنند، به سوی ساختمان ژاندارمری سنگ پرتاب کردند. روزنامه اطلاعات از قول ناظران عینی گزارش میدهد: «مردم میگفتند، این اقدامات از سوی نظامیان از قبل برنامهریزی شده بود تا کشتار مردم آغاز شود».(۲۱)
یک خبرنگار کیهان که در صحنه حاضر بود، فاجعه را اینگونه روایت میکند: «ناگهان صدای رگبار مسلسل میدان را پر کرد. صفی که جلوی من حرکت میکرد بر زمین ریخت [...] سرم را که بلند کردم دیدم اطرافم را جنازه و خون پوشانده است. [...] جوانی کنارم بود که دیگر سر نداشت».(۲۲)
حتی امدادگران و آمبولانسها هم در امان نبودند. در ادامه همین گزارش آمده است: «امدادگران و پزشکان از آمبولانسها پیاده شدند و رو در روی مأموران که در پشت بامها مستقر بودند قرار گرفتند و مشتهای گرهکرده خود را به سوی آنان نشانه رفتند و فریاد زدند: یا ما را بکشید و یا اجازه بدهید مجروحان را از صحنه تیراندازی دور کنیم.»(۲۳)
همچنین منوچهر ستوده، استاد دانشگاه تهران که شاهد عینی وقایع بود، در یادداشتهایش مینویسد: «در میدان ۲۴ اسفند کشت و کشتار خونین بعد از ظهر قابل ذکر است که منظره جمعه سیاه میدان ژاله تکرار شد. از ساختمان ژاندارمری به مردم تیراندازی کردند».(۲۴)
آمار شهدا در گزارشهای مختلف متغیر است، اما آنچه هولناکتر است، نحوه هدفگیری نظامیان بود. دکتر لطفی، پزشک بیمارستان هزارتختخوابی که ۱۶ مجروح را عمل کرده بود، به روزنامه اطلاعات گفت: «برخلاف کشتهشدگان و مجروحان حوادث روز جمعه (۱۳۵۷/۱۱/۶) بیشتر مجروحان امروز از ناحیه سر و سینه هدف گلوله قرار گرفتهاند و این دقیقاً نشان میدهد در تیراندازی امروز هدف، تنها کشتار مردم بود نه پراکندن آنها».(۲۵)
ناصر صدیفی (۱۷ ساله، آهنگر)، حسن قموشی رامندی (۱۵ ساله، دانشآموز)، فریدون نوری پامچیلو (۱۸ ساله، کارگر)، حمزه علی عالمی (۲۰ ساله، دانشجو)، محمدرضا مولاوردی خانی (۲۸ ساله) و دهها نفر دیگر از شهدایی هستند که اسامی آنها در گزارشهای آن روز ثبت شده است.(۲۶)
واکنش روحانیون و ادامه مقاومتدر اوج درگیریها، آیتالله مرتضی مطهری در میان جمعیت حاضر شد و مردم را به آرامش دعوت کرد. سپس پیشنهاد داد برای نشان دادن مخالفت با دولت بختیار، راهپیمایی سمبلیکی در محوطه دانشگاه انجام شود. آیتالله مطهری و جمعی از روحانیون در پیشاپیش و مردم به دنبال آنان، در خیابانهای دانشگاه راهپیمایی کردند و سپس به مسجد دانشگاه بازگشتند.(۲۷)
در چنین شرایطی، روحانیون برای مهار هیجان و جلوگیری از تشدید خشونت، مستقیماً در میان معترضان حاضر شدند. حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی بعدها این لحظات را چنین روایت میکند: «سخت ترین درگیری در بعد از ظهر روی داد که در نتیجه آن عده زیادی شهید و مجروح شدند و مردم جنازه شهدا را به دانشگاه آوردند و در خیابانها گرداندند؛ آنها با عصبانیت شعار میدادند: رهبران؛ ما را مسلح کنید. [...] یکبار وقتی که دیدم جوانها بیمهابا در معرض خطر اصابت گلوله قرار میگیرند به میان جمعیت رفتم و عبای خودم را از دوش برداشتم و در مقابل آنها ایستادم و به آنها گفتم حق ندارید که چنین کارهایی بکنید و بعد هم آنها را همراهی کردم و آنها هم همانجا ماندند و شعار رهبران ما را مسلح کنید دادند.»(۲۸)
