1376/03/14
بیانات در مراسم هشتمین سالگرد رحلت امام خمینی (رحمةالله)
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد للّه ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام على سیّدنا و نبیّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین الهداة المهدیّین المعصومین سیّما بقیّة اللّه فى الارضین.
هشتمین سالگرد رحلت امام بزرگوار فرصت تازهاى است براى ملّت قدردان و وفادار ایران که یک بار دیگر میزان علاقه و عشق و وفادارى خود را به آن رهبر راحلِ عظیمالشّأن ابراز کند. و بحمدالله همانطورى که مشاهده میشود، ملّت ایران با گذشت هشت سال از آن واقعهى غمانگیز که تا اعماق جان این ملّت را مصیبتزده و داغدار کرد، هر چه گذشته است، این حادثهى بزرگ را به دست فراموشى نسپرده است و یاد امام، نام امام، خاطرهى امام در میان مردم و در دلهاى مردم روزبهروز شادابى و طراوت دیگرى پیدا میکند. غیر از ملّت ایران، سایر ملّتهاى مسلمان بلکه آزادگان عالم هم یاد این بزرگوار را فراموش نکردهاند و فراموش نخواهند کرد. امسال میتوانیم به روح مقدّس امام بزرگوارمان شادباش بگوییم به مناسبت حضور عظیم مردم در عرصهى انتخابات(۱) که یک نمایش بزرگ دیگرى بود از فرمانبردارى ملّت بزرگ و عظیمالشّأن ایران نسبت به وصایاى امام بزرگوار. بنده در این مناسبت به شما ملّت بزرگ و باوفا یک بار دیگر هشتمین سالگرد این حادثهى غمانگیز را تسلیت عرض میکنم، و همچنین یاد فرزند گرامى آن بزرگوار را مرحوم حاج سیّداحمد آقا که در مضجع پدر بزرگوار خود و در کنار آن عزیز ابدى خفته است عزیز میداریم و از خداوند متعال براى روح آن بزرگوار و فرزندشان و همهى شهداى انقلاب اسلامى خواستار لطف و فضل و رحمت هستیم.
در این فرصت، دو مطلب را من عرض میکنم: یک مطلب دربارهى انقلاب بزرگى است که به اراده و همّت امام بزرگوار و با دست معجزنشان او و تبعیّت عظیم ملّت از او در ایران به وجود آمد؛ و یک مطلب دیگر مطلب کوتاهى است دربارهى خصوصیّتى از خصوصیّات امام که آن را میخواهم مترتّب کنم بر این مطلب اوّل که اصل صحبت من هم همین مطلب دوّم است.
دربارهى انقلاب؛ امام بزرگوار یک نهضت عظیمى را در ایران سازماندهى کرد که ابعاد آن از ایران فراتر بود؛ بهرهمندان از این انقلاب فقط ملّت ایران نبودند؛ جهان اسلام را بلکه با یک دید، فراتر از جهان اسلام را هم شامل میشد. ولى در ایران تأثیر و نتیجهى کوتاهمدّت بسیار مهمّى که بر این نهضت مترتّب شد، دگرگونى نظام سیاسى در این کشور بود؛ امام بزرگوار یک نظام سیاسى فاسد و وابسته و منحرفى را به کمک این ملّت بزرگ برانداخت و به جاى آن یک نظام سالم و مستقل و کارآمدى را در کشور ایران بر سر کار آورد. توجّه به تفاوتها و تقابلهاى اساسى این دو نظام نکتهى مهمّى است که در این صحبت کوتاه و مقدّمهى مطلب دوّم، من به طور مختصر به آن اشاره میکنم.
آن نظام سیاسىاى که امام بزرگوار ما به پشتیبانى و به کمک این ملّت و با نهضت خود از بین برد یعنى نظام فاسد و وابستهى پادشاهى نظامى بود که سردمداران آن و مسئولان و رؤساى آن به سرنوشت ملّت ایران اهمّیّتى نمیدادند، به سرنوشت جوانان این کشور اهمّیّت نمیدادند، کشور را و ملّت را به سمت وابستگىِ هر چه بیشتر سوق میدادند و سعادت مردم براى آنها، به عنوان یک هدف، مطلقاً مطرح نبود. ادارهى کشور با الگوهاى غلط و نامتناسبى انجام میشد که از کشورهاى بیگانه به طور ناقص گرفته شده بود و [البتّه] همان هم اجرا نمیشد؛ یعنى یک نظام استبداد و دیکتاتورى محض، تحت نامهاى گوناگون و با روشهایى که هیچکدام از آن روشها برخاستهى از ارادهى ملّت و خواست ملّت و متوجّه به مصالح این ملّت نبود. در نظام وابستهى منسوخ و برافتادهى قبل از انقلاب، مردم دچار فساد و بىبندوبارى بودند، یا به تعبیر درستتر، به سمت فساد و بىبندوبارى سوق داده میشدند، به سمت خودباختگى سوق داده میشدند، به سمت بىایمانى سوق داده میشدند؛ یعنى حرکت ملّت را اینجور تنظیم کرده بودند که بىایمانى روزبهروز در کشور همهگیرتر شود و مردم از ایمان درست، ایمان معنوى، محروم بمانند و به فساد و بىبندوبارى کشانده بشوند و خودباختگى در مقابل دیگران و بیگانگان در آنها تقویت بشود و استقلال نه از جهت اقتصادى، نه از جهت فرهنگى در کشور مفهومى نداشته باشد؛ جهت کلّى حرکت در آن نظامِ منسوخ و فاسد این بود.
هنر بزرگ امام بزرگوار در این مرحله این بود که به جاى آن نظام فاسد، یک نظام سیاسى را در این کشور برقرار کرد که به جاى بىاعتنائى به مردم، عشق به مردم بر آن حاکم است؛ به جاى بىتوجّهى به سرنوشت ملّت، بخصوص سرنوشت جوانان، عشق به سرنوشت ملّت و عشق به سرنوشت جوانان و اهمّیّت فوقالعاده به اینها در آن مطرح است؛ به جاى خودباختگى در مقابل بیگانگان، خودباورى در میان مردم روزبهروز توسعه پیدا میکند؛ به جاى وابستگى به بیگانگان از لحاظ سیاسى، از لحاظ اقتصادى و از لحاظ فرهنگى، استقلال سیاسى، استقلال اقتصادى و استقلال فرهنگى هدف قرار گرفته است. ملّت ایران، در بینش نظام سیاسىاى که امام بزرگوار در این کشور برقرار کرد، نیازى ندارد که روشهاى زندگى خود را از دیگران تقلید کند و یاد بگیرد؛ داراى فرهنگ غنى و عمیقى است، اسلام را دارد، آموزشهاى قرآنى را دارد، دستورات الهى را دارد، سنّتهاى اصیل ملّى و بومى خود را دارد و میتواند یک زندگى شیرین، زیبا، باشکوه، مرفّه و همراه با عزّت را براى خود ترتیب بدهد. تفاوت شکل نظام اسلامىاى که امام بزرگوار در این کشور مستقر کرد با آن نظام فاسدى که قبل از نهضت امام بزرگوار و قبل از این معجزهى عظیمِ زمانِ ما در این کشور مستقر بود، اینقدر عمیق و آشکار است.
وقتى نگاه کنید و دقّت کنید، مىبینید در نظام سیاسىاى که امام بزرگوار در این کشور به وجود آورد، همهى نقاط منفىای که در نظام منحطّ پهلوى بر ملّت ایران تحمیل شده بود و جزو خصلتهاى ذاتى آن نظام سیاسى بود، تبدیل شده است به نقاطى که ۱۸۰ درجه با آن فاصله دارد. در نظام اسلامى، مردم به خودشان ایمان دارند و اعتقاد دارند، نظام سیاسى براى خود احترام قائل است، زیر بار تحمیل قدرتمداران جهانى و سلطهى استکبارى نمیرود، استقلال کشور متّکى به منافع و مصالح خود این مردم است نه متّکى به خواست و مصالح بیگانگان، مسئولان کشور منتخبین خود ملّتند نه تحمیلشدهى به وسیلهى اجانب یا به وجودآمدهى در کودتاهاى نظامى و با پول دشمنان. در آن نظام، مردم در تعیین سرنوشت سیاسى خودشان هیچ نقش نداشتند؛ در نظام اسلامى، مردم در تعیین سرنوشت سیاسى خودشان همهى نقش و تأثیر را دارا هستند. آنچه امام بزرگوار با دست قدرتمند و معجزنشان خود به وجود آورد که آن هم از ایمان او و از توکّل او و از شخصیّت مستحکم او سرچشمه میگرفت، بر اساس اسلام بود. یعنى هدفهاى نظام اسلامى هدفهاى اسلامى است، هدفهایى است که در قرآن و اسلام تعریف شده است و روشها و برنامههاى نظام اسلامى هم همان مقرّرات و برنامهها و احکامى است که در منابع اسلامى تبیین و معیّن شده است؛ یعنى نظام اسلامى صد درصد نظامى است برخاستهى از اسلام. ادّعا نمیکنیم که واقعیّت جامعه صد درصد منطبق با اسلام است این چیزى است که در بلندمدّت باید تأمین بشود امّا ادّعا میکنیم که برنامهها متّخَذ از اسلام است، روشها برخاستهى از مقرّرات اسلامى است و هدفها، هدفهایى است که به وسیلهى اسلام براى بشر، براى جوامع بشرى، براى آحاد انسان تعریف شده است؛ لذا آن نکتهاى که عرض شد، آشکار میشود؛ یعنى چون [اهداف نظام] متّکى به اسلام است، ابعاد آن از ابعاد ایران وسیعتر است.
