• ب
  • ب
  • ب
مرورگر شما توانایی چاپ متن با فونت درخواستی را ندارد!
1371/01/15

بیانات در دیدار زائرین و مجاورین حرم مطهر رضوی

در روز عید سعید فطر(۱)

بسم الله الرّحمن الرّحیم
و الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابیالقاسم محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیّة الله فی الارضین. قال الله الحکیم فی کتابه: یٰاَیُّهَا النَّبِیُّ اِنّا اَرسَلنٰکَ شاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذیرًا * وَ داعِیًا اِلَی اللهِ بِاِذنِه وَ سِراجًا مُنیرًا.(۲)

خدای بزرگ را سپاسگزارم که این توفیق را به بنده عنایت فرمود که در این روز عید و جشن بزرگ اسلامی، در زیر سایهی آستان بلندپایهی مرقد حضرت ثامنالحجج (علیه آلاف التّحیّة و الثّناء) و در جمع شما مردم عزیز و برادران و خواهران زائر و مجاور این آستان مقدّس باشم.

جمع فشردهی شما برادران و خواهران مسلمان عزیز و شریف، انشاءالله مشمول الطاف بیکرانهی پروردگار قرار بگیرد و این عید مبارک و سعید بر همهی شما فرخنده و خجسته باشد.

برای اینکه پایه و قاعدهی اسلامی و قرآنی و متّخذ از معارف الهی برای بحثی که در نظر دارم عرض بکنم چیده بشود، یک مطلبی از معارف اسلامی را به حضور برادران و خواهران عرض میکنم، و آن مطلب این است که انسان، در این عالم آمده است تا به کمال برسد؛ آفرینش بشر برای این است که در این عرصهی آزمایش، یعنی در این عالم کَوْن و فساد، انسان فرصت پیدا کند و به تکامل نائل شود. این هدف، مخصوص انسان هم نیست؛ موجودات دیگر هم به وجود آمدهاند تا در اینجا به کمال برسند. البتّه کمال هر موجودی متناسب با ساختمان و طبیعت وجود او است؛ کمال یک درخت ثمربخش این است که به میوه بنشیند؛ کمال یک بوتهی گل این است که گل معطّر خود را در معرض استفادهی انسان قرار بدهد؛ کمال انسان هم متناسب با ذات و شخصیّت او است. البتّه این سخن به این معنا نیست که هر انسانی که در این عالم قدم میگذارد، حتماً به کمال خواهد رسید؛ نه، ای بسا انسانهایی که سالها در این عالم هم عمر میکنند امّا به کمال نمیرسند. درست مثل این است که شما کودک را به مدرسه میگذارید تا عالِم بشود امّا هر کودکی که به مدرسه رفت، به طور حتم که عالِم نمیشود؛ بعضی این توفیق را پیدا میکنند که به علم دست پیدا کنند، بعضی نه؛ باید موانع را شناخت؛ باید دید این چه چیزهایی است که مانع میشود از اینکه یک موجودی که برای تکامل به این عالم آورده شده است، به کمال نرسد.

در مورد موجودات دیگر، پیدا کردن مانع تکامل مشکل نیست امّا چون انسان یک موجود پیچیده است و دارای ابعاد گوناگون، لذا پیدا کردن موانع رشد و تکامل انسان هم بسیار دشوار است، چون موانع تکامل انسان بسیار متنوّع است. انبیای الهی میآمدند و آمدند تا این موانع را برطرف کنند، راه را در مقابل بشر باز کنند، تا انسان بتواند جادّهی تکامل را که خداوند پیش پای او باز کرده است و این راه او را به کمال میرساند، بگشاید و موانع را از پیش پای انسان بردارند و راه را به او نشان بدهند. خب، این یک مسئلهی مهمّی است، موضوع یک بحث بسیار طولانیای است. آنچه من در این جلسهی عظیم و در این مکان حسّاس به شما عزیزان عرض میکنم، تنها یک بخشهای کوتاه و کلّیّاتی از این بحث است.

اجمالاً بشر دو نوع موانع بر سر راه خود دارد: یکی آن موانعی که در درون وجود خود او است؛ یکی هم آن موانعی که بیرون از وجود او است؛ در داخل شخصیّت او و روان او نیست. هر دوی این موانع خطرناکند، مانع از حرکتند.

موانع درونی انسان چه چیزهایی هستند؟ خلقیّات فاسد در انسان، مانع محسوب میشوند؛ مثلاً خودخواهی انسان یک مانع است در راه تکامل. خودپرستی، خودبینی که انسان فقط شخص خود را به حساب بیاورد، هدفها را و دیگران را به چیزی نشمارد، یک مانع بزرگی است در راه تکامل انسان. همین [عامل] است که در انسان حسد ایجاد میکند، طمع ایجاد میکند، حرص ایجاد میکند، برادرکشی ایجاد میکند، بسیاری از جنگها را به راه میاندازد، بسیاری از ظلمها و نامردمیها را به وجود میآورد؛ منشأ اینها غالباً خودخواهی انسان است. یا از جملهی موانع دیگری که انسان را از راه کمال خود بازمیدارد، تنبلی است، تنپروری است، بیاعتنائی به کار است، بیشوقی نسبت به حرکت است. شما در دعائی که در شب اوّل ماه رمضان میخوانید، عرض میکنید که «اَللهُمَّ اجعَلنا مِمَّن نَوی فَعَمِلَ وَ لا تَجعَلنا مِمَّن شَقِیَ فَکَسِلَ وَ لا مِمَّن هُوَ عَلیٰ غَیرِ عَمَلٍ یتَّکِل»؛(۳) ببینید چه عبارتهای پُرمغزی است، چه درسی است در پوشش دعا! هم از خدا این را میخواهید، هم مغز و فکر ما میفهمد که چگونه باید عمل کند؛ به خدا پناه میبرد از اینکه از جملهی کسانی باشد که دچار کسالت و بیعملی است، از جملهی کسانی باشد که میخواهد امّا عمل نمیکند، انتظار دارد بدون کار کردن نتیجه بگیرد، بدون کِشتن بِدْرَوَد. وَ لا تَجعَلنا مِمَّن شَقِیَ فَکَسِلَ وَ لا مِمَّن عَلی غَیرِ عَمَلٍ یتَّکِل؛ آن کسانی که فقط به آرزوها تکیه میکنند، عمل نمیکنند، تلاش نمیکنند. شما نگاه کنید به جوامع عقبافتادهی عالم، از جمله جوامع اسلامی خود ما در کشورهای متعدّد! یکی از رازهای عقبافتادگی و انحطاط این کشورها از لحاظ مادّی و از لحاظ معنوی، همین است که عمل در کار آنها نقش زیادی ندارد. اینها آن دردها و مرضهای درونی است؛ موانع راه است که در درون انسان، انسان را از کار بازمیدارد؛ یا شهوترانی، میل به شهوات، هر چه میخواهد انجام بدهد، فکر عاقبتها را نکند، دنبالهرو هوا و هوس خود باشد. در یک روایت معروفی نقل شده است که فرمودهاند: اِنَّ اَخوَفَ ما اَخافُ عَلَیکمُ اِثنانِ: اِتِّباعُ الهَویٰ وَ طولُ الاَمَل؛(۴) ترسناکترین چیزی که من بر شما مسلمانها میترسم، این است که دنبالهرو هوای نفْس خودتان باشید؛ شهواترانی کردن، شهوات را بر عقل مسلّط کردن. اینها موانعی است که در درون انسان است.

