1404/10/11
مروری بر ماجرای ارسال پیام به گورباچوف و پس از آن
هشداری که دیر فهمیده شد

«عاقبت دولت اسرائیل نابودشدنى است و باید نابود بشود. تا چند صباح قبل از این، هیچکس فکر نمىکرد که ابرقدرت شرق اینگونه متلاشى بشود. [...] آن روزى که امام در نامه به گورباچف نوشتند که بعد از این مارکسیسم را باید در موزهها پیدا کرد، عدهیى پوزخند زدند! دو سال یا سه سال نگذشته بود که آن پیشگویى تحقق پیدا کرد. بعد از درگذشت امام، به یک سال نرسید که همه چیز دگرگون شد؛ چهطور نمىشود؟»۱۳۷۰/۰۵/۲۸ این فرازی از بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با گروه کثیرى از آزادگان، در اولین سالگرد آزادى آنها بود.بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه سالروز صدور نامه امام به گورباچف در ۱۱ دیماه ۱۳۶۷ به بازخوانی اثرات نادیده گرفتن هشدار امام برای ابرقدرت شرق میپردازد، رخدادی که فراتر از اوراق کتاب تاریخ، میتواند الهامبخش امروز ما نیز باشد.
زمستان ۱۳۶۷، جهان در آستانه دگرگونیای ایستاده بود که ابعاد آن هنوز برای بسیاری از بازیگران اصلی سیاست بینالملل روشن نبود. نظم دوقطبی حاکم بر جهان که پس از جنگ جهانی دوم بر پایه تقابل دو ایدئولوژی رقیب شکل گرفته بود، نشانههای فرسایش عمیق را در خود حمل میکرد. در بلوک شرق، میخائیل گورباچف با طرح مفاهیمی چون «پروسترویکا» و «گلاسنوست» در پی آن بود که با اصلاحات اقتصادی و سیاسی، اتحاد جماهیر شوروی را از بحرانی ساختاری نجات دهد؛ بحرانی که دیگر تنها به ناکارآمدی اقتصادی محدود نبود و به ساحت هویت و مشروعیت ایدئولوژیک نظام کشیده شده بود. رهبر معظم انقلاب درباره این اصلاحات چنین تبیین کردهاند: «گورباچف وقتی در سال ۱۹۸۵ - حدود سالهای ۶۴ [...] سرِ کار آمد [...] شعاری که او مطرح کرد، شعار پروستریکا در درجه اوّل و گلاسنوست در درجه دوم بود. تعبیر فارسی پروستریکا، بازسازی و اصلاحات اقتصادی است؛ و گلاسنوست یعنی اصلاحات در زمینه مسائل اجتماعی، آزادی بیان و امثال اینها. در یکی، دو سال اوّل، به وسیله رسانهها، آواری از حرف و تحلیل و تفسیر و تشویق و جهتدهی و پیشنهاد بر سر گورباچف فرو ریخت و کار بهجایی رسید که توسط مراکز امریکایی، گورباچف به عنوان مرد سال معرفی شد! این در همان دوران جنگ سرد هم بود؛ یعنی در دورانی که امریکاییها شبح هر موفّقیتی را در شوروی با تیر میزدند! [...] اما ناگهان نسبت به گورباچف چنین وضعی را پیش گرفتند! این آغوش باز غرب، بهعنوان یک مشوّق بزرگ، گورباچف را فریب داد!»۱۳۷۹/۰۴/۱۹در همین مقطع، جمهوری اسلامی ایران پس از پایان جنگ هشتساله با عراق، در حال عبور از مرحلهای حساس از تثبیت و بازتعریف جایگاه منطقهای و بینالمللی خود بود. در چنین بزنگاه تاریخی، اقدام امام خمینی رحمهاللهعلیه در نگارش نامهای خطاب به رهبر اتحاد جماهیر شوروی، رخدادی عادی در چارچوب دیپلماسی متعارف نبود. این نامه حامل هشداری بود که نه از جنس محاسبات قدرت، بلکه برآمده از خوانشی عمیقتر از سرنوشت ایدئولوژیها و جهانبینیهای مدرن به شمار میرفت.