در این سالهاى متمادى بعد از پیروزى انقلاب، یعنى در این قریب نوزده سالى که از انقلاب میگذرد، یکى از نکاتى که تبلیغات دشمنان همواره نسبت به نظام اسلامى مطرح کرده است عبارت است از «صدور انقلاب». بارها هم مسئولین جمهورى اسلامى گفتهاند که ما نمیخواهیم انقلابمان را به کشورها و میان ملّتها صادر کنیم امّا آنها تکرار میکنند. مقصود آنها از صدور انقلاب همین است که وقتى نظام اسلامى بر مبناى احکام اسلام و هدفهاى قرآنى تنظیم شده باشد که شده است در هر جاى آفاق عالم که مسلمانى زندگى میکند، این نظام را و این انقلاب را از خود میداند، به آن افتخار میکند، از عزّت آن احساس عزّت میکند. امروز در جمهورى اسلامى در صحنههاى سیاسى، در صحنهى بینالمللى، در مسائل گوناگون، در سازندگى کشور، در نمایشهاى سیاسى عظیمى که این ملّت به وجود مىآورد مثل همین مسئلهى انتخابات یا بقیّهى عرصههایى که مردم در آن حضور پیدا میکنند، هر گاه یکی از اینها به وجود میآید و یکى از این نمونههاى عزّت و استقلال ظاهر میشود هر جاى عالم که مسلمانى زندگى میکند، وقتى خبر این را میشنود، احساس عزّت میکند؛ چرا؟ چون نظام جمهورى اسلامى را متعلّق به خودشان میدانند؛ و این به خاطر همین است که این نظام را امام بزرگوار، طرّاح و معمار این انقلاب، بر اساس هدفهاى اسلامى به وجود آورد و به آن جنبهى فرامرزى و جهانى و بینالمللى داد؛ [لذا] آن را در چهارچوب مرزهاى ایران نمیتوانند محبوس کنند. مسلمانهاى دنیا آن را از خود میدانند و این همان چیزى است که استکبار را بشدّت خشمگین میکند. اسم این را میگذارند «صدور انقلاب». یعنى همان تعبیرى که انقلابیّون مارکسیست دهههاى میانهى قرن بیستم به آن افتخار میکردند؛ در حالى که ما، به آن معنا و به آن صورت معتقد به صدور انقلاب نیستیم امّا وقتى این انقلاب، اسلامى است، پس همهى مسلمانان عالم به آن علاقهمندند، به آن معتقدند و آن را از خود میدانند.
این، آن نکتهى اوّل که دربارهى انقلاب بود. و ملاحظه کردید که امام بزرگوار در طرّاحى این انقلاب، در تنظیم نظام سیاسى بر اساس این انقلاب، یعنى تشکیل حکومت جمهورى اسلامى و نظام جمهورى اسلامى، به فضل پروردگار و به هدایت الهى روشى را برگزیده است که روش پیغمبران است، روش بندگان متّصل به منبع غیب است. و این به خاطر آن است که امام قرآن را دوست میداشت، خود، شاگرد مکتب قرآن بود، با قرآن مأنوس بود، از قرآن استمداد میکرد و قرآن براى او برنامهى زندگى به حساب مىآمد؛ و این یکى از نتایج و آثار بزرگ و شکوهمند این حقیقت است.
مطلب دوّمى که دربارهى امام هست و من آن مطلب را امروز میخواستم عرض کنم و به اختصار در میان میگذارم، این است که یک چنین حرکت عظیمى، معمولاً و عادتاً با یکى از دو آفت مواجه میشود. چنین کار بزرگى آفاتى دارد و آفت بزرگ یک چنین حرکت عظیمى با این ابعاد وسیع، یکى از دو چیز متقابل است: یکى از آن دو عبارت است از «تحجّر»، و آفت دوّم عبارت است از «انفعال».
تحجّر این است که کسى که میخواهد یک کار بزرگى با این عظمت را انجام بدهد، نتواند نیازهاى زمان و لوازم هر لحظه لحظهى زندگى یک ملّت را از قرآن بشناسد و در یک وضعیّت ایستا و بدون انعطاف بخواهد حکم کند و کار کند و پیش برود؛ این امکانپذیر نیست. معنای تحجّر این است که کسى که میخواهد از مبانى اسلام، از فقه اسلام، براى بناى جامعه استفاده کند، به ظواهر احکام اکتفا کند و نتواند کشش طبیعى احکام و معارف اسلامى را، در آنجایى که قابل کشش است، درک کند و براى نیاز یک ملّت، یک نظام، یک کشور که نیاز لحظهبهلحظه است، نتواند علاج و دستور روز را نسخه کند و ارائه بدهد؛ این بلاى بزرگى است. اگر در رأس نظامهاى سیاسىاى که بر اساس اسلام تشکیل شده است یا در آینده تشکیل خواهد شد، یک چنین روحیهاى وجود داشته باشد، یقیناً اسلام بدنام خواهد شد و نخواهند توانست از منبع لایزال معارف اسلامى و احکام اسلامى جامعه را به پیش ببرند.
امام از این آفت خود را مبرّا کرد. به خاطر طول سالهایى که فقهاى شیعه و خودِ گروه شیعه در دنیاى اسلام دسترسى به قدرت و حکومت نداشتند، فقه شیعه، یک فقه غیر حکومتى و فقه فردى بود؛ امام بزرگوار فقه شیعه را کشاند به سمت فقه حکومتى. همچنان که اهل فن اطّلاع دارند، در میان کتب فقهى شیعه چند قرن است که جاى بسیارى از مباحثى که مربوط به ادارهى کشور است مثل مسئلهى حکومت، مسئلهى حِسَبه(۲) و چیزهایى که ارتباط پیدا میکند به کارهاى جمعى و داشتن قدرت سیاسى خالى است. بعضیها از اوایل هم در کتب فقهى شیعه مورد تعرّض قرار نگرفته است، مثل همین مسئلهى حکومت؛ بعضیها مثل مسئلهى جهاد که یک مسئلهى اساسى است در فقه اسلام، چند قرن است که از کتب فقهىِ استدلالىِ شیعه بتدریج کنار گذاشته شده است و در اغلب کتب فقهىِ استدلالى مورد توجّه قرار نگرفته است. علّت هم معلوم است؛ فقهاى شیعه در این مورد تقصیر یا قصورى نکردهاند؛ براى آنها این مسائل مطرح نبوده است؛ شیعه حکومت نداشته است؛ فقه شیعه جامعهى سیاسى را نمیخواسته است اداره کند؛ حکومتى در اختیار او نبوده است که جهاد آن حکومت را بخواهد اداره کند تا بخواهد احکام آنها را از کتاب و سنّت استنباط کند؛ لذا فقه شیعه و کتب فقهى شیعه بیشتر فقه فردى بود؛ فقهى که براى ادارهى امور دینى یک فرد یا حدّاکثر دایرههاى محدودى از زندگى اجتماعى، مثل مسائل مربوط به خانواده و امثال اینها بود. با اینکه شاید بشود بجرئت گفت که فقه شیعه از عمیقترین فقههاى اسلامى است یعنى کتب فقهىِ فقهاى امامیّه از لحاظ عمق، از همهى کتب فقهىاى که ما دیدهایم به طور معدّل عمیقتر و دقیقتر است امّا این مباحث در آن وجود نداشته است، این گرایش در زمینههاى مختلف در آن وجود نداشته است. امام بزرگوار فقه شیعه را از دورانى که در تبعید بودند، کشاندند به سمت فقه اجتماعى، فقه حکومتى، فقهى که میخواهد نظام زندگى ملّتها را اداره کند و باید پاسخگوى مسائل کوچک و بزرگ ملّتها باشد. این یعنى نقطهى مقابل آن چیزى که گفتیم تحجّر است. حتّى در اواخر سالهاى عمر بابرکت امام بزرگوار، مسائلى که بظاهر جزئى مینمود امّا با توجّه به اینکه یک خط را و یک سَمتگیرى را به فقهاى شیعه نشان میداد و بسیار مهم بود، در زندگى امام بزرگوار پیش آمد و ایشان باز هم نشان دادند آن کسى که میخواهد نظام را اداره کند، آن فقهى که میخواهد یک ملّت را یا یک مجموعهى عظیمى از انسانها را و ملّتهایى را اداره کند، بایستى بتواند شرایط زمان را بشناسد، پاسخ هر نیازى را در هنگام آن نیاز به آن بدهد؛ و نمیتواند در زمینههاى سیاسى و اقتصادى و فرهنگى و همهى مسائل زندگى مردم، نقطهاى را بىپاسخ بگذارد. این، یک طرف قضیّه است.
