1403/08/08
پرونده تحلیل و بررسی کتاب «ایستگاه خیابان روزوِلت»
اسناد لانه جاسوسی باید رمزگشایی و تبیین شود


رسانه KAMENEI.IR در گفتوگوی تفصیلی با آقای محسن غنییاری، از پژوهشگران اسناد لانه جاسوسی، ضمن بررسی اقدام دانشجویان پیرو خط امام در تسخیر لانه جاسوسی و اسناد به دستآمده از آنجا، نگاهی به ویژگیهای کتاب «ایستگاه خیابان روزوِلت» داشته است.


یکی این بود که به آمریکا بگویند شاه را بیرون کن، چون نگران بودند مانند ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲، شاه به آنجا برود و علیه انقلاب اقدام کند. هدف دیگر این بود اسنادی که آنجا وجود دارد و نشان میدهد علیه انقلاب فعالیت میکنند را بیرون بیاورند و منتشر کنند. بنابراین، میتوان گفت یکی از علتهای اصلی حضور دانشجویان در آنجا، همین اسناد بود. درست است که بعداً حفظ افراد دستگیر شده در سفارت و نگهداریشان در ۴۴۴ روز در اولویت قرار گرفت اما اصل ماجرا، دستیابی به همین اسناد بود.
ما الان در مورد سند صحبت میکنیم. آن زمان دانشجویان پیرو خط امام سندها را در ۷۷ جلد منتشر کردند. این کتابها موضوعات متعددی داشت و هر کدام به شرایط روز میپرداخت. مثلاً اگر بنیصدر مشکلی داشت یا یک جاسوسی دستگیر میشد یا شوروی اقدامی در افغانستان میکرد، متناسب با آن، اسناد را گردآوری و منتشر میکردند. نمیشود گفت دستهبندی خاصی بوده یا سیاستگذاری خاصی داشته، نه، سیاستگذاری خاصی نداشته. همه چیز در آن هست. مثلاً شما میتوانید نمونهی شرارتهای آمریکا را در کردستان، تهران، ترکمن صحرا و با کمونیستها ببینید. بعدها مؤسسهی مطالعات و پژوهشهای سیاسی آن ۷۷ جلد را تدوین و در هفت جلد قطور منتشر کرد. الان یازده جلد شده که درواقع چهار جلد جدید است. این چهار جلد جدید شامل رجال دوره پهلوی، روزشمار، خریدهای نظامی ایران از آمریکا و شیخ نشینها است.


کسی که میخواهد این اسناد را بررسی کند، باید هم زبان اسناد امنیتی را بداند و هم زبان اسناد دیپلماتیک را. اگر کسی در این موارد اطلاعات نداشته باشد، این اسناد چندان قابل استفاده نیستند.
برخی از دوستان دانشجو فکر میکنند وقتی میگوییم ما سندی منتشر شده علیه آمریکا داریم، یعنی آمریکاییها خاطراتشان را گفتهاند. اما اسناد، اینها را نمیگویند؛ گفتوگوهای اسناد عامیانه نیستند. فهم اسناد دیپلماتیک و امنیتی تخصصی است و رشتههای دانشگاهی برای آن کار میکنند. برخی از دیپلماتهای بزرگ دنیا میگویند شما بهجای اینکه اسناد را بخوانید، باید مفهوم سند را از لابهلای این سطور بیرون بکشید. یعنی آن چیزی که نوشته نشده را استخراج کنید.
یک نمونهاش را میتوانم بگویم. در این اسناد، اسم همه آمده، مثلاً اسم شهید بهشتی آمده، اما شما چرا میگویید امیرانتظام جاسوس است؟ ولی شهید بهشتی نیست؟ اولاً باید مشخص کنید چه کسی با چه کسی صحبت کرده و در چه مسئولیتی بوده. ثانیاً باید ببینید چه کسی تقاضای جلسه کرده، کجا صحبت کردند، در مورد چه موضوعاتی گفتوگو شده، اینها همه شرط است. ما افراد مختلفی در این اسناد داریم که اسم ندارند و کد دارند. اگر یک دیدار عمومی است، هیچجا شما نمیبینید مثلاً برای شهید بهشتی کد گذاشته باشند. پس کد برای چه کسی است؟ برای کسی است که آدم شماست و این فرد قرار است حرفهایی بزند و شما نباید منبع را بسوزانید، بنابراین کد دارد. حالا ببینیم چه کسی کد دارد. مثلاً امیرانتظام کد دارد، بنیصدر کد دارد. اینها که کد دارند را باید لیست کنیم.
پس اولین نکته این است که برای فهم بهتر این اسناد، خوب است دوستانی که کار سند و دیپلماتیک میکنند، واقعاً بیایند ویژگیهای اسناد دیپلماتیک را بگویند و ادبیات دیپلماتیک را به من که عامی هستم، آموزش دهند. تصور برخی از عموم این است که این اسناد دفترچه خاطرات است، در حالی که اینگونه نیست. نکتهی دوم این است که این اسناد برای انتشار تولید نشدهاند. بنابراین، لزوماً به معنی واقعی کلمه گویا نیستند. باید با دادههای پیرامونی گویایش کرد. یکی از ضعفهایی که ما در مورد این اسناد داشتیم، این بوده که روی این اسناد کار نکردیم. این سند محصول نیست، بلکه ماده خام است. ما باید این ماده خام را برای جامعه تبیین کنیم.
ما باید بگوییم این اصطلاح برای مستشاران نظامی است. این علامت برای قرارگاه سیا است و اینجا ادبیاتش اینگونه است. وقتی میگویند «رابط خوب» این کلمه «خوب» در عرف امنیتی معنی دارد، به این معنی نیست که آدم خوبی است، بلکه به این معنی است که منافع ما را در نظر میگیرد، یعنی آدم ما است. اینها را متأسفانه درست انجام ندادهایم و به همین دلیل این اسناد به نظر من مهجور ماندهاند. راه رفع این مهجوریت این است که باید این کار را انجام دهیم. آموزش و پرورش اقداماتی انجام داده تا از این اسناد در کتابهای درسی استفاده کند، براساس سفارشهایی که رهبر انقلاب در مورد این اسناد داشتند.




