1383/08/08
دیدار شاعران ۸۳ | شعرخوانی عبدالجبار کاکایی

در شب ولادت کریم اهلبیت حضرت امام حسن مجتبی (علیهالسلام)، جمعی از اهالی شعر و فرهنگ و اساتید ادبیات فارسی میهمان رهبر انقلاب بودند. عبدالجبار کاکایی از شعرای کشورمان، شعری را در این جلسه خواند که رسانه KHAMENEI.IR متن آن را در ادامه منتشر میکند.
باز مثه هر شب کسلم
غصه نشسته رو دلم
میگن بازم شهید میاد
یه عالمه خیلی زیاد
دستهگلای بیزبون
گمشدههای بینشون
یه ریزه خاکسترشون
دو حلقه انگشترشون
یک تیکه استخون سر
یک شاخه گل یه بال و پر
یک دکمۀ پیرهنشون
یک ذرّه خاک تنشون
تابوتای یه اندازه
تو هر کدوم یک سربازه
ابره که بر تن میزنه
باده که شیون میزنه
تابوتا خیس آب میشن
دستهگلا خراب میشن
میپیچه تو شهر و دهات
عطر سلام و صلوات
آی مادرای مهربون
بچههاتون بچههاتون
دستهگلایی که دادین
به کربلا فرستادین
حالا با تابوت اومدن
با بوی باروت اومدن
سر ندارن پا ندارن
تاب تماشا ندارن
مادرا از خدا میخوان
با گریه و دعا میخوان
تابوتاشونو باز کنن
بچههاشونو ناز کنن
هر کجا اسفنده و دود
تا کور بشه چشم حسود
اما بویی عجیب میاد
بو کنی بوی سیب میاد
میگن کسی که پا بشه
زائر کربلا بشه
سر به بیابون بذاره
تو عاشقی جون بذاره
اونجا که آفتاب میشینه
باغ گل سیب میبینه
بچههای نجیب من
باغ گلای سیب من
رو عشقتون پا نذارین
حسین و تنها نذارین