آفت دوّمى که در یک چنین مواردى تهدید میکند مسئولان و رهبران و گردانندگان اجتماعات را، این است که آنها را دچار انفعال کنند، دچار خودباختگى کنند، آنها را در موضع تأثیرپذیرىِ ناخواسته از ارادهى دیگران قرار بدهند. امام بزرگوار در مقابل این آفت دوّم هم مثل کوه ایستاد. آن چیزى که باید مورد توجّه قرار بگیرد و من اصرار دارم که مردم عزیز ما، بخصوص جوانان، همچنین مسئولین بخشهاى مختلف نظام مقدّس جمهورى اسلامى، به آن توجّه کنند، این است که دشمنان نظام جمهورى اسلامى وقتى نمیتوانند در میدان مبارزهى رویاروى با این نظام کار مؤثّرى انجام بدهند، یعنى نمیتوانند به او ضربهى نظامى بزنند، نمیتوانند انفجار داخلى درست کنند، نمیتوانند ضربههاى امنیّتى بزنند، نمیتوانند با محاصرهى اقتصادى او را به زانو دربیاورند، وقتى از همهى اینها مأیوس میشوند، یک راه براى آنها باقى میماند و آن، این است که نظام اسلامى را، نظام انقلابى را، به مواضعى برخلاف اصول خود سوق بدهند؛ یا به عبارت سادهتر و روشنتر، او را وادار کنند که از گفتههاى خود در زمینهى مسائل انقلاب برگردد، حرف خود را تخطئه بکند، مواضع خود را تخطئه بکند، خود را دچار تناقض بکند. این را از چه راهى انجام میدهند؟ از راه فشارهاى تبلیغاتى، فشارهاى سیاسى، فشارهاى فرهنگى؛ جَو را آنچنان از فشار انباشته میکنند که انسانهاى ضعیفالنَّفس در مقابل این فشار نمیتوانند مقاومت کنند.
اگر یکى دو مثال بخواهیم عرض کنیم، مثلاً در زمینهى مسائل سیاسى، تا چندین سال قبل ده پانزده سال قبل مسئلهى فلسطین در دنیاى اسلام مسئلهاى بود که همه به نام آن شعار میدادند؛ بعضى صادقانهتر، بعضى همراه با ظاهرسازى، ولى به هر حال شعار مسئلهى فلسطین را همهى حکومتهاى اسلامى اقلّاً به زبان میگفتند و تکرار میکردند. فشار استکبار و دشمنان شروع شد؛ یعنى همان کسانی که از اوّل بانى غصب کشور فلسطین از ملّت فلسطین و سپردن آن به دست یک مجموعهى مهاجر و دروغین و یک ملّت ساختگى [بودند]. ملّت کنونى صهیونیست اشغالى یک ملّت ساختگى است؛ هیچ عنصرى از عناصر اصلى یک ملّت در آنها نیست. از جاهاى مختلف عالم آمدهاند، با دیدگاههاى مختلف، با مناشئ(۳) اجتماعى مختلف، با عقاید مختلف، صرفاً از جهت اینکه به نژاد بنىاسرائیل اتّصال و ارتباط دارند، [با اینکه] قرنها از هم جدا بودند، [خود] را به عنوان یک ملّت تلقّى کردهاند؛ یک ملّت تصنّعى و دروغین، براى اینکه بتوانند در این نقطهى حسّاس از جهان، یعنى قلب خاورمیانه و قلب جهان اسلام، پایگاهى باشند براى استکبار. روز اوّل انگلیسها آنها را به وجود آوردند، امروز هم آمریکاییها یعنی رژیم آمریکا حدّاکثر استفاده را از آنها میبرند و اهداف استکبارى را تأمین میکنند. همانهایى که این زمینه را به وجود آوردند، شروع کردند به فشار آوردن بر روى دولتها و شخصیّتها و نظامهاى سیاسى فشارهاى تبلیغاتى، فشارهاى سیاسى، گفتگوهاى پشت پرده، رشوه دادنها و رشوه گرفتنها کارى کردند که این شعار عمومىِ مسلمانان را بتدریج از آنها بگیرند؛ یعنى از زبان دولتها، وَالّا از ملّتها که نمیتوانند بگیرند. همان کسانی که پانزده سال قبل یا مثلاً بیست سال قبل دولت صهیونیست را به عنوان دولت غاصب، از لحاظ اقتصادى مورد قطع رابطه و محاصره قرار داده بودند، حالا مسابقه میگذارند براى ایجاد ارتباط با او از لحاظ اقتصادى! این همان انفعال است. فشارهای گوناگون دستگاههاى متمرکز استکبار چه از لحاظ تبلیغات، چه از لحاظ مسائل اقتصادى و غیره به قدرى بر اینها به طور متوالى وارد مىآید که احساس میکنند ناچارند عقبنشینى کنند، و عقبنشینى میکنند. این خودباختگى و انفعال است در زمینهى مسائل سیاسى. این یک مثال است.
همین قضیّه، به شکل بسیار خطرناکتر، در زمینهى مسائل اعتقادى مطرح میشود، در زمینهى مواضع اصولى مطرح میشود. بسیارى از کسانی که متّکى به موج چپ، در آفریقا، در آسیا، در اواسط این قرن انقلابهایى را به وجود آوردند و نظامهایى را به وجود آوردند، بعد از گذشت پنج سال، ده سال، پانزده سال، همهى مواضع اصولى خودشان را زیر فشار دشمنان دشمنان مسلّط، دارندگان زر و زور، دارندگان بوقهاى تبلیغاتى از دست دادند و بتدریج به آنها نزدیک شدند؛ اسمهایشان فقط با هم فرق داشت امّا باطنشان یکى بود. خطر بزرگى که انقلابها را تهدید میکند، خطر بزرگى که اصالت ملّتها را تهدید میکند، این خطر است؛ خطر بزرگى که صاحبان فکر و اندیشه را در کشورها تهدید میکند، این خطر است.
امام، مثل کوه، در مقابل این خطر استوار ایستاد: کَالجَبَلِ الرّاسِخِ لا تُحَرِّکُهُ العَواصِف؛(۴) از ساعت اوّل و از نام نظام جمهورى اسلامى بگیرید تا بقیّهى قضایا. کلمهى دموکراتیک، یعنی یک کلمهى غربى داراى محتواى دوگانه؛ هم غربیها ادّعا میکردند ما دموکراتیک هستیم، هم کشورهاى سوسیالیست و شرقىِ آن روز میگفتند ما دموکراتیک هستیم. آن روزها در دنیا مُد بود که اسم کشورها و نظامهاى سیاسى را بگذارند دولت دموکراتیک فلان جا. [بعضی] اصرار داشتند این کلمه را اضافه کنند بر کلمهى جمهورى اسلامى؛ چون صِرف اضافه کردن یک کلمه نبود و دنبالهى این اضافه کردن، خیلى از حرفها و مسائل وجود داشت که امام با آن دید تیزبین خود دید و از اوّل اعلام کرد «جمهورى اسلامى، نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد»؛(۵) «جمهورى» و «اسلامى»، همان که انسان از قرآن میگیرد. در مراحل گوناگون، در هر مرحلهاى، بخصوص در سالهاى اوّل که هنوز قاطعیّت امام بزرگوار براى تصمیمگیرندگان جهانى در داخل دولتهاى استکبارى درست معلوم نشده بود، از این فشارها زیاد مىآوردند؛ بعدها البتّه مأیوس شدند. این، آن نکتهاى است که همه باید توجّه داشته باشند.
امروز هم همین معنا وجود دارد. دستگاههاى وابستهى تبلیغاتى استکبار، در رادیوهایشان، یک کشور را به خاطر اعتقادات اصیلش به باد تمسخر و استهزا میگیرند، براى اینکه ملّت را وادار به عقبنشینى کنند. این رادیوهاى بیگانه، با پولهاى گزافى که اداره میشود، براى همین است که ملّتها را در مقابل موج مصنوعى جهانىای که آنها وانمود میکنند با تبلیغات خودشان، به احساس غربت وادار کنند؛ در همهى قضایا هم دخالت میکنند و نظرات مردم و نظرات اصیل ملّتها را مورد تهاجم قرار میدهند. ما از ملّتهاى دیگر هم کم و بیش خبر داریم امّا بیشتر از ملّت خودمان و از مسائل اصولى خودمان اطّلاع داریم. در همهى زمینهها اظهار نظر میکنند، دخالت میکنند، ملّت را به خاطر عقاید اصولیاش زیر سؤال میبرند: در قضیّهى زن، در قضیّهى حقوق بشر، در قضیّهى دموکراسى؛ در حالی که در همهى این قضایایى که امروز بوقهاى تبلیغاتى استکبار ملّت ایران را متّهم میکند، ملّت ایران میتواند با گردن برافراشته بِایستد و در یک عرصهى جهانى، اگر چنین فرصتى به این ملّت بزرگ در عرصهى بینالمللى داده بشود، اثبات کند که خود غربیها در این زمینهها از ملّت ایران عقبترند.
