news/content
1398/08/29
روایتی از دیدار جمعی از تولیدکنندگان و فعالان اقتصادی با رهبر معظم انقلاب

بچه‌زرنگ‌های تولید ملی به خط!

«آقا خیلی وقت است خودشان پیگیر تشکیل چنین جلسه‌ای هستند. حتی یک بار نزدیک اربعین قرار بود برگزار شود که لغو شد.» دلیل لغو شدن را می‌پرسم؛ پاسخ رفیقِ‌ شفیق جالب است: «اینکه انعکاس رسانه‌ای جلسه تحت تأثیر فضای اربعین قرار نگیرد و شهید نشود!» تقریباً جواب یکی دو سؤال مهم را گرفته‌ام؛ مهم‌ترینش اینکه خب حالا چه عجله‌ای بود؟ این‌همه کار توی مملکت معطل مانده، این هم رویش؛ می‌گذاشتند و سر فرصت این جلسه را برگزار می‌کردند که به این جماعت شام هم ندهند! میزبان ما در حسینیه‌ی امام خمینی(ره) اما چنین اعتقادی ندارد.

تا مقدمات ورود به حسینیه را انجام دهیم و وارد و جاگیر شویم، ساعت از ۵:۳۰ غروب گذشته. نگاهی به برنامه‌ی چاپ‌شده‌ی جلسه می‌کنم و مشغول شمردن تعداد سخنرانان جلسه می‌شوم. رو می‌کنم به رفیق شفیق و می‌گویم: «۱۵ نفر قرار است بروند پشت تریبون! هر کدام اگر به ده دقیقه هم رضایت بدهند که معمولاً نمی‌دهند، یعنی شیرین فقط دو ساعت و نیم سخنرانی این‌ها طول می‌کشد.» می‌خندد و چیزی نمی‌گوید. سخنرانی آقا را هم اضافه کنید به این دو ساعت و نیم تا بیشتر پی ببرید که جماعت خبرنگار و عکاس دارند محاسبات چه چیزهایی را می‌کنند. حالا باز کار ما خبرنگارها تا حدی سبک‌تر است؛ سبک‌بالیم کانّه روح مجرد: دفترچه‌ی یادداشتی و خودکاری و نهایتاً هم میکروفونی برای ضبط پلاتو. خودتان را اما بگذارید جای عکاس‌ها و تصویربردارهای بی‌زبان تا ملتفت شوید اوضاع چقدر برای این‌ها درام‌ می‌شود. هر کدامشان به اندازه‌ی نصف وزنشان، فقط تجهیزات ازشان آویزان است. مدام هم باید از این گوشه به آن گوشه بخزند پی قاب‌های بی‌نقص.
 
* در مدل‌های مختلف
دوباره روی سین برنامه دقیق می‌شوم. ترکیب سخنرانان هم جالب است در نوع خودش؛ ترکیبی که احتمالاً ضریب تنوع آن در حاضران جلسه بیشتر هم باشد. از شرکت‌های قَدَر تولید تجهیزات صنعت نفت و خودروساز گرفته تا مجموعه‌های کوچک‌تر و چابک‌تری مانند شرکت‌های پرورش ماهی و تولید تجهیزات لوازم خانگی و تولیدکننده‌های کیف و کفش و حتی صادرکننده‌ی لباس‌های سوزن‌دوزی بلوچ؛ ترکیبی که شاید بیرون از این جلسه بعضاً با هم رقابت جدی هم داشته باشند ولی اینجا همه توی یک صف قرار است عملیات واحدی انجام دهند و هر کسی هم به نوبه‌ی خودش سهمی در این عملیات واحد دارد.

