1404/10/30
|یادداشت|
«سرنگونی» در انتظار رئیسجمهور آمریکا است

حضرت آیتالله خامنهای در دیدار مردم قم در ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ درباره سرنوشت رئیسجمهور آمریکا گفتند: «آن بابایی که با نخوت و غرور نشسته آنجا راجع به همهی دنیا قضاوت میکند، او هم بداند که معمولاً مستبدّین و مستکبران عالم، از قبیل فرعون و نمرود و رضاخان و محمّدرضا و امثال اینها، وقتی که در اوج غرور بودند سرنگون شدند، این هم سرنگون خواهد شد.»بخش «بینالملل» رسانه KHAMENEI.IR بر همین اساس به بررسی رفتارهای مستبدانه و مستکبرانه رئیسجمهور فعلی آمریکا و عاقبت این رویکرد پرداخته است.
ترامپ بهعنوان مستبد مدرنرئیسجمهور فعلی آمریکا، نمونهای بارز از استبداد مدرن است؛ استبدادی که نه از مسیر کودتا، بلکه از درون سازوکارهای دموکراتیک و با بهرهگیری از شکافهای اجتماعی، رسانهای و نهادی شکل میگیرد. برخلاف مستبدان کلاسیک، او با انتخابات به قدرت رسیده است، اما نشان میدهد که مشروعیت انتخاباتی، لزوماً به معنای پایبندی به اصول و روح دموکراسی نیست. شاخصهای اقتدراگرایی مدرن همگی در عملکرد وی به وضوح دیده میشوند.
در عمل ترامپ قدرت را به دارایی شخصی خود تبدیل کرده و نهادهای مستقل، از دستگاه قضایی تا رسانهها و دادگاهها تنها زمانی مورد احترام او هستند که تابع دستورات و اهداف شخصیاش باشند. چنین رویکردی نشان میدهد که حتی در سیستمهای دموکراتیک، تمرکز قدرت میتواند به اقتدارگرایی منجر شود و ایجاد تعادل بین نهادها و رئیسجمهور تنها زمانی ممکن است که فرد به اصول اساسی احترام بگذارد.
دشمنسازی و قطبیسازی جامعهترامپ بهطور سیستماتیک جامعه آمریکا را به دو دسته «ما» و «آنها» تقسیم میکند؛ مهاجران، مسلمانان، رسانههای مستقل، نخبگان دانشگاهی و حتی برخی سیاستمداران همحزبی بارها به عنوان دشمن معرفی میشوند. این رویکرد باعث تضعیف گفتوگوی دموکراتیک و افزایش قطبیت اجتماعی میشود و فضایی ایجاد میکند که در آن نقد و اعتراض بهسرعت با برچسب خیانت یا توطئه مواجه میشود. ترامپ توانسته حمایت گروه خاصی از جامعه را با ایجاد حس تهدید و خطر جمعی تقویت کند و مخالفتها را به حاشیه ببرد.
کنترل روایت و حمله به رسانههاچهل و هفتمین رئیسجمهور ایالات متحده بارها رسانههای منتقد را مرجع انتشار «اخبار جعلی» و «دشمن مردم» میخواند و تلاش میکند با تضعیف اعتماد عمومی، روایت رسمی خود را جایگزین واقعیتهای چندصدایی کند. شبکههای اجتماعی به ابزار اصلی او برای ارتباط مستقیم با مردم تبدیل میشوند، اما این ابزار امکان انتشار اطلاعات نادرست و تحریک احساسات جمعی را نیز فراهم میکند. چنین کنترل روایتی از شیوههای مستبدانهی او برای تثبیت قدرت خود است که مبتنی بر دستکاری واقعیت و محدود کردن منابع مستقل اطلاعات است.
این روند نشان میدهد که حتی فناوریهای مدرن هم نتوانستهاند بهطور خودکار دموکراسی را تضمین کنند؛ بلکه به ابزاری برای تحکیم اقتدار و ایجاد واقعیتهای جایگزین تبدیل شدهاند. در چنین فضایی، تشخیص حقیقت برای شهروندان دشوار میشود و توانایی مقاومت جمعی کاهش مییابد، امری که پایههای قدرت را بیش از پیش در دست فردی مثل ترامپ متمرکز میکند.
بیاعتنایی به حقیقت و عادیسازی دروغیکی از شاخصههای بارز استبداد مدرن، بیاعتنایی به حقیقت و عادیسازی دروغ است. ترامپ بارها اظهاراتی مطرح میکند که قابل راستیآزمایی نیستند، اما تکرار مداوم آنها باعث میشود بخش قابل توجهی از جامعه نسبت به مفهوم حقیقت بیاعتماد شود و «واقعیت جایگزین» شکل بگیرد. این روند، بستر رشد اقتدارگرایی را فراهم میکند، زیرا وفاداری و باور سیاسی، جایگزین شواهد و حقیقت میشود و معیارهای جمعی تصمیمگیری به شدت کاهش مییابد.