یک نوع موانع هم خارج از وجود خود انسان است؛ مثلاً حکومتهای ظالم و دیکتاتور که در طول تاریخ مانع تکامل انسانها بودهاند؛ سرمایهداران بزرگ و زراندودی که همهی تلاش خود را برای این میکردهاند تا خود به نوایی برسند و برای مقاصد خود، دیگران را استخدام میکردند، استثمار میکردند، اینها جزو موانع کمال بشرند؛ هم فساد آنها، هم ظلم آنها، هم قدرت آنها، هم پول آنها، هم شلّاق آنها، هم شمشیر آنها، و امروز بمب اتم آنها، موشکهای بالستیک آنها، سیاستهای پیچیدهی آنها، توطئههای تبلیغاتی آنها، نیروهای نظامی آنها، همه و همه موجب میشود که میلیاردها انسان از راه کمال باز بمانند. یا در کشورهایی که سلاطین مستبد بر آنها حکومت میکنند یا حکّام وابستهی به اجانب و قدرتها، زمام کار اینها را در دست دارند، انسانها نمیتوانند راه کمال را بپیمایند. و نظام اجتماعی وقتی غلط است، وقتی ظالمانه است، وقتی بر اساس صحیحی استوار نیست، وقتی انسانها از حکومت سالمی، از قانون درستی، از رجال مؤمن و دلسوزی برخوردار نباشند، در چنین شرایطی انسان نمیتواند به تکامل برسد.

این، یک تصویر اجمالی از موانع کمال انسانها است که اگر این موانع نبود، چهرهی عالم، چهرهی تاریخ، جور دیگری بود؛ این‌همه ظلم در عالم نبود، این‌همه فقر و فساد و بدبختی در عالم نبود، این‌همه پایمال کردن حقوق ضعفا در عالم نبود، این‌همه برادرکشی نبود، اینهمه محرومیّت نبود، اینهمه فاصلهی طبقاتی نبود. منشأ همهی این بدبختیهایی که شما در تاریخ هم مشاهده میکنید و امروز هم که قرن پیشرفتهای عظیم علمی است، باز هم همان بدبختیها را عیناً در دنیا میبینید، این است که انسان فرصت تکامل، توفیق تکامل، پیدا نمیکند؛ انسانها ناقص میمانند، تربیتنشده میمانند. و دنیای انسان تربیتنشده، همینجور دنیای فاسد و سیاه و ظلمانی و پُر از رنج و دردی است که در گذشته هم تاریخ به ما نشان داده است، امروز هم به چشم خودمان در سطح عالم داریم میبینیم.(۵) (خب، برادران و خواهران فرصت بدهند تا من این مطالبی را که باید در فکر و دل شما ــ برادران و خواهران ــ به عنوان مبانی اسلامی جا بگیرد عرض کنم، تکبیر را هم بگذارید آن وقتی که مطلبی گفته میشود که شما باید آن را تصدیق بفرمایید. در پایان سخن، مطالب زیادی از این قبیل هست.)

یک مطلب دیگر هم عرض کنم؛ این تکاملی که ما عرض میکنیم، به چه معنا است؟ یعنی چه «انسان کامل بشود»؟ آیا انسان وقتی با اختراعات و دانشها و پیشرفتهای علمی گوناگون مجهّز شد، کامل است؟ آیا یک ملّت وقتی ثروتمند شد، کامل است؟ آیا وقتی زندگی مردم با کامپیوتر و موشکهای فضائی و ارتباطات از راه دور مجهّز شد، این بشر را، این ملّت را، میشود گفت کامل؟ نه. کمال در منطق ادیان الهی و در دید انسانهای فرزانه، اینها نیست. آنچه امروز شما مشاهده میکنید که کشورهای پیشرفتهی عالم از آن برخوردارند، مایهی قدرت آنها است امّا لزوماً مایهی کمال آنها نیست. درست است که پول قدرت میآورد، سلاح قدرت میآورد، اختراعات و دانش و تکنولوژی و پیشرفت علمی برای یک ملّت قدرت میآورد امّا هر قدرتمندی کامل نیست. شما بارها دیدهاید، اگر یک انسان فرزانهی عاقلِ عالِمِ باتقوای پرهیزکاری را در مقابل یک دزدِ سبیل ازبناگوشدررفتهی گردنکلفتِ قلدری بگذارید، این مرد دانشمندِ عالِمِ پرهیزکار، جسماً از او ضعیفتر است ــ او قویتر است ــ امّا قوّت و زور به معنای کامل بودن نیست. غلط است اگر کسی خیال کند که ما باید تلاش کنیم تا به آنجایی برسیم که مثلاً امروز ملّتهای غربی رسیدهاند. البتّه علم آنها را ما باید به دست بیاوریم. این علم، اگر دست یک ملّت سالم و کامل باشد، مایهی خیر و برکت است؛ آن سلاح، اگر در اختیار یک ملّت عاقل و کامل باشد، بیخطر است؛ آن انرژی اتمی اگر در اختیار فرزانگان عالم و انسانهای سالم عالم باشد، مایهی رشد انسانها است. امّا اتم در دست یک ملّتی که از کمال برخوردار نیست، تهدیدکنندهی همهی عالم حیات بشری است. موشکهای قارّهپیما و کلاهکهای اتمی و زرّادخانههای پیشرفته و تکنولوژی فضائی و ارتباطات شگفتآور، وقتی در اختیار قدرتهایی مثل قدرتهای امروزِ مستکبر دنیا است، نتیجهاش چه میشود؟ نتیجهاش همین ظلمی میشود که امروز آمریکا یا قدرتهای دیگر، و دیروز شوروی سابق، نسبت به دهها ملّت و میلیونها انسان انجام دادند. وقتی سلاح و قدرت، پول و سیاست، مطبوعات و تبلیغات، در اختیار قدرتهای تربیتنشدهی عالم است، نتیجه این میشود که آمریکا از آن طرف دنیا میآید ناوگان خود را در خلیج فارس مستقر میکند، کشوری را بمباران میکند، کشورهایی را تهدید میکند، خلیج فارس را از حالت سالمِ زیستی خارج میکند، دنیا و آخرت مردم را تهدید میکند؛ چرا؟ میگوید من میخواهم منافع خودم را در این نقطهی عالم تأمین کنم؛ یعنی همان حالتی که یک انسان استثمارگر و ظالم نسبت به زیردست‌های خود دارد.

