• ب
  • ب
  • ب
مرورگر شما توانایی چاپ متن با فونت درخواستی را ندارد!
1376/02/10

بیانات در دیدار جمعی از کارگران و معلمان

بسم الله الرّحمن الرّحیم(۱)

خیلى خوش آمدید برادران و خواهران عزیز؛ و امیدوارم این روز فرخندهاى که در کشور ما به عنوان روز معلّم و روز کارگر شناخته شده است، براى شما و همهى ملّت ایران و مسئولین، سرمنشأ برکاتى باشد، همچنان که به برکت خون شهید و عزیز بزرگوارمان، مرحوم شهید آیتالله مطهّری (رضوان الله علیه)، تا امروز بوده است.

معلّم مظهر علم است، کارگر مظهر عمل است؛ بنابراین، این روز معلّم و روز کارگر یعنى روز علم و عمل؛ قوام جامعه هم به علم و به عمل است. اگر ما بتوانیم در میان خودمان این دو رکن را، علم را و عمل را، تعلیم و تربیت را و کار و ابتکار را توسعه بدهیم، بتوانیم پیشرفتى به طور محسوس در کشور در این دو زمینه به وجود بیاوریم ــ که بحمدالله تا حدود زیادى هم تا امروز شده است ــ حرکت کشور به سمت هدفها سریع خواهد شد؛ مشکلات برطرف خواهد شد؛ آن چیزى که انقلاب عظیم ما براى ایران اسلامى ترسیم کرده است، نزدیک خواهد شد. لذا این دو رکن، مهم است؛ کسانى که نمایندهى این دو رکنند، یعنى جامعهى معلّم کشور و مجموعهى تعلیم و تربیت از یک طرف، و جامعهى کارگرى کشور و مجموعهى مربوط به کار و ابتکار و تولید و حرکت صنعتى و کشاورزى و غیره از یک جانب دیگر؛ این دو مجموعه براى کشور بسیار حائز اهمّیّت است.

من به ‌مناسبت امروز، یعنى به‌ مناسبت اجتماع امروز که براى روز کارگر و روز معلّمِ امسال است، یک عرض دارم با جامعهى کارگران و جامعهى معلّمین کشور، یک عرضى [هم] دارم با مسئولین. به جامعهى کارگران و معلّمین کشور، عرض اوّل ما اظهار ارادت و علاقه و خسته‌نباشید و خداقوّتى به شماها است. من قلباً از جامعهى کارگرى و جامعهى معلّم کشور صمیمانه متشکّرم. من میدانم که دشمنان ما چقدر تلاش کردند تا این دو جامعهى عظیم را از متن مردم و از مجموعهى انقلاب جدا کنند و مقاومت شما افراد این دو جامعه تلاش آنها را خنثى کرد. چقدر وسوسهپراکنى کردند در بین کارگران، شاید بتوانند چرخ کار را در کشور متوقّف کنند. چقدر وسوسهپراکنى کردند در بین معلّمین و بخش تعلیم و تربیت کشور، شاید بتوانند مدارس ما و کلاس‌هاى ما را تعطیل کنند. نتوانستند؛ تا امروز نتوانستهاند و به فضل الهى، به اتّکاء ایمان و نورانیّتى که در دلهاى افراد این جامعه است، بنده یقین دارم که در آینده هم نخواهند توانست. خب این مایهى سپاسگزارى ما از خدا و از شما است.

سفارشى هم که به شما داریم، این است که کیفیّت کار را در هر دو بخش، روزبهروز باید انشاءالله بهبود ببخشید. اینکه دو سه سال قبل ما گفتیم «وجدان کارى»(۲) و در دهانها هم این تعبیر تکرار میشود، خیلى نکتهى مهمّى است. من نمیدانم آن کسانى که این جمله را بر زبان مىآورند، تا چه حد به اهمّیّت این مضمون و تأثیر آن توجّه میکنند. «وجدان کارى» یک تعبیرى است از قبیل «وجدان سیاسى» و «وجدان علمى». معناى این کلمه این است که آن کسى که مشغول یک کارى است، یک احساس وجدانىاى نسبت به این کار پیدا کند که خود را در قبال خود این کار مسئول بداند؛ غیر از مسئولیّت در قبال کارفرما ــ آن یک چیز دیگر است؛ تعهّد از جنبهى شرعى، از جنبهى انسانى ــ در قبال خود این کار، انسان خود را مسئول بداند که کار را درست، کامل، قوى، و در بهترین [شکل] انجام بدهد؛ چه کسى بالاى سر او باشد، چه نباشد. این معناى «وجدان کارى» است.

