1383/08/08
دیدار شاعران ۸۳ | شعرخوانی مرتضی امیری اسفندقه

در شب ولادت کریم اهلبیت حضرت امام حسن مجتبی (علیهالسلام)، جمعی از اهالی شعر و فرهنگ و اساتید ادبیات فارسی میهمان رهبر انقلاب بودند. مرتضی امیری اسفندقه از شعرای کشورمان، شعری را در این جلسه خواند که رسانه KHAMENEI.IR متن آن را در ادامه منتشر میکند.
تا کی دل من چشم به در داشته باشد
ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد
آن باد که آغشته به بوی نفس توست
از کوچۀ ما کاش گذر داشته باشد
هر هفته سر خاک تو میآیم، اما
این خاک اگر قرص قمر داشته باشد
این کیست که خوابیده به جای تو در این خاک
از تو خبری چند مگر داشته باشد
خاکستری از آن همه آتش دل این خاک
از سینۀ من سوختهتر داشته باشد
آن روز که میبستی بار سفرت را
گفتی به پدر هر که هنر داشته باشد
باید برود هر چه شود گو بشو و باش
بگذار که این جاده خطر داشته باشد
گفتی نتوان ماند از این بیش، یزیدیست
هر کس که در این معرکه سر داشته باشد
باید بپرد هر که در این پهنه عقاب است
حتی نه اگر بال و نه پر داشته باشد
کوه است دل مرد ولی کوه، نه هر کوه!
آن کوه که آتش به جگر داشته باشد
این تاک که با خون شهیدان شده سیراب
تا چند در آغوش، تبر داشته باشد
دردا اگر از خوشۀ این شاخۀ سرشار
بیگانه ثمر چیده و برداشته باشد
باید بروم هر چه شود گو بشو و باش
بگذار که این جاده خطر داشته باشد
عشق است بلای من و من عاشق عشقم
این نیست بلایی که سپر داشته باشد
رفتی و من آن روز نبودم، دل من هم
تا با تو سر سیر و سفر داشته باشد
رفتی و زنت منتظر نوقدمی بود
گفتی به پدر کاش پسر داشته باشد
گفتی که پس از من چه پسر بود چه دختر
باید که به خورشید نظر داشته باشد
باید که خودش باشد، آزاده و آزاد
نه زور و نه تزویر و نه زر داشته باشد
اینک پسری از تو یتیم است در اینجا
در حسرت یک شب که پدر داشته باشد
برگرد سفر طول کشید ای نفس سبز
تا کی دل من چشم به در داشته باشد