یک ملّت هم ممکن است به یک ملّت ظلم کند؛ در دوران استعمار، ملّتهایی از آن طرف عالم، از آن طرف اقیانوسها بلند شدند آمدند هندوستان را، شبه‌قارّهی هند را، کشور بزرگ چین را، کشورهای آسیا را، کشور عزیز خود ما را زیر لگد خودشان کوبیدند؛ شرف انسانها را، حیثیّتشان را، منافعشان را، دینشان را، فرهنگشان را لگدمال کردند برای منافع خودشان. آنچه آنها دارند علم است، قدرت است، سلاح است امّا کمال نیست؛ این کمال نیست که انسانی، انسانی دیگر را بِدَرد؛ و میبینید که قدرتها با این سلاحی که در اختیار دارند، با پولی که در اختیار دارند، دارند ملّتهای ضعیف را میدرند. در داخل کشورهای خودشان هم وضعیّت بهتر از این نیست؛ یعنی در داخل جامعهی ثروتمند پیشرفتهی برخوردار از ترقّی و تکامل مادّی آمریکا، اختلاف طبقاتی بسیار زیاد است؛ آنجا به سیاهان ظلم میشود، به فقرا ظلم میشود، به کارگرها ظلم میشود؛ انسانهای بسیاری در آن مرکز علم و ثروت و تکنولوژی، شب در کنار سگهای ولگرد در خیابانها میخوابند؛ انسانهایی انسانهای دیگر را بناحق میکشند. آمار قتل و آدمکشی و جنایت در آمریکا، به نسبت از همهجای دنیا بیشتر است؛ با اینکه آنها علم دارند، تکنولوژی دارند، ثروت دارند، پیشرفتهای مادّی دارند. پس این پیشرفتهای مادّی، کمال بشر نیست؛ کمال بشر چیز دیگری است.

کمال بشر این است که دل او و فکر او پاکیزه شود؛ انسان خیرخواه، انسان بامعرفت، انسان خداشناس و خداپرست، انسانی که عمل او و حرکات او و گفتار او و کردار او، حتّی خاطرات و خطورات ذهنی او بر طبق رضای خدا انجام میگیرد، از او ظلمی به کسی نمیرسد، به همنوع مهربانی میکند، در مقابل انسانهای دیگر و حقوق انسانهای دیگر احساس تکلیف و مسئولیّت میکند. انبیا این [جامعه] را میخواهند به وجود بیاورند: جامعهای الهی؛ جامعهای با دل انسانی؛ جامعهای با احساسات و عواطف صحیح و سالم؛ جامعهای که در آن، کسی به کسی و آن جامعه به جوامع دیگر ظلم نکند؛ هر کاری با احساس اینکه خدا میبیند و خدا مؤاخذه میکند انجام بگیرد؛ جامعهای که مردم آن جامعه دچار غفلت نباشند، غرق در مادّیّت نباشند، غرق در خودخواهی و خودپرستی نباشند؛ کار برای خدا؛ کار برای رسیدن به آستان لقاء ربوبیّت؛ این، انسان کامل است؛ این، جامعهی کامل است. انبیا میآیند تا اینجور جامعهای را به وجود بیاورند. آن وقت اگر جامعهای که انسانهایش و مردمش درست فکر میکنند، درست عمل میکنند، دارای رحم و مروّتند، دارای احساس مسئولیّت در پیش خدای بزرگند، دارای احساس معنویّتند، غرق در مادّه نیستند، همه‌چیز را برای خود نمیخواهند، قدرت پیدا کند و پول پیدا کند و پیشرفت و رفاه مادّی پیدا کند، آن پول و آن قدرت و آن پیشرفت و رفاه مادّی، برای انسانهای همهی دنیا خیر بهوجود میآورد؛ همچنانکه در صدر اسلام، اسلام آمد و چراغ علم را در دنیا روشن کرد، چراغ معنویّت را در دنیا روشن کرد، عدالت اجتماعی را در سطح عظیمی از دنیا مستقر کرد، انسانها را در سطح دنیا تربیت کرد؛ به همان اندازهای که جوامع فاتح صدر اسلام از معنویّات اسلام برخوردار بودند.

خب، حالا این سؤال پیش میآید که پیغمبران برای اینکه انسانها به این مرحله برسند و موانع راه را برطرف کنند، چه ارمغانی دارند؛ چه برنامه و دستوری دارند؟ آیات قرآن جواب میدهد؛ اصل هدف را این آیهای که تلاوت کردم بیان میکند: اِنّاِّ اَرسَلنٰکَ شاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذیرًا * وَ داعِیًا اِلَی اللهِ بِاِذنِه وَ سِراجًا مُنیرًا؛ ای پیغمبر! تو را چراغ روشن و دعوتکنندهی به خدا، بشارتدهندهی مردم به ثواب الهی و ترسانندهی مردم از عقاب و غضب الهی و از بدبختیهایی که در سر راه بشر کمین کرده است قرار دادیم. این، آن هدف را بیان میکند امّا در راه این هدف، یک مرحلهی دیگری وجود دارد و آن، تشکیل نظام اسلامی و جامعهی اسلامی است. لَقَد اَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیِّنٰتِ وَ اَنزَلنا مَعَهُمُ الکـِتٰبَ وَ المیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسط؛(۶) جامعهی عادلانه؛ انبیا آمدند تا جامعهی عادلانه درست کنند.

