به مناسبت روز ملّی مبارزه با استکبار جهانی
بسم الله الرّحمن الرّحیم
برادران و خواهران عزیز، جوانان مؤمن و مخلص و پُرشور دانشجو! خیلى خوش آمدید. سیزدهم آبان به
عنوان روز ملّى مبارزه
ى با استکبار جهانى، اساساً به
صورت تاریخى یک مسئله
اى است مربوط به جوانها. از ابتدا این موضوع با حضور جوانها شکل گرفته است، با حضور آنها تداوم پیدا کرده است و امروز هم بیش از همه این مسئله وابسته
ى به جوانها است، در آینده هم ان
شاءا
لله
همین
جور خواهد بود.
در ابتدا امام بزرگوار ما سخنرانى تاریخى و تعیین
کننده
ى خودشان را درباره
ى مصونیّت قضائى مستشاران آمریکایى و عناصر آمریکایى در ایران، در میان یک جمع جوان ایراد کردند و جوانها بودند که ابتدائاً در حوزه
ى علمیّه
ى قم و سپس در همه
ى کشور این پیام را منتشر کردند و به گوش همه رساندند و بتدریج آن را در طول سالهاى متمادى به
صورت یک مسئله
ى اصلى در مبارزه
ى بزرگ ملّت ایران درآوردند، وَالّا مردم از قضیّه
ى مصونیّت قضائى مستشاران آمریکایى در ایران اطّلاعى نداشتند؛ اهمّیّت این مسئله را هم که در فرهنگ سیاسى رایج روز به آن «کاپیتولاسیون» گفته میشود، نمیدانستند چقدر است و براى حیثیّت ملّى
چقدر بزرگ و مضر است؛ امام این را مطرح کردند و جوانهاى حوزه
ى علمیّه این را منتشر کردند، و بعد در سراسر کشور در محافل عناصر مؤمن و مبارز به
صورت یک مسئله
ى اصلى درآمد، به شکل یک فرهنگ درآمد؛ اگرچه امام را به
خاطر این قضیّه
تبعید کردند، ولى [این] فکر در میان مردم باقى ماند و رشد کرد و ریشه
دار شد تا اینکه در سال ۱۳۵۷، در سیزدهم آبان، یک عدّه جوان دانش
آموز به
مناسبت روز دستگیرى و تبعید امام، آن تظاهرات پُرشور را به راه انداختند و عدّه
اى از آنها ــ ده
ها نفر ــ به شهادت رسیدند؛ [یعنی] باز قضیّه
روى دوش جوانها پیش رفت و شدّت
و کیفیّت پیدا کرد. باز در سال بعد از آن یعنى در آبان ۱۳۵۸ ــ سال اوّل پیروزى انقلاب ــ مجدّداً جوانها بودند که نکته
ى اساسى حضور آمریکایى
ها در محلّى که به نام سفارت معرّفى شده بود امّا در حقیقت کانون توطئه و سازمان
دهى ضدّ انقلاب در تهران محسوب میشد بدرستى شناختند، به آن حمله کردند، آنجا را تسخیر کردند.
از اوّل تا آخر قضیّه ــ که از شروع قضیّه
ى سیزدهم آبان تا کامل شدن آن به
صورت یک مسئله
ى چند
جانبه در حدود پانزده سال طول کشید ــ و در تمام مراحل، جوانها در کار بودند و دست
اندرکار بودند. این، تاریخِ مسئله.
امروز هم این قضیّه
بیشتر متوجّه به شما جوانها است؛ چه جوانهاى دانشجو، چه جوانهاى دانش
آموز، چه بقیّه
ى جوانهاى کشور. و هر چیزى که متّکى به قشر جوان باشد و از آنها مایه بگیرد و به دست آنها باشد، آن چیز در جامعه همیشه با
طراوت و ماندگار خواهد بود. لذا این قضیّه
ى مبارزه
ى با استکبار و تعیین روز سیزدهم آبان به این مناسبت، یک قضیّه
ى ماندگار است؛ همیشه هم باطراوت خواهد ماند، چون به دوش جوانها است.
همین
جا من به شما جوانهاى عزیز عرض بکنم که از منظر دینى، جوان یک نقطه
ى امید و نقطه
ى شکوفایى است، در همه
چیز؛ در مبارزات، در مجاهدات اجتماعى، در فعّالیّتهاى گوناگون جامعه و در مجاهدتهاى شخصى و روحى و درونى. خطاب به جوان از سوى دین همیشه یک خطاب ویژه است و با جوان مخاطبه
ى زیادى شده است در مفاهیم اسلامى و فعّالیّتهاى دینى؛ علّت هم این است که در جوان گوهر شور و عشق و صفا و معنویّت، فروزان است. هر انسانى از این گوهر بهره
مند است لکن در جوان و در دوران جوانى در هر کسى این جوهره
ى انسانى کاملاً نمایان و فروزان و تابناک است، که از آن باید استفاده کرد. اوّلین استفاده
اى هم که هر انسانى از این روح شور و عشق و صفا و معنویّت و نورانیّت باید ببرد، این است که خود را، نفْس خود را، اندرون خود را، معنا و حقیقت خود را تعالى ببخشد؛ این قدم اوّل است. لذا ما همیشه به جوانها سفارش مؤکّدى داریم براى خودسازى معنوى.