اضطرابهای ایدئولوژیکمداخله نظامی اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان در سال ۱۳۵۸ که با نگرانی از پیامدهای سقوط رژیم شاه در ایران و احتمال گسترش نفوذ ایالات متحده در مرزهای جنوبی شوروی همراه بود، بهتدریج به یکی از پرهزینهترین تصمیمهای سیاست خارجی مسکو بدل شد. این مداخله نهتنها ارتش شوروی را درگیر جنگی فرسایشی کرد، بلکه بر روابط این کشور با جمهوری اسلامی ایران نیز سایه انداخت؛ روابطی که از آغاز انقلاب اسلامی، با سوءظن متقابل همراه بود.(۳)
در طول دهه شصت، ایران بهطور رسمی با اشغال افغانستان مخالفت میکرد و در حمایت از مجاهدین افغان نقش داشت. با این حال حمایت از مجاهدین افغان به دلیل تمرکز اصلی بر جنگ با عراق در سایه محدودیت قرار داشت. ارزیابیهای دیپلماتهای شوروی نشان میداد که سهم ایران در حمایت از نیروهای ضدشوروی، بهمراتب کمتر از پاکستان و عربستان سعودی است و عمدتاً به گروههای شیعه هزاره محدود میشود.(۴) با این حال، حضور شوروی در افغانستان، مانع اصلی هرگونه بهبود جدی در روابط تهران و مسکو باقی ماند. افزون بر آن، جنگ ایران و عراق، بهویژه استمرار آن تا سالهای پایانی دهه ۱۳۶۰، از نگاه مسکو بر پیچیدگی دیپلماسی شوروی در خاورمیانه میافزود.
تحول زمانی آغاز شد که دو رخداد تقریباً همزمان، این مانع را از میان برداشت: آتشبس ایران و عراق در تابستان ۱۳۶۷ و آغاز خروج نیروهای شوروی از افغانستان که تا زمستان همان سال به طول انجامید. در این مقطع، تماسهای دیپلماتیک میان دو طرف افزایش یافت. میخائیل گورباچف و وزیر امور خارجهاش، ادوارد شواردنادزه، در کرملین از علیاکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی، میزبانی کردند و چارچوبی برای بازسازی روابط ترسیم شد.(۵)
با وجود این، اسناد و خاطرات مقامات شوروی نشان میدهد که این نزدیکی با احتیاط جدی همراه بود. الکساندر یاکولف، از چهرههای کلیدی دوران پرسترویکا و نزدیک به گورباچف، بعدها یادآوری کرد که رهبری شوروی در عین استقبال از کاهش تنش با ایران، نسبت به پیامدهای ایدئولوژیک انقلاب اسلامی در جمهوریهای مسلماننشین اتحاد شوروی نگران بود. این نگرانی، هرچند بهندرت بهصورت علنی بیان میشد، در محاسبات کرملین حضور داشت.(۶)
ارزیابیهای امنیتی مسکو نشان میداد که نقش ایران در افغانستان، برخلاف برخی تبلیغات، محدود و عمدتاً معطوف به شیعیان هزاره بوده است و حمایت تهران از مجاهدین در مقایسه با پاکستان و عربستان سعودی «خسیسانه» تلقی میشد.(۷) با این حال، دغدغه اصلی شوروی نه اقدامات میدانی ایران، بلکه تأثیر ایدئولوژی انقلاب اسلامی بر جمهوریهای مسلماننشین این کشور بود. الکساندر یاکولف بعدها تصریح کرد که رهبران شوروی با یادآوری تجربه غافلگیری استالین در برابر حمله آلمان نازی، نمیخواستند بار دیگر تهدیدی ایدئولوژیک را دستکم بگیرند. او و همکارانش هنوز به خاطر داشتند که هیتلر تا لحظه حمله آلمان نازی به اتحاد جماهیر شوروی، استالین را از حسن نیت خود مطمئن میساخت. یاکولف و همکارانش، برای عدم تکرار سادهلوحی استالین، نگران تهدید بنیادگرایی اسلامی بودند. این نگرانی وجود داشت که ایدئولوژی خمینی بتواند به طور جدی و منفی بر آسیای مرکزی و جمهوری آذربایجان تأثیر بگذارد.(۸)
در چنین فضایی، در دیماه ۱۳۶۷، نامه آیتالله خمینی به گورباچف از طریق هیئتی به سرپرستی آیتالله جوادی آملی به مسکو رسید. این نامه در زمانی تسلیم شد که اتحاد جماهیر شوروی همزمان با اصلاحات داخلی، در حال بازنگری در جایگاه بینالمللی خود و پیامدهای خروج از افغانستان بود؛ بازنگریای که هنوز به جمعبندی روشنی نرسیده بود.
