• ب
  • ب
  • ب
مرورگر شما توانایی چاپ متن با فونت درخواستی را ندارد!
1371/01/07

بیانات در خطبه‌های نمازجمعه

به مناسبت روز جهانی قدس(۱)

خطبه اول

بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد لله ربّ العالمین. الحمد لله بجمیع محامده کلّها علی جمیع نعمه کلّها. الحمد لله علی حلمه بعد علمه و علی عفوه بعد قدرته و علی طول اناته فی غضبه و هو قادر علی ما یرید. الحمد لله الّذی لا مضادّ له فی ملکه و لا منازع له فی امره. الحمد لله الفاشی فی الخلق امره و حمده الظّاهر بالکرم مجده الباسط بالجود یده. احمده و استعینه و اؤمن به و استغفره و اتوکّل علیه و اصلّی و اسلّم علی حبیبه و نجیبه و خیرته فی خلقه سیّدنا و نبیّنا ابی‌القاسم محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین الهداة المهدیّین المکرّمین المعصومین سیّما علیّ امیر المؤمنین و قائد الغرّ المحجّلین علیّ‌بن‌ابی‌طالب (علیه الصّلاة و السّلام). قال الله الحکیم فی کتابه: وَ مِنَ النّاسِ مَن یَشری نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللهِ وَ اللهُ رَءوفٌ بِالعِباد.(۲)

این ایّام، مربوط و آمیخته است با یاد وجود مقدّس مولی­‌الموحّدین و امیرالمؤمنین و امامالمتّقین؛ آن کسی که در گفتار خود و در کردار خود، تقوا را مجسّم فرمود. و شایستهترین وظیفهی ما مردم __ بخصوص نمازگزاران جمعه __ این است که از این مناسبت استفاده کنیم برای اینکه ذخیرهی تقوا را در خود، به پیروی از آن بزرگوار، افزایش بدهیم. حقیقتاً او امام متّقین و مجسّمهی تقوا و پرهیزکاری است. و من توصیه میکنم به شما برادران و خواهران نمازگزار و به همهی ملّت که دنبالهروی و تبعیّت از آن بزرگوار را، بیش از همه‌چیز، در زمینهی تقوا و پرهیز از گناه و مراقبت از افعال و گفتار و حتّی ذهنیّات و آنچه در دل خطور میکند، رعایت کنید.

خطبهی اوّل امروز را بنده مخصوص میکنم انشاءالله به ذکر مناقب امیرالمؤمنین. آن بزرگوار دو جور مناقب و فضایل دارد: یک نوع، آن فضایل و مناقبی است که به مکانت و مقام معنوی و ملکوتی امیرالمؤمنین اشاره دارد؛ مقامات آن بزرگوار در بهشت، در قیامت، در آسمانها، در میزان ملائک و فرشتگان و مقرّبین؛ یک دسته، اینها است. یک دسته از مناقب آن بزرگوار، آن چیزهایی است که در اعمال او و گفتار او و نقشهای زندگی او و جهاد او و زحماتی که آن بزرگوار در طول عمر کشیده است و معاملهی او با دنیا، معاملهی او با مردم، معاملهی او با دوستان، با ضعیفان، با مستضعفان، با گردنکشان است. این دستهی دوّم از مناقب هم مرتبط است با همان دستهی اوّل؛ یعنی علّت مهمّ مناقب معنوی آن بزرگوار، همین اعمال و رفتار آن بزرگوار است؛ البتّه طینت و ذات هم در جای خود مؤثّر است. هر دو دسته، روایات زیادی دارد.

من اوّل عرض کنم که آنچه راجع به فضایل و مناقب امیرالمؤمنین گفته میشود، مخصوص شیعیان نیست؛ این جور نیست که فقط شیعه آنها را روایت کند، یا شیعه از آنها لذّت ببرد؛ بلکه همهی مسلمین بجز یک عدّهی انگشتشمار معدودی که معلوم هم نیست امروز از آنها اثری باقی باشد و کسی از آنها وجود داشته باشد __ یعنی نواصب و خوارج __ دوستدار امیرالمؤمنینند. خیلی از این فضایل و مناقب را غیر شیعه در کتابهایشان نقل کردهاند که من بعضی را امروز عرض میکنم. و بسیاری از مسلمین به اهلبیت مکرّم پیغمبر و به آن بزرگوار به طور خاص، ارادت و علاقه و شیفتگی دارند.
 
یک روایت، این روایتی است که ابن‌مغازلی، نویسندهی معروف شافعی، در کتاب خود __ که راوی این حدیث غیر شیعه است __ نقل کرده است؛ از انس‌بن‌مالک نقل میکند که پیغمبر فرمودند: اِنَّ عَلیَّ بنَ اَبی‌طالِبٍ یُضیءُ لِاَهلِ الجَنَّةِ کَما یَزهَرُ کَوکَبُ الصُّبحِ لِاَهلِ الدُّنیا؛(۳) یعنی در بهشت، مردم بهشت، وجود علیّبنابیطالب امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را آن­چنان درخشان میبینند که مردم دنیا ستارهی صبح را آن­چنان درخشنده میدیدند؛ یعنی نور آن بزرگوار در بهشت هم بر انوار دیگر غلبه دارد.
 
یک روایت دیگر را همین نویسندهی سنّی از عمّار یاسر نقل میکند که گفت: قالَ رَسولُ اللهِ صلّی الله علیه [و آله] لِعَلیِّ‌ بنِ‌اَبی‌طالِبٍ [علیه السّلام] یا عَلِیُّ اِنَّ اللهَ قَد زَیَّنَکَ بِزینَةٍ لَم یُزَیِّنِ العِبادَ بِزینَةٍ اَحَّبَ اِلَی اللهِ مِنها؛ یعنی پیغمبر به علی فرمود: ای علی! خدای متعال تو را به زینتی آرایش داد که هیچ بندهای از بندگان خود را به زینتی بهتر و محبوبتر از آن، آرایش نداده است. اَلزُّهدُ فِی الدُّنیا؛ آن زینت عبارت است از زهد و بیرغبتی به دنیا؛ یعنی به این ظواهر فریبندهای که انسان از آنها لذّت میبرد. معنای دنیا، آباد کردن آن نیست __ امیرالمؤمنین پیشتاز این راه بود که دنیا را آباد کنند، زمین را با زینتهای الهی مزیّن بکنند، بندگان خدا را برخوردار بکنند __ دنیا یعنی اینکه من و شما از آنچه در زمین هست، در خوراک و در پوشاک و در مرکب و در شهوات جنسی، برای حظّ نفْس خودمان و لذّت خودمان، مدام فراهم بیاوریم و التذاذ ببریم؛ این، آن دنیایی است که در روایات هست. البتّه مقداری از این، مُجاز است، شاید ممدوح است؛ امّا زیادهروی در این، همان دنیای بد و خبیثی است که ما را از آن باز داشتند. پس زهد در دنیا، آن زینت علیّبنابیطالب است. بعد فرمود: وَ جَعَلَ الدُّنیا لا تَنالُ مِنکَ شَیئاً؛(۴) خداوند جوری قرار داده است که این دنیا از تو هیچ چیز نخواهد برد. این هم این حدیث. این روایتها دل دوستداران آن بزرگوار را روشن میکند، که آماده بشویم برای اینکه عملاً دنبالهروِ این شخصیّت عظیم باشیم، نه‌فقط اسماً.
 
یک روایت دیگر، روایت موفّق خوارزمی حنفی است که او هم از نویسندگان سنّی است؛ کتابی دارد در مناقب، او این روایت را نقل میکند که پیغمبر به امیرالمؤمنین فرمود: یا عَلیُّ اِنّی سَاَلتُ رَبّی فیکَ خَمسَ خِصالٍ فَاَعطانی؛ من از خدای متعال پنج چیز در رابطهی با تو خواستم و خدا هر پنج چیز را به من داده و قبول کرده. اَمّا اَوَّلُها فَسَاَلتُ رَبّی اَن تَنشَقَّ عَنِّی الاَرضَ وَ اَنفَضُّ التُّرابَ عَن رَأسی وَ اَنتَ مَعی»؛ اوّل این است که خواستم که در قیامت وقتی محشور میشوم و از خاک برمیخیزم، تو در کنار من باشی، فَاَعطانی؛ خدا این را قبول کرد و به من داد. اَمَّا الثّانِیةُ فَسَاَلتُ رَبّی اَن یوقِفَنی عِندَ کَفَّةِ المیزانِ وَ اَنتَ مَعی؛ از خدا خواستم هنگامی که اعمال خلایق را در میزان الهی میسنجند __ که اسم این میزان در قرآن آمده است __ و من آنجا ایستادهام، تو هم در کنار من باشی؛ خدا این را هم قبول کرد و این خواسته را به من عطا کرد. وَ اَمَّا الثّالِثَةُ فَسَاَلتُ اَن یَجعَلَکَ حامِلَ لِوائی وَ هُوَ لِواءُ اللهِ الاَکبَرُ عَلَیهِ المُفلِحونَ الفائِزونَ بِالجَنَّةِ فَاَعطانی؛ از خدا خواستم که آن لوائی را که بزرگترین لواء ‌الهی است در قیامت، آن عَلمی که از همهی عَلمهای خدا در قیامت برجستهتر است و روی آن نوشته است «آن کسانی که به بهشت میروند؛ روندگان به بهشت»، این پرچم را بسپارد به دست تو، فَاَعطانی؛ این را هم خدا قبول فرمود. معلوم میشود عَلمهایی در قیامت هست که زیر هر عَلمی عدّهای از خلایق جمع میشوند. این عَلم، عَلم «اَلمُفلِحونَ الفائِزونَ بِالجَنَّة» است؛ کسانی که به بهشت سرافراز و کامیاب شدند. وَ اَمَّا الرّابِعَةُ فَسَاَلتُ رَبّی اَن تَسقِیَ اُمَّتی مِن حَوضی فَاَعطانی؛ از خدا خواستم که تو ساقی حوض کوثر باشی در قیامت؛ خدا این را قبول کرد. وَ اَمَّا الخامِسَةُ فَسَاَلتُ رَبّی اَن یَجعَلَکَ قائِدَ اُمَّتی اِلَی الجَنَّةِ فَاَعطانی؛ از خدا خواستم که در قیامت، پیشرو امّت من به بهشت، تو باشی؛ تو جلو و امّت من پشت سر تو، به طرف بهشت؛ این را هم خدا قبول کرد. بعد طبق این روایت فرمود: فَالحَمدُ للهِ الَّذی مَنَّ عَلَیَّ بِذلِک؛(۵) پیغمبر از اینکه خدا این مقامات معنوی را به علیّ‌بنابیطالب (علیه السّلام) داده است، خدا را سپاسگزاری میکند. واقعاً هیچ مقامی به بلندی این مقام نیست.
 
