1396/10/21
در دیدار مستندسازان جوان با رهبر انقلاب چه گذشت؟
سید محمدعلی صدرینیا
مستندساز
دو روز است در فکرم که در این جلسۀ مهم چه بگویم. از دیروز که محسن یزدی، مدیر مرکز مستند سورۀ حوزۀ هنری تماس گرفت و گفت قرار است فردا جمعی از مستندسازان جبهۀ انقلاب خدمت آقا برسند و احتمالاً هرکدام دقایقی فرصت صحبت خواهند داشت، ذهنم حسابی مشغول است. با چند نفر از دوستان مشورت کردم. سختی کار اینجاست که آقا خودش بسیاری از دغدغههای ما را بهتر از خود ما میداند. چند نکته را با مشورت دوستان مینویسم تا اگر فرصتی دست داد، بگویم. یکی از حرفهایم برایم مهمتر از بقیه است.
ذهنم درگیر همین فکرهاست که به بیت رهبری میرسم. هنوز نیمساعتی تا آغاز جلسه وقت باقی است. وارد اتاقی میشوم که قرار است جلسه در آنجا برگزار شود؛ همان اتاق سادهای که همیشه در فیلمها و عکسها دیدهام دیدارهای آقا با خانوادۀ شهدا در آنجا برگزار میشود، با همان عکس امام بر دیوار.
کمکم دیگر دوستان مستندساز هم وارد میشوند. چهرهها یادآور مستندهای شاخصی است که در چند سال اخیر در حوزههای مختلف، در داخل و حتی در بعضی موارد در خارج از کشور جریانساز شده است؛ مستندهایی با موضوعات مختلف، موضوعات سیاسی حساس، مسائل مهم تاریخ انقلاب، آسیبهای اجتماعی، موضوعات انتقادی نسبتبه بخشها و نهادهای مختلف کشور و مستندهایی با موضوعات و دغدغههای روز جامعه. جمع این چهرهها در این اتاق ساده حس خوشایندی دارد. حس خوشایند از وجود اینهمه مستندساز توانمند (که تازه درصد کمی از آنها در این اتاق جمع شدهاند) و از اینکه در سالهای اخیر به دست این افراد چه مستندهای مهم و اثرگذاری ساخته شده است. جمع مهمانان حدود بیست نفر میشود. حاج نادر طالبزاده هم که حکم استاد را برای جمع حاضر دارد، بهدلیل کسالت این روزهایش، روی صندلی نشسته است.
محسن مؤمنی، رئیس حوزۀ هنری، قبل از ورود آقا چند نکته را در مورد جلسۀ امروز میگوید و با توجه به زمان حدوداً یکساعتۀ جلسه، از همه درخواست میکند که کوتاه سخن بگویند تا زمان مدیریت شود. با خودم میگویم کاش لااقل فرصت بشود تا مهمترین حرفم را امشب به آقا بگویم. حوالی اذان مغرب، بلند شدن صدای صلوات جمع، مقدمۀ ورود آقا به جلسه میشود. آقا سلام و احوالپرسی مختصری با جمع میکنند و بهشوخی به حاج نادر طالبزاده که برای نماز پشت میزی نشسته است، میگویند: شما هم میزی شدهای؟»
نماز را پشت سر آقا میخوانیم. بعد روبهروی صندلی آقا، در سوی دیگر اتاق، جایی برای خودم دستوپا میکنم که بتوانم در طول جلسه، چهرۀ آقا را ببینم. هنوز جلسه شروع نشده، یکی از بچهها اجازه میگیرد و چند بیت شعر از حافظ را با لحنی شوخطبعانه میخواند. هنوز بیت دوم تمام نشده است که آقا بیت سوم شعر را میخواند. آن فرد هم چند بیت دیگر را با همان لحن میخواند. آقا بهشوخی میگوید: «حالا منظورت از این شعرها چیست؟ اگر منظورت انگشتر من است، بفرمایید این انگشتر برای شما» و انگشترشان را همین ابتدای کار هدیه میدهند. نگاه پرافسوس خیلی از حضار مسیر اهدای انگشتر را دنبال میکند. احتمالاً خیلیها برای این انگشتر برنامه داشتهاند.