زمانی که حقیقت سیاسی به وابستگی به قدرت و وفاداری گروهی بدل میشود، جامعه توان مقاومت جمعی خود را از دست میدهد و قابلیت نقد و اصلاح سیاستها به شدت محدود میشود. این وضعیت، نمونهای از ویژگیهای مستبدانه مدرن رئیسجمهور آمریکاست که با ایجاد واقعیتهای جایگزین، زمینه را برای تمرکز قدرت و کاهش پاسخگویی فراهم میکند.
سیاست مهاجرتی و نقض کرامت انسانیسیاستهای مهاجرتی ترامپ از جمله ممنوعیت ورود اتباع برخی کشورهای مسلمان و جداسازی کودکان از خانوادهها، نمونهای از نگاه ابزاری به انسان است. در این سیاستها، انسانها نه بهعنوان دارندگان حقوق بلکه بهعنوان ابزار پیشبرد اهداف سیاسی و امنیتی تلقی میشوند. این رویکرد، پایههای انسانی و اخلاقی سیاست را زیر سؤال میبرد و باعث میشود که عدالت و کرامت انسانی قربانی اهداف سیاسی شود. ترامپ با استفاده از سیاستهای مهاجرتی، به دنبال ایجاد ترس و محدودیت برای کنترل جامعه و تقویت و حمایت از گروههای خاص است.
بیاعتنایی به قواعد بازی دموکراتیکپس از شکست در انتخابات ۲۰۲۰، ترامپ نتیجه انتخابات را نپذیرفت و با سخنانی درباره تقلب، باعث شروع موجی از خشونت در آمریکا شد. حمله به ساختمان کنگره نیز نمونهای آشکار از نادیده گرفتن قواعد نهادهای انتخاباتی و تمرکز قدرت در اختیار یک فرد است. رفتاری مستبدانه که تنها زمانی قواعد را میپذیرد که به نفع او باشد و در غیر این صورت، آنها را زیر پا میگذارد.
این اقدام نشان میدهد که حتی در یک سیستم انتخاباتی به ظاهر دموکراتیک، تمرکز قدرت و بیاعتنایی به نهادها میتواند به بحران سیاسی و خشونت عمومی منجر شود. شرایطی که در آن اعتماد عمومی به دموکراسی به راحتی از بین میرود و بازسازی آن نیازمند زمان و تلاش فراوان است.
سیاست خارجی مبتنی بر زور و تحقیردر عرصه سیاست خارجی، ترامپ رویکردی یکجانبه و تحقیرآمیز اتخاذ کرده است. خروج از توافقهای بینالمللی، اعمال فشار حدأکثری بر کشورها و بیاعتنایی به نهادهای جهانی نشان میدهد که او روابط بینالملل را عرصهای برای نمایش قدرت شخصی و نه همکاری و حل اختلافات میبیند. این رفتار باعث افزایش بیثباتی در سطح منطقهای و جهانی شده است. استفاده از زور و تحقیر در روابط بینالملل، الگویی است که در تاریخ بارها منجر به درگیری و بیثباتی شد. رویکرد ترامپ نشان میدهد که حتی در جهان مدرن هم میتوان، نهادهای جهانی و قواعد همکاری بینالمللی را نادیده گرفت؛ اما هزینه این رویکرد، بیثباتی گسترده و تضعیف اعتبار سازکارها و سازمانهای بینالمللی خواهد بود.
نتیجهدر مجموع باید گفت رئیسجمهور فعلی آمریکا، تصویر زندهای از یک مستبد مدرن است که با غرور، خودمحوری و تمرکز قدرت، اخلاق، قانون و دموکراسی را نادیده میگیرد. تاریخ نشان داده است که چنین افرادی هرچقدر هم قدرتمند به نظر برسند، سرانجام تحت فشار ناکامیها و شکستهای سیاسی سقوط میکنند.
ترامپ، قانون را نه بهعنوان چارچوب الزامآور، بلکه بهمثابه ابزاری موقت برای پیشبرد منافع شخصی و سیاسی خود میبیند. همین نگاه در عرصه بینالملل به شکل نادیده گرفتن تعهدات حقوقی، خروج یکجانبه از توافقها و تضعیف نهادهای جهانی بروز پیدا میکند. او با کنار گذاشتن قواعد حقوق بینالملل، روابط میان کشورها را به میدان زورگویی و فشار تبدیل کرده است. تحریمهای یکجانبه، تهدید علنی دولتها، تحقیر متحدان و استفاده ابزاری از قدرت اقتصادی و نظامی نشان میدهد که ترامپ فقط منطق زو و قدرت را میفهمد.
تجربه تاریخی نشان میدهد بیقانونی در عرصه بینالملل بهتدریج مشروعیت را فرسوده میکند، ائتلافها را میشکند و مقاومت جهانی را افزایش میدهد. ترامپ نیز با اصرار بر همین مسیر، بیش از پیش به سرنوشت محتوم مستبدان یعنی «سرنگونی» نزدیک میشود؛ سرنوشتی که تاریخ بارها آن را تکرار کرده است.