باز یک روایت دیگر را که از اسناد متواترهای روایت شده است __ یعنی همه این را از طرق مختلفی روایت کردند __ من البتّه از بحار نقل میکنم؛ از ابوهریره، از معاذبنجبل، که او از پیغمبر نقل میکند که پیغمبر فرمود: اَلنَّظَرُ اِلیٰ وَجهِ عَلیِّ بنِ اَبی‌طالِبٍ عِبادَة؛(۶) نگاه کردن به علیّبنابیطالب عبادت است. چرا؟ چون یک عنصر معنوی است، چون یک بندهی خالص خدا است، چون نگاه به او انسان را به خدا نزدیک میکند، جزو «من یذکّرکم الله رؤیته»(۷) به حساب میآید؛ وجهش معلوم است؛ چون او معنوی است، لذا نگاه کردن به او که از مظاهر عبودیّت در مقابل پروردگار است، نوعی عبودیّت است. بعد، مرحوم علّامهی عالیمقام مجلسی (رضوان الله تعالی علیه) نقل میکند از ابناثیر جزری در النّهایة که او این حدیث را نقل کرده؛ بعد بیان کرده که چرا نگاه کردن به علیّبنابیطالب عبادت است. میگوید او این‌جور گفته است: انّ علیّاً کان اذا بَرَزَ قال النّاس لا اله الّا الله ما اشرف هذَا الفَتی؛ وقتی علیّبنابیطالب در مقابل مردم ظاهر میشد، مردم او را که میدیدند، میگفتند لاالهالّاالله، چقدر شریف است این جوان! لا اله الّا الله ما اکرم هذَا الفَتی؛ لاالهالّاالله، چقدر کریم و بزرگوار است این جوان! لا اله الّا الله ما اعلم هذَا الفَتی؛ چقدر دانشمند است این جوان! لا اله الّا الله ما اشجع هذَا الفَتی؛ چقدر شجاع است این جوان! خلاصه، ابناثیر میگوید وقتی که نگاه میکردند به علیّبنابیطالب، از بس صفات او برجسته بود، مکرّر در مکرّر ذکر خدا میکردند؛ از این جهت نگاه کردن به او عبادت است. مجلسی این بیان را قبول ندارد؛ میگوید این آقا خواست یک فضیلت را از علیّبنابیطالب سلب کند __ که خود نگاه کردن به او، به خاطر خود علیّبنابیطالب، عبادت باشد __ چند فضیلت دیگر را مِن حیث لایشعر برای علیّبنابیطالب اثبات کرد.(۸)
 
خب، حالا بتدریج وارد آن مناقب نوع دوّم بشویم که برای من و شما باید درس باشد. نمیشود ما ادّعای تشیّع بکنیم و خود را مختصّین به علیّبنابیطالب بدانیم، امّا در عمل از اعمال و رفتار علیّبنابیطالب در ما چیزی نباشد. این اعمالی که طبق این روایات، از امیرالمؤمنین نقل شده است، برای همهی ما حجّت و برای همهی ما معیار است. همه؛ مسئولین کشور، آحاد مردم، افرادی که پول دارند، افرادی که فقیر هستند، افرادی که دارای علمند، افرادی که در صحنههای رزمند؛ همه و همه باید از این رفتار و کردار امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) درس بگیرند. یعنی یک وجود چندین جانبه است و در هر جانب، حجّت خدا است بر مردم؛ یعنی نمایشگر راه خدا است برای کسانی که میخواهند راه خدا را بروند.
 
حالا این روایت هم از منابع اهل‌ سنّت نقل شده است. از انسبنمالک نقل شده است که امیرالمؤمنین را آوردند با شصت و چند جراحت __ ظاهراً از جنگ اُحد بوده __ امیرالمؤمنین افتاد در خانه. شصت و چند جراحت در جنگ شوخی نیست! پیغمبر، امّسُلَیم و امّعطیّه را که دو زنِ جرّاح یا پرستار بودند، مأمور کرد که به آن بزرگوار برسند و تداوی کنند. آنها گفتند این‌جور که ما میبینیم، خائفیم بر این پیکر؛ یعنی احتمال دارد که این، قابل مداوا نباشد. خود نبیّ اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و مؤمنین مدام میآمدند عیادت میکردند از این بزرگوار و میرفتند. و راوی که همین انسبنمالک است، میگوید: و هُوَ قَرحَةٌ واحِدة؛ سر تا پایش کأنّه یک جراحت بود؛ از سر تا پا، بدن مبارک او پُر بود از جراحت. بعد پیغمبر با دستش مسح میکرد روی این جراحات را و از طریق معجزه، این بزرگوار را خوب کرد. پیغمبر مسح میکردند و جراحتها یکییکی خوب میشد؛ یعنی به طریق عادّی ممکن نبود؛ اینقدر حال آن حضرت سخت بود. این قسمت مورد نظر من است: کسی که در جبهه آن فداکاری را کرده، چندین مرتبه با شمشیر خود، بلا را بظاهر از جان پیغمبر دور کرده است، لشکر را که فراری شده بودند، با مقاومت خود برگردانده __ یعنی یکتنه کار هزار نفر یا هزاران نفر را انجام داده __ بعد هم اینهمه جراحت دیده، حالا هم مسلمانها دسته‌دسته دارند میآیند عیادتش و میروند، پیغمبر میآید و اینقدر محبّت میکند، اینجا جای غرور است. لغزشگاه در اینجا برای امثال ما آدمها آن غروری است که برایمان پیدا بشود؛ این لطف پیغمبر، این محبّت مؤمنین، آن کار درخشانی که کردم، این شفای مرض. حالا ببینید برخورد این انسان در این نقطهای که محلّ شدید لغزش غرور است، چیست. فَقالَ عَلیٌّ عَلَیهِ السَّلامُ اَلحَمدُ للهِ الَّذی جَعَلَنی لَم اَفِرَّ وَ لَم اُوَلِّ الدُّبُر __ نگفت من ایستادگی کردم __ گفت خدا را شکر میکنم که کاری کرد که من فرار نکنم؛ خدا را شکر میکنم که کاری کرد که من پشت به دشمن نکنم. ببینید این روحیه آن روحیهی برجستهای است که ما باید یاد بگیریم. اگر کار برجستهای در خودمان سراغ داریم، خودمان را شکر نگوییم؛ ما چه کسی هستیم؟ ما چهکاره هستیم؟ خدا را شکر بگوییم. آن وقت «فَشَکَرَ اللهُ تَعالی لَهُ ذلِکَ فی مَوضِعَینِ مِنَ القُرآن»؛ در دو جای قرآن، خدای متعال از این عمل امیرالمؤمنین __ طبق این روایت __ شکرگزاری کرد؛ وَ هُوَ قَولُهُ تَعالی: «سَیَجزِی اللهُ الشَّاکِرِینَ»(۹) وَ «سَنَجزِی الشَّاکِرِینَ»(۱۰)(۱۱) این [نکتهی] روایت است. این در عمل خود، فیمابین خودش و خدا و کوبیدن پتک بر روی آن پیل مستی است که در وجود ما است و نامش نفْس ما است که سر بلند میکند؛ مثل یک پیلبان زرنگی، باید دائم با چکش بر سر او بکوبی؛ وَالّا رَم میکند و دیگر قابل کنترل نیست.
 
در رابطهی با اجرای حدود الهی: شاعری [است] به نام نجاشی که از یاران امیرالمؤمنین است و علی (علیه السّلام) را در شعر مدح کرده و دشمنان علی را هجو کرده؛ یعنی تنها وسیله یا مهمترین وسیلهی تبلیغاتیِ آن روز شعر بود، که دلها را متوجّه میکرد و یک شاعر در یک جامعه خیلی ارزش داشت، برای خاطر اینکه میتوانست فضائی را عوض کند. شاعر در آن روز تقریباً نقش رسانههای عمومی امروزِ کشورها را داشت؛ این خبرگزاریها و رادیوها که میبینید. در آن فضای مهمّی که شعر در آن روز داشت و مردم شعر را زود حفظ میکردند و دهان به دهان میخواندند، یک شاعر حکمِ همان رسانهی عمومی را داشت؛ یک چنین فضائی و این آقا هم شاعر علیّبنابیطالب است. خبر رسید که ایشان در روز ماه رمضان شرب خمر کرده؛ خب، لاابالیگری کرده بود. امیرالمؤمنین دستور داد آوردند او را __ این در ذهن من، هم دربارهی نجاشی در روایات هست، هم دربارهی حسّانبنثابت؛ ممکن است دو قضیّه باشد __ طبق این روایات، فرمود حدّ شرب خمر جاری کردند و بعد هم چند شلّاق زدند به خاطر تعزیر هتک حرمت ماه رمضان. [هتک حرمت] ماه رمضان هم چند شلّاق دارد که زدند. خب، چه کسی این کار را میکند؟ دوست ما است، مدّاح ما است، ابزار دست ما است، گردانندهی رسانهی جمعی ما است. دوستان و همقبیلهایهای همان آقای نجاشی شاعر __ که ظاهراً مال قبیلهی همْدان بود __ آمدند که یا امیرالمؤمنین! این چه کاری بود کردی؟ عبارتش این است: ما نَری اَنَّ اَهلَ المَعصِیةِ وَ الطّاعَةِ سِیّانِ فِی الجَزاءِ حَتّی ما کانَ مِن صَنیعِکَ بِفُلان؛ گفتند یا امیرالمؤمنین! ما خیال نمیکردیم که دوستان و مطیعین، با مخالفین و عصیانگران در نزد کسی برابر باشند؛ تا کاری که تو با نجاشی کردی، پیش آمد؛ فهمیدیم که در نظر تو، دوست و دشمن هیچ فرقی ندارند؛ خدمتکار و مخالف خودت را هیچ تشخیص نمیدهی یا فرقی نمیگذاری؛ این چه کاری بود با این شخص کردی؟ فَحَمَلتَنا عَلَی الجادَّةِ الَّتی کُنّا نَریٰ اَنَّ سَبیلَ مَن رَکِبَهَا النّار؛ ای علی! تو با دست خودت، ما را در راهی داری میاندازی __ تهدید است __ که ما تا حالا خیال میکردیم اگر کسی به آن راه برود، اهل آتش است. میشنفتیم بعضیها بعد از انقلاب، انقلاب را تهدید میکردند که این‌جور که امام با ما رفتار کرد یا دستگاه با ما رفتار میکند، ما مجبور میشویم پا شویم برویم مثلاً به فلان دشمن پناهنده بشویم؛ کأنّه پناهنده شدن به دشمن، برای دستگاه بدتر است تا برای خود آنها. این بندهی خدا همین تهدید را به امیرالمؤمنین میکرد که تو با این کارَت ما را وادار کردی که برویم به جاهایی که تا حالا نمیخواستیم برویم. حضرت در جواب او یک بیان عجیبی دارد. امیرالمؤمنین خونسرد و روشنگر با قضیّه برخورد میکند: فَقالَ یا اَخا بَنی نَهد؛ ای برادر نَهْدی! هَل هُوَ اِلّا رَجُلٌ مِنَ المُسلِمینَ انتَهَکَ حُرمَةً مِن حُرَمِ اللهِ فَاَقَمنا عَلَیهِ حَدَّها؛ مگر چه اتّفاقی افتاده؟ مگر آسمان به زمین رفته؟(۱۲) او یک فردی است از مسلمانها، یک خلافی کرده، ما حدّ الهی را بر او جاری کردیم. تازه برای خودش بهتر هم هست. زَکاةً لَهُ وَ تَطهیراً؛(۱۳) این حدّی که ما بر او جاری کردیم، او را پاک میکند، طهارت میدهد، جان او را پاک میکند. ببینید؛ یعنی در نظر امیرالمؤمنین، آن کاری که انجام گرفته، صد درصد طبق قاعده است. [امّا] قدرتمندان عالم این‌جور نیستند. آن کسانی که اندکی از قدرت برخوردارند __ نه قدرتهای مطلق و زیاد __ فرق میگذارند بین دوستان و دشمنان خودشان در اجرای احکام و قوانین و حدود الهی؛ علیّبنابیطالب فرقی نمیگذارد. این، درس است برای ما.
 