شدت خشونت رژیم و حجم تلفات، صحنههایی پدید آورد که تأثیر عاطفی عمیقی بر حاضران گذاشته بود. برخی شاهدان، این لحظات را نه در قالب تحلیل، بلکه بهصورت تصویرهایی تکاندهنده روایت کردهاند. حجتالاسلام روحالله حسینیان از صحنههای تأثرانگیز آن روز میگوید: «جوانی کبد یکی از شهدا را که در اثر اصابت گلوله از سینهاش بیرون افتاده بود روی دست گرفت و با هیجان شعار داد: این است سند جنایت بختیار».(۲۹)
علاوهبر این تظاهرات، همزمان با تهران، در شهر کرج نیز حدود پنج هزار نفر پس از خروج از مسجد جامع، در خیابان پهلوی راهپیمایی کردند و شعار «نوکر بیاختیار، مرگ بر بختیار» سر دادند.(۳۰) این هماهنگی نشان میداد که اعتراضات، ساختاری سراسری و خودجوش دارد.
پرده سوم: مأموریت ژنرال هایزر؛ دستور سرکوب از واشنگتنآمریکاییها با وجود همه اختلافات درونی و تحلیلهای متفاوت، بر سر یک موضوع اجماع داشتند و آن اینکه با سقوط شاه و پیروزی امام خمینی، منافع آمریکا در معرض خطر قرار خواهد گرفت. از این جهت تمام راه های ممکن را برای حفظ منافع خود در ایران بررسی و اقدامات لازم را اجرا می کردند. لذا پیشنهاد شد ژنرال هایزر، معاون فرمانده یگان ناتو در اروپا به ایران فرستاده شود تا به برقراری تماس با رهبران نظامی ایران بپردازد. استدلال شد که این اقدام موجب می شود که حمایت ایالات متحده از رژیم شاه نیز مورد تأکید قرار گیرد. کارتر برای اطمینان بیشتر از چنین تصمیمی با ژنرال دیوید جونز؛ رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا، هارولد براون، وزیر دفاع؛ ونس، وزیر امور خارجه مشورت کرد و سپس تصمیم گرفت هایزر را «برای همکاری مستقیم با رهبران نظامی ایران به تهران بفرستد. کار این مأمور نظامی در تهران اقداماتی به منظور حصول اطمینان از وحدت نیروهای مسلح، حمایت از دولت بختیار و آماده ساختن آنها برای جلوگیری از سقوط و از هم پاشیدگی کامل رژیم پهلوی بود.(۳۱)
در همین راستا هایزر که معاون فرماندهی کل نیروهای ناتو در اروپا بود، در ۴ ژانویه ۱۹۷۹ (۱۶ دی ۱۳۵۷) به صورت مخفیانه و بدون اطلاع مقامات ایرانی وارد تهران شد و مورد استقبال چندین نظامی آمریکایی قرار گرفت.(۳۲) مأموریت اصلی او، که مستقیماً از سوی کاخ سفید تعریف شده بود، شامل سه محور کلیدی بود: جلوگیری از فروپاشی ارتش و فرار فرماندهان پس از خروج شاه، ایجاد ائتلاف میان فرماندهان ارتش برای حمایت از بختیار و مقابله با انقلابیون و نهایتاً اجرای کودتای نظامی در صورت سقوط دولت بختیار.(۳۳)
بلافاصله پس از ورود، دیدارهای خود با فرماندهان ارشد ارتش از جمله ارتشبد عباس قرهباغی و دیگر فرماندهان را آغاز کرد. او در این ملاقاتها درمییابد که روحیه فرماندهان به شدت ضعیف شده و ترس از انقلاب اسلامی هرگونه ابتکار عمل را از آنان سلب کرده است.(۳۴) با این حال، هایزر تلاش میکند تا با برگزاری جلسات متعدد، آنان را متحد و مصمم نگه دارد.
