• ب
  • ب
  • ب
مرورگر شما توانایی چاپ متن با فونت درخواستی را ندارد!
1404/08/15
نگاهی به مبارزه با استکبار در متون و منابع اسلامی

استکبارستیزی یک دستور الهی است

 حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار اخیر دانش‌آموزان و دانشجویان در آستانه سیزده آبان و تسخیر لانه جاسوسی ضمن تبیین مفهوم استکبار فرمودند: ««استکبار» یعنی چه؟ [وقتی] میگوییم «استکبار جهانی»، «استکبار» یعنی چه؟ کلمه‌ی «استکبار» یک کلمه‌ی قرآنی است، در قرآن به کار رفته. آن‌طور که شمرده‌اند و به من گفته‌اند، کلمه‌ی «استکبار» و مشتقّاتش در حدود پنجاه مرتبه در قرآن تکرار شده. «استکبار» یعنی خودبرتربینی؛ این معنای «استکبار» است؛ [یعنی] یک دولت، یک انسان، یک مجموعه، حالت خودبرتربینی داشته باشد. البتّه [این] صفت بدی است، لکن موجب دشمنی نمیشود. اوّلین مستکبر هم ابلیس بود که وقتی خدای متعال گفت میخواهد آدم را خلق کند، این گفت من برتر از آدم هستم، سجده نمیکنم به آدم و لعنت الهی تا ابد، دامن او را گرفت. «استکبار» یعنی خودبرتربینی؛ منتها خودبرتربینی دو جور است: یک وقت هست که یک نفری یا یک دولتی خودش را برتر از دیگران میداند، امّا کاری به دیگران ندارد؛ این هم صفت خوبی نیست، استکبار بد است، خودبرتربینی چیز خوبی نیست لکن دشمنی و خصومت ایجاد نمیکند، صرفاً بد است؛ امّا یک وقت هست که نه، یک دولتی، یک انسانی، یک مجموعه‌ای، یک قلدری خودش را برتر از دیگران میداند و به خودش حق میدهد که به دیگران تنه بزند، به منافع حیاتی دیگران دست‌درازی کند، درباره‌ی دیگران تکلیف معیّن کند؛ استکبار به این صورت بد است. یک دولتی ــ فرض بفرمایید در یک دوره دولت انگلیس بود، امروز آمریکا ــ به خودش حق میدهد که در فلان کشور که یک دولتِ قوی‌ای ندارد، مردمِ هوشیاری ندارد، مثلاً ده پایگاه نظامی ایجاد کند، برای خودش امکانات فراهم کند، نفتشان را ببرد، منافعشان را ببرد، منابع زیرزمینی‌شان را غارت کند؛ این استکبار است؛ استکباری که ما با آن بدیم، استکباری که درباره‌اش حرف میزنیم، استکباری که علیه آن شعار میدهیم، این است.» ۱۴۰۴/۰۸/۱۲
رسانه KHAMENEI.IR برهمین اساس در یادداشت زیر ضمن تبیین مفهوم استکبار و استکبارگری در قرآن کریم، نگاهی گذرا به مبارزات استکبارستیزانه‌ی انبیاء الهی و ائمه علیهم‌السلام داشته است.

https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif انقلاب‌ها به عنوان عمیق‌ترین و دامنه‌دارترین نوع تحولات سیاسی-اجتماعیِ حادث در جوامع بشری همواره مولود ایدئولوژی‌های سیاسی هستند. برای نمونه انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه در نتیجه‌ی رشد اندیشه‌های لیبرالیستی در اروپا به وجود آمد و آرمان مشروطه‌خواهی، قانون­گرایی و استیفای حقوق ملّت در برابر پادشاهان را دنبال می‌کرد و یا انقلاب ۱۹۱۷ روسیه ریشه در تفکرات مارکسیستی داشت و لذا داعیه‌دار اقتصاد سوسیالیستی، جامعه‌ی بی‌طبقه‌ی پرولتاریایی و مقابله با سلطه‌ی سرمایه‌داری بود. در حقیقت ایدئولوژی شالوده‌ای است که ساختمان انقلاب بر روی آن بنا می‌گردد و انقلابیون می‌کوشند نقشه‌ی مسیر و چشم‌انداز حرکت آینده‌ی خود را بر وفق آن ترسیم نمایند. به همین خاطر می‌توان آشکارا ردپای آموزه‌های ایدئولوژیک را در شعارها، آرمان‌ها، مرامنامه‌ها، اظهارات رهبران و حتی قانون اساسیِ نظام سیاسیِ برآمده از یک انقلاب مشاهده کرد. بی‌شک انقلاب اسلامی ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست.

انقلاب اسلامی ایران هویت خود را تماماً وامدار ایدئولوژی اسلام است تا جایی که اصول شریعت مبین در همه‌ی زوایای آن حضوری پررنگ دارد. معمار کبیر انقلاب حضرت امام خمینی رحمه‌الله خود یک اسلام‌شناس برجسته بود که الگوی نظام حکومتی ولایت فقیه را با اقتباس کامل از منابع فقه اسلامی و شیوه‌ی سیاستمداری نبوی و علوی طراحی کرد. نظامی که در آن یک رهبر دینی در رأس هرم حاکمیت قرار دارد و همه‌ی قوانینِ مصوب، تنها در صورت تأیید موافقتشان با روح تعالیم اسلام، جامه‌ی مشروعیت به تن می‌کنند.

با این حساب و از آن­جایی که ایدئولوژی اسلام آبشخور فکری انقلاب اسلامی ایران قلمداد می‌گردد، برای ریشه‌یابی مفهوم استکبارستیزی که یکی از محوری‌ترین مفاهیم موجود در گفتمان انقلاب است، ناگزیر از مراجعه به منابع اصیل شریعت یعنی کلام وحی و سیره‌ی معصومین هستیم.

بدین منظور نگارنده ابتدا به تبیین مفهوم استکبار و استکبارگری در قرآن کریم پرداخته و نگاهی گذرا به مبارزات استکبارستیزانه‌ی انبیاء الهی انداخته است. در فراز دوم، هدف استکبارستیزی در سیره (قول و فعل) رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و ائمه‌ی اطهار علیهم‌السلام بررسی شده و فراز نهایی نیز به استکبارستیزی در قیام مهدی موعود عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف که در حقیقت پایان‌بخش رویارویی تاریخی رهبران الهی با مستکبرین است اختصاص یافته است.