آقا خیرمقدمی به همه میگویند و بحث را از اهمیت تولید آثار در حوزۀ مستند آغاز میکنند. از اینکه خیلیها باورهای مردم را نشانه گرفتهاند و تلاش میکنند واقعیتها را وارونه جلوه دهند و اینکه اهمیت ساخت مستند برای بیان حقایق و واقعیتها و ارائۀ روایت صادقانه، تا چهحد میتواند تأثیرگذار باشد. آقا از بعضی کتابهای تاریخی مثال میزند که در سالهای اخیر نوشته شدهاند و سعی در تحریف تاریخ دارند. آقا میگویند: «مثلاً خیلی از اعضای حزب توده کارکشته بودند در سیاست و حتی برای هرکدام از ما یک نفر را بهصورت ثابت گذاشته بودند که با ما ارتباط بگیرند؛ برای من یک نفر را، برای آقای هاشمی یک نفر را، برای شهید بهشتی یکی دیگر را. ما هم سهم آقای کیانوری شده بودیم. خب اینها بعد از انقلاب که دستگیر شدند، خودشان آمدند به این وطنفروشیها و حقارتها جلوی بیگانه اعتراف کردند. آن زمان میزگردهایی برگزار میشد و اعترافهای اینها از تلویزیون پخش میشد که مجری این جلسات آقای عمویی بود. ایشان جلسه را اداره میکرد. مثلاً میگفت کاگب به ما دستور داد این کار را بکنیم و ما این کار را انجام دادیم. بعد مثلاً میگفت آقای فلانی شما این قضیه را توضیح بده و او توضیح میداد. حتی من یک بار بهشوخی گفتم ایشان که اینقدر زحمت میکشند، خوب است یک تخفیف برایش قائل بشویم که فکر میکنم احتمالاً یک مقدار هم زودتر آزاد شد. حالا همین آدم رفته یک کتابی نوشته و چقدر از حزب توده تعریف کرده و سعی کرده حزب توده را تزئین بکند.»
آقا به اهمیت ارائۀ روایتهای صحیح تاریخی برای جلوگیری از تحریف واقعیتها اشاره میکنند. از اهمیت ورود مستندسازان جبهۀ انقلاب به موضوعات مهم میگویند و از اینکه احساس غبن میکنند که فرصت ندارند همۀ این تولیدات را ببینند، اما تعریف این آثار و صحیح بودن مسیر و جهتگیری آنها به گوششان میرسد. آقا چند نصیحت هم برای بچهها دارند: «جهتگیری انقلابی خودتان را حفظ کنید و حواشی فضای هنری مثل شهرت، شما را از این جهتگیری دور نکند.»
آقا از آقای مؤمنی میخواهد که حاضرین را معرفی کند. آقای مؤمنی ابتدا یادی میکند از شهید آوینی که بنای چنین مجموعهها و جمعهایی را گذاشت. آقا وارد بحث میشوند و میگویند: «و همینطور آقای طالبزاده...»
یکییکی اهالی این اتاق ساده معرفی میشوند و هرکس چند جملهای میگوید. مهدی نقویان، کارگردان آثار برجستهای مثل «در برابر طوفان» و «خارج از دید»، از اولین نفراتی است که معرفی میشود. آقای مؤمنی محمدرضا بورونی، کارگردان و یکی دیگر از عوامل مستند «پرزیدنت اکتور سینما» را معرفی میکند و توضیح میدهد که این مستند از کارهای برجسته در حوزۀ سیاسی در سال اخیر بوده که با استقبال روبهرو شده است. عوامل مستند یک نسخه از آن را برای آقا هدیه آوردهاند.
نفر بعدی محمدامین فرجاللهی، نویسنده و پژوهشگر مستند «قائممقام» است. آقا میگویند: «این مستند را ندیدهام، ولی تعریفش را زیاد شنیدهام.» آقای مؤمنی نگارنده این رقوم را هم معرفی میکند. برای حرف زدن تردید دارم، چون هنوز یخ جمع آنطور که باید آب نشده و بچهها وارد صحبت نشدهاند. من هم در اوایل ردیف نشستهام و احساس میکنم فرصت برای همۀ نکاتی که نوشتهام، نیست، ولی باید مهمترین حرفم را بگویم. از آقا اجازه میگیرم و با صدایی کمی لرزان میگویم: «حضرت آقا، ما نسلی هستیم که حیات امام را درک نکردهایم. من خودم متولد سال ۶۹ هستم و بقیۀ عوامل این مستند هم در همین حدود سنیاند، اما همیشه چشممان به دست شما بوده است. ما از شما یاد گرفتهایم که هرجا کار میکنیم را مرکز دنیا بدانیم. همۀ تلاشمان هم این است که بتوانیم در جبهۀ رسانهای دِینمان را به انقلاب ادا کنیم و مسائل را تبیین و گرهگشایی کنیم. البته میدانیم که هنوز ضعف و کموکاستی داریم، اما از شما میخواهیم که برای ما دعا کنید.»