یک روایت دیگر که باز از طرق عامّه نقل شده است؛ تاریخ بلاذری و کتاب فضایل احمد این را نقل کردهاند که در انفاق امیرالمؤمنین است: کانَت غَلَّةُ عَلِیٍّ اَربَعینَ اَلفَ دینار. این ظاهراً مال دوران بیست‌وپنج‌ساله است که آن بزرگوار فراغت بیشتری داشتند و به آباد کردن مِلک و چاه و این کارها میپرداختند. حضرت زمینهای زیادی را به دست خودش آباد کرده بود؛ که در یک روایت دارد: بِکَدِّ یَدِهِ وَ عَرَقِ جَبینِه.(۱۴) یعنی این نبود که حضرت کارگر بگیرد و آنها ]کار[ بکنند؛ نه، خودش با بازوی خودش کلنگ را برمیداشت و چاه میکند و آباد میکرد زمین را، و خب درآمد زیادی هم داشت. در اطراف مدینه زمینهای حاصلخیزی بود. در یک سال، چهل هزار دینار درآمد مِلکی حضرت بود که گندم و خرما و از این چیزها کشته بود و برداشته بود. چهل هزار دینار درآمد بود در یک سال، فَجَعَلَها صَدَقَة؛ همهی این چهل هزار دینار درآمد یک سال خود را صدقه داد. حرف را در ذهن خودتان درست مزمزه کنید؛ امیرالمؤمنین تمام درآمد سالش را صدقه داد! پول دیگری هم نداشت که خیال کنیم حالا زندگی را از آن طریق خواهد گذراند. دنبالهاش این است: وَ اَنَّهُ باعَ سَیفَه؛ همان روزی که صدقه داد این اموال را، آمد بازار و شمشیرش را در معرض بیع گذاشت که بفروشد. گفتند یا امیرالمؤمنین! امروز شما چهل هزار دینار پول داشتی یا جنس داشتی و صدقه دادی؛ حالا شمشیرت را میفروشی؟ طبق این روایت فرمود: قالَ لَو کانَ عِندی عَشاءٌ ما بِعتُه؛(۱۵) اگر شام شب داشتم، شمشیرم را نمیفروختم. اینها افسانه نیست، اینها واقعیّات است. این برای این است که من و شما درس بگیریم که از دادن خمس مالمان، ربع مالمان، نصف مالمان، عُشر مالمان، زکات واجبمان، انفاق برای مستحقّین، اینقدر اِباء داریم.
 
خب، امیرالمؤمنین آن نمونهی عالی است. البتّه نه شما، نه ما، نه بزرگترهای ما، نه انسانهای عالیمقام، به حدّ امیرالمؤمنین نمیرسند؛ این چیز واضحی است. من یک وقتی در خطبه، چند سال قبل از این، گفتم که ماها نمیتوانیم مثل امیرالمؤمنین [باشیم]، یک نفری نامه نوشت که شما خوب عذری پیدا کردید؛ میگویید ما نمیتوانیم مثل امیرالمؤمنین [باشیم]؛ نه، این عذر نیست. امام باقر (علیه الصّلاة و السّلام) طبق روایت، کارهای امیرالمؤمنین را نگاه کرد، گریه کرد، فرمود چه کسی طاقت دارد مثل این؟(۱۶) بعد فرمود تنها کسی در میان اهلبیت که میتوانست خودش را شبیه علی بکند، امام سجّاد بود __ سیّدالسّاجدین __ تازه شبیه امیرالمؤمنین! مگر کسی میتواند؟ خودش هم فرمود __ طبق آنچه در خطبهی نهجالبلاغه هست __ اَلا وَ اِنَّکُم لاتَقدِرونَ عَلی ذلِک.(۱۷) امّا این نقلها برای این نیست که ما مثل او باشیم که من و شما بگوییم خب ما که نمیتوانیم؛ برای این است که در این جهت حرکت کنیم. همه در این جهت باید حرکت کنند.
 
بعد از شهادت امیرالمؤمنین، پیش ابنعباس نام آن بزرگوار آمد، فَقالَ وا اَسَفاهُ عَلیٰ اَبِی الحَسَنِ مَضیٰ وَ اللهِ ما غَیّرَ وَ لا بَدَّلَ وَ لا قَصَّرَ وَ لا جَمَعَ وَ لا مَنَعَ وَ لا آثَرَ اِلّا الله»؛ برای خودش هیچ چیز جمع نکرد، برای خودش هیچ کار مادّی نکرد، هیچ چیزی را ترجیح نداد، مگر خدا را. در همهی کارها قصد او خدا بود، هدف او فقط و فقط کسب رضایت خدا بود. مصداق کامل این آیهی شریفهی «وَ مِنَ النّاسِ مَن یَشری نَفسَهُ ابتِغاّْءَ مَرضاتِ اللهِ وَ اللهُ رَءوفٌ بِالعِباد» که اوّل خطبه خواندم، امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) است. بعد ابنعباس گفت: وَ اللهِ لَقَد کانَتِ الدُّنیا اَهوَنَ عَلَیهِ مِن شِسعِ نَعلِه؛ به خدا دنیا و این زینتها و زخارف(۱۸) و ثروتها و خوشیهای دنیا در چشم او کوچکتر و سبکتر بود از بند کفش او. لَیثٌ فِی الوَغا؛ در میدان جنگ، شیر درنده بود. بَحرٌ فِی المَجالِس؛ آن وقتی که جای گفت­گو و افاده و علم و معرفت بود دریا بود. حَکیمٌ فِی الحُکَماء؛ اگر حکمای عالَم جایی جمع میشدند، در میان آنها، آن که حکمت را باید از او بیاموزند، او بود. هَیهاتَ قَد مَضی اِلَی الدَّرَجاتِ العُلیٰ.(۱۹)
 
خب، وقت گذشت. البتّه روز ماه رمضان است و بنده برخلاف رسم خودم که بنا دارم خطبهها را کوتاه کنم، امروز نه، اصراری بر این معنا نیست؛ روز امیرالمؤمنین است و امشب هم شب بیست و سوّم ماه رمضان و قویّاً محتمل است که شب قدر باشد؛ عیبی ندارد که یک قدری با این معارف الهی، دلها روشن بشود. این، اجمالی از زندگی امیرالمؤمنین. البتّه اگر ما بخواهیم ما روایات مربوط به زندگی آن بزرگوار و اخلاقیّات و فضایل و مناقب آن بزرگوار را خلاصه کنیم، شاید صد برابر این چیزی میشود که من آمدم اینجا خواندم و از طرق شیعه و سنّی نقل شده. باید در این راه حرکت کنیم و برویم. این بزرگوار یکی از معجزات خدا در تاریخ بود. حادثهی شگفتآور، وجود این بزرگوار بود؛ و حادثهی شگفتآور دیگر این بود که قدر امیرالمؤمنین را در زمان خودش ندانستند؛ این هم واقعاً از آن حوادث شگفتآور و تلخ است. کار را به جایی رساندند که آن‌طوری که در نهجالبلاغه و احوال آن بزرگوار هست، مکرّر ایشان در زمان حکومت خودشان، از دست مردم به خدای متعال شِکوه میکردند! دل آن بزرگوار پُر از خون بود. با اینهمه سعهی صدر، با اینهمه گذشت در راه خدا و در راه احکام الهی، این بزرگوار در نهایت ضیق و عسرت قرار گرفته بود در دوران زندگیاش؛ و بالاخره مثل این روزها هم بود که آن بزرگوار به لقاء خدای متعال پیوست.
 
