ابوحمزۀ ثمالی، از امام سجّاد علیه‌السّلام نقل کرده که فرمود: در آن شبی که فردایش پدرم به شهادت رسید من با او بودم. به اصحاب فرمود: «اکنون شب است، آن را مرکب راهوار خود کنید (و بروید) این قوم آهنگ مرا دارند و چنانچه مرا بکشند به شما توجّهی نمی‌کنند و شما در آزادی و اختیار خودید». عرض کردند: نه به خدا سوگند، این نشدنی است. فرمود: «فردا شما همچون من کشته خواهید شد کسی نجات پیدا نمی‌کند». عرض کردند: سپاس خدا را که به ما شرافت شهادت در رکاب شما را عطا کند. سپس امام علیه‌السّلام (ایشان را) دعا کردند و فرمودند: «اینک سر بردارید و بنگرید» پس جاها و منزلهای بهشتی خود را دیدند. امام علیه‌السّلام می فرمود: «فلانی! این منزل توست، فلانی این قصر توست، فلانی این درجۀ (و مقام) توست». از این رو (روز عاشورا) هر کسی با سینه و صورت خود به استقبال نیزه‌ها و شمشیرها می‌رفت تا به منزل بهشتی خود برسد. و در روایتی از امام سجّاد علیه‌السّلام نقل شده که فرمود: چون آن شبی که فردایش حسین علیه‌السّلام به شهادت رسید در میان اصحاب خود برخاست و فرمود: «اینان آهنگ مرا دارند نه شما را و اگر مرا بکشند با شما کاری ندارند. پس رهایی! رهایی! شما آزادید (بروید) که اگر با من صبح کنید همه کشته خواهید شد».
عرض کردند: ما تو را تنها نخواهیم گذارد و زندگی پس از تو را نمی‌خواهیم.
فرمود: «شما همه کشته خواهید شد حتّی یک نفر نجات پیدا نمی‌کند»! پس همان رخ داد که امام علیه‌السّلام فرمود، در نقل دیگری آمده است: امام علیه‌السّلام به خویشان و یاران خود پیشنهاد داد که از گرد او پراکنده شوند و شب را شتر راهوار خود سازند (و بروند) و فرمود: «اینان مرا می‌جستند که پیدایم کردند و می‌دانم نامه‌هایی که به من نوشتند جز نیرنگی بیش نبود تا با من به فرزند معاویه تقرّب جویند».
عرض کردند: خدا زندگی پس از تو را زشت کناد.
ابومخنف، از ضحّاک‌بن‌عبداللّه مشرقی نقل کرده که گفت: چون عاشورا شد امام علیه‌السّلام با ما سخن گفته فرمود: «این شب است که شما را فرا گرفته، آن را مرکب راهوار خود کنید، هر یک از شما دست یکی از مردان مرا گرفته به میان مردم و دیار خویش پراکنده شوید تا خدا گشایشی دهد، زیرا این قوم جز آهنگ مرا ندارند و چنانچه به من دست یابند دیگران را فراموش کنند».
 

لهوف -  سید ابن طاووس