عزیزان من! خودتان را در این دوران جوانى که آمادگى هست، از لحاظ معنوى بسازید؛ این عشق و شورى را که در باطن شما و در نهاد شما هست، درست هدایت کنید به
سمت آن مرکزى و قطبى که شایسته
ى این عشق و دلدادگى است، یعنى ذات مقدّس حق و وجود باری
تعالى که زیبایى مطلق و حقیقت مطلق است. خود را متّصل کنید، رابطه
ى خود را با خدا تا آنجا که میتوانید قوى کنید؛ در همه
ى میدانهاى زندگى این براى شما یک مسئله
ى اساسى است. و این زندگى که دوران کوتاه یا بلندى است، در نهایت کوتاه است؛ زندگى، یک ساعت است؛ انسان در دوران جوانى این را حس نمیکند لکن وقتى زندگى را شناخت، و سنین عمر یک
قدرى بالا رفت، انسان میفهمد که زندگى ساعتى بیش نیست و گذرا است؛ در این ساعت باید حدّاکثر استفاده را کرد براى اینکه این حقیقت «منِ» انسانى که بنا است بعد از این نشئه بماند و از حیات حقیقى بهره
مند بشود ــ که «وَ اِنَّ الدّارَ الأخِرَةَ لَهِیَ الحَیَوان
»؛
(۱) حیات حقیقى بعد از این نشئه است ــ در آن نشئه بتواند خوب زندگى کند، بتواند به لقاء الهى برسد، بتواند به آن حقیقتى که خداى متعال براى او معیّن کرده است نائل بشود؛ ناقص و نیمه
کاره و منحرف و معذّب نشود.
این دست شما است. همه
ى عمر هم هر چه شما تلاش میکنید، باید در این جهت باشد؛ غیر از این خطا است، انحراف است، اشتباه است، کج
فهمى است. کسانى که دنیا را، لذّات را، زندگى روزمرّه را اصل میدانند، در اشتباهند؛ البتّه یک روزى به اشتباه خودشان پى خواهند برد امّا آن
وقتى که دیگر کار از کار گذشته است و کارى نمیشود کرد. اگر بخواهید این راه را خوب حرکت کنید، با شوق حرکت کنید، عاشقانه حرکت کنید، باید از جوانیتان استفاده کنید و خود را به خداى متعال نزدیک کنید. حالا هم از این فرصت استفاده کنید؛ ماه رجب است و در آینده
ى نزدیکى ماه شعبان و ماه رمضان است؛ در این سه ماه آنچه میتوانید براى ذخیره
گیرى معنوى استفاده کنید. این چون متّکى به روح جوانى است، براى شما ماندگار خواهد شد. همه
ى چیزهاى جامعه این
جورى است؛ هر چیزى که به جوانها متّکى باشد، این در جامعه، اوّلاً ماندگار است، ثانیاً همیشه باطراوت و تَر و تازه است. این قضیّه
ى مبارزه
ى با استکبار هم از این
قبیل است؛ لذا در حقیقت این یک جهت ملّى
براى کشور ما و ملّت ما است.
خب، یک نکته
اى را من اینجا به شما عرض کنم؛ بعضى هستند خیال میکنند که اگر ملّت ایران میگوید مبارزه
ى با آمریکا، یا مرگ بر آمریکا، یا عدم رابطه
ى با آمریکا، و از این
قبیل حرفها، این یک مسئله
ى شعارى و احساسىِ محض است؛ نه، این اشتباه است؛ این یک مسئله
ى اساسى، متّکى بر پایه
هاى منطقى، کاملاً خردمندانه و درست منطبق بر مصالح ملّى
این کشور است. این را باید توجّه بکنید. مسئله، سیاسى است، ظاهر قضیّه
سیاسى است امّا باطن قضیّه
یک مسئله
ى ملّى
، انسانى، تاریخى، وابسته به سرنوشت این کشور و این ملّت و شما نسل جوان و نسلهاى آینده است؛ این مسئله به امروز و فرداى این کشور ارتباط پیدا میکند. من حالا امروز مختصرى در این زمینه صحبت میکنم لکن خود شما باید فکر کنید؛ جوان باید فکر کند.