هشدار به آینده یک مکتبنامه امام خمینی رحمهالله به گورباچف، به تاریخ ۱۱ دی ۱۳۶۷، متنی است که در آن تحلیل سیاسی، نقد فلسفی و دعوت دینی بهگونهای سنجیده درهم تنیده شده است. امام در آغاز نامه، با اشاره به «جرأت و گستاخی» گورباچف در برخورد با واقعیات جهان، اصلاحات او را نشانهای از مواجهه با بحران میدانند، اما همزمان هشدار میدهند که اگر این جسارت تنها به تلاش برای حل مشکلات اقتصادی سوسیالیسم از طریق «پناه بردن به کانون سرمایهداری غرب» محدود شود، راه به جایی نخواهد برد.(۹) رهبر معظم انقلاب در تبیین این فراز فرمودند: «اشکال کار آقای گورباچف این بود که عیوب و اشکالات را میدانست؛ اما تصویر روشنی از آنچه که باید انجام گیرد، نداشت [...] لذا به سراغ تقلید ناشیانه اصلاحات در الگوها و مدلهای غربی رفتند و به آنها پناه بردند. امام بزرگوار ما هوشمندانه این ضعف را در آنها تشخیص دادند؛ لذا در نامهای که ایشان به گورباچف نوشتند، این نکته را متذکّر شدند. [...] چرا که امروز اگر مارکسیسم در روشهای اقتصادی و اجتماعی به بنبست رسیده است، دنیای غرب هم در این مسائل - البته به شکلی دیگر - و نیز در مسائل دیگر گرفتار حادثه است.» ۱۳۷۹/۰۴/۱۹
در این چارچوب، مسئله اصلی شوروی نه در سازوکار مالکیت یا الگوی حکمرانی، بلکه در بنیانهای معرفتی آن معرفی میشود. امام تصریح میکنند که مشکل اساسی، «عدم اعتقاد واقعی به خدا» و «مبارزه طولانی و بیهوده با مبدأ هستی» است.(۱۱) جمله مشهور ایشان ــ «از این پس کمونیسم را باید در موزههای تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد» ــ در متن نامه نه بهعنوان پیشگویی غیبی، بلکه بهعنوان هشدار نسبت به سرنوشت تاریخی یک مکتب مادی مطرح میشود؛ هشداری که مشروط به تداوم همان مسیر فکری است.
امام خمینی رحمهالله در ادامه، بحران شوروی را مصداقی از بحران عامتری میدانند که دنیای مدرن، چه در شرق و چه در غرب، با آن مواجه است: بحران فقدان معنویت. از همین رو، گورباچف را به مطالعه اسلام و آشنایی با میراث فلسفی و عرفانی آن دعوت میکنند و از متفکرانی چون فارابی، ابنسینا، ملاصدرا و محییالدین ابنعربی نام میبرند.(۱۲) این دعوت، بیانگر آن است که هشدار امام، صرفاً ناظر به سیاست روز نبود، بلکه افق آن، سرنوشت تاریخی تمدنها را نشانه گرفته بود.