آقا با همان نگاه محبتآمیزشان نسبتبه جوانان میگویند: «خدا سایۀ شما جوانها را از سر انقلاب کم نکند و شما را برای انقلاب حفظ کند. من هم دعا میکنم برایتان.»
آقای مؤمنی کمیل سوهانی را معرفی میکند و میگوید ایشان از مستندسازهایی هستند که با وجود همۀ سختیهای حوزۀ اجتماعی، وارد این حوزه شدهاند و کارهای خوبی در این زمینه ساختهاند. نوبت به حسین شمقدری میرسد. حسین شمقدری، که با آثار شاخصی از جمله سهگانۀ «میراث آلبرتا» و «سیوسه سال سکوت» و اخیراً هم «انقلاب جنسی» شناخته میشود، با لحنی راحت و صمیمی دو گلایه را مطرح میکند. یکی اینکه میگوید: «زمانی مشکل کمبود تولید آثار خوب بود، اما الآن مشکل کار از تولید نیست. تولیدات خوب بسیاری در حوزۀ مستند وجود دارد. مشکل از مرحلۀ پخش آثار است. شبکههای اصلی صداوسیما، محافظهکارانه بسیاری از آثار خوب را پخش نمیکنند و باعث دیده نشدن کارها میشوند.» نکتۀ دوم شمقدری هم گلایه از سعۀ صدر پایین بعضی مسئولان است. میگوید: «بهخاطر یکی از کارهای انتقادیمان یک سال برای من زندان بریدهاند. اینگونه ما دستمان دیگر میلرزد برای کار انتقادی ساختن.»
آقا میگویند: «البته من جزئیات این ماجرا را که نمیدانم، ولی بهطور کلی من با برخوردهای اینچنینی با هنرمندان موافق نیستم. شما هم دستتان نلرزد. اما توجه کنید که کارهای انتقادی دو جور است: یکی کارهایی که سیاهنمایی است و باعث ناامیدی جامعه و جوانان میشود، یکی هم کاری که مخاطب سخن احساس میکند این حرف بهقصد اصلاح گفته شده است و رویکرد امیدوارانه دارد. رویکرد کارهای انتقادی باید اینطور باشد.»
آقای مؤمنی محسن یزدی را معرفی میکند و از آثاری که در حوزۀ مستند طراحی و تولید کردهاند و تولیداتی که برای آینده دارند، میگوید. محسن یزدی هم بعد از ذکر یکی دو نکته، به آقا میگوید: «خدا شما را زنده بدارد که همۀ امید ما در کارها به شماست.» آقا بازهم لطف دارند و میگویند: «خدا شما جوانها را زنده بدارد. شما هستید که این راه را تکمیل میکنید.»
از اواسط جلسه صدای بازی کردن نوههای رهبر انقلاب در سوی دیگر اتاق به زیرصدای ثابت همۀ صحبتها و بحثها تبدیل شده و خود این ماجرا باعث تلطیف فضای جلسه شده است.
وحید چاوش، که شاخصترین مستندساز اربعین به حساب میآید و آثارش همیشه با استقبال ویژهای روبهرو شده است، چند جملهای در مورد دغدغۀ تولیدات جهانی برای اربعین میگوید و از عقب بودن مسئولان رسانهای نسبتبه مستندسازان گلایه میکند. آخرین نکتۀ او این است که سه ماه محرم و صفر و رمضان ماههایی هستند که زندگی مردم را تحتتأثیر قرار میدهند و خود مردم در کوچهوبازار رفتار اجتماعیشان در این سه ماه را براساس این مناسبتها تنظیم میکنند، اما مسئولان صداوسیما همیشه یک ماه قبل از این مناسبتها یاد آن میافتند و لازم است که ستادی بهصورت تخصصی در طول سال برای این سه ماه برنامهریزی کند. آقا در جواب میگویند این موضوع دغدغۀ من هم هست، چند بار هم تذکر دادهام. بااینحال باز از مسئولان حاضر در جلسه میخواهند که این موضوع را یادداشت کنند.
نوبت به مهدی مطهر، از مستندسازان باسابقه و مسئول خانۀ مستند انقلاب و تهیهکنندۀ مستند «هویدا» میرسد. بحث که به «هویدا» میرسد، آقا به کتابی که دربارۀ او نوشته شده است، اشاره میکنند و با کنایه به تحریف واقعیتهای تاریخی، بهشوخی میگویند: «در این کتاب انگار انقلاب یک چیزی هم بدهکار این آقا شده است.» صدای خنده جلسه را فرامیگیرد. مهدی مطهر هم از دغدغهای اجتماعی سخن میگوید؛ از اینکه مستندساز مثل یک دکتر محرم است و لازم است که اطلاعات موجود در مورد آسیبهای اجتماعی در اختیار مستندسازان قرار بگیرد تا بتوانند آثاری در جهت رفع آسیبهای اجتماعی تولید کنند.