* ۱. استکبار و استکبارگری در قرآن کریم
بر مبنای جهان‌بینی اسلامی که در قرآن کریم منعکس گردیده، خداوند متعال محور عالم هستی و فرمانروای مطلق سراسر کائنات است و بر انجام هر آن­چه که اراده کند تواناست: «و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست و خدا بر هر چیزی قادر است.»(۱) موجودات عالم در مقابل بزرگی و کبریایی پروردگار هیچند و همگی باید فرمانبردار او باشند. لذا «کبیر» و «متکبر» جزو صفات خداوند هستند اما اگر مخلوقی از روی خودبزرگ‌پنداری از اطاعت و عبادت او سر باز زند و در مقابل او و بندگانش گردن‌فرازی نماید، در حقیقت استکبار ورزیده و صفت مذموم مستکبر بر وی اطلاق می‌گردد.

در تاریخ آفرینش، نخستین استکبار یا سرپیچی از عبادت و اطاعت الهی از جانب شیطان واقع شده که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است: «آن­گاه که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من برآنم که بشری از گِل بیافرینم، پس وقتی آن را نظام بخشیدم و از روح خویش در او دمیدم، شما بر او سر فرود آرید. سپس فرشتگان جمله سر فرود آوردند مگر ابلیس، بزرگی فروخت و از کافران بود. فرمود: ای ابلیس! تو را چه مانعِ این شد که برای آن­چه به قدرت خویش آفریدم سر فرو آری؟ بزرگی فروختی یا از برتران بودی؟ گفت: من بهتر از اویم، مرا از آتش آفریدی و او را از گل.»(۲) استکبار شیطان به این معنی است که از اطاعت امر خدا دایر بر سجده بردن به آدم سرپیچی می‌کند. به عبارت دیگر خود را بزرگ‌تر از آن می‌شمارد که بنده یا مطیع خدا باشد. این استکبار بر پایه‌ی تکبر است که خود را از آدم برتر می‌پندارد و این برتری را به فضیلت آتش بر خاک مستند می‌سازد. (فارسی، ۱۳۷۴: ۸۷) پس شیطان نام خود را به‌عنوان اولین موجود مستکبر که در مقابل دستور الهی عصیان کرده است ثبت می‌نماید. اما از زمان هبوط آدم بر کره‌ی خاکی و آغاز تاریخ بشری نیز برخی انسان‌ها رفته‌رفته گام در حلقه‌ی مستکبران می‌گذارند.

در حقیقت از همان ابتدای تاریخ شاهد شکل‌گیری یک صف‌بندی دوقطبی در میان آدمیان بر اساس اطاعت از اوامر الهی یا استکبار ورزیدن و پیروی از شیطان هستیم. مستکبرین حاضر به پذیرش ولایت پروردگار نبوده، در زمین به فساد و تباه‌کاری مشغول می‌شوند و با اتکا بر قدرت و ثروت خود سایر انسان‌ها را استثمار می‌کنند. اما مستضعفین، پیروان راه حق هستند که از جانب زورمندانِ مستکبر مورد ستم قرار می‌گیرند.

خداوند متعال موضع خود در قبال جبهه‌ی مستکبرین را به روشنی مشخص نموده و به آنان وعده‌ی عذاب می‌دهد: «همانا کسانی که از عبادت من سر باز زنند، به زودی با ذلت و خواری وارد دوزخ خواهند شد.»(۳) او همچنین برای متمایز کردن جبهه‌ی حق از باطل و اتمام حجت با بندگان، پیامبران برگزیده‌ی خود را به جانب امت‌های گوناگون گسیل داشت تا مردم را به پیروی از حق و اجتناب از طاغوت فراخوانند. اما عده‌ای از زورمندان و متموّلینِ گمراه دعوت انبیا را نپذیرفته و به استکبارگری و قتل و فساد پرداختند. خداوند در قرآن خطاب به آنان می‌فرماید: «آیا هر پیغمبری که از جانب خدا امری برخلاف هوای نفس شما آرد، سر پیچیده، گروهی را تکذیب کرده و جمعی را به قتل می‌رسانید؟»(۴) بنابر این از همان طلیعه‌ی بعثت انبیا رویارویی دو جبهه‌ی مستکبرین و مستضعفین نیز در طول تاریخ آغاز گردید و پیامبران الهی به‌عنوان فرماندهان جبهه‌ی مستضعفین، مبارزات دامنه‌داری را با جریان استکبار انجام دادند. قرآن کریم صحنه‌هایی از این مبارزات استکبارستیزانه را به زیبایی روایتگری کرده است که اجمالاً به چند نمونه‌ی آن اشاره خواهیم داشت:

* خداوند در قرآن قوم عاد را به‌عنوان یکی از اقوام مستکبر که دچار عارضه‌ی خودبزرگ‌بینی شده بودند معرفی می‌کند: «اما قوم عاد در زمین به ناحق تکبر و سرکشی کردند و با غرور گفتند: از ما نیرومندتر در جهان کیست؟ آیا آن­ها ندانستند کسی که آنان را خلق نموده بسیار از آنان تواناتر است؟ و باز آیات قدرت ما را با وجود این برهان انکار کردند.»(۵) قوم عاد علی‌رغم تمامی تلاش‌های هدایتگرانه‌ی حضرت هود علیه‌السلام دست از استکبار نکشیدند و در نهایت گرفتار عذاب الهی گردیده و از میان رفتند.

* حضرت نوح علیه‌السلام نیز پس از دعوت فراوان قوم خود، از نافرمانی و استکبارگری آن‌ها به درگاه الهی شکایت می‌کند و می‌گوید: «[پروردگارا!] و من هرچه آنان را به مغفرت و آمرزش تو خواندم، انگشت بر گوش نهادند و جامه بر رخسار افکندند (تا مرا نبینند و سخنم را نشنوند) و بر کفر خود اصرار و لجاجت ورزیدند و سخت راه تکبر و نخوت پیمودند.»(۶) قوم نوح هم به دلیل تداوم رفتار مستکبرانه‌ی خویش سرانجام در دریای عذاب خداوند هلاک شدند.