جامعهی عادلانه نشانههای متعدّدی دارد: نشانهی اوّلش این است که حکومت در آن جامعه، یک حکومت تحمیلی نباشد، فاسد نباشد، ضدّمردمی نباشد. پیغمبران که به حکومت رسیدند، این حکومت، حکومت مردمی بود، برای مردم بود، در خدمت منافع مردم بود، مردم به آنها عشق میورزیدند؛ پیغمبر ما که حکومت تشکیل داد، مردم به او عشق میورزیدند. وقتی که ابوسفیان در شب قبل از فتح مکّه، به همراه عبّاس ــ عموی پیغمبر ــ آهسته و مخفیانه، اردوگاه مسلمین را گردش کرد و صبح دید که پیغمبر وضو میگیرد و مردم، آب وضوی پیغمبر را از یکدیگر میربایند و به سر و صورت خودشان میریزند، گفت عجبا ! من کسریٰ و قیصر را دیده‌ام ــ یعنی پادشاه ایران را و امپراتور روم را دیده‌ام ــ امّا این شوکتی را که برادرزادهی تو دارد، در هیچکدام ندیدم. آنها بِزور، با سرنیزه بر مردم حکومت میکردند امّا این بر دلهای مردم حکومت میکند، عواطف مردم را دارد، ایمان مردم را دارد، عشق مردم متوجّه به او است. یک چنین حکومتی با آنچنان پایهی مردمی و قاعدهی مردمی است که میتواند اصلاحات کند. اگر آن روالی که نبیّ مکرّم اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) شروع کردند و پایهگذاری کردند، به وسیلهی سلطنت بنیامیّه و بنیعبّاس در هم شکسته نمیشد، چهرهی دنیا چهرهی دیگری میشد.

خب، حالا از همین جای بحث وارد بشویم در آن مقصود و غرض اصلی من از مطرح کردن این مسئله. شما برادران و خواهران عزیز، اهل بینشید؛ بحمدالله امروز ملّت ایران از یک بینش و درک سیاسی بالایی برخوردار است ــ این را به معنای واقعی کلمه میگوییم، نه برای خوشامد شما ــ امروز زنهای ما و مردهای ما، در روستاها هم و در شهرهای دورافتاده هم مفاهیم سیاسیای را درک میکنند که یک روزی در همین کشور این مفاهیم سیاسی، مخصوص روشنفکرها بود. امروز شما از هر کسی از زن و مرد ما دربارهی مسئلهی فلسطین سؤال کنید، میبینید که این مسئله را میشناسند؛ میدانند که فلسطین یک کشور اسلامی بوده است که صهیونیستهای غاصب به کمک قدرتهای جهانی آن را سالهای متمادی است که گرفتهاند و فلسطینیها و مردم و مسلمانها مبارزه میکنند که آن را پس بگیرند. این را چه کسی امروز در داخل جامعهی ما نمیداند؟ جزو حرفهای معمولی و عادّی است. جوانها باور میکنند که قبل از انقلاب اسلامی آن کسانی که این مسئله را در جامعهی ما میدانستند، یک اقلّیّت بسیار محدودی بودند: روشنفکرها، کتابخوانها؛ آن هم نه همهی آنها، بعضیشان؟

امروز ملّت ایران در همهجای این کشور ــ مرد و زنشان، پیر و جوانشان ــ میدانند که یک ابرقدرت در عالم خودکامگی میکند و به ملّتهای دیگر با سلاح، با سیاست، با تبلیغات، با زور ظلم میکند؛ جایی با زور وارد میشود؛ جایی مثل نیکاراگوئه با سیاست وارد میشود؛(۷) جایی با ایجاد کودتای نظامی وارد میشود؛ جایی خانهی رؤسای کشور را بمباران میکند؛(۸) جایی با تبلیغات وارد میشود؛ جایی با پول وارد میشود؛ [همه] این را میدانند. مسئلهی استکبار، مسئلهی ترجیح قدرت یک ابرقدرت مستکبر بر منافع ملّتها [است]؛ این را چه کسی در کشور ما نمیداند؟ همه میدانند، شعارهایش را میدهند، حرفش را میزنند، به جوانشان که میخواست به جبهه برود توصیه میکردند، بسیجیهای ما که از روستاها به جبهه میرفتند، در وصیّتنامهشان این را مینوشتند؛ [اینها] جزو بیّنات جامعهی ما است. شما خیال میکنید قبل از انقلاب در این کشور، چند درصد مردم مسئلهی استکبار را و استثمار را و غلبهی منافع ابرقدرتها بر منافع ملّتها را درک میکردند؟ [فقط] یک تعدادی از روشنفکرها. و من به شما عرض بکنم، همین الان در کشورهای اروپایی و در خود آمریکا آن کسانی که این مسائل را درک میکنند، به نسبتْ کمتر از مردم ما هستند؛ نمیدانند در دنیا چه خبر است [ولی] شماها میدانید؛ این، رشد و درک سیاسی است.

ملّت ما با این رشد، با این درک سیاسی، یک مطلب را خوب میفهمد و آن، این است که امروز در سراسر جهان، دو پدیدهی واضح هست که یکی از آن دیگری، فجیعتر و خشنتر و سختتر است. یکی از این دو پدیده این است که قدرتهای مسلّط عالم و بهطور مشخّص ابرقدرت آمریکا، نسبت به کشورهای دیگر و ملّتهای دیگر، آنچه خودش میخواهد و اراده میکند عمل میکند؛ یعنی دریاهای آزاد عالم را مال خودش میداند، فضای عالم را مال خودش میداند، برای فرستادن ماهواره و جاسوسی کردن از شهرها و خیابانها و حتّی داخل خانههای کشورها از کسی اجازه نمیگیرد. شما این را بدانید، ماهوارههای مجهّزی که امروز قدرتها دارند، میتواند در آن جایی که هست، از همین جمعیّت ما بهطور مشخّص فیلمبرداری کند و عکسبرداری کند؛ انسان در خانهی خودش، گوشهی حیاط خانهاش مینشیند که یک استکان چایی بخورد، او آنجا میتواند این را ببیند؛ میآیند جاسوسی میکنند و میبینند، و از همین وسیله استفاده کردند و تمام نقل و انتقالات نیروهای ما در سالهای آخر دفاع مقدّس را فیلمبرداری میکردند و خبرش را به عراق میدادند. این کاری بوده که دائم مشغول بودند، الان هم در همهجای دنیا ــ هر جا که منافع ایجاب میکند ــ این را انجام میدهند، از کسی هم اجازه نمیگیرند؛ یکی را محکوم میکنند، اسم یکی را تروریست میگذارند، یکی را مخالف حقوق بشر معرّفی میکنند، آدم میفرستند و در انتخابات فلان کشور دخالت میکنند، تبلیغات میکنند، توطئه میکنند، کودتا راه میاندازند؛ هر کاری میتوانند میکنند؛ خودشان را صاحباختیار دنیا میدانند. تا دیروز آمریکا و شوروی بودند، امروز آن یکی نیست، این، میدان را برای خود باز دیده، این کارها را میکند. این یک پدیده که همه این را میدانند، شما هم میدانید.