یک مسئله همین مسئلهى دموکراسى است؛ مسئلهى حضور مردم، مسئلهى دخالت مردم، مسئلهى آراء مردم. امروز شما ببینید ملّت ایران در یک انتخاباتى که مربوط به گزینش رئیسجمهور است، یعنى رئیس امور اجرائى و مدیر اجرائى کشور که براى مردم مهم بود؛ ملاحظه کردید با درصد بالایى در این رأى دادن شرکت کردند که در این سالهاى اخیر، هر چه بنده نگاه کردم، در هیچ یک از کشورهاى غربى، در انتخاباتهایى که آنها خودشان افتخار میکنند که این انتخاباتها را دارند، چنین حضورى از مردم مشاهده نشده است؛ یعنى ملّت ایران زد در دهن یاوهگویانى که نظام جمهورى اسلامى را متّهم میکردند به اینکه با مردم کارى ندارد، آراء مردم در آن نقشى ندارد. ملّت به آنها تودهنى زد، نشان داد که اگر شما راهپیمایىها را نمىبینید، اگر شما حاضر نیستید حضور مردم را در صحنههاى گوناگون پُرهیجان این انقلاب و این کشور ببینید، بیایید این یک نمونه: این یک حضور آشکار و غیر قابل انکار. جمهورى اسلامى این افتخار را دارد که تصمیمگیرى در آن، در مسئلهى مهمّى از این قبیل، به عهدهى مردم است. مردم این امکان را دارند، این میدان را دارند و نظام جمهورى اسلامى از آنها میخواهد که در این میدان وارد بشوند؛ از آنها طلب میکند که در این میدان حضور پیدا کنند و این حرکت را انجام بدهند. البتّه تبلیغات دشمن با این چیزها تمام نمیشود. تبلیغات خصمانهى دشمن، تبلیغات استکبارى، تبلیغاتى که ناشى از غرضورزى و عناد است، به خاطر واقعیّت داشتن حرفها نیست؛ یک چیزى را براى یک ملّت، براى یک کشور، براى یک نظام بهانه میکنند، بدروغ روى آن تبلیغات میکنند.
یا مسئلهى زن؛ در طول این نوزده سال، تقریباً از اوّل انقلاب تا حالا، نسبت به دیدگاه نظام جمهورى اسلامى و دیدگاه اسلامى دربارهى زن، به طور مستمر یاوهگویى کردهاند. اسلام در مورد بینشى که نسبت به زنان و نقش بانوان در جامعه دارد، نقش فردى، نقش خانوادگى، نقش سیاسى، نقش اجتماعى، میتواند ادّعا کند که همهى ملّتهاى مدّعى باید از او پیروى کنند. کشورهاى غربى اگر قرار باشد در این زمینه پشت میز محاکمهاى قرار بگیرند و پاسخ بدهند، بدون شک آبروى آنها خواهد رفت. در بعضى از همین کشورهاى غربى، از جمله در انگلستان، تا چند سال قبل از این نه خیلى زیاد زنانى که در مراکز عالى تحصیل میکردند حق نداشتند مدرک کتبى تحصیلات عالى خودشان را بگیرند. در همین اواخر، یکى از مطبوعات معروف یکى از کشورهاى غربى که من نمیخواهم نه از آن کشور و نه از آن مجلّه اسم بیاورم، یک خانمى را معرّفى کرده بود که در سال ۱۹۱۷، یعنى مثلاً هفتاد سال قبل این خانم حالا یک پیرزنى است در انگلیس تحصیلات عالیه کرده است در حدّ دکترا، لکن به او مدرک تحصیل ندادهاند. بعد، [از او] سؤال میکند چرا مدرک تحصیل ندادند، میگوید چون در انگلستان تا سال ۱۹۴۷ یا ۱۹۴۸ در همین حدود به زنانى که تحصیل میکردند مدرک تحصیلى نمیدادند؛ میگفتند زن نباید مدرک تحصیلى بگیرد! حالا اینها آمدهاند مدّعى حقوق زن شدهاند، در مقابل جمهورى اسلامى! در همان سالهایى که یک چنین حقارتهایى در فرهنگ غربى مشاهده میشد، در ایران اسلامى بانوى اصفهانى(۶) اجازهى اجتهاد از مجتهدین درجهى اوّلِ آن روزِ اسلام داشت؛ در اصفهان حوزهى تدریس فلسفه و فقه را دایر داشت. اجازهى اجتهاد به زن! اسلام این است. تا اوایل این قرن، یعنى تا دهههاى دوّم و سوّمِ همین قرن موجودِ میلادى، در کشورهاى غربى زنان حقّ مالکیّت به معناى حقیقى نداشتند؛ یعنى زنى که شوهر میکرد، در ثروت خودش بدون اجازهى شوهر نمیتوانست تصرّف بکند؛ این را مقایسه بکنید با احکام اسلامى که زنان را مستقل میداند؛ مگر شوهر حق دارد که به زن بگوید «تو در مال خودت این تصرّف را بکن، این تصرّف را نکن»؟ چنین حقّى در اسلام به شوهر داده نشده است.
اینها دربارهى مسئلهى زن آمدهاند طلبکار نظام جمهورى اسلامى شدهاند؛ چرا؟ چون در نظام اسلامى، بر اساس معارف اسلام، بىبندوبارى راه ندارد، به فساد و فحشا اجازه داده نمیشود. اینها میخواهند در نظام جمهورى اسلامى هم، همچنان که در نظام منحوس پهلوى زن و مرد را و پیر و جوان را به سمت بىبندوبارى سوق میدادند، امروز هم همین کار را بکنند، همان بساط را به راه بیندازند؛ [یعنی] همان بلائى که امروز بر سر خود کشورهاى غربى آمده است. امروز دلسوزان در کشورهاى غربى از همه بیشتر در آمریکا نگران فساد و بىبندوبارى نسل جوان خودشان هستند که دیگر از قابلیّت کنترل هم خارج شده است؛ نمیتوانند علاج بکنند. میخواهند این را هم در کشورهاى اسلامى، در نظام اسلامى، در نظامى که بر پایهى قرآن است، به راه بیندازند، آن وقت با تبلیغات، با فشارهاى تبلیغاتى، با تحقیر، با تمسخر، با دروغ، با نسبتهاى خلاف واقع که زنها را چنین میکنند، شکنجه میکنند میخواهند نظام اسلامى را دچار انفعال بکنند و اینجا هم ملّت ایران یا مسئولین ایران در مقابل این حرفها بخواهند عقبنشینى کنند؛ حاشا و کلّا! چنین چیزى اتّفاق نمىافتد.
ملّت ایران عزّت خود و سربلندى خود را از استقامت و خودباورى و نفى خودباختگى به دست آورده است و همهى دنیا باید بدانند این ملّت به سمت کمال، به سمت رفاه، به سمت علم و معرفت، به سمت گسترش فرهنگ، به سمت همهى نیکیها و زیبایىها پیش خواهد رفت امّا حتّى یک روز و یک ساعت هم تسلیم فشارهاى دشمنان نخواهد شد. راه میان تحجّر و خودباختگى، راهى بود که امام انتخاب کرد؛ این درس بزرگ امام بود و توانست این انقلاب را نجات بدهد. همان راه و همان خط، امروز هم به فضل پروردگار در این کشور مُجرا(۷) است، معتبر است؛ مسئولین کشور، فرزانگان کشور، بزرگان کشور، علماى کشور، سیاستمداران کشور، جوانان کشور، آحاد ملّت، بر روى همین خط حرکت میکنند. رحمت خدا بر آن روح پاک و فکر بلندى که راه را درست تشخیص داد، درست حرکت کرد و به نتایج درست آن دست پیدا کرد.
پروردگارا! تو را به اولیائت سوگند میدهیم روح مطهّر امام بزرگوار را از تفضّلات خود روزبهروز و ساعتبهساعت بیشتر بهرهمند بفرما. پروردگارا! خطّ روشن آن بزرگوار را هر روز برجستهتر و نمایانتر بگردان. پروردگارا! ملّت ایران را در همهى میدانهاى بزرگ موفّق و پیروز بگردان. پروردگارا! این وحدت و اتّفاق و یگانگى و وحدت کلمهاى را که میان این ملّت هست، روزبهروز مستحکمتر بگردان. پروردگارا! مسئولین کشور را، کسانی که براى این مردم تعهّد خدمتگزارى کردهاند، در ادامهى راهشان، در انجام کارهاى بزرگشان، برداشتن بارهاى سنگینشان، کمک بفرما. پروردگارا! به محمّد و آل محمّد قلب مقدّس ولىّعصر (ارواحنا فداه) را از ما راضى و خشنود بفرما؛ ما را در حضور و غیبتش از سربازان حضرتش قرار بده.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
الحمد للّه ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام على سیّدنا و نبیّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین الهداة المهدیّین المعصومین سیّما بقیّة اللّه فى الارضین.
هشتمین سالگرد رحلت امام بزرگوار فرصت تازهاى است براى ملّت قدردان و وفادار ایران که یک بار دیگر میزان علاقه و عشق و وفادارى خود را به آن رهبر راحلِ عظیمالشّأن ابراز کند. و بحمدالله همانطورى که مشاهده میشود، ملّت ایران با گذشت هشت سال از آن واقعهى غمانگیز که تا اعماق جان این ملّت را مصیبتزده و داغدار کرد، هر چه گذشته است، این حادثهى بزرگ را به دست فراموشى نسپرده است و یاد امام، نام امام، خاطرهى امام در میان مردم و در دلهاى مردم روزبهروز شادابى و طراوت دیگرى پیدا میکند. غیر از ملّت ایران، سایر ملّتهاى مسلمان بلکه آزادگان عالم هم یاد این بزرگوار را فراموش نکردهاند و فراموش نخواهند کرد. امسال میتوانیم به روح مقدّس امام بزرگوارمان شادباش بگوییم به مناسبت حضور عظیم مردم در عرصهى انتخابات(۱) که یک نمایش بزرگ دیگرى بود از فرمانبردارى ملّت بزرگ و عظیمالشّأن ایران نسبت به وصایاى امام بزرگوار. بنده در این مناسبت به شما ملّت بزرگ و باوفا یک بار دیگر هشتمین سالگرد این حادثهى غمانگیز را تسلیت عرض میکنم، و همچنین یاد فرزند گرامى آن بزرگوار را مرحوم حاج سیّداحمد آقا که در مضجع پدر بزرگوار خود و در کنار آن عزیز ابدى خفته است عزیز میداریم و از خداوند متعال براى روح آن بزرگوار و فرزندشان و همهى شهداى انقلاب اسلامى خواستار لطف و فضل و رحمت هستیم.
در این فرصت، دو مطلب را من عرض میکنم: یک مطلب دربارهى انقلاب بزرگى است که به اراده و همّت امام بزرگوار و با دست معجزنشان او و تبعیّت عظیم ملّت از او در ایران به وجود آمد؛ و یک مطلب دیگر مطلب کوتاهى است دربارهى خصوصیّتى از خصوصیّات امام که آن را میخواهم مترتّب کنم بر این مطلب اوّل که اصل صحبت من هم همین مطلب دوّم است.
دربارهى انقلاب؛ امام بزرگوار یک نهضت عظیمى را در ایران سازماندهى کرد که ابعاد آن از ایران فراتر بود؛ بهرهمندان از این انقلاب فقط ملّت ایران نبودند؛ جهان اسلام را بلکه با یک دید، فراتر از جهان اسلام را هم شامل میشد. ولى در ایران تأثیر و نتیجهى کوتاهمدّت بسیار مهمّى که بر این نهضت مترتّب شد، دگرگونى نظام سیاسى در این کشور بود؛ امام بزرگوار یک نظام سیاسى فاسد و وابسته و منحرفى را به کمک این ملّت بزرگ برانداخت و به جاى آن یک نظام سالم و مستقل و کارآمدى را در کشور ایران بر سر کار آورد. توجّه به تفاوتها و تقابلهاى اساسى این دو نظام نکتهى مهمّى است که در این صحبت کوتاه و مقدّمهى مطلب دوّم، من به طور مختصر به آن اشاره میکنم.
آن نظام سیاسىاى که امام بزرگوار ما به پشتیبانى و به کمک این ملّت و با نهضت خود از بین برد یعنى نظام فاسد و وابستهى پادشاهى نظامى بود که سردمداران آن و مسئولان و رؤساى آن به سرنوشت ملّت ایران اهمّیّتى نمیدادند، به سرنوشت جوانان این کشور اهمّیّت نمیدادند، کشور را و ملّت را به سمت وابستگىِ هر چه بیشتر سوق میدادند و سعادت مردم براى آنها، به عنوان یک هدف، مطلقاً مطرح نبود. ادارهى کشور با الگوهاى غلط و نامتناسبى انجام میشد که از کشورهاى بیگانه به طور ناقص گرفته شده بود و [البتّه] همان هم اجرا نمیشد؛ یعنى یک نظام استبداد و دیکتاتورى محض، تحت نامهاى گوناگون و با روشهایى که هیچکدام از آن روشها برخاستهى از ارادهى ملّت و خواست ملّت و متوجّه به مصالح این ملّت نبود. در نظام وابستهى منسوخ و برافتادهى قبل از انقلاب، مردم دچار فساد و بىبندوبارى بودند، یا به تعبیر درستتر، به سمت فساد و بىبندوبارى سوق داده میشدند، به سمت خودباختگى سوق داده میشدند، به سمت بىایمانى سوق داده میشدند؛ یعنى حرکت ملّت را اینجور تنظیم کرده بودند که بىایمانى روزبهروز در کشور همهگیرتر شود و مردم از ایمان درست، ایمان معنوى، محروم بمانند و به فساد و بىبندوبارى کشانده بشوند و خودباختگى در مقابل دیگران و بیگانگان در آنها تقویت بشود و استقلال نه از جهت اقتصادى، نه از جهت فرهنگى در کشور مفهومى نداشته باشد؛ جهت کلّى حرکت در آن نظامِ منسوخ و فاسد این بود.
هنر بزرگ امام بزرگوار در این مرحله این بود که به جاى آن نظام فاسد، یک نظام سیاسى را در این کشور برقرار کرد که به جاى بىاعتنائى به مردم، عشق به مردم بر آن حاکم است؛ به جاى بىتوجّهى به سرنوشت ملّت، بخصوص سرنوشت جوانان، عشق به سرنوشت ملّت و عشق به سرنوشت جوانان و اهمّیّت فوقالعاده به اینها در آن مطرح است؛ به جاى خودباختگى در مقابل بیگانگان، خودباورى در میان مردم روزبهروز توسعه پیدا میکند؛ به جاى وابستگى به بیگانگان از لحاظ سیاسى، از لحاظ اقتصادى و از لحاظ فرهنگى، استقلال سیاسى، استقلال اقتصادى و استقلال فرهنگى هدف قرار گرفته است. ملّت ایران، در بینش نظام سیاسىاى که امام بزرگوار در این کشور برقرار کرد، نیازى ندارد که روشهاى زندگى خود را از دیگران تقلید کند و یاد بگیرد؛ داراى فرهنگ غنى و عمیقى است، اسلام را دارد، آموزشهاى قرآنى را دارد، دستورات الهى را دارد، سنّتهاى اصیل ملّى و بومى خود را دارد و میتواند یک زندگى شیرین، زیبا، باشکوه، مرفّه و همراه با عزّت را براى خود ترتیب بدهد. تفاوت شکل نظام اسلامىاى که امام بزرگوار در این کشور مستقر کرد با آن نظام فاسدى که قبل از نهضت امام بزرگوار و قبل از این معجزهى عظیمِ زمانِ ما در این کشور مستقر بود، اینقدر عمیق و آشکار است.
وقتى نگاه کنید و دقّت کنید، مىبینید در نظام سیاسىاى که امام بزرگوار در این کشور به وجود آورد، همهى نقاط منفىای که در نظام منحطّ پهلوى بر ملّت ایران تحمیل شده بود و جزو خصلتهاى ذاتى آن نظام سیاسى بود، تبدیل شده است به نقاطى که ۱۸۰ درجه با آن فاصله دارد. در نظام اسلامى، مردم به خودشان ایمان دارند و اعتقاد دارند، نظام سیاسى براى خود احترام قائل است، زیر بار تحمیل قدرتمداران جهانى و سلطهى استکبارى نمیرود، استقلال کشور متّکى به منافع و مصالح خود این مردم است نه متّکى به خواست و مصالح بیگانگان، مسئولان کشور منتخبین خود ملّتند نه تحمیلشدهى به وسیلهى اجانب یا به وجودآمدهى در کودتاهاى نظامى و با پول دشمنان. در آن نظام، مردم در تعیین سرنوشت سیاسى خودشان هیچ نقش نداشتند؛ در نظام اسلامى، مردم در تعیین سرنوشت سیاسى خودشان همهى نقش و تأثیر را دارا هستند. آنچه امام بزرگوار با دست قدرتمند و معجزنشان خود به وجود آورد که آن هم از ایمان او و از توکّل او و از شخصیّت مستحکم او سرچشمه میگرفت، بر اساس اسلام بود. یعنى هدفهاى نظام اسلامى هدفهاى اسلامى است، هدفهایى است که در قرآن و اسلام تعریف شده است و روشها و برنامههاى نظام اسلامى هم همان مقرّرات و برنامهها و احکامى است که در منابع اسلامى تبیین و معیّن شده است؛ یعنى نظام اسلامى صد درصد نظامى است برخاستهى از اسلام. ادّعا نمیکنیم که واقعیّت جامعه صد درصد منطبق با اسلام است این چیزى است که در بلندمدّت باید تأمین بشود امّا ادّعا میکنیم که برنامهها متّخَذ از اسلام است، روشها برخاستهى از مقرّرات اسلامى است و هدفها، هدفهایى است که به وسیلهى اسلام براى بشر، براى جوامع بشرى، براى آحاد انسان تعریف شده است؛ لذا آن نکتهاى که عرض شد، آشکار میشود؛ یعنى چون [اهداف نظام] متّکى به اسلام است، ابعاد آن از ابعاد ایران وسیعتر است.
در این سالهاى متمادى بعد از پیروزى انقلاب، یعنى در این قریب نوزده سالى که از انقلاب میگذرد، یکى از نکاتى که تبلیغات دشمنان همواره نسبت به نظام اسلامى مطرح کرده است عبارت است از «صدور انقلاب». بارها هم مسئولین جمهورى اسلامى گفتهاند که ما نمیخواهیم انقلابمان را به کشورها و میان ملّتها صادر کنیم امّا آنها تکرار میکنند. مقصود آنها از صدور انقلاب همین است که وقتى نظام اسلامى بر مبناى احکام اسلام و هدفهاى قرآنى تنظیم شده باشد که شده است در هر جاى آفاق عالم که مسلمانى زندگى میکند، این نظام را و این انقلاب را از خود میداند، به آن افتخار میکند، از عزّت آن احساس عزّت میکند. امروز در جمهورى اسلامى در صحنههاى سیاسى، در صحنهى بینالمللى، در مسائل گوناگون، در سازندگى کشور، در نمایشهاى سیاسى عظیمى که این ملّت به وجود مىآورد مثل همین مسئلهى انتخابات یا بقیّهى عرصههایى که مردم در آن حضور پیدا میکنند، هر گاه یکی از اینها به وجود میآید و یکى از این نمونههاى عزّت و استقلال ظاهر میشود هر جاى عالم که مسلمانى زندگى میکند، وقتى خبر این را میشنود، احساس عزّت میکند؛ چرا؟ چون نظام جمهورى اسلامى را متعلّق به خودشان میدانند؛ و این به خاطر همین است که این نظام را امام بزرگوار، طرّاح و معمار این انقلاب، بر اساس هدفهاى اسلامى به وجود آورد و به آن جنبهى فرامرزى و جهانى و بینالمللى داد؛ [لذا] آن را در چهارچوب مرزهاى ایران نمیتوانند محبوس کنند. مسلمانهاى دنیا آن را از خود میدانند و این همان چیزى است که استکبار را بشدّت خشمگین میکند. اسم این را میگذارند «صدور انقلاب». یعنى همان تعبیرى که انقلابیّون مارکسیست دهههاى میانهى قرن بیستم به آن افتخار میکردند؛ در حالى که ما، به آن معنا و به آن صورت معتقد به صدور انقلاب نیستیم امّا وقتى این انقلاب، اسلامى است، پس همهى مسلمانان عالم به آن علاقهمندند، به آن معتقدند و آن را از خود میدانند.
این، آن نکتهى اوّل که دربارهى انقلاب بود. و ملاحظه کردید که امام بزرگوار در طرّاحى این انقلاب، در تنظیم نظام سیاسى بر اساس این انقلاب، یعنى تشکیل حکومت جمهورى اسلامى و نظام جمهورى اسلامى، به فضل پروردگار و به هدایت الهى روشى را برگزیده است که روش پیغمبران است، روش بندگان متّصل به منبع غیب است. و این به خاطر آن است که امام قرآن را دوست میداشت، خود، شاگرد مکتب قرآن بود، با قرآن مأنوس بود، از قرآن استمداد میکرد و قرآن براى او برنامهى زندگى به حساب مىآمد؛ و این یکى از نتایج و آثار بزرگ و شکوهمند این حقیقت است.
مطلب دوّمى که دربارهى امام هست و من آن مطلب را امروز میخواستم عرض کنم و به اختصار در میان میگذارم، این است که یک چنین حرکت عظیمى، معمولاً و عادتاً با یکى از دو آفت مواجه میشود. چنین کار بزرگى آفاتى دارد و آفت بزرگ یک چنین حرکت عظیمى با این ابعاد وسیع، یکى از دو چیز متقابل است: یکى از آن دو عبارت است از «تحجّر»، و آفت دوّم عبارت است از «انفعال».
تحجّر این است که کسى که میخواهد یک کار بزرگى با این عظمت را انجام بدهد، نتواند نیازهاى زمان و لوازم هر لحظه لحظهى زندگى یک ملّت را از قرآن بشناسد و در یک وضعیّت ایستا و بدون انعطاف بخواهد حکم کند و کار کند و پیش برود؛ این امکانپذیر نیست. معنای تحجّر این است که کسى که میخواهد از مبانى اسلام، از فقه اسلام، براى بناى جامعه استفاده کند، به ظواهر احکام اکتفا کند و نتواند کشش طبیعى احکام و معارف اسلامى را، در آنجایى که قابل کشش است، درک کند و براى نیاز یک ملّت، یک نظام، یک کشور که نیاز لحظهبهلحظه است، نتواند علاج و دستور روز را نسخه کند و ارائه بدهد؛ این بلاى بزرگى است. اگر در رأس نظامهاى سیاسىاى که بر اساس اسلام تشکیل شده است یا در آینده تشکیل خواهد شد، یک چنین روحیهاى وجود داشته باشد، یقیناً اسلام بدنام خواهد شد و نخواهند توانست از منبع لایزال معارف اسلامى و احکام اسلامى جامعه را به پیش ببرند.
امام از این آفت خود را مبرّا کرد. به خاطر طول سالهایى که فقهاى شیعه و خودِ گروه شیعه در دنیاى اسلام دسترسى به قدرت و حکومت نداشتند، فقه شیعه، یک فقه غیر حکومتى و فقه فردى بود؛ امام بزرگوار فقه شیعه را کشاند به سمت فقه حکومتى. همچنان که اهل فن اطّلاع دارند، در میان کتب فقهى شیعه چند قرن است که جاى بسیارى از مباحثى که مربوط به ادارهى کشور است مثل مسئلهى حکومت، مسئلهى حِسَبه(۲) و چیزهایى که ارتباط پیدا میکند به کارهاى جمعى و داشتن قدرت سیاسى خالى است. بعضیها از اوایل هم در کتب فقهى شیعه مورد تعرّض قرار نگرفته است، مثل همین مسئلهى حکومت؛ بعضیها مثل مسئلهى جهاد که یک مسئلهى اساسى است در فقه اسلام، چند قرن است که از کتب فقهىِ استدلالىِ شیعه بتدریج کنار گذاشته شده است و در اغلب کتب فقهىِ استدلالى مورد توجّه قرار نگرفته است. علّت هم معلوم است؛ فقهاى شیعه در این مورد تقصیر یا قصورى نکردهاند؛ براى آنها این مسائل مطرح نبوده است؛ شیعه حکومت نداشته است؛ فقه شیعه جامعهى سیاسى را نمیخواسته است اداره کند؛ حکومتى در اختیار او نبوده است که جهاد آن حکومت را بخواهد اداره کند تا بخواهد احکام آنها را از کتاب و سنّت استنباط کند؛ لذا فقه شیعه و کتب فقهى شیعه بیشتر فقه فردى بود؛ فقهى که براى ادارهى امور دینى یک فرد یا حدّاکثر دایرههاى محدودى از زندگى اجتماعى، مثل مسائل مربوط به خانواده و امثال اینها بود. با اینکه شاید بشود بجرئت گفت که فقه شیعه از عمیقترین فقههاى اسلامى است یعنى کتب فقهىِ فقهاى امامیّه از لحاظ عمق، از همهى کتب فقهىاى که ما دیدهایم به طور معدّل عمیقتر و دقیقتر است امّا این مباحث در آن وجود نداشته است، این گرایش در زمینههاى مختلف در آن وجود نداشته است. امام بزرگوار فقه شیعه را از دورانى که در تبعید بودند، کشاندند به سمت فقه اجتماعى، فقه حکومتى، فقهى که میخواهد نظام زندگى ملّتها را اداره کند و باید پاسخگوى مسائل کوچک و بزرگ ملّتها باشد. این یعنى نقطهى مقابل آن چیزى که گفتیم تحجّر است. حتّى در اواخر سالهاى عمر بابرکت امام بزرگوار، مسائلى که بظاهر جزئى مینمود امّا با توجّه به اینکه یک خط را و یک سَمتگیرى را به فقهاى شیعه نشان میداد و بسیار مهم بود، در زندگى امام بزرگوار پیش آمد و ایشان باز هم نشان دادند آن کسى که میخواهد نظام را اداره کند، آن فقهى که میخواهد یک ملّت را یا یک مجموعهى عظیمى از انسانها را و ملّتهایى را اداره کند، بایستى بتواند شرایط زمان را بشناسد، پاسخ هر نیازى را در هنگام آن نیاز به آن بدهد؛ و نمیتواند در زمینههاى سیاسى و اقتصادى و فرهنگى و همهى مسائل زندگى مردم، نقطهاى را بىپاسخ بگذارد. این، یک طرف قضیّه است.
آفت دوّمى که در یک چنین مواردى تهدید میکند مسئولان و رهبران و گردانندگان اجتماعات را، این است که آنها را دچار انفعال کنند، دچار خودباختگى کنند، آنها را در موضع تأثیرپذیرىِ ناخواسته از ارادهى دیگران قرار بدهند. امام بزرگوار در مقابل این آفت دوّم هم مثل کوه ایستاد. آن چیزى که باید مورد توجّه قرار بگیرد و من اصرار دارم که مردم عزیز ما، بخصوص جوانان، همچنین مسئولین بخشهاى مختلف نظام مقدّس جمهورى اسلامى، به آن توجّه کنند، این است که دشمنان نظام جمهورى اسلامى وقتى نمیتوانند در میدان مبارزهى رویاروى با این نظام کار مؤثّرى انجام بدهند، یعنى نمیتوانند به او ضربهى نظامى بزنند، نمیتوانند انفجار داخلى درست کنند، نمیتوانند ضربههاى امنیّتى بزنند، نمیتوانند با محاصرهى اقتصادى او را به زانو دربیاورند، وقتى از همهى اینها مأیوس میشوند، یک راه براى آنها باقى میماند و آن، این است که نظام اسلامى را، نظام انقلابى را، به مواضعى برخلاف اصول خود سوق بدهند؛ یا به عبارت سادهتر و روشنتر، او را وادار کنند که از گفتههاى خود در زمینهى مسائل انقلاب برگردد، حرف خود را تخطئه بکند، مواضع خود را تخطئه بکند، خود را دچار تناقض بکند. این را از چه راهى انجام میدهند؟ از راه فشارهاى تبلیغاتى، فشارهاى سیاسى، فشارهاى فرهنگى؛ جَو را آنچنان از فشار انباشته میکنند که انسانهاى ضعیفالنَّفس در مقابل این فشار نمیتوانند مقاومت کنند.
اگر یکى دو مثال بخواهیم عرض کنیم، مثلاً در زمینهى مسائل سیاسى، تا چندین سال قبل ده پانزده سال قبل مسئلهى فلسطین در دنیاى اسلام مسئلهاى بود که همه به نام آن شعار میدادند؛ بعضى صادقانهتر، بعضى همراه با ظاهرسازى، ولى به هر حال شعار مسئلهى فلسطین را همهى حکومتهاى اسلامى اقلّاً به زبان میگفتند و تکرار میکردند. فشار استکبار و دشمنان شروع شد؛ یعنى همان کسانی که از اوّل بانى غصب کشور فلسطین از ملّت فلسطین و سپردن آن به دست یک مجموعهى مهاجر و دروغین و یک ملّت ساختگى [بودند]. ملّت کنونى صهیونیست اشغالى یک ملّت ساختگى است؛ هیچ عنصرى از عناصر اصلى یک ملّت در آنها نیست. از جاهاى مختلف عالم آمدهاند، با دیدگاههاى مختلف، با مناشئ(۳) اجتماعى مختلف، با عقاید مختلف، صرفاً از جهت اینکه به نژاد بنىاسرائیل اتّصال و ارتباط دارند، [با اینکه] قرنها از هم جدا بودند، [خود] را به عنوان یک ملّت تلقّى کردهاند؛ یک ملّت تصنّعى و دروغین، براى اینکه بتوانند در این نقطهى حسّاس از جهان، یعنى قلب خاورمیانه و قلب جهان اسلام، پایگاهى باشند براى استکبار. روز اوّل انگلیسها آنها را به وجود آوردند، امروز هم آمریکاییها یعنی رژیم آمریکا حدّاکثر استفاده را از آنها میبرند و اهداف استکبارى را تأمین میکنند. همانهایى که این زمینه را به وجود آوردند، شروع کردند به فشار آوردن بر روى دولتها و شخصیّتها و نظامهاى سیاسى فشارهاى تبلیغاتى، فشارهاى سیاسى، گفتگوهاى پشت پرده، رشوه دادنها و رشوه گرفتنها کارى کردند که این شعار عمومىِ مسلمانان را بتدریج از آنها بگیرند؛ یعنى از زبان دولتها، وَالّا از ملّتها که نمیتوانند بگیرند. همان کسانی که پانزده سال قبل یا مثلاً بیست سال قبل دولت صهیونیست را به عنوان دولت غاصب، از لحاظ اقتصادى مورد قطع رابطه و محاصره قرار داده بودند، حالا مسابقه میگذارند براى ایجاد ارتباط با او از لحاظ اقتصادى! این همان انفعال است. فشارهای گوناگون دستگاههاى متمرکز استکبار چه از لحاظ تبلیغات، چه از لحاظ مسائل اقتصادى و غیره به قدرى بر اینها به طور متوالى وارد مىآید که احساس میکنند ناچارند عقبنشینى کنند، و عقبنشینى میکنند. این خودباختگى و انفعال است در زمینهى مسائل سیاسى. این یک مثال است.
همین قضیّه، به شکل بسیار خطرناکتر، در زمینهى مسائل اعتقادى مطرح میشود، در زمینهى مواضع اصولى مطرح میشود. بسیارى از کسانی که متّکى به موج چپ، در آفریقا، در آسیا، در اواسط این قرن انقلابهایى را به وجود آوردند و نظامهایى را به وجود آوردند، بعد از گذشت پنج سال، ده سال، پانزده سال، همهى مواضع اصولى خودشان را زیر فشار دشمنان دشمنان مسلّط، دارندگان زر و زور، دارندگان بوقهاى تبلیغاتى از دست دادند و بتدریج به آنها نزدیک شدند؛ اسمهایشان فقط با هم فرق داشت امّا باطنشان یکى بود. خطر بزرگى که انقلابها را تهدید میکند، خطر بزرگى که اصالت ملّتها را تهدید میکند، این خطر است؛ خطر بزرگى که صاحبان فکر و اندیشه را در کشورها تهدید میکند، این خطر است.
امام، مثل کوه، در مقابل این خطر استوار ایستاد: کَالجَبَلِ الرّاسِخِ لا تُحَرِّکُهُ العَواصِف؛(۴) از ساعت اوّل و از نام نظام جمهورى اسلامى بگیرید تا بقیّهى قضایا. کلمهى دموکراتیک، یعنی یک کلمهى غربى داراى محتواى دوگانه؛ هم غربیها ادّعا میکردند ما دموکراتیک هستیم، هم کشورهاى سوسیالیست و شرقىِ آن روز میگفتند ما دموکراتیک هستیم. آن روزها در دنیا مُد بود که اسم کشورها و نظامهاى سیاسى را بگذارند دولت دموکراتیک فلان جا. [بعضی] اصرار داشتند این کلمه را اضافه کنند بر کلمهى جمهورى اسلامى؛ چون صِرف اضافه کردن یک کلمه نبود و دنبالهى این اضافه کردن، خیلى از حرفها و مسائل وجود داشت که امام با آن دید تیزبین خود دید و از اوّل اعلام کرد «جمهورى اسلامى، نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد»؛(۵) «جمهورى» و «اسلامى»، همان که انسان از قرآن میگیرد. در مراحل گوناگون، در هر مرحلهاى، بخصوص در سالهاى اوّل که هنوز قاطعیّت امام بزرگوار براى تصمیمگیرندگان جهانى در داخل دولتهاى استکبارى درست معلوم نشده بود، از این فشارها زیاد مىآوردند؛ بعدها البتّه مأیوس شدند. این، آن نکتهاى است که همه باید توجّه داشته باشند.
امروز هم همین معنا وجود دارد. دستگاههاى وابستهى تبلیغاتى استکبار، در رادیوهایشان، یک کشور را به خاطر اعتقادات اصیلش به باد تمسخر و استهزا میگیرند، براى اینکه ملّت را وادار به عقبنشینى کنند. این رادیوهاى بیگانه، با پولهاى گزافى که اداره میشود، براى همین است که ملّتها را در مقابل موج مصنوعى جهانىای که آنها وانمود میکنند با تبلیغات خودشان، به احساس غربت وادار کنند؛ در همهى قضایا هم دخالت میکنند و نظرات مردم و نظرات اصیل ملّتها را مورد تهاجم قرار میدهند. ما از ملّتهاى دیگر هم کم و بیش خبر داریم امّا بیشتر از ملّت خودمان و از مسائل اصولى خودمان اطّلاع داریم. در همهى زمینهها اظهار نظر میکنند، دخالت میکنند، ملّت را به خاطر عقاید اصولیاش زیر سؤال میبرند: در قضیّهى زن، در قضیّهى حقوق بشر، در قضیّهى دموکراسى؛ در حالی که در همهى این قضایایى که امروز بوقهاى تبلیغاتى استکبار ملّت ایران را متّهم میکند، ملّت ایران میتواند با گردن برافراشته بِایستد و در یک عرصهى جهانى، اگر چنین فرصتى به این ملّت بزرگ در عرصهى بینالمللى داده بشود، اثبات کند که خود غربیها در این زمینهها از ملّت ایران عقبترند.
یک مسئله همین مسئلهى دموکراسى است؛ مسئلهى حضور مردم، مسئلهى دخالت مردم، مسئلهى آراء مردم. امروز شما ببینید ملّت ایران در یک انتخاباتى که مربوط به گزینش رئیسجمهور است، یعنى رئیس امور اجرائى و مدیر اجرائى کشور که براى مردم مهم بود؛ ملاحظه کردید با درصد بالایى در این رأى دادن شرکت کردند که در این سالهاى اخیر، هر چه بنده نگاه کردم، در هیچ یک از کشورهاى غربى، در انتخاباتهایى که آنها خودشان افتخار میکنند که این انتخاباتها را دارند، چنین حضورى از مردم مشاهده نشده است؛ یعنى ملّت ایران زد در دهن یاوهگویانى که نظام جمهورى اسلامى را متّهم میکردند به اینکه با مردم کارى ندارد، آراء مردم در آن نقشى ندارد. ملّت به آنها تودهنى زد، نشان داد که اگر شما راهپیمایىها را نمىبینید، اگر شما حاضر نیستید حضور مردم را در صحنههاى گوناگون پُرهیجان این انقلاب و این کشور ببینید، بیایید این یک نمونه: این یک حضور آشکار و غیر قابل انکار. جمهورى اسلامى این افتخار را دارد که تصمیمگیرى در آن، در مسئلهى مهمّى از این قبیل، به عهدهى مردم است. مردم این امکان را دارند، این میدان را دارند و نظام جمهورى اسلامى از آنها میخواهد که در این میدان وارد بشوند؛ از آنها طلب میکند که در این میدان حضور پیدا کنند و این حرکت را انجام بدهند. البتّه تبلیغات دشمن با این چیزها تمام نمیشود. تبلیغات خصمانهى دشمن، تبلیغات استکبارى، تبلیغاتى که ناشى از غرضورزى و عناد است، به خاطر واقعیّت داشتن حرفها نیست؛ یک چیزى را براى یک ملّت، براى یک کشور، براى یک نظام بهانه میکنند، بدروغ روى آن تبلیغات میکنند.
یا مسئلهى زن؛ در طول این نوزده سال، تقریباً از اوّل انقلاب تا حالا، نسبت به دیدگاه نظام جمهورى اسلامى و دیدگاه اسلامى دربارهى زن، به طور مستمر یاوهگویى کردهاند. اسلام در مورد بینشى که نسبت به زنان و نقش بانوان در جامعه دارد، نقش فردى، نقش خانوادگى، نقش سیاسى، نقش اجتماعى، میتواند ادّعا کند که همهى ملّتهاى مدّعى باید از او پیروى کنند. کشورهاى غربى اگر قرار باشد در این زمینه پشت میز محاکمهاى قرار بگیرند و پاسخ بدهند، بدون شک آبروى آنها خواهد رفت. در بعضى از همین کشورهاى غربى، از جمله در انگلستان، تا چند سال قبل از این نه خیلى زیاد زنانى که در مراکز عالى تحصیل میکردند حق نداشتند مدرک کتبى تحصیلات عالى خودشان را بگیرند. در همین اواخر، یکى از مطبوعات معروف یکى از کشورهاى غربى که من نمیخواهم نه از آن کشور و نه از آن مجلّه اسم بیاورم، یک خانمى را معرّفى کرده بود که در سال ۱۹۱۷، یعنى مثلاً هفتاد سال قبل این خانم حالا یک پیرزنى است در انگلیس تحصیلات عالیه کرده است در حدّ دکترا، لکن به او مدرک تحصیل ندادهاند. بعد، [از او] سؤال میکند چرا مدرک تحصیل ندادند، میگوید چون در انگلستان تا سال ۱۹۴۷ یا ۱۹۴۸ در همین حدود به زنانى که تحصیل میکردند مدرک تحصیلى نمیدادند؛ میگفتند زن نباید مدرک تحصیلى بگیرد! حالا اینها آمدهاند مدّعى حقوق زن شدهاند، در مقابل جمهورى اسلامى! در همان سالهایى که یک چنین حقارتهایى در فرهنگ غربى مشاهده میشد، در ایران اسلامى بانوى اصفهانى(۶) اجازهى اجتهاد از مجتهدین درجهى اوّلِ آن روزِ اسلام داشت؛ در اصفهان حوزهى تدریس فلسفه و فقه را دایر داشت. اجازهى اجتهاد به زن! اسلام این است. تا اوایل این قرن، یعنى تا دهههاى دوّم و سوّمِ همین قرن موجودِ میلادى، در کشورهاى غربى زنان حقّ مالکیّت به معناى حقیقى نداشتند؛ یعنى زنى که شوهر میکرد، در ثروت خودش بدون اجازهى شوهر نمیتوانست تصرّف بکند؛ این را مقایسه بکنید با احکام اسلامى که زنان را مستقل میداند؛ مگر شوهر حق دارد که به زن بگوید «تو در مال خودت این تصرّف را بکن، این تصرّف را نکن»؟ چنین حقّى در اسلام به شوهر داده نشده است.
اینها دربارهى مسئلهى زن آمدهاند طلبکار نظام جمهورى اسلامى شدهاند؛ چرا؟ چون در نظام اسلامى، بر اساس معارف اسلام، بىبندوبارى راه ندارد، به فساد و فحشا اجازه داده نمیشود. اینها میخواهند در نظام جمهورى اسلامى هم، همچنان که در نظام منحوس پهلوى زن و مرد را و پیر و جوان را به سمت بىبندوبارى سوق میدادند، امروز هم همین کار را بکنند، همان بساط را به راه بیندازند؛ [یعنی] همان بلائى که امروز بر سر خود کشورهاى غربى آمده است. امروز دلسوزان در کشورهاى غربى از همه بیشتر در آمریکا نگران فساد و بىبندوبارى نسل جوان خودشان هستند که دیگر از قابلیّت کنترل هم خارج شده است؛ نمیتوانند علاج بکنند. میخواهند این را هم در کشورهاى اسلامى، در نظام اسلامى، در نظامى که بر پایهى قرآن است، به راه بیندازند، آن وقت با تبلیغات، با فشارهاى تبلیغاتى، با تحقیر، با تمسخر، با دروغ، با نسبتهاى خلاف واقع که زنها را چنین میکنند، شکنجه میکنند میخواهند نظام اسلامى را دچار انفعال بکنند و اینجا هم ملّت ایران یا مسئولین ایران در مقابل این حرفها بخواهند عقبنشینى کنند؛ حاشا و کلّا! چنین چیزى اتّفاق نمىافتد.
ملّت ایران عزّت خود و سربلندى خود را از استقامت و خودباورى و نفى خودباختگى به دست آورده است و همهى دنیا باید بدانند این ملّت به سمت کمال، به سمت رفاه، به سمت علم و معرفت، به سمت گسترش فرهنگ، به سمت همهى نیکیها و زیبایىها پیش خواهد رفت امّا حتّى یک روز و یک ساعت هم تسلیم فشارهاى دشمنان نخواهد شد. راه میان تحجّر و خودباختگى، راهى بود که امام انتخاب کرد؛ این درس بزرگ امام بود و توانست این انقلاب را نجات بدهد. همان راه و همان خط، امروز هم به فضل پروردگار در این کشور مُجرا(۷) است، معتبر است؛ مسئولین کشور، فرزانگان کشور، بزرگان کشور، علماى کشور، سیاستمداران کشور، جوانان کشور، آحاد ملّت، بر روى همین خط حرکت میکنند. رحمت خدا بر آن روح پاک و فکر بلندى که راه را درست تشخیص داد، درست حرکت کرد و به نتایج درست آن دست پیدا کرد.
پروردگارا! تو را به اولیائت سوگند میدهیم روح مطهّر امام بزرگوار را از تفضّلات خود روزبهروز و ساعتبهساعت بیشتر بهرهمند بفرما. پروردگارا! خطّ روشن آن بزرگوار را هر روز برجستهتر و نمایانتر بگردان. پروردگارا! ملّت ایران را در همهى میدانهاى بزرگ موفّق و پیروز بگردان. پروردگارا! این وحدت و اتّفاق و یگانگى و وحدت کلمهاى را که میان این ملّت هست، روزبهروز مستحکمتر بگردان. پروردگارا! مسئولین کشور را، کسانی که براى این مردم تعهّد خدمتگزارى کردهاند، در ادامهى راهشان، در انجام کارهاى بزرگشان، برداشتن بارهاى سنگینشان، کمک بفرما. پروردگارا! به محمّد و آل محمّد قلب مقدّس ولىّعصر (ارواحنا فداه) را از ما راضى و خشنود بفرما؛ ما را در حضور و غیبتش از سربازان حضرتش قرار بده.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
(۱ هفتمین دورهی انتخابات ریاست جمهوری، دوّم خردادماه برگزار گردید.
(۲ تشکیلات اداری و دینی در حکومتهای اسلامی
(۳ خاستگاهها
(۴ مناقب آل ابیطالب، ج ۲، ص ۳۴۷ (با کمی اختلاف)؛ «مانند کوهی استوار که طوفان تکانش نداد.»
(۵ از جمله، صحیفهی امام، ج ۶، ص ۳۵۳؛ سخنرانی در جمع فرهنگیان و دانشآموزان قم (۱۳۵۷/۱۲/۱۷)؛ «من رأی به جمهوری اسلامی میدهم، و از شما تقاضا دارم که رأی به جمهوری اسلامی بدهید، نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد؛ جمهوری اسلامی.»
(۶ سیّده نصرتبیگم امین (معروف به بانو امین)
(۷ در جریان