* یکی از بزرگ‌ترین مستکبرانی که در قرآن به او اشاره می‌شود، نمرود پادشاه زمان حضرت ابراهیم علیه‌السلام  است که دعوی خدایی دارد و حضرت ابراهیم در یک مجادله‌ی استدلالی وی را مغلوب می‌کند: «آیا ندیدی کسی را که خداوند به او پادشاهی بخشیده بود، با ابراهیم درباره‌ی خدایش به احتجاج برخاست. آن‌گاه که ابراهیم گفت: پروردگار من آن است که زنده می‌کند و می‌میراند، او (نمرود) گفت: من هم زنده می‌کنم و می‌میرانم (و دستور داد دو زندانی را آوردند یکی را آزاد کرد و دیگری را کشت) ابراهیم گفت: خداوند خورشید را از مشرق برمی‌آورد تو اگر می‌توانی از مغرب برآر پس آن کافر مبهوت شد و خدا راهنمای ستمکاران نخواهد بود.»(۷) اما علی‌رغم همه‌ی رهنمودهای مصلحانه‌ی حضرت ابراهیم، نمرود دست از سرکشی و استکبارگری برنداشت تا این‌که سرانجام با ورود پشه‌ای کوچک به درون مغزش به اذن پروردگار از پای در‌آمد.

* ماجرای رویارویی حضرت شعیب علیه‌السلام با مستکبرین قومش یکی دیگر از صحنه‌های مبارزات ضد استکباری است که قرآن به تصویر می‌کشد: «ما برادرشان شعیب را به سوی مردم مدین فرستادیم و او به آن­ها گفت:
ای مردم! خدای یگانه را که جز وی معبودی نیست پرستش کنید. برهان روشنی از جانب پروردگارتان به نزد شما آمده است. پیمانه و وزن را کامل دهید و به مردم کم‌فروشی نکنید و زمین را پس از اصلاح آن به تباهی نکشانید که اگر ایمان داشته باشید این برای شما بهتر است.»(۸) «بزرگان قوم شعیب که گردن‌کشی و استکبار می‌کردند گفتند: ای شعیب! ما تو را با کسانی که به تو ایمان آورده‌اند از دهکده‌ی خویش بیرون می‌رانیم مگر این‌که به آیین ما بازگردید. شعیب گفت: با نفرتی که ما از آیین شما داریم، رجوع‌مان به آن محال است.»(۹) اما خداوند متعال عاقبت این سرکشی و غرور را چنین رقم می‌زند: «زلزله ایشان را بگرفت و در خانه‌های خویش بی‌جان شدند و آن­ها که شعیب را تکذیب می‌کردند، گویی هرگز در آن خانه‌ها نبودند و تکذیب‌کنندگان شعیب، خود زیانکار گشتند.»(۱۰)

* در سرگذشت حضرت موسی علیه‌السلام نیز می‌توان هم مواجهه با مستکبر سیاسی (فرعون) و هم مستکبر اقتصادی (قارون) را سراغ گرفت. فرعون مصر یکی از مشهورترین مستکبران تاریخ است که در زمان خود استکبارگری و تعدی بر مردمان تحت‌ حاکمیتش را به اوج رسانده بود. قرآن کریم در توصیف اقدامات استکباری او می‌فرماید: «همانا فرعون در زمین سر برافراشت و مردم آن را چند فرقه کرد. گروهی از آن­ها را به زبونی می‌کشید، پسرانشان را سر می‌برید و زنانشان را زنده می‌گذاشت. همانا وی از فسادکاران بود.»(۱۱) از همین روی، حضرت موسی برای مهار سرکشی فرعون و نجات بنی‌اسرائیل مبعوث ‌گردید: «پس آن‌گاه موسی و برادرش هارون را با آیات خود و حجت آشکار به سوی فرعون و قومش فرستادیم آن­ها هم تکبر و نخوت کردند زیرا مردمی متکبر و سرکش بودند.»(۱۲) هدایت پیامبر الهی افاقه نکرد و فرعون همچنان به طغیانگری ادامه داد تا این‌که سرانجام نوبت به نزول عذاب ‌رسید و فرعون با سپاهیانش در دریایی که به معجزه‌ی موسی برای عبور بنی‌اسرائیل شکافته شده بود غرق ‌گردیدند. البته فرعون در آخرین لحظات حقیقت را درک کرد و راهی نداشت جز آن‌که به خدای موسی ایمان بیاورد تا بلکه بدین وسیله از مرگ نجات یابد. (رسولی محلاتی، ۱۳۸۶: ۴۳۴ ـ‌۴۳۳ ) از این رو فریاد زد: «ایمان آوردم که جز آن خدایی که بنی‌اسرائیل به او گرویده‌اند، معبود دیگری نیست و من از مسلمانان هستم.»(۱۳)  اما خدای سبحان ایمان او را نپذیرفت و در پاسخش فرمود: «اکنون ایمان می‌آوری؟ در صورتی که پیش از این عمری به کفر و نافرمانی زیستی، پس ما امروز (تو را غرق دریای هلاک کرده) و بدنت را برای عبرت خلق و بازماندگانت به ساحل نجات می‌رسانیم هرچند که بسیاری از مردم از آیات قدرت ما عبرت نگرفته و سخت غافل هستند.»(۱۴)

علاوه بر فرعون، موسی رویاروی قارون به‌عنوان یک مستکبر اقتصادی نیز قرار می‌گیرد. قارون یکی از قطب‌های اقتصادی جامعه‌ی بنی‌اسرائیل محسوب می‌شد که از نظر مال و ثروت در زمانه‌ی خود بی‌نظیر بود. وجود همین سرمایه‌ی عظیم مالی و قدرت و ثروت روزافزون سبب گردید که وی دچار خوی استکباری شود و نسبت به دیگران سرکشی و تکبر ورزد. قارون علی‌رغم خویشاوندی با موسی رفته‌رفته در مقابل او موضع گرفت و شروع به تحریک سران بنی‌اسرائیل بر ضد او نمود. قارون حتی از دستور پیامبر الهی مبنی بر پرداخت زکات نیز سرپیچی کرد. همین استکبارگری‌ها گام به گام او را به ورطه‌ی هلاک انداخت و سرانجام با دعای موسی، عذاب الهی نازل گردید و قارون با خانه و هرچه که داشت در دل زمین فرورفت. (رسولی محلاتی، ۱۳۸۶: ۴۶۶ ـ‌۴۶۴)

