1376/02/13
بیانات در دیدار جمعی از روحانیون
بسم الله الرّحمن الرّحیم(۱)
خیلى تشکّر میکنم از آقایان محترم، علماى اَعلام و فضلا و ائمّهى محترم جماعات و مبلّغین محترم که زحمت کشیدید و تشریف آوردید و این اجتماع صمیمى را تشکیل دادید. مخصوصاً از آقایانى که از راههاى دور تشریف آوردهاند، صمیمانه متشکّرم.
البتّه اهمّیّت ماه محرّم و آنچه در این ماه انجام میگیرد، آنقدر است که به خاطر آن، اجتماعاتى تشکیل بشود و دربارهى مسائل مربوط به آن، گفتگو صورت بگیرد. انشاءالله در آینده خیلى بجا و خوب است که قبل از ایّام تبلیغ ماه محرّم، در جهات مختلف، از جهت انتخاب موضوعات تبلیغ و کیفیّت تبلیغ و وظایف مهمّى که در ماه محرّم هست، اجتماعاتى [تشکیل و] همفکریها و هماهنگیهاى فراوانى بشود. ما هم حالا به قدر وسع، چند کلمهاى عرض میکنیم.
مهم این است که در قضیّهى محرّم که از همهجهت در تاریخ اسلام، قضیّهى نمونه و بىنظیرى است، یک جهت بارز، همین قضیّهى تبلیغ است؛ فرصتى است براى اینکه به برکت خون مطهّر حسینبنعلى (علیه الصّلاة و السّلام) و اصحاب و خانوادهى آن بزرگوار ــ خون بهناحقریختهى آنها و واقعهى مظلومانهى آنها ــ مردم از حقایق آن دینى که این دماء(۲) مطهّره به پاس آن ریخته شد، آشنا بشوند، آگاه بشوند؛ این هم یکى از برکات ماندگار حادثهى کربلا است و باید این را قدر دانست.
اگرچه این سنّت تبلیغ در ماه مهمّ محرّم، چند صد سال است که در ایران و شاید بقیّهى نقاطِ پیروِ مذهب اهلبیت در عالم جارى است، منتها تبلیغ در دورانى که حاکمیّت اسلام نیست، یک تفاوت اساسى دارد با تبلیغ در دوران حاکمیّت اسلام. در دوران حاکمیّت اسلام، تبلیغ هر بخشى از دین میتواند درست در جاى خود واقع بشود؛ یعنى بیان یک بخش از مجموعهاى که براى ادارهى زندگى مردم لازم است؛ دین این است دیگر؛ در حالى که وقتى حاکمیّت اسلام نیست، بخشها از هم جدا و به هم بىارتباط است، همهى مجموعه کامل نیست. فرضاً اگر کسى دربارهى احکام فقهى در دورهى حاکمیّت اسلام کار میکند، احکام فقهى را دو جور میشود مورد مطالعه و ملاحظه قرار داد: یک جور احکام فقهىِ مربوط به ادارهى یک فرد، منهاى اینکه حالا این فرد در کجاى عالم زندگى میکند، [تنها] به عنوان یک فرد؛ یک وقت [هم] همین حکم فقهى را انسان به عنوان یک بخشى ــ کوچک یا بزرگ ــ از چگونگى ادارهى یک جامعه بررسى میکند؛ اینها با هم متفاوت است. حتّى در استنباط حکم فقهى هم تفاوتهایى به وجود مىآید؛ حتّى مسئلهى طهارت و نجاست، حتّى مسائل شخصى. یک وقت به عنوان یک جزئى از مجموعهى ادارهکنندهى فرد و جامعه در حاکمیّت اسلام مطرح میشود، این یک جور است؛ یک وقت نه، مجرّد از مجموعهى اسلام و فقط به عنوان یک حکمى که براى یک فرد مطرح است. اى کاش فضلاى روشنبین بنشینند تفاصیل این تفاوتها را براى پژوهشگران خودِ حوزههاى علمیّه تشریح کنند.
مسئلهى اخلاق همینطور است. مثلاً راجع به «گذشت» حرف میزنیم، راجع به «صبر» حرف میزنیم؛ یک وقت یک مسئلهى شخصىِ محض است، به عنوان یک اخلاق اسلامى و یک ارزش مطرح میشود؛ «در مقابل مصائب صبر کنیم»، به عنوان یک دستور اخلاقى و روحىِ صرفاً فردى؛ این یک جور است؛ یک وقت [هم] صبر مطرح میشود در سطح یک جامعهاى که با انواع مشکلات و فشارها و موانع و عوایق(۳) در کار خود و راه خود مواجه است؛ باید در قبال این موانع، در قبال این شدائد صبر بورزد؛ این صبر، یک جور دیگر مطرح میشود. حقیقت صبر یک چیز است، [امّا] چگونگى طرح قضیّه مهم است.
اساس فرق بین دو جور تبلیغ که عرض کردیم، این است که در دوران حاکمیّت اسلام، دین عبارت است از مجموعهى مسائل زندگى؛ سیاست هم جزو آن است، ادارهى حکومت هم جزو آن است، مسائل ارتباطات خارجى هم ــ موضعگیریهاى مسلمان یا مسلمانان در مقابل جناحهاى مختلف دنیا ــ جزو دین است، فرض بفرمایید مسائل اقتصادى هم جزو همین مجموعه است، ارتباط اشخاص با یکدیگر، رعایت اخلاق در امور مختلف زندگى، همه جزو دین است. دین یک مجموعه است، شامل مسائل شخصى و فردى، مسائل اجتماعى؛ مسائلى که دستهجمعى باید انجام بگیرد؛ مسائلى که ولو اجتماعى است، افراد، یکیک میتوانند آن را انجام بدهند؛ مسائلى که مربوط به سرنوشت دنیا یا سرنوشت این کشور است؛ اینها جزو دین است. تبلیغ دین که میخواهیم بکنیم، یعنى تبلیغ همهى اینها.
