1404/11/05
سرمقاله شماره ۲۱۸ روزنامه صدای ایران
نسخهترامپ:سرکوب در خانه، آشوب برای همسایه!

در میانهی جنگ آنگاه که اخبار و روایتهای گوناگون اوج میگیرند و خیز بر میدارند و حتی برخی متخصص رسانهای را در خود غرق میکنند - اخبار و روایتهایی که بعضاً حتی صحت و سقمشان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آنگونه که هستند نه آنگونه که دشمن آن را بازنمایی میکند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا میکند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی میبینیم و امکان رمزگشایی آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویتها را به شیوهای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیدهها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمیگیرند.
«صدای ایران»، روزنامه اینترنتی رسانهی KHAMENEI.IR که از روزهای آغازین جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونی علیه ایران با مأموریتی که ذکر شد آغاز به کار کرد، حال و در زمان توقف آتش سعی دارد تا بهصورت روزانه همراه ملّت ایران باشد. محورهای مهم و مرتبط را از لابهلای سیل اخبار و اطلاعات درست و نادرست بیرون کشیده، سره را از ناسره جدا کرده و وضعیت راهبردی جمهوری اسلامی ایران را آنگونه که هست روایت کند. «صدای ایران» صدای ملّت ایران خواهد بود و راوی ایستادگی و مقاومت آنها.
دویست و هجدهمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر، شهید آرمین عباسی، جوان ۲۴ ساله حافظ امنیت از نیروهای پلیس انتظامی که ۱۹ دیماه سال ۱۴۰۴ توسط آشوبگران مسلح در تهران به شهادت رسید، تقدیم شده است.
دویست و هجدهمین شماره «صدای ایران» به روح مطهر، شهید آرمین عباسی، جوان ۲۴ ساله حافظ امنیت از نیروهای پلیس انتظامی که ۱۹ دیماه سال ۱۴۰۴ توسط آشوبگران مسلح در تهران به شهادت رسید، تقدیم شده است.
این روزنامه اینترنتی هر شب حوالی ساعت ۲۲ در رسانهی KHAMENEI.IR منتشر خواهد شد.
سرمقاله
نسخه ترامپ: سرکوب در خانه، آشوب برای همسایه!
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، با رفتارها و کنشگریهای خود، قواعد نیمبند نظام بینالملل را به سخره گرفته و آشکارا به زورگویی روی آورده است. او نه به دیپلماسی پایبند است و نه به اصول قانونی؛ بلکه با تهدید و قلدری میکوشد مسیر خود را تحمیل کند، روشی که معمولاً با واکنشهای متقابل، به عقبنشینی منجر میشود. این رفتار تنها به سیاست خارجی محدود نیست؛ در داخل آمریکا نیز همین شیوه را در پیش گرفته و هر صدای مخالفی را سرکوب میکند. نهادهای داخلی، اعتراضات مدنی و حقوق شهروندی، برای او مانعی در مسیر تحقق مطامع شخصی به شمار میآیند.
در روزهای گذشته، خیابانهای برخی از شهرهای آمریکا به میدان جنگ تبدیل شده است. آنچه امروز در این کشور جریان دارد، دیگر یک بحران مقطعی امنیتی یا صرفاً یک چالش مهاجرتی محسوب نمیشود. آمریکا در دور دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ وارد مرحلهای شده است که باید آن را بحران حکمرانی نامید ــ البته روند این بحران از سالها قبل آغاز شده بود ــ در این مرحله، خشونت دولتی به ابزاری معمول برای اعمال قدرت تبدیل شده و اعتراض مدنی به کنشی پرهزینه و خطرناک تبدیل شده است.
کشته شدن الکس پرتی، پرستار آمریکایی، توسط نیروهای فدرال مهاجرت در مینیاپولیس، صرفاً یک حادثه نیست، بلکه نماد سیاست آگاهانه ترامپ است. روایت کاخ سفید درباره مردی مسلح که مأموران ناچار به دفاع از خود شدهاند، با ویدیوها، اظهارات خانواده و سخنان سناتورها همخوانی ندارد. تصاویر نشان میدهد قربانی بیسلاح و بدون تهدید، مورد ضربوشتم قرار گرفته و سپس به او شلیک شده است. دولت فدرال مسئولیت را نپذیرفته و مسیر انکار و روایتسازی را در پیش گرفته است. جلوگیری از تحقیق مستقل و حمایت بیقیدوشرط از مأموران، آشکار میکند که هدف ترامپ، کنترل فضا و ایجاد ترس است. معاون او نیز در اظهارنظری قابل تامل، این اعتراضات را «آشوب مهندسیشده» نامیده است.