اقدام کلیدی هایزر در این مرحله، اعمال فشار همزمان بر دو جبهه بود. او بهطور مداوم بر بختیار فشار میآورد تا برای «شکستن اعتصابات و بازگرداندن نظم به کشور» از قدرت ارتش استفاده کند و از تعلل نخستوزیر در این امر شکایت داشت. همزمان، بر فرماندهان ارشد برای ایجاد یک بلوک متحد نظامی که بتواند عملیاتی قاطع انجام دهد هم تأکید میورزید.(۳۵)
هایزر در ۲۳ ژانویه (۳ بهمن ۱۳۵۷) در نامهای به ژنرال الکساندر هیگ در واشنگتن، استراتژی خود را شفاف بیان کرد: «روشی که من مشغول انجام آن هستم در درجه اول اجرای کودتای نظامی تحت رهبری بختیار است [به این شکل که] ارتش کنترل تأسیسات کلیدی نظیر نفت، گمرکات، برق، آب، بانکها و سپس رسانهها را تحت رهبری بختیار به عهده بگیرد [...] اگر این کار موفق نشود، توصیه من به آنها این خواهد بود که به طور مستقیم به سراغ انجام کودتای نظامی بروند».(۳۶)
طرح کودتای نظامی که هایزر مأمور اجرای آن بود، تنها یک ابتکار فردی یا برنامهای در سطح میدانی نبود، بلکه مورد تأیید و حمایت بالاترین مقامات دولت آمریکا قرار داشت. جیمی کارتر در جلسهای با حضور مقامات ارشدی چون سایروس ونس (وزیر خارجه)، هارولد براون (وزیر دفاع) و زبیگنیو برژینسکی (مشاور امنیت ملی) صراحتاً اعلام کرد که «کودتای نظامی بهترین راه جلوگیری از رسیدن آیتالله خمینی به قدرت است».(۳۷) این موضعگیری، خطمشی رسمی واشنگتن را مشخص میکرد.
همسو با این دیدگاه، چارلز دانکن، معاون وزیر دفاع آمریکا، در گزارشی که در ۲۹ ژانویه (نهم بهمن ۱۳۵۷) به کارتر ارائه داد، تحلیل هایزر را منعکس کرد. دانکن تأکید نمود که هایزر عقیده دارد بازگشت آیتالله خمینی به سقوط حتمی بختیار خواهد انجامید و زمان اقدام نظامی (کودتا) همین موقع است.(۳۸)
این به وضوح نشان میدهد که پیش از وقوع کشتار ۸ بهمن، طرح کودتا و استفاده قهرآمیز از ارتش به طور کامل روی میز بوده است. فشار هایزر بر بختیار برای استفاده از ارتش و همزمان، آمادهسازی فرماندهان برای یک عملیات قاطع، بستری را فراهم آورد که تصمیمگیری برای رویارویی خونین با مردم در روزهای بعد، در چارچوب آن قابل درک باشد. بنابراین، دستور شلیک در ۸ بهمن را میتوان گامی در مسیر اجرای همان طرح بزرگتر و از پیش طراحیشده دانست.