* دست در دست هم دهیم به مهر
مجری برنامه مهدی خسروی از شبکه‌ی خبر است؛ از مجریان و سردبیران شبکه‌ی خبر که اجراهای کم‌نقصی هم دارد. قبل از برنامه و لابه‌لای جابه‌جا شدن‌ها برای گرفتن پلاتو، یکی دو باری با هم تنه‌به‌تنه می‌شویم و متنی را که در دست دارد نگاه می‌کنم تا بفهمم چه می‌خواهد بگوید. متن را به شیوه‌ی مجریان رادیو تلویزیون و نریتورها، تقسیم‌بندی واژه‌ای و بعضاً هجایی کرده برای اجرای درست و بستن راه تپق. اجمالاً از همان نگاه‌های زیرزیرکی دستگیرم می‌شود که قضیه خیلی بیخ‌دارتر از یک جلسه‌ی معمولی است. دفتر رهبری از قبل گویا فعالیتهایی انجام داده و رفت‌وآمدهایی برقرار بوده. معاونت بررسی دفتر رهبری، نشست‌هایی با بیش از ۵۰۰ نفر از فعالان اقتصادی در ۲۰ زنجیره‌ی اصلی اقتصادی، با همراهی بخش‌های دولتی برگزار کرده که در آن پیگیری‌هایی برای رفع موانع تولید در این زنجیره‌ها انجام شده است.

در این سناریو حتی رسانه‌ای‌ها هم دیده شده‌اند و آن‌ها هم سهمی از این رفت‌وآمدها و پیگیری‌ها داشته‌اند. حالا و در این جلسه، جمع حاضر، اعضای این زنجیره‌های تولید هستند و ۱۵ نفر سخنران هم که قرار است سخنرانی کنند، هر کدام نماینده‌ی‌ یکی از این زنجیره‌های...

قرآن خوانده می‌شود و خسروی هم توضیحاتی درباره‌ی جمع می‌دهد که خب اجمالش را چند سطر بالاتر شرح دادم و جلسه می‌افتد در فاز ۱۵ سخنرانی؛ الهی! قَوِّ علی خدمتِکَ جوارحی!
 
* هزار راه طی شده
عمده‌ی حرف‌ها، روضه‌های مبسوط و باز است از غریب‌کشی نهادهای دولتی و حاکمیتی و موانع و چاه‌ها و چاله‌ها و خندق‌ها و دره‌هایی که تولیدکننده و کارآفرین باید با مهارت از روی تک‌تکشان بپرد و به بعضی‌شان هم جاخالی بدهد. اگر برای یک کار معمولی، یک بار پایتان به ادارات دولتی باز شده باشد و توی باتلاق بوروکراسی، دست و پای بیهوده و باهوده زده باشید، برایتان جا می‌افتد که وقتی فلان تولیدکننده آمده پشت تریبون و با افتخار دارد از ایجاد اشتغال برای چند هزار جوان حرف می‌زند یا گرفتن بازار داخلی تلویزیون و تجهیزات صوتی و تصویری از بعضی شرکت‌های گردن‌کلفت خارجی آن‌هم در این شرایط قمر در عقرب اقتصادی، چه همت عظیمی داشته و چه بچه‌پُرروی سمجی بوده که سالم از اعماق تاریک چاهِ وَیلِ پُر از تیزی و نیزه‌ی «امروز برو فردا بیایِ» نظام اداری و «شماره‌تان را داریم، تماس می‌گیریم» و «حالا فعلاً فردا هم یک خبر بگیرید»، سالم در رفته و حالا هم دارد جلوی نفر اول مملکت از بچه‌زرنگ‌بازی‌هایش می‌گوید و از راه‌های طی‌شده‌اش حرف می‌زند.

سعید زکایی مدیرعامل جوان شرکت «پارسا پلیمر شریف» و نماینده‌ی زنجیره‌ی تولیدات پلیمری و شیمیایی، تحلیل جالبی درباره‌ی چراییِ نهضت خاله‌بازی و دورهمیِ نظام مدیریتی کشور دارد: «بیشتر مدیران هراس این را دارند که تصمیمشان توسط دیگران و بعضاً نهادهای نظارتی نقد شود. به همین علت اقدام به گرفتن تصمیمی نمی‌کنند و بهترین تصمیم را در تصمیم نگرفتن می‌‌دانند. این شکلی که شد، دیگر کسی آن‌ها را به تبعات تصمیم‌گیری‌شان نقد نمی‌کند. این وسط اما کسی نیست که آن‌ها را به دلیل تصمیم نگرفتن ]و فرصت‌سوزی[ بازخواست کند.» و در ادامه هم پاسخ آقا و اشاره به این موضوع: «این جزو خطرناک‌ترینِ کارها است؛ اینکه کسی با خودش بگوید راحت‌تر این است که تصمیمی نگیرم. باید داخل کار رفت و با سختی‌ها ساخت.»