ببینید چقدر این تبلیغ متفاوت است با نوع تبلیغى که ما در گذشته میکردیم؛ [یعنی] قبل از اقامهى حکومت حق و حکومت الهى. آن روز کافى بود ما همین موضوعى را که میخواهیم تبلیغ کنیم درست بلد باشیم، [آن وقت] یک مبلّغ خوب میشدیم. امروز اگر جهان را، لااقل جامعهى خود را درست نشناسیم، هر چه هم آن موضوع را خوب بلد باشیم، یک مبلّغ خوب نمیتوانیم باشیم. باید بفهمیم این حرفى که ما میزنیم به کجا ارتباط پیدا میکند، چه جناحى را در سطح جهان ــ نه در سطح کشور ــ تقویت میکند، چه جناحى را تضعیف میکند؛ مثل یک جبههى نبرد. یک وقت یک نفر انسان با یک دشمنى مواجه میشود، میخواهد از خودش دفاع کند؛ این یک جور دفاع است، یک وقت انسان در مجموعِ یک جبههى چندکیلومترى در یک سنگرى قرار گرفته است، میخواهد دفاع کند؛ این دفاع جور دیگرى است. یک وقت بایست به مصلحت جلو رفت، یک وقت باید به مصلحت عقب آمد. یک وقت انسان خیال میکند دارد به دشمن حمله میکند، ناگهان میبیند به خودى دارد تیراندازى میکند.
اشتباه اساسى بعضیها در نظام جمهورى اسلامى از اوّلِ تشکیل این نظام تا امروز ــ بعضى افرادى که گوشهکنار مىنشینند و مرتّب زبان انتقادشان بر روى نظام و بر روى حقایق این نظام باز است ــ این است که مثل کسانى هستند که در سنگرهاى خودشان خوابشان برده است؛ بعد، از اطراف جبهه، پیشرویهایى صورت گرفته است، رفتهاند مواضع دشمن را آن جلوجلوها گرفتهاند، این آقا حالا از خواب پا شده است، آنجایى را که خودیها گرفتهاند، دارد زیر رگبار میگیرد، به خیالى که دشمن آنجا است! آنجا خودىهایند، امّا آقا خواب بوده، خبر ندارد. خواب ماندن در مسائل سیاسى، گاهى اینجور نتایجى میدهد؛ تبلیغ اینقدر اهمّیّت پیدا میکند.
گاهى شنیده میشود که گوشهکنار کسانى اظهاراتى میکنند، حرفهایى میزنند و بىتوجّه یک ضربهاى به یک جایى وارد میکنند؛ این بر اثر عدم توجّه به وضع و محاذات(۴) سیاسى دنیا و وضع و محاذات دوست و دشمن است؛ نمیدانند جبههى خودى کجا است، جبههى دشمن کجا است. کافى نیست ما چهار تا مسئله یاد بگیریم بخواهیم بگوییم؛ گاهى بیان یک مسئله شیوهى خاصّى دارد که اگر آن شیوه رعایت نشود، ممکن است ضربه وارد بیاید؛ باید هوشیار بود؛ این خصوصیّت فضاى اقامهى دولت حق است. در فضائى که دولت حق قائم است، مسئولیّت همهی اهل حق مضاعف میشود. وقتى دولت و نظام اجتماعى بر اساس دین است، مسئولیّت مبلّغان دین مضاعف میشود. اساس همهى اینها هم همانطور که عرض کردیم، این است که دین و سیاست از هم منفک نیستند. به اعتقاد بنده این بزرگترین فصل مربوط به نظام سیاسى اسلام است که امام بزرگوار و عظیمالشّأن ما ابداع کرد؛ مسئلهى عدم انفکاک دین از سیاست.
سالها، بلکه قرنهاى متمادى، قدرتمندان عالم زحمت کشیدند تا دین را که هر جا هست حکم به عدل میکند، حکم به حق میکند ــ دین که با کسى مماشات نمیکند ــ [کنار بزنند.] زمامدارهاى ناحق، زمامدارهاى غیر عادل براى اینکه این موجود مزاحم را، یعنى دین را، از دخالت در امور خودشان پس بزنند، قرنهاى متمادى سعى کردهاند اثبات کنند که دین از سیاست جدا است؛ [میگویند] «دین را چرا مخلوط سیاست میکنید؟ بروید تبلیغ دین خودتان را بکنید»؛ حرفهاى ظاهرفریبى هم مطرح میکردند: «آقا! دین اشرف است از اینکه وارد میدان سیاستِ آلوده بشود». بله، سیاستى که از دین جدا باشد آلوده است، امّا سیاست دینى به همان اندازه مقدّس است که عبادت دینى؛ [سیاست دینی] آلوده نیست.