در اسلام که کار، عبادت شمرده شده است، ارزش شمرده شده است، لازمهاش این است که هر کسى کارى را قبول کرد، تعهّد کرد، این کار را به بهترین وجهى انجام بدهد؛ سر کلاس هم این حرف هست، پاى خطّ تولید هم هست، در مزرعه هم هست، پاى چرخ خیّاطى هم هست، کار داخل خانه هم هست؛ هر نوع کارى. به این حساب، معلّمى و تربیت و تعلیم هم یک کار است، آن هم یک کار بسیار ارزشمند. اگر کنندهى کار، وجدان کارى داشته باشد، این کار به شکل بهترین انجام خواهد شد، انجام خواهد یافت؛ این، آن چیزى است که کلید مشکلات کشور است. اگر شما فلان جنس را میخرید میبرید منزل، بعد از مدّت کوتاهى مىبینید این جنس خراب شد و کارى که روى آن شده است کار درستى نبوده است، اعتماد به کارى که انجام میشود دیگر برخواهد افتاد. در صورتی که کسى فرزند خود را به مدرسه بفرستد و نداند که او در مدرسه چه خواهد شد، تبدیل به چه چیزى و چگونه عنصرى خواهد شد، [اعتماد] دیگر نخواهد بود.

وقتى همهى کنندگان کار، با احساس وجدان کارى به کار پرداختند و فهمیدند که در این حالى که دارند این کار را میکنند، اگر صاحب کار هم نیست امّا خداوند متعال حاضر و ناظر است، کرامالکاتبین حاضرند و ملائکهى مقرّب الهى دارند نگاه میکنند، هر دقّتى که شما در این کار بکنید براى بهبود کار، مورد تحسین کرامالکاتبین است و این ثبت خواهد شد در پروندهى عمل شما؛ بله، ثبت میشود. این چیزها در محاسبات بشرى ماها به حساب نمىآید؛ غالباً نمىبینیم، غفلت میکنیم، توجّه نمیکنیم، امّا در حساب خدا که این حرفها نیست. در حساب خدا، شما آن یک دقیقهى آخر را هم که سر کلاس، درس دادید و نگذاشتید ضایع بشود، یا با آن بچّهى بدآموز حقیقتاً صرف وقت کردید و کوششتان را به کار بردید، یا در کارخانه یا در مزرعه یا در خانه که مشغول کار هستید یا هر جاى دیگر، آن دقّتى که کردید، آن سوزنى را که با دقّت فروکردید در پارچه یا در آن جسم، همین دقّت شما و اهتمام شما در پروندهى عمل ثبت خواهد شد.

و فایدهی این ثبتِ در پروندهى الهى فقط مال قیامت نیست، در همین دنیا هم اثر میکند؛ یعنى محکمکارى در کار دنیا و دقّت در کار دنیا، یک جامعهى سرافراز، آباد، انسانهاى قوى، مستحکم، تسلیمنشو در مقابل دشمن، بىنیاز از لئام(۳) خلق خدا و دشمنان جامعه پدید خواهد آورد، نام نیکى هم براى این جامعه و این کشور در عالم به وجود خواهد آورد. اینها مال این طرفِ مرزِ مرگ است؛ آن طرفِ مرز هم برزخ و قیامت و ثواب الهى است که مترتّب است بر این کارها. این توصیهى ما است به شما. من، هم از جامعهى کارگرى کشور، هم از جامعهى تعلیم و تربیت کشور، ضمن تشکّر و سپاس عمیق قلبى که از این دو مجموعه دارم، این درخواست را هم دارم که انشاءالله بتوانید [کیفیّت را] روزبهروز بهبود ببخشید.