اوّلاً مسئله، مسئله
ى مبارزه
ی با استکبار است. مبارزه
ى با آمریکا به
خاطر این است که امروز مظهر استکبار در دنیا رژیم آمریکا است؛ وَالّا اگر آمریکا به
عنوان یک دولت، روشهاى استکباری را و هدفهاى استکبارى را نداشت، براى ما مثل بقیّه
ى دولتها بود؛ لکن امروز دولت آمریکا و رژیم آمریکا در این دوره
ى از زمان، مظهر کامل استکبار است. استکبار یعنى حالت فرعونیّت، یعنى دیکتاتورى در سطح بین
المللى. ملّتها با دیکتاتورى در کشورهاى خودشان مبارزه میکنند، چه در این مبارزه فائق بشوند، چه نشوند؛ سر را که بالا میکنند یک دیکتاتور بین
المللى آنجا ایستاده است، در همه
ى کارها دخالت میکند، در سرنوشت ملّتها دخالت میکند، آن
هم بر اساس مصالح خودش! اگرچه دیکتاتورى یک فساد حقیقى است و یک عیب اساسى براى هر کشورى است که یک نظام دیکتاتورى و شخص دیکتاتورى بر آن کشور حکومت بکند امّا هر دیکتاتورى بالاخره ممکن است یک
وقتى هم به منافع ملّت خودش بیندیشد امّا این دیکتاتور بین
المللى جز به منافع ملّت آمریکا، آن
هم نه همه
ى ملّت آمریکا، بلکه پشتیبانان رژیم آمریکا ــ یعنى کارتل
ها،
(۲) تراست
ها،
(۳) سرمایه
دارهاى بزرگ، سازمانهاى مؤثّر در دولت آمریکا ــ به چیز دیگرى نمى
اندیشد. همه
ى مسائل جهانى بر اساس مصالح شرکتهاى عمده
اى و سازمانهاى بزرگى که در کشور آمریکا در مسائل سیاسى فعّالند حلّ
وفصل میشود؛ مسئله
ى خلیج
فارس بر این اساس حلّ
وفصل میشود؛ مسئله
ى عراق، مسئله
ى دریاهاى آزاد، مسئله
ى آسیاى میانه، مسئله
ى خاورمیانه، همه
ى مسائل دنیا بر اساس مصالح آنها، به
وسیله
ى این دیکتاتور میخواهد حلّ
وفصل بشود، نه بر اساس مصالح خود این ملّتها.
خب ببینید این چه بلاى بزرگى است براى دنیا! یک زورگویى با اتّکاء به قدرتهایى که در اختیارش هست، حالا چه توان علمى، چه توان سیاسى، چه توان مالى، چه توان پیشرفت تکنولوژى و از این
قبیل، با تکیه
ى به این امکانات که متعلّق به آن رژیم هم نیست، [بلکه] مال انسانها است ــ من خواهم گفت نظر ما درباره
ى ملّتها و از جمله ملّت آمریکا چیست ــ به فکر این است که منافع و مصالح خود را و مقاصد خود را تأمین کند ولو به این قیمت که ملّتهاى دیگر به خاک سیاه بنشینند؛ شما [اگر] هر مسئله
اى از مسائلى را که آمریکا در آن دخالت دارد، جلو بکشید و زیر مداقّه قرار بدهید، همین را خواهید دید. دخالتهاى سیاسى در کشورها، دخالت در کودتاها، دخالت در مسئله
ى خاورمیانه، دخالت در قضیّه
ى نفت، دخالت در انحصارات جهانى، دخالت در معاملات گوناگون که شرکتهاى دیگر با کسانى میکنند؛ در همه
ى این قضایا حضور این قلدر محلّه [دیده میشود]؛ مثل این قلدرهاى محلّه که به
عنوان داش محلّه، لات محلّه، بزن
بهادر محلّه بودند، در سطح بین
المللى این قلدر، تمام این مسائل را میخواهد بر اساس منافع تنگ
نظرانه
اى که منطبق است بر خواستها و مقاصد گروه خاصّى که این گروه خاص [همان
طور که] گفتم، سازمان صهیونیست
هاى آمریکا، سازمان سرمایه
گذاران بزرگ آمریکا، کارتل
ها، و مانند اینها [هستند]، حلّ
وفصل کند. این خیلى بلاى بزرگى است.
دولتهاى عالم از ترس این قدرت جرئت نفَس کشیدن ندارند. نه
اینکه خوششان مى
آید؛ نخیر، بدشان مى
آید امّا جرئت ندارند نفَس بکشند. من یک
وقتى این را گفتم که در کنفرانس غیرمتعهّدها در چند سال قبل از این،
(۴) که زمان ریاست جمهورى من [بود و] رفته بودم، آنجا سخنرانى
ای که ما کردیم و حرفهایى که ما زدیم، توجّه بسیارى از این رؤساى کشورها را که آنجا بودند ــ ۱۰۱ کشور آنجا جمع بودند ــ جلب کرد. آمدند با من ملاقات کردند، همه تشکّر کردند. رئیس
جمهور یکى از کشورها آمد پیش من، گفت فلانى! شما بدانید، این جماعتى که اینجا نشسته
اند همه از آمریکا میترسند غیر از شما؛ فقط شما هستید که از آمریکا نمیترسید. بعد سرش را آورد نزدیک و گفت: من هم از آمریکا میترسم! از چه چیزِ آمریکا میترسند؟ از قدرت جاسوسى آمریکا، از سازمان سیا، از کودتاهاى آمریکا. همین شخصى که این حرف را به من زد، بعد از دو سه سال، به
وسیله
ى یک کودتایى که به احتمال زیاد از طرف آمریکایى
ها در کشورش بر پا شده بود کشته شد. رؤساى کشورها میترسند؛ گاهى که اعتراضى هم میکنند، پیش نمیروند. خب، اینکه مال آنها.