وحید فراهانی، کارگردان مستند «با صبر زندگی»، دیگر مستندسازی است که چند جملهای صحبت میکند. مستند او، که چند ماه پیش پخش شد، دربارۀ مردم محاصرهشدۀ فوعه و کفریا در سوریه بود. فراهانی سلام ویژۀ رزمندگان جبهۀ مقاومت را به آقا میرساند و از پیرزنی میگوید که بعد از محاصرۀ فوعه، وقتی با تیم مستندساز ایرانی روبهرو شده بود، برای آقا دعا میکرد. آقا هم برای آنان سلام میرسانند و برای نجات مردم سوریه دعا میکنند.
سید جمال عودسیمین، مدیر مؤسسۀ «نجوای زلال هنر»، که آثار متعددی را در این سالها در حوزۀ مستند ساخته است، سخنش را از اینجا شروع میکند که او یک طلبه است. آقا بهشوخی میگوید: «چطور از فقه و اصول و دروس حوزوی به مستندسازی رسیدی؟» عودسیمین هم از دغدغههایی میگوید که او و دیگر دوستان طلبهاش را به مسیر مستندسازی کشانده است. او از اهمیت پرداختن رسانهها، از جمله رسانۀ ملی، به مستندهای مهمی که در مورد مشکلات ملموس مردم ساخته میشود میگوید و اشارهای میکند به مستند «تلکه» که چند وقت پیش با موضوع رشوه در ادارات، از صداوسیما پخش گردید و با بازخوردهای خیلی خوبی از طرف مردم روبهرو شد.
محسن اسلامزاده، کارگردان مستند «تنها میان طالبان»، که قریب به دو سال است در جشنوارههای متعدد خارجی شرکت کرده و جایزههای زیادی گرفته، آخرین نفری است که از بین مستندسازها صحبت میکند. آخرین و البته طولانیترین صحبت، سخنان اسلامزاده است. او متنی نوشته است و میگوید قصد دارد آن را از رو بخواند. آقای مؤمنی به کم بودن زمان اشاره میکند و میخواهد که خواندن متن طولانی نشود. متن چند صفحه ورق میخورد و ادامه دارد. از کارنامۀ فعالیتهای این مستندساز و سختیهای این مسیر تا چند نکتهای دربارۀ مسائل سیاسی و فرهنگی و امنیتی. طولانی شدن متن، شوخی بعضی اهالی جلسه و نگاه خاص آقا را در پی دارد. متن که تمام میشود، آقا تشکر میکند و میگوید: «ایشان اول این کاغذ را جوری گرفته بود که تصور میشد یک صفحه است، ولی بعداً فهمیدیم که نه، پنج صفحه است.» بازهم شوخی آقا، خنده را به لب حاضرین مینشاند.
حاج نادر طالبزاده هم چند نکتهای دربارۀ قوت آثار تولیدشده از طرف مستندسازان جبهۀ انقلاب میگوید و از این نسل جوان بهعنوان نسل دوم «روایت فتح» یاد میکند. آقا به حاج نادر میگوید: «البته خود شما هم هنوز جزء جوانها هستید.»
آقای سلیم غفوری، مدیر شبکۀ «مستند» هم نکاتی دربارۀ رویکرد صداوسیما و شبکۀ «مستند» میگوید و سپس بیان میکند که این جمع حاضر درصد کمی از مستندسازان جبهۀ انقلاب هستند که به نمایندگی آمدهاند. او از چند صد مستندساز انقلابی میگوید که تابهحال تولید اثر داشتهاند و سپس میگوید که انشاءالله آنها هم در جلسات بعدی خدمت آقا برسند.
وقتی آقا ختم جلسه را اعلام میکند، همه بهسرعت دور آقا حلقه میزنند. بعضیها کتابهایشان را به آقا هدیه میدهند و بعضی دیگر نکتهها و سؤالاتی از آقا میپرسند. بعضی هم به رسم یادگار و تبرک، از آقا انگشتر و چفیه هدیه میگیرند. نوۀ کوچک آقا هم حالا وسط جمعیت آمده است و دستدردست آقا حرفهای بچههای مستندساز را دنبال میکند. جلسه تمام میشود. حالا همۀ حاضرین جلسه، هم احساس آرامش میکنند و هم احساس یک انرژی مضاعف برای ادامۀ مسیر.»
پینوشت یک: تمامی جملات نقلشده از حاضران جلسه و رهبر انقلاب، نقل به مضمون است
پینوشت دو: این دیدار در تاریخ ۲۱ دیماه ۱۳۹۶ برگزار شده است.