یک نکتهی دیگری که در این حرفها و حدیثها پیدا میشود، میگویند «همهی سندها منتشر نشدهاند.» آن چیزی که من در مؤسسهی مطالعات دیدم، تمام اسنادی که قابلیت انتشار داشت و به ما رسید، منتشر شدهاند. مگر یک سری اطلاعات مانند شمارهی پاسپورت فلان نمایندهی دیپلماتیک یا دفترش. عملاً اینها اسناد اداری بودند. البته تکتک سندها را که میخوانی، ارجاع میدهند به سند دیگری که آن سند ارجاعی پیدا نمیشود. حالا یا میتواند جزو آنهایی باشد که خارج شده، یا جزو آنهایی که امحا شده یا اصلاً ارزش نداشته، نمیدانم.


نکتهی اول اینکه نه فقط اینکه اطلاعات جمع میکردند بلکه اقدام میکردند. نکتهی دوم این است که تصمیمسازی میکردند، یعنی سعی میکردند برای نظام تصمیماتی بسازند و از طریق افراد خودشان، تصمیماتی را به نظام تحمیل کنند. مثلاً فلان فرد میرفت با ایشان مذاکره میکرد و میگفت شما مدتی دست نگه دارید، آقای خمینی مریض است و مریضیاش تمام میشود. خب این کار عملیاتی است و به معنای واقعی کلمه، آنجا لانهی جاسوسی بوده. نمیخواهم از خودم تحلیلی بدهم، بر اساس این سیچهل سال و کارهایی که آمریکاییها و دیگران در دنیا و دیپلماتیک انجام دادند، برداشت من این است که اگر اقدام دانشجوها برای تسخیر لانهی جاسوسی نبود، الان انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی وجود نداشت. این باور من است.
ببینید، نیروی اشغالگر مصونیت دیپلماتیک ندارد و این را همهی دنیا پذیرفتهاند. از کودتای ۲۸ مرداد که آمریکاییها اینجا را اشغال کردند و حکومت ملی را ساقط کردند، دیگر مصونیت دیپلماتیک ندارند. اینگونه نیست که آلمانیها فرانسه را اشغال کنند و بگویند سفارت ما مصونیت دیپلماتیک دارد! شما اشغال کردید، اشغال فقط با اسلحه نیست، با کودتا هم میتوان اشغال کرد.
پس اینها اصلاً مصونیت نداشتند. فرض هم کنیم مصونیت داشتند، یقیناً از شئون مصونیت خارج شده بودند. یعنی واقعاً پایگاه عملیاتی شده بود. اما این پایگاه عملیاتی اینگونه نیست که بگوید دو کامیون اسلحه بفرستید. اگر این انتظار را داریم، نمیدانیم ادبیات اسناد دیپلماتیک چیست. ادبیات اسناد دیپلماتیک اینگونه است که این را در یک پوشش از واژههای زیبا منتقل کنی. شما حتی از کسی که برای شما جاسوسی میکند نمیگویی برو اینها را بردار، بلکه میگویی نیازمندیهای ما چیست و چگونه میتوانیم آنها را مرتفع کنیم. نوع ادبیات فرق میکند. اینکه شما بگویید برای کدام پایگاههایتان قطعه میخواهید، یعنی کدام پایگاههایتان از کار افتاده و اگر عملیات نظامی بکنم، کدام پایگاههایتان را هدف قرار دهم.
باید روی این اسناد کار حرفهای بکنیم. کار حرفهای یعنی اینکه زبان سند دیپلماتیک و زبان سند امنیتی را بازگشایی کنیم و رمزگشایی کنیم برای عامهی مردم. آن موقع به نظر من پردهی قشنگی از دخالتهای آمریکا در این موضوع نمایان میشود.