مینیاپولیس در هفتههای اخیر عملاً به شهری نظامی تبدیل شده است. حضور گسترده نیروهای فدرال، استفاده از گاز اشکآور و بمبهای دودزا علیه تجمعات مسالمتآمیز و تهدید معترضان به بازداشتهای گسترده، تصویری نگرانکننده از وضعیت حقوق مدنی در آمریکا ترسیم میکند. این شرایط نه حاصل ناآرامی مردمی، بلکه نتیجه تصمیمات سیاسی در بالاترین سطح قدرت است. دونالد ترامپ در مواجهه با اعتراضها، بهجای گفتوگو و کاهش تنش، راه تهدید را برگزیده است. او معترضان را آشوبگر مینامد، مقامات محلی را به تحریک شورش متهم میکند و نیروهای فدرال را «میهنپرست» میخواند. تناقض رفتاری ترامپ زمانی آشکارتر میشود که مواضع او درباره اغتشاشات ایران مورد توجه قرار گیرد. همان رئیسجمهوری که در قبال ناآرامیهای ایران، آشکارا مردم را به خشونت، تصرف مراکز حساس و مقابله با حاکمیت دعوت میکرد، امروز در داخل کشور خود، هیچگونه اعتراضی را تحمل نمیکند. او از اغتشاش در خارج حمایت میکند، اما اعتراض در داخل را با گلوله و بازداشت پاسخ میدهد.
برای ترامپ، اعتراض و حتی آشوب مشروع است اما وقتی که علیه رقبای ژئوپلیتیک آمریکا شکل بگیرد. زمانی که همان منطق اعتراض به خیابانهای آمریکا میرسد، بلافاصله به شورش، تروریسم و تهدید امنیت ملی تعبیر میشود. دولت ترامپ همزمان با بحرانهای متعددی مواجه است. شکافهای اجتماعی عمیقتر شده، بحران مهاجرت تشدید شده، نارضایتی اقتصادی گسترش یافته و اعتماد عمومی به نهادهای امنیتی کاهش پیدا کرده است. پاسخ کاخ سفید به همه این بحرانها یکسان بوده و بر پایه سرکوب، تهدید و اعمال زور استوار شده است.
حمایت بیقیدوشرط ترامپ از نیروهای فدرال، حتی پس از انتشار شواهد تصویری قتل شهروندان، پیام روشنی به جامعه مخابره میکند. این پیام میگوید دولت میتواند از خشونت استفاده کند و خود را ملزم به پاسخگویی نداند. وقتی یک سناتور آمریکایی از مردم میخواهد به چشمهای خود اعتماد کنند، به این معناست که شکاف میان واقعیت و روایت رسمی به مرحلهای خطرناک رسیده است. با این حال، ترامپ نهتنها عقبنشینی نمیکند، بلکه با تشدید حضور نیروهای فدرال، بحران را عمیقتر میسازد. او تنش را افزایش میدهد تا سرکوب را توجیه کند. آمریکایی که امروز اعتراض مسالمتآمیز را با سلاح پاسخ میدهد، نمیتواند مدعی دفاع از حقوق بشر در جهان باشد. رئیسجمهوری که در خارج از کشور خود، آشوب به راه میاندازد و مزدورانش دست به جنایت میزنند و در داخل کشور صدای اعتراض مردم خود را خفه میسازد و در عین حال خود را رئیسجمهور صلح میخواند و از اینکه جایزه نوبل صلح را نگرفته عصبانی است، بیماری خطرناک است که نیاز به درمان جدی دارد.
نسخه ترامپ: سرکوب در خانه، آشوب برای همسایه!
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، با رفتارها و کنشگریهای خود، قواعد نیمبند نظام بینالملل را به سخره گرفته و آشکارا به زورگویی روی آورده است. او نه به دیپلماسی پایبند است و نه به اصول قانونی؛ بلکه با تهدید و قلدری میکوشد مسیر خود را تحمیل کند، روشی که معمولاً با واکنشهای متقابل، به عقبنشینی منجر میشود. این رفتار تنها به سیاست خارجی محدود نیست؛ در داخل آمریکا نیز همین شیوه را در پیش گرفته و هر صدای مخالفی را سرکوب میکند. نهادهای داخلی، اعتراضات مدنی و حقوق شهروندی، برای او مانعی در مسیر تحقق مطامع شخصی به شمار میآیند.در روزهای گذشته، خیابانهای برخی از شهرهای آمریکا به میدان جنگ تبدیل شده است. آنچه امروز در این کشور جریان دارد، دیگر یک بحران مقطعی امنیتی یا صرفاً یک چالش مهاجرتی محسوب نمیشود. آمریکا در دور دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ وارد مرحلهای شده است که باید آن را بحران حکمرانی نامید ــ البته روند این بحران از سالها قبل آغاز شده بود ــ در این مرحله، خشونت دولتی به ابزاری معمول برای اعمال قدرت تبدیل شده و اعتراض مدنی به کنشی پرهزینه و خطرناک تبدیل شده است.
