1404/08/27
روایت زندگی زنی که جبههاش خانه بود و سلاحش صبوری!
خانمناز علینژاد؛ زنی که جنگ را خانهبهخانه دوام آورد!

سالهای انقلاب و جنگ را معمولاً از نگاه مردها روایت کردهاند؛ از خیابانها، از جبههها، از سنگر و اسلحه. «خانوم ماه» امّا این زاویه دید را میچرخاند. دست مخاطب را میگیرد و میبرد پشتِ همان دری که همیشه بسته مانده بود؛ خانهای در شیراز که خانمناز علینژاد در آن با چرخ خیاطی، با بزرگ کردن بچهها، با شبهای بیخبر از همسر و بعد با سوگهای تلخ، همانقدر جنگید که مردهای خطّ مقدم. زندگی زنی که کسی نامش را در روزنامهها ننوشت، اما ستونِ جهاد مردی چون شهید شیرعلی سلطانی بود. این کتاب از کودکی او شروع میشود و تا روزهای داعش ادامه پیدا میکند؛ روایتی زنانه، بیپرده و واقعی از جنگی که در خانه جریان داشت و کمتر کسی از آن خبر دارد.تقریظ حضرت آیتالله خامنهای بر این کتاب ۲۸ آبانماه ۱۴۰۴ و در ایام شهادت حضرت فاطمةالزهرا سلاماللهعلیها و هفته کتاب، توسط مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی منتشر خواهد شد. به همین مناسبت بخش «ریحانه» رسانهKHAMENEI.IR در ادامه به معرفی اقدامات شخصیت زن قهرمان این اثر، یعنی خانمناز علینژاد میپردازد.
«ما راهی جز جنگ نداریم و انگار همهی زندگی ما برای جنگیدن است و وظیفهی مادران و زنانی که دم از امام حسین میزنند، پروراندن انسانهایی است که حق را یاری کنند.»چند دهه قبل را تصور کنید؛ روزهای پرالتهاب انقلاب و دفاع مقدس. کنار مردی که در تب شعار و اعلامیه و جبهه میسوزد، زنی ایستاده است؛ مقاوم و همراه. وقتی او درگیر جلسات مخفیانه و تظاهرات است؛ زن اجاق خانه را روشن و گرم نگه میدارد. روزهایی که او تفنگ دست گرفته؛ زن پشت چرخ خیاطی مینشیند؛ برای رزمندهها لباس میدوزد و بچههایش را پرورش میدهد. زنی که چه در زندگی روزمره و چه پس از شهادت همسر، پای آرمانهای او میماند و آنها را در رفتار و گفتار و همهی زندگیاش زنده نگه میدارد.
قصهی چنین زنانی، بخشی جدانشدنی از تاریخ جنگ است؛ قصهای که معمولاً کمتر روایت شده. کتاب «خانوم ماه» یکی از همین روایتهاست؛ زندگی خانمناز علینژاد، همسر شهید شیرعلی سلطانی. کتابی که در هر سطرش لطافت زنانه جاری است. برخلاف بسیاری از روایتها که شما را با مردان به خیابانهای پرتظاهرات میبرند، «خانوم ماه» زاویه نگاهش را میچرخاند و پشت جبهه را نشان میدهد؛ نه پشت جبههی بیمارستانها و پایگاههای بسیج، بلکه پشتِ پشت جبهه، یعنی خانه. همانجا که او دختری کرده، همسری کرده و مادری.
زیبایی «خانوم ماه» درست در همین چرخش دوربین است. مردها در کتاب میآیند و میروند، ازدواج میکنند و میجنگند، اما روایت زنانه میماند؛ همهچیز حول محور خانم ماه میچرخد. «ساجده تقیزاده» دست شما را میگیرد و به کوشک قوامی شیراز میبرد. کوچهبهکوچه و خانهبهخانه دنبال خانم ماه میدود تا زندگیاش را از شش، هفت سالگی تا روزگار داعش روایت کند. کتاب با کلمهی «زنها» آغاز میشود تا از همان ابتدا بفهمید قرار است داستانی زنانه بخوانید. هر صحنهاش بر مدار اوست. از دیدن حال مادر در روزهای تولد خواهر یا برادر، تا لرزیدن دلش با شنیدن نام شیرعلی؛ از خون انگشتش که زیر سوزن چرخ خیاطی روی لباس مردم پخش میشود، تا اشکها و درد دلهایش کنار مزار همسر شهیدش؛ از تحمل بهانهجوییهای بچهها تا روزی که قد بکشند و راه پدر و مادر را ادامه دهند.
در جایجای کتاب عشق لبپر میزند. خانوم ماه با عشق و عاطفه و محبتی که دارد مثل شمع دنیای اطرافیانش را گرمی میبخشد. هر وقت تنور زندگی کسی رو به خاموشی میرود، با لطافت زنانهاش هیزمی زیر آن میگذارد تا دوباره جان بگیرد. این رونق و گرما گاهی به پدر و مادر میرسد، گاهی به خواهر و برادر، و گاهی به همسر، فرزندان و خانوادهی همسرش.
«خانوم ماه» بیش از آنکه اجتماعی یا سیاسی باشد؛ روایتی شخصی است؛ اما همین شخصیگوییها، بُعدهای دیگر را نیز بازتاب میدهد. زندگی او مثل آیینه است. هر جا میرود و هر بخشی از سه فصل کتاب را که روایت میکند؛ ردّ زندگی اطرافیانش هم دیده میشود. جوّ سیاسی جامعه، آداب و رسوم اهالی و حتی لهجهی شیرازی هم در این آیینه منعکس است. شما از دریچهی نگاه او، با فعالیتها و برنامههای شهید سلطانی آشنا میشوید. همانقدری را که او دیده برایتان روایت میکند. ارادتها و کرامتهای شهید را با زبان او میشنوید، عشق را از نگاه او لمس میکنید، فراق را از دید او درک و تحمل میکنید و جهاد را جور دیگری تجربه میکنید. جهادی که به زمان حیات شهید ختم نمیشود؛ بلکه سالها بعد از شهادتش هم ادامه دارد.
کتاب «خانوم ماه» که توسط انتشارات «بهنشر» چاپ شده، نیمهای از جهاد را نشان میدهد که اغلب پنهان مانده. آن هم جهاد خانه. دفاع و پایداری تنها به مردان و تفنگ محدود نیست؛ صبوریها، همراهیها و پذیرش مسئولیتهای بزرگ زندگی، از تربیت فرزندان تا تسلیم در راه حق، همان جبههای را میسازند که دفاعها و مبارزات روی آن استوار میماند. جنس نبرد و دفاع زنانه با مردانه فرق دارد ولی ارزش کمتری از آن ندارد. چه بسا اگر این فداکاریها و تربیتهای دلسوزانه نبود، جبهه و پشتیبانیای نبود. وقتی یک فرزند یا همسر به شهادت میرسد، آنکه تا آن زمان متعلق به خانواده بود، با از خودگذشتگی مادران و همسران به همهی ملّت تعلق مییابد. این از خودگذشتگی مادران و همسران است که جگرگوشههایشان را با یک ملّت تقسیم میکنند. اگر این فداکاریها نبود جبهه خالی از معنی میشد. این تقسیمِ جگرگوشهها است که جبهه را پرمعنی نگه میدارد. همین صبوری و جنگیدن زنانه است که باعث شکل گرفتن تمام این زیباییها شده است. به قول خانوم ماه: «من گاهی فکر میکنم شاید خدا زنها را صبورتر آفریده است. دردها و مصیبتها و غمها را بهتر تحمل میکند. به مصیبتهایی که خودم از سر گذراندم که فکر میکنم، به از دست دادن خواهرها و برادرهای کوچکم، از دست دادن صفدر، صادق، سروش، حاجی و همهی رنجهایی که از دوری حاجی کشیدم، فقط به این نتیجه رسیدم که این صبر را خداوند به دل خانوادهی شهدا میدهد و گرنه یک قلم از این همه برای سوزاندن یک انسان کفایت میکند.»