در مورد مسئولین، میخواهم به مسئولین هر دو بخش عرض بکنم که در مشکلات جارى و روزمرّهى این دو بخش غرق نشوند؛ فراتر از این مشکلات، درصدد کیفیّت بخشیدن به این دو بخش باشند. استعداد ملّت ما یک استعداد برجسته است. مدّتها پیش، از چند سال پیش، راجع به استعداد ایرانى ما تأکید میکردیم؛(۴) بعضى خیال میکردند ما از روى محبّت به مردم و محبّت به کشور خودمان داریم یک چیزى میگوییم، در حالی ‌که آنچه ما میگفتیم، متّکی به آمار و به معلومات بود. خوشبختانه در این چند سال اخیر، خبرها و گزارشهاى مستند قوى پخش شد، در اختیار مردم هم قرار گرفت، نمونههایش را هم شما دیدید. در این مسابقات جهانىاى که درست میکنند به نام المپیاد، دیدید جوانهاى ما میروند و با اینکه اوایل کارشان است، از اکثر کشورها بهتر میشوند. در مسابقات جهانى، در هماوردی‌هاى علمى، در قبول بعضى از کارهاى بزرگ و پیچیدهى صنعتى و غیره، صنایع دقیق و ریز، بعضى از کسانی که از کشور ما رفته‌اند توانستهاند بر دیگران فائق بیایند؛ خب، این همان استعداد برجسته است. اگر شما برجستهترین استعدادها را هم یک بیل دستش بدهید، به کار غیر علمى او را وادار کنید، استعداد او خواهد ماند، شکوفا نخواهد شد؛ امّا وقتی که میدان باز شد، کشور بحمدالله از سلطهى بیگانگان خارج شد، بتدریج فضاى کشور فضاى خوبى شد، وقتى محیط تعلیم، تربیت، تحقیق، دانشگاه، مدارس، تشویق دولتی‌ها، مسئولین کشور و غیره [به وجود] آمد، استعدادها گُل میکند؛ و مىبینید که گُل کرد؛ بله، اینجورى است.

خب با توجّه به این استعداد بالا، ما در زمینهى مسائل کارى باید کارگر ماهر داشته باشیم، باید ابتکار در مسئلهى کار داشته باشیم، باید محیطهاى کارگرى ما مجموعهاى باشد از نیروهاى فعّال، توانا، کاردان ــ نه کارگرى که نمیداند چه کار دارد میکند ــ داراى ابتکار، داراى فعّالیّت؛ بایستى مسئولین، زمینهی اینها را فراهم کنند، روزبهروز پیش ببرند. البتّه کارهاى زیادى هم شده است، نه‌ اینکه بخواهیم بگوییم نشده؛ چرا، [امّا] بیشتر باید [کار] بکنند، در این جهت سریعتر باید پیش بروند.

در زمینهى تعلیم و تربیت هم همینجور. باید در محیط آموزش و پرورش کارى بشود که حتّى یک استعداد از میان این میلیونها نوجوان و جوان ایرانى هدر نرود؛ حتّى یکى! تا این حدّى که تعلیمات متوسّطهى ما است ــ این دوازده سالى که درس میخوانند ــ و هر کس که درس میخواند. حالا بعد از آن ممکن است بعضى دانشگاه بروند، بعضى رشتههاى فنّى بروند، عیبى هم ندارد، همهی آنها هم خوب است، هر کدام به ‌نحوى؛ امّا در این مدّت باید همهى استعدادها شکوفا بشود، باید کارى بکنند که این انجام بگیرد؛ وَالّا روال عادّى را حفظ کردن یا پرداختن به کمّیّتها کار اساسى مسئولین این دو بخش نیست؛ مثلاً در زمینهى کار، اشتغالها را تعدّد ببخشند، تنوّع ببخشند، پیشرفت بدهند. این توقّع ما است از مسئولین این دو بخش. آنچه ما در این زمینهها سفارش میکنیم مربوط به این دو بخش هم نیست، مربوط به کلّ کشور است؛ فایدهى آن به کلّ کشور برمیگردد.

و من عرض بکنم عزیزان من! کشور ایران اسلامى، امروز در این سالها در حال عبور از یک مرحلهى بسیار مهم و حسّاسى است، مثل سالهاى جنگ؛ آن یک جور بود، این یک جور است. در این دوران، دشمنان ما در خارج از کشور، یعنى همین ایادى استکبارى، همین دولتهاى استکبارى، نشستهاند به کشور ایران خیره شدهاند ببینند آیا میتوانند ملّت ایران را از مواضع اصولى و اسلامى خود پایین بیاورند یا نه؛ همّتشان بر این است. ببینید! یک زنجیرهاى وجود دارد در دنیا که در رأس این زنجیره همین چند کشور استکبارى دنیایند که خودشان را کشورهاى پیشرفتهى عالم میدانند؛ بعضى کشورهاى اروپایى هستند و کشور آمریکا است و مانند اینها. اینها در رأس زنجیرهاند، پشت سر آنها هم مثل این بازىاى که بچّهها میکنند، چند نفر جلو هستند، بقیّه هم دامن آنها را میگیرند، پشت سرشان دنبال آنها دودو میکنند، حرکت میکنند، کشورهاى کوچک و فقیر و ضعیف و دولتهاى غیر مردمى را هم پشت سر خودشان دارند به یک طرفى میکشانند. هر کار خودشان میخواهند، هر جهتى خودشان مایلند انتخاب کنند، بر آن پشتِ سَری‌ها تحمیل میشود. آن بیچارهها هم عادت دادهاند این زورگویان را به زورگویى. به نظر من تقصیرِ زورگویىِ دولتهاى گردنکلفتِ زورگوى امروز، مقدار زیادى به گردن این رژیم‌هایى است که به خاطر ضعف خودشان آنها را عادت داده‌اند به پُررویى و پُرتوقّعى و زورگویى.

حالا ایران اسلامى پیدا شده است، هفده هجده سال است دارد به این کشورها خطاب میکند میگوید خودتان باشید، مستقل باشید، ملّتهاى خودتان را داشته باشید، خودتان [کشورتان] را اداره کنید؛ فرهنگ خودتان، استقلال خودتان، راه خودتان [را داشته باشید]، چرا دنبالهرو هستید؟ خود دولت ایران و ملّت ایران هم مثل کوه ایستاده است و تسلیم پُررویىها و زورگویىهاى آنها نمیشود، در حالى که در گذشته کشور ایران هم یکى از همان کشورهایى بود که آن عقبعقبها دامن جلویى را گرفته بود و داشت دنبال اینها همینطور دودو میکرد و حرکت میکرد!

لذا چند سال است، یعنی از اوّل انقلاب، بخصوص بعد از جنگ که مسئلهى جنگ تمام شد، گفتند خب حالا قضیّهى جنگ تمام شد، شاید بتوانیم در اوضاع بعد از جنگ که میخواهند کشور را بسازند، زیر فشار ضرورتها اینها را وادار کنیم که از مواضع خودشان دست بکشند و بیایند باز دنبالهروِ کشورهاى استکبارى بشوند؛ مىبینند که نشد. ملّت ایران، در طول این سالها، هم راه پیشرفت را طى کرده است و بحمدالله گامهاى بلندى در جهت توسعهی کشور برداشته شده است، کارهاى زیادى در کشور شده است، هم از لحاظ مواضع سیاسى در مسائل بینالمللى روزبهروز مواضع خود را صریحتر و روشنتر و قاطعتر کرده است، تسلیم آنها نمیشود. درصددند فشار وارد کنند؛ در این دوران، ملّت ایران بایستى خیلى به فکر خودسازى باشد. تمام تلاش را باید ملّت ایران در طول این سالهایى که هنوز امید آنها قطع نشده است، مصروف کند براى اینکه بتواند اندک‌اتّکائى هم به خارج از مرزهاى خود نداشته باشد ــ یعنى خودکفائىِ حقیقى به معناى تام ‌و ‌تمام کلمه ــ تا نتوانند زورگویى کنند.