پدیدهی دوّم از این سختتر است و آن، این است که در هر جایی که نشانی از اسلام هست، نسبت به آنجا سختگیری بیشتری میکنند؛ هر جا؛ فرق نمیکند که آنجا آفریقا باشد، یک کشور اسلامی مستقل باشد، گروهی مسلمان در یک کشور به صورت اقلّیّت باشد، آسیا باشد، کشور عربی باشد، غیر عربی باشد، مردم آنجا به فکر تشکیل یک نظام سیاسیِ اسلامی باشند یا نباشند، برایشان هیچ فرقی نمیکند؛ هرجایی که از اسلام یک نشانی هست، نسبت به آنجا جبههگیری میکنند، صفبندی میکنند و شروع میکنند به توطئه کردن. حالا یا میتوانند اقدام کنند و توطئه را عمل کنند، که میکنند؛ [اگر] نتوانستند، کمین میگیرند تا آن توطئهشان را عمل کنند. این را ملّت ما میبیند، میفهمد.

حالا چرا؟ علّت چیست که با اسلام مخالفند؟ این قضیّه، یک بار دیگر هم در یک برههی تاریخی دیگر اتّفاق افتاده است، و آن در یک قرن قبل ــ یا مقداری بیشتر ــ نسبت به امپراتوری قبلی انگلیس بود. انگلیسها آن روز در همهی دنیا دست و پای خودشان را باز کرده بودند؛ هر جایی که از اسلام خبری بود، نسبت به آن حسّاستر بودند. من در بیست سی سال قبل که در باب مسائل شبهقارّهی هند مطالعه میکردم و مینوشتم،(۹) آنجا دیدم که در میان گروههایی که در هندوستان استقلالطلب بودند، علیه انگلیسها مبارزه میکردند ــ که بین آنها، هم مسلمان بود، هم هندو بود، هم سیک بود ــ انگلیسها نسبت به مسلمانها یک حسّاسیّت خاصّی داشتند؛ با هندوها کنار میآمدند، با سیکها کنار میآمدند [امّا] با مسلمانها کنار نمیآمدند؛ اوّل به سراغ مسلمانها میرفتند، میخواستند آنها را سرکوب کنند. و یک لُرد انگلیسی(۱۰) در همان وقت گفته بود که ما وقتی به تجربههای زمان خودمان نگاه میکنیم، احساس میکنیم که اسلام ذاتاً با ما دشمن است. انگلیسها آن روز به این نتیجه رسیده بودند و بر این اساس عمل میکردند؛ در افغانستان همین کار را کردند؛ در هند همین کار را کردند؛ در ایران همین کار را کردند.

امروز هم استکبار آمریکایی و ایادی او، عین همین تجربه را دارند عمل میکنند و پیش میروند امّا عامل همهی اینها این است که بیش از پیش از اسلام ترسیدهاند؛ کِی؟ آن وقتی که نظام جمهوری اسلامی در ایران به رهبری قائد امّت و انسان بزرگ دوران معاصر و چهرهی کمنظیر تاریخ ما، امام خمینی بزرگ (رضوان الله تعالی علیه) این پرچم را در این کشور بلند کرد و این حکومت را به وجود آورد. باور نمیکردند که اسلام زنده بشود و حکومت ایجاد کند. وقتی این حکومت ایجاد شد، قدرتش را دیدند، نیروی نفوذ و تأثیرگذاری آن را روی انسانها دیدند، قدرت آن را بر روی ملّتهای دیگر دیدند، نترسیِ آن را در مقابل تهدیدها دیدند، بیطمعی و فریب نخوردن آن را در مقابل تطمیعها دیدند، فهمیدند که آن چیزی که باید با آن مبارزه کنند، این است.

اوّل میگفتند ما با بنیادگرایی مخالفیم. بنیادگرایی، اسمی است که آنها بر پایبندیِ ایمانیِ ملّت مسلمان به قرآن و اسلام گذاشتهاند؛ همین که شما اسلام را دوست میدارید، قرآن را دوست میدارید، به آن میگویند بنیادگرایی. حالا بنیادگرایی هم در دنیا شده یک فحش! بعضی بیعقلها هم در گوشه و کنار عالم باورشان آمده؛ تا میگویند شما بنیادگرایید، میگویند نه، ما بنیادگرا نیستیم؛ انگار این بنیادگرایی چیز بدی است. بنیادگرایی یعنی پایبندی به اصول درست و متقن؛ این بنیادگرایی است. اوّل میگفتند با اسلامِ بنیادگرا مخالفیم، بعد دیدند نه، اسلام در هر جا هست، آنجا که ایمان با آن همراه است، آنجا که دل مردم به یاد اسلام میتپد، همین خطر عیناً وجود دارد. لذا شما ملاحظه کردید که در جمهوریهای شوروی سابق، آمریکاییها خودشان را دستپاچه رساندند و تلاش کردند تا شاید بتوانند مردم را از اسلام و از رابطهی با اسلام و از رابطهی با ایران اسلامی بازبدارند. حالا بعضی آدمهای غافل هم در آنجا ممکن است تحت تأثیر قرار بگیرند امّا دل ملّت آذربایجان، ملّت ترکمنستان، ملّت ازبکستان، ملّت تاجیکستان ــ این ملّتهای بزرگی که در آنجا هستند و مسلمانند ــ با عشق اسلام میتپد؛ دلیلش هم این است که بعد از هفتاد سال که نامی از اسلام نبوده است و هر چه بوده، ضدّ اسلام بوده، بدون اینکه کسی تبلیغی هم کرده باشد، اینها شعار اسلام دارند میدهند؛ این، نفوذ اسلام را نشان میدهد. [آمریکایی‌ها] رفتند آنجا شاید بتوانند مانع بشوند. اصل قضیّه، «مبارزهی با اسلام» است.

امّا این مبارزه در محور و مرکز اصلیاش متوجّه است به جمهوری اسلامی. متوجّه به جمهوری اسلامی است؛ چرا؟ برای خاطر اینکه میدانند اگر بتوانند جمهوری اسلامی را از صحنه خارج بکنند، ملّتهای مسلمانِ دیگر، حساب کار خودشان را میکنند و مأیوس میشوند؛ میخواهند آنها را مأیوس کنند.

