• ب
  • ب
  • ب
مرورگر شما توانایی چاپ متن با فونت درخواستی را ندارد!
1371/01/25

بیانات در دیدار جمعى از خانواده‌هاى شهدا، جانبازان، مفقودان و آزادگان مشهد

بسم الله الرّحمن الرّحیم(۱)

... این با مردنِ انسان تمام نمیشود؛ این رحمتى است که همینطور در دنیا مستمرّاً هست تا دوران برزخ و شب اوّل قبر و آن غوغاى عجیب قیامت تا انشاءالله در بهشت. همین رحمت رحیمى الهى هم یکسان بین مؤمنین تقسیم نمیشود؛ این از آن جاهایى است که خداى متعال تساوى قائل نیست؛ به بعضى این رحمت کمتر میرسد، به بعضى این رحمت بیشتر میرسد. و من خیال میکنم از جملهى کسانى که این رحمت در حدّ وافرى به آنها میرسد، پدرها و مادرهاى شهداى این روزگار هستند ــ غیر از خود شهدا ــ زیرا که پدرها و مادرهاى شهدا، یک نقشى را ایفا کردند که با نقش خود شهدا قابل مقایسه است؛ چون اصلاً هیچ وقت نمیشود کسى را که در جبهه هست و جانش را میدهد، با کسى که در جبهه نیست مقایسه کرد؛ او کجا، اینها کجا؟ امّا پدران و مادران شهداى ما در این زمان ما، نقششان قابل مقایسه با آنها است؛ حتّى اگر چنانچه کسى حمل بر مبالغه نکند، من در مواردى ــ نه همهى موارد ــ معتقدم نقش این پدر و مادر از نقش آن جوان، برجستهتر و بزرگتر است؛ توجّه میکنید؟ مثلاً فرض کنید که آن پدر و مادرى که دو پسر داشتند که آنها را هم در راه خدا دادند؛ خب این چیز کمى نیست؛ یا یک پسر داشتند که آن را هم در راه خدا دادند؛ این چیز کوچکى نیست؛ توجّه میکنید؟ یا آن که دو سه فرزندش را در راه خدا داده؛ این چیز کمى نیست. من یک وقتى رفتم خانهى یک شهیدى، مادر شهید آنجا بود، پدرش هم نبود؛ از همسایهها هم کسانى آمده بودند آنجا نشسته بودند؛ گفتیم پس بقیّه کجا هستند؟ گفت ما کس دیگرى نداریم؛ من فقط دو پسر داشتم، آنها هم هر دو شهید شدند و پدر هم در خانه بند نمىآورد،(۲) میزند بیرون، در کوچه و من اینجا تنها میمانم. خب نمیشود گفت شأن این مادر یا آن پدر کمتر از آن دو شهید است؛ خیلى واقعاً عظمت دارند.

حالا غرض من این است که پدرها و مادرهاى این شهداى زمان ما، یک نقش بزرگى را ایفا کردند؛ و آن نقش این بود که کارى کردند که این مبارزه ادامه پیدا کند. اگر پدران شهداى ما و مادران شهداى ما در آن وهلهى اوّل ــ مثلاً سال اوّل، یا دو سال اوّل ــ اظهار بىصبرى میکردند و این بىصبرى در جامعه منعکس میشد و به پدرها و مادرهاى دیگر میرسید، شما خیال میکنید بچّههاى دیگران به این آسانى میتوانستند جبهه بروند؟ مادرها اینجور رضایت میدادند؟ پدرها اینجور استقبال میکردند؟ پدر شهید میگفت ــ من این را خودم دیدم؛ یک وقتى منزلشان در تهران رفته بودم ــ به او گفتم که پدرجان! یا من میروم یا تو برو؛ او گفت که نه پدر! تو پیرى، من میروم؛ گفتم نه، پس صبر کن اوّل من بروم، بعد مىآیم و تو برو. خب ببینید این چه روحیهى عجیبى است؟ همین روحیهها بود که جهاد را مستمر کرد. این جهاد، بدون این چیزها استمرار پیدا نمیکرد.