آمدیم سراغ ملّتها. بسیارى از افراد ملّتها بى
خبرند. بسیارى که مطّلعند ــ مثل روشنفکرهایشان ــ به
وسیله
ى ایادى آمریکایى یا به
وسیله
ى دست
نشاندگان رژیم آمریکا در کشورهایشان تطمیع میشوند. ما در همین کشورهایى که در منطقه
ى خود ما است ــ من نمیخواهم اسم بیاورم امّا شما به احتمال زیاد تشخیص میدهید که من کدام کشورها را میگویم ــ در همین کشورهاى منطقه
ى خاورمیانه و مانند اینها، سراغ داریم کشورهایى که وابسته
ى به آمریکایند. در این کشورها روشنفکرهایى هم هستند، میفهمند حقیقت را، میخواهند بگویند، بنویسند، گاهى هم چیزى سر میزند لکن بعضى از اینها تهدید میشوند، بعضى خریده میشوند، بعضى صدایشان خفه میشود؛ حرفى میزنند [ولی] نمیگذارند پخش بشود؛ در محافل روشنفکرى، یک گفتگویى میکنند و از بین میرود. بدانید! علّت اینکه در کشور ما حرفهاى سیاسى موج برمیدارد، این است که حرفهاى سیاسى در محافل تنگ روشنفکرى نیست، در متن مردم است؛ مردم به مسائل سیاسى علاقه
مند و در صحنه
اند.
قبل از انقلاب هم بنده با محافل روشنفکرى کشور ارتباطات زیادى داشتم؛ خیلى حرفها میزدند امّا در یک محفل پنج نفرى، ده نفرى و احیاناً در یک نشست پنجاه نفرى؛ همان
جا هم دفن میشد، از بین میرفت؛ امّا وقتى امام یک حرفى میزد، وقتى یک روحانى موجّه یک حرفى میزد، ممکن بود سر آن روحانى بلاى بزرگى بیاورند امّا چون با مردم مواجه بود، موج برمیداشت. لذا رژیم پهلوى از خیلى از روشنفکران آن زمان اصلاً نمیترسید؛ هیچ اهمّیّتى نمیداد؛ میگفت هر چه میخواهند، بگویند؛ [چون] اثرى نداشت؛ امّا یک روحانى که میرفت روى منبر و در یک جلسه
اى یک مطلبى را میگفت که ولو با چند واسطه به سیاستهاى آن رژیم ارتباط داشت، فوراً او را دستگیر میکردند، فشار مى
آوردند، زندان میکردند، ممنوع
المنبر میکردند؛ چون در متن مردم بود، موج برمیداشت. در دنیا این
جور است؛ روشنفکرهایى که یک چیز
هایى هم میخواهند بگویند و میگویند، اگر هم تهدید نشوند و تطمیع نشوند و بگویند، موجى برنمیدارد. این هم ملّتها.
البتّه در عین
حال به فضل الهى، به
خاطر انعکاس فریاد شما مردم، انعکاس فریاد این انقلاب، در دنیا کارهاى بزرگى شده است که آمریکایى
ها هم از همین میترسند؛ وَالّا اگر شما ملّت ایران را و اجتماعات عظیم را و فریاد امام بزرگوار را و آنچه را در طول این هجده سال بعد از انقلاب تا امروز انجام شده است از دنیا بگیرید و حذف کنید، خواهید دید حکومت دیکتاتورىِ مطلقِ ایالات متّحده
ى آمریکا به
عنوان بزرگ
ترین مستکبر جهانى در دنیا یک حکومت بى
رقیب، بلامنازع، بدون مناقشه [بود] که حتّى کسى نمیگفت بالاى چشمتان ابرو است؛ تملّقش را هم میگفتند.
همین
جا من بگویم، قضیّه
ى ما قضیّه
ی رژیم آمریکا است، نه قضیّه
ى ملّت آمریکا. ما به ملّت آمریکا کارى نداریم؛ دشمنى
اى هم نداریم؛ مثل بقیّه
ى ملّتهایند. البتّه در این سالهاى طولانى، رژیم آمریکا با تبلیغات پیگیر، آن ملّت را شست
وشوى مغزى زیادى داده است؛ خیلى از افراد ملّت آمریکا نمیدانند ایران چه خبر است؛ اصلاً نمیدانند قضیّه
ى ایران چیست. یک چیزهایى شنفته
اند، [مانند] ارتجاع و اصول
گرایى و ضدّ حقوق بشر و مانند اینها؛ اینها را دولتهایشان گفته
اند، تبلیغاتچى
ها گفته
اند، مردم هم باور کرده
اند؛ وَالّا مردم آمریکا به
خودىِ
خود یک ملّتى هستند مثل بقیّه
ى ملّتها؛ ما هم هیچ دشمنى
اى با آنها نداریم؛ ما با هیچ ملّتى دشمنى نداریم؛ ما با مردم چه
کار داریم؟ قضیّه
ى ما قضیّه
ى رژیم آمریکا است.
