1403/06/17
|تحلیل|
باید در مرز فناوری نوشتافزار حرکت کنیم





به معنای واقعی کلمه میتوان نوشتافزار را به قبل و بعد از سال ۹۱ تقسیم کرد. از سال ۹۱ به بعد، بسیاری از واردکنندگان و کسانی که در بازار در قامت بازرگانانی بودند که محصول را از کشورهای مختلف وارد میکردند یا گاهی قطعات را وارد کرده و در اینجا تولید را انجام میدادند، بسیاری از این افراد بهسمت تولید و خودکفایی پیش رفتند. و بعدها حتی بهسمت این پیش رفتند که اسمهایی که برای نوشتافزارشان میگذارند ایرانی باشند و حتی فارسی بنویسند. این چیزی است که در دهه ۸۰ و ۷۰شمسی سابقه نداشت؛ ولی در دهه ۹۰ و دهه ۱۴۰۰ که بهطور ملموس دیده میشود و حجم بسیار بالایی از نوشتافزارهای ایرانی در بازار وجود دارد که کیفیت آنها در سطح یک دنیاست و قیمتشان معقول و مناسب است و درعینحال تیراژ و میزان تحریرشان بالاست و حتی بعضی از آنها صادرات هم دارند.
نمیدانم قبل از انقلاب چطور بوده، اما میدانم قبل از سال ۹۱ چنین چیزی وجود نداشته است و از ۹۱ به بعد، این فرآیند رفتهرفته شروع شد و رشد کرد و اکنون در جایگاهی هستیم که بهجرأت میتوانم بگویم در نقطه اضافه کردن فناوریهای نوین به نوشتافزارمان هستیم؛ یعنی امروز تولید، کیفیت و قیمتگذاری ما خوب است، میتوانیم صادرات انجام دهیم و نیاز است فناوریهای نوین را اضافه کنیم؛ یعنی به مرحلهای رسیدهایم که میتوانیم خود را در مرز دانش نوشتافزار قرار دهیم و برای اینکه چنین اتفاقی بیفتد شاید یک فرآیند ۱۰ساله لازم باشد که شرکتهای ما واقعا دانشبنیان شوند؛ نه به معنای دانشبنیانی که عرف شده، بلکه دانشبنیان به معنای اینکه بتواند مرز دانش را یک میلیمتر جابهجا و یک چیز نو را به دنیا عرضه کند و این فضایی است که باید شروع کرد و جلو رفت.


سطح سوم سطحی است که اغلب کشورها در آن قرار ندارند، اما ژاپن، آلمان و آمریکا در سطح سوم عمل میکنند و آن این است که نگاه کنیم این محصول چگونه میتواند حداقل آسیب را به کره زمین و تمام موجوداتی که در آن هستند برساند؛ یعنی محصولی که درست میکنیم برای کودکی که از آن استفاده میکند بههیچوجه مواد سمی نداشته باشد. اگر قرار بر این است که آن را دور بیندازیم، در محیط زیست آلودگی عمیق ایجاد نکند. اگر قرار بر این است که برای این محصول مواد اولیه تامین کنیم، تامین این مواد اولیه به قیمت ازبینبردن منابع طبیعی یا منابع حیاتی کره زمین نباشد. این نوع نگاه کردن به نوشتافزار بهعنوان یک کالای بسیار پرمصرف و پرتیراژ نگاهی است که لازم است به محصولات ما مثلاً محصولات کاغذی اضافه شود. با کاغذ یک دفتر تولید میشود که نیاز به نوشتن را پاسخ دهد و بعد به این فکر میکنیم که حالا که دارد نیاز نوشتن را پاسخ میدهد طوری باشد که راحتتر ورق بخورد، کاغذش الکی جوهر را جذب نکند و رنگ کاغذ چشم را اذیت نکند؛ در این مسئله کشورمان تا حدی در سطح خوبی است. البته در مورد کاغذ بسیار عقبیم. در این حوزه چین و هند در سطح مناسبی هستند.
سطح سوم که شاید چین و هند هم به آن اهمیت نمیدهند این است که برای تولید دفتر باید کاری کرد که تبعات منفی زیستمحیطی و تبعاتی که ممکن است برای موجودات زنده ازجمله انسان داشته باشد، کم کنند. تا وقتی از کاغذی استفاده میکنیم که در آن از مواد شیمیایی استفاده شود، بچهای که از این کاغذ استفاده میکند ناخودآگاه از این مواد شیمیایی متاثر میشود. وقتی برای تولید کاغذ درخت را قطع میکنیم یعنی ضربهای به محیطزیست میزنیم. اگر به سمت کاغذهای بازیافتی برویم و به سمت تولید کاغذهایی برویم که از چوب یا ضایعات چوب یا محصولاتی درست میشوند که بهصورت طبیعی در چرخه تولید محصولات کشاورزی هستند؛ مثلاً ضایعات نیشکر، گندم و جو؛ مثلاً وقتی گندم یا ذرت درو میشود آنچه میماند فرآوری کرده و به کاغذ تبدیل کنیم بهجای اینکه آن را دورریز کنیم. وقتی وارد این سطح میشویم دیگر درخت مهمترین منبع تامین مواد اولیه کاغذ نمیشود که بسیاری از کشورها در این سطحاند و وقت آن است که کشورمان به این قضیه فکر کند.
یکسری اشتباهات در کشور رخ میدهد که مرا نگران میکند و از سمت نهاد ها و مدیران دولتی هم بهشدت به آن دامن زده میشود؛ مثلاً گفته میشود میخواهیم در کاغذ خودکفا شویم، ولی تمام فرمولهایی که برای خودکفایی در کاغذ پیاده میشود فرمولهای ۳۰-۴۰-۵۰ سال پیش دنیاست؛ یعنی درختان را قطع و آنها را به کاغذ تبدیل کنیم که با این کار تیشه به ریشه خودمان میزنیم. باید از فرمولهای نوین استفاده کنیم. وقتی مجتمع بزرگی در جنوبغربی کشور داریم که نیشکر تولید میکند، با ضایعاتش میتوانیم باکیفیتترین کاغذ دنیا را تولید کنیم و وقتی تا این اندازه تولید گندم و محصولات کشاورزی داریم و ضایعاتش هدر میرود باید از آنها استفاده کنیم که به یک نگاه متفاوت نیاز دارد. با خودکفایی موافقم، اما خودکفایی بر مبنای داشتههای طبیعی؛ قرار نیست خودکفا شویم، ولی از آنسو یک ضربه غیرقابل جبران بزنیم؛ مثلاً فرض کنید در کاغذ خودکفا شدیم اما جنگلهای شمال نابود شده است که کار درستی نیست و جنگلهایی را که طی چند صدهزار سال به وجود آمده و رشد کردهاند بهخاطر خودکفایی کاغذ نابود کنیم که بزرگترین ضربه و خیانت به این زیستبوم است.
امیدوارم نهادها و مدیران دولتی و مسئول متوجه اهمیت موضوع باشند که خودکفایی کاغذ تا چه اندازه مهم است چون کاغذ یک محصول حیاتی است، ولی از چه چیزی در درون کشور میتوانیم استفاده کنیم که در کاغذ خودکفا شویم. دانش خارجیها و بهترین دانشمندان خارجی را بیاوریم و از آنها بپرسیم که به چه فرمولی رسیدند و چطور میشود از ضایعات محصولات کشاورزی که شبیه چوب درخت میشود، جایگزین و برای تولید کاغذ استفاده کرد. هند در این خصوص کاری کرده و به این نتیجه رسیده که بهجای قطع کردن درخت، بهعنوان بزرگترین خریدار کاغذ ضایعات دنیا شناخته میشود؛ یعنی کشتیهایش در تمام دنیا هستند و فقط کاغذهای ضایعاتی را جمع میکنند و همه را به کشورشان میبرند، ضایعات را از هم جدا میکنند و با یکسری فرمول خاص آنها را به کاغذ تبدیل میکنند که تقریباً کاغذ باکیفیتی است و صادر هم میشود و ما هم از این کاغذها استفاده میکنیم. ما نمیتوانیم این راهکار را به کار ببریم چون جمع کردن ضایعات و حمل کردنشان برای هند یک مزیت است ولی از نظر هزینهای و نیروی انسانی ارزان برای ما مزیت نیست و باید روی چیزهای دیگر تمرکز کنیم. لزومی ندارد کاری که ژاپنیها، آلمانیها یا کاری را که ۵۰ سال پیش اروپاییها انجام میدهند انجام دهیم و اگر میخواهیم در کاغذ خودکفا شویم باید ببینیم چطور میشود بر مبنای زیستبوم واقعی خودمان بدون اینکه به زیستبوم خودمان ضربه بزنیم، این کار را انجام دهیم و اگر راهی ندارد نباید این کار را انجام دهیم؛ یعنی برای رسیدن به یک هدف نباید هر وسیلهای را به کار برد و هیچ وسیلهای ارزشمندتر از زیستبوم طبیعی کشورمان نیست. حق نداریم بهخاطر اینکه میخواهیم در کاغذ خودکفا شویم زیستبوم طبیعی کشورمان را به خطر بیندازیم.


در این شرایط نوشتافزار که یک کالای اساسی است قیمتش ثابت میماند و فشار بر مردم کمتر میشود؛ البته به این شرط که مواد اولیهای که در اختیار این محصولات برای تولیدشان قرار میگیرد بر مبنای قیمت جهانی با آنها محاسبه نشود؛ مثلاً اکنون مداد پلیمری در کشور تولید میشود که صفر تا صد مواد آن در داخل تولید میشود که آنها را از پتروشیمیهای خودمان میگیرند؛ ولی پتروشیمیها به تولیدکنندههای داخلی دلاری میفروشند و وقتی دلار بالا میرود این جنس هم بالا میرود و لذا هیچ فرقی نمیکند، اگر از پتروشیمیها یا از خارج از کشور بگیریم برای مردم فرقی نمیکند و شرط آن این است که دلاری حساب نکنند و چیزی که صفر تا صد تولید داخل است برای تولیدکننده ریالی محاسبه شود؛ اولین اثرش این است که قیمتش برای مردم تغییر نمیکند و دومین اثرش این است که نوشتافزار متناسب با ذائقه فرهنگی مردم کشور عرضه میکنید چون تولیدش در داخل انجام میگیرد و میتوان این را اصولی و با برنامه مدیریت کرد تا محتوایی که منتشر میشود محتوایی باشد و تناسب فرهنگی داشته باشد که تاثیرش بلندمدت و تربیتی است.


محصولی که از خارج از کشور میآید متناسب با فرهنگ بیگانه تولید شده و بعید میدانم یک سیستم و ساختار در دنیا شکل گرفته باشد که بگوید نوشتافزاری تولید کنیم و به ایران بفرستیم که مغز جوانان ایرانی را شستشو دهیم و فقط متناسب با فرهنگ خودشان تولید میکنند که با فرهنگ ما بسیار مغایرت دارد و با فرهنگهای کشور دیگر هم همینطور است و ما باید عاقل باشیم و چیزی را که به دردمان میخورد بخریم؛ ولی از آنجاکه واردکنندهها لزوما به جنبه فرهنگی نگاه نمیکنند و در این خصوص مسئولیتی ندارند، جنس را میخرند و فقط میگویند زیباست و فکر نمیکنند اینکه زیباست آیا تناسب فرهنگی هم دارد و بدآموزی دارد یا ندارد و با سن و جنس بچههای ما همخوانی دارد یا ندارد؟! محصولی که از خارج میآید معمولا این همخوانی را ندارد و متناسب با فرهنگ آنهاست و تعارض فرهنگی ایجاد میشود؛ پس از مدتی میبینیم بچههای ما دارند شبیه بچههای خارجی میشوند که این اتفاق افتاده که فقط در نوشتافزار نیست و در دیگر محصولات حتی در قالب فیلم و سریال هم هست؛ صداوسیما بسیاری از فیلمهایی را پخش میکند که هیچ تناسب فرهنگی با ما ندارند؛ صداوسیمایی که تمرکز بیشتری از همه روی آن است و از سر تا ذیلش تکبهتک توجیه میشوند که تناسب فرهنگی بسیار مهم است باز هم خروجی اشتباه دارد، چطور میشود از واردکنندهای که صرفا برای اینکه یک کار اقتصادی حلال انجام دهد انتظار داشته باشیم نماینده فرهنگی ما باشد؟! وقتی جلوی واردات را از طریق تولید خودمان گرفتیم حداقلش این است که نمیگذاریم آن محتواها بیایند و محتواهایی که تناسب فرهنگی دارند روی نوشتافزار سوار میکنیم.
خبر بد این است که در تنظیمگری محتوا در داخل هیچ کاری نکردیم؛ یعنی نوشتافزاری که تولید داخل است محتوایش کماکان خارجی است؛ مثلا فردی که قبلا به چین میرفته و جنس وارد میکرد، الان که در ایران تولیدکننده شده همان محتوا را بر آن چاپ میکند؛ چون مابهازایی به او ندادیم و بعد ناراحتیم که چرا این تولیدکنندههای ایرانی محتوای خارجی میزنند؟! تولیدکننده ایرانی که مسئول تولید محتوا نیست و میخواهد یک کار اقتصادی و بیزینس حلال انجام دهد که نان به سر سفره چند نفر ببرد. وظیفه حاکمیت و موسسات فرهنگی است که برای این کار بودجه دارند که بتوانند محتوای جذاب تولید کنند و در اختیار تولیدکننده بگذارند. اگر تولیدکننده اینها را ببیند به سمتشان میرود. از یک طرف محتوای جالب تولید نمیکنیم و از طرف دیگر، اگر تولیدکننده یک قدم کج بردارد و یک محتوای بد روی محصول خود بزند، جریمه میشود و معلوم است نمیشود و میگویند محصول را نمیخرند. تولیدکننده باید محصولش را بفروشد و وقتی محصول زشت باشد نمیتواند فروش داشته باشد.




برای اینکه چنین اتفاقی بیفتد باید کالاهایی که کاراکترمحورند در رسانههای مختلف ازجمله رسانههای تبلیغات محیطی که بیشتر در اختیار شهرداریها و شرکتهای تبلیغاتی که پیمانکار شهرداری هستند و رسانههای صوتی تصویری مانند صداوسیما یا رسانههایی که در فضای مجازی کار میکنند برای محصولاتی که کاراکترمحورند و محتوایشان ایرانی است تخفیفات بسیار ویژهای صورت بگیرد و نه فقط تخفیفات و چه بسا رایگان؛ برای مثال، شیرازه با سازمان صداوسیما قراردادی دارد که کتابها را در صداوسیما رایگان تبلیغ میکند و بایستی برای نوشتافزار کاراکترمحور چیزی شبیه این اتفاق بیفتد و اگر این اتفاق بیفتد و به آن فضا داده شود محصول بیشتر دیده میشود و وقتی دیده شود امکان خریدش بالا میرود و اگر امکان خریدش بالا برود، فروشندهها و فروشگاهها این محصول را بیشتر تامین میکنند و در ویترینشان میگذارند و با این کار دسترسی مردم به خریدشان راحتتر میشود و بعد از یک دوره سه چهار ساله تحول بزرگی در استفاده مردم از محصولات کاراکترمحور ایرانی اتفاق میافتد.

