... امام لحظه‌ای برای استراحت توقف فرمود و در حالی که ضعف از جنگ بر وی عارض گردیده بود ، در همان حال سنگی از دشمن آمد به پیشانی حضرت اصابت نمود ، امام پیراهن را بالا زد تا خون پیشانی را باز دارد که تیری سه شاخه و زهر آلود بیامد و بر قلب مقدس امام نشست ، امام (علیه السلام ) فرمود :"بسم الله و بالله و علی مله رسول الله (علیه السلام)".
و آنگاه سر به آسمان برداشت و گفت : " خداوندا! تو میدانی که اینان مردی را می کشند که بر گستره زمین جز او فرزند دختر پیامبر نیست ".
سپس تیر را ازپشت سر برآورده و خون چون ناودان فوران کرد، و توان جنگ از امام می رفت . حضرت بایستاد ، هر مردی از دشمن که نزد امام می‌آمد باز می‌گشت که مبادا خدای را با شرکت در خون ریختن امام ملاقات کند.
تا آن که مردی از کنده به نام مالک بن نسر (لعنه الله علیه ) آمد و به حسین (علیه السلام) ناسزا گفت و با شمشیر بر سر مبارکش زد که کُله خود را برید و به سر مبارک رسید و کله خود آکنده از خون شد. ...
 

لهوف -  سید ابن طاووس