دو سه جملهای خیلی کوتاه از حالات این روزها من عرض بکنم، برای اینکه این جلسهی ما آمیخته بشود به یاد آن بزرگوار و مختصری ذکر مصیبت امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام). وقتی که آن ضربت غدرآمیز بر سر مبارک امیرالمؤمنین وارد شد، منادی در کوفه فریاد برآورد: تَهَدَّمَت وَاللهِ اَرکانُ الهُدیٰ؛(۲۰) پایههای هدایت ویران شد، و مردم فهمیدند که چه اتّفاق افتاده است. اگر کسی بخواهد یک تصویری از آن روز را در ذهن داشته باشد که خبر شهادت آن بزرگوار و آن محبوب دلها __ اگرچه نافرمانی میکردند، امّا او را دوست میداشتند؛ کسی نمیتوانست امیرالمؤمنین را دوست نداشته باشد __ چه به روز مردم آورد، به یاد بیاورد آنچه را در زمان خود ما در بیماری امام بزرگوارمان و بعد در خبر رحلت آن بزرگوار پیش آمد؛ دیدید چه غوغایی در دلهای مردم به وجود آمد! این یک مقداری وضع را برای ما ممکن است تقریب بکند. غوغایی شد شهر کوفه؛ امّا با وجود اینکه این غوغای مردم هست، خانوادهی امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة والسّلام) بلاشک احساس غربت میکردند؛ برای اینکه میدانستند آن بزرگوار با این مردم چگونه بود و از دست این مردم چه کشید. حضرت را با آن حال کسالت سخت و مسمومیّت شدید و با آن چهرهی خونآلود و محاسن خونین آوردند به منزل. دو روز تقریباً آن بزرگوار در آن حالت بودند و این خانواده در حال نهایت نگرانی و اضطراب که سرنوشت این بزرگوار چه خواهد شد. طبیب آوردند، معاینه کردند؛ بعد که فهمیدند آن بزرگوار مسموم شده است، آن وقت دیگر همه ناامید شدند از حیات امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام). اصبغبننباته نقل میکند که رفتم به عیادت آن بزرگوار؛ وقتی وارد شدم، دیدم چهرهی آن حضرت به قدری زرد بود که آن پارچهی زردی که بر فرق سر مبارک بسته بودند، نمیشد فهمید صورت حضرت زردتر است یا آن پارچه زردتر است؛ این اثر زهر بود و اثر کسالت و جراحت شدید بود. بعد هم میگوید از خانه که آمدم بیرون، غوغای مردم نشان داد که امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) از دنیا رفته است و به شهادت رسیده است.
 
بین این روایاتی که من یادداشت میکردم که بیاورم، این روایت بود که از ابوالطّفیلْ نامی نقل میکنند که میگوید امیرالمؤمنین در دوران حیات خود به یتیمها خیلی اهمّیّت میداد و یتیمها را نوازش میکرد؛ میگفت من پدر این یتیمها هستم؛ بایستی به آنها محبّت کنم تا مثل پدرشان با آنها رفتار شده باشد. میگوید آنقدر امیرالمؤمنین با انگشت مبارک خود عسل از ظرف برداشته بود و در دهان این بچّههای یتیم که روی زانوی خود نشانده بود، عسل گذاشته بود که فلانی __ یکی از مسلمانهای آن روز __ گفته بود من آرزو میکردم کاش من هم یتیم بودم(۲۱) تا اینقدر مورد لطف و محبّت امیرالمؤمنین قرار میگرفتم! این رفتار امیرالمؤمنین با ایتام است. لذا این حرفی که معروف است بین گویندگان __ شاید در بعضی از کتابها هم باشد، نمیدانم __ بعید نیست؛ میگویند آن وقتی که خبر رسید که امیرالمؤمنین برای خاطر مجروح شدن و مسموم شدن، احتیاج به شیر پیدا کرده است، دیدند چندین بچّهی یتیم کاسههای شیر را به دستشان گرفتهاند و اطراف خانهی امیرالمؤمنین جمع شدهاند. صلّی الله علیک یا امیرالمؤمنین، صلّی الله علیک و علی روحک و بدنک.

چند دعا بکنیم. پروردگارا! به حقّ امیرالمؤمنین تو را قسم میدهیم ما را در راه او ثابتقدم بدار. پروردگارا! توفیق حرکت در مسیر علیّبنابیطالب را به ما عنایت کن. پروردگارا! معرفت و محبّت ما را با عمل و پیروی از او همراه کن. پروردگارا! جامعهی اسلامی ما را به معنای واقعی کلمه، جامعهی علوی قرار بده؛ از زهد و تقوا و غیرت و حمیّت و شجاعت امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) در میان ملّت ما گسترش بده. پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، ما را مورد نظر ولیّعصر (ارواحنا فداه) و مشمول رضایت آن بزرگوار و دعای آن بزرگوار قرار بده؛ ما را از یاران آن بزرگوار در حضور و غیبتش قرار بده. پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، ما را بیامرز. پروردگارا! ما را بندگان حقیقی خود قرار بده. پروردگارا! ما را شایستهی هدایت و رحمت کاملهی خود قرار بده. پروردگارا! به حقّ محمّد و آل محمّد، روزبهروز فضل و رحمت خود را بر این ملّت بیشتر کن؛ این ملّت را بر دشمنانش پیروز کن. پروردگارا! امور مسلمین عالم در همهی شرق و غرب عالم و امور این ملّت را در همهی جهات اصلاح بفرما. پروردگارا! روح مطهّر امام عزیزمان را از این اجتماع ما و از این دعاهای ما و از شب قدر این ملّت، بهرهی وافی عنایت بفرما.

بسم الله الرّحمن الرّحیم * قُل هُوَ اللهُ اَحَدٌ * اَّللهُ الصَّمَدُ * لَم یَلِد وَلَم یولَد * وَ لَم یَکـُن لَه کُفُوًا اَحَدٌ.(۲۲)


خطبه دوّم

بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی­القاسم محمّد و علی علیّ امیرالمؤمنین و الصّدّیقة الطّاهرة سیّدة نساء العالمین و الحسن و الحسین سبطی الرّحمة و امامی الهدی و علیّ­‌بن­‌الحسین و محمّدبن­‌علیّ و جعفربن­‌محمّد و موسی‌بن‌جعفر و علیّ‌بن‌موسی و محمّدبن‌­علیّ و علیّ­‌بن­‌محمّد و الحسن‌­بن­‌علیّ و الحجّة القائم الهادی المهدیّ حججک علی عبادک و امنائک فی بلادک و صلّ علی ائمّة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین.
 
امروز روز جهانی قدس است؛ روزی است که یکی از اساسیترین مسائل مسلمین عالم و شاید بشود گفت اساسیترین مسائل امروز جهان اسلام در این روز مطرح میشود. شما ملّت عزیزمان راهپیمایی کردید، اجتماع کردید، حضور خودتان را به طور نیرومند نشان دادید. من از همهی شما برادران و خواهران، در تهران و در سایر شهرهای کشور، صمیمانه تشکّر میکنم. بیشک مسلمانان در نقاط دیگر جهان هم به این وظیفهی عمومیِ اسلامی عمل کرده‌اند. سه موضوع را من در خطبهی دوّم باید عرض کنم: یکی دربارهی مسئلهی فلسطین است؛ یکی اشارهای به وضع کنونی اسلام و تحوّلات جهانی؛ و مسئلهی سوّم، مسائل مربوط به انتخابات(۲۳) است که یکی از مهمترین مسائل آیندهی داخلی ما است.
 
دربارهی مسئلهی فلسطین آن چیزی که بنا دارم عرض بکنم، این مطلب است که در این قضیّه، یک نکتهی بسیار تلخی وجود دارد. اگرچه همهی مسائل مربوط به سرزمین فلسطین تلخ است، امّا این نکته انصافاً خیلی گزنده است؛ و آن، این است که در تبلیغات جهانی، در تمام این ۴۵ سالی که از اشغال فلسطین میگذرد تا امروز، بخصوص در این یکی دو دههی اخیر، سعی شده است تا نشان داده شود که یهودیانی که آمدهاند فلسطین را گرفتهاند، مردم مظلوم و دارای حق و مورد فشار و تعدّیای هستند؛ و در تبلیغات جهانی وانمود میشود که اعرابی که تلاش میکنند تا خانهی خودشان را پس بگیرند، یک مردم خشن و زورگو و آدمهایی هستند که به موازین پابند نیستند. تبلیغات آمریکایی و صهیونیستی در دنیا، این دروغ بزرگ و این فریب بینظیر را جا انداختند؛ این خیلی گزنده و تلخ است. حتّی در نشان دادن فیلم و عکس، این را رعایت میکنند. وقتی میخواهند از اعراب در مجلّه یا روزنامهی خودشان عکسی بردارند، منظرهای که انتخاب میکنند، منظرهی یک مشت زن و بچّهی مظلومِ آوارهی ستمدیده نیست؛ یک مشت جوانی را که دارند به وسیلهی ظلم صهیونیستهای ظالم پرپر میشوند و از مواهب دنیا محروم شدهاند، از همهی خیرات روی زمین محروم شدهاند، نشان نمیدهند [بلکه] یک چهرهی خشنِ لثام‌بستهی(۲۴) چفیه­بستهای را نشان میدهند با یک تفنگی در دستش، میگویند اینها هستند! آن طرف، وقتی فرضاً صهیونیستها و یهودیهای روسی را که میخواستند بروند به فلسطین، نشان میدهند، دیگر نمیگویند اینها غاصبند، اینها اهل فلسطین نیستند که دارند میروند آنجا؛ اینها اهل روسیهاند، اهل اوکراینند، اهل کشورهای اروپاییاند، اهل آمریکایند؛ هر کدام در سرزمین خود، جایی، مکانی، خانهای، ثروتی، پولی، زندگیای دارند؛ میآیند فلسطین، حقّ یک فلسطینی را میگیرند؛ خانهی او را میگیرند، فضای او را میگیرند، ثروت او را غصب میکنند، سرزمین او را غصب میکنند، امکان تشکیل خانواده را از او میگیرند؛ این را که نمیگویند [بلکه] یک مشت زن و بچّه با حال خستگی و مانند اینها را نشان میدهند که مردم دنیا بگویند عجب! چرا این عربها با این بیچارههای مظلوم این‌جور رفتار میکنند؟ ببینید مظهر استکبار جهانی، این است. این نظام نوینی که آمریکاییها میگویند، یعنی این؛ یعنی کاری کنند که همهی دنیا آن‌طور که آنها میخواهند، فکر بکنند و حقایق را وارونه بفهمند.
 