دستور مستقیم شلیک به مردم«او [رابرت هایزر] در خاطرات خودش مینویسد من به ژنرال قرهباغی گفتم که در مواجهه با مردم لوله تفنگهایتان را پایین بیاورید؛ یعنی مردم را بکشید [...] مردم را قتل عام کنید. اینها هم همین کار را کردند. [...] عدهای جوان و نوجوان کشته شدند ولی جمعیت عقب نرفت. هایزر میگوید؛ قرهباغی بعد آمد به من گفت که این تدبیر تو فایدهای نکرد. [...] آنوقت هایزر میگوید من دیدم این ژنرالهای شاه چقدر کودکانه فکر میکنند؛ یعنی باید ادامه میدادند، باید مرتب میکشتند. ببینید این رژیم دستنشانده بود. ژنرال آمریکایی دستور قتلعام هموطنان را به ارتشبد ایرانی میدهد و این به دستور او و به توصیهی او عمل میکند و چون فایدهای ندارد، میرود به او میگوید فایدهای ندارد؛ او هم میگوید اینها بچهاند، اینها کودکانه فکر میکنند. این، ماحصل و خلاصه حکومت پهلوی در ایران است. آمریکاییها اینجوری با ما شروع کردند؛ با انقلاب اینجوری شروع کردند. بعد هم در طول این مدت هرچه توانستند توطئه کردند.»(۳۹)
همزمان با اوجگیری تظاهرات مردمی در میدان ۲۴ اسفند و اطراف ستاد ژاندارمری در روز ۸ بهمن و پس از آن، تصمیم نهایی برای سرکوب خونین گرفته شد. در جلسهای که با حضور هایزر و فرماندهان ارتش در دفتر ارتشبد قرهباغی تشکیل شد، اخبار درگیری به اطلاع حاضران رسید. هایزر در این جلسه به صراحت دستور رویارویی قهرآمیز را صادر کرد. او تأکید نمود که «راه صحیح مقابله با تظاهرکنندگان شلیک هوایی و استفاده از گاز اشک آور است. اگر این کار مؤثر واقع نشد، آن وقت باید لولههای تفنگ را پایین آورد؛ زیرا سربازان باید بفهمانند که جدی هستند».(۴۰)
این دستور مستقیم، از سوی فرماندهان ایرانی به اجرا درآمد. کمی بعد گزارش رسید که سربازان ابتدا شلیک هوایی کردهاند و سپس «به سوی رهبران جمعیت شلیک کردهاند»(۴۱) نتیجه این دستور، کشته و زخمی شدن دهها نفر از مردم غیرمسلح در میدان و خیابانهای اطراف بود. نقش هایزر در صدور این فرمان چنان آشکار بود که حتی در جلسه روز دهم بهمن با سران ارتش، ارتشبد قرهباغی مستقیماً وی را مورد خطاب قرار داد. هایزر در خاطراتش مینویسد: «او داد و فریاد راه انداخت و سعی کرد گناه آن را به گردن من بیندازد. در واقع او انگشت خود را به سمت من تکان داد و گفت: شما را باید سرزنش کنیم دست شما خونآلود است. او خیلی هیجان زده شده بود. به ناچار مجبور شدم صدایم را بلند کنم و تند شوم. آخرین سؤال من از او این بود که آیا به هر حال آن روش آنها را به هدف خود رسانیده یا خیر؟ مثل همیشه احساس عجیبی کردم احساس کردم دارم بچهها را سرزنش میکنم».(۴۲)
این اعتراف خود هایزر، سند محکمی بر مسئولیت مستقیم او در کشتار ۸ بهمن است. دستوری که در چارچوب طرح بزرگتر وی برای «اجرای کودتای نظامی تحت رهبری بختیار» و با هدف ایجاد رعب و درهم شکستن مقاومت مردمی صادر شد.
