چند جمله قبل از اینکه صیغه
ى عقد را جارى بکنیم، به عنوان تذکّر براى عروسها و دامادها عرض میکنیم. نکته
ى اوّل این است که در کار ازدواج و این مراسم و این رسم و سنّتى که در اسلام و در همه
ى ادیان و در بشریّت وجود دارد، به نظر اسلام آن چیزى که اصل و محور است، تشکیل کانون خانوادگى است؛ اصل قضیّه این است. چون خانواده از نظر اسلام یک رکن مهم است؛ اگر باشد و سالم باشد و با تربیتِ درست باشد، در پیشرفت کار جامعه به صورتى
که اسلام میخواهد، تأثیر زیادى دارد. اسلام میخواهد این تشکیل بشود و به وجود بیاید؛ منتها هنر ادیان، و بیشتر از همه اسلام، در این است که غریزه
ى جنسى انسان و غریزه
ى زوج
طلبى انسان را ــ که باز آن هم غیر از غریزه
ى جنسى است ــ در خدمت تشکیل خانواده قرار داده؛ کارى کرده است که کانون خانواده، با پشتوانه
ى غریزه
ى جنسى یا با پشتوانه
ى آن غریزه
ى دیگر که عمومیّت آن از غریزه
ى جنسى بیشتر است تحقّق پیدا کند و باقى بماند؛ یعنى بعضى
ها ممکن است نیاز جنسى
اى هم نداشته باشند در سنین خاصّى، امّا آن نیاز را ــ نیاز به زوج
طلبى را ــ دارند؛ هم زن و هم مرد. هر نفر یک زوجى از جنس مخالف باید داشته باشد؛ «سَکَن»، مایه
ى آرامش. دین و بیش از همه اسلام، اینها را پشتوانه
ى تشکیل خانواده قرار داده. اگر انسانها رها بودند که غریزه
ى جنسى را هر جور میخواهند اشباع کنند، خانواده یا تشکیل نمیشد، یا یک
چیز سستِ پوچى میشد و تهدیدپذیر و ویرانى
پذیر میشد و هر نسیمى او را به هم میزد. لذا در هر جاى دنیا که مى
بینید آزادى
هاى جنسى هست، خانواده در آنجا به همان نسبت ضعیف است؛ چون مرد و زن براى اشباع این غریزه احتیاجى به اینجا ندارند. امّا در آن جاهایى که دین حاکم است و آزادى جنسى نیست، نه، اینجا [خانواده] همه
چیز است براى مرد و براى زن. لذا این حفظ میشود، نگهداشته میشود؛ اسلام این را خواسته و اصل قضیّه این است: باید کانون خانواده به
وجود بیاید.
شما حالا یک دختر و یک پسر از جاى دیگرى مى
آیید با یکدیگر آشنا میشوید و متّصل میشوید، یک خانواده به
وجود مى
آید؛ این خانواده منشأ خیراتى است. و کارهاى عظیمى به عهده
ى این خانواده است در اداره
ى کشور، در اداره
ى انسانیّت؛ بسیار چیز مهمّى است. شما باید این را مواظب باشید که حفظ کنید. حالا ما این یک کلمه عقدى که خواندیم ــ که یک امر اعتبارى است ــ یک عُلقه
ى
(۵) اعتبارى بین شما به
وجود مى
آید. باید همه
ى همّت دختر و پسر این باشد که این را حفظ کنند. مبادا با گِله
ها، با دلخورى
ها، با افزون
طلبى و پُرتوقّعى
ها، گاهى با دخالتهاى دیگران و از این قبیل، یا با بى
محبّتى
ها جورى بشود که این کانون سست بشود. آنچه مهم است، این است: هم دختر و هم پسر سعى کنند این عُلقه
ى زوجیّت را حفظ کنند. حالا چه
جور میتوانید حفظ کنید؟ البتّه آدمهاى عاقل و زیرک و با احساس و وجدان صادق راه آن را پیدا میکنند؛ با اطمینان متقابل این حفظ میشود؛ با محبّت متقابل حفظ میشود؛ زن به مرد تحمیل نکند و زور نگوید؛ مرد به زن زور نگوید، افزون
طلبى نکند. مثل دو رفیق، مثل دو شریک با هم صمیمى باشند تا این کانون خانواده حفظ بشود.