خداوند متعال درباره‌ی قارون و عاقبت رفتار مستکبرانه‌ی وی چنین می‌فرماید: «همانا قارون یکی از ثروتمندان قوم موسی بود که بر آن­ها طریق ظلم و طغیان پیش گرفت و ما آن‌قدر گنج و مال به او دادیم که به دوش کشیدن کلید این گنج‌ها افراد نیرومند را خسته می‌کرد. هنگامی که قومش به او گفتند (این‌قدر به ثروت خود) مغرور و شادمان نباش که خدا هرگز مردم پرغرور را دوست نمی‌دارد....، قارون گفت: من این مال و ثروت فراوان را به علم و تدبیر خود بدست آوردم. آیا ندانست که خدا پیش از او چه بسیار اُمم و طوایفی را که قوت و ثروت و جمعیتشان بیش­تر از او بود هلاک کرد و هیچ از گناه بدکاران سؤال نخواهد شد (بلکه یکسر به دوزخ خواهند رفت)... پس ما هم او را با خانه‌اش به زمین فرو بردیم و هیچ حزب و جمعیتی جز خدا نتوانست او را یاری کند و از جانب حق هم هیچ نصرت نیافت.»(۱۵)

در نتیجه مشاهده می‌کنیم که به استناد آیات کلام وحی، سرنوشت همه‌ی مستکبرین تاریخ در نهایت به افتادن به ورطه‌ی هلاک و گرفتار آمدن در آتش خشم و عذاب الهی می‌انجامد و این وعده‌ی محتوم خدا به همه‌ی کسانی است که در برابر عظمت و کبریایی او قد برافرازند.

* ۲. استکبارستیزی در سیره‌ پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و ائمه‌ اطهار علیهم‌السلام
راهبرد استکبارستیزیِ انبیای الهی از سوی رسول خاتم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم‌ نیز با شدت تمام ادامه یافت و ایشان از ابتدای بعثت علی‌رغم رأفت و مهربانی مثال‌زدنی‌شان با اقشار مستضعف جامعه، رویکرد آشتی‌ناپذیر و پرصلابتی در مقابل مستکبرین قریش که حاضر به پذیرش شریعت آسمانی نبودند اتخاذ کردند. اصولاً در میان ادیان الهی دین اسلام بیش از همه پیروان خود را به صلابت و ایستادگی رویاروی مستکبران فرامی‌خواند و دوستی با آنان را برنمی‌تابد تا جایی که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به‌عنوان الگوی عمل مؤمنین، پس از تشکیل حکومت اسلامی در مدینةالنبی در بسیاری از نبردهای مسلمانان با مشرکانِ مستکبر شخصاً حضور داشتند و در خط مقدم جنگ شمشیر می‌زدند.

آن بزرگوار مؤمنان را اکیداً به دوری از کبر توصیه نموده و می‌فرمایند: «برحذر باشید از کبر همانا کبر، ابلیس را بر آن داشت که به آدم سجده نکند.(۱۶)» (ری‌شهری، ۱۹۸۵، ج ۸: ۲۹۸) همچنین خطاب به ابوذر می‌فرمایند: «ای ابوذر هر کس که بمیرد و در قلبش به قدر ذره‌ای کبر و خودپرستی باشد، بوی بهشت را احساس نخواهد کرد.(۱۷)» (ری‌شهری، ۱۹۸۵، ج ۸: ۳۰۳) میزان ناخوشایندیِ خودبزرگ‌بینی و تکبر نزد پیامبر تا بدان پایه است که ایشان مستکبرین را دورترین افراد نسبت به خود می‌دانند: «همانا دورترین شما نسبت به من در روز قیامت کسانی هستند که پُرگویی می‌کنند و آنان مستکبران هستند.(۱۸)» (ری‌شهری، ۱۹۸۵، ج ۸: ۳۰۹)

پس از رحلت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم خلافتِ برحق امیرالمؤمنین علیه‌السلام با توطئه‌ی سقیفه‌ی بنی‌ساعده غصب گردید و جریان مستکبر اشراف قریش و حزب بنی‌امیه به مدت ۲۵ سال منابع قدرت و ثروت را در جامعه‌ی اسلامی به قبضه‌ی خود درآورد. این جریان با نهادینه‌کردن خوی استکباری در جامعه، تبعیض و نژادپرستی را به جای عدالت نبوی نشاند و منافع حزبی و گروهی را بر مصالح اسلام ارجحیت داد. در نتیجه، بسیاری از تعالیم پیامبر به باد فراموشی سپرده شد و معیارهای قبیله‌ای دوران جاهلیت بار دیگر احیا گردید. اما پس از قتل عثمان، مسلمانان با اصرار فراوان امیرالمؤمنین علیه‌السلام را به‌عنوان خلیفه‌ی بعدی برگزیدند تا مسند خلافت پس از سال‌ها به صاحب اصلی­‌اش بازگردد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام از همان ابتدای تشکیل حکومت، صراحتاً اظهار داشتند که جامعه را به شیوه‌ی پیامبر اداره خواهند نمود و در مقابل برتری‌طلبی‌ها، امتیازجویی‌ها و ویژه‌خواری‌های حزبی و قبیله‌ای خواهند ایستاد و بر سر اجرای احکام الهی با هیچ جریانی مماشات نخواهند کرد.

آن بزرگوار رویارویی با مستکبرین را همواره در صدر رویکردهای سیاسی خویش قرار می‌دادند. ایشان در خطبه‌ی «قاصعه» به نکوهش استکبارگری شیطان -که او را «پیشوای متعصبان(۱۹)» و «طلایه‌دار مستکبران(۲۰)» می‌خوانند- در برابر پروردگار متعال و استکبارگری فریفتگان او در طول تاریخ پرداخته و خطاب به مسلمین اکیداً هشدار می‌دهند: «پس عبرت بگیرید از آن‌چه به مستکبران پیش از شما رسید، از عذاب خدا و سخت‌گیری‌ها و خواری و کیفرهای او؛ و عبرت گیرید از تیره‌­ی خاکی که رخساره‌هاشان بر آن نهاده است و زمین‌های نمناک که پهلوهاشان بر آن افتاده است؛ و به خدا پناه برید از کبر که در سینه‌ها زاید، چنان‌که به او پناه می‌برید از بلاهای روزگار که پیش آید.(۲۱)» همچنین می‌فرمایند: «خدای سبحان بندگان مستکبر خود را می‌آزماید به ارزشی که دوستانِ مستضعف او در دیده‌ی آنان دارند.(۲۲)» (سیدرضی، ۱۳۷۰: ۲۱۴)

حکومت چهار سال و چند ماهه‌ی امیرالمؤمنین علیه‌السلام تابلوی بی‌نظیری را از مبارزه‌ی پیگیر و مستمر با استکبارگری در جامعه‌ی اسلامی به نمایش می‌گذارد. گروه‌های مستکبر با محوریت حزب بنی‌امیه که مشی استکبارستیز ایشان را برنمی‌تافتند، با تمام توان در مقابلش صف‌آرایی کردند اما مولای متقیان تا هنگام شهادت لحظه‌ای از ستیز با مستکبرین و دفاع از مستضعفین دست نکشیدند.