بیتوجهی به هشدار در کرملیناما هر هشدار، سرنوشتی دارد که در نحوه دریافت آن رقم میخورد. ابلاغ نامه تاریخی امام خمینی رحمهالله به هیئتی سهنفره سپرده شد که هر عضو آن، پیامی نمادین و کاربردی را منتقل میکرد. ترکیب این هیئت کاملاً حساب شده بود: «آیتالله عبدالله جوادی آملی» به عنوان نماینده امام و شخصیت برجستهی حوزوی مسلط بر فلسفه و عرفان که توانایی تبیین عمق مفاهیم نامه را داشت؛ «دکتر محمدجواد لاریجانی» به عنوان شخصیتی دانشگاهی و نماینده وزارت امور خارجه که جنبههای رسمی و دیپلماتیک مأموریت را پوشش میداد؛ و «خانم مرضیه حدیدچی (دباغ)» از زنان مبارز و نماینده مجلس، که به عنوان «نماد جایگاه زن در اسلام و جمهوری اسلامی» انتخاب شده بود. این انتخاب عامدانه بود، چرا که امام خمینی(ره) میخواستند به تبلیغات غرب و شرق بر محدودیت زن در جامعه اسلامی پایان دهند.(۱۳)
استقبال رسمی از این هیئت در مسکو، حاکی از اهمیت ویژهای بود که کرملین برای این ملاقات قائل شده بود. هیئت سهنفره اعزامی جمهوری اسلامی ایران در بدو ورود به مسکو، در فرودگاه این شهر مورد استقبال نماینده ویژه صدر هیئت رئیسه اتحاد جماهیر شوروی، شماری از مقامات سیاسی، امام جمعه مسکو و علیرضا نوبری، سفیر وقت ایران در شوروی، قرار گرفت. در این مراسم، امام جمعه مسکو در حرکتی متفاوت از تشریفات مرسوم دیپلماتیک، دستهگل استقبال را به خانم دباغ تقدیم کرد؛ حضوری که پوشش و جایگاه او برای میزبانان، تجربهای تازه و غیرمعمول بهشمار میرفت.(۱۴)
هیئت اعزامی در ساعت ۱۱ چهارشنبه ۱۴دی ۱۳۶۷ در کاخ کرملین با رهبری شوروی در کمال احترامات دیدار داشت. با این حال، محتوای جلسه فاش ساخت که این احترام ظاهری، با درکی عمیق از محتوای پیام همراه نبود.
گورباچف با ادب به قرائت نامه گوش داد و نکات را یادداشت کرد، اما واکنش او نشان داد که محتوای فلسفی-دینی نامه را در چارچوب تنگ مناسبات سیاسی و حساسیتهای حاکمیتی تفسیر میکند. وی با اشاره به قانون در دست تصویب آزادی ادیان در شوروی، بلافاصله موضعی دفاعی گرفت و گفت: «امام خمینی آنان را به اسلام دعوت کرده است، آیا میشود آنان نیز ایشان را به مکتب خودمان دعوت کنند؟» و آن را یک شوخی خواند.(۱۵) این پاسخ، نشاندهندهی آن بود که او دعوت امام را نوعی «دخالت در شئون کشور» و رقابت ایدئولوژیک میپندارد.
در برابر این دریافت سطحی، آیتالله جوادی آملی با متانت کوشید شکاف معرفتی را با زبانی استدلالی پر کند. ایشان در پاسخ به گورباچف توضیح داد: «شما از عمق خاک وسیع روسیه تا اوج فضای آسمان آن آزادنه فعالیت دارید و هیچ کس حق دخالت در امور داخلی کشور اجنبی را ندارد؛ لیکن محتوای این پیام... فقط با جان شما مرتبط میباشد». سپس با استدلالی عرفانی-فلسفی پرسید: «آیا شما همانند درخت هستید که مرگ شما عبارت از پژمرده شدن و فرسوده گشتن تن باشد... یا جان شما همانند مرغی است که در قفس طبیعت تن محبوس است و مرگ شما به منزله گشوده شدن در این قفس و پرواز طائر روح به جهان جاوید میباشد؟». نتیجهگیری ایشان این بود: «مضمون نامه امام دعوت به توحید و پرهیز از الحاد است که راجع به جان شماست، نه درباره کشور شما. البته وقتی روح آدمی موحد شد، راه صحیح کشور داری را میشناسد و آن را به خوبی اداره مینماید».(۱۶)
با این حال، این تبیین عمیق نتوانست بر ذهنیتی که پیشتر شکل گرفته بود، غلبه کند. رهبری شوروی، با پیشینهای از نگرانی نسبت به آنچه تأثیر «ایدئولوژی خمینی» بر جمهوریهای مسلماننشین خود میخواند.(۱۷) ظاهراً تمایل یا توانایی چندانی برای عبور از چارچوب مادیگرایانه و امنیتی خود نداشت. بنابراین، هشدار ژرف و آیندهنگرانهی امام، در بهترین حالت به عنوان یک «پیام الهیاتی» محترم، اما غیرمرتبط با معادلات عملی سیاست و اقتصاد شوروی تلقی شد. این شکاف در فهم، در پاسخ مکتوب بعدی کرملین نیز به وضوح بازتاب یافت.