ملاحظه کنید همین جلسهاى را که دیروز این وزراى خارجهى اروپا در اروپا داشتند؛ نشستند حرفهاى بیخودى زدند، مواضع غیر صحیحى اتّخاذ کردند، گفتند و برخاستند؛ هدف چه بود؟ هدف، فشار بر دولت ایران و ملّت ایران بود؛ حرفهاى بىادبانهاى زدند در این اجلاس دیروزشان. ملّت ایران و دولت ایران باید نشان بدهد که در مقابل دولتهاى زورگو و مستکبر و بىادب، برخوردش بسیار شدید و قاطع خواهد بود. یکی از حرفهاى بسیار غلط اینها این بود که نشستند دُور هم، عقلهایشان را یکى کردند، گفتند برویم از دولت ایران بخواهیم که به موازین حقوق بشر احترام بگذارد! من هر چه با خودم فکر کردم که روى این موضعگیرىِ اینها چه اسمى میشود گذاشت و معناى این کار چیست، دیدم غیر از کلمهى «وقاحت» هیچ چیز دیگرى نمیتوانم نسبت به این کار بگویم. این آقایان وقاحت به خرج دادند در بیان این مطلب! حقوق بشر؟ دولتهاى اروپایى بیشترین نقض حقوق بشر را در طول این یک قرن ــ صد سال اخیر ــ انجام داده‌اند. حالا قبل از صد سال را هم اگر کسى پیش برود، همین است. من تاریخ اروپا را تا حدود زیادى ورق زدهام، نگاه کردهام، امّا حالا این صد سال [را فقط میگوییم]. دو جنگ جهانى پُر از مفسده، همین آقایان اروپایىها به وجود آوردند؛ دو جنگ جهانى کار اینها بود؛ در کمتر از نیم قرن. دهها کشور دنیا را اینها استعمار کردند؛ همین آقایان اروپایىها، همینهایى که دیروز نشستند در لوکزامبورگ، ریشهایشان را با هم همقد کردند،(۵) حرف زدند و حکمت صادر کردند! اگر استعمار و تضییع حقوق ملّتها گناه است، این گناه فقط بر دوش همین دولتهایى است که نمایندههایشان دیروز نشستند راجع به ایران حرف زدند که حقوق بشر را رعایت کند؛ این مال دورانهاى دهها سال گذشته است. در همین زمان خودمان، چه ‌کسی کارخانههاى سلاح شیمیایى را در عراق به وجود آورد که آنهمه فاجعه به وجود آمد؟ همین آقایان. چه ‌کسی تأسیسات اتمى در عراق به وجود آورد که همهى منطقه را تهدید میکرد که میخواستند بمب اتمى درست کنند؟ همین آقایان. چه‌ کسی جنایات اسرائیل را که هر روزى که میگذرد، یک جنایتى انجام میدهد، دارد زمینهسازى میکند و توجیه میکند؟ همین آقایان، همین دولتها.

بفرمایید! این آقایانى که اینجا نشستهاند،(۶) بازماندگان شهداى قانا هستند. سال گذشته دولت صهیونیست یکى از فاجعهآمیزترین جنایتهاى خودش را در مقابل چشم این آقایان انجام داد؛(۷) لب باز کردند؟ حتّى یک کلمه تقبیح کردند؟ معاذالله! وجود اینها اینقدر آمیختهى با نقض حقوق بشر است! الان در داخل سرزمینهاى اشغالى اینهمه جنایت میشود؛ روزانه خانههاى مردم عادّى لبنان بمباران میشود؛ مىآیند داخل روستاها و دهکدههاى لبنانى با هلىکوپتر مىنشینند، آدمها را برمیدارند سوار میکنند میبرند زندان؛ جلوى چشم همین آقایان اروپایىها است؛ از خودشان هستند؛ یک کلمه حرف بزنند؟ ابدا! یک کلمه اخم بکنند؟ ابدا!

در قضیّهى بوسنى و هرزگوین، آنهمه فاجعهآفرینى شد؛(۸) بعد که دیدند دیگر خیلى زشت است ــ بقیّهى جنایات ممکن بود در خارج از اروپا انجام بگیرد، [لکن] در خود اروپا دارد این کارها انجام میگیرد ــ یک خرده جنجال و هاىوهو کردند، [امّا] هیچ عمل صحیح و واقعى‌ای انجام ندادند. الان هنوز به وسیلهى صربها مسلمانان زیر فشار قرار دارند؛ همین حالا! جنایتکارانى که هزاران نفر را کشتند یا زندهبهگور کردند یا در داخل زندانها از گرسنگى نابود کردند، الان دارند راست‌راست در اروپا راه میروند، کسى هم متعرّضشان نیست! آن وقت این آقایان، این دولتهاى اروپایى با اینهمه جنایتهایى که یا به وسیلهى خودشان انجام گرفته است یا در مقابل چشم آنها انجام گرفته است و آنها حرف نزدند، چطور رویشان میشود به ایران اسلامى، به یک نظام مردمى، به یک ملّت رشید بگویند ناقض حقوق بشر؟ این غیر از وقاحت چیز دیگرى است؟ حقّاً وقیحند!

حالا دولت ایران را ترساندهاند که ما «گفتگوهاى انتقادى» را قطع میکنیم؛(۹) به درَک که قطع میکنید! ما مگر طالب گفتگو [هستیم]؟ اگر انتقادى هست، ما از شما انتقاد داریم. اسم این گفتگوها از اوّل غلط بود. بنده از اوّل هم میگفتم که بگویید این گفتگوها انتقادِ دوطرفه است؛ اگر انتقاد است، انتقادِ دوطرفه است. ما بیشتر از شما انتقاد داریم، تا شما از ما؛ شما چه انتقادى دارید؟ انتقاد شما به این است که شما چرا به اصول اسلامى پایبندید؟ این افتخار ما است. ببینید دشمنان ملّت ایران چقدر وقیح، ظالم، غیر منصف، پُررو و بددلند! این، دشمنان جمهورى اسلامى.

البتّه ملّت ایران که بزرگتر از این دشمنىها را دیده است، در مقابل این دشمنی‌ها مثل کوه ایستاده است. مگر کسى اهمّیّت میدهد که اینها چه گفتند؟ البتّه دستگاه دولتى ما که بحمدالله مواضع بسیار خوبى داشته است در مقابل این حرکتهاى زشت اینها، از حالا به بعد هم بایستى با کمال قدرت [موضع‌گیری کند]. اوّلاً سفیر آلمان را که حالا فعلاً تا مدّتى نباید راه بدهند به ایران بیاید. بقیّه هم که میخواهند بیایند و برگردند ــ به عنوان یک حرکت به‌اصطلاح آشتىجویانه ــ خودشان رفته‌اند، خودشان برگردند؛(۱۰) به خیال اینکه حالا رفتنشان چه اهمّیّتى دارد، دیدند که هیچ اهمّیّتى ندارد! خیلى خب، میخواهند برگردند، مانعى ندارد؛ امّا در رفتن سفراى ایران به کشورهاى آنها هیچ عجلهاى نباید بشود. سر صبر و فرصت ببینند چه مصلحت است، هر چه عزّت اسلامى اقتضا میکند ــ همانطور که همیشه گفته‌ایم ــ همانجور عمل بکنند.

حقیقت این است ــ این را، هم اروپایىها بدانند، هم دیگران بدانند ــ اروپا خیال نکند که ما به او احتیاج داریم؛ ابداً. ما به اروپا هیچ احتیاجى نداریم. ما کشور خودمان را میتوانیم بدون اروپا هم اداره بکنیم. حالا فرض بفرمایید چهار مدل کالاى لوکس و تجمّلاتى از فلان جا دارد مىآید، خب نیاید، چه اهمّیّت دارد؟ آنچه مورد نیاز ملّت ما است، در داخل تولید میشود و اگر هم چیزى باشد که ما لازم داشته باشیم، خیلى جاها هستند در کشورها که صف کشیده‌اند به ما بفروشند. چه نیازى به این چند کشور اروپایى است که خیال میکنند صاحب دنیا هستند؟

البتّه به نظر من در این قضیّه، اینها فریب خوردند؛ فریب صهیونیستها را خوردند، فریب آمریکایىها را خوردند؛ یعنى زیر فشار آمریکایىها قرار گرفتند؛ منتها خب نفهمیدند با چه ‌کسی طرفند. نمیدانند که ایران اسلامى آن کشورى نیست که بشود با این حرفها او را از مواضعش پایین آورد یا وادار کرد به اینکه در مقابل کسى تسلیم بشود. ایران یک کشورى است که هجده سال است با همهى مشکلاتى که ابرقدرتها برایش درست کردهاند، با صلابت تمام، با قدرت تمام، با عزّت تمام، خودش را به اینجا رسانده است. این کشورى که از وضعیّت روزهاى انقلاب که هیچ چیز در اختیار ملّت ایران نبود ــ نه کارخانهى ما کار میکرد، نه مزرعهاى داشتیم، نه صادراتى، نه وارداتى؛ هیچ ‌چیز [نداشتیم] ــ خودش را رسانده به اینجا که امروز اینقدر حرکتِ کارى، تولیدى، فعّالیّتها و نشاطهاى علمى و تحقیقى در این کشور دارد انجام میگیرد، خب این باید به همه بفهماند که این ملّت یک ملّت زنده است، این ملّت یک ملّت بیدار است، این ملّت یک ملّت داراى نشاط است، سازنده است، به کسى احتیاج ندارد؛ ما به کسى احتیاج نداریم. کسانى که میخواهند با ایران ارتباط داشته باشند، باید بدانند اگر ارتباط، ارتباط استکبارى شد، ملّت ایران پس خواهد زد.

عزیزان من، معلّمان، کارگران، جوانان، کسانى که قوام کار و استقلال و ستون فقرات کشور دست شما است! مسئولیّت شما سنگین است. ببینید دشمن چه جورى است؛ ببینید دشمن چقدر بىانصاف، چقدر بىرحم و چقدر وقیح است! اگر بخواهید دشمن بر شما مسلّط نشود، باید خوب کار کنید؛ همه باید خوب کار کنند؛ همه باید کار را براى خدا و دقیق انجام بدهند تا انشاءالله این کشور اسلامى، این ایران سرافراز و سربلند بتواند در مقابل دشمن بِایستد و به همه بفهماند که به برکت اسلام که «اَلاِسلامُ یَعلو وَ لا یُعلىٰ عَلَیه»،(۱۱) هیچ کس نمىتواند استعلاء(۱۲) و استکبارى نسبت به این ملّت داشته باشد.

والسّلام علیکم و رحمة‌الله و‌ برکاته
 
 
 در ابتدای این دیدار، آقایان حسین کمالی (وزیر کار و امور اجتماعی) و محمّدعلی نجفی (وزیر آموزش و پرورش) گزارشهایی ارائه کردند.
 بیانات به مناسبت حلول سال نو (۱۳۷۳/۱/۱)
 فرومایگان، انسانهای پَست
 از جمله، بیانات در دیدار وزیر و مسئولان وزارت فرهنگ و آموزش عالی (۱۳۶۹/۵/۲۳)
 حرفشان را یکی کردند.
 جمعی از خانوادههای شهدای منطقهی قانای لبنان نیز در این دیدار حضور داشتند.
 بمباران اردوگاه پناهندگان سازمان ملل در روستای قانا توسّط رژیم صهیونیستی که به کشته و زخمی شدن صدها غیر نظامی منجر شد.
 پس از مرگ مارشال ژوزف بُروز تیتو، رئیسجمهور یوگسلاوى، این کشور که از ملّیّتهاى مختلفى مانند صربها، کرواتها، مسلمانها و مقدونىها تشکیل شده بود، دچار تجزیه شد. کرواتها دولت کرواسى و مقدونىها جمهورى مقدونیّه را تأسیس کردند امّا از استقلال بوسنى و هرزگوین که عمدهترین منطقهى سکونت مسلمانان است، جلوگیرى شد و صربها با در پیشگرفتن سیاست تصفیهى نژادى، یکى از قساوتآمیزترین فجایع تاریخ اروپا را با کشتار سازمانیافتهى مسلمانان به وجود آوردند. در این میان، سکوت معنادار غرب در برابر این کشتارها و تحریم تسلیحاتی طرفین ــ که مسلمانان بوسنی با دست خالی بودند و صربها مسلّح ــ صربها را به ادامهى جنایتهاى خود تشویق کرد.
 در سال ۱۳۷۱ مذاکراتی تحت عنوان «گفتگوهای انتقادی» بین ایران و اروپا آغاز شد. این مذاکرات ادامه داشت تا اینکه در فروردین سال ۱۳۷۶ صدور رأی دادگاه برلین راجع به حادثهی میکونوس و تیره شدن روابط ایران و اروپا، منجر به قطع گفتگوهای انتقادی شد.
(۱۰ کشورهای اروپایی پس از اعلام رأی دادگاه میکونوس و در اعتراض به دولت ایران، سفرای خود را از ایران فراخواندند.
(۱۱ منلایحضرهالفقیه، ج ۴، ص ۳۳۴
(۱۲ برتری، غلبه