.به اطلاع می رساند طبق روال همه ساله مراسم عزاداری سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و یاران وفادار آن امام همام از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای (مدظله العالی) از شب هشتم تا شب دوازدهم محرم الحرام 1427 هجری قمری برابر با روز دوشنبه 17/11/84 تا روز جمعه 21/11/84 بعد از نماز مغرب و عشا در حسینیه امام خمینی (ره) برگزار می گردد

دهم محرم 1427

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است           ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع ...

... عاقبت رسیدیم به شب عاشورا، که اگر امشبی نبود فردا معنا نداشت. شب عاشورا باشد و راه بیفتی به طرف بیت فرزند فاطمه(س) و در راه ببینی بیابانی پر از سنگلاخ را که جوانان خیابان زنجان شمالی خیمه هایی سفید و غمزده علم کرده باشند...
مقتل مقتل آتش می گیرم، خیمه خیمه می سوزم، فرات فرات گریه می کنم، کاش لحظه لحظه عمرم عطری از گیسوان پریشان ذوالجناح را می فهمید ... کاش ...
رسیده ایم به عاشورا، و چه کرامتی بالاتر از این که بنشینی قاطی جوانهایی که عاشورایی اند.
دیدن آن خیمه ها در زمین سنگلاخی، غربتی که نشسته بر دلم و آسمانی که هوای باریدن دارد وادارم می کند به سرعت خودم را برسانم داخل حسینیه، انگار باید بنشینم گوشه ای و با دلم نجوا کنم.
محبت گمنامان حفاظت بیت نثارم می شود. می نشینم گوشه جلویی حسینیه، جایی که "آقا" می آید داخل. به دلم افتاده امشب از منظری دیگر به تماشای قامت صاحب عزا بنشینم و برای شما از سوگ خورشید روایت کنم اما...
نشسته ام قاطی جوانهایی که عاشورایی اند. نمی دانم چرا چهره های مصیبت زده و باوقارشان "زین الدین" و "همت" و "باکری" و ... را بر دلم نقش می کند. راستی، کجاست آن گزارشگر مغرض رسانه بیگانه که از وضعیت جوانان ایران انقلابی پس از 27 سال حرف بزند؟!
حجت الاسلام فلاح زاده مثل دو شب قبل می نشیند بر منبر تا ساعتی مانده به مغربِ مردم را با موعظه پر کند. تصویری کلامی از عصر عاشورا، یوم الترویه و شرایط سوگند خوردن، اهم کلام اوست. از قسمت زنانه هیاهوی خفیفی به گوش می رسد و به گمانم تمامی ندارد این همهمه های زنانه در مجالس عزاداری. با این همه، من محو جوانانی شده ام که عاشقانه زمزمه ای دارند و نمازی و دعایی ... خیره شده ام در قنوت جوانی بیست ویکی دو ساله که چه می رود و می آید در قنوتش به قول عرفا.
نماز مغرب و عشا را می خوانیم. نماز که تمام می شود جوانان عاشورایی باز مرا می برند به دنیای با صفایی که دارند، و چه بی تابند در هجران رهبرشان، و چه با حرارت و پرشور شعار می دهند...
پرده ای که جلو قسمت خواهران است کناری می رود و شعارها دو سویه می شود، بنازم همیّت و غیرت زینبیان زمانه را که چند برابر صدای قسمت مردانه طنین دارد کلام شان، "شهادت افتخار ماست" را چنان کوبنده می گویند که آدم حیران می ماند...
بگذار گریزی بزنم به عصر فردا و بروم همراه کاروان اسیران کربلا و دلم خون گریه کند برای زینب ... و تو می پنداری اگر این شیر زنان عصر خامنه ای همراه کاروان اسیران کربلا بودند مگر دست نامحرمان لشکر کوفیان نامرد جرأت می کرد خلخال و گوشواره از پای و گوش کودکان یتیم بر کند ...؟!
" علمدار ولایت، بسیجیان فدایتِ " جمعیت که اوج می گیرد " آقا" وارد می شوند و در سایه وجودشان جماعتی از مسؤولین با مشرب های مختلف و مسؤولیت های متفاوت، همگام و همقدم و متحد پا به حسینیه می گذارند.
نظم مراسم جای حرف ندارد، هر شب در رأس ساعتی مراسم شروع می شود و هر شب "آقا" که وارد می شوند پانزده دقیقه مانده به هفت عصر.
ذاکر اهل بیت می نشیند بر منبر. نگاه جوانان عاشورایی از "آقا" دل نمی کند. مرثیه خوان، حزن عصر تاسوعا را بر محفل می ریزد ... و چقدر دلت می خواهد تو هم میان خیمه های لشکر ابا عبدالله بودی و اجازه نمی دادی سپاه دشمن بر خیمه ها هجوم بیاورد ... حاج بهتاش آتشی زده به جماعت ... امشب بگو به زینب یک ساعتی بیاسا ... هنگامه بلاخیز مالایطاق فرداست ...
هفت و سه دقیقه است که حجت الاسلام پناهیان منبرش را شروع می کند. تعریف آزادی و آزادگی را با بیانی شیوا از او می شنویم و بحث زیبایی را که در این باره ادامه می دهد. او معتقد است: جهان غرب اگر داعیه آزادی دارد بیاید مردم خود را از اسارت روانی رها کند.
خطیب شب عاشورا در بیت رهبری تأکید می کند: ما باید آزادی را با امام حسین(ع) به غرب صادر کنیم، چرا که تا آنها آزاد نشوند آزادگی را نمی فهمند.
پناهیان روضه ای می خواند و التهابی دیگر بر مجلس عزا می دمد ... هلال بن نافع نقل می کند شب عاشورا دیدم لابه لای خیمه ها کسی آرام در حرکت است و گاه روی زمین خم می شود، جلو رفتم، دیدم آقا ابا عبدالله است که خش و خاشاک را از روی زمین جمع می کنند، مرا که دید فرمود: هلال! از ما جدا شو که راحت بشوی، اگر بمانی فردا پیکرت تکه تکه خواهد شد ... هلال خودش را می اندازد روی پاهای آقا و زمزمه می کند ... فدات بشم، اگه می خواستم برم که تا حالا رفته بودم ...
هق هقی می کنند جوانان عاشورایی ... زنی در میان جمعیت زنانه از بس شیون می کند مدهوش می شود ...
حاج سعید حدادیان عنان سخن را به کام می گیرد و اشعاری زیبا قرائت می کند، گفت و گویی است میان عقل و عشق که پیامی اخلاقی دارد، و آخر الامر شعرش می رسد به مصائب صحرای کربلا.
جمعیت یک صدا با حاج سعید همناله می شود... او می دوید و من می دویدم ... او سوی مقتل من سوی قاتل ... او می نشست و من می نشستم ... او روی سینه من در مقابل ... او می کشید و من می کشیدم ... او خنجر از کین من آه از دل ... روضه ظهر عاشورای حاج سعید چه می کند با جماعت ... مکن ای صبح طلوع ... مکن ای صبح طلوع ...

***

چشمها خیس و چهره ها برافروخته از غصه ظهر فردا و سختی امشب سرزمین نینواست اما اینها دلیلی نمی شود که جوانان عاشورایی برای گرفتن تکه هایی از چفیه "آقا" که نثارشان شده، بی تابی نکنند ...

در دل ما شور و حال نینواست           وه چه شوری! کربلا در کربلاست

گزارش تصویری

 

مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی - دفترحفظ ونشرآثارحضرت آيت الله العظمی سيدعلی خامنه ای (مدظله العالی)