پایان کار مأمور ویژهپس از ناکامی در مهار اعتراضات از طریق کشتار ۸ بهمن و شتاب گرفتن روند انقلاب، هایزر در موضع ضعف قرار گرفت و اثربخشی رهبری او بر فرماندهان ارتش زیر سؤال رفت. این تردید حتی در بالاترین سطوح پنتاگون نیز مطرح شد. در سیزدهم بهمن، ژنرال دیوید جونز، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، در یک مکالمه تلفنی مستقیم از هایزر پرسید: «آیا ارتش بدون حضور وی قادر به کودتای نظامی هست یا خیر؟». هایزر در پاسخ گفت: «فکر میکنم که قادر به این کار هستند و اگر بختیار به آنها دستور بدهد، به این کار اقدام خواهند کرد». او سپس اضافه کرد که سفیر آمریکا در تهران (سولیوان) عقیده مخالفی دارد و معتقد است ارتش «قدرت شکنندهای» دارد و در صورت دستور کودتا «تعداد زیادی فرار خواهند کرد»(۴۳) این تردید و دوگانگی در تحلیل، خود گواه روشنی بر شکست مأموریت هایزر در ایجاد یک ائتلاف نظامی مطمئن و عملگرا بود.
همچنین مردم نیز از هایزر و اقدامات او طی مدت اقامتش در ایران بسیار خشمگین بودند. نیویورک تایمز در ۳۱ ژانویه (۱۱ بهمن ۱۳۵۷) گزارش داده بود که مردم ایران در خیابانها پوسترهایی حمل میکردند که در آن نوشته شده بود «هایزر رهبر ژنرالهای ایران» است. شعار دیگر میگفت: «کارتر رئیس واقعی بختیار». تمام رسانههای آمریکا از شعارها و پوسترهای مرگ بر هایزر و مرگ بر کارتر گزارش داده بودند.(۴۴)
هایرز که در ابتدای مأموریت خود معتقد بود سقوط دولت بختیار مستلزم ورود فوری و قاطع ارتش است و باید به فرماندهان برای اقدام جسارت داد، در نهایت، به توصیه سولیوان، سفیر وقت آمریکا، در ۱۵ بهمن ماه ۱۳۵۷ شبانه از ایران خارج شد. او برای خروج از یک هواپیمای C-۱۳۰ استفاده کرد. این هواپیما به گونهای رنگ آمیزی شد تا یک هواپیمای ایرانی محسوب شود و سوءظن ایرانیان را برنیانگیزد.(۴۵)
پس از خروج هایزر از ایران و در آستانه پیروزی نهایی انقلاب اسلامی، برخی تصمیمگیرندگان در کاخ سفید تا آخرین لحظه به دنبال اجرای طرح کودتا بودند. آنان که نگران از دسترفتن سریع و کامل منافع آمریکا در ایران بودند، حتی در روز ۱۱ فوریه ۱۹۷۹ (۲۲ بهمن ۱۳۵۷) و در اوج تحولات، گزینه اعزام مجدد هایزر برای انجام یک کودتای نظامی را بررسی کردند.
در آن روز، چارلز دانکن، معاون وزیر دفاع آمریکا، با هایزر تماس گرفت و مستقیم پرسید آیا او مایل است برای ترتیب یک کودتا به تهران بازگردد. پاسخ هایزر که اکنون با واقعیتهای میدانی پس از خروجش از ایران تطبیق داشت، قاطعانه منفی بود. او با یادآوری هشدارهای پیشین خود مبنی بر سقوط ارتش، وضعیت جدید را به مراتب وخیمتر توصیف کرد و گفت: «وضعیت فعلی ایران را با توجه به اینکه افراد ارشد ارتش در زندان هستند، بسیار وخیمتر میدانم». هایزر صریحاً اعلام کرد که در کاخ سفید تنها زبیگنیو برژینسکی به کودتا علاقه نشان میدهد و برای موافقت با بازگشت، شروطی غیرممکن مطرح کرد: «به مقدار نامحدود نیاز به پول خواهد بود؛ باید حدود ده الی دوازده ژنرال آمریکایی را با خود ببرم و ده هزار نفر از بهترین سربازان آمریکایی را نیز لازم دارم».(۴۶) این شرطگذاری نشان میداد که او کاملاً از امکان تکیه بر نیروهای ایرانی ناامید شده و عملاً انجام کودتا را ناممکن میدانست.
چگونه دستور واشنگتن به کشتار تهران منجر شد؟این واقعه، حلقهای از زنجیره برنامهای بزرگتر بود که از ژنرال هایزر در تهران طراحی و دنبال میشد. منطق حاکم بر اقدامات او و دولت بختیار، چرخهای سهگانه را تشکیل میداد: نخست، ایجاد مانع برای بازگشت رهبری با بستن فرودگاهها به قصد به تأخیر انداختن بازگشت امام و خرید زمان؛ دوم، سرکوب خونین اعتراضات مردمی برای ایجاد رعب و فرسایش نیروهای انقلاب؛ و سوم، استفاده از این فرصت برای اجرای کودتای نظامی. هایزر بر این باور بود که با یک شوک خونین میتوان جو انقلابی را مهار و زمینه را برای نجات رژیم وابسته پهلوی فراهم آورد. به همین خاطر، دستور شلیک به مردم در ۸ بهمن، تاکتیکی حسابشده در راستای استراتژی کلی واشنگتن بود.
اما این نقشه با مقاومت مردم و شکاف در بدنه ارتش مواجه شد. عدم تمکین بسیاری از سربازان و افسران از فرمان سرکوب و سپس همبستگی همافران و نیروی هوایی با مردم، موج نیرومند انقلاب را نه تنها متوقف نکرد، بلکه شتاب بخشید. این شکست استراتژیک، دولت بختیار را به سرعت به عقبنشینی واداشت. تنها یک روز پس از کشتار، در ۹ بهمن، بختیار مجبور شد اعلام کند که «فرودگاهها همه باز است»، هرچند که همچنان بر عدم استعفای خود پافشاری میکرد.(۴۷)
فشار مردمی و تحصن روحانیون آنقدر قوی بود که سرانجام در ۱۰ بهمن، دولت به طور رسمی موافقت خود با فرود هواپیمای حامل امام در روز ۱۲ بهمن را اعلام کرد و اطلاع داد که فرودگاه مهرآباد به منظور ورود امام برای مدت دو ساعت به روی سایر پروازها بسته خواهد شد.(۴۸)
پس از شش روز تحصن، با ورود امام خمینی به میهن در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، روحانیون متحصن در دانشگاه تهران، هدف خود را محقق شده دیدند و تحصن را خاتمه دادند.(۴۹) این بازگشت تاریخی که تنها چهار روز پس از کشتار میدان انقلاب ممکن شد، نقطه عطف نهایی در شکست کامل طرحهای آمریکا برای کودتا و مهار انقلاب بود. کشتار ۸ بهمن و تلاشهای پشت پرده هایزر، نه تنها نتوانست مانعی در مسیر انقلاب ایجاد کند، بلکه با آشکار کردن عمق وابستگی رژیم بختیار به قدرتهای خارجی، بهانهای قاطع برای شتاببخشی به پیروزی نهایی ملّت ایران تبدیل شد.
«آمریکا در کشور ما فرعونیت میکرد، مثل فرعون: یَستَضعِفُ طآئِفَةً مِنهُم یُذَبِّحُ اَبنآءَهُم وَ یَستَحیِ نِسآءَهُم؛ [...] موسای زمان آمد، تختوبخت این فرعون و دنبالهروهای او را واژگون کرد و از بین برد؛ انقلاب این است. [...] موسی ایندفعه فرعون را اینجور شکست داد. حالا بعضی میگویند چرا آمریکاییها با ایران بدند؟ خب علتش همین است؛ ایران یکسره در مشت آمریکا بود، در دست آمریکا بود؛ همهی اجزای اصلی وجود کشور با ارادهی آمریکاییها حرکت میکرد؛ امام آمد و بهوسیله این مردم، آمریکا را از این مملکت بیرون کرد؛ باید هم دشمن باشند، باید هم دشمنی بکنند؛ و دارند میکنند، همین حالا دارند دشمنی میکنند.»(۵۰)
(۱ بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم،۱۳۹۴/۶/۱۸.