* جایی برای پیرمردها هست!
بین سخنرانان، اگر دو سه نفر باشند که حسابی حال جمع را جا آورده و جلسه را تازه کرده باشند، قطعاً حسین یوسفی ۶۵ساله یکی از آن‌ها است؛ پرورش‌دهنده‌ی ماهی در قفس که برای حضور در این جلسه، قُطر جنوبی-شمالی ایران را کوبیده و پیموده و از استان هرمزگان به انتهای خیابان فلسطینِ تهران آمده. بی‌تپق، با اعتماد به نفس، صمیمی، غیررسمی و خیلی خودمانی حرف‌هایش را می‌زند. در فهرست سخنرانان، کنار اسم او، این را هم یادداشت می‌کنم که برخلاف بقیه، صرفاً به خواندن از روی متن اکتفا نمی‌کرد. چند باری هم حسابی از جمع خنده گرفت. دست‌وپنجه نرم کردن و کشتی گرفتن با بوروکراسیِ چندلایه و پیچیده‌ی اداری هم آن‌قدر او را ساخته بود که بتواند مجری برنامه را هم ضربه‌فنی کند! وقتی که مجری چند بار تذکر آیین‌نامه‌ای تمام شدن وقت سخنرانی را به او داد، در پاسخ گفت: «دارم چند کلمه با آقا حرف می‌زنم!»

یوسفی ۶۵ساله دارد حرف‌هایش را بی‌رودربایستی می‌زند و از همراهی مدیران داخل استان و حمایتشان می‌گوید؛ استثناهایی که البته باید حکم قاعده را داشته باشند که ندارند. دارد حرف‌هایش را بی‌رودربایستی می‌زند و از آموزش رایگان پرورش ماهی در قفس برای صیادان خُرد محلی، و از بُدو بُدوهایش برای مزرعه‌ی شیلاتی در استان هرمزگان که به قول خودش بزرگ‌ترین مزرعه‌ی غرب آسیا با تکنولوژی روز دنیا است، می‌گوید. دارد حرف‌هایش را بی‌رودربایستی می‌زند و از استعداد و ظرفیت بالقوه‌ی این کار می‌گوید؛ از اینکه یک شرکت در یکی از کشورهای همسایه ظرف چند سال، تولید خود را از ۳۵ تُن به ۶۵ هزار تُن رسانده. من اما رفته‌ام در این فکر که این پیرجوان کارآفرین با آن ته‌لهجه‌ی دوست‌داشتنی اگر قرار بود مثل منِ خبرنگارِ ۳۴ساله آب‌روغن قاطی کند و مشکلات را حواله‌ی زمین و زمان و مافیها کند، الان چقدر تحمل کردن او سخت می‌شد؛ طبعاً باید نشسته بود کنار حاج خانم و به قاعده‌ی اکثر مردانی که خانه‌نشین می‌شوند، در غر زدن و گیر دادن، فوق‌دکترای تخصصی پیدا می‌کرد.

یوسفی ۶۵ساله اما درست نقطه‌ی مقابل چیزی است که اکثر ما از مردانی در این سن تصور داریم. مثل یک نوجوان، دارد با ذوق از مزرعه و مشاوره‌های دریایی‌اش می‌گوید و البته بعضاً اشاراتی هم به زخم‌های چاه ویل نظام بوروکراسی و اداری که جگر هر انسان منصفی را می‌سوزاند: «حضرت آقا! من دارم در دورترین نقطه‌ی استان هرمزگان و لب دریا با یک مشت جوان این مزرعه را اداره می‌کنم. در حوزه‌ی پرورش ماهی در قفس در ایران فقط منم و منم و منم. الان تیمی دارم که می‌تواند برای صیادان خُرد قفس تولید کند و تور بزند. تکنولوژی روز دنیا را برای این کار وارد کرده‌ام. بانک و سایر دستگاه‌ها هم حمایت کرده‌اند. چرا نباید بتوانیم مثل فلان شرکت کشور همسایه، تولید خودمان را از ۳۵ تن به ۶۵ هزار تن برسانیم. همه‌ی این‌ها را گفتم تا این را بگویم که چرا من باید ۹ درصد مالیات ارزش افزوده بدهم؟ ۱۸ میلیارد از بانک وام می‌گیریم، حدود ۲ میلیاردش را باید مالیات بدهیم! می‌ترسم یک روز در دریا غرق شوم و این مشکلات حل نشود!»

