1403/12/13
گفتوگو با دکتر علیرضا کوهکن عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی
آمریکاییها به دنبال توافق نیستند


رسانهKHAMENEI.IR به همین مناسبت در گفتوگو با دکتر علیرضا کوهکن عضو هیئت علمی دانشگاه علامهی طباطبایی رفته است تا تجربیات تاریخی ایران در مذاکره با آمریکا را مورد تحلیل قرار دهد.


دو نکته مهم در این زمینه وجود دارد: اول اینکه برخی تصور میکنند صرفاً مذاکره با آمریکا میتواند مشکلات را حل کند. به نظر میرسد این دیدگاه هم مورد نقد رهبر معظم انقلاب بوده و هم به نوعی نشانهای از خامانگاری و توهم در سیاست خارجی است. مذاکره به خودی خود هیچ مشکلی را حل نمیکند و تنها زمانی مفید است که به نتیجهای مثبت منجر شود.
نکته دوم درباره توافقات است. در بسیاری از مذاکراتی که با آمریکاییها داشتیم، این مذاکرات به توافقاتی منجر شده، اما این توافقات برای کشور ما فایده قابلتوجهی نداشته و مشکلات داخلی ما را حل نکرده است. به عنوان نمونه، یکی از اولین مذاکراتی که با آمریکاییها داشتیم، مذاکراتی بود که به بیانیه الجزایر ختم شد. پس از تسخیر لانه جاسوسی، دیپلماتهای آمریکایی در ایران بودند و آمریکاییها خواستار آزادی آنها بودند. در مقابل، مردم ایران خواستههای مشخصی داشتند، از جمله بازگشت شاه، بازگشت اموال او و عدم دخالت آمریکا در امور داخلی ایران. توافقی که در نهایت انجام شد، با مساعدت دولت الجزایر بود و آمریکاییها پذیرفتند که اموال ملت ایران را که شاه از کشور خارج کرده بود، پس بدهند و تحریمها را لغو کنند و در امور داخلی ایران دخالت نکنند. حال بعد از حدود ۴۵ سال از این توافق، هنوز اموال را پس نگرفتهایم و تحریمها همچنان برقرار است. همچنین آمریکاییها هیچ ابایی ندارند که در جزئیترین امور داخلی ایران دخالت کنند.
مورد دیگری که میتوان ذکر کرد، توافقاتی بود که در دوره بوش پدر انجام شد. قرار بود ایران در حل برخی مسائل منطقهای مانند آزادی زندانیان آمریکایی در برخی کشورهای همسایه به آمریکا کمک کند و در عوض، آمریکاییها اموال بلوکهشده ایران را پس بدهند و تحریمها را کاهش دهند. ایران تعهدات خود را انجام داد، اما آمریکاییها به تعهدات خود عمل نکردند.
آخرین نمونه بارز این موضوع نیز مذاکرات طولانی بود که نهایتاً به برجام ختم شد. ایران از برخی حقوق هستهای خود صرفنظر کرد تا آمریکاییها در قبالش تحریمها را کاهش دهند، اما اقدامات آمریکاییها در این زمینه نیز ناکافی بود و با تغییر رئیسجمهور، کل توافقات زیر سؤال رفت.
این تجربهی تاریخی نشان میدهد که اولاً اصل مذاکره با آمریکا هیچ مشکلی را حل نمیکند و ثانیاً حتی اگر به توافق هم برسند، آمریکاییها آن را اجرا نخواهند کرد. این موضوع نهتنها در مورد توافقات ما بلکه در توافقات با سایر کشورها نیز صدق میکند.
دوره اول که مذاکرات انجام شد، اکنون در دوره دوم خود آنها را لغو میکند. این نکته، تجربه تاریخی روشنی است که در برابر ما قرار دارد. همچنین باید به این نکته اشاره کنم که برآوردهای واقعبینانه نشان میدهد بسیاری از مشکلات اقتصادی که برخی بهدنبال حل آنها از طریق توافق با آمریکا هستند، ریشههای داخلی دارند. واضح است که تحریمهای آمریکا فشار زیادی به اقتصاد ما وارد میکند، اما واقعیت این است که حتی اگر این فشارها برطرف شوند، بخش قابلتوجهی از مشکلات اقتصادی همچنان باقی خواهد ماند، زیرا آنها ریشه داخلی دارند و به کار در داخل کشور نیاز دارند.