مستندساز
دو روز است در فکرم که در این جلسۀ مهم چه بگویم. از دیروز که محسن یزدی، مدیر مرکز مستند سورۀ حوزۀ هنری تماس گرفت و گفت قرار است فردا جمعی از مستندسازان جبهۀ انقلاب خدمت آقا برسند و احتمالاً هرکدام دقایقی فرصت صحبت خواهند داشت، ذهنم حسابی مشغول است. با چند نفر از دوستان مشورت کردم. سختی کار اینجاست که آقا خودش بسیاری از دغدغههای ما را بهتر از خود ما میداند. چند نکته را با مشورت دوستان مینویسم تا اگر فرصتی دست داد، بگویم. یکی از حرفهایم برایم مهمتر از بقیه است.
ذهنم درگیر همین فکرهاست که به بیت رهبری میرسم. هنوز نیمساعتی تا آغاز جلسه وقت باقی است. وارد اتاقی میشوم که قرار است جلسه در آنجا برگزار شود؛ همان اتاق سادهای که همیشه در فیلمها و عکسها دیدهام دیدارهای آقا با خانوادۀ شهدا در آنجا برگزار میشود، با همان عکس امام بر دیوار.
کمکم دیگر دوستان مستندساز هم وارد میشوند. چهرهها یادآور مستندهای شاخصی است که در چند سال اخیر در حوزههای مختلف، در داخل و حتی در بعضی موارد در خارج از کشور جریانساز شده است؛ مستندهایی با موضوعات مختلف، موضوعات سیاسی حساس، مسائل مهم تاریخ انقلاب، آسیبهای اجتماعی، موضوعات انتقادی نسبتبه بخشها و نهادهای مختلف کشور و مستندهایی با موضوعات و دغدغههای روز جامعه. جمع این چهرهها در این اتاق ساده حس خوشایندی دارد. حس خوشایند از وجود اینهمه مستندساز توانمند (که تازه درصد کمی از آنها در این اتاق جمع شدهاند) و از اینکه در سالهای اخیر به دست این افراد چه مستندهای مهم و اثرگذاری ساخته شده است. جمع مهمانان حدود بیست نفر میشود. حاج نادر طالبزاده هم که حکم استاد را برای جمع حاضر دارد، بهدلیل کسالت این روزهایش، روی صندلی نشسته است.
محسن مؤمنی، رئیس حوزۀ هنری، قبل از ورود آقا چند نکته را در مورد جلسۀ امروز میگوید و با توجه به زمان حدوداً یکساعتۀ جلسه، از همه درخواست میکند که کوتاه سخن بگویند تا زمان مدیریت شود. با خودم میگویم کاش لااقل فرصت بشود تا مهمترین حرفم را امشب به آقا بگویم. حوالی اذان مغرب، بلند شدن صدای صلوات جمع، مقدمۀ ورود آقا به جلسه میشود. آقا سلام و احوالپرسی مختصری با جمع میکنند و بهشوخی به حاج نادر طالبزاده که برای نماز پشت میزی نشسته است، میگویند: شما هم میزی شدهای؟»
نماز را پشت سر آقا میخوانیم. بعد روبهروی صندلی آقا، در سوی دیگر اتاق، جایی برای خودم دستوپا میکنم که بتوانم در طول جلسه، چهرۀ آقا را ببینم. هنوز جلسه شروع نشده، یکی از بچهها اجازه میگیرد و چند بیت شعر از حافظ را با لحنی شوخطبعانه میخواند. هنوز بیت دوم تمام نشده است که آقا بیت سوم شعر را میخواند. آن فرد هم چند بیت دیگر را با همان لحن میخواند. آقا بهشوخی میگوید: «حالا منظورت از این شعرها چیست؟ اگر منظورت انگشتر من است، بفرمایید این انگشتر برای شما» و انگشترشان را همین ابتدای کار هدیه میدهند. نگاه پرافسوس خیلی از حضار مسیر اهدای انگشتر را دنبال میکند. احتمالاً خیلیها برای این انگشتر برنامه داشتهاند.