قضیّهی فلسطین یکی از قضایایی است که من واقعاً نظیری برای آن به این شکل در تاریخ سراغ ندارم؛ یک ملّتی را از کشور خودش بیرون کنند. بالاخره [ممکن است] یک گوشهای از ملّت را، از یک جا به یک جای دیگر اخراج کنند؛ مثلاً فرض کنید رژیم عراق یک عدّهای را، یک جمعی را، هزار نفر را، صد هزار نفر را، یک میلیون را، دو میلیون را از کشور خودش بیرون کرد؛ امّا یک ملّت را به طور کامل از سرزمین خودشان خارج کنند، اسم آنها را از روی آن سرزمین بردارند، هویّت آن سرزمین را در جغرافیا و تاریخ بخواهند از بین ببرند، چنین چیزی اتّفاق نیفتاده. اگر این حادثه بنا بود نسبت به یک کشور غیر اسلامی انجام بگیرد، این قدرتمندان اروپایی چه میکردند؟ اگر این حادثه در غیر این منطقهی حسّاس که منطقهی اسلامی است، بنا بود انجام بگیرد، قدرتمندهای عالم چه میکردند؟ عکس آن در اینجا انجام گرفت؛ اینجا کمک کردند به این غصب بزرگ، به این ظلم بینظیر، به این حرکتی که دیگر شبیه آن در دنیا اتّفاق نیفتاده و شاید در گذشته هم اتّفاق نیفتاده __ در زمان ما که خیلی واضح است که پیش نیامده __ تازه بیرون کردن این مردم هم عادّی که انجام نگرفت. یک وقت هست میآیند زمینهایشان را میخرند، پولش را میدهند، میگویند باید بروید؛ گرچه این هم ظلم و غصب است، امّا این‌جور نشد [بلکه] شب رفتند یک دِه را با اهلش سوزاندند؛ هر کسی توانست خودش را بیاورد بیرون، آورد؛ هر کسی هم ماند، سوخت که سوخت. قضیّهی دِیریاسین(۲۵) راست است، قضیّهی کَفَرقاسم(۲۶) راست است؛ این دهاتی که اینها رفتند آتش زدند، حقیقت دارد؛ همین کار را کردند. همین نخستوزیر اسبق صهیونیست(۲۷) که همین اواخر سقط شد و به درک واصل شد و آمریکاییها به خاطر مرگ او اظهار تأسّف کردند، یکی از کسانی بود که خود او دخالت داشت در نابود کردن و آتش زدن آن روستاها و خانههای مردم فلسطینی. تبلیغات جهانی گنگ شدند و نگفتند این حادثهی تلخ را، تا مردم دنیا نفهمند که این گوشهی دنیا چه اتّفاقی افتاده.
 
یک ملّت بیپناه مظلوم را با زور و قلدری، با دروغ و فریب [آواره کردند]؛ و این دروغ و فریب و این زور و قلدری، تا امروز هم ادامه دارد. صهیونیستها که منصرف نیستند از اهداف خودشان؛ اینها هدف «از نیل تا فرات» را که بر زبان آوردند، پس نگرفتند؛ هنوز هم قصدشان این است که بروند از نیل تا فرات؛ منتها استراتژی صهیونیستها این است که اوّل با حیله و ترفند، جاپای خودشان را قرص کنند؛ بعد که جای پا قرص شد، با فشار و حمله و آدمکشی و استفادهی از زور و خشونت، تا جایی که میتوانند، پیش بروند؛ تا با یک مقابلهی جدّی روبهرو شدند __ چه مقابلهی سیاسی و چه نظامی __ متوقّف بشوند، باز بروند در خطّ حیله و ترفند تا بتوانند با حیله یک قدم دیگر بروند جلو؛ وقتی یک قدم رفتند جلو، باز مجدّداً همان فشار و خشونت. این کار را از ۶۰ سال پیش، از ۷۰ سال پیش تا امروز انجام دادهاند؛ یعنی ۲۵ سال قبل از آنکه فلسطین را رسماً اینها بگیرند و اشغال کنند، همین روش را انجام دادند. اوّل که اینها وارد فلسطین شدند که نگفتند ما داریم مهاجر میآوریم فلسطین. مردم فلسطینی تعجّب میکردند که اینها چه کسی هستند دارند میآیند. بدروغ به اینها گفتند که ما متخصّص داریم میآوریم! اینها در اسناد وزارت خارجهی انگلیس افشاشده است؛ چون بعضی از وزارت خارجه‌های دنیا اسناد قدیمیِ کهنه را منتشر میکنند و در اختیار همه قرار میگیرد؛ اینها حالا بعد از شصت سال، هفتاد سال در اختیار ما قرار گرفته. آنجا است که افسر انگلیسیای که در فلسطین مسئول یک کاری است، در گزارش خود میگوید ما به مردم این جور گفتیم؛ گفتیم این کسانی که دارند وارد فلسطین میشوند، متخصّصینند؛ مهندسند، دکترند، فلانند، آمده‌اند کشور شما را آباد بکنند؛ ما اینها را آوردیم که کشور شما را آباد کنند و بعد که آباد کردند، میروند. بعد در نامه مینویسد: ولی خب، ما داریم دروغ میگوییم به این مردم! یهودیهای بیتخصّصِ بدون هیچگونه هنری را از اطراف دنیا جمع کردند و ریختند در فلسطین، و امکانات زمین و همه‌چیز را در اختیار آنها گذاشتند؛ برای اینکه مردم اصلی فلسطین را بیرون کنند از آن کشور. از اوّل، با ترفند وارد شدند. تا جای پایشان محکم شد، شروع کردند حمله کردن. در سال ۱۹۴۸ دولت اسرائیل را اعلام کردند، یک سال بعدش حمله کردند به مصر و به همان اطراف خودشان، برای اینکه سرزمین بیشتری بگیرند. باز تا تو دهنشان خورد __ البتّه زمین زیادی گرفتند __ و دیگر نتوانستند پیش بروند، مدّتی متوقّف شدند، باز شروع کردند به حیلهگری برای اینکه جاپای جدیدی پیدا کنند؛ به همین ترتیب تا امروز آمدند. امروز حیلهگری آنها، همین ایجاد کنفرانس است برای شناسایی اسرائیل؛ همین کنفرانس ژنو و این مجامع جهانی که آمریکا دارد کارگردانی میکند؛ این نوبت ترفند اینها است. به مجرّد اینکه عربها اینها را شناختند و این مانع را که مانع مهمّی در مقابل راه صهیونیستها است، برداشتند، باز نوبت زور و خشونت و خباثت است. همین حالا هم دارند خباثت میکنند و خشونت میکنند در لبنان. این وضع رفتار استکبارِ خبری است با قضیّهی صهیونیسم و غصب فلسطین.
 
به نظر من گزندهترین حوادث فلسطین این است که این‌جور واقعیّتها وارونه شده است و بعکس نشان داده میشود. خب، حقیقت قضیّه این است که یک ملّتی را از خانه و زندگی خود آواره کردند و این ملّت حق دارد برگردد خانهی خودش را بگیرد؛ این مبارزه یک مبارزهی عادلانه است. آمریکا این مبارزهی عادلانه را «تروریسم» میگوید [امّا] خباثت صهیونیستها نسبت به مبارزین را «تروریسم» نمیگوید. ببینید چقدر منطق و حقایق در ذهن، در دست و در عمل این کسانی که امروز مدّعی شبانی بشریّتند و مدّعی رهبری دنیا هستند، واژگون شده است؛ ببینید چقدر دورند از حقیقت، چقدر دورند از انسانیّت؛ این سیاست، چقدر غیر انسانی است. صهیونیستها میآیند وارد کشور لبنان میشوند، یک انسان والا و شایستهای را به شهادت میرسانند(۲۸) __ مرحوم سیّد عبّاس موسوی __ تنها خود او را هم نمیکشند؛ زن او را، کودک او را میکشند، بدون اینکه در میدان جنگ باشند؛ [بلکه] در اتومبیل دارد در جادّه حرکت میکند؛ آمریکاییها این را محکوم نمیکنند! پس شما طرفدار ظلمید، چرا این را انکار میکنید؟ طرفدار خباثتید، طرفدار تجاوزید، طرفدار ترورید؛ ترور از این بالاتر و از این واضحتر نیست. آن وقت وقتیکه چند جوان فلسطینی که فلسطین مال آنها و خانهی آنها است، بلند شوند بروند با فداکاری، یک حرکتی در فلسطین علیه دولت غاصب انجام بدهند و برگردند، این را میگویند [حرکت] تروریستی، این را میگویند تروریسم. به چه حقّی اسمگذاری وارونه میکنید و خودتان را محق میدانید؟ این را ملّتها باید بفهمند. خود آمریکاییها __ یعنی خود سردمداران رژیم آمریکا __ خوب میفهمند دارند چه میکنند؛ ولی من گمان میکنم حتّی ملّت آمریکا هم نمیداند که آمریکاییها امروز چه خباثتی دارند انجام میدهند در سطح عالم. همه‌جا همین‌جور است؛ تروریسم دولتی.
 
تروریسم دولتیِ امروز جزو واضحترین کارهای آمریکاییها است. تروریسم دولتی یعنی یک دولت دست بزند به کارهای تروریستی. کار تروریستی چیست؟ کار تروریستی این است که یک دولت سوار هواپیمای خودش بشود و بدون اجازه برود به یک کشور دیگری و خانهی رئیس آن کشور را مثلاً بمباران کند؛(۲۹) در لیبی این کار را کرد، که میگویند یک بچّهی کوچک را هم کشتهاند. کار تروریستی این است که یک دولتی برود یک دولت دیگر را در یک کشوری سرنگون کند؛ کاری که آمریکاییها در گرانادا کردند.(۳۰) کار تروریستی این است که مردم را در یک کشوری نابود کنند؛ کاری که آمریکاییها در عراق کردند.(۳۱) مبارزهی آمریکاییها با رژیم عراق یک مسئله‌ی دیگر بود [امّا] مردم عراق را نابود کردند؛ عدّهی زیادی از مردم را کشتند؛ زندگی مردم را، کارخانههای مردم را خراب کردند؛ بناهایی هم بود که نظامی نبود؛ خیلی از آنها غیر نظامی بود که آمریکاییها نابود کردند.
 
شما ببینید کدام حرکت تروریستی از این حرکتی که امروز صهیونیستها دارند انجام میدهند و مورد تأیید آمریکا است، خشنتر و ظالمانهتر است؟ ما در تلویزیون فیلمهایی را میبینیم که در یک کشوری مردم جنجالی میکنند، پلیس هم میآید در مقابل آنها با خشونت رفتار میکند؛ خب از این منظرهها در خیلی از کشورها دیده میشود، ما هم در تلویزیون تماشا میکنیم؛ هیچ جا برخورد پلیس با مردم به خشونت و خباثت و عصبانیّت آن کاری که صهیونیستها با مردم فلسطین میکنند، نیست؛ در حالی که این پلیسی که در فلسطین به مردم حمله میکند، بیگانه است و آن جوانی که این پلیس دست او را گرفته و آن‌جور دارد محکم میکوبد، صاحبخانه است!
 
ملّت ایران نسبت به این قضیّه آگاه است؛ ملّتهای دیگر هم باید بفهمند و بحمدالله بسیاری از ملّتهای اسلامی و ملّتهای آزادهی دنیا کموبیش مسائل دستشان هست. آنچه ما میخواهیم نتیجه بگیریم، این است که ۴۵ سال است این غصب انجام گرفته، هر چه دولتهای عربی و خود سازمانهای فلسطینی کوتاه آمدهاند، دشمن پُرروتر شده، خشونت از طرف دشمن بیشتر شده. نتیجه این است که ملّت فلسطین برای نجات خود یک راه بیشتر ندارد و آن، مبارزهی خشنِ فداکارانهای است که باید در داخل و خارج سرزمین‌های اشغالی انجام بگیرد. و وظیفهی همهی مسلمانها است که کمک کنند؛ یعنی این یک مبارزهی اسلامی است.
 
موضوع دوّم تا حدود زیادی به این موضوع ارتباط پیدا میکند. من این مطلب را میخواهم عرض بکنم که دشمنان اسلام اِباء داشتند از اینکه صریحاً بگویند با اسلام مخالفند؛ میگفتند ما با اسلام موافقیم، با تندروی اسلامی مثلاً مخالفیم؛ این‌جور چیزی. بعد، اسلام در این دههی گذشته پیشروی کرد که نمونههایش را در آفریقا دیدید؛ در الجزایر مشاهده شد، در سودان مشاهده شد، در کشورهای شمال آفریقا مشاهده شد، در آسیا مشاهده شد، در آسیای میانه و جمهوریهای جدا‌شدهی از شوروی مشاهده شد؛ اجمالاً اسلام نشان داد که به یک تجدید حیاتی دست یافته است؛ اینجا که رسیدیم، دشمنان اسلام دیدند چارهای ندارند از اینکه اعلام موضع کنند؛ دیگر نمیتوانند باز هم مثل گذشته تظاهر نکنند به دشمنی با اسلام؛ لذا صریحاً میگویند که با اسلام مخالفند. الان در جمهوریهای آسیای میانه __ این جمهوریهای سابق شوروی __ صِرف اسلام و اعتقادات اسلامی و عمل اسلامی مردم است که دارد بُروز میکند [لذا] آمریکاییها دستپاچه شدند. در بسیاری از این جمهوریها حرکت و قیامی برای پیدایش نظام جمهوری اسلامی به سبک ما که نبود، صِرف همین بود که اسلام آنجا هست؛ آمریکاییها دستپاچه شدند، قوایشان را بسیج کردند، عوامل خودشان را بسیج کردند، دولتهای نزدیک به خودشان را وادار کردند که نگذارید ایران در این کشورها پیش برود. پس ببینید این همان نکتهی است که امام بزرگوار ما مکرّر میفرمود و ما این مطلب را در طول این سالهای متمادی بخوبی حس کردیم و آن، این است که مخالفت آمریکا با جمهوری اسلامی، به خاطر اسلام است؛ اسلام است آن چیزی که آنها از قِبَل آن احساس خطر میکنند. و این اسلام، امروز در کشورها و ملّتهای مسلمان به وجود آمده. در پایگاه اسلام که جمهوری اسلامی است، دشمن هر چه بتواند خرابکاری کند، خواهد کرد؛ هر چه بتواند این کشور را و این ملّت را از اهداف اسلامی دور نگه دارد، تلاش خودش را خواهد کرد برای اینکه ملّتهای دیگر تشویق نشوند به پیمودن راه اسلام.
 
امروز اسلام در دنیا، در اروپا، در آفریقا، در آسیا، یک ظهور و بُروز ویژهای دارد؛ مسلمانها احساس حیات دوبارهای میکنند؛ و این بشدّت استکبار را و بخصوص رژیم آمریکا را میترساند و آنها هم میخواهند مبارزه کنند با اسلام؛ تشخیصشان هم این است که یکی از راهها برای مبارزهی با اسلام، مبارزهی با جمهوری اسلامی است. میگویند ما میخواهیم با جمهوری اسلامی ارتباط داشته باشیم و رابطه داشته باشیم. امّا این حرف، دروغ است؛ یعنی رابطهی سالم نمیخواهند؛ رابطهی توأم با تحمیل میخواهند؛ رابطهی همراه با استکبار میخواهند؛ رابطهی به معنای رابطهی آمریکا با رژیمهای منحط و فاسد میخواهند. امروز رژیم آمریکا چارهای ندارد از اینکه این مطلب را اظهار کند.
 
آنها برای اینکه جمهوری اسلامی را در افکار دنیا و افکار مردم آمریکا، و اگر بتوانند در افکار عمومی داخل کشور، زیر سؤال ببرند، از زدن انواع تهمتها به جمهوری اسلامی اِباء ندارند. جمهوری اسلامی را به عنوان یک جمهوری ضدّ ‌دموکراسی، جمهوری ارتجاعی، جمهوری طرفدار بنیانهای کهنه و منسوخ معرّفی میکنند؛ در حالی که خودشان میدانند که آنچه میگویند، خلاف است. آنها میدانند که آزادی و دموکراسی در جمهوری اسلامی، در تمام کشورهای این منطقه بینظیر است. در هیچ یک از کشورهای حاشیهی خلیج فارس و منطقهی خاورمیانه کشوری وجود ندارد، ملّتی وجود ندارد که این‌جور مزهی آزادی را در کشور خود آن‌طوری که ملّت ایران بحمدالله از این نعمت برخوردار است، حس کند و لمس کند. ملّت ایران امروز به معنای حقیقی کلمه، احساس آزادی میکند؛ آزادی از تسلّط ابرقدرت‌ها، آزادی از حکومت استبدادی و خودکامهی طاغوتی. این کشور همان جایی است که در سالهای حکومت طواغیت بر این کشور کسی جرئت نمیکرد یک کلمه حرف در هیچ نقطهای __ در خیابان، در محلّ کار، حتّی در خانه __ برخلاف نظر حکّام بگوید؛ در حالی که آن روز اکثریّت قاطع مردم، بلکه همهی مردم با آن حکّام مخالف بودند؛ همان همه جرئت نمیکردند حرفشان را بزنند. امروز در جمهوری اسلامی اکثریّت، بلکه اکثریّت قاطع نزدیک به همهی آحاد این ملّت، طرفدار نظام جمهوری اسلامی هستند؛ مرتبط و دارای پیوند با جمهوری اسلامی هستند؛ مسئولین جمهوری اسلامی را با همهی وجود دوست میدارند، به آنها عشق میورزند؛ یک اقلّیّت کوچکی، گوشهکناری، از پسماندههای رژیم گذشته یا افرادی که تحت تأثیر دشمنان خارجی هستند، با جمهوری اسلامی مخالفت دارند __ البتّه این مخالفین هم هستند، وجود هم دارند __ همین عدّهی کم میتوانند حرف خودشان را بزنند؛ صریحاً آراء خودشان را در روزنامههایشان، در مجلّاتشان، در اعلامیّههایشان اظهار میکنند و ابراز میکنند.
 
البتّه خدای متعال دشمنان خودش را رسوا میکند، آدمهای ظالم را رسوا میکند. بعضی از همین افرادی که از آزادیِ خدادادهی محصول خون شهدای این ملّت دارند استفاده میکنند و نشریّات منتشر میکنند، در همان نشریّات مینویسند آزادی نیست! خدا میخواهد اینها را رسوا کند؛ اگر آزادی نیست، شما چطور نوشتی این نشریّه را؟ چطور منتشر کردی این نشریّه را؟ در جایی که آزادی نباشد، اجازه میدهند که مجلّات و روزنامهها و مقالات و نوشتههای فراوان [منتشر شود]؟ بسیاری در یک برههای با پولی که دولت میداد، کاغذ تهیّه میکردند. دولت به روزنامههای مخالف خودش کاغذ میداد __ کاغذ با بودجهی دولتی __ که آنها بنویسند و آنها هم مینوشتند، منتها علیه دولت و علیه نظام؛ بعضیشان علیه نظام، بعضی‌شان علیه دولت! خب، این آزادی است. البتّه در خلال این نوشتهها، مینویسند آزادی نیست! اینکه آنها نوشتند «آزادی نیست»، خود بزرگترین دلیل بر وجود آزادی است.
 
این وضعی است که بحمدالله ملّت ایران امروز در خانهی خود دارد. دشمن تلاش میکند وانمود کند که در ایران دموکراسی نیست؛ در حالی که خود دشمن هم میداند که این دموکراسیای که امروز در ایران هست، هیچ وقت در تاریخ ایران نبوده؛ هیچ وقت این‌جور آزادیای را ایران در دورانهای گذشته نداشته، کشور عزیز ما نداشته؛ امروز بحمدالله دارد؛ این انتخابات مردم، این حضور مردم. سعی میکنند آیندهها را در چشم مردم، آیندههای کدر و نومیدکنندهای معرّفی کنند. اگر میبینید گاهی بعضیها راجع به اوضاع اقتصادی کشور، راجع به آیندهی کشور حرفهای نومیدکننده میزنند، اصل این حرفها مال استکبار است؛ آنها مینویسند؛ در نشریّاتشان اوضاع اقتصادی ما را جوری وانمود میکنند که یعنی نومیدکننده است؛ در حالی که نخیر، نومیدکننده نیست؛ امیدوارکننده است. نمیخواهند این امیدواری را مردم احساس بکنند، برای اینکه مردم را دلمُرده کنند؛ برای اینکه میان مردم و دستگاه و دولت و مسئولین و خدمتگزاران فاصله بیندازند. اینها است دشمنیهای استکبار با ما.
 