حالا جمهوری اسلامی را چه جور از صحنه خارج کنند؟ راههایی دارد؛ هر کدام را بتوانند، عمل میکنند. یکی از راههایش این بود که جنگ را تحمیل کنند، خب کردند؛ یکی از راههایش این بود که محاصرهی اقتصادی بکنند؛ سالهای متمادی کردند، الان هم یک محاصرهی اقتصادی بسیار ظریف امّا محکمی علیه جمهوری اسلامی هست؛ یکی از راههایش این است که محاصرهی تبلیغاتی بکنند؛ هر رادیویی از این رادیوهای وابسته به شبکهی تبلیغاتی «صهیونیستی، آمریکایی، استکباری» را که شما باز کنید، یک جوری با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی دارد مبارزه میکند؛ بعضیها صریح، بعضیها غیرصریح و ظریف.

اینکه شما ملاحظه کردید در همین روزهایی که تبوتاب انتخابات در کشور ما است، رادیوها از اطراف دنیا روی انتخابات تفسیر میگذارند، به چه قصدی است؟ حرفهایی که میزنند، دقیقاً به قصد ضربه زدن است. میدانند که انتخابات با حضور مردم، تثبیتکننده و محکمکنندهی نظام جمهوری اسلامی است. میدانند که یک مجلس قوی، یک مجلس مردمی، ۲۷۰ نمایندهی سالم و صالح، پشتوانه است برای این نظام؛ میدانند که قوانین مردمی و به نفع مردم از چنین مجلسی صادر میشود [لذا] میخواهند این مجلس را ضعیف کنند. اگر آمریکا و استکبار بتوانند کاری کنند که پنج میلیون رأیدهنده کم کنند، سه میلیون رأیدهنده کم کنند، یک میلیون رأیدهنده کم کنند، هر چه پول بتوانند خرج میکنند تا این کار انجام بگیرد؛ برای آنها مهم است. اینکه میلیونها انسان از تمام اکناف کشور پای صندوقها بروند و نمایندگان خودشان را معیّن کنند، چقدر دموکراسی روشن و سالمی را نشان میدهد؛ میدانند که اگر این کار انجام بگیرد، تبلیغات آنها باطل میشود.

استکبار در تبلیغات خود شرم و حیا نمیشناسد؛ واضحترین دروغها را با بلندترین صداها میگوید، در حالی که در تمام این منطقهی خاورمیانه، هیچ نظامی وجود ندارد که پیوند میان مردم و مسئولین کشور به استحکام پیوند ملّت ما و مسئولین کشور باشد؛ با اینکه اینها را میدانند. در زمان حیات امام (رضوان الله علیه) عشق مردم به امام را میدانستند، [امّا] مرتّب میگفتند که مردم، این رژیم را به اسم رژیم فلان ــ اسم امام را میآوردند ــ قبول ندارند؛ خب همه‌ی دنیا دیدند که در رحلت امام، آن تشییع جنازه، آن اشک و آه، آن عزای تمامنشدنی، آنچنان بود که همهی حرفهای آنها را باطل کرد [امّا] باز هم میگویند. میبینند که وقتی روز قدس اعلام میشود، میلیونها ]نفر از[ مردم از همهی قشرها به خیابانها میآیند و علیه استکبار و در جهت هدفها و شعارهای نظام جمهوری اسلامی شعار میدهند ــ این را میبینند، میدانند ــ در عین حال میگویند در ایران، یک نظام مردمی نیست، دموکراسی نیست، مردم از جمهوری اسلامی روگردان شدهاند!

اگر بتوانند کاری کنند که انتخابات ــ که مظهر حضور مردم است ــ انتخاباتِ بیرونقی باشد، خلوت باشد، بی شور و شوق باشد، این کار را میکنند؛ حاضرند میلیونها صرف کنند که انتخابات، انتخابات نشود. لذا میبینید که همهی مزدورهایشان ــ منافقین خائن، مزدورانی که در خانهی دشمن نشستهاند و علیه جمهوری اسلامی و ملّت ایران شمشیر کشیدند و به سینههای مردم تیراندازی کردند و خانههای مردم را بمبگذاری کردند و جوان و پیر را کشتند و کارگر و کاسب را نابود کردند و بر زن و مرد اِباء نکردند، از یک طرف؛ آنهایی که در آمریکا نشستهاند از یک طرف؛ و هر کسی [هم] که پولی از دستگاههای استکباری میگیرد و روزنامهای یا رادیویی راه میاندازد؛ همه و همه ــ دارند تلاش میکنند تا این انتخابات را بیقدر کنند، بیارزش کنند، شاید بتوانند سبک کنند؛ چرا؟ برای خاطر اینکه با ضعیف شدن حضور مردم، چهرهی مردمیِ نظام در دنیا ضعیف میشود؛ [دشمنان] این را میخواهند. این هم یکی از راههای تضعیف کردن است؛ تضعیف تبلیغاتی، تضعیف سیاسی، تضعیف اقتصادی، تضعیف نظامی. این کارها را میکنند.

یک حقیقت هست که دشمنان ما آن را خیلی خوب فهمیده‌اند و آن، این است که اسلام همچنان که توانست نظام جمهوری اسلامی را پایهریزی بکند و برخلاف توقّع و خواست ابرقدرتها این معجزهی بزرگ را به وجود آورد، همین اسلام هم به این ملّت قدرت بخشیده است، شجاعت بخشیده است، آنها را در مقابل دشمنانشان نیرومند کرده است و نمیگذارد که جمهوری اسلامی و ملّت شجاع و بزرگ ایران شکست بخورد؛ این را فهمیدهاند.

و من در پایان عرایضم برای نتیجهگیری از این سخن، توصیه میکنم به همهی ملّت ایران که موانع راه را باید شما بردارید. راه برای ما روشن است، موانع راه [هم] برای ملّت ایران روشن است، باید این موانع را بردارید؛ هم موانع درونی را، هم موانع بیرونی را. موانع درونی را با تضرّع پیش پروردگار، با دعا، با توجّه، با تربیت نفْس، با تهذیب نفْس، با تقویت اخلاق، با عبادت، با توسّل [بردارید]؛ درون را پاک کنید؛ اگر دل ما سالم نباشد، نمیتوانیم دنیای سالمی درست کنیم؛ اگر خود ما در درون معیوب باشیم، نمیتوانیم عیب جامعه را و جهان را برطرف کنیم. ملّت ایران بار سنگینی بر دوش دارد و این بار سنگین را باید به منزل برساند؛ دنیایی بسازد شیرین؛ هم برای خودش، هم برای جامعههای دیگر؛ و شما میتوانید چنین کاری بکنید امّا شرطش این است که هر کدام از ما درصدد تهذیب نفْس خودمان باشیم؛ نماز باتوجّه، اُنس با قرآن، دعا و توسّل، تضرّع، روزهی ماه رمضان و عبادات نیمهشب؛ مخصوصاً جوانها؛ تأثیر جوانها زیاد است.

من در این ماه رمضان بخصوص در شبهای احیا، کمتر شبی شد که جوانها را از صمیم قلب دعا نکنم؛ جوانها تعیینکنندهاند و آمادهاند. دشمن میخواهد جوانهای ملّت ایران را از آنها بگیرد؛ چه جور؟ با فاسد کردن؛ با گرفتن احساس مسئولیّت از آنها؛ با گرفتن شور و شوق ایمانی از آنها؛ با سرگرم کردن به لهو و لعب؛ با انداختن در دام شهوات. اگر جوان یک ملّتی سالم باشد و مؤمن باشد، همان چیزی اتّفاق میافتد که شما در جبهههای نبرد هشتساله دیدید: جوانهای مؤمن ما، جوانهای پُرحماسهی ما، جوانهای پُرشور ما، آنچنان ایمان و صفائی از خودشان نشان دادند که انسان در عرفای کهنسال نظیر آن را کمتر میتواند پیدا کند؛ و در میدان جنگ، به پشتوانهی همان ایمان توانستند سدهای مستحکم را بشکنند و پای دشمن را قطع کنند و از تجاوز جلوگیری کنند. اگر این جوانها نبودند، اگر این ایمان نبود، اگر این شور و شوق نبود، میدانید بر سر این ملّت و بر سر این کشور چه میآمد؟ این، جوانِ خوب است. و جوان ناسالم و جوان سرگرم شهوات و جوان غرق در مادّیّات و لهو و لعب و فساد اخلاقی و جنسی و انواع و اقسام فساد، چه میشود؟ همان چیزی میشود که ما در بعضی از کشورهای دنیا مشاهده میکنیم که قدرت استکباری بر گُردههای آنها سوار است و از جوانهایشان نفَس درنمیآید؛ چرا؟ چون جوان وقت ندارد؛ جوانی که دلمشغولِ لهو و لعب و مِی و مطرب و سرگرم فساد و فحشا و شهوت است، مگر فرصت این را دارد که به مبارزه بپردازد و حرف جدّی بزند؟ میخواهند جوانها را اینجوری کنند. مواظب باشند! خود جوانها باید مواظب باشند! ما به دولت هم سفارش میکنیم، به پدرها و مادرها هم سفارش میکنیم، به وزارت ارشاد هم سفارش میکنیم، به رادیو تلویزیون هم سفارش میکنیم، به دستگاههای مختلف [هم] سفارش میکنیم امّا من سفارش اصلی را به خود شما جوانها میکنم: مراقب باشید، مواظب باشید؛ خاکریزهایتان را محکم کنید که دشمن نتواند در سنگرهای شما نفوذ کند. با این روحیهی ایمانی و استوار است که میتوانید شاخ استعمار را بشکنید، اسلحه را از دستش بگیرید، ملّتتان نفَسی بکشند، بتوانید کشور را بسازید، بتوانید سطح زندگی را بالا ببرید، بتوانید مشکلات و گرههایی را که ارثِ گذشته است ــ میراث دوران استعمار و سالها سلطهی اجانب است ــ از بین ببرید. این موانعِ درونی است. زن و مرد فرق نمیکنند؛ دختر و پسر فرق نمیکنند؛ همه باید این را در خود مراقب باشند؛ مسنها، پیرها، ماها هم همینطور؛ کار ماها سختتر از کار جوانها است.

و امّا موانع بیرونی. امروز در سطح عالم، سنگر اصلی «جمهوری اسلامی» است؛ این سنگر را باید محکم نگه دارید؛ با چه چیزی؟ با اتّحاد و اتّفاق؛ با همدلی میان آحاد مردم و میان مردم و مسئولین کشور: میان مردم و دولت، میان مردم و مجلس، میان دولت و مجلس، میان کارگزاران کشور، میان آحاد مردم، گروههای مختلف، جناحهای مختلف، سیاستها و جهتگیریهای مختلف؛ [همه] در مقابلهی با دشمن با هم باشند و کاری نکنند که دشمن سوء‌استفاده بکند. اختلاف سیاسی مانعی ندارد، اختلاف نظر مانعی ندارد، مبارزات انتخاباتی به شکل سالم مانعی ندارد امّا خراب کردن یکدیگر، خراب کردن چهرهی کشور، خراب کردن ذهن مردم، خراب کردن چهرهی مسئولین دلسوز، سؤال ایجاد کردن در ذهن مردم، ابهام ایجاد کردن در ذهن مردم، اشکال دارد. با وحدت و یکپارچگی، کَاَنَّهُم بُنیانٌ مَرصوص،(۱۱) مثل یک دژ پولادین در مقابل دشمن بِایستید؛ مثل برادرانی در یک خانه که ممکن است با یکدیگر کدورت و گله هم داشته باشند امّا در مقابل کسی که به خانهی آنها حمله میکند، برادرها دوشبهدوش باید بِایستند و در کنار هم باید بِایستند؛ آحاد ملّت اینجوری هستند. این یکی از چیزهایی است که در این سنگر میتوانید حفظ کنید.

دوّم، حضور در صحنههای سیاسی. راهپیمایی روز قدس بسیار خوب بود، راهپیمایی بیستودوّم بهمن بسیار خوب بود. ملّت عزیز، بسیار آزمایش خوبی در مقابل دشمن نشان دادند؛ دشمن را مأیوس کردند. انتخابات هم در پیش است؛ همه شرکت کنند. البتّه دل یک عدّهای با اسلام چرکین است، آنها شرکت نمیکنند ــ [خب] نکنند ــ دل یک عدّهای با حکومت اسلامی چرکین است؛ اگر بپرسید چه میخواهید، میگویند ما همان رژیم وابستهی به آمریکا را میخواهیم ــ آنها هم که از حساب خارجند، با آنها کاری نداریم ــ [عدّهای] داد میکشند که انتخاباتِ آزاد نیست؛ آزادی انتخابات به چیست؟ آزادی انتخابات این است که اجازه بدهند کسانی که میخواهند مملکت را دودستی به دشمن تسلیم بکنند و تقدیم بکنند، بیایند بروند داخل مجلس شورای اسلامی؟ [انتخابات آزاد] این است؟ انتخابات آزاد، آن انتخاباتی است که مردم با خیال راحت، همان کسی را که میشناسند و میدانند و اطمینان پیدا میکنند، به مجلس میفرستند، رأیشان را میدهند.