نکته
ى دوّم این است که در ازدواج، اصل قضیّه یک امر انسانى است نه یک امر مادّى. مهریّه را اسلام قرار داده است امّا مهریّه این را به صورت یک معامله
ى دادوستدى نمیکند. اینجا دادوستدى نیست؛ طرفین دارند در یک
جاى مشترک سرمایه
گذارى میکنند. اینجور نیست که مثل خرید و فروش، شما یک چیزى بدهید و یک چیزى بگیرید؛ نه، اینجا چیزى دادن و چیزى گرفتن نیست؛ اینجا هر دو دارند موجودىِ خودشان را میگذارند در یک صندوق مشترکى، در یک کاسه
ى مشترکى، و هر دو از آن استفاده میکنند. در ازدواج، قضیّه این است.
بنابراین نقش مادّیّات در اینجا خیلى باید ضعیف باشد. ما که میگوییم مهریّه
ها را سنگین نکنند از این بابت است. اگر ما گفتیم که مهریّه بیش از مثلاً فلان مقدار نباشد،
(۶) معنایش این نیست که اگر بیش از فلان مقدار بود، عقد باطل است یا حرام است؛ نه، جایز هم هست امّا کار غلط است. حالا بعضى
ها مثلاً فرض بفرمایید که چند میلیون تومان مهریّه میگذارند. یعنى ازدواج را که یک امر انسانى است، تبدیل میکنند به یک دادوستد، به یک کار بازارى
گرى، معامله
گرى. این کار غلطى است؛ این تحقیر و توهین به نقش و شأن انسانیّت در ازدواج است.
یا فرض بفرمایید که اینجا را که یک امر عاطفى و انسانى و وجدانى است، تبدیل میکنند به صحنه
ى تفاخر و تنافس:
(۷) «جهیزیّه
ی ما این چیزها را داشت، آیا جهزیّهی دختر شما یا خودتان اینها را دارد؟» [یا میگویند] ما عقدمان را در فلان
جا و فلان سالن گرفتیم. حالا متأسّفانه مرسوم شده در هتلها میگیرند که بسیار کار بدى است. حتّى بعضى از افرادى که از آنها توقّع هم نیست،گاهى شنیده میشود و دیده میشود در هتلها، سالنها براى تفاخر به همدیگر [مراسم میگیرند]؛ نه، عقد را در خانه
تان، در اتاق خانه
تان، در حیاط خانه
تان، در حیاط همسایه
تان بگیرید. دعوت کنید مردم را؛ همینطور که همیشه بوده؛ یک محیط اُنس خانوادگى است. عدّه
اى دوست، عدّه
اى قوم
وخویش، عدّه
اى هم
ردیف
هاى دختر یا پسر، مثلاً فرض کنید که دوستان پسر در محیط کار یا مدرسه جمع میشوند شادى میکنند، خوشى میکنند؛ این درست است. اینکه ما اینجا را صحنه
ى تفاخر قرار بدهیم، غلط اندر غلط است؛ هم محیط ازدواج را آلوده به مادّیّات میکند، هم این صحنه
ى پاک و لطیف وجدانى را صحنه
ى تفاخرها و تنافسها و زیاده
روى
ها میکند. بعد هم این دختر و پسر از اوّل عادت میکنند که بایستى زندگیشان بر تجمّل و تشریفات بگذرد. خب چرا؟ بگذارید از اوّل عادت کنند به یک زندگى متوسّط.