رژیم آمریکا در انقلاب اسلامى بزرگ
ترین ضربه را خورد؛ چرا؟ این را بدانید: کشور ایران در یکى از حسّاس
ترین مراکز جغرافیایى دنیا قرار گرفته است. ایران الان همین
جور است، آن
وقت هم همین
جور بود ــ طبیعتاً وضع جغرافیاى سیاسى تغییر کرده است امّا وضع موقعیّت سیاسى کشور ایران تغییر نکرده است ــ شما اگر نقشه
ى دنیا را بگذارید جلویتان، یک نگاه به نقشه بکنید، خواهید دید که چقدر از لحاظ ارتباط شرق و غرب، این کشور حسّاس است؛ از لحاظ منابع حسّاس است؛ آن روز بخصوص از لحاظ وجود شوروى حسّاس بود؛ از لحاظ همسایه
ها حسّاس است؛ از لحاظ خود این ملّت که میدانند ملّت باهوش و فرزانه و بااستعدادی است، حسّاس است؛ این مجموعه
ى حسّاس که از لحاظ جغرافیایى، طبیعى، تاریخى، فرهنگى، منابع طبیعى، ثروت، یک چیز برجسته
اى بود، یکجا در مشت آمریکا بود. چند صد هزار آمریکایى در این کشور ــ عمده در تهران ــ در حسّاس
ترین مراکز بودند، حقوقهاى کلان از کیسه
ى این ملّت میگرفتند، میخوردند، ملّت را تحقیر میکردند! شما اگر بخواهید بدانید چه
جور تحقیر میکردند، به نطق امام در سیزدهم آبان سال ۴۳ مراجعه کنید، خواهید دید؛ امام آنجا تشریح کردند قضیّه
ى تحقیر ملّت ایران را حتّى به
وسیله
ى عناصر آمریکایى؛ نه به
وسیله
ى دولت آمریکا، [بلکه] به
وسیله
ی فلان استوار آمریکایى در ایران! این را بیان کردند. خب، منافع را میبردند، سیاستها را اینجا دیکته میکردند، به
وسیله
ى این کشور و حکّام این کشور در منطقه، بسیارى از مقاصد خودشان را پیش میبردند. انقلاب اسلامى آمد و ناگهان یکجا این را از دست اینها گرفت. این یک ضربه.
خب، سیاست این
جورى است که فوراً دستگاه
هاى سیاسى، خود را با واقعیّت وفق میدهند. رژیم آمریکا ضربه را خورد ــ این شد یک ضربه
اى ــ لکن به فکر افتادند که با این واقعیّت خودشان را وفق بدهند؛ گفتند چه
کار میکنیم؟ نقشه این شد که کارى کنند که کسانى در این کشور به
عنوان انقلاب بیایند سرِ کار که اسماً انقلابى باشند امّا باطناً همان ارتباطات را، همان روابط حسنه را، و بتدریج همان سلطه
پذیرى را داشته باشند؛ اوّلِ کار، همین هم شد و داشت بیشتر میشد. اگر حضور قوى و تعیین
کننده
ى امام نمیبود، همان
جور هم میشد. البتّه حادثه
ى سیزدهم آبان ۵۸ هم ضربه
ی محکمى زد، امام هم مثل کوه، استوار ایستادند؛ [لذا] آنچه آنها فکر میکردند، بعکس شد؛ یعنى نه
فقط انقلاب به رنگ آمریکایى درنیامد، [بلکه] روح استقلال
طلبى و جدایى از نفوذ روزافزون آمریکا در مردم تقویت شد. این موجب شد که رژیم آمریکا به
طور دائم علیه ملّت ایران توطئه کند؛ به
طور دائم.
یکى از توطئه
هاى آمریکا تشویق عراق به راه
اندازى آن جنگ هشت
ساله بود؛ یکى از توطئه
هاى آمریکا کمک به عراق در اغلب قضایاى جنگ بود، حتّى با حضور افسران آمریکایى در برهه
اى از مسائل در کشور عراق، که اینها بتدریج دارد آشکار میشود؛ در اسنادى که منتشر میشود، در خاطراتى که مینویسند، اینها دارد بتدریج رو میشود. یکى از خیانتهاى آمریکا محاصره
ى اقتصادى و فشار براى ساقط کردن دولت زیر فشار اقتصادى در سالهاى ۵۹ و ۶۰ و آن وقت
ها بود؛ چند بار این قضیّه
تکرار شده است. یکى از دشمنی
هاى آمریکا با ایران این بوده است که در تمام این مدّت نگاه کرده است در هر جایى که ملّت ایران و نظام جمهورى اسلامى خواستند پیشرفتى بکنند، هر جور توانسته آمده است و خواسته جلو [این] را بگیرد. و من همین
جا به شما بگویم، به توفیق پروردگار و لطفى که خداى متعال به این ملّت داشته است، اکثر قریب به اتّفاق توطئه
هایى که آمریکا علیه این ملّت طرّاحى کرد، به شکل آشکار و مقابل چشم همه مقرون به شکست شد.
اگر امروز شما بخواهید پیشرفتهاى عظیم ملّت ایران در همه
ى زمینه
ها را مقایسه کنید با سال ۵۹ و ۶۰ و ۶۱ و ۶۲ و اوایل انقلاب، خواهید دید که پیشرفت کشور در دوران انقلاب یک پیشرفت حیرت
آور است، پیشرفت چشمگیر است؛ همه
ى کسانى که این قضیّه
را مطالعه میکنند به آن اعتقاد دارند. حتّى من اخیراً دیدم در مطبوعات آمریکایى ــ همین اواخر این را من ملاحظه کردم ــ با اینکه مقیّدند که نگذارند یک کلمه تعریف از پیشرفتهاى ایران وجود داشته باشد [امّا] این
قدر قضیّه
روشن است که در یکى از مطبوعات آمریکایى اشاره کرده بودند به پیشرفتهاى ایران و نظام جمهورى اسلامى در بخشهاى مختلف؛ خودشان هم اعتراف کردند و مجبور شدند. البتّه نویسنده
ى آن مقاله آمریکایى نیست، غیر آمریکایى است لکن چاپ شده است. همه
ى این پیشرفتها که على
رغم [میل] آمریکا انجام گرفته است؛ به معناى ناموفّق بودن توطئه
ى آمریکا، غیر مؤثّر بودن توطئه
ى آمریکا انجام گرفته است؛ به معناى قدرت این ملّت است، به معناى عظمت جهاد این ملّت است.
خب، درست نقطه
ى مقابل آنچه من گفتم که ما با رژیم آمریکا مواجهیم و نه با ملّت آمریکا، رژیم آمریکا با ملّت ایران مواجه است، و نه
فقط با دولت ایران؛ از ملّت [ایران] ناراحت است، از ملّت ایران خشمگین است؛ مسئله
ى او، مسئله
ى دولت ایران نیست، مسئله
ى کسانى که حکومت میکنند نیست، مسئله
ى آحاد ملّت است؛ چرا؟ علّت واضح است؛ چون فرهنگ دورى از سلطه
ى استکبار، استکبارستیزى، میل به استقلال و در دست داشتن سرنوشت خود در دلهاى این مردم رسوخ پیدا کرده است؛ آنها از این ناراحتند. آنها ملّتى را میخواهند که مثل برّه
ى رامى آنجا قرار بگیرد، اینها هم یک رژیمى را بر او تحمیل بکنند، یا از آن سوى مرزها به او دیکته کنند، آن ملّت هم بى
هیچ مقاومتى آنها را انجام بدهد و آن راه را برود. ملّت بیدار، ملّت هوشیار، ملّت آگاه به مسائل سیاسى، ملّتى که اگر مسئولینش هم بخواهند برخلاف این خطّ مستقیم یک حرکتى بکنند ملّت اعتراض خواهد کرد، این
جور ملّتى را اینها دوست ندارند.
چند سال قبل از این ــ این قضیّه در زمان حیات امام بزرگوار بود ــ یکى از وزراى رئیس
جمهور وقتِ آمریکا
(۵) علناً، صریحاً، در مقابل چشم خبرنگارها گفت که ما باید ریشه
ى ملّت ایران را بکنیم. ببینید چقدر این حرف ابلهانه است؛ ریشه
ى ملّت ایران! این در همه
ى دنیا پخش شد. قضیّه
ى اینها قضیّه
ى ملّت است، نه
فقط قضیّه
ى دولت. خب معلوم است که ریشه
ى یک ملّتِ چهل پنجاه میلیونىِ آن روز را که نمیشد کَند که همه را از بین برد؛ معنایش این بود که ملّت را بى
ریشه کنیم، فرهنگ این ملّت را بگیریم؛ آن چیزهایى را از این ملّت بگیریم که آنها را به این ایستادگى و مقاومت وادار میکند.
سیاست آمریکا به
عنوان مظهر استکبار در مقابل نظام جمهورى اسلامى، یک سیاست روشن و واضحى است. البتّه سعى میکنند در روشهاى تبلیغاتى این را خیلى آشکار نکنند، امّا براى کسى که نگاه میکند، سیاست روشنى است. آن چیست؟ این است که آن چیزى که موجب شده است ایران با همه
ى ثروتهاى مادّى و معنوی
اش از دست آمریکا گرفته بشود، از میان این ملّت ریشه
کن بشود؛ این سیاست آمریکا است. این را شما بدانید. آن چیست؟ میل این ملّت است به «استقلال»؛ «اسلامى» است که این ملّت را از قبول ظلم برحذر میدارد؛ «روحیه
ى مبارزه
طلبى» در آحاد این ملّت است؛ «روحیه
ى عدم تسلیم در مقابل زور» است؛ «قوانین نورانى اسلام» است. میخواهد اینها را از بین ببرد؛ و هر نقطه
اى که مقاومت در آن نقطه بیشتر است، آنها بیشتر با آن دشمنند. هدف اصلى این است.
این را جوانها باید درست توجّه کنند و فکر کنند روی آن. این چیزهایى که آنها میگویند راجع به حقوق بشر و مانند این چیزها، خودشان هم میدانند که خلاف واقع است؛ اینها را به
عنوان فشار ذکر میکنند. آمریکا سالها است علیه هر دولتى وقتى بخواهد یک اقدامى بکند، یعنى بخواهد خصومتى بکند، یکى از خصومتها همین است؛ شعار میدهد علیه
او که این ضدّ حقوق بشر است، ضدّ دموکراسى است، و مانند اینها؛ اینها که خودشان هم میدانند واقعیّت ندارد؛ دنیا هم میداند این را؛ این چیز مهمّى نیست. خواسته
ى حقیقى آنها از جمهورى اسلامى که بارها این را تکرار میکنند، این است که جمهورى اسلامى اوّلاً در قضیّه
ى فلسطین از مواضع خود عقب
نشینى کند؛ یعنى اسرائیل را به رسمیّت بشناسد؛ مثل بقیّه
ى کشورهایى که قضیّه
ى مبارزه
ى فلسطین را ــ حالا اگر همه هم نه، خیلی
ها ــ به بوته
ى فراموشى سپرده
اند؛ میگوید شما رها کنید این قضیّه
را؛ حضور آمریکا را در مناطق گوناگون دنیا بپذیرد؛ حضور آمریکا را در قضایاى منطقه
ى خلیج
فارس بپذیرد، و بدتر از همه حضور آمریکا را و نفوذ آمریکا را در قضایاى کشور ایران بپذیرد؛ این خواسته
ى حقیقى رژیم آمریکا است. آن چیزى که به
طور حقیقى و جدّى میخواهند، این قضیّه
است، که گفتم این را در پوشش حرفهاى دیگر و اتّهامات و تبلیغات مخالف و مانند این چیزها بیان میکنند امّا حقیقت قضیّه
این است؛ میدانند که جمهورى اسلامى با پایبندى به اسلام، هرگز زیر بار این حرفها نخواهد رفت؛ این را هم میدانند. معنى ندارد، ممکن نیست کسى معتقد به اسلام باشد، ذرّه
اى پایبند به اسلام باشد، و زیر بار زور برود، ظلم را قبول بکند. در اسلام همان
قدر که ظلم کردن بد است، تسلیم ظلم شدن هم همان
قدر بد است. شما ببینید امام سجّاد در دعاى مکارم
الاخلاق عرض میکند: وَ لا اُظلَمَنَّ وَ اَنتَ مُطیقٌ لِلدَّفعِ عَنّى وَ لا اَظلِمَنَّ وَ اَنتَ القادِرُ عَلَى
القَبضِ
مِنّى؛
(۶) در قرآن میفرماید: لا تَظلِمونَ وَلاتُظلَمون
؛
(۷) نه ظلم کنید و نه قبول ظلم کنید، زیر بار ظلم بروید. مگر ممکن است کسى مسلمان باشد، اعتقاد به اسلام داشته باشد، در عین
حال ظلم و زور را از هر کسى، چه برسد به دشمن دیرینه
ى ملّت ایران یعنى آمریکا که این
همه به ملّت ایران ضربه زده است، قبول بکند؟ اینکه ممکن نیست؛ این را میدانند. از اینجا است که از نظام جمهورى اسلامى با همه
ى وجود بیزارند و با آن دشمنند و درصدد معارضه و مبارزه
ى با آن هستند؛ چون میدانند که ملّت ایران و نظام جمهورى اسلامى حاضر نیست زیر بار تحمیل آنها برود.
البتّه سیاستهاى تبلیغاتی
شان را هم تنظیم میکنند. مرتّب به
طور غیر مستقیم تبلیغ میکنند؛ ایادى
اى هم در داخل دارند ــ حالا این ایادى که عرض میکنم، نه کسانى که حتماً پول گرفته باشند از دستگاه جاسوسى آمریکا؛ بعضى نوکر بى
جیره و مواجبند ــ کسانى را هم دارند که این حرفها را تبلیغ میکنند که «مگر میشود انسان با آمریکا قطع رابطه باشد؟ اگر قطع رابطه باشیم، نمیشود زندگى بکنیم؛ اگر رابطه
مان را برقرار بکنیم، اگر اقلّاً مذاکره
ى با آمریکا بکنیم، همه
ى مشکلات ما برطرف میشود». از این حرفها هم رایج میکنند؛ حرفهایى که پوچ و بى
مغز و بکلّى عارى از حقیقت است. بسیارى از کشورهایى که آمریکایى
ها بدترین خیانتها را به آنها کردند، کسانى بودند که با خود آمریکا هم ارتباطات دوستانه داشتند. آمریکایى
ها ملاحظه
ى کسى را نمیکنند؛ فقط ملاحظه
ى منافع خودشان را میکنند. رابطه مشکلى را حل نمیکند، مذاکره مشکلى را حل نمیکند. البتّه خوشبختانه حالاها کسى از این حرفها دیگر نمیزند؛ قبلها گاهى بعضی
ها، گوشه
کنار یک چیزى میپراندند، میگفتند که مذاکره کنیم یا رابطه برقرار کنیم. مذاکره
ى با آمریکا هیچ مشکلى را از ملّتى که میخواهد تسلیم آمریکا نشود، حل نمیکند؛ مگر ملّت بخواهد تسلیم آمریکا بشود که خب چنین چیزى هم محال است.