دستگاههای امین این کشور رأی مردم را میخوانند و نمایندگان را به مجلس میبرند. دستگاهها امینند؛ من در نماز جمعه هم گفتم،(۱۲) الان هم میگویم: من به دستگاههای مباشر کار انتخابات اطمینان دارم؛ بعضی بیخود اعتراض نکنند. شورای محترم نگهبان مورد اعتماد کامل ما است، وزارت کشور مورد اعتماد کامل ما است؛ دارند تلاش میکنند، همه زحمت میکشند.

البتّه من یک نکته را اینجا عرض کنم: آن کسانی که صلاحیّتشان رد شده است، شورای نگهبان بر طبق ضوابط و قانون با آنها رفتار کرده. معنای آن، این نیست که همهی اینها آدمهای نابابی هستند؛ نه، معنایش این نیست. کسی حق ندارد آن کسی را که صلاحیّتش رد شده ــ در هر جای کشور ــ متّهم بکند که لابد شما یک پروندهی سنگینی دارید، لابد شما یک جنایتی کرده‌اید، لابد شما کار خلافی کرده‌اید، لابد دزدی کرده‌اید؛ نه آقا، اینها نیست. قانون یک ضوابطی را معیّن کرده و شورای نگهبان با امانت کامل، بر طبق آن ضوابط قانونی، کسانی را در لیست قبولشدگان میگذارند، کسانی را هم خارج میکنند. آنهایی که خارج میمانند، یعنی با این ضوابط تطبیق نمیکنند، یعنی برای نمایندگی آماده نبودند؛ و ای بسا آدمهای صالحی باشند. البتّه آدم ناباب هم بین آنها هست ــ نه‌اینکه نیست ــ امّا اینجور [هم] نیست که شما صلاحیّت هر کسی که رد شده، بگویید لابد ایشان آدم خائنی است، آدم نابابی است؛ ابداً.

خب، اگر این چیزها را رعایت کردید، این جمهوری اسلامی مستحکم میماند، روح امام شاد میشود؛ و من به شما عرض میکنم که خدای متعال وعده کرده است که اگر در راه من حرکت کنید، من شما را هدایت میکنم و کمک میکنم. پروردگارا! تو شاهدی که این ملّت در راه تو حرکت کرده است؛ به محمّد و آل محمّد او را هدایت کن. پروردگارا! تو شاهدی که مسئولین این کشور برای تو دارند کار میکنند و حرکت میکنند؛ آنها را با هدایت شاملهی خود هدایت بفرما. من در این نزدیک غروب روز عید فطر، بهتر از همه این است که چند دعا بکنم:
پروردگارا! به محمّد و آل محمّد تو را سوگند میدهیم که ما را از منتظران واقعی امام زمان قرار بده؛ قلب مقدّس امام زمان را از ما راضی و خشنود کن؛ ما را در جهت هدفهای والای اسلام به حرکت دربیاور؛ ما را در جهت هدفهای والای قرآن هدایت کن. پروردگارا! دلهای ما را در مقابل توطئههای دشمنان قرص کن. پروردگارا! مشتهای ما را در مقابل طمعورزان نسبت به اسلام و مسلمین مستحکم کن. پروردگارا! پیروزی بر شیطانها را به بندگان صالح خودت نشان بده. پروردگارا! ما را امّت حقیقی اسلام و رهروان حقیقی راه قرآن قرار بده. پروردگارا! ما را در راه خود زنده بدار؛ ما را در راه خود بمیران؛ مرگ ما را در حین جهاد در راه خودت قرار بده؛ مرگ ما را به شهادت در راه خودت قرار بده. پروردگارا! دلهای ما را از آلودگیها پاک کن. پروردگارا! جانهای ما را به خودت نزدیک کن. پروردگارا! نور معرفت و محبّت خودت را بر دلهای تیرهی ما بتابان. پروردگارا! روح مقدّس امام عزیزمان را مشمول الطاف و فیوضات کامل خود قرار بده؛ او را از این امّت جزای خیر عنایت بفرما؛ ما را پیروان واقعی او قرار بده. پروردگارا! به محمّد و آل محمّد در ظهور و فرج ولیّعصر (ارواحنا فداه) تعجیل بفرما؛ ما را از یاران آن بزرگوار قرار بده.

والسّلام علیکم و رحمة‌الله و‌ برکاته
 

 طبق اطّلاعیّه‌‌ی دفتر مقام معظّم رهبری ــ که در ساعت ۹:۴۰ صبح صادر شد ــ روز شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۷۱ اوّل ماه شوّال اعلام شد؛ لذا در این سال نماز عید سعید فطر به امامت حضرت آیت‌‌الله‌‌ خامنه‌‌ای برگزار نگردید.
سوره‌‌ی احزاب، آیات ۴۵ و ۴۶؛ «ای پیامبر! ما تو را [به سِمت] گواه و بشارتگر و هشداردهنده فرستادیم. و دعوت‌‌کننده به سوی خدا به فرمان او، و چراغی تابناک.»
اقبال‌‌الاعمال، ج ۱، ص ۲۳
 نهج‌‌البلاغه، خطبه‌‌ی ۴۲؛ «بیشترین چیزی که میترسم شما گرفتار آن شوید، دو چیز است: پیروی از هوا و هوس، و آرزوی دراز.»
تکبیر حضّار
سوره‌‌ی حدید، بخشی از آیه‌‌ی ۲۵؛ «براستی [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند ...»
پس از آنکه سیاستهای کاخ سفید برای رویارویی با ساندنیست‌ها که رژیم طرف‌دار آمریکا را در نیکاراگوئه سرنگون کرده بودند، به جایی نرسید، دولت آمریکا با دخالت در انتخابات ریاست جمهوری ۱۹۹۰ از ویولتا چامورو در برابر دانیل اورتگا ــ رهبر ساندنیست‌ها ــ حمایت کرد.
 اشاره به حمله‌‌ی هوایی نیروهای آمریکایی به شهرهای طرابلس، بنغاری و محلّ اقامت معمّر قذّافی (رهبر لیبی) در سال ۱۹۸۶ (فروردین ۱۳۶۵)
 اشاره به ترجمه و نگارش کتاب «مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان»
(۱۰ لُرد ادوارد اِلِن‌بِرو (حکمران هند در سال ۱۸۴۳)
(۱۱ سوره‌‌ی صف، بخشی از آیه‌‌ی ۴؛ «... چنان که گویی بنایی ریخته‌شده از سُربند.»
(۱۲ خطبه‌‌های نماز جمعه‌‌ی تهران (۱۳۷۱/۱/۷)