آقا خیرمقدمی به همه میگویند و بحث را از اهمیت تولید آثار در حوزۀ مستند آغاز میکنند. از اینکه خیلیها باورهای مردم را نشانه گرفتهاند و تلاش میکنند واقعیتها را وارونه جلوه دهند و اینکه اهمیت ساخت مستند برای بیان حقایق و واقعیتها و ارائۀ روایت صادقانه، تا چهحد میتواند تأثیرگذار باشد. آقا از بعضی کتابهای تاریخی مثال میزند که در سالهای اخیر نوشته شدهاند و سعی در تحریف تاریخ دارند. آقا میگویند: «مثلاً خیلی از اعضای حزب توده کارکشته بودند در سیاست و حتی برای هرکدام از ما یک نفر را بهصورت ثابت گذاشته بودند که با ما ارتباط بگیرند؛ برای من یک نفر را، برای آقای هاشمی یک نفر را، برای شهید بهشتی یکی دیگر را. ما هم سهم آقای کیانوری شده بودیم. خب اینها بعد از انقلاب که دستگیر شدند، خودشان آمدند به این وطنفروشیها و حقارتها جلوی بیگانه اعتراف کردند. آن زمان میزگردهایی برگزار میشد و اعترافهای اینها از تلویزیون پخش میشد که مجری این جلسات آقای عمویی بود. ایشان جلسه را اداره میکرد. مثلاً میگفت کاگب به ما دستور داد این کار را بکنیم و ما این کار را انجام دادیم. بعد مثلاً میگفت آقای فلانی شما این قضیه را توضیح بده و او توضیح میداد. حتی من یک بار بهشوخی گفتم ایشان که اینقدر زحمت میکشند، خوب است یک تخفیف برایش قائل بشویم که فکر میکنم احتمالاً یک مقدار هم زودتر آزاد شد. حالا همین آدم رفته یک کتابی نوشته و چقدر از حزب توده تعریف کرده و سعی کرده حزب توده را تزئین بکند.»
آقا به اهمیت ارائۀ روایتهای صحیح تاریخی برای جلوگیری از تحریف واقعیتها اشاره میکنند. از اهمیت ورود مستندسازان جبهۀ انقلاب به موضوعات مهم میگویند و از اینکه احساس غبن میکنند که فرصت ندارند همۀ این تولیدات را ببینند، اما تعریف این آثار و صحیح بودن مسیر و جهتگیری آنها به گوششان میرسد. آقا چند نصیحت هم برای بچهها دارند: «جهتگیری انقلابی خودتان را حفظ کنید و حواشی فضای هنری مثل شهرت، شما را از این جهتگیری دور نکند.»
آقا از آقای مؤمنی میخواهد که حاضرین را معرفی کند. آقای مؤمنی ابتدا یادی میکند از شهید آوینی که بنای چنین مجموعهها و جمعهایی را گذاشت. آقا وارد بحث میشوند و میگویند: «و همینطور آقای طالبزاده...»
یکییکی اهالی این اتاق ساده معرفی میشوند و هرکس چند جملهای میگوید. مهدی نقویان، کارگردان آثار برجستهای مثل «در برابر طوفان» و «خارج از دید»، از اولین نفراتی است که معرفی میشود. آقای مؤمنی محمدرضا بورونی، کارگردان و یکی دیگر از عوامل مستند «پرزیدنت اکتور سینما» را معرفی میکند و توضیح میدهد که این مستند از کارهای برجسته در حوزۀ سیاسی در سال اخیر بوده که با استقبال روبهرو شده است. عوامل مستند یک نسخه از آن را برای آقا هدیه آوردهاند.
نفر بعدی محمدامین فرجاللهی، نویسنده و پژوهشگر مستند «قائممقام» است. آقا میگویند: «این مستند را ندیدهام، ولی تعریفش را زیاد شنیدهام.» آقای مؤمنی نگارنده این رقوم را هم معرفی میکند. برای حرف زدن تردید دارم، چون هنوز یخ جمع آنطور که باید آب نشده و بچهها وارد صحبت نشدهاند. من هم در اوایل ردیف نشستهام و احساس میکنم فرصت برای همۀ نکاتی که نوشتهام، نیست، ولی باید مهمترین حرفم را بگویم. از آقا اجازه میگیرم و با صدایی کمی لرزان میگویم: «حضرت آقا، ما نسلی هستیم که حیات امام را درک نکردهایم. من خودم متولد سال ۶۹ هستم و بقیۀ عوامل این مستند هم در همین حدود سنیاند، اما همیشه چشممان به دست شما بوده است. ما از شما یاد گرفتهایم که هرجا کار میکنیم را مرکز دنیا بدانیم. همۀ تلاشمان هم این است که بتوانیم در جبهۀ رسانهای دِینمان را به انقلاب ادا کنیم و مسائل را تبیین و گرهگشایی کنیم. البته میدانیم که هنوز ضعف و کموکاستی داریم، اما از شما میخواهیم که برای ما دعا کنید.»
آقا با همان نگاه محبتآمیزشان نسبتبه جوانان میگویند: «خدا سایۀ شما جوانها را از سر انقلاب کم نکند و شما را برای انقلاب حفظ کند. من هم دعا میکنم برایتان.»