با شهادت امام علی علیه‌السلام و قدرت‌گیری معاویة ابن ابی‌سفیان پس از حکومت ده ماهه امام حسن علیه‌السلام، دیگر هیچ یک از امامان شیعه تا زمان غیبت حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف موفق به تشکیل حکومت نگردیدند و زمامداری بلاد اسلامی به ترتیب در اختیار امویان و عباسیان قرار گرفت. لکن در طول این دوران راهبرد استکبارستیزی ائمه‌ی اطهار هرگز کنار گذاشته نشد بلکه همواره با تاکتیک‌های متفاوت به اقتضای شرایط دگرگونِ زمانه تداوم یافت. تاکتیک‌هایی همچون صلح مدبرانه، قیام مسلحانه، جهاد علمی، تربیت نیرو و کادرسازی. در این میان بدون تردید پرشورترین حرکت ضد استکباری معصومین از جانب حضرت حسین ابن علی علیه‌السلام صورت گرفت.

وقتی معاویه کوشید تا شیوه‌ی مستکبرانه‌ی حکومت بنی‌امیه را در جامعه‌ی اسلامی نهادینه ساخته و با انتخاب فرزند لاابالی و عیاش خود یزید به‌عنوان جانشین، خلافت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را به سلطنت موروثی تبدیل کند و مرام کاخ‌نشینی، زر اندوزی و قدرت‌طلبی را جایگزین عدالت‌خواهی نبوی و علوی نماید، امام حسین علیه‌السلام سکوت در برابر این اقدام را جایز ندانست و زیر بار بیعت نامشروع با سلطان جائر نرفت و علم قیام برافراشت. ایشان در تبیین منطق قیام خود می‌فرماید: «آگاه باشید! زنازاده، فرزند زنازاده مرا بین دو چیز مجبور کرده است. بین مرگ و ذلت. اما هیهات که ما ذلت و خواری را بپذیریم. خداوند پذیرش ذلت را بر ما و بر پیامبر و مؤمنین روا نداشته است و دامن‌های پاک و دارای اصالت و شرف و خاندان دارای همت والا و عزت نفسِ ما هرگز اجازه نمی‌دهند که اطاعت فرومایگان را بر مرگ شرافتمندانه ترجیح دهیم.(۲۳)» (به نقل از بابایی، ۱۳۸۵: ۱۷۲) همچنین در توصیف جریان استکبار رویاروی خود اظهار می‌دارد: «همانا این مردم اطاعت شیطان را پذیرفتند و اطاعت پروردگار را رها کردند و در زمین فساد را آشکار نمودند و حدود الهی را تعطیل کرده و شراب‌خوار شدند و به اموال فقرا و مردم زمین‌گیر تجاوز کردند.(۲۴)» (به نقل از بابایی، ۱۳۸۵: ۱۶۷)

امام علیه‌السلام در روز دهم محرم سال ۶۱ هجری همپای یاران اندک خود در مقابل استکبار اموی ایستاد و با نثار خون مطهرش به همگان نشان داد که در شریعت اسلام مرگِ باعزت ارزشی به مراتب بیش­تر از زندگی ذلیلانه در کنار مستکبران دارد. قیام خونین حسینی نقطه‌ی عطف بسیار مهمی در تاریخ قیام‌های ضد استکباری به شمار می‌رود. تا جایی که این حرکت عظیم به الگویی بی‌بدیل برای آیندگان تبدیل شد و حرکت‌های فراوانی در طول تاریخ با سرمشق قراردادن آن شکل گرفت. قیام توابین، قیام زید ابن علی و قیام مختار ثقفی اولین واکنش‌ها به خروش استکبارستیزانه‌ی حضرت اباعبدالله علیه‌السلام بودند.

واکنش‌هایی از این دست در خلال قرون متمادی همچنان تداوم یافت و به دوران معاصر نیز کشیده شد.

به گونه‌ای که می‌توان انقلاب اسلامی ایران را از حیث صورت و محتوا اقتباس کاملی از قیام عاشورا دانست. جالب این‌جاست که الگوگیری از حماسه‌ی حسینی محدود به قلمرو جهان اسلام نمانده و در نواحی دیگر هم می‌شود مواردی را مشاهده کرد که این حماسه‌ی ماندگار انگیزه‌ی خیزش‌های مردمی علیه مستکبران قرار گرفته است. برای نمونه ماهاتما گاندی رهبر جنبش استقلال هندوستان که یکی از مهم‌ترین قیام‌های ضد استعماری قرن بیستم را هدایت کرد و به سیطره‌ی چپاولگرانه­‌ی بریتانیا بر سرزمین هند پایان داد، می‌گوید:
          من برای هند چیز تازه‌ای نیاوردم؛ فقط نتیجه‌ای را که از مطالعات و تحقیقاتم درباره‌ی تاریخ زندگی قهرمانان کربلا به دست آورده بودم، ارمغان ملّت هند کردم. من زندگی امام حسین آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده‌ام و توجه کافی به صفحات کربلا نموده‌ام و بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین پیروی کند. (پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه، ۱۳۸۱)

هرچند امامان شیعه پس از حضرت حسین بن علی علیه‌السلام هیچ‌یک به اقتضای شرایط زمانه به قیام مسلحانه علیه جریان استکبار حاکم دست نزدند، لکن نقش‌آفرینی هوشمندانه و مدبرانه‌ی این بزرگواران در بستر جامعه‌ی اسلامی به گونه‌ای بود که حکام مستکبرِ اموی و عباسی همواره آنان را مانعی جدی بر سر راه منافع خویش دیده و در نهایت چاره‌ای جز حذف فیزیکی‌شان نمی‌یافتند. لذا شاهد هستیم که از زمان رحلت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم تا سال ۲۶۰ هجری قمری، یازده امام معصوم یکی پس از دیگری به شهادت می‌رسند. اما سرانجام امام دوازدهم، حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف به‌عنوان آخرین بازمانده‌ی نسل رهبران الهی از نظرها پنهان گردید و در پرده‌ی غیبت قرار گرفت. بر اساس اعتقادات مُسلّم شیعه، مهدی موعود به اذن خداوند روزی دوباره بازخواهد گشت تا با رهبری یک نهضت جهانی و آغاز آخرین مرحله از رویارویی دو جریان مستضعفین و مستکبرین عالم، در حقیقت پایان‌بخش مبارزات ضداستکباری همه‌ی پیامبران الهی باشد.