امروز آمریکا میداند که اگر چنانچه این کشور را مورد تهاجم نظامی قرار بدهند، خودشان ضرر میکنند؛ همچنان که سالهای متمادی رژیم صدّام را پشتیبانی کردند و خودشان ضرر کردند. میدانند که امروز هر گونه تهاجم نظامی علیه جمهوری اسلامی و علیه این ملّت، به ضرر آن مهاجم تمام خواهد شد؛ این را میفهمند. ضربهای که میخواهند بزنند، از راههای دیگر است. البتّه محاصرهی اقتصادی را دارند، خباثتها را دارند، کارشکنی در کار تجارت و دادوستد را دارند، تبلیغات را هم دارند؛ تبلیغات میکنند که آقا اوضاع بد است، وضع خراب شد، دیگر کاری نمیشود کرد، در مملکت آزادی نیست. یک مشت آدمهای مزدورِ بیچاره که واقعاً حال اینها ترحّمانگیز است؛ آن دست‌به‌قلم‌هایی که پا شدند رفتند در اروپا و آمریکا، شدند جیرهخوار دولتهای بیگانه و دشمن، از آنها هم میخواهند یک چیزی بنویسند؛ آنها هم برمیدارند در یک نشریّهای در خارج، در یک تعدادی شماره منتشر میکنند، حرفهایی علیه جمهوری اسلامی میزنند؛ واقعیّات غیر از اینها است. حقیقت این است که بحمدالله اسلام در این کشور رشد کرده و ملّت به رشد رسیده است. ملّت، دارای توان روزافزون میشود. دستگاه، تجربههای روزافزونی به دست میآورد. علیرغم همهی این فشارهایی که دشمنان علیه این کشور و ملّت اِعمال کردند، مسئولین دلسوز و این دولت خدمتگزار دارند در این دریای طوفانی و پُرخطر، کشتی جمهوری اسلامی را با متانت، با استحکام، با جهتگیری مستقیم حرکت میدهند و پیش میبرند؛ و این نیست مگر فضل الهی؛ این نیست مگر لطف خدا.
 
و من حالا به همین مناسبت، مسئلهی انتخابات را مطرح کنم. در باب انتخابات، من چند جملهی کوتاه میخواهم عرض کنم. مطلب اوّل این است که ملّت ایران شرکت در انتخابات را یک فریضه بداند، یک عمل واجب. دشمن بسیاری از نیروهای تبلیغاتی خودش را بسیج کرده تا کاری کند که این انتخابات با استقبال مواجه نشود، تا بتوانند بگویند که بله، بعد از امام، دیگر انتخابات درستی با حضور ملّت انجام نگرفت؛ هدفشان این است. همهی این کسانی که ما میشناسیم از این گروهکهای محارب و مخالف و مزدور آمریکا که در آمریکا و نقاط دیگر متمرکز هستند، از یک ماه یا یک ماه و نیم پیش، در دستگاههای خبریشان، در رادیوهایشان، در روزنامههایشان دارند تلاش میکنند که شاید بتوانند کاری کنند که این انتخابات، انتخابات خوبی از آب درنیاید؛ تمام تلاششان این است. هدفشان چیست؟ هدف همین است که بگویند این انتخاباتی که در غیاب امام انجام میگیرد، مورد استقبال مردم نیست. مدام توصیه میکنند به مردم ایران که مردم! در انتخابات شرکت نکنید. با اینکه امتحان کردهاند و دیدهاند که هر وقت به مردم بگویند که در فلان کار شرکت نکنید، مردم علاوه بر انگیزهی خود، انگیزهی مخالفت با آنها را هم دارند؛ [لذا] بیشتر شرکت میکنند. با وجود اینکه میدانند که ملّت برخلاف نظر آنها رفتار میکند، همین‌طور اصرار ملتمسانه به مردم در این رادیوها که بیایید در انتخابات شرکت نکنید. من عرض میکنم به عنوان وظیفهی اوّلی، به عنوان وظیفهی ثانوی، به عنوان وظیفهی دینی و اسلامی، به عنوان وظیفهی سیاسی، شرکت همهی آحاد مردم در انتخابات آیندهی ما که انشاءالله در دههی سوّم فروردین انجام خواهد گرفت، واجب است بر همهی مردم و باید این کار را انجام بدهند و با این کار مشت محکمی را به دهان آمریکا و استکبار و گروهکها و مخالفین اسلام و مسلمین و جمهوری اسلامی باید بکوبیم.
 
نکتهی دوّم آن است که این مجلس شورای اسلامی، مجلس مردم است؛ مجلس خانها نیست؛ مجلس آحاد مردم است. باید نمایندهای که انتخاب میشود، دلسوز مردم باشد، صادق باشد، صمیمی باشد، بخواهد برای مردم کار کند. بعضی تظاهر به کار میکنند و کار نمیکنند؛ این به درد نمیخورد؛ باید بخواهد کار کند برای مردم. صداقت و دلسوزی نمایندهای که میخواهید انتخاب بکنید، تشخیص بدهید و او را انتخاب کنید.
 
علاوهی بر اینها، نماینده باید دارای فهم و درک سیاسی باشد، مسائل کشور را بفهمد؛ هم مسائل خارجی را، توطئههای دشمنان را، هم مسائل داخلی را، نیازهای مردم را، اولویّتهای کشور را. این‌جور نباشد که بدون رعایت اولویّتها، یک چیزی را مطرح کنند؛ یک شعاری را بدهند که مشکل درست کنند برای ملّت و دولت. بداند، احساس دلسوزی داشته باشد، وجدان سیاسی داشته باشد.
 
علاوهی بر همهی اینها، و شاید بتوانم عرض کنم مهمتر از همهی اینها، متدیّن باشد؛ دیانت. نمایندهی متدیّن است که برای مردم کار میکند، نیّتش را خدا میکند؛ [اگر] مردم فهمیدند، فهمیدند؛ نفهمیدند، نفهمیدند. آن کسی که کارِ نکردهای را بخواهد به رخ مردم بکشد، متدیّن نیست. آن که متدیّن است، کار میکند برای مردم، جان میکند، نفَس میزند؛ در تنظیم قوانین، در حفظ اکثریّت مجلس و حضور در کمیسیون‌ها تلاش میکند؛ ولو کسی هم فهمید، فهمید؛ نفهمید، نفهمید؛ اهمّیّت نمیدهد [چون] میخواهد کار بکند. این فایدهی تدیّن نماینده است. نمایندهی متدیّن و معتقد به انقلاب، معتقد به اصول انقلاب، پابند به اصول انقلاب؛ این هم نکتهی دوّم که این‌جور نمایندهای را که صادق باشد، دلسوز باشد [انتخاب کنید].
 
نکتهی سوّم: در این دریای طوفانی که شما دارید در دنیا مشاهده میکنید، امروز مسئولین کشور و به طور مشخّص، دولت جمهوری اسلامی وظیفهی سنگینی بر عهده دارند. بنده که از نزدیک در جریان مسائل هستم، میبینم که این رئیسجمهور محبوبِ زحمتکشِ پُرکار ما(۳۲) چقدر دارد تلاش میکند با دستیاران خودش و وزرا و رؤسای دولتی. سخت است کار کشور را پیش بردن بین این اقیانوسهای توطئهای که دشمنان ما علیه ما به وجود میآورند؛ کار آسانی که نیست. حالا اگر آمدیم ما یک نمایندهای انتخاب کردیم که بیاید مجلس، [به جای اینکه] قوانین لازم را به تصویب برساند تا مسئولین کشور و دولت منتخب مردم بتوانند کار خودشان را انجام بدهند، آمد از تریبون مجلس استفاده کرد برای فحش دادن به دولت، برای کارشکنی نسبت به دولت، به نظر شما این چهجور نمایندهای است؟ مردم این را میخواهند؟ مردم این را خواستند؟ روح امام این را میخواست؟
 
شما نگاه کنید در طول این یازده سال زندگی مبارک امام در دوران انقلاب، چند دولت آمد سر کار؟ امام از همهی دولتها حمایت کردند؛ از دولت موقّت بگیرید، حمایت کردند تا بعد که دولت شهید رجائی بود؛ قبل از آنکه دولت شهید رجائی تنظیم بشود، حکومت بنیصدری بود؛ بعد از او دولتی که زمان ما بود؛ دو دورهی دولت. در تمام این دورهها، امام (رضوان الله علیه) از آن کسی که مسئول دولت بود و رئیس دولت بود، حمایت کردند. هر دولتی که سر کار بود، هر نخستوزیری که سر کار بود، امام حمایت کردند بدون هیچ تفاوتی. گاهی اعتراض هم داشتند به دولتها __ در همین زمانِ خود ما گاهی به دولت اعتراض داشتند؛ یا به وسیلهی بنده تذکّر میدادند به رئیس دولت، یا خودشان مستقیماً میفرمودند به رئیس دولت و تذکّر میدادند __ امّا از دولت حمایت میکردند. عیوبی که به نظرشان داشت، آن عیوب را خصوصی، محرمانه، تذکّر میدادند؛ امّا در ملأ عام، در افکار عمومی، هر دولتی را ایشان پشتیبانی میکردند. من یک وقتی رفتم خدمت امام در دوران ریاست جمهوری، گفتم من میخواهم __ یک شخصی را اسم بردم __ این را به عنوان مسئول، به عنوان نخستوزیر معرّفی کنم؛ ایشان فرمودند که هر کسی را که شما معرّفی کردید و از مجلس آمد بیرون، من او را حمایت میکنم. یعنی در نظر امام فرق نبود بین زید و عمرو. امام ممکن بود که بعضی از نخستوزیرها را و رؤسای دولتها را یا رؤسای جمهور را شخصاً مورد علاقهی خاصّی قرار داده باشند، امّا حمایت امام مربوط به علاقهی ایشان نبود؛ میگفت این مسئول امور کشور است، دارد این بار سنگین را به دوش میکشد و میبرد، ما باید از او حمایت کنیم.
 
خب، حالا شما نگاه کنید در دوران یازده‌ساله؛ کدام‌یک از این دولتهایی که من اسم بردم، رئیس دولت، مثل رئیس دولت فعلی ما و رئیسجمهور فعلی ما و در حدّ ایشان بوده؟ اینقدر مورد اعتماد امام، اینقدر دارای سوابق خوب، اینقدر خدمات بزرگ در راه انقلاب کرده. اگر امام در این زمان بودند، چقدر حمایت میکردند از این دولت فعلی؟ آن وقت ما رأی بدهیم، مردم رأی بدهند، نماینده بفرستند مجلس، آقا برود در مجلس، از تریبون مجلس، با استفاده از امکانات مجلس علیه دولت بنا کند گفتن؛ آن وقت دروغ بگویند، دروغ بنویسند.
 