بعد از انقلاب تا امروز شاید بیشترین حملهاى که به اصول فکرىِ سیاسىِ نظام جمهورى اسلامى شده است، حمله به همین «عدم انفکاک دین از سیاست» است؛ همهجاى دنیا به این حمله کردند، الان هم دارند حمله میکنند. الان کسانى در اطراف دنیا نشستهاند کتاب مینویسند، مقاله مینویسند، گفتار تلویزیونى ارائه میکنند، به زبانهاى مختلف، در محیطهاى دور از ایران، در همهجاى جهان، براى اینکه ثابت کنند دین از سیاست جدا است. سبحانالله! چقدر این قضیّهى عدم انفکاک دین از سیاست نقش عظیمى دارد در شکستن هیمنهى قدرتهاى ظالم و ناحق که رهایش نمیکنند! روزبهروز علیه این قضیّهى عدم انفکاک دین از سیاست حرف گفته میشود، مطلب نوشته میشود؛ البتّه یک عدّهاى هم مثل طوطى که بىتوجّه چیزهایى را تکرار میکند، در داخل گاهى تکرار میکنند همان حرفها را، بر طبق دل آنها. البتّه دل بعضى هم اصلاً با بیگانهها است، دین را با کلّیّت خودش قبول ندارند.
در یکى از سفرهایى که آن سالهاى ریاست جمهورى بنده میرفتم به یک کشور خارجى براى شرکت در یک اجتماع جهانى، سخنرانىاى فراهم کرده بودم و طبق معمول خدمت امام ارائه کردم که ایشان نظر بدهند. ایشان در حاشیه یادداشت کردند که راجع به عدم انفکاک دین از سیاست هم در این سخنرانى چیزى بگنجانید. من اوّلش یک قدرى تعجّب کردم که به این سران کشورها، مثلاً صد کشور غیر مسلمان، این قضیّهى عدم انفکاک دین از سیاست چه ارتباطى میتواند داشته باشد! در عین حال چون امام دستور داده بودند، نشستم چند صفحه نوشتم. وقتى وارد مطلب شدم، تأمّل کردم، دیدم نه، درست همین است، جاى این بحث در منبرهاى عظیم جهانى است؛ چرا؟ چون علیه این بحث در منبرهاى جهانى دارد کار میشود. بعد هم رفتیم آنجا آن بحث را القاء کردیم، بسیار هم واقع شد در نفوس و اهمّیّت این حرف آشکار شد. این، روشنبینى این مرد بزرگ را میرساند؛ عدم تفکیک دین از سیاست.
وقتى قائل به عدم تفکیک دین از سیاست هستید، پس بنابراین اهل دین باید سیاست را بشناسند، باید بفهمند؛ باید آنجایى که میدان کارِ سیاسى است، فعّال باشند؛ آنجایى که میدان بیان احکام دینىِ محض است، آگاهانهى از امر سیاسى و وضع سیاسى، آن را اعلام بکنند. سیاست موجب نمیشود هیچ حکمى را انسان کتمان کند؛ نباید موجب کتمان احکام الهى بشود؛ بعکس، سیاست موجب میشود که انسان احکام الهى و معارف الهى را جورى بیان بکند که در نفوس واقع بشود، با توجّه به همهى جوانب اداء بشود؛ این معناى آگاهى از سیاست است براى امر تبلیغ.
یک جمله راجع به مسئلهى انتخابات(۵) ــ که فرمودند و درست هم هست، فصل انتخابات است ــ عرض بکنم. شما مردم را به دو امر باید تذکّر بدهید: یکى اصلِ ورود در انتخابات است. اگرچه من یقین دارم مردم غافل نیستند، امّا مبادا کسانى، شُذاذى(۶) از مردم، غافل بمانند از امر انتخابات و خیال کنند این انتخابات اهمّیّتى ندارد؛ بسیار مهم است! ببینید دشمنیها را؛ ببینید که چگونه در معیارهاى جهانى و میزانهاى سیاسى عالم، حضور مردم در جمهورى اسلامى در صحنههاى گوناگون، تعیینکننده است نسبت به قضاوتها و تشخیصها و تصمیمها. نفْس اینکه این نظام، نظامى است متّکى به مردم و آراء مردم، حدّاکثرِ اهمّیّت را دارد؛ نفْس قبول مردم، حدّاکثرِ اهمّیّت را دارد. جایی که مظهرى از حضور مردم در صحنه است، بکلّى ترفندهاى دشمنان را ــ لااقل تا مدّتى ــ خنثى میکند و باطل میکند؛ چه انتخابات، چه راهپیمایىها، چه بعضى از استقبالهاى باشکوهى که انجام میگیرد که حضور مردم را نشان میدهد. امروز با توجّه به اینکه دشمنان در سطح جهان مایلند خودشان را به همدستیهایى علیه نظام جمهورى اسلامى نائل کنند، اهمّیّت حضور مردم از اوقات دیگر هم بیشتر است. اگرچه همیشه این حضور اهمّیّت بسیار زیادى داشته است، امّا شاید بشود گفت حالا از همیشه این اهمّیّت بالاتر و بیشتر است؛ این را به مردم یادآورى کنید.