* ۳. استکبارستیزی در قیام نهایی مهدی موعود عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف
همان‌گونه که پیش‌تر بیان گردید، مطابق با آموزه‌های اسلامی از ابتدای خلقت انسان همواره دو جبهه‌ی ایدئولوژیک بر سر اطاعت از خداوند یا اطاعت از شیطان رویاروی یکدیگر صف‌آرایی کرده‌اند که در یک سو جبهه‌ی حق با عناوینی چون «اولیاء خدا»، «حزب‌الله» یا «مستضعفین» و در سوی مقابل، جبهه‌ی باطل با عناوینی نظیر «اولیاء طاغوت»، «حزب‌الشیطان» و یا «مستکبرین» قرار دارد. این رویارویی هرگز ماهیتی گذرا و مقطعی نداشته بلکه در طول تاریخ و در زمانی به درازای عمر حضور بشریت بر روی زمین پابرجا بوده است. شریعت اسلام مواجهه‌ی دو قطب مستضعفین و مستکبرین را بر روی بُرداری تعریف می‌کند که به جانب نقطه‌ی از پیش تعیین شده‌ای بنابر اراده‌ی الهی در حال حرکت است. به عبارت دیگر تاریخ به‌عنوان یک فرایند زنده و قانونمند، جدال دیرین حق و باطل را چنان پیش می‌برد که نهایتاً به محو و نابودی تدریجی بلوک باطل و مستکبرین و پیروزی بلوک حق منجر گردد. در حقیقت اسلام مرحله‌ی آخرِ تاریخ را نابودی قطعی همه‌ی نیروها و مرام‌های استکباری و غلبه‌ی اجتناب‌ناپذیر حق‌پرستانِ مستضعف تحت لوای دولت جهانی مهدوی می‌داند. آیه‌ی زیر از کلام وحی بیانگر این نگاه اسلام است:
* «اگر زخمی به شما می‌رسد، آن قوم (کافران) را نیز زخمی همانندش رسید و این ایام پیروزی را میان آدمیان به نوبت می‌گردانیم تا خدا کسانی را که ایمان آوردند بشناسد و از ایشان شهیدانی بگیرد و خدا ستمکاران را دوست نمی‌دارد. (گرچه گاه پیروزی را نصیبشان سازد) و تا خدا کسانی را که ایمان آوردند، از عیوب و ناخالصی‌ها پاک نماید و کافران را از بین ببرد.»(۲۵)

در آیه‌ی مذکور، کلمه‌ی «مَحق» به معنای کاهش و نابودی تدریجی است لذا این مفهوم از آن برداشت می‌شود که مطابق سنت الهی، حیات کفر و شرک تدریجاً به ورطه‌ی نابودی فرو افتاده و کافرانِ مستکبر از صحنه‌ی روزگار محو خواهند شد. بر طبق عقاید اسلامی، جهان رو به سوی حکومت واحد جهانی پیش می‌رود و ظهور حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف برپاکننده‌ی آن حکومت است که بر تشکیلات کفر و شرک خط بطلان کشیده و بساط همه را برخواهد چید. (بهرام‌پور، ۱۳۸۳: ۷۲ـ۷۰ )

با این حساب هرچند که در طول تاریخ شاهد سلطه‌ی استثمارگرانه‌ی مستکبران بوده‌ایم و طبقات مستضعف اغلب در موضع ضعف قرار داشته‌اند، لکن اراده‌ی خالق نظام آفرینش بر این امر تعلق گرفته است که فرمانروایی آینده‌ی زمین در دست مستضعفین باشد. خداوند در قرآن می‌فرماید:
«و اراده کرده‌ایم به کسانی که در روی زمین مستضعف گشته‌اند نعمتی گران دهیم و آنان را رهبر و میراث‌بر گردانیم.»(۲۶)
پیامبران الهی که در نقش فرماندهان جبهه‌ی مستضعفین همواره مشغول منازعه با جریان استکبار جهانی بودند، علی‌رغم کسب توفیقات مقطعی، هرگز در ایام حیات خود نتوانستند این نبرد تاریخیِ دیرپا را با پیروزی به پایان برسانند. اما خداوند وعده داده است که او و پیامبرانش پیروز نهایی میدان خواهند شد: «بی‌گمان کسانی که با خدا و پیامبرش می‌ستیزند، آنان در جرگه‌ی خوارترین آدمیانند. خداوند چنین حکم کرده که من و پیامبرانم پیروز می‌شویم زیرا خداوند نیرومندی مقتدر است.»(۲۷)

به استناد آموزه‌های اسلامی این مسئولیت خطیر بر عهده‌ی حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف گذاشته شده است تابه عنوان بقیةالله (ذخیره‌ی الهی) کارِ ناتمام انبیا و ائمه‌ی پیشین را تمام کند و مستضعفان را بر همه‌ی مستکبران عالم برتری بخشد. این مسئله جزو مسلّمات عقاید شیعه محسوب می‌شود که مهدی موعود سرانجام بازخواهد گشت و با آغاز یک انقلاب فراگیر که در حقیقت آخرین دور مبارزات ضد استکباری به شمار می‌آید، قدرت‌های مستکبر را سرنگون ساخته و استکبار جهانی را ریشه‌کن خواهد نمود. مصادیق چنین اعتقادی را می‌توان به وفور در روایات و ادعیه‌ی مأثور از ائمه‌ی معصومین علیه‌السلام سراغ گرفت. برای مثال در فرازی از دعای ندبه می‌خوانیم: «آیا خواهیم دید که ما به گرد تو حلقه زده و تو با سپاه، تمام روی زمین را پر از عدل و داد کرده باشی؟ و دشمنانت را کیفر خواری و عقاب بچشانی و سرکشان و کافران و منکران خدا را نابود گردانی و ریشه‌ی متکبران عالم و ستمکاران جهان را از بیخ برکنی تا ما با خاطر شاد به ستایش پروردگار جهانیان لب بگشاییم.»(۲۸)

می‌توان گفت با شکل‌گیری دولت یکپارچه‌ی مهدوی، جهان یک نظام تک‌قطبی با حاکمیت حق‌پرستان را تجربه خواهد کرد و مکاتب الحادی که ریشه در خوی استکباری انسان و تمایل او به فرمانروایی عالم هستی دارند، یک به یک از میان خواهند رفت. به عبارت دیگر در تابلویی که شریعت اسلام از آخرالزمان و اوضاع جهانِ مابعد از ظهور منجی به تصویر می‌کشد، مستکبران تکاثرطلب از اوج قدرت به حضیض ذلت فرو خواهند افتاد و بدین ترتیب، دوران استکبارگری که عمری به درازای عمر بشریت دارد سرانجام به پایان خواهد رسید.