سندها نشان میدهد که هفت هشت ماه قبل از انقلاب، هنوز سفارت آمریکا گیج است و نمیداند چه اتفاقی دارد میافتد. نه به این معنی که انقلاب میشود یا نه، بلکه نمیداند این شورشها و اعتراضات ماهیتشان چیست. نشان میدهد بدنهی اجتماعی مردم ایران را نمیشناختند.
تصور داشتند بدنهی اجتماعی که محمدرضا پهلوی دروازهی تمدن بزرگ را به ایشان نشان داده و مثلاً از فقر رها شدند، دنبال این نیست که وضع موجود بههم بخورد. آمریکاییها آن موقعی فهمیدند شاه رفتنی است که دیگر دیر شده بود. حتی آن موقعی هم که هایزر را فرستادند تهران، گفتند برو ببین چه خبر است.
اصلاً فکر نمیکردند که ارتش وا بدهد یا مردم همراهی کنند. شاید بعد از ماجرای کمونیستها در ذهنشان این بود که دین افیون تودههاست و دین نمیتواند کسی را تشویق به قیام کند. آمریکاییها هم ظاهراً همین تصور را داشتند. همان چیزی که در یک نوار سخنرانی از پرویز ثابتی دیدم، او در روزهای آخر برای ساواکیها سخنرانی کرده و گفته بود یکی از اشتباهات ما این بود که جهت را اشتباه تشخیص دادیم. ما به سمت کمونیستها رفته بودیم، باید میرفتیم به سمت متدینین.
به نظرم میرسد آمریکاییها هم همین بودهاند. چون از بدنهی اجتماعی اطلاع نداشتند، بالاخره ساواک نوچهی سازمان سیا است دیگر، نوچهی آمریکاییهاست. همان خطایی را که ساواک کرد، اینها هم دارند. در اسناد دارند که انقلابی نخواهد شد، چون این انقلاب یک رأسی میخواهد و رأس حتماً آخوند نیست. یک روشنفکر است و روشنفکرهای ایران هم آمریکایی و لیبرال هستند، امثال جبهه ملی و نهضت ملی را میتوانیم کنترل کنیم.
بعد که امام رحمهالله میآید در پاریس، به نظر میرسد که احساس خطر میکنند. دو گروه احساس خطر میکنند: یک گروه وزارت خارجهایها و یک گروه سازمان سیا و امنیتیها. مدل سندها و نوع برخوردها فرق میکند. اما به نظر میرسد هنوز هیچ کدام از اینها احساس خطر نکردند. معتقدند مردم نارضایتیهایی دارند و این کارهایی که محمدرضا پهلوی کرده -مثلاً حزب رستاخیز را منحل کرده- نارضایتیها را به وجود آورده است.
در این اسناد، دیده میشود که این حرفها مطرح میشود. چه بسا رهنمودهایی است که اینها دادند که برای ماندن باید یک کمی آنهایی که متهم به فسادند جمع کنی. تاریخ هجری شمسی را دوباره احیا کنی. پس نشان میدهد که اینها هم همکاری با حکومت پهلوی داشتهاند و بعید نیست این مشاورهها را داده باشند.
بعد از رفتن شاه، احساس خطر کردند، اما معتقدند که پلهای پشت سرش خراب نشد. پلهای پشت سر شاه، لیبرالها و ملیگراها و آنهایی بودند که با دربار رابطه دارند، آدمهای وجیهالملهای هستند. در بخش رده بالا، علی امینی است. حتی به شریف امامی که به نوعی آخوندزاده است، نگاه میکنند. در لایههای پایینتر، جبههی ملی و نهضت آزادی و دیگران هستند و به اینها امیدوارند.
وقتی امام بازرگان را میگذارد، در اسناد نشان میدهد که آمریکاییها یک جورهایی با دمشان گردو میشکانند. نه اینکه شخص بازرگان برای آمریکا مهم باشد، بلکه جریان بازرگان مهم بود. میگویند اینها آدمهای خودمان هستند، با اینها کنار میآییم. پس در ظاهر چه کار میکنیم؟ پیام تبریک میدهیم و روابط را انجام میدهیم. اما در لایههای درونی، اینجا را تبدیل میکنیم به یک قرارگاه عملیاتی برای اینکه حکومت زودتر ساقط شود. یعنی حتی آمریکاییها اینها -طیف لیبرالها- را هم نمیخواستند تحمل کنند. آدمهایی مثل یزدی و اینها که در مذاکرات صحبت میکنند، یک جوری غیرمستقیم به آمریکاییها میفهمانند اینها که آمدند، کار بلد نیستند. آخوندها میروند مسجد و ما میمانیم، ما سیاست بلدیم، ما دیپلمات هستیم.




به نظر میرسد اینها دنبال این بودند که قانون اساسی مترقی و مثلاً جمهوری دموکراتیک بشود. اما امام آن موضع شدید را میگیرند و میگویند فقط «جمهوری اسلامی». هر چه آمریکاییها ناامیدتر میشوند، آن لایههای زیرین قرارگاه عملیاتی فعالتر میشود. هر چه که احساس میکنند دولت موقت دارد دست و پایش قطع میشود، از این طرف این لایههای درونی فعالتر میشود. این تلاشها مشهود است. وقتی میگویم مشهود است، یعنی باید ادبیات سند دیپلماتیک را بدانید.




۱- جمعآوری اطلاعات از زندگی، فعالیت، اندیشه و عملکرد امام خمینی رحمهالله و تمام کسانی که مثل ایشان هستند.
۲- گروه دوم، میانهروها بودند.
تمام کسانی که میانهرو بودند، سفارت آمریکا با ایشان ارتباط برقرار کرده بود. هم میخواست در ذهن آنها تأثیر بگذارد، هم میخواست از آنها مشورت بگیرد در تقابل با انقلاب اسلامی. با ابراهیم یزدی، با امیرانتظام، با نزیه، با فربد، با معینفر؛ با همهی آنهایی که طیف میانهروی انقلابیون حساب میشدند. حتی جبههی ملی، تمام کسانی که فکر میکردند اینها یک نام و اعتباری بین مردم دارند، ولی آبشخور فکریشان میانهروی است. میانهروی از نظر آنها یعنی یک نمازی باشد، عرقخوری هم باشد. تا دلتان بخواهد کلمهی میانهرو در اسناد هست. میخواستند با این میانهروها چه کار کنند؟ اول اینکه از ایشان مشورت بگیرند و به ایشان مشورت بدهند، تصمیمسازی کنند. به خصوص کسانی را که احساس میکردند دارند سمت و مقام میگیرند. اینها را دعوت میکردند، شام میدادند، برایشان برنامه میگذاشتند. آنها هم رغبت داشتند.
بنابراین دو گروه در سندها مشهود است: تندروها و میانهروها. تندروها چه کسانی بودند؟ کسانی که اطراف امام بودند. میانهروها، یعنی سازشکار. میانهرو آدم معتدلی است، اهل حرف زدن است، زبان دنیا را بلد است. چه کسانی براساس اسناد تندرو هستند؟ امام، آقای بهشتی، آقای مطهری. در فروردین ۵۸ درباره آقای مطهری اطلاعات جمع میکنند چون فکر میکردند آقای مطهری نزدیکترین فرد به امام است.






به موارد بالا، تنبلی ما ایرانیها در پژوهش را هم اضافه کنید. فرهنگ کتبی ما ضعیف است. هیچکدام از ما از بچگی عادت نداریم خاطرات و زندگینامهمان را بنویسیم. در فیلمهای خارجی نگاه میکنید، تا پلیس میآید، یکی میمیرد، میگوید دفترچه خاطراتش کجاست، چون اصل بر این است که دفترچه خاطرات داشته باشید. الان شما در ایران بگویید دفترچه خاطرات، میخندند به شما.




خیلی از مردم فکر میکنند که اگر پرونده تسخیر لانه باز شود، ما محکومیم!


به نظر من یکی از بهترین کتابهاست. کتاب عالیای است. مطالعه این کتاب آدم را خسته نمیکند. شما از اول تا آخر را به راحتی میخوانید. تاریخ خواندن سخت است، اما این کتاب آن سختی را ندارد. یک جورهایی مثل قلم آقای بهبودی است. آقای بهبودی، چون ادیب است، این قلم ادیبانه را در واژهی تاریخی آورده. به نظر من این کتاب توانسته این کار را بکند. قصهگویی نکرده ولی واقعاً توانسته با قلمش جوری روان حرکت کند که موضوعات سخت و حوصلهبر تاریخ را روان کند.