کشته شدن الکس پرتی، پرستار آمریکایی، توسط نیروهای فدرال مهاجرت در مینیاپولیس، صرفاً یک حادثه نیست، بلکه نماد سیاست آگاهانه ترامپ است. روایت کاخ سفید درباره مردی مسلح که مأموران ناچار به دفاع از خود شدهاند، با ویدیوها، اظهارات خانواده و سخنان سناتورها همخوانی ندارد. تصاویر نشان میدهد قربانی بیسلاح و بدون تهدید، مورد ضربوشتم قرار گرفته و سپس به او شلیک شده است. دولت فدرال مسئولیت را نپذیرفته و مسیر انکار و روایتسازی را در پیش گرفته است. جلوگیری از تحقیق مستقل و حمایت بیقیدوشرط از مأموران، آشکار میکند که هدف ترامپ، کنترل فضا و ایجاد ترس است. معاون او نیز در اظهارنظری قابل تامل، این اعتراضات را «آشوب مهندسیشده» نامیده است.
مینیاپولیس در هفتههای اخیر عملاً به شهری نظامی تبدیل شده است. حضور گسترده نیروهای فدرال، استفاده از گاز اشکآور و بمبهای دودزا علیه تجمعات مسالمتآمیز و تهدید معترضان به بازداشتهای گسترده، تصویری نگرانکننده از وضعیت حقوق مدنی در آمریکا ترسیم میکند. این شرایط نه حاصل ناآرامی مردمی، بلکه نتیجه تصمیمات سیاسی در بالاترین سطح قدرت است. دونالد ترامپ در مواجهه با اعتراضها، بهجای گفتوگو و کاهش تنش، راه تهدید را برگزیده است. او معترضان را آشوبگر مینامد، مقامات محلی را به تحریک شورش متهم میکند و نیروهای فدرال را «میهنپرست» میخواند. تناقض رفتاری ترامپ زمانی آشکارتر میشود که مواضع او درباره اغتشاشات ایران مورد توجه قرار گیرد. همان رئیسجمهوری که در قبال ناآرامیهای ایران، آشکارا مردم را به خشونت، تصرف مراکز حساس و مقابله با حاکمیت دعوت میکرد، امروز در داخل کشور خود، هیچگونه اعتراضی را تحمل نمیکند. او از اغتشاش در خارج حمایت میکند، اما اعتراض در داخل را با گلوله و بازداشت پاسخ میدهد.
برای ترامپ، اعتراض و حتی آشوب مشروع است اما وقتی که علیه رقبای ژئوپلیتیک آمریکا شکل بگیرد. زمانی که همان منطق اعتراض به خیابانهای آمریکا میرسد، بلافاصله به شورش، تروریسم و تهدید امنیت ملی تعبیر میشود. دولت ترامپ همزمان با بحرانهای متعددی مواجه است. شکافهای اجتماعی عمیقتر شده، بحران مهاجرت تشدید شده، نارضایتی اقتصادی گسترش یافته و اعتماد عمومی به نهادهای امنیتی کاهش پیدا کرده است. پاسخ کاخ سفید به همه این بحرانها یکسان بوده و بر پایه سرکوب، تهدید و اعمال زور استوار شده است.
حمایت بیقیدوشرط ترامپ از نیروهای فدرال، حتی پس از انتشار شواهد تصویری قتل شهروندان، پیام روشنی به جامعه مخابره میکند. این پیام میگوید دولت میتواند از خشونت استفاده کند و خود را ملزم به پاسخگویی نداند. وقتی یک سناتور آمریکایی از مردم میخواهد به چشمهای خود اعتماد کنند، به این معناست که شکاف میان واقعیت و روایت رسمی به مرحلهای خطرناک رسیده است. با این حال، ترامپ نهتنها عقبنشینی نمیکند، بلکه با تشدید حضور نیروهای فدرال، بحران را عمیقتر میسازد. او تنش را افزایش میدهد تا سرکوب را توجیه کند. آمریکایی که امروز اعتراض مسالمتآمیز را با سلاح پاسخ میدهد، نمیتواند مدعی دفاع از حقوق بشر در جهان باشد. رئیسجمهوری که در خارج از کشور خود، آشوب به راه میاندازد و مزدورانش دست به جنایت میزنند و در داخل کشور صدای اعتراض مردم خود را خفه میسازد و در عین حال خود را رئیسجمهور صلح میخواند و از اینکه جایزه نوبل صلح را نگرفته عصبانی است، بیماری خطرناک است که نیاز به درمان جدی دارد.