مسئله
ی آنها مسئله
ى ایستادگى ملّت و دولت ایران در مقابل خواسته
ها و مطامع خودشان، افزون
طلبى، دیکتاتور
مآبى و زیاده
طلبى است. براى ما آمریکا هم خصوصیّتى ندارد؛ عرض کردم، مسئله
ى ما مسئله
ی استکبار است؛ منتها خب دولت آمریکا دولت مستکبرى است. هر دولت دیگر هم که همین خصوصیّات را داشته باشد، بخواهد زور بگوید و بخواهد فشار بیاورد، ملّت ایران با او همین
جور خواهد بود. همه باید بدانند که ملّت ایران زیر بار فشار نمیرود، زور را قبول نمیکند؛ تجربه
ى فشار وارد آوردن روى ملّت ایران تجربه
ى موفّقى نیست؛ این را همه باید بفهمند. علاجِ در مقابل این فشار هم، ایستادگى، قدرت روحى، شجاعت در برخورد و کار کردن سخت است. کمااینکه تا امروز ملّت ایران همین
جور عمل کرده است و بحمدا
لله
پیش هم رفته است.
ملّتهایى که تسلیم آمریکا شدند، حال
و روزشان بمراتب بدتر از آنهایى است که به
قدر آنها تسلیم نشده
اند. هر کسى بیشتر تسلیم شد، حال
و روزش بدتر است. امروز شما نگاه کنید به کشورهاى این منطقه؛ آنهایى که بیشتر تسلیم زور آمریکا و قدرت
طلبى آمریکا هستند، حال
و روزشان از دیگران بدتر است؛ اقتصادشان بدتر است، وضع اجتماعی
شان عقب
تر است، وضع فرهنگی
شان منحط
تر است، فساد در میان آنها بیشتر است. تنها راه علاج براى ملّتهاى دنیا این است که از ملّت ایران درس بگیرند و در مقابل زورگویى و قدرت
طلبى و دیکتاتورمآبى دولت آمریکا بِایستند؛ این تنها راه علاج است. ملّت ایران هم این راه را تا امروز آمده است، و با قدرت و خوب هم آمده است، و بحمدا
لله
موفّق هم بوده است. امروز ما راه
هاى بسیارى در مقابل دولت و ملّت خودمان مشاهده میکنیم که باز است؛ این راه
ها را ملّت و دولت ایران باید با متانت، با قدرت، با تدبّر و تفکّر و اندیشمندى و خردمندى طى کنند، که دارند طى میکنند. پایه
هاى حرکت ملّت ما بحمدا
لله
یک پایه
هاى خردمندانه است. حرکت ملّت حرکت صحیحى است. امروز دولت و ملّت دارند تلاش میکنند، کار میکنند براى اینکه کشور را بسازند.
روز سیزدهم آبان، روز مبارزه
ى با استکبار معیّن شده است؛ امّا عزیزان من! شما بدانید براى ملّت ایران هر روز، روز مبارزه
ى با استکبار است و همه
جا سنگر مبارزه
ى با استکبار است؛ کلاس درس هم سنگر است، کارگاه هم سنگر است، مزرعه هم سنگر است، کار دولتى و علمى و تحقیقى هم سنگر است. هر کسى هر کارى براى پیشرفت این کشور میکند، یک حرکت اساسى براى استقلال این کشور میکند که مشتى است بر دهان آمریکا و همه
ى زورگوهاى عالم. و خداوند وعده
ى کمک فرموده است به کسانى که در راه او حرکت میکنند، به این وعده هم بحمدا
لله
تا به
حال خداى متعال عمل کرده است که همه
ى ما آن را مشاهده کرده
ایم و دیده
ایم، بعد از این هم خواهد بود.
امیدواریم ان
شاءا
لله
زحمات و تلاشهاى ملّت و دولت ایران مشمول تفضّلات حق و توجّهات حضرت بقیّة
ا
لله
الاعظم باشد و در این راه مستقیم و صراط مستقیم و استوار ان
شاءا
لله
هر چه بیشتر پیش برویم.
والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته