چکیده‌ گفت‌وگو:

l        انقلاب اسلامی ایران حاصل مواجهه‌ی­ تمدنی اسلام با غرب و شرق و دنیای مدرن است. راهی که در انقلاب طی می­شود، حاصل یک تجربه‌ی­ دویست ساله در برخورد با این رقیب بوده ‌است.

l        این انقلاب، انقلاب اسلام است. خصوصیت امام این است که زبان اسلام است و از ظرفیت‌هایی که اسلام و تشیع دارد، استفاده کرده است.

l        بحث ولایت فقیه در واقع جریان شیعه و هویت اجتماعی آن را از سطح مرجعیت به سطح ولایت کشاند.

l        امام تا زمانی که آیت­الله بروجردی هستند، حمایت می‌کنند و بعد هم هیچ نوع مخالفت صریحی انجام نمی­دهند که تضعیف ایشان از آن استنباط شود. توجه دارند که این جایگاه در آینده چه نقشی می‌تواند داشته باشد.

l        وقتی امام در این افق قرار می‌گیرند، هیچ‌گاه سعی نمی­کنند نهضت را در اصطکاک با بقیه‌ی حرکت‌ها قرار دهند. ایشان همه‌ی جریان‌های دیگر را به نحوی تحت پوشش این نهضت قرار می­دهند.

l        نقطه‌ی­ عطف در تاریخ مبارزات ایران که رویارویی با اصل نظام شاهنشاهی است، ویژگی منحصر به حرکت امام است.

l        هیچ‌کدام از جریان‌های دیگر، حتی حزب توده و چپ‌ها مانند موضع­گیری امام را در مقابل صهیونیسم و امپریالیسم- که با معنایی که امام راجع به امپریالیسم می‌دهند، شرق را هم شامل می‌شود- نداشته‌اند.

l        امام از همه‌ی­ ذخائر فرهنگی و تمدنی اسلام استفاده کرد و از همه­‌ی نمادها بهره برد. این چیزی بود که جریان­های روشنفکری به آن پشت کرده بودند و اصلاً توجهی به این مسائل نمی‌کردند؛ و این راز و رمز موفقیت امام بود.

l        جدا کردن امام از بستر فرهنگی، تمدنی، معرفتی، فقهی و فلسفی ویژه‌اش خدمت به امام نیست، قطع کردن ریشه­های اوست.

l        انسانِ ایرانیِ مسلمانِ شیعه فرهنگ خاصی دارد، اما روشنفکری ما با این فرهنگ فاصله‌ داشت و هیچ­‌گاه نمی­توانست به آن اعتماد کند؛ الان هم همین شرایط را دارد.

l        امام از ظرفیت‌های قدرت مردم ایران استفاده کرد؛ مردمی که مسلمان و شیعه هستند.  امام با این مردم در ارتباط است و می­تواند به سرعت همه‌ی­ این‌ها را فعال کند.

l        امام می‌گوید: اگر همین فردا من یک کلمه خلاف اسلام بگویم، همین مردم علیه من شعار می‌دهند. پس این همراهی مردم ساختار و فرهنگ دارد.

l        مردم اسلام را در امام می­دیدند. این نوعی مَنسب بود. برای همین وقتی او می­رود و فرد دیگری می‌آید و در این مسند می­نشیند، باز هم همان احساسات و عواطف هست؛ یعنی کاریزما ادامه پیدا می­کند.

l        این جایگاه با شخص نمی­آید و با شخص هم نمی­رود، فرهنگ این جایگاه را حفظ می­کند و به آن ساخت می­دهد.

l        اصطکاک­ها نتوانست دوپارگی به وجود بیاورد. اقتدار امام موجب می­شد که منحرفان یا حذف بشوند یا ملحق بشوند. پایه‌ی اقتدار امام هم مردم هستند.

l        اگر این همراهی که مردم در سال 57 داشتند، در سال 42 هم می­داشتند، هدف محقق می‌شد، اما چند خلأ داشتیم؛ یکی مدیریت بود و دیگری آگاهی مردم.

l        در آن 15 سال، امام قشری از مدیران را ساخت که با او همراهی ‌کنند؛ طلبه‌های جوانی که پای درس رسائل و مکاسب بودند، برای اولین ‌بار تحرک‌های سیاسی خودشان را تجربه می­کردند.

l        امام با سطوح عقلانیتی که دارد، سعی می­کند این عقلانیت را به حوزه‌ی مردمی هم بیاورد. او به رشد این مردم اعتماد دارد و خوب می­شناسد‌شان و همین سطح هم هست که انقلاب را ایجاد می‌کند.