نکته دوم این است که آمریکاییها حتی اگر توافقی حاصل شود، به آن پایبند نخواهند بود و هیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد. نکته سوم اینکه در شرایط کنونی، آمریکاییها به دنبال توافق نیستند. به همین دلیل رهبر انقلاب موضوع مذاکره را از دستورکار سیاست خارجی خارج کردند. زیرا مذاکره در این شرایط دو پیامد ناگوار دارد: اول اینکه آمریکا به دنبال توافق نیست و در مذاکرات تنها میخواهد نکات مدنظر خود را دیکته کند. این امر نهتنها منافع ما را زیر سؤال میبرد، بلکه استقلال سیاست خارجی ما را نیز به خطر میاندازد.
نکته دوم این است که خود مذاکره در شرایطی که میدانیم به نتیجه نمیرسد، پیام منفی به برخی مسئولین و مردم کشور میدهد. به عبارت دیگر، برخی اقداماتی که باید در داخل انجام شود متوقف میشود تا ببینند نتیجه مذاکرات چه خواهد بود، در حالی که مشخص است نتیجهای نخواهد داشت. این توقف فعالیتها میتواند منجر به رکود شود و منافع ملّی را تحتتأثیر قرار دهد. ما تجربه این موضوع را در سالهای گذشته داشتیم که چندین بار اقداماتی که باید در کشور انجام میشد متوقف شد تا نتیجه مذاکرات مشخص شود و نهایتاً این مذاکرات فقط رکود و خسارت برای کشور به همراه داشت.


از نظر هوشمندی نیز آمریکاییها میخواهند از این ابزار استفاده کنند تا نشان دهند کشور دچار ضعف شده و تصویر قدرت ملّی ما را زیر سؤال ببرند و فضایی را فراهم کنند تا موارد مدنظر خود را به ما دیکته کنند. اگر ما وارد این فرآیند شویم، هم ضعف مورد نظر آمریکاییها را تأیید کردهایم و هم باعث رکود فعالیتهای داخلی خواهیم شد که هیچکدام به نفع ما نیست.
از لحاظ شرافتمندی نیز موضوع مذاکره باید در شرایط برابر و با حفظ وجهه طرفین باشد. نشستن بر سر میز مذاکره در شرایطی که طرف مقابل از قبل دستورکار را تعیین کرده و برگهای جلوی ما گذاشته است که فقط باید امضا کنیم، برای کشوری مثل ایران که هزینه زیادی برای حفظ استقلال سیاسی خود پرداخت کرده، بهشدت غیرشرافتمندانه است.
به عنوان مثال، رئیسجمهور اوکراین که کشورش در حال جنگ و ضعیف شده و وابسته به غرب است، حتی در چنین شرایطی نیز حاضر نشد کاغذی را که آمریکا برای امضای او گذاشته بود، امضا کند تا معادن اوکراین را به آمریکا منتقل کند. او گفت که فعلاً این کار را نمیکند. منظور من این است که حتی چهرههای ضعیف و وابسته نیز چنین کاری نمیکنند، چه رسد به دولت مستقل ما که هزینههای زیادی برای حفظ استقلال سیاسی مردم خود پرداخته است. بنابراین در این شرایط، مذاکره شرافتمندانه نیست.


مذاکره زمانی خوب عمل میکند که شما در میز مذاکره قدرت و ابزارهای بیشتری داشته باشید یا حداقل در موضوعاتی که قرار است درباره آنها صحبت کنید، وضعیت مناسبی داشته باشید. این به آن معنا نیست که مجموعه قدرت شما از طرف مقابل بیشتر باشد، بلکه به این معناست که در موضوع مذاکره، شما باید دست پر باشید و از ابزارهای قدرتی برخوردار باشید تا بتوانید از آنها بهرهبرداری کنید.
در مذاکره، مهم است که هر دو طرف تمایل داشته باشند با یکدیگر گفتوگو کنند. تفاوتهای زیادی در مذاکرات سیاسی وجود دارد؛ در واقع، هر دو طرف باید بپذیرند که بهدنبال رسیدن به یک نتیجه مشترک هستند و نه اینکه یکی از طرفین بخواهد نظرات خود را به طرف مقابل دیکته کند.