نکتهى دوّم این است که به مردم تفهیم کنید همچنان که شرکت در انتخابات یک وظیفه است، گزینش خوب هم یک وظیفه است؛ گزینش آگاهانه. البتّه همهى تلاشها ممکن است به نتیجه نرسد، امّا انتخابکنندگان تلاش کنند براى اینکه گزینشِ درست بکنند؛ این خیلى مهم است. البتّه هیچکس در صحنهى انتخابات وارد نمیشود مگر اینکه شوراى نگهبان صلاحیّت او را اعلام کرده است. بنابراین، کسانى که وارد صحنهى انتخابات میشوند، کسانى هستند که شوراى نگهبان که امین مردم در این قضیّه است، پاى اسم آنها را امضا کرده و اعلام صلاحیّت کرده است. بنابراین، همه صلاحیّت دارند منتها امر ریاست جمهورى بالاتر از این حرفها است؛ باید گشت و اصلح را پیدا کرد، باید گشت و امینترین را پیدا کرد و انتخاب کرد، باید گشت و جستجو کرد تا قادرترین [فرد] بر ادارهى کشور را ــ به طور نسبى در بین این چند نفر ــ پیدا کرد؛ مهم است. تفاضل در این امر، چون امر مهم است، هر چه هم کم باشد، اهمّیّت پیدا میکند. در کارهاى کلان اینجور است؛ فرق دو مَبلغى که با هم اندکى تفاضل دارند، اگر جنسى که میخواهیم با این مبلغ تهیّه بکنیم، یک کیلو، دو کیلو جنس است، خیلى اهمّیّت ندارد؛ امّا وقتى که آنچه میخواهیم جابهجا بکنیم، فرض بفرمایید هزاران تُن از این جنس است، آن وقت تفاضل در قیمت وقتى کم هم باشد، حجم زیادى پیدا میکند، اهمّیّت پیدا میکند؛ همهى کارهاى کلان اینجورى است. ریاست جمهورى مهم است؛ ادارهى امور اجرائى کشور است در یک دورهى نسبتاً طولانى، یعنى چهار سال؛ خیلى مهم است. باید مردم بگردند بهترین را گزینش کنند.
و مردم به شماها اعتماد دارند، مردم به علما اعتماد دارند؛ حرف علما و تشخیص علما را تشخیص قابل احتجاج عندالله میدانند؛ این خیلى مهم است. لذا مردم را باید کمک کنید در انتخاب درست. البتّه برای کسان خاصّى، مقرّراتى هست، ممنوعیّتهایى هست، راجع به همه نمیخواهیم بگوییم؛ امّا غیر از آن افرادى که به طور استثنائى خارجند، مبادا کسى از روحانیّون احساس بکند که در این مسائل وظیفهاى ندارد، تکلیفى ندارد، بگوید خب خود مردم بروند هر کارى میخواهند بکنند؛ نه، شما میتوانید به مردم کمک کنید. مردم هم بیش از همه به علما اعتماد میکنند در این قضایا، حتّى کسانى که ممکن است سر و کارى هم با علما نداشته باشند. بالاخره انسان براى امور زندگى خودش به شخص امین اتّکاء میکند. اگر کسى خودش هم حتّى خیلى امانت نداشته باشد، امّا براى حفظ پول خود، حفظ مال خود، به شخص امین مراجعه میکند. مردم علما را امین خودشان میدانند؛ اگر چنانچه علما در این زمینه به مردم کمک بکنند، این یک مرجع قابل قبولى است براى مردم.
البتّه شما هم که میخواهید مردم را راهنمایى کنید، آن وقت باید در گزینش، حدّاکثرِ دقّت را بکنید؛ باید چیزى بگویید که فردا بتوانید پیش خداى متعال جوابش را بدهید؛ کسى را باید به مردم معرّفى کنید که بتوانید پایش بِایستید و به خداى متعال بگویید که حجّت من این بود؛ بدون حجّت خطرناک است. عدم دخالت هم خطرناک است، دخالت بدون حجّت هم خطرناک است. حجّت پیدا کنید پیش خودتان و خدا، مردم را آگاه کنید در این امر؛ مردم هم به شما اعتماد میکنند، باید هم اعتماد بکنند؛ امین مردم هستید و باشید. این، آن مسئلهى دوّمى است که در امر انتخابات مطرح است.
کارى کنید که مردم بتوانند با رأى بالایى یک شخص لایق، مدیر، متعبّد، متدیّن، مجرّب در امور ادارهى کشور را انتخاب بکنند. البتّه دست شما هم به کسى غیر از آن کسانى که شوراى نگهبان آنها را ارائه خواهد داد نمیرسد؛ در بین همانها باید یک کسى را انتخاب بکنید. بگردید در بین آنها بهترین را که با این معیارها تطبیق بکند ــ با معیارهاى صحیح ــ پیدا کنید، به مردم معرّفى کنید. مردم را وادار کنید در انتخابات شرکت کنند، که نفْس شرکت مردم در انتخابات هم، همانطور که عرض کردیم، خیلى مهم است. اگر امر دایر باشد بین این صورت که شرکتکنندگان در انتخابات کم باشند امّا فرد صالح با صدىنودِ آراء انتخاب بشود، یا اینکه شرکتکنندگان زیاد باشند و فرد صالح با ۵۵ درصد مثلاً انتخاب بشود، این دوّمى مقدّم است. البتّه در هر صورت، [باید] فرد صالح انتخاب بشود؛ امّا درصدِ کمتر داشتنِ او در حالى که رقم مجموع شرکتکنندگان بالا است، اهمّیّت بیشترى دارد از اینکه مجموع شرکتکنندگان کم باشند، [امّا] درصدِ این فرد صالح بالا باشد. لذا کوشش کنید مردم در این امتحان و آزمایش مهمّى که در این روز وجود دارد، انشاءالله از عهده بربیایند. خداى متعال هم به شما کمک خواهد کرد.
انشاءالله قلب مقدّس ولىّعصر از شما شاد باشد، مشمول دعاى آن بزرگوار باشید، خودِ دستِ غیبىِ آن بزرگوار هم کمک کند که آنچنان که صلاح ملّت و کشور و دین و دنیاى مردم است انشاءالله این آزمایش بزرگ انجام بگیرد.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
خیلى تشکّر میکنم از آقایان محترم، علماى اَعلام و فضلا و ائمّهى محترم جماعات و مبلّغین محترم که زحمت کشیدید و تشریف آوردید و این اجتماع صمیمى را تشکیل دادید. مخصوصاً از آقایانى که از راههاى دور تشریف آوردهاند، صمیمانه متشکّرم.
البتّه اهمّیّت ماه محرّم و آنچه در این ماه انجام میگیرد، آنقدر است که به خاطر آن، اجتماعاتى تشکیل بشود و دربارهى مسائل مربوط به آن، گفتگو صورت بگیرد. انشاءالله در آینده خیلى بجا و خوب است که قبل از ایّام تبلیغ ماه محرّم، در جهات مختلف، از جهت انتخاب موضوعات تبلیغ و کیفیّت تبلیغ و وظایف مهمّى که در ماه محرّم هست، اجتماعاتى [تشکیل و] همفکریها و هماهنگیهاى فراوانى بشود. ما هم حالا به قدر وسع، چند کلمهاى عرض میکنیم.
مهم این است که در قضیّهى محرّم که از همهجهت در تاریخ اسلام، قضیّهى نمونه و بىنظیرى است، یک جهت بارز، همین قضیّهى تبلیغ است؛ فرصتى است براى اینکه به برکت خون مطهّر حسینبنعلى (علیه الصّلاة و السّلام) و اصحاب و خانوادهى آن بزرگوار ــ خون بهناحقریختهى آنها و واقعهى مظلومانهى آنها ــ مردم از حقایق آن دینى که این دماء(۲) مطهّره به پاس آن ریخته شد، آشنا بشوند، آگاه بشوند؛ این هم یکى از برکات ماندگار حادثهى کربلا است و باید این را قدر دانست.
اگرچه این سنّت تبلیغ در ماه مهمّ محرّم، چند صد سال است که در ایران و شاید بقیّهى نقاطِ پیروِ مذهب اهلبیت در عالم جارى است، منتها تبلیغ در دورانى که حاکمیّت اسلام نیست، یک تفاوت اساسى دارد با تبلیغ در دوران حاکمیّت اسلام. در دوران حاکمیّت اسلام، تبلیغ هر بخشى از دین میتواند درست در جاى خود واقع بشود؛ یعنى بیان یک بخش از مجموعهاى که براى ادارهى زندگى مردم لازم است؛ دین این است دیگر؛ در حالى که وقتى حاکمیّت اسلام نیست، بخشها از هم جدا و به هم بىارتباط است، همهى مجموعه کامل نیست. فرضاً اگر کسى دربارهى احکام فقهى در دورهى حاکمیّت اسلام کار میکند، احکام فقهى را دو جور میشود مورد مطالعه و ملاحظه قرار داد: یک جور احکام فقهىِ مربوط به ادارهى یک فرد، منهاى اینکه حالا این فرد در کجاى عالم زندگى میکند، [تنها] به عنوان یک فرد؛ یک وقت [هم] همین حکم فقهى را انسان به عنوان یک بخشى ــ کوچک یا بزرگ ــ از چگونگى ادارهى یک جامعه بررسى میکند؛ اینها با هم متفاوت است. حتّى در استنباط حکم فقهى هم تفاوتهایى به وجود مىآید؛ حتّى مسئلهى طهارت و نجاست، حتّى مسائل شخصى. یک وقت به عنوان یک جزئى از مجموعهى ادارهکنندهى فرد و جامعه در حاکمیّت اسلام مطرح میشود، این یک جور است؛ یک وقت نه، مجرّد از مجموعهى اسلام و فقط به عنوان یک حکمى که براى یک فرد مطرح است. اى کاش فضلاى روشنبین بنشینند تفاصیل این تفاوتها را براى پژوهشگران خودِ حوزههاى علمیّه تشریح کنند.
مسئلهى اخلاق همینطور است. مثلاً راجع به «گذشت» حرف میزنیم، راجع به «صبر» حرف میزنیم؛ یک وقت یک مسئلهى شخصىِ محض است، به عنوان یک اخلاق اسلامى و یک ارزش مطرح میشود؛ «در مقابل مصائب صبر کنیم»، به عنوان یک دستور اخلاقى و روحىِ صرفاً فردى؛ این یک جور است؛ یک وقت [هم] صبر مطرح میشود در سطح یک جامعهاى که با انواع مشکلات و فشارها و موانع و عوایق(۳) در کار خود و راه خود مواجه است؛ باید در قبال این موانع، در قبال این شدائد صبر بورزد؛ این صبر، یک جور دیگر مطرح میشود. حقیقت صبر یک چیز است، [امّا] چگونگى طرح قضیّه مهم است.
اساس فرق بین دو جور تبلیغ که عرض کردیم، این است که در دوران حاکمیّت اسلام، دین عبارت است از مجموعهى مسائل زندگى؛ سیاست هم جزو آن است، ادارهى حکومت هم جزو آن است، مسائل ارتباطات خارجى هم ــ موضعگیریهاى مسلمان یا مسلمانان در مقابل جناحهاى مختلف دنیا ــ جزو دین است، فرض بفرمایید مسائل اقتصادى هم جزو همین مجموعه است، ارتباط اشخاص با یکدیگر، رعایت اخلاق در امور مختلف زندگى، همه جزو دین است. دین یک مجموعه است، شامل مسائل شخصى و فردى، مسائل اجتماعى؛ مسائلى که دستهجمعى باید انجام بگیرد؛ مسائلى که ولو اجتماعى است، افراد، یکیک میتوانند آن را انجام بدهند؛ مسائلى که مربوط به سرنوشت دنیا یا سرنوشت این کشور است؛ اینها جزو دین است. تبلیغ دین که میخواهیم بکنیم، یعنى تبلیغ همهى اینها.
ببینید چقدر این تبلیغ متفاوت است با نوع تبلیغى که ما در گذشته میکردیم؛ [یعنی] قبل از اقامهى حکومت حق و حکومت الهى. آن روز کافى بود ما همین موضوعى را که میخواهیم تبلیغ کنیم درست بلد باشیم، [آن وقت] یک مبلّغ خوب میشدیم. امروز اگر جهان را، لااقل جامعهى خود را درست نشناسیم، هر چه هم آن موضوع را خوب بلد باشیم، یک مبلّغ خوب نمیتوانیم باشیم. باید بفهمیم این حرفى که ما میزنیم به کجا ارتباط پیدا میکند، چه جناحى را در سطح جهان ــ نه در سطح کشور ــ تقویت میکند، چه جناحى را تضعیف میکند؛ مثل یک جبههى نبرد. یک وقت یک نفر انسان با یک دشمنى مواجه میشود، میخواهد از خودش دفاع کند؛ این یک جور دفاع است، یک وقت انسان در مجموعِ یک جبههى چندکیلومترى در یک سنگرى قرار گرفته است، میخواهد دفاع کند؛ این دفاع جور دیگرى است. یک وقت بایست به مصلحت جلو رفت، یک وقت باید به مصلحت عقب آمد. یک وقت انسان خیال میکند دارد به دشمن حمله میکند، ناگهان میبیند به خودى دارد تیراندازى میکند.
اشتباه اساسى بعضیها در نظام جمهورى اسلامى از اوّلِ تشکیل این نظام تا امروز ــ بعضى افرادى که گوشهکنار مىنشینند و مرتّب زبان انتقادشان بر روى نظام و بر روى حقایق این نظام باز است ــ این است که مثل کسانى هستند که در سنگرهاى خودشان خوابشان برده است؛ بعد، از اطراف جبهه، پیشرویهایى صورت گرفته است، رفتهاند مواضع دشمن را آن جلوجلوها گرفتهاند، این آقا حالا از خواب پا شده است، آنجایى را که خودیها گرفتهاند، دارد زیر رگبار میگیرد، به خیالى که دشمن آنجا است! آنجا خودىهایند، امّا آقا خواب بوده، خبر ندارد. خواب ماندن در مسائل سیاسى، گاهى اینجور نتایجى میدهد؛ تبلیغ اینقدر اهمّیّت پیدا میکند.
گاهى شنیده میشود که گوشهکنار کسانى اظهاراتى میکنند، حرفهایى میزنند و بىتوجّه یک ضربهاى به یک جایى وارد میکنند؛ این بر اثر عدم توجّه به وضع و محاذات(۴) سیاسى دنیا و وضع و محاذات دوست و دشمن است؛ نمیدانند جبههى خودى کجا است، جبههى دشمن کجا است. کافى نیست ما چهار تا مسئله یاد بگیریم بخواهیم بگوییم؛ گاهى بیان یک مسئله شیوهى خاصّى دارد که اگر آن شیوه رعایت نشود، ممکن است ضربه وارد بیاید؛ باید هوشیار بود؛ این خصوصیّت فضاى اقامهى دولت حق است. در فضائى که دولت حق قائم است، مسئولیّت همهی اهل حق مضاعف میشود. وقتى دولت و نظام اجتماعى بر اساس دین است، مسئولیّت مبلّغان دین مضاعف میشود. اساس همهى اینها هم همانطور که عرض کردیم، این است که دین و سیاست از هم منفک نیستند. به اعتقاد بنده این بزرگترین فصل مربوط به نظام سیاسى اسلام است که امام بزرگوار و عظیمالشّأن ما ابداع کرد؛ مسئلهى عدم انفکاک دین از سیاست.
سالها، بلکه قرنهاى متمادى، قدرتمندان عالم زحمت کشیدند تا دین را که هر جا هست حکم به عدل میکند، حکم به حق میکند ــ دین که با کسى مماشات نمیکند ــ [کنار بزنند.] زمامدارهاى ناحق، زمامدارهاى غیر عادل براى اینکه این موجود مزاحم را، یعنى دین را، از دخالت در امور خودشان پس بزنند، قرنهاى متمادى سعى کردهاند اثبات کنند که دین از سیاست جدا است؛ [میگویند] «دین را چرا مخلوط سیاست میکنید؟ بروید تبلیغ دین خودتان را بکنید»؛ حرفهاى ظاهرفریبى هم مطرح میکردند: «آقا! دین اشرف است از اینکه وارد میدان سیاستِ آلوده بشود». بله، سیاستى که از دین جدا باشد آلوده است، امّا سیاست دینى به همان اندازه مقدّس است که عبادت دینى؛ [سیاست دینی] آلوده نیست.
بعد از انقلاب تا امروز شاید بیشترین حملهاى که به اصول فکرىِ سیاسىِ نظام جمهورى اسلامى شده است، حمله به همین «عدم انفکاک دین از سیاست» است؛ همهجاى دنیا به این حمله کردند، الان هم دارند حمله میکنند. الان کسانى در اطراف دنیا نشستهاند کتاب مینویسند، مقاله مینویسند، گفتار تلویزیونى ارائه میکنند، به زبانهاى مختلف، در محیطهاى دور از ایران، در همهجاى جهان، براى اینکه ثابت کنند دین از سیاست جدا است. سبحانالله! چقدر این قضیّهى عدم انفکاک دین از سیاست نقش عظیمى دارد در شکستن هیمنهى قدرتهاى ظالم و ناحق که رهایش نمیکنند! روزبهروز علیه این قضیّهى عدم انفکاک دین از سیاست حرف گفته میشود، مطلب نوشته میشود؛ البتّه یک عدّهاى هم مثل طوطى که بىتوجّه چیزهایى را تکرار میکند، در داخل گاهى تکرار میکنند همان حرفها را، بر طبق دل آنها. البتّه دل بعضى هم اصلاً با بیگانهها است، دین را با کلّیّت خودش قبول ندارند.
در یکى از سفرهایى که آن سالهاى ریاست جمهورى بنده میرفتم به یک کشور خارجى براى شرکت در یک اجتماع جهانى، سخنرانىاى فراهم کرده بودم و طبق معمول خدمت امام ارائه کردم که ایشان نظر بدهند. ایشان در حاشیه یادداشت کردند که راجع به عدم انفکاک دین از سیاست هم در این سخنرانى چیزى بگنجانید. من اوّلش یک قدرى تعجّب کردم که به این سران کشورها، مثلاً صد کشور غیر مسلمان، این قضیّهى عدم انفکاک دین از سیاست چه ارتباطى میتواند داشته باشد! در عین حال چون امام دستور داده بودند، نشستم چند صفحه نوشتم. وقتى وارد مطلب شدم، تأمّل کردم، دیدم نه، درست همین است، جاى این بحث در منبرهاى عظیم جهانى است؛ چرا؟ چون علیه این بحث در منبرهاى جهانى دارد کار میشود. بعد هم رفتیم آنجا آن بحث را القاء کردیم، بسیار هم واقع شد در نفوس و اهمّیّت این حرف آشکار شد. این، روشنبینى این مرد بزرگ را میرساند؛ عدم تفکیک دین از سیاست.
وقتى قائل به عدم تفکیک دین از سیاست هستید، پس بنابراین اهل دین باید سیاست را بشناسند، باید بفهمند؛ باید آنجایى که میدان کارِ سیاسى است، فعّال باشند؛ آنجایى که میدان بیان احکام دینىِ محض است، آگاهانهى از امر سیاسى و وضع سیاسى، آن را اعلام بکنند. سیاست موجب نمیشود هیچ حکمى را انسان کتمان کند؛ نباید موجب کتمان احکام الهى بشود؛ بعکس، سیاست موجب میشود که انسان احکام الهى و معارف الهى را جورى بیان بکند که در نفوس واقع بشود، با توجّه به همهى جوانب اداء بشود؛ این معناى آگاهى از سیاست است براى امر تبلیغ.
یک جمله راجع به مسئلهى انتخابات(۵) ــ که فرمودند و درست هم هست، فصل انتخابات است ــ عرض بکنم. شما مردم را به دو امر باید تذکّر بدهید: یکى اصلِ ورود در انتخابات است. اگرچه من یقین دارم مردم غافل نیستند، امّا مبادا کسانى، شُذاذى(۶) از مردم، غافل بمانند از امر انتخابات و خیال کنند این انتخابات اهمّیّتى ندارد؛ بسیار مهم است! ببینید دشمنیها را؛ ببینید که چگونه در معیارهاى جهانى و میزانهاى سیاسى عالم، حضور مردم در جمهورى اسلامى در صحنههاى گوناگون، تعیینکننده است نسبت به قضاوتها و تشخیصها و تصمیمها. نفْس اینکه این نظام، نظامى است متّکى به مردم و آراء مردم، حدّاکثرِ اهمّیّت را دارد؛ نفْس قبول مردم، حدّاکثرِ اهمّیّت را دارد. جایی که مظهرى از حضور مردم در صحنه است، بکلّى ترفندهاى دشمنان را ــ لااقل تا مدّتى ــ خنثى میکند و باطل میکند؛ چه انتخابات، چه راهپیمایىها، چه بعضى از استقبالهاى باشکوهى که انجام میگیرد که حضور مردم را نشان میدهد. امروز با توجّه به اینکه دشمنان در سطح جهان مایلند خودشان را به همدستیهایى علیه نظام جمهورى اسلامى نائل کنند، اهمّیّت حضور مردم از اوقات دیگر هم بیشتر است. اگرچه همیشه این حضور اهمّیّت بسیار زیادى داشته است، امّا شاید بشود گفت حالا از همیشه این اهمّیّت بالاتر و بیشتر است؛ این را به مردم یادآورى کنید.
نکتهى دوّم این است که به مردم تفهیم کنید همچنان که شرکت در انتخابات یک وظیفه است، گزینش خوب هم یک وظیفه است؛ گزینش آگاهانه. البتّه همهى تلاشها ممکن است به نتیجه نرسد، امّا انتخابکنندگان تلاش کنند براى اینکه گزینشِ درست بکنند؛ این خیلى مهم است. البتّه هیچکس در صحنهى انتخابات وارد نمیشود مگر اینکه شوراى نگهبان صلاحیّت او را اعلام کرده است. بنابراین، کسانى که وارد صحنهى انتخابات میشوند، کسانى هستند که شوراى نگهبان که امین مردم در این قضیّه است، پاى اسم آنها را امضا کرده و اعلام صلاحیّت کرده است. بنابراین، همه صلاحیّت دارند منتها امر ریاست جمهورى بالاتر از این حرفها است؛ باید گشت و اصلح را پیدا کرد، باید گشت و امینترین را پیدا کرد و انتخاب کرد، باید گشت و جستجو کرد تا قادرترین [فرد] بر ادارهى کشور را ــ به طور نسبى در بین این چند نفر ــ پیدا کرد؛ مهم است. تفاضل در این امر، چون امر مهم است، هر چه هم کم باشد، اهمّیّت پیدا میکند. در کارهاى کلان اینجور است؛ فرق دو مَبلغى که با هم اندکى تفاضل دارند، اگر جنسى که میخواهیم با این مبلغ تهیّه بکنیم، یک کیلو، دو کیلو جنس است، خیلى اهمّیّت ندارد؛ امّا وقتى که آنچه میخواهیم جابهجا بکنیم، فرض بفرمایید هزاران تُن از این جنس است، آن وقت تفاضل در قیمت وقتى کم هم باشد، حجم زیادى پیدا میکند، اهمّیّت پیدا میکند؛ همهى کارهاى کلان اینجورى است. ریاست جمهورى مهم است؛ ادارهى امور اجرائى کشور است در یک دورهى نسبتاً طولانى، یعنى چهار سال؛ خیلى مهم است. باید مردم بگردند بهترین را گزینش کنند.