جهاد ما جهاد سختى است؛ الان هم سخت است؛ منتها حالا ما یک جبههى رویاروى واضحى نداریم مثل جبههى جنگ؛ وَالّا الان هم خیلى سخت است؛ همهى دنیا با ما طرفند. الان اعضاى رادیو اینجا بودند،(۳) من به آنها گفتم هر کسى [از دشمنان ما] از یک نقطهاى حرکت میکند امّا همه به یک نقطه میرسند؛ اظهارات مختلف است و [هر کدام] یک لحن دارند امّا همه یک هدف دارند؛ هر کسى یک کار میکند امّا هدف همهى آنها ضربه زدن به اینجا است؛ میخواهند این نباشد. این بساط، بساطى است که در دنیا، این یکى بیگانه است. این دنیایى که توانسته روال حرکت سیاسى عالم و روال حرکت بشرى را بر ضدّ ارزشهاى خدایى سازماندهى کند و تنظیم کند، مانعى در مقابل خودش ندارد؛ حالا این یکى اینجا وسط راه روییده و نمیگذارد؛ میخواهند هر جور که هست و هر جور بتوانند این را از سر راه بردارند. چه کسى این جهاد را استمرار میبخشد و دنبال میکند؟ آن کسى که ایمان بالایى دارد.

آن روز در جبههى جنگ مشخّص بود؛ جهاد دشوارى هم بود؛ از همه‌طرف هم بر سر این ملّت، مشکلات گوناگون دشمن میریخت؛ مظهرش هم که جبههى جنگ بود. اگر پدرها و مادرها این شجاعت را، این فداکارى را، این استغناء را، این گذشت واقعاً عظیم را به خرج نمیدادند، مگر این جهاد ادامه پیدا میکرد؟ هیچ نفَسى نمیتوانست. نفَس امام، گرمترین نفَسى است که ما بعد از معصومین تا حالا دیده‌ایم؛ امّا خب نفَس معصوم نتوانست؛ دیدید امیرالمؤمنین چه کشید؟ و [همچنین] پیغمبر. قرآن میگوید: تو به آنها میگویى بروید جنگ، یَقولونَ اِنَّ بُیوتَنا عَورَةٌ وَ ما هِیَ بِعَورَةٍ اِن یُریدونَ اِلّا فِرارًا؛(۴) این قرآن است؛ این نفَس پیغمبر بوده؛ نمیتوانست اینها را به جبهه بکشاند؛ [میگفتند] خانهمان خراب است، گرفتارى داریم، تابستان است، وقت خرما چیدن است، وقت محصول برداشتن است، کاسبىمان مانده!

بعد از این جریان قطعنامه که باز حمله کردند و امام پیام دادند(۵) و بنده یک چیزى نوشتم(۶) و رفتیم آنجا، من دیدم واقعاً در این فصل، تمام این بیابان و کوه و دشت پُر از مردم است؛ اینها کار نداشتند؟ اینها کشاورزى نداشتند؟ بیوت اینها «عوره»(۷) نبود؟ عجیب است! این حرکت چه بود؟ این چه قدرتى بود؟ جز قدرت خدا هیچ چیز دیگر نبود و عاملش هم شماها بودید؛ من میخواهم این را عرض بکنم. یعنى پدران و مادران شهدا، یکى از مهمترین ابزارهاى الهى بودند براى اینکه این جهاد مستمر بشود؛ براى اینکه این ملّت شکست نخورند؛ براى اینکه انقلاب در قمار جهانى و در این مقابلهى جهانى نبازد؛ نتوانند این را از میدان خارج کنند. شماها بزرگترین ابزار بودید. نفَس امام روى شماها اثر کرد، روى این ملّت اثر کرد، روى این جوانها اثر کرد؛ وَالّا اگر این فداکارىها و این گذشتها و این عزیمتِ(۸) الهىِ شما پدرها و مادرها نبود، نفَس معصوم هم اثر نمیکرد. این است که من معتقدم آنچه در دعاها میخوانید که «وَ کِفلَینِ مِن رَحمَتِک»،(۹) همان «کِفلَینِ مِن رَحمَتِک» مال شماها است انشاءالله.

البتّه باید آن را نگه دارید؛ میدانید همهى دستاوردهاى الهى نگه داشتن دارد؛ مثل دستاوردهاى دنیوى. شما پول بزرگى هم که به دست مىآورید، دیگر نمیتوانید بگویید خب تمام شد؛ نه، اگر این را نگه ندارید، اگر یک جا ثبت و ضبطش نکنید، اگر در معاملهى با این پول احتیاط نکنید، خب از دست میرود. ثواب الهى هم همینجور است؛ اگر آدم ثواب الهى را هم نگه ندارد، اگر رعایتش نکند، اگر براى خودش حفظش نکند، مراقبت نکند، ثواب هم میرود. ما «حَبط» هم داریم؛ در آیات شریفه‌ی قرآن دارد: فَاَحبَطَ اللهُ اَعمالَهُم؛(۱۰) در روایات [هم] «حَبط» داریم. خدا نکند! مراقب باید بود؛ همه باید مراقب باشند. در قرآن ملاحظه بفرمایید، میگوید : اَلَّذینَ [استَجابوا لِله وَالرَّسولِ مِن بَعدِ] ما اَصابَهُمُ القَرحُ؛ آن کسانى که در میدان جنگ مجروح شدند، یعنى ضربه به اینها خورد و مجروح [شدند] ــ مثل جانباز و مانند اینها که ما داریم ــ لِلَّذینَ اَحسَنوا مِنهُم وَاتَّقَوا اَجرٌ عَظیم.(۱۱) صِرف اینکه حالا بنده مثلاً در میدان جنگ مجروح شدم، این کافى نیست؛ تقوا و کار نیکو لازم است تا آن وقت خدا اجر را عظیم کند. سخت است خلاصه.

حالا شماها این سرمایهى عظیم را بحمدالله جمع کردید؛ البتّه آسان هم جمع نکردید؛ دو پسر، یک پسر، سه پسر. واقعاً اینها اصلاً مثل افسانه است؛ خیلى‌خیلى باعظمت است. و خدا به شماها صبر داد؛ بخصوص به خانمها صبر داد. البتّه نمیتوانم نسبت به شماها چیزى عرض بکنم، چون طرفین اینجا نشسته‌اید، آدم رودربایستى گیر میکند؛ امّا من غالباً مادرها را بهتر از پدرها دیدم. چون من خانهى شهدا زیاد میروم؛ شاید صدى هشتاد بلکه بیشترِ موارد، من دیدم آن خانم که مادر شهید است، قرص و محکمتر و قوىتر و روشنتر از آن آقا است که پدر شهید است؛ این صدى هشتاد است. البتّه صدى بیست هم از آن طرف شاید بشود گفت هست. غرض، خداوند این ذخیرهى ارجمند را و ارزشمند را به شماها داده، آسان هم نداده، با این سرمایه‌گذارى واقعاً سنگین؛ امّا این را باید با تقوا و با حفظ زبان و با حفظ عمل و با استمرار در این خطّ مقدّس و مبارک و مانند اینها نگه دارید، تا خداوند انشاءالله بهترین و بیشترین اجر را به شماها بدهد.

شانس شهدا از این جهت است که در همان لحظهى اوج، دیگر تمام میشود؛ یعنى مُهر میخورد و دیگر برگشت ندارد؛ دیگر تمام است؛ در آن اوج، پرونده بسته میشود؛ خیلى خوب است دیگر که در آن اوج پرونده بسته بشود. شماها ــ آقایانى که تجربههاى دیگر دارند ــ بعد از آن اوج، باز پروندهتان ادامه دارد، لذا سخت است؛ خیلى سخت است.

 
 این دیدار، در چهارچوب سفر نوروزی رهبر معظّم انقلاب اسلامی به مشهد مقدّس برگزار شد.
 بند آوردن: تاب آوردن و تحمّل کردن (در گویش مشهدی)
 دیدار اعضاى «گروه سیاسى» رادیو (۱۳۷۱/۱/۲۵)
 سوره‌‌ى احزاب، بخشى از آیه‌‌ى ۱۳؛ «... میگفتند: خانه‌‌هاى ما بى‌‌حفاظ است؛ و[لى خانه‌‌هایشان] بى‌‌حفاظ نبود؛ [آنان] جز گریز [از جهاد] چیزى نمیخواستند.»
 صحیفه‌‌ى امام، ج ۲۱، ص ۱۰۱؛ بیانات خطاب به فرمانده سپاه (۱۳۶۷/۴/۳۱)
 پیام به ائمّه‌ی جمعه‌ی سراسر کشور پس از آغاز حمله‌ی مجدّد نیروی بعثی عراق (۱۳۶۷/۵/۲)
بی‌حفاظ
 اراده و تصمیم، نیّت
 مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج ۲، ص ۵۹۶؛ «رحمت مضاعف تو»
(۱۰ سوره‌‌ى احزاب، بخشى از آیه‌‌ى ۱۹؛ «... و خدا اعمالشان را تباه گردانیده ...»
(۱۱ سوره‌ى آل‌عمران، آیه‌ى ۱۷۲؛ «... براى کسانى از آنان که نیکى و پرهیزکارى کردند، پاداشى بزرگ است.»