بنده بسیاری از فتنهگریها را در این مجلس به شما مردم نگفتم. من نخواستم خاطر عزیز مردممان را تلخ بکنم؛ گفتم میگذرد این دوران، تمام میشود و میرود. امّا کسانی که فتنهگری کردند، کسانی که حقایق را واژگونه جلوه دادند در نظر مردم، چطور مردم حاضرند به اینها رأی بدهند و اینها دوباره بیایند در مجلس؟ البتّه تعداد معدودی هستند. اکثریّت قاطع نمایندگان مجلس از هر جای کشور که بودند __ چه از تهران، چه از جاهای دیگر __ آدمهای شریف، مردمان دلسوز و علاقهمندی هستند؛ یک تعداد معدودی هم گوشهکنار بودند. من میخواهم این را به عنوان یک معیار به شما مردم عرض بکنم؛ ببینید کسانی که چوب لای چرخ مسئولین کشور میگذارند، در حرف زدن خودشان تقوا را رعایت نمیکنند، پابندی ندارند، هر چه به دهنشان برسد، میگویند برای اینکه چهار نفر به اینها علاقهمند بشوند، طرفدار بشوند، شایستهی آمدن به مجلس نیستند؛ این همان چیزی است که من از آن تعبیر کردم در یک صحبت دیگری به فتنهگرها.(۳۳) فتنهگرها شناسایی بشوند، مردم به آنها رأی ندهند.
 
نکتهی آخر در باب انتخابات را عرض کنم: وزارت کشور دارد زحمت میکشد، شورای نگهبان دارد زحمت میکشد، مورد اعتماد من هم هستند؛ هم شورای محترم نگهبان کاملاً مورد اعتمادند، هم وزارت کشور مورد اعتماد ما هستند؛ واقعاً اینها دارند خوب کار میکنند. خب حالا یکی در فلان آزمایشی رد میشود، یکی قبول میشود، یکی رأی نمیآورد؛ این‌جور نباشد که در بعضی از شهرها فتنهگرها بروند مردم را تحریک بکنند که چرا فلانی را رد کردند؟ شما صد نفر، دویست نفر جمع بشوید بروید فلان جا بِایستید بگویید نه. این کارها را نکنند. از یک شهری من شنیدم که صد نفر، دویست نفر آدم جمع شدند که چرا فلانی رد شده؟ خب، شما باید به مسئولینتان اعتماد داشته باشید؛ اینها مورد اعتماد هستند؛ یک چیزی لابد دیدند که رد کردند. شما اگر هم اعتراضی دارید، باید نامه بنویسید به مسئولینش. اینکه جمع بشوند، کار فتنهگرها و تحریک فتنهگرها است. همان دستهای استکبار که عرض کردم میخواهند اوضاع را خراب کنند، همانها هستند؛ دارند کاری میکنند، روشی میکنند که نگذارند انتخابات به سلامت و آرامش انجام بگیرد؛ ممکن است مردم را بخواهند جمع کنند.
 
امیدواریم که خدای متعال کمک کند و هر کسی وظیفهی خودش را انجام بدهد. پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، ما را به وظایفمان هدایت کن؛ ما را بر انجام وظایفمان توانا بگردان. من به همهی شما مردم عزیزمان توصیه میکنم امشب را که شب قدر است، قدر بدانید. دعا، تضرّع، توبه و انابه و توجّه به پروردگار، جزو وظایف همهی ما است. مشکلات عمومی مسلمین را، مشکلات کشور را، مشکلات شخصیتان را، مشکلات دوستان و برادرانتان را با خدای خودتان مطرح کنید. از خدای متعال توجّه بخواهید، از خدای متعال مغفرت بخواهید، از خدای متعال انابه بخواهید، حال و توجّه بخواهید. امشب را قدر بدانید؛ شب بسیار مهمّی و شب بسیار عزیزی است. توجّه به ولیّعصر (ارواحنا فداه) کنید و درِ خانهی خدا بروید. به برکت امام زمان انشاءالله از خدای متعال بخواهید و خواستههایتان را بگیرید. بنده هم از همهی شما ملتمس دعا هستم.

بسم الله الرّحمن الرّحیم * قُل هُوَ اللهُ اَحَدٌ * اَّللهُ الصَّمَدُ * لَم یَلِد وَلَم یولَد * وَ لَم یَکـُن لَه کُفُوًا اَحَدٌ.(۳۴)

۱( این نماز جمعه در دانشگاه تهران برگزار شد.
 سوره‌‌ی بقره، آیه‌‌ی ۲۰۷؛ «و از میان مردم کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا میفروشد، و خدا نسبت به ]این[ بندگان مهربان است.»
مناقب الامام علیّ بن ابی‌طالب، ص ۱۵۳
مناقب الامام علیّ بن ابی‌طالب، ص ۱۳۲
مناقب خوارزمی، ص ۲۰۳
بحارالانوار، ج ۳۸، ص ۱۹۸
کسی که نگاه کردن به او شما را به یاد خدا می‌‌اندازد.
بحارالانوار، ج ۳۸، ص ۱۹۵
سوره‌ی آل‌عمران، بخشی از آیه‌ی ۱۴۴
(۱۰ سوره‌ی آل‌عمران، بخشی از آیه‌ی ۱۴۵
(۱۱ بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۳
(۱۲ «آسمان به زمین رفتن» اصطلاح مشهدی است.
(۱۳ مناقب آل ابی‌طالب، ج ۲، ص ۱۴۷
(۱۴ ابن ابیالحدید. شرح نهج‌البلاغه، ج ۱۵، ص ۱۴۶
(۱۵ مناقب آل ابی‌طالب، ج ۲، ص ۷۲ (به نقل از انساب‌الاشراف بلاذری، ج ۲، ص ۱۱۷)
(۱۶ بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۳۳۹
(۱۷ نهج‌‌البلاغه، نامه‌‌ی ۴۵؛ «شما توانایی اینگونه زندگی کردن را ندارید.»
(۱۸ چیزهای آراسته و زیبا، و به مجاز، مال دنیا و هر آنچه مربوط به زندگی این­جهانی است.
(۱۹ امالی صدوق، مجلس شصت‌وسوّم، ص ۴۰۸
(۲۰ بحار‌الانوار، ج ۴۲، ص ۲۸۰
(۲۱ مناقب آل ‌ابی‌طالب، ج ۲، ص ۷۵
(۲۲ سوره‌‌ی اخلاص؛ «به نام خداوند رحمتگر مهربان. بگو: او خدایی است یکتا. خدای صمد؛ نه کس را زاده، نه زاییده از کس؛ و او را هیچ همتایی نباشد.»
(۲۳ چهارمین دوره­ی مجلس شورای اسلامی
(۲۴ دهان‌‌بند، نقاب
(۲۵ دیریاسین روستایی فلسطینی‌نشین و در شش کیلومتری شهر قدس واقع است. بیستم فروردین ۱۳۲۷ (۹ آوریل ١٩۴٨) شماری از اعضای گروهک‌های تروریستی «ارگون» و «اشترن» با هجوم به این روستا به قصد اشغال آن، ساکنان آن را به خاک ‌و خون کشیدند، جنازه‌ها را مُثله و شکم زنان باردار را پاره و منازل افراد را منفجر کردند و حتّی کودکان را سر بریدند و زندگان را در آتش سوزانیدند. این قتل‌عام منجر به کشته‌شدن بیش از ٢۵٠ نفر به وضعی فجیع گردید.
۲۶)کفرقاسم روستایی است در نزدیکی شهر قلقیلیّه در جنوب طولکرم و در منطقه‌ی خطّ سبز بین فلسطین اشغالی و کرانهی باختری. هفتم آبان ۱۳۳۵ (۲۹ اکتبر ۱۹۵۶) نیروهای پلیس رژیم صهیونیستی بدون اعلام قبلی، در شش روستای فلسطینی پستهای ایست و بازرسی برپا کردند. کدخدای این روستا تنها سی دقیقه پیش از آغاز حکومت نظامی توسّط پلیس رژیم صهیونیستی از آن مطّلع شده بود و برای او امکان نداشت که بتواند این خبر را به روستاییانی که هنگام غروب آفتاب به خانهی خود بازمیگشتند، برساند. نهایتاً نیروهای اسرائیلی در غروب آن روز، ۴۷ روستایی را به قتل رساندند.
(۲۷ مناخیم بگین
(۲۸ حجّت‌الاسلام والمسلمین سیّدعباس موسوی از بنیان‌گذاران جنبش انقلابی حزب‌الله لبنان بود که در ابتدای سال ۱۳۷۰ پس از شیخ صبحی طفیلی به عنوان دوّمین دبیرکلّ حزب‌الله لبنان برگزیده شد و بیست‌وهفتم بهمن ۱۳۷۰ پس از ایراد سخنرانی در مراسم هشتمین سالگرد شهادت شیخ راغب حرب، هنگامی که با خودرو عازم بیروت بود، در منطقه‌ی تفاحتا در جنوب لبنان مورد حمله‌ی بالگردهای رژیم صهیونیستی قرار گرفت و به همراه همسر و فرزند خردسالش به شهادت رسید.
(۲۹ در فروردین ۱۳۶۵، بیش از یکصد جنگنده‌ی نیروی هوایی و دریایی ارتش آمریکا، پنج هدف نظامی و دولتی در طرابلس و بنغازی و نیز محلّ اقامت معمّر قذّافی (رئیس کشور لیبی) را مورد حملات خود قرار دادند. آمریکایی‌ها علّت حملات خود را حمایت لیبی از تروریسم عنوان کردند.
(۳۰ در سال ۱۳۶۲ به دستور رونالد ریگان (رئیس‌جمهور آمریکا) ارتش این کشور به کشور پانصد هزار نفری گرانادا در دریای کارائیب حمله کرد و آن را به اشغال درآورد و هودسن استین، فرماندار گرانادا دستگیر شد.
(۳۱ پس از اشغال کویت توسّط ارتش بعث عراق، با تصویب قطعنامه در شورای امنیّت علیه عراق مبنی بر لزوم خارج شدن از کویت، و عدم اجرای آن توسّط دولت عراق، نیروهای چندملّیّتی به سرکردگی آمریکا، ابتدا حملات هوایی و سپس حملات زمینی خود علیه عراق را آغاز کردند که منجر به ویرانی بسیاری از زیربناها و کشتار وسیعی از مردم عراق گردید.
(۳۲ حجّت­‌الاسلام والمسلمین اکبر هاشمی‌رفسنجانی
(۳۳ بیانات در دیدار اعضای هیئت مرکزی نظارت بر انتخابات چهارمین دوره‌ی مجلس شورای اسلامی (۱۳۷۰/۱۲/۴)
(۳۴ سوره‌‌ی اخلاص؛ «به نام خداوند رحمتگر مهربان. بگو: او خدایی است یکتا. خدای صمد؛ نه کس را زاده، نه زاییده از کس؛ و او را هیچ همتایی نباشد.»