تجمّلات براى یک جامعه مضر است، بد است. آن کسانى
که با تجمّلات مخالفت میکنند، معنایش این نیست که از لذّتهاى آن و از خوشى
هاى آن بى
اطّلاعند؛ نه، کار مضرّى است براى جامعه؛ مثل یک داروى مضر، مثل یک خوراکى مضر. جامعه زیان میکند با تجمّلات؛ البتّه تجمّلات زیادى. در حدّ معقول و متداول نه، ایرادى ندارد؛ امّا وقتى که همینطور مدام پاى رقابت و مسابقه به میان آمد، خب اصلاً از حدّ خودش تجاوز میکند، جاهاى دیگرى میرود و این براى جامعه مضر است. ما حالا آن کار مضر را بیاوریم در عرصه
ى ازدواج و بخواهیم از آن استفاده کنیم، این دیگر غلط اندر غلط خواهد شد؛ بسیار بد است. مهمانى
هاى پُرسروصدا و هتل و خرجهاى زیاد و مانند اینها که در روزنامه هم اخیراً نوشته بودند
(۸) یک موردى را ــ و چقدر خوب کردند که نوشتند که مردم بفهمند این کارها زشت است ــ اینها کارهاى آن طاغوتى
ها بود. آنها بودند که [این کارها را میکردند]. ماها خب همیشه در خانه
هایمان عقد میگرفتیم، عروسى میگرفتیم؛ یک اتاق، دو اتاق، [اگر] نداشتیم از همسایه قرض میگرفتیم. چند تا شیرینى
اى، میوه
اى [میگرفتیم]؛ خیلى هم خوش میگذشت؛ میگفتیم، میخندیدیم، شوخى میکردیم. على
اىّ
حال، اینجور ما مراسم میگرفتیم. حالا آن طاغوتها، آدمهاى بدى که بحمدالله
ازاله شدند، آنها به آن وضع قانع نبودند، میرفتند در آن هتلهاى پُرخرج و مهمانى
هاى پُرخرج و چنین و چنان. حالا که ما آمدیم سر کار، که نباید کار آنها را تکرار بکنیم؛ [وگرنه] ما هم میشویم مثل آنها؛ آن بد بود. نه اینکه آدم وقتى نمیتواند برود کار پُرخرجى بکند، نکند؛ [امّا] وقتی توانست، برود بکند! خب آن منطق صحیح، این را که ایجاب نمیکند. کار را بر سادگى باید گذاشت. جهیزیّه
ها را ساده بگیرید. حالا یک وقت هست که نیازهاى دختر را مثلاً تأمین میکنند، خوب است، امّا به سمت تجمّلات نرود.
نکته
ى سوّم که عرض میکنیم، این است که بناى کار ازدواج بر سازش دختر و پسر [باشد]. باید با هم بسازند. این «با هم بسازند»، خیلى معناى عمیقى دارد. من یک وقتى رفتم خدمت امام، ایشان یک عقدى میخواستند بخوانند. تا من را دیدند، گفتند شما بیا طرف عقد بشو. ایشان برخلاف ما ــ که حالا مفصّل طول و تفصیل میدهیم و حرف میزنیم ــ عقد را اوّل میخواندند، بعد دو سه جمله کوتاه صحبت میکردند. من دیدم ایشان عقد را که خواندند، رویشان را به دختر و پسر کردند، گفتند بروید با هم بسازید. من فکر کردم دیدم اینهمه ما حرف میزنیم، در همین یک جمله
ى «بروید با هم بسازید» خلاصه میشود. حالا ما هم به دخترها و پسرها عرض میکنیم که بروید با هم بسازید؛ سازش، اصل است. هرگونه چیزى که با ساختن عروس و داماد، دختر و پسر، زن و شوهر منافات دارد، بایستى بیگانه تلقّى بشود. اصل را این قرار بدهید تا ان
شاءالله
خداوند متعال برکاتش را بر شما نازل کند.
امیدواریم که خداوند ان
شاءالله
این عقدهایى را که حالا میخوانیم مبارک کند؛ محیط
هاى شادى را به خانواده
ها بیاورند این دخترها و پسرها، و نسل طیّب و طاهرى هم خداوند به آنها عنایت کند.