و مردم به شماها اعتماد دارند، مردم به علما اعتماد دارند؛ حرف علما و تشخیص علما را تشخیص قابل احتجاج عندالله میدانند؛ این خیلى مهم است. لذا مردم را باید کمک کنید در انتخاب درست. البتّه برای کسان خاصّى، مقرّراتى هست، ممنوعیّتهایى هست، راجع به همه نمیخواهیم بگوییم؛ امّا غیر از آن افرادى که به طور استثنائى خارجند، مبادا کسى از روحانیّون احساس بکند که در این مسائل وظیفهاى ندارد، تکلیفى ندارد، بگوید خب خود مردم بروند هر کارى میخواهند بکنند؛ نه، شما میتوانید به مردم کمک کنید. مردم هم بیش از همه به علما اعتماد میکنند در این قضایا، حتّى کسانى که ممکن است سر و کارى هم با علما نداشته باشند. بالاخره انسان براى امور زندگى خودش به شخص امین اتّکاء میکند. اگر کسى خودش هم حتّى خیلى امانت نداشته باشد، امّا براى حفظ پول خود، حفظ مال خود، به شخص امین مراجعه میکند. مردم علما را امین خودشان میدانند؛ اگر چنانچه علما در این زمینه به مردم کمک بکنند، این یک مرجع قابل قبولى است براى مردم.
البتّه شما هم که میخواهید مردم را راهنمایى کنید، آن وقت باید در گزینش، حدّاکثرِ دقّت را بکنید؛ باید چیزى بگویید که فردا بتوانید پیش خداى متعال جوابش را بدهید؛ کسى را باید به مردم معرّفى کنید که بتوانید پایش بِایستید و به خداى متعال بگویید که حجّت من این بود؛ بدون حجّت خطرناک است. عدم دخالت هم خطرناک است، دخالت بدون حجّت هم خطرناک است. حجّت پیدا کنید پیش خودتان و خدا، مردم را آگاه کنید در این امر؛ مردم هم به شما اعتماد میکنند، باید هم اعتماد بکنند؛ امین مردم هستید و باشید. این، آن مسئلهى دوّمى است که در امر انتخابات مطرح است.
کارى کنید که مردم بتوانند با رأى بالایى یک شخص لایق، مدیر، متعبّد، متدیّن، مجرّب در امور ادارهى کشور را انتخاب بکنند. البتّه دست شما هم به کسى غیر از آن کسانى که شوراى نگهبان آنها را ارائه خواهد داد نمیرسد؛ در بین همانها باید یک کسى را انتخاب بکنید. بگردید در بین آنها بهترین را که با این معیارها تطبیق بکند ــ با معیارهاى صحیح ــ پیدا کنید، به مردم معرّفى کنید. مردم را وادار کنید در انتخابات شرکت کنند، که نفْس شرکت مردم در انتخابات هم، همانطور که عرض کردیم، خیلى مهم است. اگر امر دایر باشد بین این صورت که شرکتکنندگان در انتخابات کم باشند امّا فرد صالح با صدىنودِ آراء انتخاب بشود، یا اینکه شرکتکنندگان زیاد باشند و فرد صالح با ۵۵ درصد مثلاً انتخاب بشود، این دوّمى مقدّم است. البتّه در هر صورت، [باید] فرد صالح انتخاب بشود؛ امّا درصدِ کمتر داشتنِ او در حالى که رقم مجموع شرکتکنندگان بالا است، اهمّیّت بیشترى دارد از اینکه مجموع شرکتکنندگان کم باشند، [امّا] درصدِ این فرد صالح بالا باشد. لذا کوشش کنید مردم در این امتحان و آزمایش مهمّى که در این روز وجود دارد، انشاءالله از عهده بربیایند. خداى متعال هم به شما کمک خواهد کرد.
انشاءالله قلب مقدّس ولىّعصر از شما شاد باشد، مشمول دعاى آن بزرگوار باشید، خودِ دستِ غیبىِ آن بزرگوار هم کمک کند که آنچنان که صلاح ملّت و کشور و دین و دنیاى مردم است انشاءالله این آزمایش بزرگ انجام بگیرد.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
(۱ در ابتدای این دیدار، آیتالله رضا استادى (مدیر حوزهی علمیّهی قم) مطالبی بیان کرد.
(۲ خونها
(۳ موانع، حوادث ناگوار
(۴ نسبت موازات یا در مقابل بودن دو امر
(۵ انتخابات هفتمین دورهى ریاست جمهورى، دوّم خرداد ماه برگزار میگردد.
(۶ تعداد اندکی