(۲ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (۱۳۹۹) صحیفه امام خمینی، ج۵، تهران: نشر عروج، ص ۳۶۰-۳۶۱.
(۳ روزنامه اطلاعات، ۲۸ دی ۱۳۵۷، ص ۲.
(۴ صحیفه امام خمینی، ج۵، ص۴۷۸.
(۵ اعتصاباتی که در ماههای پایانی حکومت نظامی ژنرال ازهاری شکل گرفته بود، با آغاز دولت بختیار نهتنها متوقف نشد، بلکه به تمامی ارکان اقتصادی و اداری کشور سرایت کرد. وزارتخانههای اقتصادی، بانکها، گمرکات، صنعت برق، تلفن، آب، نفت و حملونقل عملاً از کار افتاده بودند. دامنه این وضعیت بهگونهای بود که اداره حداقلی کشور نیز با اختلال جدی مواجه شد. در چنین شرایطی، امام خمینی برای جلوگیری از فروپاشی نظم اجتماعی و کاهش فشار مستقیم بر مردم، ابتکار تشکیل هیئت تنظیم اعتصابات را در پیش گرفت تا اعتصابات، بدون تبدیل شدن به عامل فرسایش عمومی جامعه، ادامه یابد. (حسینیان، روحالله (۱۳۸۸). «درآمدی بر انقلاب اسلامی ایران». تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۶۹۳)
(۶ در سطح سیاسی، بختیار تلاش کرد با مجموعهای از شعارها و اقدامات اصلاحی، اعتراضات را مهار کند. لغو سانسور، انحلال ساواک، آزادی زندانیان سیاسی، انتقال بنیاد پهلوی به دولت و تعطیلی کمیسیون شاهنشاهی، از جمله برنامههایی بود که او آنها را در دیدار با شاه هم مطرح میکرد. (بختیار،شاپور (۱۹۸۲-۱۳۶۰). «یکرنگی»، ترجمه مهشید امیرشاهی، پاریس: خاوران، ص ۱۶۰). او معتقد بود که «وقتی یک ملّتی آنچه را سالیان دراز آرزو کرده و به او نداده اند، به او بدهند، تسکین پیدا می کند». (بختیار، شاپور (۱۳۶۲). «سی و هفت روز پس از سی و هفت سال؛ چند گفتگو با شاپور بختیار درباره دوران زمامداریش». انتشارات رادیو ایران)
(۷ صحیفه امام خمینی، ج۵، ص۴۷۷.
(۸ صحیفه امام خمینی، ج۵، صفحه ۴۸۱.
(۹ خبرگزاریها و روزنامهها اعلان کردند که آقای خمینی میخواهد روز جمعه ششم بهمنماه ۱۳۵۷ وارد ایران شود. (قرهباغی، عباس (۱۳۶۵). «اعترافات ژنرال - خاطرات ارتشبد عباس قرهباغی». تهران: نی، ص ۲۲۴).
(۱۰ ارتشبد قرهباغی: «آقای بختیار در جریان استعفای من متعهد گردیده بود که با آمدن آقای خمینی موافقت نخواهد کرد.» (اعترافات ژنرال، ص۲۲۴)
(۱۱ روزنامه اطلاعات، ۵ بهمن ۱۳۵۷، ص۸.
(۱۲ صحیفه امام خمینی، ج۵، ص۵۳۰-۵۳۱.
(۱۳ کیهان، ۱۳۵۷/۱۱/۸،ص۵.
(۱۴ مصاحبه معظم له با شبکهی ۲ تلویزیون دربارهی خاطرات ۲۲ بهمن، ۱۳۶۳/۱۱/۱۱.
(۱۵ اطلاعات،۱۳۵۷/۱۱/۸، ص۲.