* جمع‌بندی
در فرازهایی که گذشت مفهوم استکبارگری را از منظر تفکر اسلامی مورد بررسی قرار دادیم. دانستیم که استکبار یکی از مذموم‌ترین اعمالی به شمار می‌آید که ممکن است از مخلوقات مختار خداوند سر بزند و اول‌بار در تاریخ خلقت، شیطان مرتکب این عمل شده است. از زمان حضور بشریت بر سیاره‌ی خاکی نیز استکبارگری در برابر پروردگار متعال و یا پذیرش ولایت او معیار جبهه‌بندی آدمیان بوده است. پیامبران الهی به‌عنوان فرماندهان جبهه‌ی حق‌پرستانِ مستضعف، رویاروی مستکبران ایستاده و با آنان به مقابله پرداختند.

جدال دیرین مستضعفین و مستکبرین هیچ‌گاه متوقف نشده و همواره در طول تاریخ پابرجا مانده است.

در جریان این جدال تاریخی، مستکبرین اغلب به دلیل برخورداری از منابع عظیم قدرت و ثروت غلبه داشته و اقشار مستضعف در موضع ضعف بوده‌اند اما بر طبق آموزه‌های اسلامی، مهندسی نظام آفرینش به گونه‌ای است که به سوی زوال و انحطاط تدریجی بلوک استکبار پیش می‌رود. شکست نهایی استکبارگران در زمان ظهور منجی عالم بشریت اتفاق خواهد افتاد و مهدی موعود آخرین دور از نهضت‌های ضد استکباری را رهبری خواهد نمود تا بساط استکبارگری را به طور کامل از جهان برچیند و با ایجاد حکومت جهانی اسلام، مستضعفان حق‌طلب را برتری و سیادت بخشد.
  