پاسخی بیارتباط به اصل پیامپاسخ رسمی میخائیل گورباچف به نامه امام خمینی رحمهالله که در صبح ۷ اسفند ۱۳۶۷ توسط ادوارد شواردنادزه، وزیر امور خارجه اتحاد جماهیر شوروی، در جماران به امام تسلیم شد، در چارچوب زبان شناختهشده دیپلماسی اواخر جنگ سرد تنظیم شده بود. شواردنادزه در بازگویی این پیام، بر احترام متقابل، عدم مداخله در امور داخلی، آزادی انتخاب ملتها و آمادگی شوروی برای گسترش روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی با جمهوری اسلامی ایران تأکید کرد.(۱۸)
در این پیام، گورباچف ضمن اشاره به اصلاحات سیاسی و اقتصادی در شوروی، از مبارزه برای جهانی عاری از سلاح هستهای، پایان مناقشات منطقهای و خروج نیروهای خارجی از مناطق بحرانخیز، از جمله افغانستان و خلیج فارس، سخن گفت. با این حال، در سراسر پاسخ او هیچ اشارهای به محور اصلی نامه امام ــ یعنی نقد بنیانهای مادیگرایانه کمونیسم و هشدار نسبت به سرنوشت تاریخی آن ــ دیده نمیشد و مضمون پیام امام، عملاً در سطحی سیاسی و حقوقی بازخوانی شده بود.
واکنش امام خمینی رحمهالله به این پاسخ، کوتاه و معنادار بود. ایشان پس از استماع پیام، خطاب به فرستاده شوروی تصریح کردند: «من میخواستم جلوی شما یک فضای بزرگتر باز کنم» و سپس توضیح دادند که مقصودشان «باز کردن دریچهای به دنیای بزرگ، یعنی دنیای بعد از مرگ که دنیای جاوید است» بوده و محور اصلی پیام نیز بر همین معنا استوار بوده است.(۱۹) این بیان نشان میداد که از نگاه امام، پیام شنیده شد، اما در سطحی متفاوت از مقصود اصلی آن فهم شده بود.
گامهای بعدی دیپلماتیک نیز خبر از گامی جلوتر نداشت. وقتی گورباچف هیئتى به سرپرستى شیخالاسلام اللهشکور پاشازاده (عضو پارلمان اتّحاد جماهیر شوروى و رئیس دینى مسلمانان ماوراء قفقاز) پارلمان اتّحاد جماهیر شوروى، بهمنظور تسلیت ارتحال حضرت امام خمینى (قدّس سرّه الشّریف) و تبریک انتخاب حضرت آیتالله خامنهای به رهبرى انقلاب اسلامى، به ایران اعزام کرد، این نماینده مسلمان با اشاره به تعاملات پس از آن نامه، گفت: «ما در زمان امام براى اوّلین بار دیدیم در پارلمان شوروى بسم الله الرّحمن الرّحیم گفته میشود.»۱۳۶۸/۰۳/۲۰ اما خبری از برداشتن گامی عملی برای توصیه امام دیده نشد.
اعترافِ بیثمر تحولات سالهای بعد، امکان داوری تاریخی درباره آن هشدار را فراهم کرد. فروپاشی دیوار برلین در سال ۱۳۶۸ و انحلال رسمی اتحاد جماهیر شوروی در دی ۱۳۷۰، تنها به معنای پایان یک ساختار سیاسی نبود؛ این رخدادها از شکست یک جهانبینی پرده برداشتند. در چنین بستری، جمله امام خمینی رحمهالله که در زمان صدور، در کرملین بیشتر بهعنوان پیامی غیرسیاسی یا صرفاً الهیاتی تلقی شده بود، معنایی تازه و متفاوت پیدا کرد.
سالها بعد، میخائیل گورباچف با نگاهی به گذشته، به نادیده ماندن پیام امام اشاره کرد. او در گفتوگویی با صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، تصریح کرد: «وضعیت فعلی روسیه ناشی از عدم جدی گرفتن پیشگویی آیتالله خمینی است» و افزود زمانی که این پیام در جلسه کمیته مرکزی حزب کمونیست مطرح شد، برای اعضایی که «نیمی از جهان را در اختیار داشتند»، بسیار غیرمنتظره بود. گورباچف با لحنی حاکی از تأسف تأکید کرد: «اگر آن روز ما پیشگویی آیتالله خمینی را جدیتر میگرفتیم، امروز قطعاً شاهد چنین وضعیتی نبودیم».(۲۱)
صرفنظر از داوریهای پژوهشی درباره این نقل قول، نفسِ طرح چنین اعترافی از سوی رهبر پیشین شوروی، نشاندهنده شکافی است که میان هشدار امام و فهم آن در زمان صدور پیام وجود داشت. هشداری که نه وعده فروپاشی فوری، بلکه اخطار نسبت به سرنوشت تاریخی مکتبی بود که امام آن را گرفتار بنبست مادیگرایی میدانست.
هشداری که تاریخ آن را توضیح دادنامه امام خمینی رحمهالله به گورباچف را میتوان نمونهای کمنظیر از تشخیص تاریخی دانست؛ تشخیصی که بر پایه خوانشی فلسفی از جهان مدرن شکل گرفت. امام نه مدعی تأثیرگذاری مستقیم بر تصمیمات کرملین بود و نه خود را جایگزین تحلیلهای سیاسی و اقتصادی میکرد، بلکه هشدار میداد که تداوم یک مسیر فکری، سرنوشتی محتوم در پی خواهد داشت.
از این منظر، اهمیت نامه نه در تأثیر فوری آن، بلکه در نسبت آن با تحولات بعدی آشکار میشود؛ تحولاتى که امکان فهم عمق آن هشدار را فراهم ساخت. اعتراف دیرهنگام گورباچف نمادی از این فاصله میان هشدار و فهم است. به همین دلیل، نامه به گورباچف نه صرفاً سندی تاریخی، بلکه متنی زنده برای تأمل در سرنوشت ایدئولوژیها و آینده تمدنها باقی مانده است.
۳) Parker, John W (۲۰۰۸). Persian Dreams: Moscow and Tehran Since the Fall of the Shah, Washington, DC: Potomac Book, pp. ۲۳-۲۴
۴) Persian Dreams: Moscow and Tehran Since the Fall of the Shah, pp. ۲۶-۲۷.
(۵ روزنامه اطلاعات، ۱۳۶۸/۴/۱۰، ص ۷.
۶) Persian Dreams: Moscow and Tehran Since the Fall of the Shah, p. ۳۰.
۷) Persian Dreams: Moscow and Tehran Since the Fall of the Shah, pp. ۲۶-۲۷.
۸) Persian Dreams: Moscow and Tehran Since the Fall of the Shah, p.۳۰.
(۹ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (۱۳۹۹). صحیفه امام خمینی، ج۲۱، تهران: نشر عروج، ص ۲۸۴.
(۱۱ صحیفه امام خمینی، ج۲۱، ص ۲۸۵.
(۱۲ صحیفه امام خمینی، ج۲۱، ص ۲۸۶-۲۸۷.
(۱۳ جوادی آملی، عبدالله (۱۳۷۸). آوای توحید، تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، ص ۲۴.
(۱۴ کاظمی، محسن (۱۳۸۷). خاطرات مرضیه حدیدچی (دباغ). تهران: سوره مهر، ص ۲۵۰.
(۱۵ آوای توحید، ص ۲۷.
(۱۶ هاشمی، علیرضا (۱۳۹۰). کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی - سال ۱۳۶۷ - پایان دفاع آغاز بازسازی. تهران: دفتر نشر معارف انقلاب ص ۷۱۸.
۱۷) Persian Dreams: Moscow and Tehran Since the Fall of the Shah, p.۳۰.
(۱۸ صحیفه امام خمینی، ج۲۱، ص ۲۹۸–۳۰۰.
(۱۹ صحیفه امام خمینی، ج۲۱، ص ۳۰۱.
(۲۱ روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۱ خرداد ۱۳۷۸، ص ۱۳.
