|
ای مشک تو لااقل وفاداری کن
من دست ندارم تو مرا یاری کن
من وعده آب تو به اصغر دادم
یک جرعه برای او نگهداری کن
برادر یعنی عباس! ... و دریایی و آسمانی است این
علمدار. مگر نگفتهاند سرّ محبت و هدف خلقت تنها
علم عاشقی است که لذت حیات را به آدمی میچشاند.
اگر به دنبال علم عاشقی میگردی این را به
اندیشهات بسپار که اولین کتاب آن سوختن است.
خداوند نیز تنها در اوج مصائب و مشکلات است که رخ
نشان میدهد و با آن رخ نشان دادنش، خستگی را از تن
سالک بیرون میآورد ...
عباس علیه السلام چه دلسوز پروانهای بود که در
طواف ابا عبدالله سوخت و خدا را دید.
... اما نزدیک بود امشب این گزارش نوشته نشود.
زمین و زمان و عزیزان حفاظت حسینیه امام خمینی(ره)
دست به دست هم داده بودند
که
امشب ما شرمنده آنهایی بشویم که چشم به صفحه سایت
مان میدوزند ... جانم عباس! مگر علمدار اجازه
میدهد ما شرمنده دلسوختههای کربلا بشویم.
... ناگهان خودش دستمان را گرفت، و این بار
جماعتی دیگر از همان بچههای مظلوم و جان بر کف
حفاظت همه کار کردند و ... قربان مرام همهشان! چه
آنهایی که نمیگذاشتند برویم داخل، چه آنهایی که
کشاندنمان پای منبر.
بالاخره امشب توانستیم با هزار پیچ و خم، مجوز
عکاسی از غرفه فروش محصولات فرهنگی را بگیریم.
اینجا، حول و حوش حسینیه همه چیز رو به راه است و
بساط چای صلواتی و فروش کتاب، داغ داغ.
***
در معالی السبطین آمده است؛ در رستاخیز اکبر، رسول
اکرم (ص) به امیرالمؤمنین علیه السلام میگویند؛
یا علی! به فاطمه بگو برای شفاعت و نجات امت من در
فزع اکبر چه تدبیری دارد؟
حضرت مولا به بی بی فاطمه(س) آن پیغام را ابلاغ
میکنند و بانوی بهشت میفرمایند: ای امیر مؤمنان!
برای ما، در مقام شفاعت، دو دست بریده پسرم عباس
بسنده و کافی است....
شب ، شب عباس (ع) است ، که به قول حافظ :
شاه شمشاد قدان ، خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان ...
***
نماز مغرب و عشا را به امامت آیت الله جنتی اقامه
می کنیم . بعد از نماز جمعیت یک صدا شعار می دهند
و پسر فاطمه (س) را تسلیت می گویند . موج آهنگین
فریاد مرد و زن داخل حسینیه چنان شوری به محفل
داده که نگو! شعارها لحظه به لحظه اوج می گیرد و
جماعت بالاخره چشم انتظاریشان را در حسینیه جاری
می کنند:
ای گل زهرا بیا
ای گل زهرا بیا
گوشه و کنار درهائی که کنار جایگاه باز می شوند
خبرهائی هست، انگار" آقا" می خواهند بیایند. شعار
" ای پسر فاطمه ! تسلیت تسلیت " عطری می ریزد به
حسینیه .بالای صندلی آقا پرچم "السلام علیک یا
ابالفضل العباس " نصب شده
.محفل
، محفل عباس (ع) است وسید مهدی میرداماد که بر پله
های منبر می نشیند باز هم عطر عباس (ع) را آکنده
می کند. جماعتی از مسئولین با سلایق گوناگون سیاسی
حول محور رهبری گرد آمده اند. جانبازان بسیاری با
ویلچر خود در حسینیه حاضر شده اند و باز هم عطر
عباس ...
" میرداماد " روضه ای می خواند از شریعه فرات و دل
ها را می برد کنار پیکر بی دست عموی بچه های تشنه
لب.
ولوله ای می افتد به جمعیت. همه در مظلومیت عباس
می سوزند. " میرداماد" که با عنایت جدش کاری کرده
کارستان، می رود خدمت آقا و به زانو می نشیند و
دست شان را می بوسد. آقا بر سر تراشیده او- که
گمانم سوغات حج است- بوسه می زند.
حجت الاسلام کازرونی بر منبر می نشیند و بحث
زیبایی را درباره دنیا و ابعاد آن عرضه می کند.
دقایقی از هفت عصر گذشته. خطیب محفل در ادامه،
مشکل امروز جهان را سردمدارانی می داند که با
نگاهی حقیرانه و مرده به دنیا می نگرند. و سفارش
می کند که وظیفه ما داشتن حس های حیاتی است، که
خفته و مرده نباشیم.
حاج محمدرضا طاهری مرثیه خوان امشب است. دوازده
دقیقه مانده به هشت که عنان سخن را از حجت الاسلام
کازرونی می گیرد و چه زیبا با اشعاری که پندهایی
اخلاقی دارد کار مرثیه خوانی اش را شروع می کند.
این اقدام او بجا است چرا که خوانده ام؛ رهبر
انقلاب توصیه کرده اند؛ بد نیست مداحان ما در شروع
خواندنشان درسهای اخلاقی را به مردم عرضه کنند در
قالب شعر:
گر مدار زندگی بر ذلت است و بندگی
مرگ، مردان را گوارا تر بود از زندگی
............
............
و زیباتر خطاب به جوانان حاضر در محفل می خواند:
رایگان مفروش هرگز وقت ارزشمند را
نیست در گنجینه ها درّی به این ارزندگی
روضه حاج محمدرضا طاهری در وصف جانفشانی های عباس
(ع) قرار را از کف سوگواران می برد... زمزمه هایی
می شنوی و تکان شانه هایی می بینی و ... باز هم
اللّهم عجّل لولیک الفرج |