دو سه جمله‌ی آخر کافی است تا جمع بزند زیر خنده. جمع دارد به نشاط و بشاش بودن این جوان ۶۵ساله می‌خندد اما یک حساب و کتاب اولیه کافی است تا عمق جان هر آدمی بسوزد. او در دورترین نقطه‌ی استان هرمزگان و جنوبی‌ترین نقطه‌ی ایران، در سرما و گرما، با این حجم از کارآفرینی و تولید در دریا، دارد همان مالیاتی را می‌دهد که فست‌فودی‌های بالای میدان ونک. یک تفاوت ریزِ فندقی البته با هم دارند؛ فست‌فودی‌های مزبور در فیش‌هایشان معمولاً مشتری را با تک‌جملاتی از کنفسیوس و بودا هم مهمان می‌کنند که او را قلقلک داده و انگیز‌ه‌اش را برای زندگی و کار و تلاش بالا ببرند. یک کار مثلاً شیک فرهنگی و تیترخور! توی ذهنم دارم حساب و کتاب می‌کنم که جملات روی فیش‌ فست‌فودها بیشتر به آدم تلنگر می‌زند یا همین چند دقیقه حرف‌های ساده و صمیمی و لهجه‌دارِ یوسفی ۶۵ساله از هرمزگان؟ «بِشوی اوراق اگر هم‌درس مایی * که علم عشق در دفتر نباشد»؛ رها کنم ...

* اسم نمی‌بَرد اما...
لابه‌لای حرف‌های سخنرانان، یک چیز دیگر هم عجیب حال آدم را می‌گیرد. مدیرعامل «مادیران» دارد روضه‌ی تعرفه‌های وحشتناک تبلیغاتی را می‌خواند و وضعیتی که سودش در حساب شرکت‌های خارجی است و دودش در چشم تولیدکننده‌ی ایرانی. به‌طور مشخص، آتش انتقادهایش به سوی صداوسیما و شهرداری‌هاست: «اسم نمی‌برم اما یکی از همین شرکت‌های خارجی در ایران حدود ۳۰ میلیون دلار هزینه‌ی تبلیغات کرده است.» در ادامه هم گلایه می‌کند که وقتی مزه‌ی این پول‌ها زیر زبان عاشقان و سینه‌چاکان فرصت‌های تبلیغاتی -به‌طور مشخص دو نهاد قبلی- بیاید، تعرفه‌های تبلیغاتی جوری آسانسوری بالا می‌رود که از توانایی پرداخت شرکت‌های ایرانی خارج است و عملاً شرکت‌های خارجی برنده‌ی این جنگ تبلیغاتی می‌شوند و تولیدکننده‌ی ایرانی باید تن به شکست بدهد.

حالا شاید بعضی لیبرال‌های هشت‌سیلندر داخلی، بعضی گزاره‌های اقتصاد آزادِ نیم قرن پیش را فهرست کنند که: «این‌طورها هم نیست و بگذارید بازار، خودش تعرفه‌های خودش را تعیین کند و حاکمیت و دولت، دخالت و انگولک نکند» و این قبیل حکم‌های به‌ظاهر شیکِ آکادمیک! یک جوانمرد این وسط نیست تا فریاد بزند که این پادشاه لخت است؛ بازنده‌‌ی عملی این نزاع، همان پویایی و رقابت اقتصادی است که دارید برایش گریبان می‌درید و برنده‌اش هم کمپانی‌های بزرگ سرمایه‌داری که دارند انحصار بازار به نفع خودشان را با این قبیل خزعبلات شبه‌آکادمیک توجیه می‌کنند. وگرنه کیست که نداند بنیان‌گذاران اقتصاد و تجارت در آمریکای شمالی و ایالات متحده، تا همین یکی دو قرن پیش، بسته‌ترین سیاست‌های اقتصادی را داشته‌اند.