آقای مؤمنی کمیل سوهانی را معرفی میکند و میگوید ایشان از مستندسازهایی هستند که با وجود همۀ سختیهای حوزۀ اجتماعی، وارد این حوزه شدهاند و کارهای خوبی در این زمینه ساختهاند. نوبت به حسین شمقدری میرسد. حسین شمقدری، که با آثار شاخصی از جمله سهگانۀ «میراث آلبرتا» و «سیوسه سال سکوت» و اخیراً هم «انقلاب جنسی» شناخته میشود، با لحنی راحت و صمیمی دو گلایه را مطرح میکند. یکی اینکه میگوید: «زمانی مشکل کمبود تولید آثار خوب بود، اما الآن مشکل کار از تولید نیست. تولیدات خوب بسیاری در حوزۀ مستند وجود دارد. مشکل از مرحلۀ پخش آثار است. شبکههای اصلی صداوسیما، محافظهکارانه بسیاری از آثار خوب را پخش نمیکنند و باعث دیده نشدن کارها میشوند.» نکتۀ دوم شمقدری هم گلایه از سعۀ صدر پایین بعضی مسئولان است. میگوید: «بهخاطر یکی از کارهای انتقادیمان یک سال برای من زندان بریدهاند. اینگونه ما دستمان دیگر میلرزد برای کار انتقادی ساختن.»
آقا میگویند: «البته من جزئیات این ماجرا را که نمیدانم، ولی بهطور کلی من با برخوردهای اینچنینی با هنرمندان موافق نیستم. شما هم دستتان نلرزد. اما توجه کنید که کارهای انتقادی دو جور است: یکی کارهایی که سیاهنمایی است و باعث ناامیدی جامعه و جوانان میشود، یکی هم کاری که مخاطب سخن احساس میکند این حرف بهقصد اصلاح گفته شده است و رویکرد امیدوارانه دارد. رویکرد کارهای انتقادی باید اینطور باشد.»
آقای مؤمنی محسن یزدی را معرفی میکند و از آثاری که در حوزۀ مستند طراحی و تولید کردهاند و تولیداتی که برای آینده دارند، میگوید. محسن یزدی هم بعد از ذکر یکی دو نکته، به آقا میگوید: «خدا شما را زنده بدارد که همۀ امید ما در کارها به شماست.» آقا بازهم لطف دارند و میگویند: «خدا شما جوانها را زنده بدارد. شما هستید که این راه را تکمیل میکنید.»
از اواسط جلسه صدای بازی کردن نوههای رهبر انقلاب در سوی دیگر اتاق به زیرصدای ثابت همۀ صحبتها و بحثها تبدیل شده و خود این ماجرا باعث تلطیف فضای جلسه شده است.
وحید چاوش، که شاخصترین مستندساز اربعین به حساب میآید و آثارش همیشه با استقبال ویژهای روبهرو شده است، چند جملهای در مورد دغدغۀ تولیدات جهانی برای اربعین میگوید و از عقب بودن مسئولان رسانهای نسبتبه مستندسازان گلایه میکند. آخرین نکتۀ او این است که سه ماه محرم و صفر و رمضان ماههایی هستند که زندگی مردم را تحتتأثیر قرار میدهند و خود مردم در کوچهوبازار رفتار اجتماعیشان در این سه ماه را براساس این مناسبتها تنظیم میکنند، اما مسئولان صداوسیما همیشه یک ماه قبل از این مناسبتها یاد آن میافتند و لازم است که ستادی بهصورت تخصصی در طول سال برای این سه ماه برنامهریزی کند. آقا در جواب میگویند این موضوع دغدغۀ من هم هست، چند بار هم تذکر دادهام. بااینحال باز از مسئولان حاضر در جلسه میخواهند که این موضوع را یادداشت کنند.
نوبت به مهدی مطهر، از مستندسازان باسابقه و مسئول خانۀ مستند انقلاب و تهیهکنندۀ مستند «هویدا» میرسد. بحث که به «هویدا» میرسد، آقا به کتابی که دربارۀ او نوشته شده است، اشاره میکنند و با کنایه به تحریف واقعیتهای تاریخی، بهشوخی میگویند: «در این کتاب انگار انقلاب یک چیزی هم بدهکار این آقا شده است.» صدای خنده جلسه را فرامیگیرد. مهدی مطهر هم از دغدغهای اجتماعی سخن میگوید؛ از اینکه مستندساز مثل یک دکتر محرم است و لازم است که اطلاعات موجود در مورد آسیبهای اجتماعی در اختیار مستندسازان قرار بگیرد تا بتوانند آثاری در جهت رفع آسیبهای اجتماعی تولید کنند.
وحید فراهانی، کارگردان مستند «با صبر زندگی»، دیگر مستندسازی است که چند جملهای صحبت میکند. مستند او، که چند ماه پیش پخش شد، دربارۀ مردم محاصرهشدۀ فوعه و کفریا در سوریه بود. فراهانی سلام ویژۀ رزمندگان جبهۀ مقاومت را به آقا میرساند و از پیرزنی میگوید که بعد از محاصرۀ فوعه، وقتی با تیم مستندساز ایرانی روبهرو شده بود، برای آقا دعا میکرد. آقا هم برای آنان سلام میرسانند و برای نجات مردم سوریه دعا میکنند.
سید جمال عودسیمین، مدیر مؤسسۀ «نجوای زلال هنر»، که آثار متعددی را در این سالها در حوزۀ مستند ساخته است، سخنش را از اینجا شروع میکند که او یک طلبه است. آقا بهشوخی میگوید: «چطور از فقه و اصول و دروس حوزوی به مستندسازی رسیدی؟» عودسیمین هم از دغدغههایی میگوید که او و دیگر دوستان طلبهاش را به مسیر مستندسازی کشانده است. او از اهمیت پرداختن رسانهها، از جمله رسانۀ ملی، به مستندهای مهمی که در مورد مشکلات ملموس مردم ساخته میشود میگوید و اشارهای میکند به مستند «تلکه» که چند وقت پیش با موضوع رشوه در ادارات، از صداوسیما پخش گردید و با بازخوردهای خیلی خوبی از طرف مردم روبهرو شد.
محسن اسلامزاده، کارگردان مستند «تنها میان طالبان»، که قریب به دو سال است در جشنوارههای متعدد خارجی شرکت کرده و جایزههای زیادی گرفته، آخرین نفری است که از بین مستندسازها صحبت میکند. آخرین و البته طولانیترین صحبت، سخنان اسلامزاده است. او متنی نوشته است و میگوید قصد دارد آن را از رو بخواند. آقای مؤمنی به کم بودن زمان اشاره میکند و میخواهد که خواندن متن طولانی نشود. متن چند صفحه ورق میخورد و ادامه دارد. از کارنامۀ فعالیتهای این مستندساز و سختیهای این مسیر تا چند نکتهای دربارۀ مسائل سیاسی و فرهنگی و امنیتی. طولانی شدن متن، شوخی بعضی اهالی جلسه و نگاه خاص آقا را در پی دارد. متن که تمام میشود، آقا تشکر میکند و میگوید: «ایشان اول این کاغذ را جوری گرفته بود که تصور میشد یک صفحه است، ولی بعداً فهمیدیم که نه، پنج صفحه است.» بازهم شوخی آقا، خنده را به لب حاضرین مینشاند.
حاج نادر طالبزاده هم چند نکتهای دربارۀ قوت آثار تولیدشده از طرف مستندسازان جبهۀ انقلاب میگوید و از این نسل جوان بهعنوان نسل دوم «روایت فتح» یاد میکند. آقا به حاج نادر میگوید: «البته خود شما هم هنوز جزء جوانها هستید.»
آقای سلیم غفوری، مدیر شبکۀ «مستند» هم نکاتی دربارۀ رویکرد صداوسیما و شبکۀ «مستند» میگوید و سپس بیان میکند که این جمع حاضر درصد کمی از مستندسازان جبهۀ انقلاب هستند که به نمایندگی آمدهاند. او از چند صد مستندساز انقلابی میگوید که تابهحال تولید اثر داشتهاند و سپس میگوید که انشاءالله آنها هم در جلسات بعدی خدمت آقا برسند.
وقتی آقا ختم جلسه را اعلام میکند، همه بهسرعت دور آقا حلقه میزنند. بعضیها کتابهایشان را به آقا هدیه میدهند و بعضی دیگر نکتهها و سؤالاتی از آقا میپرسند. بعضی هم به رسم یادگار و تبرک، از آقا انگشتر و چفیه هدیه میگیرند. نوۀ کوچک آقا هم حالا وسط جمعیت آمده است و دستدردست آقا حرفهای بچههای مستندساز را دنبال میکند. جلسه تمام میشود. حالا همۀ حاضرین جلسه، هم احساس آرامش میکنند و هم احساس یک انرژی مضاعف برای ادامۀ مسیر.»
پینوشت یک: تمامی جملات نقلشده از حاضران جلسه و رهبر انقلاب، نقل به مضمون است
پینوشت دو: این دیدار در تاریخ ۲۱ دیماه ۱۳۹۶ برگزار شده است.