(۱۶ مصاحبه معظم له با شبکهی ۲ تلویزیون درباره خاطرات ۲۲ بهمن، ۱۱/۱۱/۶۳.
(۱۷ کیهان، ۹ بهمن ۱۳۵۷، ص۱.
(۱۸ بشیری، عباس (۱۳۸۳). «خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی». ج۱۴، تهران: دفتر نشر معارف انقلاب، ص ۲۹۴.
(۱۹ کیهان، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص ۴.
(۲۰ آیندگان، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص۳.
(۲۱ اطلاعات، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص۲.
(۲۲ کیهان، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص ۴.
(۲۳همان.
(۲۴ ستوده، منوچهر (۱۳۹۰). «رهآورد ستوده: یادداشتهای دکتر منوچهر ستوده». تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، ص۴۰۷
(۲۵ اطلاعات، ۱۳۵۷/۱۱/۹، ص۲.
(۲۶ علیاننژاد، میرزاباقر (۱۳۹۳).«روزشمار انقلاب اسلامی»، ج۱۴، تهران: سوره مهر، ص ۲۸۶.
(۲۷ حسینیان، روح الله (۱۳۸۵). «یک سال مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه». تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۷۶۸-۷۷۷.
(۲۸ خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی». ج۱۴، ص ۱۶۱-۱۶۲.
(۲۹ یک سال مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه، همان صفحه.
(۳۰ مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات (۱۳۸۶). «انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک». ج۲۵، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ص۹۰.
(۳۱ ونس، سایروس؛ زبیگنو، برژینسکی (۱۳۶۲). «توطئه در ایران»، ترجمه محمود مشرقی، تهران: هفته، ص ۳۹
(۳۲ هایزر، رابرت (۱۳۶۵). «مأموریت در تهران»، ترجمه ع.رشیدی، تهران: اطلاعات، ص۱۷.
(۳۳ مأموریت در تهران، ص۳۸-۳۹.
(۳۴ شاهعلی، احمدرضا؛ موحدیان، احسان (۱۳۹۷). «تاریخ تحولات سیاسی جمهوری اسلامی ایران»، ج۱، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۷.
(۳۵ غضنفری، کامران (۱۳۸۰). «آمریکا و براندازی جمهوری اسلامی ایران». تهران: کیا، ص ۷۴.
(۳۶هایزر، رابرت (۱۳۶۸). «مأموریت مخفی در تهران». ترجمه سید محمدحسین عادلی، تهران: رسا، ص ۳۰۶
(۳۷ برژینسکی، زبیگنو (۱۳۶۲). «سقوط شاه - جان گروگانها و منافع ملی» ترجمه منوچهر یزدانیار، تهران: کاوش، ص ۵۶
(۳۸ همان، ص ۵۲
(۳۹ بیانات در دیدار دانشآموزان و دانشجویان، ۱۳۹۴/۸/۱۲.
(۴۰ مأموریت مخفی در تهران، ص ۳۶۶.
(۴۱ همان.
(۴۲ همان، ص ۳۷۴-۳۷۵.
(۴۳ آمریکا و براندازی جمهوری اسلامی ایران، ص ۷۵.
(۴۴ موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی (۱۳۸۶). «اسناد لانه جاسوسی آمریکا». ج۳، تهران: موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ص ۴۱۱؛ مأموریت مخفی در تهران، ص ۳۹۵
(۴۵ مأموریت مخفی در تهران ، ص۳۹۶.
(۴۶ همان، ص ۲۸۳.
(۴۷ کیهان،۱۳۵۷/۱۱/۱۰، ص ۸.
(۴۸ کیهان،۱۳۵۷/۱۱/۱۰، ص ۱.
(۴۹ کیهان،۱۳۵۷/۱۱/۱۰، ص ۸.
(۵۰ دیدار اقشار مختلف مردم با رهبر انقلاب، ۱۳۹۴/۶/۱۸.
