1401/05/25
گفتگو پیرامون همکاریهای دوجانبه ایران و روسیه در منطقه
تحریمهای غرب باعث ایجاد اتحاد بینالمللی ضدتحریم شده است

سفر رئیسجمهور روسیه به ایران و دیدار با رهبر معظم انقلاب مهمترین خط خبری رسانههای منطقه در چند هفته اخیر بود. رسانه KHAMENEI.IR در گفتگو با آقای امید رحیمی کارشناسی ارشد مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز به بررسی این موضوع و تحلیل روابط سیاسی و اقتصادی روسیه با کشورمان پرداخته است.
بحث را از ظرفیتهای موجود در روابط ایران و روسیه شروع کنیم. با توجه به دیدارهای دیپلماتیک اخیر که بین مسئولان دو کشور صورت گرفته است، فکر میکنید چه ظرفیتهایی در روابط بین دو کشور نهفته است که آماده¬ی شکوفایی هست؟
بهطور مشخص جدیترین و مهمترین بعدی که در روابط ایران و روسیه اهمیت دارد بعد بینالمللی است. یعنی هر دو کشور نگاه انتقادی نسبت به ساختار کنونی نظام بینالملل حاضر بر جهان دارند که غربی بودن این نظم و هژمونی آمریکا، نقطهی اشتراک هر دو طرف است. اما طبیعتاً در نگاه تجدیدنظر طلبانهی ایران و روسیه نسبت به ساختارهای نظام بینالملل طبیعتاً تفاوتهایی وجود دارد. بعضی از تحلیلگران و نظریهپردازان در تبیین رویکرد روسیه میگویند چون روسیه یک کرسی از شورای امنیت را در اختیار دارد، خواهان بر هم خوردن کامل نظم کنونی نیست. نگاه روسیه این است که غرب به شکل یکجانبهگرایانهای نظم فعلی را از ریل خودش خارج کرده و به گونهی دیگری اجرا میکند و درواقع به کاربست نظم فعلی انتقاد دارد. اما جمهوری اسلامی ایران اساساً ساختار نظام بینالملل فعلی را موردانتقاد قرار میدهد.نقطهی اشتراک این دو رویکرد نسبت به غرب این است که هر دو نگاه انتقادی نسبت به عملکرد و رویکرد غرب در ساختار کنونی نظام بینالملل دارند. این نگاه سیاسی مشترک بین دو کشور باعث شده تا فرصتهای ظرفیتهای بسیار قابلتوجهی برای توسعهی مناسبات دو کشور به وجود بیاید. بهعنوان مثال اگر بخواهیم یک نمونهی مهم آن را مطرح کنیم شکلگیری یک مشارکت راهبردی منطقهای هست. یک مشارکت راهبردی که صرفاً دوجانبه نیست و یک شبکهی مشارکت راهبردی چندجانبه را میتواند در منطقه شکل بدهد. بهواسطهی اینکه دو منطقهی حساس و بسیار راهبردی اوراسیا و جنوب غرب آسیا در یک نظم پیوندی بهنوعی به هم مرتبط شدهاند، تأمین ثبات، امنیت و تضمین بقای حکومتها و دولتها به دور از تحرکات غرب بسیار مهم است.
اینکه این دو کشور بتوانند منافع کشورهای منطقه را ورای از منافع کشورهای غربی در منطقه تأمین کنند و یک استقلال منطقهای و یا ملی را به کشورها بدهند اتفاق بسیار مهمی است. این مسئله در حوزهی اقتصادی هم که ابعاد گستردهتری دارد شامل میشود و یک وجه آن برمیگردد به تعاملات اقتصادی و تجاری دوجانبه که در حوزههای فنّاوری، دانش و فناوری، تجارت دوجانبه و در حوزههای مکمل در تجارت خارجی دو کشور قابلیت تکمیل در هر دو طرف دارد. همچنین در حوزهی منابع استراتژیکی و صنایع و بازارهای استراتژیکی مثل محصولات پتروشیمی و منابع انرژی، این ظرفیت وجود دارد. این موارد درصورتیکه ایران و روسیه بتوانند ساختارهای اقتصادی خود را به هم متصل کنند و رویکردهای نه همگرا و یکسان بلکه رویکردهای سازگاری بر مبنای منافع مشترک در کنار هم پیدا کنند باعث میشود که بخشی از روند تجارت جهانی را تعیین کنند که این مسئله بسیار حائز اهمیت است.
اما در حوزهی ژئواکونومیک حرفهای بسیار جدیتری برای گفتن وجود دارد. ایران و روسیه در قلب دو ژئوپلیتیک بسیار راهبردی جهان ازجمله اوراسیا و جنوب غرب آسیا قرار دارند. پیوند خوردن زیرساختهای راهبردی این دو کشور چه در حوزهی ریلی، چه در حوزهی جادهای، چه در حوزهی خطوط انتقال انرژی و خیلی از موضوعات دیگر میتواند کنترل یکی از شریانهای حیاتی جهان را در اختیار ایران و روسیه قرار بدهد. درواقع کنترل این شریانهای حیاتی بهواسطهی شکلگیری آن شبکهی مشارکت راهبردی ایران و روسیه با کشورهای پیرامونی است که طبیعتاً بخشهایی از آن را در تعاملات مشترکی که ایران و روسیه با کشورهای دیگر داشتند قبلاً دیدهایم و در آینده هم خواهیم دید.
آیا پس از تحولات اخیر که در منطقه خاورمیانه رخ داده است می توانیم بگوییم که بلوک قدرت در غرب آسیا در حال تغییر است؟
بله این تغییر چند سالی است که شروعشده اما چند نکته را نباید از یاد ببریم. اولا مفهوم و ماهیت قدرت در این ده سال اخیر یعنی از سال ۲۰۱۰ به بعد بهمرور تغییر کرده است. نکته بعد آنکه در بعد نرمافزاری و قدرت نرم، مؤلفههای هنجاری و اجتماعی قدرت پررنگتر شدهاند. ویژگیهایی مثل هویت ملی، ملتسازی، ریشههای تاریخی هویتی و خیلی موضوعات دیگر شامل این موضوع میشوند. درعینحال مؤلفههای اقتصادی که در منطقه بهواسطهی فروش منابع انرژی برای بعضی کشورها شاهد بودیم یک مقدار کمرنگتر شده است. در حوزهی سختافزاری هم همینطور است. کشورهای جهان و ارتشهای جهان کمکم به این نتیجه میرسند که تجهیزات و ابزار و ادوات سختافزاری گرانقیمتی که قبلاً در قالب نیروی هوایی و تجهیزات دیگر داشتند و خیلی گرانقیمت هم بود و هزینهی عملیاتی بسیار بالایی داشت، جای خودش را به تجهیزات و ادوات نامتقارن ارزانقیمت مدرنتری دهد. ما در نبردهای پهپادی خیلی محسوس این تغییرات را دیدیم. آنجا که یک پهپاد شاید صد هزار دلاری یک ناوگان هوایی چند صد میلیون دلاری را میتواند متوقف یا دچار عجز و ناتوانی کند.درعینحال نکتهی دومی که باید توجه داشته باشیم این هست که فرآیند افول آمریکا، خیلی سریعتر و نمایانتر شده است و ظاهراً از دورهی آقای ترامپ، خود آمریکاییها هم این مسئله را پذیرفتهاند. این فرآیند واقعی و اجتنابناپذیر در آمریکا منجر به یک سری رویکردهای درون گرایانه در سیاست خارجهی آمریکا شده که در سطح بینالمللی هم قابلمشاهده است. آمریکا حضورش را در نقاط مختلف جهان محدودتر کرده و توانایی نقشآفرینی بیشتر را ندارد. از طرفی هم در باقیماندهی قدرتی که بهواسطهی یک قدرت بینالمللی در جهان دارد، اولویتش را به سمت منطقه آسیای پاسیفیک برده و حوزهی جنوب غرب آسیا یا خاورمیانه را جزو اولویتهای بعدی خودش قرار داده است.
آمریکاییها بهنوعی آن استراتژی دفاع موازنهی دور از ساحل را اجرا میکنند که البته این اعطای نقش را به بازیگران منطقهای خود داده است. اما با توجه به نکتهی قبلی که گفتیم ماهیت قدرت تغییر کرده و خیلی از بازیگران جنوب غرب آسیا که متحد آمریکا هم هستند نشان دادهاند که اصلاً قابلیتهای اعمال گونههای جدید قدرت را ندارند و اصلاً نمیتوانند چنین نقشی را ایفا کنند. این مسئله باعث شده که شاهد یک دورهی گذار و یک نظم جدید در جنوب غرب آسیا باشیم که در قالب شکلگیری بلوکهای قدرت و الگوهای دوستی و دشمنی تنظیم میشود و باعث بروز رفتار جدید در سیاست خارجی کشورهاست.
با توجه به اینکه برای اولین بار در طول تاریخ یک قدرت اقتصادی بزرگ بهصورت گسترده و همهجانبه با تحریمهای سنگین غربی مواجه شده، فکر میکنید روسیه چگونه میتواند از تجربیات کشورمان در مقابله با این تحریمها استفاده کند؟
همانطور که اشاره کردید یک اتفاق مهمی که در موضوع روسیه در بحث تحریمها افتاد این بود که برای اولین بار یک قدرت اقتصادی بزرگ و یک کشور از اعضای شورای امنیت در یک سطح بسیار گسترده دچار تحریم شده است و این خطر بزرگی بود که غرب آن را پذیرفت و آن را اجرا کرد. اما اتفاقی که افتاد و یک فرصت بسیار طلایی و مهم محسوب میشود این است که در سطح بینالمللی یک نوع فرآیند ساختارسازی اقتصادی غیرغربی شکل گرفت و تقویت شد که بهنوعی آغاز فروپاشی ساختارهایی است که در دههی ۱۹۷۰ میلادی و بعدازآن داستانهای برتون وودز شکل گرفت. این فرآیند ساختارسازی غیرغربی موضوع بسیار مهمی هست که میتواند بنیانگذار یک شاکلهی جدید اقتصادی بینالمللی در مقابل نظم اقتصادی آمریکا باشد.آمریکاییهایی که تا قبل از این بهواسطهی نهادهایی مثل صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی، سازمان تجارت جهانی و دیگر سازمانهای اقتصادی ساختار اقتصاد جهانی را شکل داده بودند و سلطهی دلار هم نکتهی کانونی این مسئله بود. این در سطح بینالمللی نکتهی بسیار مهمی است که بعد از تحریم روسیه این اتفاق در سطح جهان افتاد و کشورهای دیگری مثل ایران، ونزوئلا و حتی عراق و ترکیه و کرهی شمالی که تا حدودی با این موج تحریم مواجه بودند به این برآیند پیوستند و بهنوعی اتحاد بینالمللی ضدّتحریمی، را ایجاد کردند. در سطح منطقه هم نوعی بلوک سازی ضدّتحریمی شکل گرفته است. کشورهایی مثل ایران و روسیه که دچار تحریم شدهاند شرکای منطقهای و پیرامونی داشتند که اینها هم در معرض آسیب و هزینههای این تحریمها قرار گرفتند.
در برههی کنونی با توجه به تحریمهای جدیدی که علیه روسیه اعمال شده و همچنین دیدگاه مشترکی ضدغربی که بین ایران و روسیه برقرار شده، باعث شده که اولا آنها از تجربیات ما در قضیهی مواجهه با تحریمها استفاده کنند. همچنین باعث شده بلوکهای منطقهای شکل گرفته و یک پوستهی منطقهای قدرتمند در مقابل اثرپذیری از تحریم ایجاد شود. در حوزههای داخلی هم ایران و روسیه در حوزهی توسعهی فنّاوریهای داخلی، تقویت ظرفیتهای بومی و خیلی از موضوعات دیگر پیشرفت کردند.
در سطح دوجانبه اگر بخواهیم اثرات تحریم و فرصتهای اقتصادی را در نظر بگیریم، نکتهی اول بحث تبادل تجربیات هست که ایران تجربیات بسیار مهمی در مواجههی با تحریم و کم اثر کردن آن دارد. این تجربیات بسیار مهم هستند که اگر به روسیه منتقل بشود میتواند در سطح بینالمللی در یک سطح بسیار بزرگتری اثرگذار باشد. خیلی از کشورهای دیگر هم که شرکای ایران و روسیه هستند و خودشان در معرض تهدید تحریم هستند به این بلوک میپیوندند که این فرصتی فوقالعاده برای اثبات ناکارآمدی ابزارهای تحریم در مبادلات اقتصادی بینالمللی هست.
نکتهی بعدی افزایش هزینههای تحریم و عقبنشینی اروپا از برخی تحریمها بود. بحث انرژی و سپس بحث امنیت غذایی که در جهان به وجود آمد جهان را به این نکته توجه داد که غرب بهواسطهی استفادهی یکجانبِ و منفعت طلبانه از ابزار تحریم، جهان را دچار آسیب و بحران میکند و این خود مهمترین گزاره برای کاهش کارآمدی تحریمهاست.
در شرایط امروز و پس از نابودی داعش و کمرنگ شدن نقش تروریستها در منطقه، آیا میتوان گفت که جمهوری اسلامی به یک الگوی تسری بخش در مقابله با تروریستها رسیده و میتواند آن را در اختیار کشورهای دیگر قرار دهد؟
بحث سوریه یکی از نقاط بسیار مهم و عطف در مبارزهی با تروریسم در سطح بینالملل بود. الگویی که صرفاً تک جانبه و مبتنی بر مداخلهی صرف نظامی نبود و خیلی از مؤلفههای دیگر را داشت که عمیقاً موردتوجه قرار گرفت. ما یک وجههی از آن را در روند صلح آستانه دیدیم که روند موفقی بود و بهنوعی موفقترین روند سیاسی برای حل بحران در سوریه بود. در نظام بینالملل هم خیلی از کشورها به سمت استفاده از این الگو آمدند . ازجمله در کشورهای آسیای مرکزی ما شاهد این موضوع بودیم که از تجربیات ما استفاده کنند. همچنین در خیلی از کشورهای منطقه هم شاهد آن بودیم که به سراغ جمهوری اسلامی ایران آمدند و خواستار الگویی برای مبارزه با تروریسم بر مبنای ظرفیتهای بومی، مقابلهی با تروریسم با کمترین مداخلهی خارجی و کاهش هزینههای انسانی، هزینههای اقتصادی و هزینههای فرهنگی و اجتماعی در مقابلهی با تحریم بودند.روشهایی که تا قبل از این برای مبارزه با تحریم و مبارزه با تروریسم استفاده میشد بسیار پرهزینه بود و اثرات نامطلوبی میگذاشت. بعضاً هم میدیدیم که در بلندمدت باعث تشدید تروریسم میشد و اثر معکوس میگذاشت ولی در مورد سوریه با حرکت این کشور به سمت ثبات و ریشهکن کردن داعش بهعنوان یکی از بزرگترین بحرانهای تروریسم که ازقضا حمایت تروریسم دولتی را داشت، شاهد این دستاورد بسیار بزرگ بودیم. طبیعتاً در آینده کشورهای جهان در مواجهه با این بحرانها به سمت این الگو میآیند. پیادهسازی این الگو و تدوین شاخصههای عملیاتی و مدلسازی ا موضوعات مهمی است که حتماً باید به آن توجه شود چرا که این مسئله تا الآن یک الگوی عملیاتی بود که بهصورت ایجابی شکل گرفته بود. اینکه در قالب یک الگوی تئوریک هم در بیاید و قابلیت سازگاری با مناطق دیگر و با مدلهای دیگر بحران در آن شکل بگیرد موضوع مهمی است که باید به آن توجه بشود.
آمریکاییها در سالهای اخیر برای مقابله با روسیه و محدود کردن آن دست به چه اقداماتی زده و آیا توانستهاند به اهداف از پیش تعیینشدهی خود برسند؟
یکی از اهدافی که بعد از دورهی جنگ سرد، آمریکا به آن رسید این بود که یکی از قطبهای نظام بینالملل که شوروی سابق بود را بهطور کامل حذف کرد و پانزده جمهوری از دل آن شکل گرفت که یکی از آنها روسیه بود. از این پانزده جمهوری، چهارده جمهوری نسبتاً ضعیف با جمعیت کم با جغرافیای کوچک بودند و مؤلفههای قدرت بسیار کمی داشتند. تنها روسیه بود که این سطح جدی از قدرت را داشت. اساساً بعد از فروپاشی شوروی پیمان ناتو یا پیمان آتلانتیک شمالی اساساً ماهیت وجودی مشخصی نداشت. ما شاهد آن بودیم که غرب بهمرور آمد و یک فرآیند دگرسازی را در قبال روسیه شکل داد و تلاش کرد تا سرنوشت روسیه را مشابه شوروی سابق شکل بدهد. یعنی از روسیه هم چند کشور کوچک و ضعیف ایجاد کند و یا حداقل سیاست کنترل و مهار روسیه را شکل بدهد.آمریکاییها در این سالها تلاش کردند حوزههای استراتژیکی که برای منافع این کشور تعریف میشد را بهمرور محدود کنند و درنهایت در مرزهای روسیه مستقر شوند که ما این را در قالب استراتژی توسعه و گسترش ناتو شاهد بودیم. اما اتفاقی که افتاد این بود که در قضیهی اوکراین، روسیه ابتکار عمل را به دست گرفت. ضمناً باید در نظر داشت که همهی کشورهای حوزهی بالتیک عضو ناتو بودند و این مسئله یک تهدید جدی برای روسیه به شمار میرفت. بعد از آن شاهد بودیم که ناتو تلاشهای زیادی برای ورود به قفقاز داشت که در گرجستان و جمهوری آذربایجان شاهد بعضی از وجهههای آن بودیم. البته در گرجستان خیلی جدیتر بود. اینجا هم روسیه تلاشهایی داشت برای به دست گرفتن ابتکار عمل ولی بهطور کامل موفق نبود. اما در غرب، ناتو تمام توانش را متمرکز کرده بود تا برنامههای بسیار جدی برای رسیدن به مرزهای روسیه و کنترل و مهار روسیه و ایجاد بحرانهای امنیتی کوچک، خرد و متوسط داشته باشد که با اقدام روسیه مواجه شد.
اقدامی که طبیعتاً به لحاظ حقوقی در سطح بینالمللی موردپذیرش نبود زیرا که بهنوعی تجاوز نظامی بود. اما به لحاظ سیاسی و منطق بینالملل اقدامی بود که غرب را با یک شوک مواجه کرد و باعث برهم خوردن محاسباتشان شد و هزینههای ضدّ روسگرایی در حوزهی شوروی سابق و در کشورهای دیگری را بهطور سرسامآوری افزایش داد. در کنار این مسئله اتفاق مهمی که افتاد این بود که در سطح بینالمللی، پلاریزاسیون یا قطبیسازی روابط کشورها را تقویت کرد که باعث افزایش تنشها در منطقه شد که این هم برخلاف محاسبات غرب اتفاق افتاد و هزینههای این درگیری و این توسعهطلبی را بهشدت برای غرب افزایش داد. طبیعتاً اگر این توسعهطلبی در قبال روسیه اتفاق میافتاد دیری نمیپایید که در قفقاز و در آسیای مرکزی هم شاهد حضور ناتو بودیم و بخش مهمی از امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران هم در چنین فرآیندی تحت تأثیر قرار میگرفت. الآن با اقدامی که روسیه انجام داد و ابتکار عمل را به دست گرفت این روند بهنوعی متوقف شده و بااحتیاط بسیار بیشتری پیگیری میشود.
رهبر انقلاب در دیدار خود با رئیسجمهور ترکیه صریحاً اعلام کردند که اگر سیاستی مبنی بر مسدود کردن مرز ایران و ارمنستان وجود داشته باشد، جمهوری اسلامی با آن مخالفت خواهد کرد . تحلیل شما از این موضوع چیست؟
این موضعی بود که رهبری قبلتر هم اعلام کرده بودند و مقامات دیگر جمهوری اسلامی هم در قبال این منطقه اعلام کرده بودند نوعی هشدار جدی در مقابل جاهطلبیهای ژئوپلیتیک ترکیه و غرب بود که در یک پازل بسیار بزرگتر قابلتحلیل و ارزیابی هست. اما مقام معظّم رهبری خیلی صریح و بهصورت مستقیم این پیام را بهطرف ترکی اعلام کردند. روسیه هم در کنار این موضوع حضور داشت و میتوان بهنوعی گفت که روسیه هم در کنار این پیام سهیم است چراکه این بخش جنوبی ارمنستان جزوی از خاک ارمنستان است و درصورتیکه تحرکی از سمت ترکیه یا جمهوری آذربایجان شکل بگیرد میتواند باعث مداخلهی مستقیم سازمان پیمان امنیت جمعی که ارمنستان هم عضوی از آن است بشود.لذا اینکه در این دیدار و در بازهای که رئیسجمهور روسیه هم در ایران حضور دارد چنین پیامی داده میشود یک پیام صرفاً یکجانبه از سمت ایران نیست و میتواند یک پیام چندجانبه برای ترکیه و جمهوری آذربایجان باشد. از طرفی این پیام بهنوعی بهطرف ترکی منتقل شد که یکپارچگی کاملی در سطح تصمیمسازی و تصمیمگیری در جمهوری اسلامی ایران نسبت به تغییر ژئوپلیتیک جنوب ارمنستان وجود دارد و درصورتیکه این خط قرمز تهدید بشود جمهوری اسلامی ایران در عالیترین سطح آمادهی مقابله با آن و پیشگیری از آن هست. فکر میکنم که این پیام بهنوعی قاطعیت مبتنی بر اقتدار را بهطرف مقابل منتقل کرد که میتواند بازدارندگی بسیار مهم و مؤثری را در این زمینه ایجاد کند.