 
وَ للهِ مُلکُ السَماواتِ و الأرضِ و اللهُ علی کُلِ شَیئٍ قَدیرٌ (آل‌عمران، ۱۸۹)
إذ قالَ رَبُّکَ لِلمَلائِکة إنّی خالِقٌ بَشَراً مِن طینٍ، فإذا سَوَّیتُهُ وَ نَفَختُ فیهِ مِن رُوحی فَقَعُو لَهُ ساجِدینَ، فَسَجَدَ المَلائِکَةُ کُلُّهُم أجمَعُونَ، إلاّ إبلیسَ استَکبَرَ وَ کانَ مِنَ الکافِرینَ، قالَ یا إبلیسُ ما مَنَعَکَ أن تَسجُدَ لِما خَلَقتُ بِیَدَیَّ أستَکبَرتَ أم کُنتَ مِنَ العَالینَ، قالَ أنَا خَیرٌ مِنهُ خَلَقتَنی مِن نّارٍ وَ خَلَقتَهُ مِن طِینٍ (صاد، ۷۶ ـ ‌۷۱)
إنَّ الذینَ یَستَکبِرُونَ عَن عِبادَتی سَیَدخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ (غافر، ۶۰) 
أفَکُلَّما جاءَکُم رَسُولٌ بِما لا تَهوَی أنفُسُکُمُ استَکبَرتُم فَفَریقاً کَذَّبتُم وَ فَریقاً تَقتُلُونَ (بقره، ۸۷)
فَأمّا عادٌ فَستَکبَروا فی الأرضِ بِغَیرِ الحَقِّ وَ قالُوا مَن أشَدُّ مِنّا قُوَّةً اَوَلَم یَرَو أنَّ اللهَ الذی خَلَقَهُم هُوَ أشَدُّ مِنهُم قُوَّةً وَ کانُوا بِآیاتِنا یَجحَدُونَ (فصلت، ۱۵)
و إنّی کُلَّما دَعَوتُهُم لِتَغفِرَ لَهُم جَعَلوا أصابِعَهُم فی آذانِهِم وَ استَغشَو ثِیابَهُم و أصَرُّوا وَ استَکبَروُا استِکباراً (نوح، ۷)
ألَم تَرَ إلَی الَّذی حاجَّ إبراهیمَ فی رَبِّهِ أن آتاهُ اللهُ المُلکَ إذ قالَ إبراهیمُ رَبّیَ الَّذی یُحیی و یُمیتُ قالَ أنَا اُحیی وَ أُمیتُ قالَ إبراهیمُ فإنَّ اللهَ یَأتِی بِالشَّمسِ مِنَ المَشرِقِ فَأتِ بِها مِنَ المَغرِبِ فَبُهِتَ الَّذی کَفَرَ وَاللهُ لا یَهدی القَومَ الظّالِمینَ (بقره، ۲۵۸)
وَ إلی مَدیَنَ أخاهُم شُعَیباً قالَ یا قَومِ اعبُدُوا اللهَ ما لَکُم مِن إلهٍ غَیرُهُ قَد جاءَتکُم بَیِّنَةٌ مِن رَبِّکُم فَأفُوا الکَیلَ وَ المیزانَ و لا تَبخَسُوا النّاسَ أشیائَهُم وَ لا تُفسِدوا فی الأرضِ بَعدَ إصلاحِها ذالِکُم خَیرٌ لَکُم إن کُنتُم مُؤمِنینَ (اعراف، ۸۵)
قالَ المَلأُ الَّذینَ استَکبَرُوا مِن قَومِهِ لَنُخرِجَنَّکَ یا شُعَیبُ و الَّذینَ آمَنُوا مَعَکَ مِن قَریَتِنا أو لَتَعُودُنَّ فی مِلَّتِنا قالَ أوَلَو کُنّا کارهینَ (اعراف، ۸۸)
(۱۰ فَأَخَذَتهُمُ الرَّجفَةُ فَأصبَحُوا فی دارِهِم جاثِمینَ، الَّذینَ کَذَّبُوا شُعَیباً کَأن لَم یَغنَوا فیها الَّذینَ کَذَّبُوا شُعَیباً کانُوا هُمُ الخَاسِرینَ (اعراف، ۹۲ ـ ‌۹۱)
(۱۱ إنَّ فِرعَونَ عَلا فی الأرضِ وَ جَعَلَ أهلَها شِیَعاً یَستَضعِفُ طائِفةً مِنهُم یُذَبِّحُ أبنائَهُم وَ یَستَحیی نِسائَهم إنَّهُ کانَ مِنَ المُفسِدین (قصص، ۴)
(۱۲ ثُمَّ أرسَلنَا مُوسی وَ اَخاهُ هارُونَ بآیاتِنا وَ سُلطانٍ مُبینٍ، إلی فِرعَونَ وَ مَلَإِهِ فَاستَکبَرُوا وَ کانُوا قَوماً عالینَ (مؤمنون، ۴۶ ـ ۴۵)
(۱۳ ...قالَ آمَنتُ أنَّهُ لا إلهَ إلّا الَّذی آمَنَت بِهِ بَنُو إسرائیلَ وَ أنَا مِنَ المُسلِمینَ (یونس، ۹۰)
(۱۴ ألآنَ وَ قَد عَصَیتَ قبلُ و کُنتَ مِنَ المُفسِدینَ، فَالیَومَ نُنَجّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَن خَلفَکَ آیةً وَ إنَّ کَثیراً مِنَ النّاسِ عَن آیاتنا لَغافِلونَ (یونس، ۹۲ ـ ‌۹۱)
(۱۵ إنَّ قارونَ کانَ مِن قَومِ مُوسی فَبَغی عَلَیهِم وَ آتَینَاهُ مِنَ الکُنُوزِ ما إنَّ مفاتِحَهُ لَتَنُواُ بِالعُصبَةِ اُولِی القُوَّةِ إذ قالَ لَهُ قَومُهُ لا تَفرَح إنَّ اللهَ لا یُحِبُّ الفَرِحینَ،... قالَ إنَّما أوتیتُهُ عَلَی عِلمٍ عندی أَوَ لَم یَعلَم أنَّ اللهَ قَد أهلَکَ مِن قَبلِهِ مِن القُرُونِ مَن هُوَ أشدُّ مِنهُ قُوَّةً وَ أکثَرُ جَمعاً وَ لا یُسئَلُ عَن ذُنُوبِهِمُ المُجرِمُونَ،.... فَخَسَفنا بِهِ و بِدارِهِ الأرضَ فَما کانَ لَهُ مِن فِئَةٍ یَنصُرُونَه مِن دُونِ اللهِ وَ ما کانَ مِنَ المُنتَصِرینَ (قصص، ۸۱  ـ ‌۷۶)
(۱۶ إیّاکُم وَ الکِبر فَإنَّ إبلیسَ حَمَلَهُ الکِبرُ عَلَی أن لا یَسجُدَ لِآدَم.
(۱۷ یا أباذَر مَن ماتَ وَ فی قَلبِهِ مِثقالَ ذَرَّةٍ مِن کِبرِ لَم یَجِد رائِحَةَ الجَنَّةِ.
(۱۸ إنَّ أبعَدَکُم یَومَ القِیامَةِ مِنیّ الثَرثارُون وَ هُم المُستَکبِرُونَ.
(۱۹ إمامُ المُتِعَصِّبین
(۲۰ سَلَفُ المُستَکبِرین
(۲۱ فَاعتَبِرُوا بِما أصابَ الأُمَمَ المُستَکبرینَ مِن قَبلِکُم مِن بَأسِ اللهِ وَ صَولاتِهِ وَ وِقائِعِه وَ مَثُلاتِهِ وَ اتَّعِظُوا بِمَثاوِی خُدُودِهِم وَ مَصارِعِ جُنُوبِهِم وَ استَعیذُوا بِاللهِ مِن لَوَاقِحِ الکِبرِ کَما تَستَعیذُونَهُ من طَوارِقِ الدَّهرِ.
(۲۲ فَإنَّ اللهَ سُبحانَهُ یَختَبِرُ عِبادَهُ المُستَکبِرینَ فی أنفُسِهِم بِأولیائِهِ المُستَضعَفینَ فی أعیُنِهِم.
(۲۳ اَلا إنَّ الدَّعیَّ ابنَ الدَّعی قد رَکَزَنی بَینَ اثنَتَینِ بَینَ السِلَّةِ وَ الذِلّةِ وَ هَیهاتَ مِنّا الذلَّةِ وَ ما آخُذُ الدَّنیَّةِ، أبَی اللهُ ذالِکَ وَ رَسُولُهُ وَ جُدُودٌ طابَت وَ حُجُورٌ طَهُرَت وَ اُنُوفٌ حَمِیّةِ وَ نُفُوسٌ اَبیِّةِ لا تُؤثِرَ طاعَةَ اللِئامِ عَلَی مَصارِعِ الکِرامِ.
(۲۴ إنَّ هؤلاءِ قومٌ لَزَمُوا طاعَةَ الشَیطانِ وَ تَرَکُوا طاعَةَ الرَّحمانِ وَ أظهَرُوا الفَسادَ فی‌ الأرضِ وَ اَبطَلوا الحُدُودَ و شَرَبُوا الخُمُورَ وَ استَأثَرُوا فی أموالِ الفُقَراءِ وَ المَساکینَ.
(۲۵ إن یَمسَسکُم قَرحٌ فَقَد مَسَّ القَومَ قَرحٌ مِثلُهُ وَ تِلکَ الأیّامُ نُداوِلُها بَینَ الناسِ وَ لِیَعلَمَ اللهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنکُم شُهَداءَ و اللهُ لا یُحِبُ الظالِمینَ و لِیُمَحِّصَ اللهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ یَمحَقَ الکافرینَ (آل‌عمران، ۱۴۱ ـ ۱۴۰)
(۲۶ وَ نُریدُ أَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفُوا فِی الأرضِ وَ نَجعَلَهُم أئِمَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثینَ (قصص، ۵)
(۲۷ إنَّ الَّذینَ یُحادّونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ اولئکَ فِی الأذَلّینَ، کَتَبَ اللهُ لَأَغلِبَنَّ أنا وَ رُسُلی إنَّ اللهَ قَویٌّ عَزیزٌ (مجادله، ۲۱ ـ‌۲۰)
(۲۸ أَتَرانا نَحُفُّ بِکَ وَ أنتَ تَاُمُّ المَلَأَ وَ قَد مَلَأتَ الأَرضَ عَدلاً و أذَقتَ أعداءَکَ هَواناً وَ عِقاباً و أَبَرتَ العُتاةَ وَ جَحَدَةَ الحَقِّ وَ قَطَعتَ دابِرَ المُتِکَبِّرینَ و اجتَثَثتَ أصولَ الظالِمینَ وَ نحنُ نَقُوُلُ الحمدُ لِلّهِ ربِّ العالَمینَ. (مفاتیح‌الجنان، دعای ندبه)