اصلاً یک نفر بانی شود و برای پروپاگاندیست‌های وطنیِ تجارت آزاد، کارگاه بگذارد و برایشان توضیح دهد که بعضی از همین‌هایی که تصاویرشان همین الان روی دلار حک شده و بنیان‌گذار دوره‌ی شکوفایی اقتصادی و صنعتی ایالات متحده محسوب می‌شوند، تا همین ۱۰۰ سال قبل با بستن تعرفه‌های سنگین و چندقبضه روی نظام واردات و کالاهای غیرآمریکایی، چنان داعیه‌ی حمایت از صنایع ملی را داشتند که ماستِ هر مدعیِ اقتصاد آزاد کیسه شده بود. خوشمزه آنکه مسئولان آن سال‌های ایالات متحده صریحاً در برابر منتقدان اعلام می‌کردند که شعار تجارت و بازار آزاد بماند توی آب نمک برای وقتی که صنایع و تولیدات ملی، درخت تنومندی شده که روی پای خود ایستاده و دیگر نیازی به مراقبت ندارد.

قبض سیاست‌های اقتصادی علیه صنایع غیرآمریکایی چنان بود که اگر الان متن تایپ‌شده‌ی آن سیاست‌ها را بدون ذکر نام کشور مربوطه، جلوی هر دانشجوی اقتصاد بگذارید و از او بپرسید این‌ها مربوط به کدام نظام سیاسی است، قطعاً گزینه‌هایی مانند اتحاد جماهیر شوروی را مثال خواهد زد؛ در ادامه اگر بگویید که این‌ها زمانی سیاست‌های اقتصادی پرچم‌دار این سال‌های تجارت و اقتصاد آزاد بوده، احتمالاً شما را به دارالمجانین معرفی کرده یا از شما آزمایش الکل خواهد گرفت. رها کنم ...

اشاره‌ی آقا به روضه‌ی تبلیغات و رسانه، از بخش‌های پایانی و بانمک جلسه بود با توصیه‌ای مستقیم به صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران: «توصیه‌ی بنده این است: من نمیگویم آن سی میلیون دلار را نگیرند؛ آن را بگیرید، هر چه میتوانید بیشتر هم بگیرید؛(خنده‌ی حضّار) امّا فرق بگذارید، تعرفه‌ها را با حساب و کتاب قرار بدهید.» در ادامه هم گلایه و انتقاد که چرا تولیدکننده‌ی داخلی برای تبلیغ کالای خودش همان مبلغی را بدهد که یک تولیدکننده‌ی خارجی می‌دهد.
 
* جایی برای خموده‌ها نیست
فضای جلسه و حرف‌های رد و بدل شده و زرنگ‌بازی‌های جماعتی که در پرش از موانع تولید و کسب‌وکار، آن‌هم در این شرایط اقتصادی و تحریم و عقب‌گرد شرکت‌های خارجی، رکوردهای جدیدی را به نام خود ثبت کرده‌اند، حسابی جمع را سر حال آورده.

از خدا که پنهان نیست، از شما هم نباشد اما دیدن برق چشم‌‌های این جماعتِ جان‌سخت که خود را به دل نزاع و درگیری زده‌اند، حتی خموده‌ای چون من را هم سر شوق می‌آورد، نفر اول مملکت که جای خودش را دارد. طبیعی است که ختم جلسه هم این سخنان باشد و حسابی هم به دل آدم بنشیند: «ما در عرصه‌ی جنگ نظامی دشمن را عقب زدیم، در عرصه‌ی جنگ سیاسی دشمن را عقب زدیم، در عرصه‌ی جنگ امنیّتی دشمن را عقب زدیم -همین کارهای این چند روز، کارهای امنیّتی بود؛ اینها کارهای مردمی نبود، کار امنیّتی بود؛ عقب‌زده شدند- در عرصه‌های مختلف دشمن را عقب زده‌ایم؛ به توفیق الهی، در عرصه‌ی جنگ اقتصادی هم دشمن را به‌طور قاطع عقب خواهیم زد.» و چه لذتی دارد شنیدن ان‌شاءالله‌هایی که از میان جمع بلند می‌شود.

لطفاً نظر خود را بنویسید:

کدامنیتی : *
اعدادي را که مي بینيد ، وارد کنید
*
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی