1400/07/10
گفتگو با فرزند حضرت آیتالله حسنزاده آملی
علامه حسن زاده با جان و دل از انقلاب دفاع کرد


پایگاه اطلاعرسانی KHAMENEI.IR به مناسبت هفتمین روز ارتحال علامه حسنزاده آملی، در گفتگویی با حجتالاسلام عبدالله حسنزاده، فرزند علامه حسنزاده آملی، به بررسی سوابق علمی و سیره اخلاقی و انقلابی آن سالک توحیدی پرداخته است.


در اصطلاح حوزه و علما به فردی که دو سه تا علم بداند، ذوفنون نمیگویند. صرف دانستن چند علم مثل ادبیات، فقه، اصول، فلسفه و عرفان اصطلاحاً ذوفنون گفته نمیشود؛ در آن زمان هم تنها کسی که در تهران مشهور بود و همهی بزرگان تهران به او ذوفنون میگفتند، علامه شعرانی بود. ایشان در علوم ادبیات اصول، فقه، فلسفه، عرفان، حدیث، رجال، طب، ریاضیات، نجوم، هیئت را میدانست و تدریس میکرد، آنچنان که انگار استاد در فن بود. به این شخصیت ذوفنون میگفتند. رهبر انقلاب نیز به همین نکته دربارهی علامه حسنزاده اشاره کردند و بسیار عالمانه و زیبا فرمودند: «این روحانی دانشمند و ذوفنون از جمله چهرههای نادر و فاخری بود که نمونههای معدودی از آنان در هر دوره چشم و دل آشنایان را مینوازد.»
البته در هر دورهای تعداد معدود اساتیدی هستند که الان هم در حوزه تشریف دارند و همدرس با علامه حسنزاده آملی بودند، امّا به احدی از آن بزرگواران که در جای خود از اساتید بزرگوار و ارزشمند حوزه هستند، ذوفنون اطلاق نشد. همانطور که رهبر انقلاب این اصطلاح حوزوی و علمی را دربارهی علامه حسنزاده بهکار بردند و فرمودند ایشان از «نمونههای معدودی از آنان در هر دوره» بودند. همانطور که علامه شعرانی در آن دوره ذوفنون بود، در دورهی ما هم ایشان ذوفنون بود. بنابراین، اصطلاح ذوفنون را در حوزه برای هر کسی استفاده نمیکنند. ایشان تمام آنچه را که علامه شعرانی داشت، دارا بود و اجازه روایی هم از جناب علامه شعرانی داشت.


اما در بیان خلقوخو و سیرت و سلوک علامه، چند نمونه از فقرات اخلاقی، توصیهها و طرز سلوکشان را بیان میکنم. گاهی صحبتی که پیش میآمد، ایشان میگفت ما داریم تلاش میکنیم که چیزهایی را برای رسیدن به کمال و سعادت خودمان بفهمیم. برای اینکه ما بفهمیم و تحفهای برگیریم، اوّلین قدم این است که خودمان را بشناسیم، بعد آن کار را انجام بدهیم. بارها به من میگفت که پسر! به فکر خودت باش، ببین چه کارهای و چه داری میکنی. میگفت آنچه کمال تو میشود و برای تو میماند، عمل توست. ایشان میگفت تلاش کنید اوّل خودتان را بسازید تا به حق مطلب و به حقیقت عالم برسید.
مطلب دیگری که گاهی به من تذکر میداد این بود که انسانها گاهی حال خوشی برایشان پیش میآید، ولی انسان واقعی کسی است که حال خوشش استمرار داشته باشد. میگفت کسی که در زمان خاصی حال خوشی به او دست داده یا به تعبیر ایشان شکاری کرده است، صورتی دیده یا معرفتی پیداکرده، مهم این است که این شرایط و آن وضعیت برای او استمرار داشته باشد. علامه میگفت ما انسانیم و انسان برای همین خلق شده، وگرنه در لحظهای حال خوشی داشته باشیم و بعد فراموش شود، معلوم نیست کِی این حال خوش دوباره به انسان برگردد؛ امّا کسی که اهل کار و معرفت است، باید برای این حالش مراقبت داشته باشد.
انسان باید مراقب و مواظب حالوهوای خودش باشد، هرچیزی نگوید، هرچیزی نبیند، هرچیزی نشنود. ایشان میگفت وقتی حیوان میخواهد غذایی بخورد، اوّل بو میکند و بعد آن غذا را میخورد. ما نباید هر حرفی را در ظرف جانمان بریزیم. باید دقت کنیم که این حرف از کیست و چه دارد میگوید و کدام شرایط و حرف کمال ما را دارد. ما نباید هر حرفی بزنیم. ایشان میگفت دهان ما باید پاک و مطهر باشد. خداوند این دهان را به ما داده تا حرف نیکو و سخن درست بگوییم، نه اینکه هرچه دلمان خواست بگوییم. بعد هم میگفت غیر از این زبان هرزه میشود. زبان هرزهگو، چشم هرزهبین و گوشی که هرزه بشنود بهجایی نمیرسد. این مطالب را بارها تذکر می داد و یادآوری می کرد.


یکبار جمعی از دوستان که به قم میآیند، دربارهی مسئلهی انتظار و ظهور حضرت حجت عجلالله تعالیفرجهالشریف سوالاتی داشتند. حضرت علامه به آنها میگوید اینجا عالم دنیاست، ظهور اگر برای اینجاست بهتدریج انجام میشود و بعد اشاره کردند که انقلاب اسلامی ما الان طلیعهای از ظهور آن حضرت است که در ایران اسلامی رخ داده است. این تعبیر بسیار بلند و عالی حضرت علامه درباره انقلاب بود. همانطور که همه میدانند علامه در زمان رهبری حضرت آیتالله خامنهای هم با جان و دل هم از رهبری و هم از انقلاب دفاع جانانه کرد. وقتی کتاب «انسان در عرف عرفان» نوشته شد، در مقدمه کتاب را به رهبر انقلاب تقدیم و زمانی هم که ایشان به آمل تشریف آوردند، کتاب را تقدیمشان کرد. حضرت علامه همیشه در سخنرانیهای خود از حضرت آیتالله خامنهای حمایت میکرد.




